سلسله درس های روش شناسی/ واژه شناسی، مصاحبۀ تلویزیون سپیدۀ استقلال و آزادی با ابوالحسن بنی صدر (بخش اول)

 

                                                                             Banisadr-Golzar-1

                                                                                برای شنیدن صدای این مصاحبه اینجا را کلیک کنید

                                                                               

 

 

مصاحبه خانم وفا با اقای بنی صدر :موضوع : سلسله اول روش شناسی بخش اول –واژه شناسی

 

خانم ژاله وفا: با عرض سلام خدمت بینندگان و همچنین شنوندگان تلویزیون استقلال و آزادی. این هفته در خدمت آقای بنی هستیم تا یک سلسله گفتگوهای جدیدی را تحت عنوان روش­شناسی با ایشان ترتیب بدهیم. در واقع روش­شناسی برای اینکه ذهن خودانگیخته، عقل خودانگیخته بتواند خلاق بشود و برنامه عملی را خدمت­تان توضیح می­دهیم که براساس آن برنامه پیش می­رویم و این مقدمه است، در واقع بخش اول به معرفی این برنامه خواهیم پرداخت و به ترتیب در شماره­های بعدی، سعی می­کنیم دو گفتگو را به واژه­شناسی اختصاص بدهیم و بعد مطابق برنامه­ای که در همین بخش مقدمه خدمت­تان ارائه می­شود ما پیش خواهیم رفت. خیلی ممنون آقای بنی که وقت­تان را در اختیار می­گذارید تا این برنامه جدید را به علت نیازهایی که درداخل ایران خصوصاً برای نسل جوان نیازمند این روش­شناسی هستند را شما پذیرفتید و وقت­تان را در اختیار ما گذاشتید.

آقای بنی صدر: با سلام به شنوندگان و بینندگان فارسی­زبان هر جای جهان که هستند.

خانم ژاله وفا: این برنامه اول است شما محبت کنید توضیح دهید در مورد روش­شناسی به چه ترتیب برنامه عملی ارائه دادید که به آن ترتیب پیش برویم...

آقای بنی صدر: یعنی بر مبنای آنچه که از داخل انتقال داده شده است ، یک روشی را می­خواهم پیشنهاد کنم. اول ما بزرگ می­شویم درخانواده و اینها، کسی به ما وبه بچه از ابتدا نمی­گوید ببینید من این اصل راهنما را به شما تعلیم می­دهم. ضمن تعلیم و تربیتی که در محیط خانه و در بیرون خانه، مدرسه، می­آموزد ،ناخودآگاه یک اصل راهنما پیدا می­کند. بسیاری فکر می­کنند این اصل راهنما با تولد آدمی متولد می­شود یعنی چسبیده به آدمی! نه اینجور نیست.

خانم ژاله وفا: یا ذاتی اش است...

