قدرت و از خود بیگانه شدن اندیشۀ راهنمای لیبرالیسم/ صیرورت از مالکیت شخصی به مالکیت خصوصی، مصاحبۀ علی صدارت با ابوالحسن بنی صدر (١)

 

                                                                                Banisadr-Sedarat-1

                                                                                      

… سیر تحول لیبرالیسم، ادامه یافت تا که وارونۀ اندیشه‌ ای شد که در آغاز بود. این از خودبیگانه شدن و میان تهی‌‌ گشتن، حاصل توجیه‌ گرِ قدرت شدن لیبرالیسم است. نقش توجیه‌ گر قدرت را ایفا کردن، کارِ آن را به انکار حقوق طبیعی و حتی حقِ حیاتِ تهی‌ دستان می کشاند: باز یادآور می‌ شود که به لحاظ تاریخی، لیبرالیسم اندیشۀ راهنمای مبارزانی بود که در خط مقدم مبارزه با امتیازات فئودال ها قرارداشتند. آن اندیشه به فردگرایی و مالکیت انسان بر کار خویش قائل بود و آن را جهان شمول می‌ دانست. از آن پس، بخاطر فکر راهنمای دولت لیبرال و سرمایه‌ داری "لیبرال" شدن است که تغییر ماهیت می‌ دهد.
 
● رابطۀ انسان با خود، رابطۀ مالک با مِلک می‌ شود: حقوق، مال تلقی می‌ شوند و متعلق به فرد می‌ گردند: فرد همان‌ گونه که مالکِ زندگیِ خویش است، حقوقی نیز در تملک خود دارد: "حقوق، نوعاً در تصرف یا تملک افراد و یا متعلق به آنها درک می‌ شود". الا اینکه این‌ سان از خود بیگانه‌ سازی، تناقض ببار می‌ آورد: حقوق، اقلامِ داراییِ مادی نیستند، ذاتیِ حیات هستند، نمی‌ توان مالک آن ها شد. به قول صاحب کتاب، "حقوق، مفاهیم هستند، چگونه ممکن است مفاهیم را تصاحب کرد". و چون موضوعِ مالکیتِ خصوصی کردن حقوق، با حقوق طبیعی نمی‌ خواند، لیبرال ها، تحت تأثیر پوزیتیویسم، منکرِ حقوق طبیعی می‌ شوند.
 
● توجیه فقر: "یکی از پیامدهای طبیعی آزادی، این‌ است که کسانی نیز تهیدست می‌ شوند... صنعت و تجارت، پدر و مادرهای حقیقیِ فقر نیز هستند». ادوین چادویک می‌ گوید، "همانطور که کار، منشاء ثروت است، فقر نیز منشاء کار است، فقر را ریشه‌ کن کنید، ثروت از میان می‌ رود". بنابراین، دولت به سه دلیل نباید برای ریشه‌ کن کردن فقر اقدام کند: اول اینکه آزادیِ انتخابِ افراد محدود می‌ شود؛ دوم اینکه نه تنها مسئولیت یافتنِ کار، بلکه انگیزۀ آن نیز در فرد از میان می‌ رود؛ و سوم اینکه دخالت بی‌ جا در قوانین بازار است که قوانینی اند که مانند سایر قوانین طبیعی، حاصل کشف های علمی هستند. آزادی و مسئولیت فردی و علم، هر سه، حکم می‌ کنند، "تهی‌ دستان به حال خود رها شوند". نظریه پرداز لیبرالی که می‌ گفت: "تهی‌ دستان را باید به حال خود رها کرد و تهی‌‌ دستیِ آنها، کار مشیت الهی و حکم علم است"، بورک بود. او دلیل چهارم (مشیت الهی) را نیز بر دلایل پیشین می‌ا فزاید.
 
● بدین‌ سان، در این دوره، صاحب نظران لیبرال، نه تنها تضادی میان آزادی و فقر نمی‌ بینند، بلکه فقر را فرآوردۀ ضرور آزادی می‌ انگارند. و البته، خشونت نسبت به تهی‌ دستان تجویز می‌ شود: "خشونت نسبت به مستمندان، بخشی از تاریخِ پنهان و اعلام نشدۀ لیبرالیسم است ...

 

قدرت و از خود بیگانه شدن اندیشۀ راهنمای لیبرالیسم/ وسیله، هدف را توجیه نمی کند، بلکه آنرا تبیین می کند، مصاحبۀ علی صدارت با ابوالحسن بنی صدر (٢)

قدرت و از خود بیگانه شدن اندیشۀ راهنمای لیبرالیسم/ معضلات دنیای امروز، و راه‌ حل‌ ها، با نگرشی به مالکیت، مصاحبۀ علی صدارت با ابوالحسن بنی صدر (٣)

نقد نظریۀ سوسیالیسم مشارکتی توماس پیکتی در کتاب سرمایه و ایدئولوژی، گفتگوی علی صدارت با ابوالحسن بنی صدر (١)

نقد نظریۀ سوسیالیسم مشارکتی توماس پیکتی در کتاب سرمایه و ایدئولوژی، گفتگوی علی صدارت با ابوالحسن بنی صدر (٢)

نقد نظریۀ سوسیالیسم مشارکتی توماس پیکتی در کتاب سرمایه و ایدئولوژی، گفتگوی علی صدارت با ابوالحسن بنی صدر (٣)

نقد نظریۀ سوسیالیسم مشارکتی توماس پیکتی در کتاب سرمایه و ایدئولوژی، گفتگوی علی صدارت با ابوالحسن بنی صدر (۴)