بنی صدر: از انقلاب مشروطه تا انقلاب بهمن پنجاه و هفت

banisadrParchamIranعصر جدید: 14 مرداد سالگرد انقلاب مشروطیت بود، از خواسته های انقلاب مشروطیت و انقلاب 57 استقلال و آزادی و حکومت مردمسالار بود، علل اینکه ما ایرانیان بعد از 126 سال هنوز اندر خم یک کوچه هستیم و نتوانستیم به بخشی از خواسته های آنروز که خواسته های امروز نیز هست برسیم، شما علت را در چه میدانید؟

 

برای شنیدن مصاحبه اینجا را کلیک کنید.

 

بنی صدر: انقلاب را از چند بعد می توان بررسی کرد. در مطالعه ای که کرده ام و بزودی منتشر خواهد شد بخ وجوه مختلف این مسئله پرداخته ام. صحبت های زیادی نیز در این رابطه شده است که چرا و انقلاب چگونه روی می دهد، چه تحولی باید در فکر جمعی صورت بگیرد تا انقلاب روی دهد. بعنوان مثال یکی از احکام، فکرهای جمعی جبار که ساخته شده است و بر اذهان ایرانیان نیز حاکم شده است این است که می گویند:  ائمه معصومین گفته اند که دست به انقلاب نزنید، چون با انقلاب وضعیت بدتر خواهد شد! در عمل هم، ما ایرانیان انقلاب مشروطه کردیم و بدتر شد( استبداد پهلوی اول)، ملی کردن صنعت نفت را انجام دادیم و تبدیل شد به استبداد دوم  پهلوی، انقلاب 57 را انجام دادیم و تبدیل شد به استبداد ولایت مطلقه فقیه و حال دیگر نه دولت داریم، نه دین داریم، نه روحانی، همه چیز بهم ریخت. این ادعا را افرادی دارند و ذهن ساده اندیش و صورت بین هم، زود اینگونه استدلال ها را می پذیرد. در واقع این استدلال ها دروغ و صورت سازی است. با توجه به کمبود وقت از اینجا شروع می کنم که : هر رژیمی که بر علیه آن انقلاب انجام میشود، بیشترین عوامل را خود رژیم فراهم می کند، ولی در همین حال باید در جامعه هم تغیراتی صورت بگیرد که مهمترین ها عبارتند از: تغییر در اندیشه راهنماست. بطور مثال : اگر توجه کنیم در انقلاب مشروطه، از جنبش تنباکو و بعد جنبش مشروطه، بعد ملی کردن نفت و بعد انقلاب  57. در هر کدام از این جنبش ها یکسری از اصول  از سایرین، نمایان تر، برجسته ترو روشن تر می شوند مثل استقلال و آزادی. مثلا در جنبش تنباکو، مسئله استقلال نمایان تراست و کلمه آزادی در آن جا اصلا به زبان نمی آید،( توجه هم نیست که این استقلال از آزادی جدای ناپذیر است) و نپذیرفتن این که کشور تحت سلطه بیگانه باشد و جنبش همگانی  توانست قراداد تنباکو را با شرکت عموم مردم لغو کند. بدون داشتن آزادی چگونه مردم توانستد جنبش همگانی کنند؟! ولی خوب کلمه در اذهان نمی آمد. در انقلاب مشروطه، آزادی بیشتر نمایان شد و استقلال کمتر.  مداخله انگلیس ها به نفع مشروطه و روس ها به زیان مشروطه هم وجود داشت. در ملی شدن نفت، استقلال و آزادی با هم نمایان شدند، در انقلاب 57 هم این دو باهم نمایان شدند. پس یک سیر و خطی طی شده است که دو اصل استقلال و آزادی، وضوح روز افزون پیدا کرده است. این یک امر واقع،

