پاسخ به سؤالی در مورد مدل رشد اقتصادی چینی، مصاحبۀ تلویزیون سپیدۀ استقلال و آزادی با ابوالحسن بنی صدر

پاسخ به سؤالی در مورد مدل رشد اقتصادی چینی، مصاحبۀ ژاله وفا با ابوالحسن بنی صدر در تلویزیون سپیدۀ استقلال و آزادی:
                                                                            Banisadr-Wafa-1
                                                                               برای شنیدن صدای این مصاحبه اینجا را کلیک کنید
                                                                                         
 
 
 
 
 
 

تلویزیون سپیده - پاسخ به بینندگان: راه حل اقتصاد ایران مدل اقتصادی چینی است ؟

 

خانم ژاله وفا: با عرض درود و سلام خدمت بینندگان محترم تلویزیون سپیده استقلال و آزادی؛ همچنین سلام خدمت شما آقای بنی­صدر .

آقای بنی­صدر: سلام بر شما و شنوندگان و بینندگان فارسی­زبان هر جای جهان که می­زیند.

خانم ژاله وفا: بینندگان محترم محبت می­کنند سؤال­های خود را ارسال می­کنند برای ما که با آقای بنی­صدر مطرح کنیم. حدود شش سؤال اقتصادی آمده که از اولی شروع می­کنیم که اتفاقاً موضوع جالبی است و به دردبخور برای مسأله­ ایران. سؤال کردند جنابعالی در تحیل­های­تان می­فرمایید در کشورهای بسته و دیکتاتوری رشد اتفاق نمی­افتد پس در کشور چین این امر چگونه اتفاق افتاده؟

آقای بنی­صدر: بله عرض کنم به شما اتفاقاً مسأله استبداد سیاسی و لیبرالیزم اقتصادی چین، موضوع سوءاستفاده بوده است در ایران توسط همین رژیم که بله مزاحمتی ندارد، بلکه به عکس رشد سریع را ممکن می­کند استبداد سیاسی. دلیل چیست؟ اول پس درست شناسایی کنیم آنچه که اقتصاد چین هست. ببینیم که این چه بهایی داشته و این چه حاصلی داشته، چه آینده­ای دارد؟ در دوران مائو پایه آنچه که امروز می­گویند رشدِ شگفت­انگیزِ اقتصاد چین گذاشته شد به لحاظ اینکه او بر این مبنای چینی کردن، اقتصاد را شروع کرد به ساختن، اقتصاد خودتکافو، برای اینکه می­خواست از سلطه روس بیرون بیاید، شوروی آن روز، و تحت سلطه هیچ کشوری هم قرار نگیرد و یک کشور نیرومندی هم بشود. این پایه به این ترتیب گذاشته شد و آن البته بهای سنگینی داشت، خیلی سنگین از جهت انسانی که قربانی شد. در 1978 آقای دینگ­شیائوپینگ که مائو او را می­گفت که این بورژوازی­زده است و به اصطلاح در خط و ربط سرمایه­داری و این چیزاست، این جانشین شد و حاکم شد و این طرح جدید را او آورد، به اصطلاح باز کند اقتصاد چین را به روی دنیا، جذب سرمایه و اینها. خب یک موانعی داشت این کار. اولی­اش مالکیت خصوصی؛ این را قبول کرد، گرچه حالا بخش مهم اقتصاد چین مالکیت دولتی است ولی مالکیت خصوصی هم پذیرفته شد. بعد اینکه سرمایه­های خارجی که ممنوع بود و آن شرایط که آنها بیایند فعال بشوند آنها را هم پذیرفت که این درست خلاف خط مائویی است. سه اینکه پذیرفت که اقتصاد چین بر پایه صادرات شکل بگیرد و این اهمیت­اش از همینجاست. به این دلیل است که سرمایه­ها آمدند به چین برای اینکه هم می­تواند خود سرمایه را آنچه که مازاد تولید می­کند برگرداند، هم مثلاً امریکایی در چین سرمایه­گذاری می­کند با قیمت ارزان تولید می­کند در خود امریکا عرضه می­کند. خب اما تازه یک عوامل داخلی و خارجی هم هماهنگ شده­اند با هم سازگار شده­اند وگرنه ممکن نمی­شد این. آن کدام؟ آن این است که در ایالات متحده و در انگلستان و نیز در اروپا، لیبرالیزم جای خودش را داد به نئولیبرالیزم.

خانم ژاله وفا: در زمان ریگان و تاچر ...

