نزدیکی بیشترتر ایران و چین و پشت سر گذاردن غرب

banisadr 2020ترجمه *مصاحبه مجله نواِما (Noema 3 سپتامبر 2020) با ابوالحسن بنی صدر:

قرارداد پیش روی ایران و چین گامی در راستای نظم جهانی پس از آمریکا

ابوالحسن بنی صدر اولین رییس جمهور اسلامی ایران پس از انقلاب 1357 می باشد. در حال حاضر او در حوالی پاریس در تبعید زندگی می کند.  و چندی پیش  با  نیسان گاردل، سردبیر "نئوما"،  این گفتگو را انجام داد.

نواِما: به نظرمی رسدکه چین و ایران به این نظر مشترک رسیده اند که چشم انداز برقراری روابط با غرب برای آنهاکاهش یافته و در عوض بایستی همراه یکدیگر نظم دیگری را که منافع هر دویشان را بهتر تامین خواهد کرد ایجاد کنند. و نیز به نظر می رسد که دو کشور در آستانه امضای قرارداد  25 ساله ای بزرگ برای ساخت زیربناها، سرمایه گذاری و همکاری های نظامی هستند که دورنمای  جغرافیای سیاسی جهان را  تغییر خواهد داد و نفوذ چین در خاورمیانه را بیش از پیش عمیق ترخواهد کرد.

از منظر شما که همواره خواستار ایرانی رها از سلطه قدرت های خارجی بودید عواقب این تغییر چه هستند؟

بنی صدر: از منظر عمومی وضعیت هر "دولتی" همواره ناشی از رابطه های قدرت داخلی و خارجی آن است. هرگاه قدرت خارجی دست بالا داشته باشددولت از قدرت بیشتری برخوردار است. غیر از دوران های بسیارکوتاهی از حاکمیت مردم سالاری، این امری واقع  در تاریخ ایران بوده است. رهبران اقتدارگرا  همیشه  قدرت خارجی را هم چون محوری برای مهار مردم خود بکار گرفته اند، یا به صورت متحد و یا هم چون دشمن.

دررابطه با قرارداد مورد سؤال شما، آیت الله خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی، و سپاه پاسداران امیددارند با اتحاد با چین، ابرقدرت  مسلط  رو به رشد در عرصه بین المللی،  سلطه خود را در داخل کشور استحکام بخشند.

در طول چند دهه گذشته اصول گرایان ایران کوشیدند با سیاست های تقابلی باآمریکا، و درخاورمیانه، مردم ایران را به گروگان خود درآورند.  در واقع آنها دستیاران آقای دونالد ترامپ، رییس جمهور آمریکا، در فروپاشیدن توافقنامه هسته ای (برجام)، که توسط حکومت آقای باراک اوباما، رییس جمهور پیشین آمریکا،  مذاکره و امضا شده بود، هستند. اما در پی تحریم های اقتصادی که به  شدت به اقتصاد ایران صدمه زده، و به ویژه پس از آن که اروپاییان هم تمایلی چندان به حفظ روابط بازرگانی با ایران نشان ندادند، همه چیز تغییر کرد. حال به نظر آنها تنها راه رهایی از دامی که خود برای خود ساخته اند رفتن به سوی چین و روسیه است.  تخم خصومتی که با آمریکا  کاشته اند امروز  چون ابزاری برای توجیه دوری از غرب و تغییر جهت به سوی شرق بکار گرفته شده است.

تندرو های رژیم، براین باور هستند با توافق بر سر همکاری های نظامی و 400 میلیار دلار سرمایه گذاری درایران، ابرقدرت جدید همواره و در همه زمینه ها، جانب ساختار موجود قدرت را ، در مقابل هر نیروی داخلی و یا خارجی خواستار تغییر رژیم، خواهد گرفت.

نواِما:  این امر چه گونه در گذشته در ایران عمل کرده است؟

بنی صدر: این پویایی، علیرغم چند مقطع  کوتاه در قرن پیش،  که مردم ایران بر آن شدند از راه جنبش های مردمی به سلطه خارجی و داخلی پایان دهند،  همواره در درازای تاریخ  ایران حضور داشته است.  هدف های مردم در این جنبش ها همواره ثابت بودند:  دستیابی به استقلال از قدرت های خارجی و آزادی در درون مرزها تا دولت، تابع اراده مردم باشد و نه بالعکس.

