اهداف انقلاب و باور به کدام اصول؟، مصاحبۀ تلویزیون سپیدۀ استقلال و آزادی با ابوالحسن بنی صدر

اهداف انقلاب و باور به کدام اصول؟، مصاحبۀ جهانگیر گلزار با ابوالحسن بنی صدر در تلویزیون سپیدۀ استقلال و آزادی: 
                                                                              Banisadr-Golzar-1

                                                                                 برای شنیدن صدای این مصاحبه اینجا را کلیک کنید

                                                                               

 

آقای گلزار: بینندگان محترم تلویزیون سپیده استقلال و آزادی سلام دارم خدمت شما عزیزان و همچنین سلام دارم خدمت شما آقای بنی­صدر.

آقای بنی­صدر: سلام بر شما و شنوندگان و بینندگان هموطن در ایران و در جهان.

آقای گلزار: آقای بنی­صدر سؤالی که امروز در حقیقت می­خواهم با شما مطرح کنم در ارتباط است با انقلاب ایران و اهداف انقلاب ایران. یک سؤالی که همیشه مطرح می­شود این است که آقای خمینی دارای یک نظرات خاصی بوده که بعد از اینکه به قدرت رسید همان نظرات را انجام داد. چرا روشنفکران ایران آقای بنی­صدر را نشناختند و به جامعه ایرانی نگفتند که این نظرات شما نظرات به اصطلاح خشونت­طلب است یا ولایت فقیه که شما عنوان می­کنید ضد حقوق انسان است. آقای خمینی در فرانسه که در دوران قبل از انقلاب ساکن شدند بیست اصل را عنوان کردند من این بیست اصل را می­خواهم برای بینندگان و شنوندگان عزیز بخوانم که اینها را شما هم در کتاب انقلاب جمع­آوری کردید، اصولی است که آقای خمینی عنوان کردند. این اصول را شما قبل از انقلاب باور داشتید که حالا من این اصول را می­خوانم. بعد از آن هم شما تا به امروز کتاب­هایی که نوشتید مصاحبه­هایی که می­کنید تحلیل­هایی که در ,وضعیت سنجی انجام می­دهید یا در مقاله­ها این اصول را رعایت می­کنید. آیا آقای خمینی بر حسب اینکه می­گویند شارلاتان بوده این را انجام داد یا در آن دوره انقلاب باور بهش پیدا کرد؟ این یک سؤال است که من از شما دارم، لطف کنید و محبت کنید توضیح بدهید و اینکه آیا شما که به این اصول اعتقاد داشتید هنوز اعتقاد دارید؟ اصول دیگری را بر آن اضافه کردید؟ مثلاً در کتابی که اصول حاکم بر قانون اساسی الان پیشنهاد کردید به ملت ایران اصول دیگری بر اینها اضافه شده یا که نه همین اصولی است که من الان اینها را می­خوانم اگر کم و کاستی هم دارد شما محبت کنید عنوان کنید. تمام مردم در رهبری شرکت می­کنند. ایشان اعتقاد داشته به توحید اجتماعی ...

آقای بنی­صدر: نه آنجا که تمام مردم در رهبری شرکت می­کنند، ولایت با جمهور مردم است، بسیار مهم است و دموکراسی ما از دموکراسی غرب پشرفته­تر خواهد بود به لحاظ اینکه همه مردم در اداره امور خویش شرکت می­کنند.

