نخ و ریسمان بافی محمد غرضی، از احمد رناسی

Ronassi-Ahmad-1
 کار  مده   نفسِ  تبه کار   را    در صف گل جا مده این خار را
....     ....
چرخ و زمین بندهٔ تدبیر تست    بنده  مَشُو  دِرهم  و  دینار   را
                                                           از پروین اعتصامی                                                                                
     سخن پروین اعتصامی، سخنی است ژرف گونه در مورد بردگانِ جاه و زر بودگانی چون «سید محمد غرضی». او در سال ۱۳۲۱ در اصفهان متولد می شود و در ۱۳۴۰ وارد دانشگاه می‌ گردد و در رشته برق، لیسانس می‌ گیرد و به هنگام پای‌ گیری سازمان مجاهدین خلق، به این گروه می پیوندد. در سال ۱۳۵۰، همراه ۶۸ نفر دیگر دستگیر و در دادگاهی، از میان آنان، تنها اوست که ندامت نامه می‌ نویسد و پس از یک سال بازداشت، آزاد می گردد!؟
  
     نگارنده، او را از دوران  جوانی نیک می شناسد و بیاد دارد که پدرش در نزدیکی «تکیه خواجو» در ایام «مُحرم و صفر»، و یا دیگر روزهای مذهبی «مشاش»می فروخت و گَه گاهی او نیز به پدرش در فروش مشاش، یاری می کرد! این خانواده از این راه زندگی می کردند، شغلی که بهرحال پشت پا زدن به شرافت و نفس خویش گِروتبه کاری و بندۀ درهم و دینار بودن را، با خود نداشت ! 
 
 او در پی قیام ۲۲ بهمن، و در ارتباط با پیروان آیت الله خمینی، کسانی چون هاشمی رفسنجانی «گَرگ روباه»، بگونه های گوناگون، در جایگاه های «استادار کردستان و خوزستان، وزیر نفت، وزیر پست و تلگراف و...»، در دوره های مهدوی کنی، میرحسین موسوی  و...؛ از این راه به یکی از بزرگترین و نادرترین ثرونمندان ایران تبدیل می شود، که برای همگان انگشت نما شده است!؟ 
 
او در میان پیروان آیت الله خمینی، دستیار «هاشمی رفسنجانی» بوده و هست؛ کسی که به یقین شوم آور گُرگ ترین گُرگان میان پس مانده های «آیت الله خمینی»، بنیان نهندۀ «ولایت فقیه» می توان دانست، و نیز در پهنۀ چپاولگری هم!  
 
    نگارنده بیاد دارد در هنگامی که او دانشجو بود، در دانشگاه تهران، با دوست آن زمان و همانند امروزیش که در چپاول و غارت و از این راه ثروتی بی مانند بدست آورده، به دیدنم آمدند که درخانه دوستی، روبروی دانشگاه تهران بسر می بردم! کار بحث و گفتگوی سیاسی بالا گرفت و به «دستگاه محمد رضا شاه» تندی‌ ها شد. او وحشت زده به دوستش گفت: «بلند شو بریم، اینجا خطرناک» است، و هردو خانه را ترک کردند!؟                                                                                               
 
     او و اینگونه افراد زبون و بزدل، از همان آغاز با به کژراهه کشانیدن قیام ۲۲ بهمن، در پناه پیروان آیت الله خمینی، کسانی چون هاشمی رفسنجانی به آب وعلوفه«جاه و مال» بدست آوری، روی آوردند، و امروز بی شرمانه به پاک بازانی که بردۀ قدرت نشدند می تازند و دروغ و راست سَرهم می کنند، بمنظور خود و... را «قهرمان» بشمار آوردن!  
 
     گفتنی است که او برای از دست ندادن آب و علوفۀ جاه و مالی که بدست آورده بود و روز بروز فزونی می گرفت، وقتی دختر خواهرش، «عزت طبائیان» را دستگیر و شکنجه و سرانجام اعدام کردند، این بی شرمِ بَری از ارزش های مردمی، هیچ تلاش و کوششی برای رهایی او بکار نبَرد. عزت طبائیان که همسر «مجید نفیسی» فرزند دکتر نفیسی پرآوازه در کارِ پزشکی بود. او معالجِ آیت الله خمینی نیز بود. سروده سرای جان سوز، در سروده ای زیر نام «دیدار خمینی»، از دورانی سرایش دارد که «خمینی به خدایی» نرسیده بود. پدرش معالج خمینی، پس از دستگیری همسر عزیزش به او روی می آورند تا نجات او را امکان پذیر سازند. اما آیت الله خمینی این سنگ دلِ نمک نشناس، گامی در این راه برنمی دارد، و سُروده سرای نابینا شده، همواره در اندوه و غم همسر می سراید!؟:
 
چه  می دانستم که این سُودا، مرا زین سان کند مجنون                دلم را دوزخی سازد دو چشمم را کند جیحون
 