آقای بنی صدر: انتخابی است. منتهی انتخاب یک جورش این است که از طریق تجربه همان که در زندگی رفتارهایی که می­کنند، رفتارهایی که خود او می­کند با این بار می­آید. هر چه شما بگویید به این آدم که یک اصل راهنما پیدا کرده، او اول انطباق می­دهد آنرا با آن اصل راهنما. بعد بهش معنا می­دهد؛ چگونه آنرا فهمیده ؟شما یک چیز می­گویی او یک چیز دیگر می­فهمد. به احتمال زیاد دو تا اصل راهنما با هم سازگار نیست. خیلی پیش می­آید؛ آدمی طرف یک حرف می­زند و طرف مقابل یک چیز دیگر گفت. ماتش می برد که من که این حرف را نزدم . این چه جور این را می­گوید . می پرسی آقا شما چرا اینجور فهمیدی؟ می­گوید برداشت من این است. برداشت من یعنی او میدهد به آن محک عمومی که دارد و با آن می­سنجد؛ آن محک عمومی این را فوراً به اصطلاح تجزیه­وتحلیل می­کند و جا می­دهد و یک معنا بهش می­دهد. همه مرام­ها همینجور است؛ حالا اسلام و قرآن یک چیزی گفته، یک میلیارد و نیم حالا بیشتر یا کمتر مسلمان ، هر کدام یک جور می­فهمند. این برمی­گردد به همان اصل راهنما. خب حالا این اصل راهما چه باشد؟ می­شود مسئله اول عقل. اگر عقل بخواهد خودانگیخته باشد به معنای اینکه مستقل باشد در گرفتن تصمیم، آزاد باشد در انتخاب توع تصمیم در همین حد کوتاه و ساده یک اصل راهنما می­خواهد و هر اصل راهنمایی عقل نمی­تواند خودانگیخته باشد. اگر آن اصل راهنما با خودانگیختکی سازگاد نباشد این بچه از ابتدا جوری بار می­آید که عقلش خودانگیخته نیست. این عقل چه جوریه؟ فقط یک عده کمی از بشریت عقل­شان خلاق است ؟ هفت میلیارد انسان روی زمین است، آخر هفت میلیارد عقل حالا بچه­ها را شما نصف بکنید، سه میلیارد و نیم عقل، اینها بخواهند خلاق باشند دنیای دیگری پیدا می­شود. خب چطور است که می­گویند در اتاق­های فکر، آزمایشگاه­ها، استادها! اینها یعنی یک اقلیتی هستند! می­گویند جامعه چقدر مترقی است ؟چقدر پیشرفته است؟ به تعداد دانشمندانش باید سنجید. خب بقیه چی؟ اکثریت عظیمی که آن دانش را هم نمی­تواند مصرف کند. چرا اینجور است؟ از آقای ارسطو بپرسید به شما می­گوید که اصلاً طبیعت اینگونه خلق کرده است؛ یک اقلیت نخبه خلق کرده است .اینها می­توانند فکر کنند و باید هم رهبری کنند، بقیه هم خلق شده­اند برای اطاعت کردن ! اما اینطور نیست! بسیاری از همین لیبرال­ها هم بپرسید به شما همین حرف را می­زنند، نه اینکه تنها ارسطو گفته. می­گویند خب استعدادها نابرابر است، یک چیز عمومی است. مسئله برابر و نابرابربودن استعداد ها ولی نیست؛ مسئله یکسان و نایکسان است. زمینه­ها فرق می­کند، اصل­های راهنما فرق می­کند، تعلیم و تربیت­ها فرق می­کند .نتیجه این است که شما خیال می­کنید استعداد­ها هستند که با هم فرق دارند. نه! یک آدم­هایی هستند که اگر عقل­شان خودانگیخته باشد فرض کنید عقل همه این سه میلیارد و نیم که گفتیم عقل خودانگیخته داشته باشند؛ خوب مجموعه استعدادهای هر کدام از اینها یک زمینه عمل دارد، در آن زمینه این عقل خلاق است. یکی بیشتر در زمینه هنر، یکی بیشتر در زمینه دانش، یکی بیشتر در زمینه فن، یکی بیشتر در زمینه ادب و قلمروهای مختلف دانش بشری و فنون که فراوان است.

خانم ژاله وفا: زمینه­ها و شرایط را اگر از او گرفته باشند امکان خلاقیت این استعدادها هم کمتر می­شود ولی با این وجود انسان می­تواند خودش امکانات را بیافریند...

آقای بنی صدر: اگر علاقه باشد آن امکانات هم ایجاد می­کند. شما در زندان هم او را بگذاری در همان محدوده خلق می­کند. برای اینکه عقل می­تواند با هستی اینهمانی بدهد و از آن محدوده زندان بیاید بیرون و در فضای لایتناهی شروع کند به خلق. بوعلی­سینا بعضی از کتاب­هایش را در زندان نوشته.

