سه چهارم ایرانی‌ها کار نمی‌کنند/تمایل پایین زنان به مشارکت اقتصادی

bikar 26102016۱۳۹۵/۰۸/۰۵- آرمان امروز- حجت صالحی: نرخ مشارکت اقتصادی در حالی به ۵/۳۹ درصد در بهار سال ۹۵ رسید که هنوز کشورمان از نظر مشارکت مردمی در اقتصاد به عدد قابل قبولی نرسیده است. بر این اساس، در فصل اول سال ۱۳۹۵ به طور میانگین نرخ مشارکت اقتصادی جمعیت ۱۰ سال به بالا برای مردان ۶۴ درصد و برای زنان ۲/۱۵ درصد بوده است. نرخ مشارکت اقتصادی به صورت جهشی افزایش پیدا نمی‌کند و آرام آرام می‌توان رشدهای یکی دو درصدی آن را مشاهده کرد. بنابراین نرخ مشارکت اقتصادی که امروز به ۳۹ درصد رسیده است نرخ قابل قبولی است، اما هنوز از بسیاری از کشورها پایین‌تر برآورد می‌شود. افزایش این نرخ به دلیل حضور نیروی کار مرد در اقتصاد ایران بوده و پایین بودن آن را نیز باید ناشی از عدم حضور موثر زنان در جامعه دانست. در حال حاضر تنها ۱۴ درصد جمعیت کشورمان که البته بخشی از آن زنان تحصیلکرده هستند، تمایل یا امکان ورود به اقتصاد و بازار را دارند. حجت‌ا... میرزایی، معاون اقتصادی و برنامه ریزی وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی در گفت‌وگو با «آرمان امروز» می‌گوید:«در تئوری‌های توسعه نقش زنان برجسته در نظر گرفته شده که کاملا درست است؛ به این معنا که زنان از حیث تاثیری که بر رفتار سایر گروه‌های اجتماعی، فرزندان و همسران خود دارند می‌توانند گام‌های اساسی در توسعه ایران بردارند.»

نرخ مشارکت اقتصادی به ۵/۳۹ درصد در بهار سال ۹۵ رسیده است. ابتدا اینکه نرخ مشارکت قابل قبول در یک اقتصاد پویا چند درصد است؟ مشارکت مطلوب از نظر شما چه مولفه‌ها و معیارهایی دارد؟

ابتدا باید گفت تغییرات نرخ مشارکت اقتصادی جهشی نیست و آرام آرام صورت می‌گیرد. به همین دلیل افزایش دو درصدی نرخ مشارکت اقتصادی اتفاق بسیار مثبتی تلقی می‌شود. عوامل مشارکت ویژگی‌های فرهنگی- اجتماعی جامعه، مهارت‌هایی که افراد فراگرفته‌اند و ویژگی‌های بازار کار است. در عوامل فرهنگی - اجتماعی هم فرهنگ کار و روحیات فردی و هم ویژگی‌های اجتماعی و رفتارهای جمعی موثر است. به عنوان مثال، در ایران نرخ مشارکت زنان بر اساس آمارهای ارائه شده ۱۵ درصد است و این نرخ نسبت به بسیاری از کشورها نرخ بسیار پایینی است. مشارکت اقتصادی در اغلب کشور‌ها که اقتصاد رو به رشدی دارند بیش از ۴۵ درصد است. عاملی هم که نرخ مشارکت اقتصادی در ایران را کاهش داده، پایین بودن نرخ مشارکت زنان در بازار کار است. به دلایل متعدد زنان در ایران تمایلی به فعالیت در اقتصاد ندارند. بخشی از این عدم تمایل زنان به ورود به بازار کار ناشی از محدودیت‌های اجتماعی فرهنگی است و بخش دیگر هم به اتکای زنان به مردان در رابطه با تامین معیشت مربوط می‌شود. نکته مهم‌تر درباره پایین بودن مشارکت زنان در اقتصاد کشور محدودیت‌های رسمی و غیررسمی است که بازار کار ایجاد می‌کند. به هر حال این مجموعه عوامل باعث شده است که نسبت مشارکت اقتصادی زنان به مردان بسیار پایین باشد. این در حالی است که مشارکت مردان در اقتصاد ایران نسبت به کشورهای دیگر قابل قبول است. عامل مهم در مشارکت اقتصادی داشتن مهارت‌هاست. بسیاری از افرادی که مهارت کافی برای موفقیت در بازار کار را ندارند، تمایلی هم به ورود به بازار کار ندارند. در شرایطی که بازار کار با التهاب و تراکم و انباشت بیکاران مواجه باشد، بخشی از نیروی کاری که جویای کار است، سرخورده شده و از بازار کار انصراف می‌دهد. هم اکنون نرخ بیکاری افراد تحصیلکرده حدود ۳۰ درصد است که نشان از فقدان مهارت این افراد دارد. در سال‌های اخیر در حالی که جوانان جویای کار بودند به ناچار به دانشگاه‌ها هدایت شدند و در آنجا مهارت فرانگرفتند و تنها توقعشان به اشتغال افزایش یافت. به نظر می‌رسد در اقتصاد ایران مهم‌ترین عامل در مشارکت اقتصادی ویژگی‌های فرهنگی -اجتماعی و عامل دیگر سطح پایین مهارت است که نرخ مشارکت را پایین می‌آورد. البته می‌توان گفت درآمدهای غیر کار یا ناشی از منابع غیر اشتغال عامل مهمی برای پایین بودن نرخ مشارکت اقتصادی است. در ایران به دلیل پیوستگی‌ها و تعلقات خانوادگی معمولا میزان پشتیبانی خانواده از فرزندان نسبتا بالاست. به همین دلیل تکاپو و تلاش برای یافتن شغل در مقایسه با جوامع دیگری که فرد گرایی افزایش داشته،‌ کمتر است. در حال حاضر در کشور ما از جمعیت ۸۰ میلیونی ایران تنها ۲۲ میلیون شاغل هستند و سه چهارم جمعیت کشور در تولید هیچ دخالتی ندارند.

