گفته‌های محمد رسول‌اف از بازجویی‌ها و حکم تعزیزی اش؛ قاضی گفت چرا درباره هولوکاست فیلم نمی‌سازی؟!

Rasoulof-Mohamad

«رسول اف می‌گوید در بازجویی‌ها روی موضوع بهاییت در فیلم «لرد» هم تاکید داشتند. اصرار می‌کردند که دارم از بهاییت دفاع می‌کنم و اصرار داشتند که به من بفهمانند نباید از آنها دفاع کنم.»
 
محمد رسول‌اف می‌گوید که در جریان بازجویی‌ها درباره سه فیلم آخرش بیشتر مورد پرسش و بازخواست قرار گرفته است.
محمد رسول‌اف، فیلمساز ایرانی به اتھام فعالیت تبلیغی علیه نظام به یک سال حبس تعزیری و دو سال ممنوعیت خروج از کشور و محرومیت از عضویت در احزاب، گروهها و دسته‌جات سیاسی و اجتماعی محکوم شده است. شاکی پرونده او به گفته آقای رسول‌اف اطلاعات سپاه پاسداران است و فیلمها و فعالیت‌های سینمایی او به عنوان مصادیق اتهام این کارگردان در نظر گرفته شده‌اند.
 
در چند روز گذشته شماری از جشنواره‌ها، نهادها و سینماگران صدور حکم زندان برای محمد رسول‌اف را محکوم و خواستار لغو آن شده‌اند. جعفرپناهی، عبدالرضا کاهانی، رضا درمیشیان، رسول صدرعاملی، ناصر صفاریان از جمله سینماگران ایرانی هستند که از این حکم ابراز تاسف کرده‌اند.
محمد رسول‌اف می‌گوید که در جریان بازجویی‌ها درباره سه فیلم آخرش یعنی «به امید دیدار» که درباره زندگی یک وکیل است، «دستنوشته‌ها نمی‌سوزند» که به موضوع قتل‌های زنجیره‌ای رو شنفکران در دهه ۷۰ پرداخته و «لرد» که به فساد سیستم اداری ایران پرداخته، بیشتر مورد پرسش و بازخواست قرار گرفته است. با او درباره آنچه در این دو سال بر او گذشته گفت و گو کردهایم.
 
«می‌خواهم از دو سال پیش شروع کنم، زمانی که پاسپورتتان در فرودگاه توقیف شد. چه توضیحی به شما دادند؟»
توضیحی ندادند. تقریبا یک دو ساعتی من را نگه داشتند برای این که نمی‌دانستند می‌خواهند مرا بازداشت کنند یا ماجرا در حد گرفتن پاسپورت است. یازده شب پاسپورتم چک شد و من تا حدود ساعت یک و نیم شب در فرودگاه بودم تا بالاخره آنها توانستند با مرجعی که میخواستند تماس بگیرند و بر اساس تصمیم آن مرجع فقط لوازم شخصی من مثل دوربین عکاسی، لپتاپ و… را چک کردند و بعد پس دادند و پاسپورتم را ضبط کردند و گفتند برو.  دو یا سه روز بعد از دادسرای فرهنگ و رسانه یک ابلاغیه ارسال کردند. در ابلاغیه از من خواسته بودند که فکر می‌کنم به شعبه ۸ دادسرای فرهنگ و رسانه بروم. البته شماره شعبه اول یادم نیست چون بعد شعبه رسیدگی عوض شد.
 
«زمانی که به دادسرا مراجعه کردید چه گفتند؟»
یادم می‌آید ابتدا به ساختمان اصلی دادگستری در میدان ارک رفتم. وقتی وارد شدم یک خانمی داشت صبحانه میخورد و خیلی عصبانی به من گفت چه کار داری؟ گفتم: به من گفتند امروز ساعت ۸ صبح اینجا باشم. گفت: برو، مگر نمی‌بینی ما اثاث کشی داریم، بعدا با شما تماس می‌گیریم. جلسه اول به این شکل سپری شد و من تا مدتها اصلا نمی‌دانستم به کجا باید مراجعه کنم. تا این که چند ماه بعد تماس گرفتند و بازجویی‌ها شروع شد. در این فاصله دادسرای فرهنگ و رسانه به ساختمان دادسرای جرائم پزشکی در خیابان مطهری منتقل شده بود، من رفتم آنجا و بعد به من گفتند شعبه رسیدگی عوض شده و من با آقای سعادت مهر بازپرس شعبه ۱۲ روبه رو شدم.
 