خانم ژاله وفا: پس اجازه بفرمایید من این را برای بینندگان محترم توضیح بدهم. این روش­شناسی که شما اینجا حکم تقریباً تدریس دارد مربوط به داشتن مرام و دین خاصی نیست. این را می­تواند عقل خودانگیخته­ای با انواع و اقسام مرام­ها داشته باشد ...

آقای بنی صدر: حالا یکی یکی پیش می­رویم. بله اینجور است. یکی یکی پیش می­رویم. اول اینکه پس عقل برای اینکه خودانگیخته باشد محتاج یک اصل راهنما است که سازگار باشد با خودانگیختگی عقل. پس کار دوم یعنی توضیح اهمیت اصل راهنما مسئله اولی که هر عقلی باید به اصطلاح باید حل کند این است که من کدام اصل راهنما را باید برگزینم؟ اینجا می­شود بحث موازنه­ها. شد؟ حالا از اینجا که می­آید به پایین، یک قلمرو عمل داریم یک قلمرو نظر داریم. فرض کنید این موازنه عدمی که بعد خواهیم گفت چی هست، گفت این با خودانگیختگی سازگار است و این را به عنوان اصل راهنما برگزید، تمرین کرد و عقلش دیگر به اصطلاح از آن محدودیت­هایی رها شد؛ کاملاً رها و حالا می­خواهد خلق کند. حالا تمرین­های دیگری هم لازم دارد . این تمرین­های دیگر را اسمش را می­گذاریم اخلاق. اخلاق لازم برای اینکه عقل خودانگیختگی­اش از یاد نبرد و دائم به عنوان خودانگیخته فعال و خلاق باشد. یک رشته کتاب­ها در این مورد وجود دارند مثل کیش شخصیت، عرض کنم به خدمت شما مثل شهادت، مثل اخلاق استقلال و آزادی، فرهنگ استقلال و آزادی و عقل آزاد .که در عقل آزاد صدوچهل­وچهارروش آمده است.آن زمان که این کتاب نوشته شده ما برای حق دوازده ویژگی یافته بودیم حالا سی و دو ویژگی دارد. یعنی الان بخواهیم بازنویسی کنیم آن کتاب را، می­شود حدود نهصد روش که عقل آزاد به کار می­برد و عقل خودانگیخته به کار می­برد و نهصد روش که عقل قدرت­مدار به کار می­برد. اینها در آن کتاب یعنی کتاب عقل آزاد صدوچهل­وچهار روش عقل خودانگیخته و عقل قدرت­مدار توضیح داده شده ااست. این را هم شنوندگان و بینندگان توجه بکنند خود نه خود را فریب بدهید و نه بگذارید دیگری شما را فریب بدهد. این کتاب عقل آزاد روش است. بعضی می­گویند عقل! آزاد! فلسفه عقل! تمام دنیا توش مانده و آخر هم رسیده به بن­بست! مگه ما می­توانیم این را بفهمیم؟ نه جانم این یک روش است. عقلی که خو کرده باشد مثلاً به ثنویت تک­محوری که خواهیم گفت، این اصلاً نمی­­تواند به اینها توجه بکند. اول، آن موازنه­ها بهش کمک می­کند. عقلش که به تدریج آزاد شد، مثلاً اگر به عقل قدرت­مدار هزاربار هم بگوییم که مواظب باش نباید با روش تخریب شروع کنی واگر با تخریب شروع کردی همه می­دانند که عقل قدرت­مدار داری، باز هم با تخریب شروع خواهد کرد. برای اینکه او طبق اصل راهنمایی که به آن خو گرفته و هر رابطه­ای را رابطه قدرت می­داند درجا این رابطه را برقرار می­کند یعنی با تخریب شروع می­کند

خانم ژاله وفا: پس در واقع جدا از موازنه عدمی، آن اصل راهنمای درخور عقل خودانگیخته نیازمند تمرین است و تمرین است و تمرین.