آقای گلزار: اصل بر استقلال و آزادی است، خمینی و روحانیان نقشی در دولت نخواهند داشت، دولت حق دخالت در رسانه­ها را ندارد. به آزادی عقیده و احزاب ایشان اعتقاد داشته که من خاطرم هست که یک به یک اسم می­بردند که به شکل باشد، آزادی مذاهب را همه، وضعیتی که امروز هر کسی به خاطر هر عقیده و نظری در حقیقت در زندان می­افتد و اعدام می­شود. استقلال از سلطه داخلی و خارجی، دستگاه­های فشار و اختناق از میان برداشته خواهد شد. نظام اجتماعی بدون سلطه و استثمار، حقوق انسان جهانشمول است، زنان حقوق برابر با مردان دارند و زن می­تواند رئیس جمهور بشود. اقتصادی تولیدمحور بر پایه توحید اجتماعی بنابراین در خدمت انسان است. دانشگاه و رابطه دانشگاهیان و روحانیان. استقلال دستگاه قضایی و امنیت قضایی شهروندان. صلح اجتماعی و زندگی همه با هم. تبعیض­ها از میان برمی­خیزد و اقوام ایرانی ملت واحد می­شوند. ایران راه رشد را در پیش می­گیرد. روش، بحث آزاد است و اینگونه بحث همگانی است. یک بند شما همیشه عنوان کردید که عفو عمومی، که آقای خمینی گفته بود وقتی رفتیم در ایران آنجا این را عنوان می­کند. حالا سؤال من اول از شما این است که چرا آقای خمینی به اصطلاح نظرش را بر این اصول آورد؟ چگونه شد؟ چون شما می­گویید من به او پیشنهاد دادم. اگر امکان دارد لطف کنید توضیح بدهید و اینکه نظر شما بر این اصول چیست؟