امر واقع دوم : در تمامی این چهار جنبش همگانی، جمهور مردم به حرکت در آمدند و خشونت هم از جامعه بکار گرفته نمیشد و نیازی هم نداشت، چرا که همه مردم در جنبش شرکت کرده بودند و این رژیم بود که به زور متوسل میشد و می خواست که این جنبش ها را بشکند. همانطور که میدانید  در مسئله تنباکو، در اندرونی ناصر الدین شاه، خود او نتوانست تحریم تنباکو را بشکند. معروف است که ناصرالدین شاه قلیان خواست و همسر او دستور داده بود که قلیان نیاورید، ناصرالدین شاه به او گفته بود که چقدر جسور شده ای! و از دستور شاه را سرپیچی میکنی! چه کسی به تو گفته است که این کار را بکنی و همسر او پاسخ داد: همان کسی که من را بر تو حلال کرده است. داستان های زیادی در این رابطه است و داستان دیگری هم هست که می گوید: در کوچه شخص مستی، دیده بود که کسی در حال سیگار کشیدن است، فریاد می کشد که فلان فلان شده، تو داری حکم فلان مرجع را زیر پا می گذاری؟! ملاحظه می کنید که مستی خود را مسئله نمیدیده و نقض حکم میرزا، برای او قابل مجازات بوده است. چرا؟ به دلیل وجدان همگانی در جامعه. در تمامی این چهار جنبش، وقتی وجدان همگانی با تحول مربوطه، موافقت پیدا می کند، خارج شدن از این حکم وجدان همگانی با مخالفت عموم مردم روبرو خواهد شد، حتی در اندرونی ناصر الدین شاه و در انقلاب 57، شنیدن صدای انقلاب توسط شاه. در هر چهار مورد، شما این وجدان همگانی را میبینید که دستور حرکت میدهد. به این جهت است که در سرتاسر کشور یک رفتار مشاهده میشود.

امر واقع سوم : در خود انقلاب روش مورد استفاده، جنبش همگانی بوده است و از جانب مردم هم خشونت بکار نرفته است . ممکن است کسی بگوید که در انقلاب مشروطه، ستارخان، باقرخان قیام مسلحانه کردند وسپه سالار و دیگران آمدند و تهران را نیز فتح کردند؟! این درست است ولی در چه زمانی انجام شده است؟! زمانی که محمد علی شاه بر ضد مشروطیت، کودتا کرد . در صورتیکه جنبش اول که به صدور فرمان مشروطیت انجامید، جنبش همگانی بود که خشونت در آن راه نداشت. بطور کلی: جنبش های همگانی، از جنبش کاوه آهنگر بر ضد ضحاک  تا جنبش سال 57، تماما خشونت زدا بوده اند. تماما بدنبال خنثی کردن خشونت رژیم بوده اند.

