بنی صدر: چرائی اسید پاشی

banisadr-abolhasssanعصر جدید: مسئله داخلی بسیار تحت تاثیر مسئله اسیدپاشی است. به غیر از مخالفان بسیاری از امام جمعه اصفهان تا شریعتمداری کیهان هم اسیدپاشی را محکوم کرده است. سئوال اصلی این است سازماندهی اینکار با کیست؟ و ریشه اش کجاست؟

 

برای شنیدن مصاحبه اینجا را کلیک کنید.

 

بنی صدر: ریشه فکری و رفتاری دارد، اساس آن است. داستانی را بگویم یک روحانی بود که بنام شریعت سنگلجی. او روزی به پدر من گفت من نامه ای به استالین نوشته ام که تا وقتی شما کمونیسم را به ایران نیاورید کمونیسم عالمگیر نمی شود. پدرم به او گفته بود آخه خدا بگم چکارت کند چرا می خواهی استالین را به ایران بیاوری؟ او گفته آقا شما نمی دانید تا کمونیسم به ایران نیاید از بین نمی رود! برای اینکه ایرانی آنقدر خرابی در کمونیسم ایجاد می کند تا مشمئز کننده شود و کمونیسم از بین برود!.  این ماجرا را که برای شما گفتم امری مستمر است. تازه در این تظاهرات ایرانیها در اصفهان شعار حق، آزادی حق ماست، امنیت حق ماست سرداده شده است، والا طرز تعلیم و تربیت ایرانی اینطور است که جوری بار نمی آیند که حقوق یکدیگر را بشناسند و تصدیق و رعایت کنند. آنکه اصلا به ذهنشان نمی آید نه حقوق خودشان است و نه حقوق یکدیگر، آن چیزی که به ذهنش می آید تکلیف معین کردن برای یکدیگر است. اینکه اگر شما بخواهید مردم را به دفاع از حقوق بر انگیزید، بسیار مشکل است اما اگر بخواهید بر انگیزید به اینکه یک تکلیفی معین کنید و بگوئید که برو این کار را بکن خیلی آسان است. مثال می آورم. اسلام آمد به ایران ـ جدید را می گویم نه قدیم را ـ چی شد؟ ولایت مطلقه فقیه. کارش چه شد؟ تعیین تکلیف برای دیگران. لائیسیته و سوکولاریسم هم همینطور. هنوز معانی قدیمی و کلاسیک را استفاده می کنند و نمی دانند چطور این معانی در غرب تغییر و تحول کرده است. تا صحبت از دین کنید برایتان تکلیف معین میکنند که طبق لائیسیته نباید از دین صحبت کرد. با اینکه افرادی مانند هابرماس و آلن تورن از حتی دین در عرصه عمومی صحبت می کنند و بحث پست لائیسیته و پست سکولاریسم است. قبلا هم همین مسئله با مارکسیسم و لنینسیم مد بود نمی شد از مارکسیسم یا از لنینیسم انتقادی کرد. تا صحبت می کردی برای اینکه صداها را بخوابانند می گفتند لنین بزرگ چنین گفت. و این فصل الخطاب بود.

عصر جدید: آقای بنی صدر اینگونه تفسیرها از سکولاریسم به استبداد از نوع رضاخانی ختم نمی شود؟

بنی صدر: در ایران و ترکیه این تجربه استبدادی صورت گرفته است. حتی آلن تورن در اینباره هشداد در کتاب دمکراسی چیست داده است. او می گوید لائیسیته چماق نیست یعنی دولت باید بیطرف باشد یعنی کار دولت دفاع از حقوق شهروندی و حقوق ملی است. برای اینکه هر عضو جامعه در انتخاب طرز فکر و اظهار آن آزاد باشد.