آقای بنی­صدر: اولاً این اصول حالا دستگاه قضایی مستقل، فرض کنیم در سطح دولت که باید انجام بگیرد، روحانیت در دولت دخالت نمی­کند، بقیه همه را مردم خودشان باید انجام بدهند. مسئله اساسی این است. اگر مردم در همان جریان انقلاب انجام، مثلاً حقوق انسان یکی از این اصول بیست گانه است، اگر به حقوق خودشان عمل می کردند و فرهنگ حقوق پدید می­آمد، رابطه­ها را حقوق برقرار می­کرد، دیگه آن بالا قدرت­مدار در بالا بی­معنا و بی­محل می­شد، بازسازی استبداد ناممکن می­شد. چون نکرده جامعه تنظیم رابطه­ها همچنان قدرت باقی مانده، آن به اصطلاح منتجه قوا جمع می­شود کجا؟ بالا. هر کس آنجا باشد می­شود مستبد. نخواهدم بشود مستبد او را می­رانند جایش را یکی دیگر می­گذارند که او بشود آلت فعل. خب استبداد. پس نقش جامعه مهم است. جامعه وقتی می­گوید خود شعار می­دهد استقلال آزادی، خب این باید خودش هم تمرین کند. باید تمرین کند استقلال به معنای اینکه من خود تصمیم می­گیرم، بدون اکراه، فشار از درون و بیرون، نه خودم خودم را تحت زور قرار می­دهم، نه زور می­پذیرم. خودم مستقل تصمیم می­گیرم. آزاد یعنی نوع تصمیمم را خودم تعیین می­کنم. این را باید تمرین کند. وقتی نکردی می­شوی آلت. آن وقت دیگری برایت تصمیم می­گیرد. استبداد همین است دیگه، چیز دیگه­ای که نیست. استبداد وقتی است که یک جامعه­ای به جای اینکه خودش راجع به زندگی­اش تصمیم بگیرد یکی دیگه برایش تصمیم می­گیرد. آن مدار بسته می­شود، مدار بالا و پایین بسته می­شود. آنکه بالاست برای اینکه این پایین را تصمیم بگیرد و پایین مجبور شود این تصمیم را بهش عمل بکند باید زور به کار ببرد. زور هم که مدار بسته ایجاد می­کند. پایین را از حقوق، استقلال، آزادی، نان، همه چیز محروم می­کند. اولش این است. پس خود جامعه نقش خود جامعه را باید اول تعیین کنیم. اگر این تمرین الان هم نکند یعنی حقوقی که در اختیارش قرار گرفته، حقوق پنج­گانه، خیال کند که اینها برای این است که بعد که رژیم رفت به عمل دربیاید، الان باید مطمئن باشد که هرگز به عمل در نخواهد آمد. یک لحظه درنگ نباید بکند در عمل به این حقوق. و با عمل به این حقوق است که آن بالا تغییر می­کند نه عکسش. متوجه شد؟ این تغییر پایین، اینها تعبیراتی است که به لحاظ اینکه آن استبدادی­ها خودشان آن بالا خیال می­کنند. و الا در واقع تغییری که باید خود مردم خود را تغییر بدهند و این تغییر دادن این است که زور را بردارند و جایش را بگذارند حق و زندگی­شان را عمل به حقوق کنند. رابطه­شان را با حقوق تنظیم کنند. این حقوق هم به عنوان یک مجموعه در اختیارشان است. به زودی همین حقوق و آن ارکان دیگر به اصطلاح دولت حقوقمند در قانون اساسی پیشنهادی جدید در اختیار قرار خواهد گرفت. پس آن وقت هم همین است اگر این انجام بگیرد یعنی جامعه به حقوقش عمل بکند، خلائی باقی نمی­ماند تا آن با زور این پر شود. این اول. دو اینکه آقای خمینی قبلاً این اصول را گفته باشد، در ایران که بوده در نجف که بوده، خب آثارش که دارند همه را جمع می­کنند که، اگر بود که مردم هم می­خواندند می­دیدند. نه در قبل از آمدن به فرانسه این فرمایشات از زبان ایشان تراوش کرده، نه در بعد از بازگشت از فرانسه به ایران. بعد از برگشت که همه­اش اولدورم و بولدورم بود. پس اینها در دوره­ای بوده که ایشان در فرانسه بوده. خب من برای چندمین بار عرض کنم که در سومین روز ورود ایشان من یک متنی در اختیار ایشان گذاشتم این متن نوزده مسئله است که مطبوعات دنیا که خبرنگاران داشتند در ایران آنها این مسائل را طرح می­کردند که این انقلابی است با این مشکلات، سردرگم. حالا برای اینکه این انقلاب از سردرگمی بیرون بیاید این نوزده مسئله باید جواب­های روشن پیدا می­کرد و الا یک انقلاب سردرگمی دیر یا زود محکوم است به سقوط؛ به جای اینکه رژیم سقوط کند آن انقلاب سقوط می­کرد. نوزده راهکار هم در برابر هر کدام از این مسائل پیشنهاد کردم، دادم به آقای خمینی که این در کتاب اصول راهنمای اسلام در ایران منتشر شد. در پایانش این نوزده مسئله هست. خب پس جواب­های مسائل معلوم بود دیگه، خبرنگاران هم می­آمدند همان مسائل را می پرسیدند دیگه، مثلاً جای روحانیت در نظام جدید. یک جواب دارد دیگه. مسئله رابطه زن و مرد و موقعیت زن و تبعیض­ها و اینها، اقتصاد و ... هر کدام از این مسائل جواب­های روشن دارد. اینها قبلاً در اختیار ایشان قرار گرفته بود روز سوم ورود. حالا ایشان گفت یک هیئتی بشود هر خبرنگاری که می­آید جواب تهیه کند، سؤال­هایش را قبلاً بدهد، جواب تهیه بشود برای آن. ایشان آن جواب­ها را حفظ کند به خبرنگار بگوید و همینجور هم می­شد. هر دفعه هم می­پرسید که آقای بنی­صدر بوده این جواب­ها را تصویب کرده یا خیر. پس این مصاحبه­ها پاسخ­های ایشان است به خبرنگاران در واقع پیام انقلاب ایران است از زبان ایشان به مردم جهان، تعهدات ایشان است در قبال مردم ایران در حضور جهان. اینها شد این نوزده اصل که آن اصل عفو عمومی را هم گفتم می­رویم در ایران ببینیم که رفتیم آنجا و وارونه شد. به دلیل اینکه بازسازی استبداد با عفو جور نیست. خب حالا متناسب با این نوزده اصلی که ایشان ارائه کرد این سازماندهی هم می­خواهد دیگه. اگر پایین جامعه است که می­باید تحول بکند پس سازماندهی هم می­باید در سطح جامعه انجام بگیرد. پس طرح شوراها هم به ایشان پیشنهاد شد. که در سطح روستاها شهرها این شوراها، مردم شرکت کننده در انقلاب شوراها را تشکیل بدهند ایجاد بکنند و این منتخب آنها شوراهای استان و بعد منتخب آنها شوراهای کشوری را به وجود بیاورند که این دوران موقت را این شورا تصدی بکند تشکیل هیئت وزیران و اینها که این هم عمل نشد. به جایش آن طرح محرمانه عمل می­شد که به آقای رهبر اختیارات ولایت مطلقه دارد، شورای انقلاب تشکیل می­دهد که تابع امر ایشان است، حزب واحد برای کنترل مردم، ستون پایه­های استبداد جدید که همین سپاه پاسدار و دادگاه انقلاب و اینها و کمیته و و و. درست شد؟ بنابراین اینجور نیست که شما یک اصولی را عنوان بکنید بعد این را از لحاظ سازماندهی به امان خدا رها بکنید. زمین می­ماند.