آقای بنی صدر: دقیقاً! که این تمرین­ها در زمینه اخلاق است، در زمینه روش خود عقل است که تا اینجا گفتیم و زبان. ما چه زبانی به کار می­بریم؟ مثلاً این را فرض کنید داش­ها در فیلم­ها هم که درست می­کنند یک زبان دارند؛ حال و احوال­شان از آن فحش­های داشی به هم می­دهند یا می­گویند فحش­های چاروداری. خوب این زبان قدرت است. چون عقل قدرت­مدار با تخریب شروع می­کند پس زبانی به کار می­برد که آن تخریب را بیان می­کند دیگر! آن یک ویژگی دارد. زبان قدرت یک ویژگی هایی دارد و زبان آزادی هم یک ویژگی هایی دارد. مثلاً زبان قرآن زبان آزادی است، اگر شما بخواهید آن را با زبان قدرت بخوانید می­شود همین ولایت مطلقه فقیه.

خانم ژاله وفا: که کاملاً از خودبیگانه می­شود با قرآن.

آقای بنی صدر: بله! برای اینکه زبان آزادی اولش این است که کلمه­ها، جمله­ها بن­مایه از زور نداشته باشند. این زبان قرآن است. حالا اگه شما گفتی که نخیر قرآن می­گوید زور به کار ببر، خوب می­شود همان که مرتب می­گویند قتلوا، قتل، قاتلوا و ... همه قرآن قتلوا و قاتلوا است؛ معاندانی که احتجاج می­کنند. این عقل قدرت­مدار است، زبانی هم که می­شناسند زبان قدرت است. اینکه کلمه­ی قتال چه معنی­ای می­دهد مسئله او نیست. او می­خواهد تخریب کند .پس این را آنجور که دلش می­خواهد می­فهمد. یعنی آن زبانی که دارد به آن زبان ترجمه می­کند و می­گوید. نمی­گوید که این در مقام خشونت­زدایی است که قرآن می­گوید اگر کسی به شما تجاوز مسلحانه کرد ،شما چه روش با او به کار ببرید. توجه شد؟ این یک برداشت است از قرآن، یک برداشت دیگر این است که نخیر بُکشید.

خانم ژاله وفا: یعنی درست عکسش می­شود؛ لاتجسسوا می­شود تجسسوا.کلا خلاف نص قرآن

آقای بنی صدر: آقای خمینی گفت دیگه تجسس سی و شش میلیونی. خب این زبان هم در دو جا ویژه گی­هایش بیان شده­اند؛ یکی در "ارکان دموکراسی" یکی در "رهبری در دموکراسی". خوب پس تا اینجا اگر این زبان را تمرین کرد آن وقت عقل ابزار اصلی­اش زبان است دیگر، علامت­هاست و با علامت­ها کار می­کند دیگر. اگر به علامت­های غلطی عادت کرد خود دیگر نمی­تواند و ابزاری ندارد که چیزی را بیرون از آنها ببیند. شما آقای خامنه­ای را ببینید؛ برای اینکه روزانه با مردم حرف می­زند از این جهت مثال می­زنم؛ از زمانی که این آقا رهبر شده تا امروز، کلماتی که به کار برده، در غرب هم این کار را می­کنند مثلاً می­گویند در مبارزات انتخاباتی فلان نامزد این کلمات را بیشتر به کار برده یا فلانی این کلمات را بیشتر به کار برده، حالا شما کلماتی که این آدم به کار برده را خارج­نویس کنید .ببینید بن­مایه این کلمات زور است یا نیست ؟بگویید زبانش زبان آزادی است یا نیست، اگر این بن­مایه کلماتی که به کار برده زور است، ویژه گی­های دیگری هم دارد بیان قدرت، معنی­اش این است که او عقلش ابزار دیگری برای اندیشیدن ندارد. در واقع از خودانگیختگی خویش غافل است. عقل خودانگیخته نیست، قدرت­مدار است. نمی­تواند خلق کند، دائم در پی توجیه است. یک روز لازم است که با امریکایی معامله محرمانه کند ،می­گوید نرمش قهرمانانه، بعد که معامله انجام می­گیرد حاضر نیست مسئولیتش را برعهده بگیرد، می­اندازد گردن مجلس، آن هم حاضر نیست مسئولیتش را برعهده بگیرد و ... اصلاً لوث می­شود. یک قراردادی امضا شده، صدوپنج تعهد به پای ملت گذاشته­اند هیچ مسئولی هم ندارد، تازه بعد از چندی آنجور که مدنظرش بوده نشده می­آید می­گوید عجله کردید، کلاه سر ایران رفت. در حالی که روز اول گفت زودتر تمام کنید. این عقل دائم توجیه می­کند؛ توجیه­های ضد و نقیض. خود یک روز می­گوید روز بعد عکس آن را می­گوید.