آقای بنی­صدر: آنها یک سیاستی را به اجرا گذاشتند که کار تولید صنعتی را کاهش می­داد، مصرف را افزایش می­داد، سرمایه صنعتی را با سرمایه مالی جانشین می­کرد. نئولیبرالیسم این است.

خانم ژاله وفا: یعنی منظورتان این است که در سرمایه صنعتی می­رفت در عالم بورس و ...

آقای بنی­صدر: آره می­رفت به سرمایه بانک­ها و اینها. در فراورده­های مشتق و اینها، قلمرو­های خیلی وسیع به­کارمی­افتد. می­گفتند جاهای دیگه مردم فقیرتری دارد آنجا تولید می­شود ما مصرف می­کنیم علاوه­براینکه ایجاد یک طبقه کارگر بیکار سبب می­شود که مزدها در امریکا و اروپا پایین بیاید. فشار این بیکاران و اینکه خب مقررات اینها را هم همه را برداشتند پس این سرمایه­دار می­توانست از این بیکارها استفاده کند با مزد کمتر.

خانم ژاله وفا: یعنی برای آن صنایعی که در ..... هست که در امریکا پایین می­مانند، قیمت مزد را پایین می­آمد باعث می­شد که یک مقدار هم آنجا، بقیه هم که ارزان­ترها در چین و ...

آقای بنی­صدر: به این ترتیب به اصطلاح تحول در غرب زمینه مساعدی ایجاد کرد برای اینکه سرمایه­ها بروند در چینی که آنجا مزد ارزان­ترین است در دنیا، ارزان­ترین، حالا می­رسیم به آن، آنجا تولید کنند بیایند در کشورهای خودشان مصرف کنند. عرض کنم به شما از اینجاست که این دو عامل که با هم جمع شد، محور سیاست اقتصادی چین شد صادرات. صادرات در عرض کنم که قبلاً ناچیز بود، در 1990 چهل درصد تولید ناخالص ملی چین شد. چهل درصد صادرات. پس یک اقتصادی است که این بازارش در بیرون مرزها قرار گرفته. آن طبقه جدیدی هم که ایجاد شده در چین، آخه این قرار بود کمونیست بود که نظام طبقاتی را بربیندازد دیگه، حالا خودش دارد طبقه جدید ایجاد می­کند، این طبقه جدید هم بازارش در بیرون چین است. این اقتصاد اینجوری ساخته شده. خب پس آن استبداد اولاً یک منزلت­هایی را پذیرفته برای قشرهایی از جامعه، نه برای همه. مثلاً حزب طبقه کارگر است دولت پرولتاریاست، طبقه کارگر است، ولی کارگرکُش­ترین رژیم­های جهان امروز است چین. حالا می­رسیم به پیامد­هایش. خب این طبقه جدید را چین به اصطلاح حکومت چین، خود را موظف دیده با تمام توان حمایت کند، به قیمت­های خیلی سنگین که این پیامدهای این رشد اقتصادی است که یک انتخاب اساسی است. این باید توجه کند ایرانی امروز. یک وقت هست شما می­خواهید رشد انسان را و عمران طبیعت را یک برنامه­گذاری لازم است، اینجا دولت حقوق­مدار لازم است، انسان حقوق­مند لازم است، رابطه­های حق با حق لازم است. یک وقت نه، شما می­خواهید قدرت، از رشد، قدرت سرمایه می­فهمی که این بزرگ بشود، این یک سیاست دیگه لازم است. در این دومی یک بهای سنگینی دارد که هر اقتصادی نه، هر جامعه­ای نمی­تواند این را بپردازد. چین یک میلیاردونیم جمعیت