آقای گلزار: سازماندهی متناسب با آن اهداف را می­خواسته.

آقای بنی­صدر: مثل اینکه یک پزشکی بیاید به بیمار یک درمانی بگوید این دواها را باید بخوری، این ساعت این را باید بخوری اون ساعت آن را بخوری این را قبل از غذا آن را بعد از غذا، این غذاها را بخوری، این باید به عمل دربیاید، سازمان می­خواهد، یعنی به عمل دربیاید، نباشد خب این نسخه اصلاً عمل نمی­شود. جامعه می­باید که آن نسخه را عمل کند، نکند که...

آقای گلزار: خب جامعه که به تنهایی هم نمی­توانست عمل کند، در واقع باید آن کسانی که مسئول دوران گذار می­شدند متناسب با این اهداف، زمینه­ساز می­شدند برای اینکه این از جامعه به قول شما فعال بشود که نقش پیدا کند در دولت یا در سازماندهی کشور...

آقای بنی­صدر: ولی اشتباه اگر به اصطلاح بگوییم از ما بوده باید این را بپذیریم برای اینکه می­شد ما به جامعه پیشنهاد بکنیم به جای اینکه به آقای خمینی طرح شوراها را پیشنهاد کنیم در خود جامعه طرح کنیم. اما آنجا به اصطلاح یک نگرانی­ها بود آن زمان که این نکند اینها طرح بشود در سطح جامعه بعد از اینور آقای خمینی بگوید نه و بهم بریزد و این انقلاب بشکند به اصطلاح جنبش بخوابد. این نگرانی­ها بود حالا که بعد از وقوع هستیم می­بینیم این نگرانی­ها بی­معنی بوده، می­باید عمل می­کردیم. اگر واقعاً عمل می­کردیم در سطح جامعه این شوراها تشکیل می­شد بعد دیگه مشکل بود به اینها گفت شما هیچ­کاره­اید. حالا به هر حال...

آقای گلزار: حالا هم دیر نیست اگر ملت کمک کنند شورا را...

آقای بنی­صدر: حالا هم همینجور، الان اگر آن مردم به این حقوق عمل بکنند می­توانند واحدهای کوچک همین هسته­ها را ایجاد کنند با نظام شورایی یعنی تنظیم رابطه­ها را در آن هسته با حقوق انجام بدهند و این یک جمع همکار بشود انسان­های مستقل و آزاد و خلاق، تمرین کنند. الان شدنی است بله، داریم پیشنهاد می­کنیم. وگرنه فردا دیر است. فردا خیال نکنید که این آقا ما حالا درست شد، همه چیز داریم، حقوق پنج­گانه داریم، قانون اساسی داریم که این حقوق پایه­اش هستند، دوران گذار تنظیم شده می­دانیم چگونه عمل می­شود، برنامه عمل داریم دیگه پس دیگه صبر کنیم تا بشود. نه! الان باید عمل کنیم. فردا هم دیر است. نکنی جامعه حقوق­مند نیستی. نیستی که زور بهت حکومت خواهد کرد، خلا را زور پر می­کند.

