بنی صدر: دعوت از شرکتهای بزرگ نفتی برای غارت منابع ملی ایران، برای روحانی ننگ است نه افتخار!


عصرجدید:
این روزها کنفرانسهای ژنو 2 و داووس، مساله جهانی است. اپوزسیون مستقل و آزادی خواه نقش بسزایی در مبارزه با مستبدان داخلی دارد، نقش این اپوزسیون را چگونه ارزیابی می کنید؟ اگر فرصت شد به مساله کنفرانس ژنو 2 نیز بپردازید.

 

برای شنیدن این مصاحبه، اینجا را کلیک کنید

 

بنی صدر: فردا پنج بهمن سالگرد نخستین انتخابات ریاست جمهوری است که من افتخار این را پیدا کردم که مورد اعتماد مردم ایران قرار بگیرم و با 76 درصد آرا به ریاست جمهوری برگزیده شوم، در حالیکه گفتند: یا انتخابات نمی شود یا بنی صدر به ریاست جمهوری انتخاب نمی شود! از کودتای خرداد 60 تا امروز، مردم ایران انتخابات آزاد به خود ندیدند، انتخابی که هم نامزد شدن آزاد باشد، هم تمام اسباب آزادی فراهم باشد، هم مردم بدون قید و فشار و احساس بودن در مدار بسته بد و بدتر برای رفتن پای صندوق تصمیم بگیرند، آن وضعیت را همین مردم پدید آوردند، پس هرگاه توانایی خویش را به یاد بیاورند و همت کنند، می توانند آن وضعیت را تجدید کنند و دائمی بگردانند.

دو کنفرانس در سوئیس برقرار است، دبیرکل سازمان ملل رژیم ایران را به کنفرانس ژنو 2 دعوت کرد ولی بعد این دعوت را زیر فشار پس گرفت که هم برای سازمان ملل تحقیرآمیز بود، هم برای رژیم ایران و هم برای مردم ایران! آقای روحانی نیز به کنفرانس دیگری که سرمایه دارهای دنیا در داووس ترتیب می دهند، رفته است. اصل محوری که نبودش سبب این دو کنفرانس شده است، استقلال است که البته همواره با آزادی همراه است. یادآور می شوم که سه نوع کار در قلمروی بیان و تبلیغ وجود دارد: اظهار اطلاع و خبر، بررسی و تفسیر اطلاع و خبر، وضعیت سنجی. کاری که من در گفتگو با شما برای هموطنان عزیزم انجام می دهم، کار سوم است، بسیاری در همان جزئیات اطلاعات می مانند، مثلا در تناقضات شمرده شده می مانند و از وضعیتی که سنجیده شده غافل می شوند، توصیه من به آنها این است که خود را از آن جزئیات، اطلاعها و تناقضهای رفع شده حبس نکنند، ذهنشان را آزاد بگذارند تا وضعیت سنجی را بشنود و مورد ارزیابی قرار بدهد.

ابتدا به کنفرانس داووس بپردازیم؛ آقای روحانی به آنجا رفته است، می خواهم ببینید که ادبیات نسبت به دوران انقلاب چگونه تغییر کرده است، امروز دیدم که خصوصا طرفدارهای آقای روحانی جشن گرفته اند و می گویند: «آقای اوباما که می گفت: "ایران در انزواست"، بیاید ببیند که چگونه آقای روحانی روی مبل نشسته است و سران کشورها به دیدار او می آیند و سرمایه دارها در رسیدن به خدمت او مسابقه می دهند!». در دوره آقای خاتمی و قبل و بعد از آن همواره خاطرنشان کرده ام که ممکن نیست کشوری استقلال سیاسی داشته باشد، استقلال اقتصادی نداشته باشد، اقتصاد، سیاست، روابط اجتماعی و فرهنگ چهار بعد یک واقعیت هستند، اگر در اقتصاد وابسته باشیم، قطعا رژیممان استبدادی و وابسته است یعنی در سیاست هم دولتی استبدادی و وابسته داریم، فرهنگ ما هم فرهنگ مصرف محورِ وابسته است، روابط اجتماعی هم متاثر از سه بعد دیگر و تابعی از روابط وابستگی است، در نتیجه جامعه از رشد می افتد، نیروهای محرکه اش را تباه می کند، صدور سرمایه ها و استعدادها بدین خاطر است. جلوی چشم همه است، آقای روحانی در داووس از سرمایه دارها دلبری می کند که به ایران بیایید که هزینه های سرمایه گذاری ارزان و دخل فراوان است! می گوید: «با آمریکا وارد مرحله جدیدی شدیم، آمریکا می تواند سفارت خود را در تهران داشته باشد، زمینه های بسیاری برای همکاری با اروپا داریم»، برای اینکه در داخل موقعیت پیدا شود و وضعیت اقتصاد مصرف محوری از حالت بن بست بیرون بیاید، برای حل و فصل مسائل داخلی به قدرت خارجی مراجعه می شود، مصیبتی که نمونه دیگرش را در سوریه می بینیم.

