بنی صدر: کسی که به امنیت باور دارد و عمل میکند خانم ستوده است نه آقای رییسی ودستگاه قضائی ستمگرش

ahb 20140620حرف آقای رئیسی حرف همان لیبرالهای وحشی است که میگویند با بمب اتم باید جمعیت مزاحم را از روی زمین برداشت.

از جنبش کاوه تا جنبش ۵۷ تمام جنبشهای ایرانی در پی عدالت بودند

برای شنیدن مصاحبه اینجا را کلیک کنید

عصر جدید: آقای رییسی اظهارات عجیب غریبی کردند مبنی بر اینکه امنیت بر عدالت مقدم است، یاد دارم حزب توده زمانیکه شما را برکنار میکردند، کودتا بر ضد منتخب مردم، آن موقع که بهشتی حزب جمهوری اسلامی را بر عهده داشت میگفت استبداد سیاسی برقرار کنید تا عدالت اجتماعی برقرار گردد و اینک آقای رییسی اظهار میدارد که امنیت بر عدالت مقدم است، چه طرز تفکری را این نوع گفته ها بیان میکنند؟

بنی صدر. با تبریک سال نو و ملی کردن صنعت نفت که بازیافت استقلال و آزادی و دیگر حقوق انسان ، حقوق شهروندی و خصوصا حقوق ملی اوست ، پاسخ به سوال شما را آغاز میکنم.

اینکه آقای رییسی میگوید امنیت بر عدالت مقدم است، اول این را بدانیم که این در نوار صوتی موجود و در کتبی که بعد انتشار دادند مفقوده، یعنی بعد که نشستند و خواستند به نوشته در بیاورند و انتشار دهند متوجه شدند که این آقا به اصطلاح بند را آب داده برای اینکه عدالت را به هر مبنایی و به هرتعریفی شما بگیرید نسبتش به امنیت نسبتی نیست که بگوییم امنیت بر عدالت میتواند مقدم باشد، حالا به این برمیگردیدم