 امر واقع چهارم: در این 4 جنبشی که ایران به خود دیده است ، توجه بکنید خواهیم دید که در همه این جنبش ها، بدیل در جامعه وجود داشته است. اگر بدیل نبود، جنبش ها هم ناممکن میشدند. حال این موضوع در دو جنبش اول کمتر و در دو جنبش آخر بیشتر نمایان است. در مشروطه هم پر رنگتر از جنبش تنباکو است . در جنبش تنباکو، بدیل آن اقتصاد ملی ایران بود، و از 3 جنبش بعدی، روشنتر و قویتر بود. که مردم، سلطه اقتصادی بیگانه را نمیپذیرد و مبنای حرکت، اقتصاد ملی است. در مشروطه، آزادی خواهانی که تغییر طرز فکر عمومی را تدارک دیده بودند و آزادی و قانون را ارزش کرده بودند، تبدیل به بدیل جنبش شدند. از دید مردم معلوم نبود که این اشخاص چه کسانی هستند و حتی بخشی از آن ها در، خود جنبش رو آمدند. بخش دیگری از آن ها، آزادی خواه نبودند و دعوای قدرت داشتند ولی خوب ، در جنبش خود را در سوی مردم قرار دادند، برای اینکه بتوانند طرف مقابل را زمین بزنند. این افراد بعدا در کوردتای رضا خانی نقش پیدا کردند! بهر حال بدیلی از دید مردم وجود داشت که مشروطه خواهان بودند. در جریان ملی کردن نفت، این بدیل روشن تر و واضح تر میشود. جبهه ملی به رهبری مصدق،( البته آقای کاشانی هم نفش داشت که در امر پنجم به آن خوهم پرداخت). این بدیل هم به نخست وزیری مصدق ماموراجرای قانون  ملی کردن صنعت نفت شد و پیروزی را هم بدست آورد، خوب گوش کنید هموطنان من، این دروغ های را که میگویند که جنبش او شکست خورد. او پیروز شد. این کودتاچیان بودند که پیروزی را از مصدق  و ملت ایران دزدیدند  و به دولت انگلستان و امریکا هدیه کردند. چون حتی 5 روز قبل از کودتا دومین سند حاکی از این است که امریکای ها به این نتیجه رسیده اند که با فشار و محاصره اقتصادی، ایران به زانو در نخواهد آمد و مصدق موفق شده است که اقتصاد تولید محور را به سامان بیاورد  تحت عنوان  اقتصاد بدون نفت.پس این پیروزی در دسترس بود.  فرض کنید که کودتنا نمیشد! آمریکا و انگلیس چه کار میتوانستند بکنند؟ به قول آن دو سند موجود: چاره ای جز حل کردن مسئله نفت با مصدق نداشتند. گیریم به اینکه انگلیسها در دادگاه هایی که برای توقیف محموله های نفتی می رفتند، شکست هم می خوردند. پس راه فروش نفت هم داشت باز می شد. در انقلاب 57 هم باز از دید مردم بدیل واضح بود، مصدقی ها بودند. هیچ از راه اتفاق نیست که نخست وزیری که آقای خمینی نصب کرد مصدقی بود، اولین منتخب تاریخ ایران هم مصدقی بود.