خانم ژاله وفا: در واقع عقل خودانگیخته که نیست فرمان می­برد از قدرت که مرتب تغییر می­کند.

آقای بنی: دقیقاً! زبانش هم ابزار است دیگر، علامت­هایی که دارد بن­مایه­اش قدرت است. پس این عقلش محدود است؛ قلمرو­اش محدود است. بیرون آن را اصلاً نمی­بیند تا بتواند خلق بکند. توجه شد؟ پس این هم تا اینجا!

خانم ژاله وفا: در قلمرو عمل فرمودید، حالا در قلمرو نظر

آقای بنی صدر: هنوز در قلمرو عمل هستیم. بعد می­آید حقوق. آن اخلاق که گفتیم این حقوق اساسش است. ما مثلاً می­گوییم وجدان اخلاقی؛ یعنی چی وجدان اخلاقی؟ سؤال مهمی است. یک انسان این وجدان را دارد؛ گاهی از بچگی که بار می­آید به او می­گویند که وجدان چیست .غالباً نه! جامعه دارد این وجدان را جامعه بشری هم دارد این وجدان را . به این اهمیت که روزمره قضاوت و داوری کارهای را ما را می­کند. پندار ما، گفتار ما، کردار ما! این وجدان یعنی دادگاه؛ یک دادگاهی در ذهن ما است که اعمال ما را می­سنجد. شما می­خواهید یک عملی را انجام بدهید این وجدان می­گوید که این عمل حق است، ناحق است، بکن، نکن. آنجا قضاوت می­کند؛ کارش این است. خوب ابزار آن برای سنجش چیست؟ ترازو است دیگر؛ یک کفه عمل من و شماست، می­خواهم این کار را بکنم. یک کفه دیگر چیه؟ این کفه اگر حقوق بود با حقوق سنجیده می­شود، اگر نبود این خلا را قدرت با زور پر می­کند. می­شود کفه­ها چیزهایی که قدرت می­خواهد، بله که من باید مقام داشته باشم، بله که من باید پول داشته باشم، بله که من باید هر چیزی که هوس کردم باید برآورده شود، همین بله بله­ها برای خودش پیش می­رود و آن وجدان اخلاقی هم فوراً می­گوید بله صحیح است بکن! یا می­گوید ضرورت ایجاب کرده است! یکی ازمثال­های معروف مثال شاه­عباس اول است که می­گویند شاه­عباس بزرگ. او سر پسرهایش را می­بُرید، وجدان اخلاقی­اش به او می­گفت که بچه ات است آخه چرا پسرهایت را سر می­بری؟ سؤال طبیعی این است. اما وجدان اخلاقی او میزان این بود که سلطنت باشد. او به جلادش می­گفت اگر هزار تا پسر هم داشتم برای یک روز بیشتر سلطنت کردن سر هزار نفرشان را می­بُریدم. اینجا وجدان اخلاقی چرکین است. با چی می­سنجد؟ با سلطنت. پس این سلطنت می­گوید آقا این را بکشم این ممکن است مزاحمت ایجاد کند برای سلطنت من. می­گوید ضرورت این مقام ایجاب می­کند که شما او را بُکشید.