استبداد سلطنتی در ایران همواره بر چهار پایه داخلی و یک پایه خارجی بنا گرفته بود. در داخل، نیروهای نظامی و دیوانسالاری اداری، بازار در شهرها،  بزرگ زمین داری در روستاها، و روحانیت.  پایه خارجی هم یا در شکل رقابت با قدرت سلطه گر دیگر، چون  امپراطوری های روم و بیزانس، که حدود هزار سال به طول انجامید، و یا در دوران معاصر به صورت تابعیت از قدرت های مسلط چون بریتانیا و آمریکا.

در دوران سلسله قاجار در قرن 19 میلادی ایران به یکی از مناطق عمده رقابت روسیه و انگلیس برای گسترش حوزه نفوذشان تبدیل شده بود. در این دوران چهار نوع از نخبگان  ایرانی ظهور کردند. انگلوفیل ها، روسوفیل ها، آنهایی که بر آن بودند تا با امتیاز دادن به هر دو طرف توازن برقرار کنند، و دسته آخر کسانی که برآن بودند بدون امتیاز دادن به هیچ یک از دو طرف به این توازن دست یابند و در عوض با بهره گیری از مزیت های عدم تعهد ناشی از جغرافیای سیاسی ایران از قدرت های خارجی امتیاز هایی هم کسب کنند. تمامی جنبش های اجتماعی ایران از جنبش تنباکو در سال  1269 شمسی تا انقلاب 1357 توسط نخبگان دسته چهارم رهبری شدند که امتیازهای اعطایی به قدرت های خارجی را ملغی کردند.

در انتهای سلطنت سلسله قاجار در 1304 شمسی و پایان گرفتن نفوذ روسیه در پی انقلاب 1917، انگلستان نفوذ همه جانبه ای در ایران به دست آورد. نتیجه اصلی این تحول کودتای سال 1299 رضا شاه با حمایت انگلستان بود که در واقع به تجربه مردم سالاری در ایران که در پی جنبش مشروطیت در سال 1284 شمسی برقرار شده بود، پایان بخشید.  

یکی از تغییرات عمده ناشی از این کودتا این بود که استبداد داخلی رژیم پهلوی دو پایه کلیدی تاریخی سلطنت را از دست داد:  روحانیت، با سیاست غربی کردن با خشونت سرکوب شد،  و زمین داران بزرگ، که  با اصلاحات ارضی، برنامه ای که تحت فشار جان اف کندی، رییس جمهور آمریکا، به منظور جلوگیری از نفوذ روسیه شوروی به اجرا درآمد، سرکوب گشتند. و در نتیجه رژیم شکننده پهلوی به ناچار به سوی اتکای هر چه بیشتر به قدرت مسلط رو به رشد پس از جنگ جهانی دوم یعنی آمریکا رفت.

انقلاب 1357 آخرین بازمانده ستون پایه های استبداد تاریخی ایران، یعنی سلطتنت،  را نیز از میان برداشت.

مناظرات عمده آن دوران در پاسخ به سؤال " پس از این چه ؟" ،  بر دو نوع نگاه متفاوت شکل می گرفتند:

یک نگاه، در راستای اندیشه های دکتر محمد مصدق،  پیش از سرنگونی از نخست وزیری  در سال 1332 با کودتای  سازمان های سیای آمریکا و اِم.آی.6 انگلستان، بر این نظر بود که بازیابی استقلال و آزادی نیازمند استقرار دولتی مردم سالار است که مشروعیت خود را از اراده ملت کسب می کند. انتخاب من در سال 1358  با بیش از 76 درصد آرای مردم نشان داد که اکثریت ایرانیان از این نگاه حمایت می کنند.

نگاه دیگر بر آن بود تا "استبداد وابسته"  سلسله های سلطنتی پهلوی و قاجار را در لباس دین، به جای سلطنت موروثی، بازسازی نماید. و آیت الله ها می دانستند برای بازسازی اقتدارگرایی مذهبی و تحکیم سلطه خود نیازمند پوششی خارجی هستند، و این پوشش را قدرت خارجی مسلطی که پشتیبان تاج و تخت سلطنت پهلوی بود فراهم می کرد: ایالات متحده آمریکا.

 اشغال سفارت آمریکا و گروگان گیری کارمندان سفارت، که با حمایت خمینی نیز همراه بود، منظور آنها را برآورده ساخت. تبدیل آمریکا به تنها محور سیاست های داخلی و خارجی برای خمینی و دستیارانش امکان دست زدن به کودتای خرداد1360 را  برای برکناری من ایجاد کرد.  گروگان گیری کارمندان سفارت آمریکا  برای تحکیم قدرت، هم چنین به قصد به گروگان در آوردن ملت ایران در استبدادی دینی بود که تنها از طریق تهدید های پایدار خارجی، چه به صورت جنگ طولانی با عراق و چه تقابل مستمر با آمریکا بر سر برنامه هسته ای، تحقق یافتنی بود.