امر پنجم: بیان دینی هم باید یک تحولی بکند و سازگار بشود با انقلاب تا انقلاب رخ بدهد. یکی از گیر های قضیه و آن سئوال شما این جا است، هرگاه این تحول کامل انجام بگیرد، به طوری که ذهنیت دینی مردم کاملا تغییر بکند و دینی که در ذهن آنها جانشین می شود، بیان استقلال و آزادی بگردد،آن وقت تحول به طور کامل انجام می گیرد. هرگاه این جور نشود،یعنی توی ذهن ها خوب ننشیند به این ترتیب که پندار و گفتار و کردار را تغییر ندهد،آن وقت همیشه این خطر وجود دارد که جامعه به اعتیاد به قدرت باز گردد. به اعتیاد به اطاعت از اوامر و نواهی قدرت باز بگردد، در تنباکو به کنار، در مشروطه، در ملی کردن نفت، در انقلاب 57 همین فاجعه رخ داد. دوباره بگویم،ضدیت با مرام، این که بیائید و بگوئید هر چه هست زیر سر اسلام است و دین ستیز بشوید،این ضدیت با مرام از قدرتمداری و زور مداری و عقب ماندگی می آید .برای اینکه با مرام نمیشود دشمنی کرد.شخص با شخص میتواند دشمنی کند برای اینکه  با هم، مدار بسته  درست می کنند و زور آزمایی می کنند. مرام، زور ندارد که شما با او زور آزمایی کنید باید تجربه کرد، نقد کرد، غلط را تصحیح کرد و بکار برد. هرگاه ایرانیها این رویه را درپیش بگیرند،متاسفانه در گذشته این جور نکردند اگر این رویه را در پیش بگیرند و تحول دینی بکنند،این دور باطل پایان می یابد.ایران از استبداد بدر می آید.خوب، اما اگر بخواهد در این دشمنی بماند،امروز تقصیر با اسلام است، خوب فرض کنیم این قابل هضم بود و هضم شد، بعد چه میخواهید جای آن بگذارید؟ باید یک بیان استقلال و آزادی باشد جایش بگذارید وگرنه همین بیان قدرت باشد، دوباره شما را به همین جا می آورد. آن بیان استقلال و آزادی را از کجا دارید که بگذارید؟ یا باید که به اصطلاح پیامبر بشوید و دین جدید بیاورید و یا باید آنچه که موجود است را نقد کنید تا تبدیل بشود به بیان استقلال و آزادی. کدامش را باید انجام داد؟ کدامش کار آیی دارد؟ این که شما دین جدید بیاورید و بگوئید این دین استقلال و آزادی است،اولا باید که خود شما این را خلق بکنید،بعد الگو بشوید ،بعد جامعه به او بگروند،این کار تا قیامت طول می کشد و معلوم هم نیست اصلا به نتیجه برسد.ولی اگر خود طرز فکر دینی که در سر ها هست نقد بشود و خود مردم در تجربه ببینند که رفتار دیگر، پندار دیگر، گفتار دیگری پیدا کرده اند، زندگیشان سالم شد و ایرانیها شهروندان حقوقمند شدند و رشد کردند، این کار به سامان می رسد. کار و روش درست هم همین است. در جاهای دیگر دنیا هم که به نتیجه رسیده اند این روش را بکار برده اند. خیلی خوب.