چه   می‌ دانستم    که  سیلابی     مرا   ناگاه    برباید؟                چو   کشتی ام  دراندازد  میان  قُلزُم    پرخون
 
     به درستی این پرسش، برای همه آنانی است که دل شیفتۀ آنانی شدند که برای آرمان های «ملی مردمی» تلاش و کوشش داشتند و بر سَرِ جان زندند، زنان و مردان، پیر و جوان، بمانندانی چون «عزت طبائیان، سعید سلطان پور، شکرالله پاک نژاد و...» از یک سوی، و دیگر سوی، به گرگی سرشته شدگانی چون «آیت الله خمینی»، و یا خوار و فرومایه گانی چون «سید محمد حسین غرضی»، و برکشیدگان او چون «هاشمی رفسنجانی» که این روزها از او یاد می کند و بر این است که در ترور «حسنعلی  منصور» دست داشت!؟  غرضی از هاشمی رفسنجانی می نویسد و سهیم بودن او در ترور منصور نخست وزیر دوران شاه؛ اویی که خود پس از ترور «رضا مظلومان» به خانوادۀ او، به اینکه «گروه ما در ترور او دست نداشتند» اقرار می کند، که گویی ترورهایی که رخ می داد، یا با همبستگی همۀ گروه ها می بود، و یا تنها گروهی آنرا به عهده و به انجام می رساند.                                                        
 
     این برکشیده شدۀ کسانی چون «گُرگ روباه»، ضمن افتخارآفرینی برای «هاشمی رفسنجانی»، به بنی صدر اشاره دارد و گوید که «بنی صدر قدرت طلب بود، او آمد و رئیس جمهور شد و گفت همه کنار بروند و کشور به دست من باشد.»!؟
 
     به درستی نخ و ریسمان بافی نیز مهارتی است که تنها اینگونه فرومایه گانِ فریبکار می توانند سَرهم بندی کنند. اگر شرمی بود، به یاد می آورد که بنی صدر، هر ایرادی داشت، بردۀ قدرت نگشت و در برابر آیت الله خمینی ایستاد، و از دیدگاه خود به باورمندی به دیدگاه نهضت ملی و بیاد آوری دولتِ «ملی مردمی» مصدق پای بندی نشان داد و هرگز از خط «استقلال، آزادی» پای پس ننشاند، همانگونه که در ۱۴ اسفند در دانشگاه تهران و در سالگرد درگذشت مصدق بیان داشت، و اعتراض نمود به اعدام ها و...!؟
 
     سید حسین غرضی، دردیگر سخنان خود یاد آوراست که در۳۱ تیر شرکت داشته، ونیز آشنا با«تقی فداکار»که درمجلس دوره  چهاردهم«۱۳۲۲تا ۱۳۲۴»ازنمایندگان فراکسیون حزب توده بودو...، بی آنکه این رسوای دروغگو به تاریخ تولد خود بنگرد که ۱۳۲۱می باشد و۳۱ تیر ۱۳۳۱او ده ساله وتقی فداکاردرسال ۱۳۲۲وکیل مجلس شورایملی ازاصفهان می گردد، واین به هنگامی است که اوتازه به دنیا آمده می باشد، ویا درچه زمانی برای او ازتشکیل وچند وچون حزب توده گفته است و..!؟                         
 
سید حسین غرضی، در دیگر سخنان خود یادآور است که در ۳۱ تیر شرکت داشته، و نیز آشنا با «تقی فداکار» که در مجلس دورۀ  چهاردهم «۱۳۲۲ تا ۱۳۲۴» از نمایندگان فراکسیون حزب توده بود و...؛ بی آنکه این رسوای دروغگو به تاریخ تولد خود بنگرد که ۱۳۲۱ می‌ باشد و ۳۱ تیر ۱۳۳۱، او ده ساله و تقی فداکار در سال ۱۳۲۲ وکیل مجلس شورایملی از اصفهان گردید، و این به هنگامی است که او تازه به دنیا آمده بود، و یا باید پرسید در چه زمانی برای او از تشکیل و چند و چون حزب توده گفته است و..!؟
                                
     به درستی باید از خود پرسید چه کسی باور داشت آن قیام دوران ساز، به کژراهه ای کشیده شود و «آیت الله خمینی» به خواست و تلاش پیروانش به «زبان قانون» درآید و تا بدانجا رود که بگوید: «اگر ۳۵ میلیون بگویند آری، من می گویم نه!؟»، و بَرآیندِ این بینش «ضد ملی- ضد مردمی»، استبدادی گستاخ‌ تر از استبداد پیشین شود، و از درون این سامانۀ وحشی و دیو خویانه، کسانی چون «سید حسین غرضی» بیرون آیند و روی به چپاول و غارت نهند، که «صد رحمت به سرِ گردنه زنان».
 
 نهنگی هم برآرد سر خورد آن آب دریا را      چنان دریای بی پایان شود بی آب چون هامون
 
     و چو آن دریای بی پایان شود، بی آب و خشکسالی
 
دوم مهرماه ۱۳۹۴،     
احمد رناسی