دارد، بعضی­ها می­گویند یک میلیاردوششصدتا، و این بهای انسانی سنگینی می­تواند بپردازد جامعه هشتادمیلیونی این بها را نمی­تواند بپردازد، جامعه­های کوچک­تر از این اصلاً نمی­تواند بپردازد. حالا این پیامدهای سنگینش را اینها را برمبنای کتاب تاریخ نئولیبرالیزم که یک فصلش مربوط به این چین است که چگونه این رژیم کمونیستی مجری طرح نئولیبرالیزم شده، نئولیبرال شده، از آن کتاب نقل می­کنم. اولش نابودی محیط­زیست و نابودی شهرها که می­گوید پکن و شهرهای دیگر چین آلوده­ترین­اند در جهان، به لحاظ اینکه یکی از عواملش این است که نیاز به انرژی زیاد است، آنها زغال­سنگی دارند که کیفیتش خوب نیست و آن را می­سوزانند برای تولید انرژی، تازه می­گوید قسمت­های مختلف چین که یک مقداری خودمختاری­هایی دارند آنها حاضر نیستند تا حالا که حکومت مرکزی بهشان می­گوید که به اصطلاح کارخانه­های تولید انرژی را، نیروگاه­ها را اینها را که با زغال­ها کار می­کنند را جانشین کنید، آنها زیربار نرفتند با همان­ها دارند کار می­کنند. نتیجه این محیط­زیست قربانی شده. و رفته روی این خط که مثلاً در مورد چون این کارگر ارزان از جمله سبب شده در کشورهایی مثل آرژانتین و مکزیک بیکاری زیاد شود. برای اینکه اینها کالا می­برند آنجا ارزان، آنها نمی­توانند تولید کنند می­خوابد، آنها خطاب به چینی­ها گفتند که شما نگران نباشید، شما فکر بازار چین باشید برای موادغذایی بروید موادغذایی تولید کنید برای صادر کردن به چین. چرا آن برود زمینش را فرسوده کند برای غذای تو را تهیه کند که تو بروی آنجا کارگر او را بیکار کنی! تنها در چین نیست ها، در بخش مهمی از جهان این بیکاری ایجاد کرده این اقتصاد چین. پس یکی­اش این محیط­زیست است که تخریب می­شود، زمین­های کشاورزی است که از دست می­رود. دو مصرف­گرایی به لحاظ اینکه این جامعه یک­میلیاردوششصدمیلیون را همه­اش که نمی­شود با زور اداره کرد. پس ناگزیر اینکه در شهرها مصرف­گرایی را باید تشویق کند که بازاری در درون وسعت پیدا کند برای تولیدات صنعتی که چهل درصد می­رود خارج شصت درصد اینجا باید داخل باشد خب. اینها باید که مصرف بشوند. این هم یک فرهنگ مصرفی تا کجا می­تواند برود؟ می­تواند یک چینی به اندازه یک امریکایی مصرف بکند؟ اگر بخواهد بکند منابع دارد، ندارد، زمین دارد، ندارد، عرض کنم به شما بله یک دو سه تا کره زمین لازم است که مردم چین و هند بتوانند مثل امریکایی زندگی بکنند تازه دو کشور که آلوده­کننده­ترین­اند در جهان از لحاظ محیط­زیست، یکی­اش چین است، یکی­اش امریکا. خب سه نابرابری شدید میان شهرها و روستاها. درآمد شهرها و روستاها، محاسبه­اش کرده، در عرض کنم که دوهزاروپنج، در فاصله دوهزار-دوهزاروپنج، این محاسبه انجام شده، درآمد در شهرها سه برابر روستاهاست.