اول از اینجا شروع کنم که تمام حنشهای مردم ایران از پیش از اسلام حتی ار دوران اساطیری جنش کاوه بر ضد چه بوده، ظلم، برای چه بوده، عدل، انقلاب مشروطه همینطور، آقای خمینی به این مردم متعهد می شد که چه برقرار کند؟ عدل علی. وقتی از او پرسیدند که به کدام دوره می خواهید برگردین از لحاط عدالت می گفت به دوره پیامبر و علی. پس قول این آقا نقد آن وعده هم هست حالا گرچه آن آدم هم  رویه ستمکاری در پیش گرفت و هم امنیت را از بین برد و هم خلاف عدالت عمل کرد اما دیگه گزافه گویی فوق العاده خطرناک بر زبان نیاورد. برای اینکه میگوید که من آدمکشم، کسی این حرف را می زند من آدمکشم، در این دنیایی که ما هستیم استبدادهای فراگیر همه ادعایشان این بوده منتها دیگه به این عریانی هم نمی گفتند. مثلا آقای استالین همچین گزافه گویی نمی کرد. می گفت برای اینکه ما به آن عدالت برسیم و آن جامعه مطلوب را ایجاد بکنیم که انسان کامل و جامع متحقق بگردد باید حالا حذف کنیم و موانع را حذف کنیم. دیالکتیک تضاد ایشان حذفی بود. خوب آقای هیتلر چه می گفت؟ آن هم همین را میگفت حالا باز به این شوری نمی گفت. میگفت اقتضای عدالت این است که نژادهای مزاحم را حذف کنیم . لیبرالهای وحشی  چه می گویند؟ میگویند در اقتصاد و در زندگی بر روی این زمین عدالت بی محله. شما نمیتوانید رای همه جمعیت روی زمین برابری ایجاد کنید. اصلا بخش بزرگی از این جمعیت مزاحمند. برای اینکه اینها مزاحم بخش دیگری هستند که می دانند زندگی چیست، ابداع دارند ابتکار دارند، علم دارند، فن دارند، آنها حتی پیشنهاد میکنند با بمب اتم آن جمعیت عظیم و مزاحم را از روی زمین بردارند. از این دیدگاه نگاه کنید حرف ایشان همان حرف لیبرالهای وحشی است که امنیت اقلیت نخبه را این انبوه بشری به خطر انداخته. اگر بخواهند بر روی زمین در امن و امان زندگی کنند باید آنها را حذف کرد، این بیان چه شد؟بیان قدرت و راه و روش بکار بردن قدرت و رسیدن به قدرت. غافل بودن از این واقعیت که هر کی هدف را قدرت کرد سرانجام برده قدرت می شود. چه آنی که قبلا از قول حزب توده گفتید، این بیان قدرت است دیگه، میگه استبداد سیاسی، این به ذهنش نمی رسد که استبداد یعنی ترکیبی از زور ، پول، علم، فن و ... که در تخریب بکار میرود. چه جوری ممکنه عدالت اجتماعی برقرار کنه؟ استالین عدالت اجتماعی برقرار کرد؟ تازه مارکس اصلا مدعی بود که عدالت اجتماعی دروغه و در جامعه طبقاتی استقرار یافتنی نیست. حالا این آدم روی دست او رفته، حالا یک رابطه ای بین استبداد و عدالت اجتماعی برقرار کرده، آمده میگه نه، امنیت مقدم است به عدالت! یعنی بر عدالت حاکم است، معنایش اینه که اگر عدالت به خطر افتاد ما ستم می کنیم دیگه معنای دیگری که نیست چون مقدمه، عدالت را برمی داریم جایش ظلم و زور میگذاریم. می گوییم، خوب این کار را کرده و لدر ورود خانم ستوده وکیل مدافع که کارش دفاع از حقوق انسان بوده و هست را به ۳۸ سال زندان محکوم کرده است. دادگاه به اصطلاح انقلاب ۵ سال که قبلا بوده ۳۳ سال هم اضافه فرمودند شده ۳۸ سال. مسئله اینکه این چند سال از این 38 سال را در زندان خواهد گذراند یک سخن است، نفس اینکه کسی را به این جرم 38 سال زندانی کنی در حالیکه در این دنیایی که ما هستیم ،آدمکش را ۲۰ سال زندان میکنند، آخه یک زن مدافع حقوق انسان چه جرمی مرتکب شده که شما به ۳۸ سال زندان محکوم کردید؟ این با عدالت که جور نیست پس باید این را با امنیت جور کند و بگویند که او امنیت را بخطر انداخته است. حالا ببینیم امنیت چی بخطر انداخته است. امنیت نظام را، چون از دید اینها حفظ نظام اوجب واجبات است. حالا اول بیاییم ببینیم خود این امنیت چیه، مگه میشه که امنیت تقدم پیدا کنه بر حقی از حقوق یا با عدالت با معانی مختلفی که دارد، در تعریف حقوق یعنی کسی که دانشجوی حقوق باشد آنجا بخواهند بگویند که یک انسان چه وقت امنیت دارد میگویند وقتیکه از حقوقش برخورداره و منزلت دارد به معنای اینکه عمل به حقوقش امنیت دارد. دستگاه قضائی حافظ امنیت اوست برای اینکه بتواند به حقوقش عمل کند. پس امنیت ربط مستقیم دارد با برخورداری از حقوق، اگر سلب حقوق بکنی بعنوان امنیت دروغگوی بزرگی هستی، غالب مستبد ها هم همین کار را میکنند و میگویند امنیت بر استقلال و آزادی مقدمه، بدون آزادی انسان میتواند زندگی کنه ولی بدون امنیت نمیتواند، دروغ میگویند برای اینکه امنیت مستبد ایجاب میکنه که نفس ها را ببرند، امنیت به معنای صحیح کلمه آنجور که حتی در این حقوق که الان راجع به آن حرفه ولی با اینحال در همین حقوقی که در این دنیا از جمله خود ایران تدریس می شود، امنیت وقتی حاصل هست که انسان منزلت داشته باشد. یعنی از حقوق خود برخوردار باشد در فعالیتها و حقوق خویش تضمین داشته باشد. تضمین قضائی تضمین دولتی که باید حقوقمند باشد که به این حقوق او تجاوز نشود. این میشود امنیت.