 اما چون باید تکلیف معین کند یادش می رود، که آقا این حق من است، یادش می رود و تکلیف معین میکند که، این را نباید بگوئید و این را باید بگوئید. یا می آید به همین فلسفه یونانی که آمده به ایران و شده مبنای این فقه ما که هم مبنای منطقش، منطق ارسطویی است هم فلسفه آن و یادش می رود که این مبنایش ثنویت تک محوری است، یعنی یک محور قدرتمدار حاکم فرض می کند و یک محور محکوم به اطاعت. اساس این فلسفه این است. این را یادش می رود. یادش می رود که این ضد خالص توحید است و درجا، می خواهدتمام این رابطه های نظام اجتماعی را بر این مبنا بر قرار کند، آن وقت است که تکلیف معین می کند و در خانواده، مرد رئیس میشود و زن مرئوس و محکوم به اطاعت از مرد. در جامعه هم همین سلسله مراتب از بالا تا پائین می آید. نقش هر مرتبه ای این می شود که برای مادون خودش تکلیف معین کند. این است. والا اول می باید به ذهن  آقای امام جمعه اصفهان می آمد که قرآن مجموعه ای از حقوق انسان است. کاملترین مجموعه حقوق انسان در قرآن است. باید این را تبلیغ می کرد تا انسانها رابطه حقمدار با حقمدار بر قرار می کردند، حقدار با حقدار بر قرار می کردند. نه خیر، درجا تکلیف معین می کند و بعد هم می گوید من گفتم زبانی، نگفتم اسید. خوب او یادش میرود که این امر به معروف یعنی اینکه شما اکراه زدایی بکنید، خشونت زدایی بکنید و اکراه است که منکر است، زور است که منکر است. این را یادش می رود و می گوید همین زور را بکار ببر. برای اینکه زن آنطور که من می گویم از خانه بیرون بیاید. مبنا این است و الا این که مورد اولی نیست که شما بگوئید آیا این هم مثل قتلهای زنجیره ای سازمان یافته بوده؟ نه، این اولین نیست. حساب آن قتلهای سیاسی علیهده است، آنها را شخص آقای رهبر دستور داده بود. اما این قتلها از قبیل قتلهای کرمان که عده ای به خودشان اجازه داده بودن اشخاص را، جوانها را توی خیابان دید بزنند و هر کدام را مناسب دیدند و تشخیص میدادندکه بایداعدام بشود می گرفتند و می بردند و می کشتند. خوب چی شد؟ یک مشت محاکمات صوری هم انجام دادند و آن قضیه هم خوابید. یا آن جنایت ها در مشهد. حالا این اسید پاشی در اصفهان، البته در تهران هم مواردی مشاهده شده است. این ها گویایی دارد و آن این است چون اصل و ریشه فساد هم در این است که هر کس به خودش اجازه می دهد برای دیگری تکلیف معین کند، آسان است بپذیرد والا خب تمام یک ملتی می آمد بیرون، این چیز ساده ای که نیست، یک تجاوزی به این آشکاری به منزلت انسانی، به منزلت زن، به حقوق انسانی، چیزی نیست که بشود به آسانی از کنارش گذشت. خوب می آید بیرون؟ گروهی آمده اند بیرون و من فیلم آنرا دیدم اما تمام ایران نیامده بیرون، چون خو کردن به تکلیف کردن قانعش می کند، می گوید خوب برای زنان تکلیف معین کرده بودند، چرا به تکلیف عمل نکردند. اصلا به ذهنش نمی رسد که اینها غلط کرده اند تکلیف معین کرده اند. کار نادرستی کردند، حق نداشتند. هر کس خود خویشتن را رهبری می کند. این سخن نو و همیشه نو است. اما،نه با اینکه قرآن صریح می گوید هرکس خود خویشتن را رهبری می کند ما الآن درست عکس آن یعنی ولایت مطلقه فقیه را داریم که مبنای آن، پایه آن، همین هرکس برای دیگری تکلیف معین می کند است. این ولایت مطلقه فقیه از هوا که نیامده است، درست است که فلسفه یونانی بوده، اما چطور است که مردم ایران انقلابی کردند برای اینکه ولایت جمهر مردم بر قرارشود،شعارش هم همین بود و آقای خمینی هم در نوفل لو شاتو گفت ولایت با جمهور مردم است. خوب چطور سر از ولایت مطلقه در آورد؟ چون این جامعه آن اعتیاد به اطاعت از قدرت و این خلق و خوی تعین تکلیف کردن برای یکدیگر را رها نکرده بود و از این آزاد نشده بود، ریشه این قضیه است. شما جوانان ایران فرصت دارید تا دیر نشده و معتاد نشدید خود را درمان کنید. حقوق خود را بشناسید و برای یکدیگر هم حقوق بشناسید. همین چند تا شعاری که من شنیدم امیدوارم  این ها گویایی داشته باشد که شما متوجه  ریشه درد، ریشه فساد، ریشه ناهنجاری اجتماعی و ریشه هر چه که میخواهید اسمش را بگذارید را شناخته اید. این شعار  می گوید و این طور تلقی کنیم به اینکه شما متوجه شدید به جای تکلیف معین کردن برای یکدیگر، باید حقوق یکدیگر را بشناسید و رعایت کنید و البته زندگی خود را هم عمل به حقوق خویش بکنید. از بن دندان بپذیرید که هر کس خود خویشتن را رهبری می کند. هرگاه این را پذیرفتید و عمل کردید، باور کنید که از این ولایت مطلقه فقیه هیچ اثری نخواهد ماند و شما پیشرفته ترین جامعه های بشری خواهید شد. سر سوزنی تردید نکنید ،کسی دارد این حرف را به شما میزند که نه تنها در گذشته قربانی این تکلیف معین کردن شد، آقای خمینی تکلیف معین کرد و آن آقای محمدی گیلانی گفت، من هفت بار محکوم  به اعدام هستم به لحاظی که باغی باغینم، بلکه همین روزها که من سنم 81 سال است و قاعدتا باید بدانم، چه خوب است و چه بد است، حالا فرض کنیم هیچکاری هم در هیچ زمینه ای نکردم. اما نه خیر، همین روزمره برای من تکلیف معین می شود. یکی تلفن میکند، یک تکلیف معین می کند، یکی ایمیل می فرستد، تکلیف معین می کند و من می بینم که این مردم ایران هم در واقع قربانی این تکلیف معین کردنها هستند. پس این ریشه فکری و در واقع ریشه اصلی فساد این است. این باید جدا" درمان بشود و اینکه روحانیون بپذیرند که نقش شما در جامعه، معرفی این بیان دین است به مثابه مجموعه حقوق، نقش شما این نیست که بکار بردن زور را به نام تکلیف مجاز بکنید، امر به معروف و نهی از منکر را زور گویی و در  زور گویی ناچیز کنید. یعنی در واقع بر ضدش بدل کنید که متاسفانه بخشی از شما این کار را کرده است. خب،حالا بیائیم ببینیم که وقایع و این جور کارها و در واقع این جور جنایت ها چه نقش هایی را میتوانند بازی کنند. بنا بر آن سلسله مراتبی که گفتم این آقایان رفته اند و از ارسطو گرفته اند و خیال می کنند که این خلقت همین طوری طبق فرمایشات ارسطو، گویی خدا خالق نبوده آقای ارسطو بوده و او سلسله مراتب معین کرده اول نخبه و بعد عوام، بعد زنان و بردگان، کم کسر آن را هم به آقای افلاطون حواله داده است. بر این اساس چه کسانی برای جو ترس ( النصر برالرعب آقای خامنه ای و حرکت قصری آقای مصباح یزدی) آسیب پذیرتر هستند؟ زنان. خوب برای ایجاد رعب و ترس، باید از جای شروع کنند، آسان ترین و راحترین کار این است که وسیعترین قشر جامعه را مرعوب کند و بترساند، چون میداند که وقتی زنان را ترساند، جوان ها و پدر و مادرها را هم ترسانده است، در نتیجه جامعه مرعوب تکان نخواهد خورد. به این علت است که شما مشاهده می کنید که 35 سال است روزی نیست کاری سرکوب گرایانه بر علیه زنان انجام نشود. آسیب پذیران دیگر چه کسانی هستند؟ کسانی که بطور روزمره باید از کارشان، نان و آب دربیاورند، اینان قربانیان دوم هستند. حال میبینند که تنها سرکوب های سیاسی نیست، نگاه کنید به آسیب های اجتماعی، چه کسانی بیشترین قربانیان هستند؟ این مقوله به شما می گوید که نظام اجتماعی ایران، چگونه نظامی است. اگر آن قشرهای بی چیز (از لحاظ مادی) قربانیان ناهنجاری های اجتماعی هستند، یعنی نظام حاکم کاملا استبدادی است و فشار زیادی از بالا به قاعده هرم اجتماعی وارد می شود. علت این فشار نیز ب این است که تمام آن ثروت را اقلیت حاکم از آن خود کند. تمام اسباب سرکوب، این زندان ها،شکنجه گاهها، برای چیست؟ برای سرکوب این اقشار. چون این اقشار اکثریت بزرگ هستند و اگر بر حرکت درآیند، دیگر از رژیم چیزی باقی نمیماند. به این علت است که میبینید: کارگران، کشاورزان، پیشه وران، کارمندان جزء وحتی تا حدودی قشرهای میانی رو به پائین، هم گرفتار آسیب های اجتماعی هستند و هم گرفتار سرکوب ها. حال نوبت کاربرد سوم این خشونت ها و ضد انسانی ترین آنها که اسید پاشی باشد. این کاربرد سیاسی است. حال آن کیهانی را که شما گفتید و مبلغان دستگاه ولایت فقیه، تبلیغشان این است که این کار را ضدانقلاب میکند! دیگری میگوید که قدرت های خارجی این کار را میکنند، دیگری می گوید: بهره برداری ضد انقلاب از وضعیت، ولی در واقع این موضوع نقش مستقیم دارد در روابط قوا در درون خود آن رژیم. اگر نه چطور در دوره ای که من تصدی ریاست جمهوری را داشتم که هفته ای 1200 برخورد و درگیری مسلحانه در جامعه وجود داشت و یا در دوره آقای خاتمی از این خبر ها نبود و حال در دوره آقای روحانی وجود دارد؟ توجه کنید که ما از یک قماش نیستیم. در آن دوره ما می خواستیم ایرانی، متشکل از شهروندان، برخوردار از جمهوری شهروندان داشته باشیم. در حال حاضر جامعه ای داریم برخورد از ولایت مطلقه فقیه. با وجود این، کسانی که محور هستند، ستون فقرات هستند، رانت های بزرگ را به جیب میزنند، حتی در چهارچوب رژیم خودشان این فرصت ها را بر نمی تابند و می سوزانند. این است که میبینیم در دوره آقای احمدی نژاد از این چیز ها نمیبینم. آقای امام جمعه در آن زمان یادش نبود؟! آقای احمدی نژاد دائما میگفت که چه اهمیتی دارد که 2 تا تار موی زن بیرون باشد! وی خیلی هم پاببند حجاب اجباری این رژیم که نبود. چطور آن دوره از این قبل کار ها دیده نمیشد؟ دیدم که تظاهر کنندگان اصفهان شعار بر ضد امام جمعه میدادنند، چرا این امام جمعه در آن زمان یادش نبود؟ همین مجلس ملاتاریا آن وقت چطور یادش نبود که قانون امر به معرف و نهی از منکر تصویب کند؟! میبینیم که این مسائل نقش سیاسی دارند و همین نقش سیاسی است که موجب می شود جنایاتی از این نوع، بدون تعقیب می مانند، چنانکه در گذشته هم همینطور بودند. و بلاخره بیائیم به اصل این ماجرا برسیم که حجاب باشد. چرا این آقایان اینقدر به حجاب اصرار دارند؟ آیا قرآن گفته است؟ نه. اول تحقیق من در کتاب زن و زناشوئی منتشر شد، بعد مرحوم قابل یک نامه ای خطاب به روحانیون نوشت : که آقایان این حجاب که در دین نبود! سپس این آقای ترکاشوند، کتابی در 1000 صفحه انتشار داد، خیلی دقیق، یک به یک، تمام این روایات را درآورده است که در دوران پیامبر چگونه بود، قبل از آن چگونه بود، چگونه تحول کرد و از قرن هشتم حجاب پیدا شده است. هشت قرن بعد از پیامبر بطوری که بانی حوزه علمیه  (که این آقایان در آن جا درس خوانده اند ) قائل بوده است به این که : پوشش از سینه است تا بالای ران (مثل چیز های که خانم ها در غرب میپوشند). خوب شما چیزی را که نه مبنای قرآنی دارد، نه دروران پیامبر بوده است را وسیله کرده اید، بمانند جرمی که مجازاتش اسید پاشی است. این که دیگر کار شما بوده است؟! این واواک شما اگر کسی اعلامیه سیاسی پخش کند در جا، شخص را پیدا کرده و راهی شکنجه گاه میکند. چطور این جنایت کار ها را پیدا نمی کند؟! جنایت ریشه اش در قرائتی است که شما دارید، آن هم برای توجیه کاربرد زور، فلسفه دیگری هم ندارد. شما میگوئید که نه حجاب برای عفت است؟! بسیار خوب. چطور شده است که عفت، ملازمه پیدا کرده است با زور؟! پس نمیتوانید بگوئید که شما نگفته اید؟ حال فرض کنیم که اسید پاشی را شما نگفته اید، سرچشمه آن در رژیم نیست و عوامل شما نیستند که این طور جنایت ها را مرتکب می شوند. پس لطف بفرمائید به ما بگوئید که این حجاب چه وقت این طور شد؟! از وقتی انقلاب شد و عده ای ریختند و شعار دادند که روسری، روسری و سپس شعار این شد:  یا روسری یا تو سری. من به قم رفتم و با آقای خمینی گفتگو کردم که آقا شما مگر در نوفلو شاتو نگفتید که زنان در پوشش آزاد هستند؟! پاسخ دادند که آن وقت از باب مصلحت گفتم، و امروز حاکمیت دارم و باید حکم شرع را جاری کنم . من به او گفتم: هذا ماکیاول، اما ماکیاول هم به این صراحت نگفت که شما زیر عهد و قول خود بزنی. در فرانسه در مقابل دنیا تعهد دادید. حکم دین این است: دین یعنی عهد و تعهد؟! آنجا پای فتوا در کار نبود که شما بگوید که من عوض کردم؟! محل مصلحت سنجی نبود؟ محل تعهد بود و شما متعهد شدید. در آن زمان ایشان مجبور شد که دست بردارند از این داستان. از آن زمان تا به امروز، حجاب نداشتن را جرم کرده اید!