خانم ژاله وفا: بله بسیار فقیرند روستاها.

آقای بنی­صدر: به شدت فقیر. عرض کنم که این نابرابری می­گوید که روز­به­روز هم بیشتر می­شود. در نتیجه سیل بزرگ مهاجرت از روستاها به شهرها، که می­گوید تا 2002، صدوچهارده میلیون کارگر مهاجر که بیشتر هم زن­ها هستند، بیشترین فشار هم به زن­ها وارد می­شود.

خانم وفا: تلویزیون­ها نشان می­دهند، گزارش می­دهد تلویزیون آلمان، خانواده­های چینی که از شهرشان مهاجرت می­کنند می­روند شهرهایی که کار هست، بعد بچه­ها را تا سن­های زیادی از بچگی پیش پدربزرگ و مادربزرگ بودند فقط ماهانه پول می­فرستند، یعنی پیش پدر و مادرشان بزرگ نمی­شوند.

آقای بنی­صدر: می­گوید صدوچهارده میلیون مهاجر. که می­گوید تا سال 2020 خواهد شد سیصد میلیون. سیصد میلیون مهاجر از روستاها به شهرها. حالا که یک مسأله مهم روستایی ایجاد کرده، یک مسأله مهم شهری که اینها را باید آن حکومت حل کند، هنوز حل نشده. عرض کنم به شما پنج، موج بیکاری که می­گوید امروز یکی از بزرگ­ترین مسائلی که چین امروز با آن روبه­روست، مسأله این موج عظیم بیکاری است. چون یا باید این را جذب کار کند، چقدر سرمایه می­خواهد، تازه خود آن چقدر آلودگی محیط­زیست ایجاد می­کند، اینها تا بتواند این جمعیت عظیم بیکاران را جذب بکند یا باید حذف بکند، سرکوب کند، یعنی کشتار کند. یا به اصطلاح اینها مجبور بکند که اینها مهاجرت بکنند بروند جاهای دیگر دنیا. حالا کجا؟ هیچ­جایی نیست که در جهانی که امروز هست، هر جایی بیکاری بر کار فزونی دارد، هیچ جامعه­ای آمادگی ندارد که سیصد میلیون چینی بیکار را بپذیرد. شش مسأله لاوصولی بانک­هاست. مثل ایران که رقم عظیمی هست که صاحبان نفوذ گرفتند و خوردند در چین هم این مسأله است. این می­گوید که در یک مورد در 2003 دولت چین از محل ذخایر ارزی که داشته چهل­وپنج میلیارد دلار به بانک­ها پرداخته برای جبران آن لاوصولی­ها. به این ترتیب آن طبقه جدید می­گیرد، می­خورد و نمی­پردازد، بازپس نمی­پردازد، برای اینکه آن طبقه جدید به تریج قبایش برنخورد، از جیب تولیدکننده چینی که تحمیل یک استثمار بسیارشدید به آن مردم، دولت آن پول را جبران می­کند.

خانم ژاله وفا: در واقع نسبت به جمعیت چین یک اقلیتی است که رانت این را دارد و بقیه ندارند.

آقای بنی­صدر: خب عرض کنم که می­گوید در میزان این لاوصولی­ها در چین سی­وپنج درصد تولید ناخالص داخلی است. سی­وپنج درصد. اما می­گوید خود این صاحب کتاب می­گوید وقتی شما این را با امریکا مقایسه می­کنید که اوراق بهادار فروش­نرفته دولت فدرال و بدهی مصرف­کنندگان سیصد برابر تولید ناخالص ملی است. سیصد برابر در امریکا. این شدت پیش­خور است. این اقتصادی که یک استبدادی اداره می­کند، حالا در امریکا استبداد سرمایه­داری اداره می­کند، در چین استبداد سرمایه­داری و دولت استبدادی دوتایی با هم. هنوز این چین نرسیده به حد آن امریکا. خب برسد به امریکا فکر کنید چی از آب در میاد. پیش­خور؟ چقدر پیش­خور؟ سیصد برابر تولید ناخالص ملی؟ این بدهی است. من می­گویم این ایالات متحده در حال انحطاط و زوال است هوایی که نمی­گویم. این چقدر باید پیش­خور کرده باشد، آخه سیصد برابر تولید ناخالصی یعنی سیصد سال است که پیش­خور کرده. تازه ول هم که نمی­کند با همان آهنگ دارد مصرف می­کند یعنی بر همین خواهد افزود، خواهد افزود. تا کی این تحمل دارد اینها فرومی­خوابد. اینهاست که سرمایه­داری پایانش یک فاجعه عظیم است در مقیاس جهان، وحشتناک.

خانم ژاله وفا: مصداق شعر مشیری می­گوید که "صحبت از پژمردن یک برگ نیست، وای جنگل را بیابان می­کند." در ایران هم همین است، اگر دقت بکنند عین همین پیش­خورهاست. از نفت و از تمام ثروت دیگه ...

آقای بنی­صدر: بله حالا آنجا در امریکا با وام­ستانی پیش­خور می­کنند در ایران با فروش نفت. تازه وام­ستانی هم هست، دولت ایران چقدر بدهی دارد.

خانم ژاله وفا: بله الان اوراق مشارکت هم اضافه شد بهش.

آقای بنی­صدر: حالا هفتمین پیامد به اصطلاح بهایی که این جامعه چینی می­پردازد مسأله مزد است. می­گوید مزد یک کارگر چینی سی سنت است. همین مزد در سال 2000 این سی سنت بوده، در کره جنوبی و مکزیک دو­وهفتادوپنج یعنی نُه برابر دلار، در هنگ­کنگ و تایوان پنج دلار یعنی هفده برابر، در امریکا ده دلار یعنی سی­وسه برابر. یک چینی یک سی­وسوم مزد امریکایی دریافت می­کند. شدت استثمار را ببینید. این حالا حزب کمونیست است ها، مثلاً باید به این طبقه کارگر را، انسان جامع را متحقق می­کرد، وقتی قدرت شد محور، مرام از خودبیگانه می­شود. حالا خواهیم دید همین صاحب کتاب می­گوید قربانی اول رژیم کمونیستی طبقه کارگر. همین رقم هم به شما می­گوید دیگه.