خوب حالا این با عدالت چه جوری ممکنه مقدم یا موخر باشه، اصلا تناسبی هست بین عدالت و امنیت که بگویی این بر آن مقدمه؟ حالا بیاییم ببینیم عدالت را ایشان به چه معنا گرفته که میگوید امنیت بر عدالت مقدم است؟ در آنچه که این آقایان که آقای رییسی درسش را هم نخوانده چون این 20 سالش بود که وارد شد در این دستگاه آدمکشی و به این شغل مشغول بوده تا الان که شد قاضی القضات، کی و کجا درس خوانده؟ همانجایی که آقای خامنه ای درس خوانده، او هم همینطور، او منبر میرفته که انقلاب شد و از انقلاب به این طرف بگو آقا شما کی فرصت پیدا کردی که درس بخوانی که شدی مرجع تقلید؟ این هم مثل او چون اگر درس می خواند، یعنی همان فقه خودشان را هم می خواند نمی توانست این جمله را بر زبان بیاره چون آنجا عدالت را همان تعریفی ازش مراد می کنند که ارسطو تعریف کرده، بعضی ها تعریف افلاطون را بکار میبرند و بعضی ها شان پیرو ارسطو هستند و تعریف ارسطو را بکار می برند. ارسطو میگوید عدالت یعنی برابری برابرها و نابرابری نابرابرها و افلاطون میگوید عدالت این است که هر چیزی در جای خودش قرار بگیرد. مثلا نخبه ها چون بالا هستند آنجا باید در جای خودشان قرار بگیرند و این عوام باید در پایین قرار بگیرند. اگر اینها بخواهند بروند در ردیف نخبه ها این ظلم است و اگر بخواهند نخبه ها را هم بیاورند توی ردیف این عوام آن هم ظلم است. خوب حالا به همین دو تعریف که تعریف بس نادرست و صد در صد غلط، حالا یک تعریف هم آمده در نقد این دو تعریف. در غرب گفته عدالت برابریست. حالا همین دو تعریفی که اینها در حوزه ها می آموزند و به اصطلاح بهش عمل میکنند و خیال میکنند فتح الفتوح هم کردند چون قرآن که نمیخوانند تا ببینند قرآن عدالت را چه تعریفی میکند، خوب حالا عدالت برابری برابرها و نابرابری نابرابرهاست، حالا امنیت چه جوری میشه مقدم باشه بر همچین عدالتی؟، یعنی چه مقدم است؟ امنیت کی مقدمه، آن برابرها یعنی نخبه ها چون اینها با خودشان باید برابر باشند با این عوام کالانعام که بقول ارسطو ملحق به طبیعتند و حکم حیوان را دارند و باید مطیع اولی ها باشند در همچین وضعیتی یکوقت هست که امنیت آن نخبه ها بخطر می افته که در حال حاضر میشه این ملاتاریا و یا خوب این امنیت که عین عدالت میشه، چون شما مامور می شوید امنیت نخبه ها را حفظ کنید یا نه، شما آمدی و میگویی که من رییسی بنایم بر این است که امنیت آن عوام کالانعام را تامین کنم. یعنی آنجا میشه ضد این نخبه ها، باز هم امنیت مقدم نمیشود و میشه عین عدالت. پس با این تعریف حرف ایشان دروغه. یعنی معنایش اینه که ایشان سواد نداره وقتی نمیداند که چه می گوید، حالا فرض کنیم که حرف آقای افلاطون را بگیریم که میگوید عدالت این است که هر چیری باید در جای خودش قرار بگیرد. خوب این امنیت چگونه می شود مقدم بر این باشه؟ آقای رهبر در جای رهبر قرار میگیره، آقای قاضی القضات در جای قاضی القضات، آقای رئیس مجلس در جای خودش و آقای رئیس جمهور جای خودش و مردم عادی هم در جای خودشان محکوم به فقر و اینها، خوب پس امنیت یک معنایش این می شود که روشی بکار برود که هر چیز در جای خود قرار بگیرد، چه جور پس این تقدم و تاخر باز هم بی معنی می شود برای اینکه باید طبق عدالت با این تعریف امنیت برقرار بشه که هر چی در جای خودش قرار بگیره. پس فرمایش ایشان هم از این جهت بی معنی است.