آقای گلزار: کار سختی هم نیست

آقای بنی­صدر: نه خیلی هم آسان است، کار آسانی است برای اینکه اینها را عمل می­کند به حقوق، عمل که کرد به حقوق، زندگی­اش را آسان می­کند، نقش پیدا می­کند در زندگی­اش، این همه دنبال این نیست که دولت برایش کار ایجاد کند، خودش می­شود موجود خلاق کار ایجاد می­کند. بیابان این طبیعت ایران را به امان خدا رها نمی­کند. ده میلیون هکتار می­گوید این روستاها را که رها کردند رفتند ده میلیون هکتار مانده بی­صاحب. یک جامعه­ای وقتی اینجوری کرد خب این بخواهی نخواهی بهش استبداد حکومت می­کند دیگه، خلا را زور پر می­کند. خب حالا ما اینها که گفتم پس همه برای این بوده که مردم بهش عمل کنند. اگر قرار بود که ما یک طرحی درست کنیم که بالا یعنی کسانی که رهبری می­کردند انقلاب را آنها باید به اجرا بگذارند خب این از پیش معلوم بود که ما آدم­های دروغگویی هستیم. چرا؟

آقای گلزار: ببخشید من اینجا یک توضیحی بدهم. وقتی شما می­گویید که مثلاً برابری حقوق زن و مرد، این زن و مرد ایرانی باید باور پیدا بکنند که حقوق برابر دارد به آن عمل کند، در حقیقت قدرت هم اجازه نداشته این وسط اعمال زور بکند و تبعیض به وجود بیاورد، کاری که اینها کردند. اگر که آن زن و مرد ایرانی این باور را پیدا نکند که در اول انقلاب من خود شاهد بودم که بسیار این احساس برابری را آدم می­دید در بین جمع­های فعال مخصوصاً اجتماعی، خب این اگر این عمل را انجام می­دادند ادامه می­دادند قدرت حاکم هم نمی­توانست آن زور را وارد کند. درست می­گویم؟ یعنی متوجه هستم من؟

آقای بنی­صدر: بله بله، اگر بهش عمل می­کردند روی عمل تکیه کنید...

آقای گلزار: بله این خیلی مهم است.

آقای بنی­صدر: این باید فقط این باور کند، خیلی چیزها را آدم باور می­کند و عمل نمی­کند. حقوق برای باور نیست، حقوق برای عمل است. ذاتی حیات انسان است باید بهش عمل کند. کسی از راه باور نفس نمی­کشد. حق می­داند نفس می­کشد. من­باب باور غذا نمی­خورد ولی اگر به حقوق خودش عمل بکند هر غذایی را نمی­خورد، غذایی که به بدن صدمه می­زند نمی­خورد. حالا اگر آن جامعه به این حقوق الان شروع کند به عمل کردن بله می­بینی که از آن انقلاب تا این انقلاب کار زیاد شده. چهل سال است دیگه. ما به این نتیجه رسیدیم، خب شما یک اصول بیست­گانه­ای اعلام کردی، حقوق انسان و و و و. چون جامعه می­گوید خب حالا این حقوق انسان کی باید اینها را رعایت کند؟ خب دولت! پس صبر کنیم تا دولت بیاید رعایت کند. نه اینجا یک به یک است. اینجا باز شده هر کدام از این حقوق توضیح داده شده، مورد به مورد، مثلاً یک حقی...

آقای گلزار: منظورتان در کتاب اصول حاکم بر قانون اساسی است که پیشنهاد کردید.

آقای بنی­صدر: یا همین حقوق پنج­گانه که منتشر شده. اینها یک به یک توضیح داده شده، بندهایی اگر لازم داشته آمده، که تفسیر هم لازم نداشته باشه، چون آدمی به محض اینکه قدرت می­آید در کله­اش می­خواهد که آن را به کار ببرد شروع می­کند فکر راهنمایش را خراب کردن، اونجا می­گوید خب این حقوق من بله این حقوق را دارم ولی حالا من...

آقای گلزار: توجیه می­کند...