خانم ژاله وفا: نه مسکن درست، مثل قفس درست کردند دیگه.

آقای بنی­صدر: بله نه مسکن، نه بیمه، حتی می­گوید همین سی­سنت هم نمی­پردازند. اغلب شهرها کارگرهایی که حقوق نگرفته­اند تظاهرات می­کنند. حقوق بازنشستگی نمی­پردازند. در واقع یک انسان چینی قربانی می­شود برای اینکه یک ابرقدرت نظامی-مالی واقعیت پیدا کند. شما مردم ایران می­خواهید به همچین وضعیتی گرفتار بشوید؟ همین رژیم می­خواست که شما را مدل چینی دیگه، این نتیجه­ای که الان به دست آوردیم. حالا یک نتیجه­اش این است که شدت آن چیزی است که جهان نمی­بیند، آنی که می­بیند میزان رشد است می­گویند نُه درصد در سال. بخش­هایی از جامعه هم بله اینها امکانات مالی پیدا کردند اما یک اکثریت بزرگی در فقر سیاه زندگی می­کنند.

خانم ژاله وفا: یک نکته هم آقای بنی­صدر شما خیلی اهمیت می­دهید بهش، آن کالاهای تخریبی است، تولیدهای تخریبی. الان حتی تولیدات مادی چین در کشورهای ما معروف است به بُنجل چینی، یعنی اسباب­بازی تا بچه دستش می­زند می­شکند باید بندازی سطل آشغال. یعنی بسیاری از سطح تولیداتش هم تولیدات مصرفی یکبار مصرف است.

آقای بنی­صدر: بله آنها اصلاً می­گویند در چین هم کارگر را می­گویند کارگرهای یکبار مصرف، انسانش را کرده یک بار مصرف شما حالا فکر اسباب­بازی چینی هستید. کارگر یک بار مصرف اسم است، اسم کارگر چینی؛ یک بار مصرف. یعنی ممکن است امروز کار بکند مثل این روزمزدهایی که در کشور خود ما هم هست، یک روز کار کند بعد هم از فردا بیکار است. هشت، در خود چین چون این با این تفاوت مزد تولید می­شود سرمایه­دار ژاپنی می­آید در چین تولید می­کند. حتی کره­ای می­آید در چین تولید می­کند. هند! هند می­گوید بخشی را برده در چین، برای اینکه آنجا ارزان­تر است آنجا تولید می­کند. نتیجه در این کشورها بیکاری افزایش پیدا می­کند. می­گوید فقط در قسمت منسوجاتی که به بازار امریکا عرضه می­کند سبب شده که مکزیک دویست­هزار کارگر بیکار شود. بنابراین چین با این که شده اسمش رشد اقتصادی تنها در خودِ چین نیست، در بخشی از جهان هم در خودِ کشور ما هم همینطور است، بیکاری را گسترش می­دهد. نُه، مازاد بازرگانی خارجی چین که عظیم شده این صرف می­شود برای خرید اوراق قرضه دولت امریکا. در واقع بودجه دولت امریکا را چین تأمین می­کند. چرا این کار را می­کند؟ به لحاظ اینکه این مابه­ازایش این است که کالاهای چینی در بازار امریکا فروش بروند. پس یک مدار بسته است. فروش کالا، به دست آوردن ارز، سرمایه­گذاری در اوراق قرضه امریکا، حالا کی پرداخت بشود خدا داند.

خانم ژاله وفا: البته یک سری تعرفه هم روی کالاهای امریکا برای ورود به چین بسته بود که دیروز یک کمی سرش را شل کرد.

آقای بنی­صدر: آخه چون آن می­گوید بخوای اینها را وضع کنی من هم آن اوراق قرضه­ات را نمی­خرم، می­مانی بدون بودجه. اینکه آقای ترامپ مالیات­ها را می­آورد پایین به یمن وجود این پول­های چینی و ژاپنی و این کشورهای نگون­بخت نفتی است. که اینها اوراق قرضه امریکا را می­خرند، بودجه ایالات متحده اینجوری تأمین می­شود. ده تشدید نابرابری چین. می­گوید چین یکی از نابرابرترین کشورهای جهان و مردم فقیر چین قابل مقایسه است با مردم فقیر افغانستان. یازده، شمار کارگران در سال 1978، صدوبیست­میلیون بوده در سال 2000، دویست­وهفتادمیلیون کارگر دارد که اینها به شدت استثمار می­شوند. هما نرخ مزد به شما می­گوید که شدت استثمار. اما تنها نرخ مزد نیست؛ نرخ مزد هست، نپرداختن همان مزد هست، عرض کنم که نبودن بیمه هست، نبودن بازنشستگی و همه اینها هم هست.