امر ششم : در انقلاب مشروطه دو دسته آدمها که بعضی هاشان در انقلاب هم شرکت داشتند اما در ستیز با انقلاب شدند. یک دسته آنهایی که معتقد شدند تقدم با ایرانیت است و به اصطلاح اسلام زدایی را روش کردند، این اسلام زدایی و اسلام ستیزی امر تازه ای نیست، امر قدیمی است، استمرار دارد قطعا از قبل از مشروطیت استمرار دارد ولی حالا داریم مشروطیت را بررسی می کنیم. در مشروطه فراماسون های دو آتشه از این تیپ بودند. اینها بعد خودشان ضد انقلاب مشروطه شدند و عامل استقرار دیکتاتوری رضا خان پهلوی شدند. اینهایی که رضا خان را رضاشاه کردند اکثریت بزرگشان فراماسون بودند، با همین نظریه تقدم ایرانیت بر اسلامیت و اسلام زدایی،خوب آن شکست خورد،اگر شکست نخورده بود که انقلاب 57 رخ نمیداد. پس  ایرانیها،این ستیز و ستایی را رها کنید. ودسته دیگر آنهایی بودند که به اسلام تقدم می دادند. از آقای شیخ فضل الله نوری تا آقای خمینی. اینها هم خودشان عامل ضد انقلاب شدند و هم عامل تبدیل آن انقلاب به ضد انقلاب شدند یعنی عامل باز سازی استبداد شدند. نقش شیخ فضل الله در استبداد صغیر و کودتای محمد علیشاه و نقش آقای خمینی از کودتای خرداد شصت، بهتر است بگوئیم از ورود به تهران،گروگانگیری و جنگ هشت ساله و بعد کودتای خرداد شصت و بعدکشتار ها در زندانها ،تا این ولایت مطلقه فقیه. این دو دسته بودند. هموار این گونه بوده است . آنی که در خط استقلال و آزادی بوده از قائم مقام بگیرید تا اولین منتخب تاریخ ایران،اینها در خط استقلال و آزادی رفتند و اسلامیت و ایرانیت را شعار کردند.چرا؟ به لحاظ اینکه ایرانیت ویژگی هایی هستند که حیات ملی ایران را در استقلال و آزادی از دیرگاه تا امروز تضمین کرده اند و بعد از این هم تضمین می کنند.اسلامیت هم آن برداشت از دین است که با این ویژگیها سازگار است و با استقلال و آزادی انسان،استقلال و آزادی کشور،جامعه ملی سازگار است. تمام این جنبش های همگانی  را هم این خط ایجاد کرده است. آن دوتا خط،هیچ کدامشان،در ایران یک جنبش همگانی پدید نیاورده است. نه ماتریالیستهایی که بعدا وابسته شدند به روسیه  جنبش همگانی در ایران بوجود آوردند،بلکه در جنبش ملی کردن صنعت نفت  ضدیت هم کردند،و بعد هم در جنبش 57 جانب استبدادیان را گرفتند.نه آنهایی که به اصطلاح جانب غرب را داشتند و وابسته به غرب بودند، ایرانیت را دست آویز کرده بودند خودشان هم نمیدانستند چیست. برای اینکه شما یک فراماسون که قائل به تقدم ایرانیت بوده است پیدا نمیکنید که بگوید این ایرانیت چیست؟ این که این حرف را می زند بر روی ایرانیت کار کرده ام تمام آنچه که گفته شده ونوشته شده است را دیده است. نیست.هر کس می گوید هست ،منتشر کند.بگوید ببینید این مطالعه را، مثلا، فلان فراماسون انجام داده و می گوید ایرانیت مقدم است و دلایلش هم راجع به ایرانیت این است.پاسخ این سئوال که ایرانیت چیست از دید او این است.پس این عامل هم مهم است و این دو دسته در کودتا ها شرکت داشته اند. در تمام کودتا ها،در کودتای رضا خانی اینها شرکت داشتند،در کودتای 28 مرداد اصلا یک لژخاص،لژ پهلوی برای تدارک کودتا و انجام آن پدید آمد. خوب آن آقای کاشانی که خود در جنبش ملی شرکت داشت( اسلامیت – ایرانیت)، حالا به این عنوان که مصدق اسلامیت را به خطر انداخته است،یعنی اسلامیت مقدم است ،شد دستیار آنها که می گفتند ایرانیت مقدم است،یعنی ضد اسلام بودند و هر دو در کودتا بر ضد مصدق شرکت کردند . میدانید که کودتا در 25 مرداد شکست خورد ،در 28 مرداد با تصدی دو آیت الله ،کاشانی و بهبهانی به موفقیت رسید. این ها به اصطلاح امر های واقع و بیان کننده آن انقلابها و به اصطلاح شناساننده آن انقلابها و اینکه چرا ،این انقلابها به نتیجه نرسیدند هستند.