آقای بنی­صدر: حالا اینجا نشستیم دیگه حالا شما هم یک پک بزن، آخه این خلاف حقوق است درست ولی خب بالأخره ارفاقی چیزی هست، خیلی خشک می­شود همه­اش به حقوق عمل کنی، حالا یک مقدار هم از حقوق بیرون عمل کنیم. با این توجیهات، توجیهات ساده روزمره که انسان­ها می­کنند، فکر راهنمای خودش را تخریب می­کند یعنی از خودبیگانه می­کند. آن حقوق را از خودبیگانه می­کند، بلااجرا می­کند یا می­گوید الان عجله دارم حالا سر صبر آدم باید به حقوق عمل بکند دیگه، منم الان نان ندارم بخورم این آقا می­گوید برو به حقوقت عمل کن. اگر این توجه بکند، اولاً به حقوق عمل کردن به نان خوردن نخوردن شما ربط ندارد، این ذاتی حیاتت است باید فقط بهشان عمل کنی. اگر بکنی نان خوب می­خوری، نکنی نان نمی­خوری، زغنبوط اگر بگذارند، اگر بگذارند! ببینید دیگه چه وضعیتی داریم. بشر را ببین، می­گوید بیست­وشش نفر به اندازه نصف بشریت ثروت دارد. از کجا دارد؟ نصف بشریت گرسنه­اند که این ثروت­ها متمرکز شده نزد این آقاها.

آقای گلزار: در ایران هم که آمار دادند پنج درصد جامعه ایرانی هفتاد درصد سرمایه را صاحب شدند.

آقای بنی­صدر: خب این معنایش این است که این جامعه چون استقلال ندارد چون آزادی ندارد چون به حقوقش عمل نمی­کند راحت می­شود این را استثمار کرد، مالش را خورد. تمرین از این جهت ممکن است. حالا بنابراین می­بینی که این نه آن بیست اصل حالا باز شده؛ معلوم است که آن حقوقی که مردم عمل می­کنند کدام­ها هستند. این دولت برای اینکه حقوق­مند بماند چه تضمیناتی باید باشد. همه یکی یکی سنجیده شده.

آقای گلزار: پس شما هم باور داشتید به آن اصول، هم اینکه این باور را در حقیقت بسط داده­اید در آن حقوق پنج­گانه که به ملت پیشنهاد دادید.

آقای بنی­صدر: دوباره می­گویم من به آن حقوق با تحقیق رسیده­ام، به عمل گذاشتم، تجربه کردم، نتیجه گرفتم، حاصل تجربه است، یک چیز هوایی به آقای خمینی پیشنهاد نکردم. یک جمع بودیم، با دوستان­مان آنچه که ما پیشنهاد کردیم حاصل تجربه بود. به تجربه هم تا امروز ادامه دادیم. چگونه ما در یک خط و ربط ماندیم با این مدت دراز، این همه سال؟ دلیل می­خواهد دیگه. هر آدمی از خودش بپرسد ببیند که چه مدت در یک خط و ربط می­ماند، آن وقت می­فهمد که عمل به حقوق فرقش با عمل نکردن به حقوق چیست. آدمی که به حقوق عمل نمی­کند رابطه­هایش را با قدرت تنظیم می­کند. قدرت هم که بر یک مزاج نیست، توقعات رابطه است دیگه این رابطه مرتب تغییر می­کند، نتیجه نیازهای قدرت مرتب تغییر می­کند، این است که آدم­هایی که عقل قدرت­محور دارند هر ساعت به یک رنگ­اند. اینکه نمی­توانند یک خط و ربطی داشته باشند متأسفانه در جامعه ما بیشتر از جاهای دیگه دنیا اینگونه چند رنگی و چند رویی و اینها وجود دارد دلیلش این است که تمرین عمل به حقوق در جامعه ما خیلی کمتر شده از جامعه­های دیگه. حالا در جامعه­های دیگه هم که این تمرین کم شده هم این را مشاهده می­کنی. حالا مثلاً فرض کنید که در جامعه فرانسوی، اگر یک نامزد انتخاباتی بگوید که من به فلان حزب و برنامه او تعلق دارم و انتخاب بشود برود در مجلس، آنجا اگر بخواهد پایش را از آن بگذارد بیرون، ناگزیر است استعفا بدهد چون جامعه نمی­پذیرد می­گوید تو تقلب کردی، دروغ گفتی به من، به من گفتی مثلاً چپی من بهت رأی دادم، رفتی آنجا نقش راست را بازی کردی. پس باید بروی بیرون. استعفا بکنی. حالا اما در کشور ما، هفتاد نفر نامزد دفاتر هماهنگی بودند، رفتند در مجلس. وقتی که رأی گرفتند چند نفر رأی مخالف دادند؟