منظورم این است که برای  آن که رژیم ایران بتواند تنها بر پایه روحانیت دوام بیابد، برای ثبات خود نیازمند پایه ای خارجی نیز می باشد – یا در تقابل و یا در اتحاد. و این جاست که قرارداد با چین داخل معادله می شود. 

امروز می توانیم بازگشت به دوران سلطنت قاجار با رقابت های انگلوفیل ها و روسوفیل ها را مشاهده  کنیم.  دو جریان در درون رژیم حضور دارند: یک جناح، به رهبری آقای حسن روحانی، رییس جمهور، خواستار رابطه با غرب هستند و از این رو  توافقنامه وین (برجام)  را مهم می دانند. جناح دیگر، به رهبری آقای خامنه ای، با اعطای امتیاز و اتحاد با شرق (چین و روسیه)  خواستار فاصله گرفتن از غرب هستند.  از این امر نیز نباید غفلت کرد که جناح سومی هم در درون رژیم حضور دارد که بر این باور است که برای بلعیده نشدن توسط یک قدرت بهتر آن است  که با دادن امتیاز به هر دو طرف  توازن قدرت را برقرار کرد.

اگر بخواهم جمع بندی کنم باید گفت برقراری رژیمی مردم سالار و با ثبات در ایران با اتکای به قدرت خارجی غیر ممکن خواهد بود.  این مهم تنها با پای بندی به اصول راهنمای استقلال و آزادی تحقق یافتنی است.  هرگاه قدرت از چنگال روحانیت و سپاه پاسداران رهایی یابد، دولت در خدمت ملت ایران قرار خواهد گرفت.

banisadr noema

نواِما:  به نظر شما در صورت پیروزی جو بایدن  در ماه نوامبر و بازگشت آمریکا به قرارداد هسته ای چه ممکن است در ایران رخ دهد؟

بنی صدر: حتی با انتخاب (آقای) بایدن و بازگشت به توافق هسته ای باز هم رژیم ایران  از "بحران هسته ای" برای سیاست های داخلی خود بهره خواهد گرفت و بهانه خواهد آورد  که همان طور که با دونالد ترامپ شاهد بودیم  آمریکا قابل اعتماد نیست. و مساله را حل شده نخواهد دانست.

تنها راه برون رفت از این بن بست  این است که  خاطر مردم ایران  از تهدیدهای خارجی آسوده باشد.  آن گاه فضا گشوده خواهد شد ، همان طور که در جنبش سبز شاهد بودیم که میلیون ها ایرانی در خیابان ها راه پیمایی کردند. که تا اندازه ای ناشی از انتخاب (آقای) اوباما به ریاست جمهوری آمریکا بود. ایرانیان احساس کردند که در صورت قیام  از طرف آقای اوباما کشورشان مورد تهاجم قرار نخواهد گرفت.

تنها راه برون رفت از بحران هسته ای با غرب،  به ویژه آمریکا، این است که آمریکا از تهدید ایران دست بردارد و تحریم ها را نیز ملغی کند.  در آن صورت، کسانی که در درون رژیم خواستار نزدیکی به غرب در مقابل  شرق هستند تقویت می شوند  و جناح های طرفدار نزدیکی به چین و روسیه تضعیف خواهند شد. این امر موجب تقویت آن جناحی که خواستار برقراری توازن بین دو طرف هست  نیز خواهد شد. در آن صورت  امضای قرارداد 25 ساله با چین و  تمدید قرارداد 20 ساله با روسیه غیر محتمل خواهد شد.

تنها راه پیش گیری از سقوط ایران  به حوزه نفوذ چین و روسیه این است که حکومت جدید  آمریکا کاهش فشار برایران را در دستور کار خود  قرار دهد تا فضای تنفسی  برای جامعه مدنی در ایران ایجاد شود. زمان برای  احتراز از این تغییر حیاتی در جغرافیای سیاسی جهان، که در حال شکل گیری است و در صورت تحقق به آسانی بازگشت پذیر نیز نخواهد بود ،  کوتاه است.  

*

https://www.noemamag.com/iran-china-move-closer-leaving-the-west-behind/?fbclid=IwAR2CL-jHEdE_4HTdqBFHGYAQjWQy-W8Refl_wq-TEsjgEHm-h6c4hJXSNRY