خوب بیاییم ببینیم از لحاظ برابری و بگیم عدالت برابریست، یک وقت هست که میگوییم برابری در همه چیز و یک وقت میگوییم برابری در برابر قانون، حالا در دنیای امروز برابری در برابر قانون است، لیبرالها اینجور می گویند، حالا همین معنا هم که بگیرید شما آمدید و می خواهی امنیت به معنای برابری را برقرار کنی که به اصطلاح کسی با زور موقعیت نابرابر در برابر قانون پیدا نکند، معنای امنیت این است که شاکی و کسی که از او شکایت میشود اینها برابر باشند و مثل علی ابن ابی طالب که با آن کسی که زره او را در دست داشت که یک یهودی بود رفتند پیش قاضی و قاضی به او احترم کرد و علی ابن ابی طالب به او اعتراض و گفت که ما دو نفریم و شما باید با ما رفتار برابر بکنی. ببینید اینجا خود شاکی امنیت را برای آن یهودی تضمین کرد و گفت شما حق ندارید نابرابری بکنید آن قاضی هم رای به نفع آن یهودی داد و از نزد قاضی بیرون آمدند. پس اینجا امنیت میشه چی، باز عین عدالت، به همین ترتیب حالا اینهایی که من برای شما گفتم، در بیانهای قدرت اینجوره یعنی عدالت را یا به برابری تعریف می کنند یا به نابرابری اما بنابر بیان استقلال و آزادی آنجور که در قرآن عدالت تعریف میشود، عدالت میزان تمیز حق از ناحق است که کار قاضی این است. خوشمزه اینه که اسم سایتش هم میزان است، میزان یعنی قاضی باید عمل را به حق بسنجد اگر عین حق بود بگه که این حقه اگر نبود بگه نا حقه. حالا ناحق ممکنه یک خطای کوچک باشه و ممکنه جرم و جنایت باشد. آنوقت متناسب با این داوری عمل از حق حکم صادر میکنه، در این معنا شما می بینید باز امنیت چی شد، امنیت این است که شما عدل را بعنوان میزان بخصوص دستگاه قضائی بطور کامل رعایت کنند. آخه یکی از نتایج این تعریف که فقط در بیان استقلال و آزادی ممکن است و در بیانهای قدرت ممکن نیست عدالت را میزان تعریف کرد برای اینکه قدرت خودش نابرابری است. خودش سلطه یکی بر دیگری است خودش نقض حقه پس نمیشود که به عدالت تعریفی پیدا کنه که تمیز حق ازناحق باشه ، حالا این آقای قاضی القضات اگر میدانست که در رابطه امنیت با عدالت چیست با همین چهار تعریف که کردم می بینید که هیچ جا ممکن نیست امنیت ناقض عدالت باشه و مقدم بر او. از نتایج اینکه عدالت را میزان تعریف کنیم و تطبیق عمل با حق یکی این است که بین جرم و مجازات تناسب لازم است. خوب در این قرآن در فقهی که این آقا نخوانده بزرکترین جرم کدامه؟ قتل نفس. خوب حکمش اعدامه ولی می گوید بهتر است بکنی ، عفو بهتر است، خوب خانم ستوده کسی را کشته؟ ورثه مقتول از او شکایت کردند که این کسی را کشته ؟، نه ، آیا ایشان مثلا جاسوسی کرده برای دولت خارجی، شما سندی و مدرکی ادعایی دارید نه. همچین ادعایی هم نکردند. خوب پس این 38 سال متناسب با کدام جرمه؟ اگر این دفاع از حقوق که عین عدالته، به هر تعریفش بگیریم دفاع از حق عین عدالت است، آنی که سلب امنیت کرده آقای رییسی و دستگاه ستم گستره که کار خودش را قرار داده امنیت ولی با ستم چون عدالت رفته پی کارش میشود زور و خلا را ظلم پر میکند، خوب این نقض آشکار قرآن قول و فعل این دستگاه است.