«در این دو سال چند بار برای بازپرسی احضار شدید و در کل برخوردها چطور بود؟»
دقیقا به یاد ندارم. می‌توانم بگویم بیش از ده بار در شعبه ۱۲ دادسرای فرهنگ و رسانه توسط آقای سعادت مهر بازپرسی شدم. در اغلب موارد رفتار آقای سعادت مهر بسیار خشن، غیر انسانی و از موضع قدرت بود. چند بار هم درگیری بین من و ایشان اتفاق افتاد. اولین جلسه اصلا به خاطر رفتار ایشان برخورد تندی بین من و ایشان پیش آمد. من مقابل ایشان نشستم و به عادت همیشه پای راستم را روی پای دیگر انداختم به من نگاهی کرد و گفت: درست بنشین، اینجا دادگاه است. من هم گفتم این طرز صحبت کردن مودبانه نیست و برای یک زمان طولانی با ایشان حرف نزدم. ایشان سوال میکرد و من می‌گفتم: من با این رفتار شما، صحبتی نمی‌کنم. مدتی گذشت بابت لحن کلامشان عذرخواهی کردند. من گفتم خیلی ممنون، عذرخواهی کردید حالا می‌توانیم صحبت کنیم. نماینده اطلاعات سپاه هم آنجا بود. البته این مشکلات و نوع برخورد از موضع قدرت ادامه پیدا کرد.
 
«در مصاحبه‌های دیگر شما گفته‌اید شاکی پرونده شما اطلاعات سپاه و قرارگاه ثارالله است، چه زمانی متوجه این موضوع شدید؟»
در اولین جلسه‌ای که من را بازجویی کردند. خودشان را معرفی کردند. در لابلای حرفهایشان گفتند ما همان سازمان سینمایی اوج هستیم از اطلاعات سپاه و قرارگاه ثارالله. ما اصلا وزارت اطلاعات را قبول نداریم، وزارت اطلاعات شماها را لوس کرده، یعنی چه که سال ۸۹ حکم زندان به شما دادند و اجرا نکردند.
 
«یعنی به طور علنی سازمان سینمایی اوج را وابسته به خودشان معرفی کردند؟»
بله، به طور علنی، حتی گفتند ما می‌گوییم که چه کسی فیلم بسازد چه کسی فیلم نسازد. در یک جلسه که حدود چهار ساعت و نیم طول کشید و سه نفر از سپاه صحبت می‌کردند این مسائل مطرح شد.
 
«این جلسه در دادسرای فرهنگ و رسانه برگزار شد؟»
این جلسه دو یا سه ماه بعد از توقیف پاسپورتم برگزار شد. در یک ساختمان چند طبقه در خیابان مهناز. محیط کاملا شبه نظامی بود. برای ورود به ساختمان بازرسی بدنی شدم بعد از یک گیت مخصوص عبور کردم. جلسه حدود نه صبح شروع شد و تا ساعت یک و نیم بعداز ظهر طول کشید. من چشم‌بند نداشتم و هر سه نفر را می‌دیدم. یک نفر بیشتر سوال میکرد، یک نفر بیشتر می‌نوشت و یکنفر هم فقط نگاه می‌کرد. 
تلاش می‌کردند فضای مرعوب کننده‌ای به وجود بیاورند. یکی از آنها که جوان نا آگاه و کم سوادی بود و از پاسخهای من یاداشت بر میداشت ناگهان با لحن تند و غیر محترمانه به من گفت چقدر ثقیل صحبت میکنی، من هم گفتم بهتر است شما کمی کتاب بخوانید. طی این بازجویی، بازجوی اصلی در چند نوبت به ایشان بابت رفتار تند و غیر محترمانه‌اش تذکر داد و گفت رسول اف بعدا همه اینها را فیلم می‌کند. یادم می‌آید وقتی برایم چای آوردند یک از بازجوها با لحنی میان شوخی و جدی گفت بخور در چایی سم نریخته ایم. به نظر می‌رسید فکر می‌کردند بطور طبیعی باید از آنها بترسم. بعد از این جلسه، بقیه فشارها بیشتر از طریق بازپرس شعبه ۱۲ دادسرای فرهنگ و رسانه بود.
 
«مسئله‌شان با شما چه بود؟»
موضوعشان کلی است. تحمل این که کسی که شبیه خودشان فکر نمی‌کند، فیلم بسازد برایشان سخت است. تعاریف خودشان را دارند که من هیچوقت متوجه نشدم چه می‌گویند. مثلامی‌گویند فیلمهای تو سیاه‌نمایی دارد. من می‌گفتم یک نهاد سینمایی به نام ارشاد وجود دارد و من اگر قرار باشد درباره فیلمهایم صحبت کنم باید آنجا بروم. با این حال جواب سوالاتشان را میدادم.
روی موضوع بهاییت در فیلم «لرد» هم تاکید داشتند. اصرار می‌کردند که دارم از بهاییت دفاع می‌کنم و اصرار داشتند که به من بفهمانند نباید از آنها دفاع کنم چون بهاییت را یک فرقهٔ استعماری می‌دانند. من هم توضیح دادم در فیلمم هیچ اشاره مستقیم به بهاییت نشده و نقد من به تبعیض عقیدتی است. حرف من این است که یک ایرانی با هر طرز فکری حق دارد در ایران تحصیل کند. به آنها توضیح دادم درباره ساختار حکومتی حرف میزنم که حقوق انسانها را با نوع عقیده آنها می‌سنجد. اشارات اندک من در فیلم لرد به تبعیض عقیدتی به هیچ وجه برایشان قابل قبول نبود.
 