کنفرانس ژنو 2 درباره سوریه برقرار است که دو طرف به آنجا رفته اند که البته یک طرف حکومت استبدادی و جنایتکار بشار اسد است، یک طرف هم مخالفان اسد هستند که در آنها مخالف مستقل، خودی عرضه نکرده است، یک شورایی است که کشورهای غرب ایجاد کرده اند. گروههای هم هستند که عربستان و ... از آن حمایت می کنند و در جنایتکاری کم از رژیم اسد نیستند و به کنفرانس ژنو 2 نرفتند. دو دسته ای که به کنفرانس ژنو 2 رفته اند، به قدرت خارجی وابسته اند، رژیم اسد به روسیه، ایران و چین وابسته است البته حمایت مالی، تسلیحاتی و نفراتی روسیه و ایران از رژیم اسد خیلی بیشتر از حمایت چین از این رژیم است، خصوصا در مورد ایران، سپاه قدس می گوید: ما در آنجا پیروز شدیم، رژیم اسد را حفظ کردیم، مخالفین او را چنین و چنان کردیم! حزب الله هم در سوریه هست. مردم سوریه در این وسط چه کاره اند؟ تعداد بیشمارشان که آواره اند، بخشی از آنها هم در شهرها و روستاهایشان زیر بمب هستند، اقلیتها در معرض تجاوزند، بخاطر اینکه به استقلال توجه کافی نشده است، تمام این وضعیت را قدرتهای خارجی فراهم نکردند بلکه ناشی از غفلت مردم سوریه از استقلال است، چون از استقلال غافل شدند از آزادی خویش هم غافل شدند و مستبد پروریدند، خانواده اسد یکی از پرورش یافته های جامعه ای در روابط قوا، بی توجه به استقلال و در نتیجه محروم از آزادی است. آیا این جامعه راه حلی دارد؟

یک راه حل این است که این طرف زورش بچربد، رژیم اسد را سرنگون کند و مخالفین جانشین او شوند ولی این سوال که "مخالفین چه کسانی هستند؟" همه را به وحشت می اندازد! همان مدار بسته بد و بدتر است، از این مدار باید بیرون آمد، راه حل را باید در بیرون این مدار جست، به این معنا که هرگاه حاضران در کنفرانس ژنو 2 بخواهند راست بگویند، باید سازمان ملل را مامور کنند که اولا در سوریه آتش بس برقرار کند، ثانیا سازمان ملل مراجعه به مردم سوریه را تصدی کند تا عده ای را برای اداره مرحله گذار، در آزادی انتخاب کنند. این راه حل، راه حل آسانی نیست، برای اینکه باید دو دسته مسلح را از مداخله بازداشت و بعد به مردم بگویند که در اسقلال و آزادی رای بدهید. درست است که از لحاظ عملی بسیار مشکل است که بتوان این راه حل را اجرا کرد، اما می توان کارهایی را انجام داد:

-     اول اینکه مرزها را تصدی کنند که از بیرون افراد مسلح(سپاه قدس ایران، حزب الله، مامورین رژیم عربستان، القاعده و ...) وارد سوریه نشوند. این کار شدنی است بشرط اینکه کشورهای همسایه سوریه تحت نظر سازمان ملل متعهد بشوند و سازمان ملل جلوگیری از ورود این نیروها را بطور جدی تصدی کند.

-          کار دیگری که می شود انجام داد، این است که زندانها و دستگاههای سرکوب آقای اسد را خنثی کرد، هرگاه بتوانند از این رژیم تعهد بستانند و سازمان ملل در آنجا افراد داشته باشد و اینرا تعهد کند، فضایی باز می شود برای اینکه جامعه سوری بتواند از خشونت رها شود.