 

حالا بریم فرهنگ ما را ببینیم. از جنبش کاوه تا جنبش 57 تمام جنبشهای ایرانی در پی عدالت بودند و تمام طرز فکرهایی که در ایران پدیدار شدند پیرو پیدا کردند، از دینی و غیر دینی، عدالت یکی از اصول راهنمای آنها بوده ، دین زرتشتی هم از اصول او عدالت بوده، اسلام هم که از اصول دین شماست که سنی ها میگویند که این از اصول نیست، شما که میگویی هست، اگر اصل هست امنیت چه جوری می تواند این اصل را نقض کند، هیچ سواد نداری بسیار خوب. اما اصل و فرع را هم نمی فهمی، عدالت اصله یعنی همه چیز را باید با آن سنجید، شما چه جور می گویی که امنیت بر او حاکم است. این جز برای این نیست که داری به دستگاه قضائی می گویی که نگران زورگویی نباشید نگران جنایت نباشید نگران فساد نباشید و بیمی از صدور حکم اعدام به خود راه ندهید ما آنیم که با آدمکشی باید این رژیم را نگه داریم. چنانچه این آقا یکی از آنهاست که بقول مرحوم منتظری یکی از سه جنایتکار ماندگار در تاریخ ایران است. که حالا آن آقایی که او را نصب کرده مگر او با آدمکشی شروع نکرد چرا، آقای قابل به آقای خامنه ای نامه نوشته و دو مورد قتل را گفته که بدستور او صورت گرفته است. حالا قبل از اینکه رژیم شاه عوض بشه، از آن زمان تا وقتی که ایشان رئیس جمهور بوده یا در مجلس نماینده بوده بعد شده رهبر این دستگاه جنایت کرده و این آدم دفاع کرده و آخر سر هم آمده یک جنایتکار تاریخی را کرده قاضی القضات که در آغاز کار میگوید که امنیت بر عدالت مقدم است. خوب شما مردم ایران باید هنوز بنشینید و ببینید که این آقایان گویا به این اسلام دارند عمل می کنند، شما منتقدان ضد دین کی به خود می آیید، اول چیزی را که باید از دست این رژیم رها کرد همین دین است و این دین است که دائم از خود بیگانه کردند که باید بازگرداند به بیان استقلال و آزادی تا این مردم بتوانند حقوقمند زندگی کنند.

شما مردم کی میخواهید به حقوقتان عمل کنید، چون نمی کنید اینها این گستاخی را پیدا میکنند که می آیند تاریخ شما، همه فرهنگ شما و وجدان تاریخی شما را به تمسخر می گیرند و می ایستند در برابر شما و می گویند امنیت بر عدالت مقدم است. ما آدم میکشیم هیچ کس هم حرفی نمی زنه و نمیگه که آخه این دیگه کیه، همه چیز شنیده بودیم این یکی را ندیده بودیم.

مردم ایران نوروز زوز بازیافتن زندگی حقوقمند است، کمی به حقوق خود بیاندشید، اگر به این حقوق عمل کنید خواهید دید که جایی برای این رژیم نمی ماند تا آدمکشان را قاضی القضات کند، شاد و پیروز باشید.

مصاحبه رادیو عصر جدید با آقای بنی صدر،جمعه ۲۴ اسفند ۱۳۹۷

لینک صوتی

https://soundcloud.com/a-banisadr/banisadr-97-12-24asrjadid

لینک تصویری

https://www.youtube.com/watch?v=BTeTGdk-z3E