خانم ژاله وفا: و به جلاد هم می­گوید پسرهای خودت را هم بکش تا مطیع این قدرت من باشی.

آقای بنی صدر: گفت بکش با ببینی چه دردی دارد! درد را تحمل می­کنم ولی این کار را هم می­کنم. مهم­تر از این آن شریح قاضی که فتوا بر خارجی بودن علی­بن­ابی­طالب داد. خوب این وجدان اخلاقی اینجا از حقوق غافل است، خالی از حقوق است. جایش چه نشسته است؟ اشکال مختلف قدرت! نشسته آنجا داوری می­کند. پس شعور آدمی، آگاهی آدمی، وجدان آدمی به حقوق نه تنها به او امکان می­دهد که با عمل به حقوق ذاتی حیات خویش زندگی کامل داشته باشد، بلکه عقل او را خودانگیخته نگه می­دارد، استعدادهایش را به عنوان مجموعه به کار می­اندازد ومی­شود انسان خلاقِ فعالِ و مفید برای خود و برای تمامی موجودات هستی، انسان­ها و غیرانسان­ها. خوب تا اینجا وجه عمل.

حالا وجه نظر: خب عقل درست است که فرض کنیم خودانگیخته و آزاد و مستقل شد. اما علم می­خواهد، فن می­خواهد. اینها را هم لازم دارد دیگر. بدون اینها نمی­تواند یکی از استعدادهایش که استعداد خلاق است این را به کار بگیرد. خوب فرض کنیم آن اصل راهنمایی که متناسب با عقل خلاق است، عقل خودانگیخته است، موازنه عدمی باشد، کتاب اصول راهنما به عقل امکان می­دهد که ببیند این موازنه عدمی در عمل چه می­شود. حالا اینها یکی یکی توضیح داده می­شود. پس با مطالعه آن کتاب نه تنها اصول دینش را می­شناسد ،مهم­تر از آن این است که موازنه عدمی ملموس می­شود در زندگی روزمره. مثلاً فرض کنید که حالا می­خواهد عملی کند آدمی، این را من طوری بکنم که در آنچه که من از آن برخوردار می­شوم دیگری هم برخوردار بشود؟ این یک سؤال است. من برخوردار بشوم جوری که دیگری غبطه بخورد به من. این هم یک برداشت است. دو تا برداشت است دیگر.

خانم ژاله وفا: یا عملی بکنم که هدفی داشته باشد در واقع به مواردی برسد یا نرسد.