بالاخره عامل هفتم ببینید درس خوانده های ایرانی،الآنش هم این گونه است. ما رفتیم ایران، خوب آنهایی که می گفتند استقلال و آزادی هدف انقلاب ایران بوده ،چند درصد بودند؟ بین درس خواندها می گویم. ما یک اقلیت کوچک بودیم. اکثریت بزرگ به دنبال استقلال و آزادی به عنوان هدف اصلی نبودند! هدف مبارزه سیاسی را قدرت می دانستند. پس برای رسیدن به قدرت و حفظ قدرت بود که وارد عمل شدند. هم در مشروطه اینطور بود و هم در ملی کردن نفت و هم در انقلاب 57. این انقلاب نزدیکتر است به نسل امروز. تا زمانی که ما به تهران رسیدیم، صحبتی از تقدم اسلام به ایرانیت و استقلال و آزادی و رشد اجتماعی نبود. بیان استقلال و آزادی با میزان عدالت اجتماعی و حقوق انسان بود. در انقلاب مشروطه هم سه مرجع وقت به محمد علی شاه تلگراف دادند که در زمان غیبت امام عصر، ولایت با جمهور مردم است. پس هدف استقرار ولایت جمهور مردم بوده است. امور شهروندان ایران با خود ایرانیان است. در این انقلاب 57 هم آقای خمینی در نوفل لوشاتو گفت که ولایت با جمهور مردم است. جنبش مصدقی هم که تمام پایه و اساسش همین بود. مصدق نیز خود را نماینده جمهور مردم می دانست. باید دید که درس خوانده ها آنزمان چه کار کردند؟ آنهائی که کودتا کردند، مردم عادی بودند؟ آیا مردم عادی آمدند بیرون و مصدق را سرنگون کردند؟ در مورد شاه اینطور بود و جمهور مردم بیرون آمد و شاه را برکنار کرد. اما در مورد مصدق و در خرداد 60 کودتا بود. آقای خمینی اینرا هم خود گفت زیرا می ترسید که من به آرا مراجعه کنم و او گفت که 35 میلیون نفر هم بگویند آری من می گویم نه! سه دفعه هم گفت که نشود گفت که از زبانش پریده. وقتی هم که حکم برکناری رئیس جمهور را امضا می کرده گفته است که اگر36 میلیون هم در خیابان بگویند "مرگ بر خمینی" من باز هم این را امضا می کنم! در این جنبش ها جمهور مردم شرکت نداشتند بلکه زور اسلحه بود. اینهم به این خاطر بود که درس خوانده ها قدرت را هدف می دانستند. این از راه اتفاق نیست که در یک مجلس سه نفر مخالفت بکنند و یک نفر از آنها سخن بگوید و یکی هم پیام من را بخواند و به مردم ایران هشدار دهد آقایان معین فر و سلامتیان و غظنفرپور و از یک طرف پاسداران به قصد کشتن به او تیر شلیک کنند و بقیه چطور مخالفت نکردند؟ آنها چه کسانی بودند و دلیل چه آوردند؟ نه دلیل آوردند. بنی صدر مخالف ولایت فقیه است و موافق حقوق بشر غربی است و موافق دموکراسی غربی است و ...پس یک اکثریتی قدرت را هدف قرار داده بود. آنکه چپ مارکسیستی بود دیکتاتوری پرولتاریا را می خواست مستقر کند. آنکه روحانی بود دنبال ولایت فقیه بود و آقای بهشتی به دنبال دیکتاتوری صالح بود. آنهائی هم که لیبرال بودند، قدرت را برای برداشتن موانع در اول کار لازم می دانستند. آنهم با طرح دادگاه های انقلاب و اجرای آن و درست کردن سپاه پاسداران نشان دادند. پس می بینیم که برتری قدرت در میان درس خوانده ها بر استقلال و آزادی یک عامل مهم است. ما در انقلاب پیروز شدیم اما در تشکیل دولت حقوق مدار موفق نشدیم زیرا بدیل آنرا نداشتیم. آنها که به دولت حقوقمدار اعتقاد داشتند در اقلیت بودند به طوری که زمانی که مردم به اولین منتخب خود رای دادند، بازسازی استبداد انجام شده بود، ستون پایه استبداد بعدی برپا شده بود و بر ستون پایه های قبلی اضافه شده بود و حاصل آن شد کودتای خرداد 60. اینها عواملی بود که باعث شد انقلاب انجام بگیرد و به نتیجه نرسد. باید هموطنان عزیز توجه بکنند که انقلاب جدیدی لازم نیست. ایرانیها کار را نیمه رها می کنند و به مشکل که می رسند می گویند که باید از سر دوباره شروع کرد. اگر مشروطه را به نتیجه رسانده بودند از دو جنبش بعدی بی نیاز می شدند. حالا هم ما ایستاده ایم که جنبش سوم و انقلاب 57 به نتیجه خود که استقلال و آزادی بوده و استقرار ولایت جمهور مردم است؛ برسد. باید ایستاد تا به نتیجه برسد. اگر هموطنان ما نخواهند تجربه را نیمه بگذارند و بدانند که ایستادن بر روی حق باعث پیروزی می شود، از انقلاب چهارم بی نیاز خواهند شد وگرنه بدون شک مجبور به انقلابی دیگر خواهند شد. زیرا در این استبداد ویرانگر نمی توان ماند. این موانعی که در این انقلابها وجود داشتند، ممکن است که گریبانگیر آن انقلاب نیز بشود. پس بهتر است که اقتصاد به خرج داد و یکی از استعدادهای انسانی استفاده اقتصاد است. یعنی زمان و امکانات را از دست ندادن و صرف کاری کردن که باید به نتیجه رساند. هر گاه چنین کنند، می توانیم مطمئن شویم که انقلاب استبداد را بازسازی نکند و ما یک ملت مستقل و آزاد باشیم و الگو بشویم برای جهان امروز و فردا.

 شاد و پیروز باشید.

 

 مصاحبه رادیو عصر جدید با آقای بنی صدر جمعه ١٦ مرداد٩٣برابر2015-08-07