در حال حاضر روی این راه حل رفته اند که دو طرف در سوریه با هم گفتگو کنند و حکومت انتقالی ترتیب بدهند، فرضا که این کار انجام شد، تکلیف دسته های جنایتکار چه می شود؟ می بینید که برای مساله، یک راه حل در استقلال وجود دارد که به مردم سوریه نقش می دهد، یک راه حل در استبداد و وابستگی وجود دارد که به قدرتهای خارجی و گروههای مسلح دو طرف اسد و مخالفین نقش می دهد. اگر بخواهیم بر مبنای استقلال عمل کنیم، اولی راه حل است و با همه سختی هایی که در پیش دارد، آنرا باید در پیش گرفت بدلیل اینکه با در پیش گرفتن راه حل دوم(سپردن سرنوشت به دو طرفی که وصفشان گذشت) مشکل بطور دائم حل نمی شود و آن ملت در استبداد و وابستگی باقی می ماند. سوریه قربانی تغییری در روابط قوا در سطح منطقه هم هست، عربستان پول و افراد مسلح به سوریه گسیل می کند تا بر منطقه حاکمیت پیدا کند اما تنها پول کافی نیست، پس ناچار به متحد شدن است و با اسرائیل متحد شده است، راه حل در محدوده این اتحاد فاجعه آمیز است چون این راه حل، نه تنها به خشونت پایان نمی دهد بلکه مدار بسته خشونتِ جدیدی بر آنچه که هست می افزاید، برای اینکه آنهایی که از این تعادل قوا ضرر می کنند، پول و اسلحه و نفرات وارد عمل می کنند تا تعادل را به نفع خود بهم بزنند. اگر روز اول، رژیم اسد شعور و انسانیت به خرج داده بود، با مردم خود کنار آمده بود، حقوق شهروندی مردم را پذیرفته بود، سوریه به این سرنوشت گرفتار نمی شد!

عصرجدید: مردم سوریه در ابتدا خواهان برکناری اسد نبودند، خواهان بهتر شدن اوضاع بودند.

بنی صدر: می خواستند سرنوشت کشور دست خودشان باشد، حقشان است. به هرحال اسد این کار را نکرد، سوریه گرفتار این وضعیت شده است. رژیم ایران هم در وضعیت سوریه دخیل است.

به سراغ بررسی وضعیت ایران برویم. در مورد ایران هم همینطور است، اگر مساله اتم، روز اول شفافسازی شده بود، کشور ما در وضعیت کنونی نبود، محتاج هم نبود که آقای رئیس جمهور به سوئیس برود و عرض ارادت کند و با افتخار بگویند که چه کسی می گوید ما منزوی هستیم؟ این همان ایرانی است که در دوران مرجع انقلاب ایران، به معنای واقعی کلمه دنیا بطرف او می آمد تا اعتبار پیدا کند، محض یادآوری عرض می کنم که وقتی آقای میتران رئیس جمهور فرانسه شد، دوستان من به من مراجعه کردند و گفتند: «هرگاه شما بعنوان رئیس جمهور ایران، انتخاب او را تبریک بگویید، به او وزنی می دهد که او می تواند در تعادل قوا در سطح اروپا، موقع برتری پیدا کند و این بسود خاورمیانه است و دولت فرانسه را از چسبیدن به اسرائیل و پیروی از آمریکا در خاورمیانه باز می دارد»، آنزمان این وضعیت بود، رژیمهای منطقه پی در پی نمایندگانشان را می فرستادند. بقول آقای صدام که به سفیر آمریکا گفته بود: «طوفان انقلاب ایران داشت رژیمهای منطقه را می برد ما با جنگ این طوفان را برگرداندیم»، او با جنگ طوفان انقلاب ایران را برنگرداند، بلکه آقای خمینی با کودتا، کشتار، اعدامها و استقرار استبداد انقلاب را خشونت کور کرد و با ستایش خشونت، مسئول وضعیتی است که هم اکنون در دنیاست.