«کلا عجیبترین موضوعی که در بازجویی‌ها عنوان شد چه بود؟»
می‌گفتند چرا در فیلمت اینقدر عکس خمینی و خامنه‌ای وجود دارد؟ گفتم: وقتی همه جا هست من چه کنم؟ همین‌جا که آمدم بازجویی شوم از در ورود تا این صندلی که روی آن نشسته‌ام تعداد زیادی عکس از آنها دیدم. بعد پرسیدم دوست دارید عکسها را در پلانها حذف کنم؟
 
«شما «لرد» را با پروانه ساخت جلوی دوربین برده بودید و گویا برای اکرانش در ایران هم تلاشهایی کرده بودید؟»
برای گرفتن پروانه ساخت تلاش خیلی زیادی کردم. و نهایتا با پروانه ساخت فیلم را جلوی دوربین بردیم. من برای اکران هم تلاش زیادی کردم. در دوران جشنوارهٔ فجر به مسوولان سینمایی گفتم: اجازه بدهید فیلم من در داخل اکران شود، فیلم را به هیچ فستیوال خارجی نمی‌دهم. اما اصلا آنها وجود فیلم را انکار کردند. به دوستان گفته بودند اینقدر فیلم بی‌کیفیت است که نمی‌توانیم در جشنواره نمایش دهیم. دبیر جشنواره هم همان وقت در تلویزیون گفت فقط دو فیلم مشکل ممیزی دارند که نام فیلم من در بین آن دو فیلم نبود همان وقت به او پیامکی ارسال کردم و پرسیدم: چطور میتوانید اینقدر راحت دروغ بگویید؟ اصلا حاضر نبودند اسم فیلم را بگویند چه برسد به نمایش.
 
«هیچوقت در بازجویی‌ها پیشنهاد همکاری گرفتید؟»
در بازجویی‌ها چنین پیشنهادی نگرفتم اما قاضی ایمان افشاری، قاضی شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب از من پرسید چرا درباره هولوکاست فیلم نمیسازم. گفتم: من الویتهای بزرگی در کنارم دارم. ابتدا باید به الویت‌هایم در رابطه باموضوعاتی که میشناسم توجه کنم.
 
«بعضی رویه فیلمسازی شما را مورد انتقاد قرار می‌دهند و می‌گویند سوژه‌ها و نوع پرداخت شما حساسیت‌برانگیز است…»
خوب چه اشکال دارد؟ این که موضوعات مورد توجه من برای برخی از آدمها ترس آفرین است اشکال کار من است یا آنها؟ ترجیح میدهند من هم مثل آنها تسلیم خفقان و ارعاب شوم؟ وظیفهٔ خود می‌دانم تا آنجا که ممکن است به عمیقترین لایه‌های که می‌بینم توجه کنم. ترجیح میدهم به جای نمایش معلول‌ها به علتها توجه کنم. دوست دارم به نقد ساختاری بپردازم که این بلا را سراین کشور آورده است. برای من فرق نمیکند این ساختار کیست. جمهوری اسلامی است یا پهلوی و یا حتی حکومت آینده ایران.
چیزی که من درفضای اطرافم میبینم یک سوء مدیرت و فضای آشفته‌ای از تخریب کشور و تولید ریاکاری و انهدام دین و فرهنگ عمومی است. فرقی ندارد چه کسی این کار را انجام می‌دهد، برای اصلاح این شرایط باید توان پذیرش نگاه منتقد و تحلیلگر در بدنهٔ حاکمیت بوجود بیاید. من واقعا دنبال جنگ با دستگاه امنیتی نیستم اما در این کشور اگر به هر موضوعی عمیق نگاه کنیم دچار فعل سیاسی شده‌ایم. مثال میزنم: شما الان اگر تصمیم بگیرید فیلمی درباره آلودگی هوای تهران بسازید، اولین موضوعی که باید به آن بپردازید نقد مدیریت شهری است بعد مساله اصرار به تولید خودروهای بی‌کیفیت بعد موضوع بنزین بی‌کیفیت بعد سوء مدیریت در اجرای قوانین معیوبی که داریم… 
در حاکمیت کم تحمل، طرح هرکدام از این معضلات بی‌آنکه بخواهید سیاسی است. پس اگر بخواهید فیلم بدون برداشت سیاسی بسازید باید بگویید: آخ آخ چه هوای آلوده ای! مردم نباید ماشینهایشان را بیرون بیاورند. خب ۴۰ سال است حکومت همین را می‌گوید.