به پایین بودن نرخ مشارکت زنان در اقتصاد ایران اشاره کردید. کارشناسان همواره اعلام می‌کنند که توسعه ایران از زنان آغاز می‌شود و تا وقتی که زنان را نادیده بگیریم، به توسعه دست پیدا نمی‌کنیم. این موضوع را چطور ارزیابی می‌کنید؟

در تئوری‌های توسعه نقش زنان برجسته در نظر گرفته شده که کاملا درست است، به این معنا که زنان از حیث تاثیری که بر رفتار سایر گروه‌های اجتماعی، فرزندان و همسران خود دارند می‌توانند گام‌های اساسی در توسعه ایران بردارند. از آنجا که زنان نیمی از نیروی کار ایران را تشکیل می‌دهند، نبودن آنها در بازار کار نیمی از اقتصاد را محروم می‌کند و عملا می‌توان گفت بخش بزرگی از اقتصاد ایران سهم بسیار کمی در پیشبرد اهداف توسعه ای کشورمان داشته است. وجه دیگر این موضوع این است که حضور زنان در بازار کار پیامدهای متعدد دیگری دارد. معمولا ضمن اینکه به درآمد خانوارها کمک می‌کند، نظم و سازمانپذیری را در محیط کار افزایش و فساد را کاهش می‌دهد. همچنین نقش زنان را نباید در تربیت فرزندانی که روحیه کار دارند و تلاش و تمایل ورود به بازار کار را افزایش می‌دهند، نادیده گرفت. البته حضور زنان در بازار کار می‌تواند ویژگی‌های منفی هم داشته باشد. در کشورهایی که با نرخ‌های بالای بیکاری مواجهند این حضور می‌تواند فشار روی بازار کار را افزایش دهد. ممکن است نقش تربیتی زنان در خانه را به دلیل اینکه حضور کمتری در خانه دارند، محدود کند. در مجموع ادبیات توسعه نقش زنان در بازار کار را از جهات متعدد مثبت می‌داند و حتی کلیدی ترین اقدام برای توسعه را ارتقای توانمندی‌ها و مهارت‌های زنان در حوزه‌های مختلف می‌داند. زنان نه فقط نیروی کار، بلکه آموزگاران اصلی فرزندان و همسرانشان تلقی می‌شود. به عبارت دیگر زنان می‌توانند یک نسل را توانمند یا زیان رسان بار بیاورند. در حال حاضر تنها ۱۴ درصد جمعیت که البته بخشی از آن زنان تحصیلکرده هستند، تمایل و یا امکان ورود به اقتصاد و بازار را دارند.

مردمی کردن اقتصاد و افزایش نقش مردم در اقتصاد شاه‌بیت اقتصاد مقاومتی است. آیا افزایش مشارکت اقتصادی می‌تواند نوید این مهم را بدهد که ما در راستای تحقق اهداف اقتصاد مقاومتی گام برداشتیم؟

مردمی کردن اقتصاد با مشارکت اقتصادی متفاوت است. مردمی کردن اقتصاد کاهش تصدی‌های دولت و مشارکت بخش خصوصی به ویژه بنگاه‌های کوچک و متوسط در اقتصاد و حرکت به سمت افزایش حضور مستقیم مردم در فرایند تولید، تامین مالی، مدیریت و نظارت است، اما یک وجه هم این است که همه مردمی که در اقتصاد هستند مورد نظر قرار گیرد. باید بخش خصوصی را محترم بشماریم و نباید بگوییم مردم با بخش خصوصی متفاوت هستند؛ به‌‌ویژه بخش خصوصی که سالم و در قالب قواعد فعالیت کار کند که این قواعد پرداخت مالیات و استفاده نکردن از رانت اطلاعاتی است.