آقای بنی صدر: آن هدف چه باشد؟ میزانی که به کار می­برم کدام باشد؟ من خود خویشتن را رهبری کنم یا بگذارم دیگری من را رهبری کند؟ من دیگری را رهبری کنم و هر چه گفتم بی­چون­وچرا اطاعت کند؟ این سؤال­ها وجه عملی آن موازنه عملی را به آدمی نشان می­دهد .از جمله اندیشه راهنما اینجا محل پیدا می­کند. شما می­خواهید که فرض کنید وارد قلمرو علم بشوید، فن­شناس شوید، فن اختراع و ابداع کنید. اینجا روش می­خواهد. آن کتاب تضاد و توحید هم به کار این می­آید که هم به عنوان داوطلب این روش را بشناسد. خوب یک قسمتش را ممکن است بگوید سخت است، بحث­هایی راجع به روش تحققی­ها شده، به اصطلاح اصالت پوزیتیویست­ها، یک قسمت مربوط به دیالکتیک است، یک قسمت مربوط به نقد منطق صوری است که آن هم یک بحث جداگانه­ای است. ولی قسمت آخرش حاصل یک بحث است. ببینید نقد این نیست که تخریب نیست. همان کتاب تضاد و توحید، بله دیالکتیک یک به یک نظریه­هایی که هگل چه می­گوید راجع به دیالکتیک، تناقض چیست؟ مارکس چه می­گوید؟ لنین چه می­گوید؟ مائو چه می­گوید؟ اینها همه آمده است. اما هیچ­کدام تخریب نشده­اند. کار علم تخریب نیست. کار علم این است که ببیند از این که گفته شده، تجربه به کار ببرد، خود آن هم ببیند که این گیرش کجاست؟ گیر دارد؟ ندارد؟ به کار ببرد ببیند که این به کار بردنی است و وقتی به کار می­بری چه نتیجه­ای می­گیری؟ شناسایی می­کنی؟ نمی­کنی؟ مشکل خود من هم همین بود دیگه! ما با یک فیسلوفی می­خواستیم عضو کمیته سارتر بشویم. من رفتم با او صحبت بکنم. او به من گفت که اگر این شاه راست می­گوید که کشور را دارد رشد می­دهد دیکتاتوری­اش قابل فهم است. خوب حالا شما به من بگویید که رشد می­دهد یا نمی­دهد؟ اتفاقاً آن کتاب نفت و قهر هم جواب این سؤال این استاد فلسفه شد. آنجا من دیدم روشی که اینها به کار می­برند خصوصاً این آقایان مدعی دیالکتیک، شاه یک چیزی هم طلبکار می­شود. خوب نقد روش را از اینجا شروع کردم؛ پانزده سال هم وقت برد. آن کتاب کار یک روز دو روز نیست، کار یک دوره کاوش و تحقیق پانزده ساله است. که نقد و نقد حاصلش شده است آن قسمت آخر کتاب به عنوان روش شناخت. آن هم آسان است و حتی می­توانند به کار ببرند. چند نفر هم در آن وقت اینجا دکترا می­گذراندند از ایرانی­ها، آن روش را با موفقیت به کار بردند. خود من هم به کار بردم و می­برم. این هم راجع به روش. عرض کنم که ما گفتیم عقل مستقل و آزاد. ویژه گی­های استقلال و آزادی کدام­اند؟ به چی تعریفش کنیم؟ تا بخواهید آزادی تعریف دارد! کدام تعریف با عقل خودانگیخته جور است و واقعاً آزادی است؟ اینها هم اولاً در کتاب "بیان استقلال و آزادی" یک فصلش به ویژه گی­های این بیان اختصاص یافته، خود آزادی ویژه گی­هایش و تعریف­های استقلال در ارکان دموکراسی آمده است و آن طالب، طالب راه و روش البته این هم کار ساده­ای نیست، اما خوب فرق هست بین آدمی که یک عمری گذاشته برای اینکه اینها را یافته و کسی که می­خواهد این روش را به کار ببرد زحمتش بسیار کم شده، او فقط کافی است که اینها را بیاموزد و بگذارد به تجربه. من خواندم آن کتاب را، n تا کتاب آدم می­خواند، آنها تا به عمل در نیاید، در حافظه است و بعد از مدتی پاک می­شود می­رود یعنی فراموش می­شود. همین الان که من دارم با شما صحبت می­کنم چند کتاب را دارم با هم می­خوانم؛ یکی مربوط است به تاریخ فلسفه، تازه برای من آورده­اند، یکی مربوط می­شود به نظریه­ها در دوران قاجار، یک کتاب تازه خواندم آماده شده برای انتشار در باب ارتداد، یک هموطنی در داخل نوشته، اینجا تصحیح شده و آماده است برای انتشار که نشان می­دهد کارهایی که انجام می­شود باروراست چونکه دنباله پیدا می­کند یعنی اینکه به ما می­گوید که موفقیت داشته کارهای ما.

خانم ژاله وفا: یکی هم تاریخ ایل قشقایی بود که دیدم دارید می­خوانید.