آنزمان در آن موقعیت بودیم، حالا به این موقعیت رسیدیم، یک اقتصاد درمانده، در بن بست، فلج، خالی از تولید، پر از مصرف داریم، با اینکه ثروت کشور مال ماست، آقای رئیس جمهور باید بدود! آقای روحانی! شما گفتید: «در 8 سال 600 میلیارد دلار سرمایه از کشور رفته است»، شما چه نیازی به سرمایه دارید که شرکتهای بزرگ نفتی را دعوت می کنید که بیایند منابع کشور ما را به غارت ببرند، این برای شما ننگ است، نه افتخار! کجای دنیا می پذیرند که ثروت ملتی را بدهی، ببرند، استعدادهایش معادل سالی 150 میلیارد دلار را فراری بدهی، بعد هم وزیر علوم بگوید: «سالانه 150 میلیارد دلار به غرب کمک می کنیم». شما این سرمایه های عظیم غیرقابل ارزیابی را برای کمک به غرب از وطن دریغ می کنید؟ چرا حق مردم را نمی پذیرید که از حقوق خودشان برخوردار باشند، سرمایه هایی که برده اند را به وطن خودشان برگردانند، اقتصاد کشور تولید محور و مردم صاحب حقوق بگردند؟ اگر ایرانیان به گفته های آقای روحانی در داووس توجه کنند، موقعیت منطقه ای که دعوت کردن و پس گرفتن دعوت از ایران برای شرکت در کنفرانس ژنو 2 گویایی می کند، معنایش این است که تعادل قوایی که باعث شد دعوت را پس بگیرند، در منطقه دست بالا را دارد، شما نمی توانید با ثروت و هست و نیست کشور بعلاوه جوانهای کشور بعنوان اینکه شما ماموریت دارید در سوریه بجنگید، تعادل قوا را تغییر بدهید، ایران با استقلال، آزادی و جامعه ای از انسانهای برخوردار از حقوق شهروندی می تواند تعادل قوای منطقه را برهم بزند، ملتها را به صحنه بیاورد، دولت سعودی با پول و اسلحه ملتها را از صحنه بیرون کرد، در مصر، لیبی، سوریه و یمن همین کار را کردند، ایران می تواند وارونه این کار را انجام بدهد، آنوقت منطقه تغییر می کند و از خشونت و جنگ رها می شود اما ایران با ولایت مطلقه فقیه چگونه می تواند این کار را انجام بدهد؟

توانایی ما عظیم است از لحاظ موقعیت در منطقه مثل گنجی هستیم که یک مار به اسم ولایت مطلقه فقیه روی این گنج نشسته است که یک کم مایه، کم استعداد و کم لیاقت هم متصدی این مقام است. هرگاه ما یک دولت حقوقمدار پیدا کنیم، اختیار دین از دست این دولت دربیاید، هر انسانی صاحب دین خودش شود، مردم احساس کنند که حقوقمندند، خود را مسئول بدانند و از مسئولیت نگریزند، وقتی در ایران، ملتی مسئولیت یافت و بر سرنوشت خویش حاکم شد، می تواند ملتهای منطقه را به صحنه بیاورد. به عراق و افغانستان بنگرید، استبداد و وابستگی یعنی پول و زور دارد ملتها را از صحنه بیرون می کند تا گروههای مسلح را جانشین آنها کند، گمان نکنید که ایران از این سرنوشت مصون است، برای تغییر این وضعیت، شما مردم ایران هستید که باید احساس مسئولیت کنید، خود را حقوقمند بدانید و عمل کردن به این حقوق را بخواهید، خود را مسئول عمل به این حقوق کنید تا مستبدهایی که سرنوشت شما در دست آنها قرار گرفته، بازتولید نشوند. از من می پرسید به شما می گویم که موقعیت ایران در منطقه و جهان امروز، چنان موقعیتی است که هرگاه بتوانید ملتی مستقل و آزاد بگردید و دولتی حقوقمدار پیدا کنید، می تواند ملتها را در همه جا دوباره به صحنه ها برگردانید، آنوقت بهار استقلال و آزادی سراسر جهان را فراخواهد گرفت، در هر حال منتخب شما که در پنج بهمن 1358 از سوی شما برگزیده شد، همچنان در خدمت این هدف است.

شاد و پیروز باشید    

گفتگو با رادیو عصرجدید در 4 بهمن 1392

گفتگوهای رادیو اینترنتی عصرجدید با آقای بنی صدر، جمعه ها ساعت 21:40 الی 22:10(بوقت ایران) از آدرس زیر پخش می شوند:

http://www.asrjadid.com/musicvideo.php?vid=8eade25e1