خانم ژاله وفا: و انقطاع اجتماعی و فرهنگی، از خانواده دور...

آقای بنی­صدر: از لحاظ اجتماعی عرض کنم که گفتم که دوازده شدت استثمار که می­گوید این از لحاظ اجتماعی هم که دولت چین قدغن کرده که هر خانواده­ای یک بچه بیشتر نمی­تواند داشته باشد آن هم باید پسر باشد. یعنی خود خانواده­ها ترجیح می­دهند پسر باشد. خب سیزده، چهارده بیرون آوردن زمین از دست کشاورزان و انداختن در بورس و مستقلات، طبقه جدید همین کار را می­کند در ایران هم همینکار را می­کند. جنگل­ها از بین می­روند، زمین­های کشاورزی تبدیل می­شوند به زمین­های بورسی و ساختمان­سازی. می­گوید هفتاد میلیون کشاورز زمین خود را از دست داده. بالأخره پانزده حزب طبقه کارگر، گفتم که قدرت از خودبیگانه ساز است، مرامِ کمونیسم که از خودبیگانه شده، شده مرامِ نئولیبرالیزم، یعنی چی؟ ضد کامل! دولت طبقه کارگر شده ضد طبقه کارگر، کارش سرکوب شدید این طبقه است و استثمار شدید این طبقه و فقر این طبقه. آن مرام هم گفتم که کمونیسم هم تبدیل شده به. حالا شما مردم ایران ببینید این اسمش رشد است و می­خواهید این را؟ بسیارخب! تازه این استبدادی که در کشور ما هست این از نوع استبداد چینی نیست. استبداد چینی اصلاً مایه­اش، حزب کمونیسم، مایه­اش رشد سریع است. آن روس­ها هم در آن دوره خروشچف گفت ما پانزده سال دیگر از امریکا می­زنیم جلو، حالا شد این بدبختی که شده. این عاقبت هم ندارد، معلوم است که یک جایی متوقف می­شود. خب آن استبدادی که پایه­اش، اساسش بر رشد است فرق می­کند با یک استبدادی که می­گوید اقتصاد مالِ خر است، آقای خمینی گفت دیگه، در مقامِ تشویق ما هم می­گفت که اقتصاد ایران را تولیدمحور را داشتیم راه می­انداختیم. یا می­گفت مردم برای اسلام انقلاب کردند بنی­صدر می­خواهد ایران را سوئیس و فرانسه بکند. این ضد رشد است، ماهیتاً ضد رشد است. این استبداد نمی­تواند همان کار چین را در ایران بکند. یک دفعه آقای هاشمی رفسنجانی امتحان کرد، نوش جان کردید دیدید چه مزه­ای می­دهد.

خانم ژاله وفا: به سوداگری همه را تبدیل می­کند.

آقای بنی­صدر: پس اگر شما می­خواهید انسان رشد کند، طبیعت عمران پیدا کند، جامعه عدالت اجتماعی باشد، پولدار لذت نبرد از اینکه من آنم که پول دارم که میلیون­ها فقیر را خاک سیاه نشینند، انسان باشند مردم ایران، دولت حقوق­مدار لازم است، جامعه حقوق­مند، انسان حقوق­مند، برخوردار از حقوق انسان، حقوق شهروندی، حقوق ملی، حقوق طبیعت و حقوق ایران به عنوان عضو جامعه جهانی. بنابراین اینکه من گفتم استبداد با رشد سازگار نیست تنها در مورد چین صادق نیست، در مورد ایالات متحده که استبداد فراگیر سرمایه­داری است و در مورد تمام غرب هم صادق است. این اسمش رشد نیست. در غرب امروز تا بخواهی کتاب است، فریاد است که آقا ما این رشد را نمی­خواهیم، اسطوره شکست، این اسمش رشد نیست، قدرت سرمایه است که بزرگ می­شود. رشدی که اینقدر پیش­خور باشد، سیصد سال است پیش­خور کرده.

شاد و پیروز باشید.