آقای بنی صدر: تازه آورده­اند اما هنوز نخوانده­ام، شروع نکرده­ام. وقتی من بخواهیم کاری را بخوانیم حاشیه می­نویسم. وقتی که می­خوانم اگر ببینم تعریفی هست. یک فکری هست یک نظری هست .یا یک نظرغلطی است که قابل نقد است در حاشیه کتاب یادداشت می­کنم. fه اصطلاح وقتی شروع می­کنم به کار، بخواهم به کار ببرم آن­وقت آن برای من زنده می­شود، مثل ماده اولیه است، به کار می­برم. اما اگر نه، برای آیندگان اگر کسی حوصله کند ببیند بنی صدر­ چه کتاب­هایی می­خوانده، حاشیه هر چه نوشته ممکن است به درد او بخورد. ولی خوب بسیاری از اینها هم من وقت پیدا نمی­کنم. ولی با این حال اگر بخواهیم نتیجه بگیریم از بحث­مان این می­شود که خواندن وقتی عقل خودانگیخته است به خواندن مصرف کردن بسنده نمی­کند. جوان خود را قانع نکن که پنج دقیقه یک چیزی بخوانی، دو خط بخوانی تلگرافی، این می­شود مصرف­کننده، عقلت را به کلی عاطل و باطل می­کنی. ما یک معلمی داشتیم در دبیرستان می­گفت بی­انصاف من این را می­کنم لقمه می­گذارم در دهنت اقلاً ببلع ! معلم جبر ما بود.

خانم ژاله وفا: هستند روش­هایی آقای بنی که به شما پیشنهاد می­شود مسائل را خیلی کوتاه، فشرده، دو دقیقه­ای، سه دقیقه­ای. شما کلاً با این روش مخالف­اید یعنی می­گویید می­شود یک تعریف داد اما باید این باز شود، پخته شود، خود آن طرف کوشا باشد، مطالعه کند. سؤال­هایی در زندگی برایش پیش می­آید، به تجربه زندگی بزند. غیر از این نمی­شود خودانگیخته بشود، دستوری نیست که ببلعد و عقلش خودانگیخته شود.

آقای بنی صدر: همینطور است. نسلی نمی­باید در همه چیز خودش را به مصرف معتاد کند حتی در مقام اندیشه. اندیشه وعقل خود را هم معتاد کند به مصرف کردن. موازنه عدمی چیست؟ خوب دو خط. بعد حالا می­خواهی به کار ببری. به کارت می­آید اگر بخواهی به کار ببری؟ این سؤال است. آها عجب تعریف قشنگی است! این هم موازنه عدمی است! یک چنین تعریفی دارد! خوب عقل خلاق این است که بتواند این را به کار ببرد. ممکن است یک جمله باشد شما بتوانید به کار ببرید این مصرف نیست؛ کارایی دارد در خلاقیت شما. ممکن است یک کتاب شما بخوانید وهیچی به کار شما نیاید که شما خلاق بشوید. بلکه شما را مشغول کند مثل اینکه داستان می­خوانی. خوب داستان را هم چند جور می­شود خواند. می­توانی بخوانی ببینی چه رابطه­هایی بوده، نبوده، چرا اینجور بوده چرا اینجور نبوده! یکی اینکه می­خواهی سرگرم بشوی.یا فیلم میبینی. یا ده جور می­توان فیلم دید. بدترین نوع اعتیادی که عقل می­تواند پیدا کند اعتیاد به مصرف است. می­گوید اکثریت جامعه بشری خلاق نمی­شوند آنهایی هستند که می­روند در دانش هزارتا یکی­اش خلاق نمی­شود برای اینکه عقل اعتیاد پیدا می­کند به مصرف. شمای جوان می­توانی هنوز خود را از این اعتیاد برهی. آقا نسل امروز دیگه حوصله ندارد و وقت ندارد! چی داری ؟ اگر نخواهی عقلت را خلاق کنی؟ وقت نداری برای چه چیزی وقت داری؟

شاد و پیروزی شما مردم ایران را باد خصوصاً جوانان