آقای گلزار: یک نفر. منظورتان دفاتر هماهنگی مردم با رئیس جمهور در دوره شماست.

آقای بنی­صدر: بله که آنها نامزد معرفی کردند هفتاد نفر نامزدها رفتند در مجلس یک نفر ماند بر عقیده. چرا اینجور است؟ برای اینکه نه آنها خودشان به حقوق عمل می­کردند، قدرت را محور می­دانستند و آن جامعه هم چون به حقوق عمل نمی­کرد حالت چیز به خود نگرفت که ما به تو رأی دادیم که بروی این کار را بکنی. وکیل باید در قید موضوع وکالت است و موکل. خب تو چجور به خودت اجازه دادی که بروی بیرون کاری را انجام بدهی که خلاف آن کاری است که بابت او وکالت گرفتی.

آقای گلزار: در حقیقت جامعه مدنی فعال عمل نمی­کرد هنوز هم...

آقای بنی­صدر: عمل نمی­کرد به حقوق خصوصاً عمل نمی­کرد، حقوق را ضابطه نمی­شناخت و این را تنظیم­کننده رابطه نمی­کرد، هنوز هم اگر نکند همین آش و همین کاسه است. اینی که ما مجلس­هایی داریم که اینها رأی ندارند معلوم نیست با به اصطلاح تغییر یک رابطه­ای از اینور شد اونور، به این دلیل است. مثلاً مجلس شانزدهم را بگیری، اینها یک اقلیت هشت نفری که مصدقی و همکاران او بودند و فراکسیون وطن را تشکیل می­دادند اینها نفت را ملی کردند. به لحاظ اینکه آن مجلس تابع شد در روابط قوایی که این دفعه این طرف چربید که طرف مردم باشد. به اتفاق رأی دادند به ملی کردن نفت. اینجوری است یعنی اگر جامعه یک چیزهایی را بداند و بهش عمل کند و روی آن بایستد دیگه نمی­شود موکلش از امرش خارج شود. همین مجلس خبرگان را چرا نگوییم. مجلس خبرگان طبق مصوبه شورای انقلاب برای این بوده که پیش­نویس قانون اساسی را بررسی کند. این وظیفه­اش بوده. تشریف برده به محض اینکه آن انتخاب شده گفتند نه حالا ما می­خواهیم از سر قانون اساسی را بنویسیم. ولایت فقیه را وارد کردند در قانون اساسی. این یعنی اینکه آن جامعه حقوق به اصطلاح فرهنگش نشده. عمل به حقوق باید کرد، رابطه­ها را هم با حقوق تنظیم کرد، حالا با این همه این نفس اینکه این حقوق پنج­گانه را ما ایرانی­ها به اصطلاح تدوین کردیم به جامعه ایرانی و جامعه بشری پیشنهاد می­کنیم به ما می­گوید که آن فرهنگی که بر اصل موازنه عدمی ایرانی­ها از دیرباز یافته بودند هنوز برجاست و می­تواند آن کسانی که در آن فرهنگ زندگی­ می­کنند اینها عقل­شان مستقل و آزاد است، با به اصطلاح فضای دید این عقل تا بی­نهایت گسترده است و حقوق­یاب است و این حقوق را می­تواند بیابد، به جامعه بشری هم پیشنهاد بکند. این است که اینهایی که ما گفتیم در مقام نقد بود برای اینکه اصرار بورزیم به اهمیت عمل به حقوق وگرنه ایرانیان اگر خود را بازبیابند آن فرهنگ را دارند و می­توانند الگو باشند برای جامعه بشری.