یعنی حجاب مساوی است با "یا روسری یا توسری!" و من در قم با آقای خمینی گفتگو کردم. پرسیدم که مگر در نوفلوشاتو قرار نشد که زنها آزاد باشند در پوشش؟ گفت آنوقت از باب مصلحت گفته ام و من امروز حاکمیت دارم و باید حکم شرع را اجرا کنم. گفتم که حتی ماکیاول هم نگفت که اینقدر صریح بزن زیر حرفت! آنجا تعهد سپردید در مقابل دنیا! حکم دین این است! دین یعنی عهد! پای فتوا در میان نبود که شما بگوئید عوض کردم! مصلحت سنجی محلش نبود! محل تعهد بود و شما متعهد شدید. در آنزمان قبول کرد که دست از سر زنان بردارند اما بعد از آن تا امروز, بی حجابی شده است جرم و حجاب ابزار زور شده است. در تاریخ اسلام بی نظیر است. نوه ابوبکر مجلس مناضره علمی تشکیل می داد و خود هم حجاب نداشت. دختر امام حسین هم سفرهای مبارزاتی می کرد و او هم حجاب نداشت. هیچکس هم به آنها اسید نپاشید! این بازی در قرن هشتم پیدا شده است. مساله اینجاست که شما بی حجابی را کردی جرم! اگر معتقدید که این از احکام دین است, بسیار خوب اما اگر عدم عمل به آن مجازات داشته باشد این جرم و جنایت است! می گویند که روش و عمل داعش تکفیریست اما خود عمل داعشی انجام می دهند و همین باعث اسلام ستیزی شده است. این دینی که می گوید "لا اکره فی الدین" – در دین اکراه نیست, چگونه این اکراه ها را  و از کجا در آوردند؟ معنی آن آیه این نیست که حکمی که در آن زور باشد در اسلام نیست!؟ نباید باشد و زور ضدائی باید باشد. اسلامی که این نظام درست کرده است تمام شده تکلیف و آنهم با زور! هیچ حق و حقوقی برای انسان در این دین در نظر نگرفته اند. آیا به راستی اگر این روحانیت قبل از انقلاب این اسلام را به جامعه معرفی می کرد, بلند می شد این ملت که با آن جنبش همگانی گل را بر گلوله پیروز بکند؟ جامعه ای که از زورگوئی شاه خسته شده بود و چه زودهنگام دوباره به زورگوئی عادتشان دادید! او هم با زور می خواست ایران را به دروازه تمدن ببرد و آنهم ممکن نبود. تکلیف مردم ایران این بود که عضو حزب رستاخیز شوند. او گفت که هر کسی که مخالف است, پاسپورت بگیرد و از ایران برود. یک دوره تکلیف از آن طرفی و یک دوره تکلیف از این طرفی تجربه کردیم. مردم را خسته کرده است! اگر اینطور بود که مانند تمام جوامع عده ای یک اشتباهی کرده بودند که هم تحقیق و هم رسیدگی لازم داشت که آنهم مشاهده نمی کنیم, می شد به آن به عنوان یک مشکل عادی نگاه کرد. اما از انقلاب تا به امروز این امر به طور سازمان یافته و مستمر انجام شده است. آقای توکلی که در مجلس است و سایت دارد و صاحب نظر شده است, در زمان من در نوشهر یا شهر دیگری تسدی داشت. یک دختر جوانی را اعدام کرده بود. و آقای رجائی اینرا معرفی کرده بود که بشود وزیر کار! نپذیرفتم اما او بعد وزیر شد و الان هم وکیل است. اینها چیزهائیست که یک مبنای نادرست دینی دارد و اظاعت از قدرت است. مبارزان سیاسی باید بدانند که چه می کنند و چه باید بکنند. باید به این جامعه گفت که یک تحولی لازم داریم که اساسی و به دست خودمان باید انجام شود و آن اینست که از محور تکلیف مداری به محور حقوقمداری برسیم. به حقوق خود عمل کنیم و به حقوق دیگران احترام بگذاریم. این مهم است برای نسل امروز اگر می خواهد که ایران بماند.

برگرفته از مصاحبه عصر جدید بتاریخ 93-08-02