مهدی خلجی‌ (ها) باید پاسخگو باشند، از علی نصری

     چندی پیش استیو بانون (Steve Bannon) – مشاور ارشد دونالد ترامپ و رئیس دفتر آیندۀ کاخ سفید- در شبکه اینترنتی Breitbart با رابرت اسپنسر (Robert Spencer) – نویسندۀ مشهور ضد ایرانی و مسلمان‌ ستیز آمریکایی- در مورد آخرین کتاب او با عنوان «The Complete Infidel’s Guide to Iran» (راهنمای کامل ایران برای کفار) گفتگویی داشت. بخشی از این گفتگوی «تکان‌ دهنده» به شرح زیر است

 
– استیو بانون: تو در این کتاب فوق‌ العاد‌ه‌ ات به شدت از دولت اوباما برای مذاکرات با ایران انتقاد می‌ کنی. اما به غیر از این٬ ما را در مورد «جهانِ سنی»‌ و دشمنی‌‌ِ سنی‌ ها با ایران نیز راهنمایی می‌ کنی. سؤال اولم این است: آیا یک استراتژی مفید برای غرب این نیست که بگذاریم یک جنگ فرسایشی میان ایرانِ شیعه و جهانِ سنی راه بیافتد و هر دو طرف خون همدیگر را بریزند و ما عقب بنشینیم؟
 
– رابرت اسپنسر: چرا که نه؟! در دهه ۱۹۸۰ ایران و عراق ۸ سال با هم جنگیدند
 
– استیو بانون: …بله یک جنگ بی‌ رحمانه! این نکته در رسانه‌ های غربی خیلی بازتاب نداشت، اما جنگ‌ شان تقربیاْ مثل جنگ اول جهانی بود؛ سنگر به سنگر. می‌ دانی هر دو طرف چه تعداد تلفات داشتند
 
– رابرت اسپنسر: عدد دقیقش را نمی‌ دانم، اما تلفات فوق‌ العاده بالا بود! حکومت ایران در آستانۀ سقوط بود و صدام حسین هم مشکلات خودش را داشت. و نکتۀ مهم اینجاست که در طول آن مدت هیچ کدام‌ شان مزاحم غرب نمی‌ شدند. پس ایرادش کجاست؟ ما نمی‌ توانیم جلوی تنفر بین شیعه‌ ها و سنی‌ ها را بگیریم. مسئولیت کشورهای غربی فقط حفظ امنیت شهروندان خودشان است
 
– استیو بانون: تو در این کتاب در مورد تمدن ایران باستان هم صحبت می‌ کنی […]، آیا مسئلۀ ایران فراتر از «اسلام» نیست؟ وقتی تاریخ را می‌ خوانیم، می‌ بینیم که امپراتوری پارس قبل از اسلام هم نگاه متکبرانه‌ ای به غرب داشت و آن‌ ها را «وحشی» و «بربر» می‌ خواند و مدام در حال جنگیدن با امپراتوری‌ های روم و یونان بود. سؤالم این است که آیا امروز ایرانی‌ ها خودشان را در وهلۀ اول میراث‌ دار «امپراتوری پارس» می‌ دانند و به همین دلیل با چنین تکبری به غرب نگاه می‌ کنند و به مقابله با آن میروند یا اینکه دشمنی‌ شان با غرب مستقیماْ‌ مربوط به «اسلام» است
 
– رابرت اسپنسر:‌ هر دو….، این دو همدیگر را تقویت می‌ کنند. شکی نیست که ایران قبل از اسلام، تمدنی بزرگ و قدرتمند بود و همیشه با جهان غرب تقابل داشت و مدام به امپراتوری روم لشکر کشی می‌ کرد. امروز هم برخوردشان با جهان غرب در امتداد همان روند تاریخ گذشته است. اما اسلام این رفتارشان را تقویت کرد٬ چون اسلام به مسلمان‌ ها فرمان می‌ دهد که به جنگ غیرمسلمانان بروند
 
– استیو بانون: تو معتقدی که خطر ایران از داعش هم به مراتب بزرگ‌ تر است. داعش یک فرقۀ دیوانۀ وحشی است، اما موضوعِ ایران به مراتب جدی‌ تر است
 
– رابرت اسپنسر:‌ بله. آرزوی داعش این است که روزی شبیه ایران بشود.
 
– استیو بانون: آیا در طول تاریخِ «پرشیا» (Persia) یا «ایران»– قبل و بعد از اسلام- کوچک‌ ترین نمونه‌ ای وجود دارد که این کشور حتی یک بار هم در برابر «شاخۀ زیتون» (نماد صلح)‌ پاسخ مثبت نشان داده باشد
 
– رابرت اسپنسر:‌ هرگز! هرگز! یک مورد هم نیست
 
———–
 
     در تاریخ روابط ایران و آمریکا (قبل و بعد از انقلاب) این دفعۀ اول است که این تصویر که «ایران»– و نه صرفاْ نظام سیاسی فعلی آن، یا جناحی از حکومت آن- یک دشمن «ذاتی» و «تاریخی» غرب است وارد بالاترین سطوح تصمیم‌ گیری سیاسی آمریکا شده است. پیش از این، حتی ضد ایرانی‌ ترین و جنگ‌ طلب‌ ترین و رادیکال‌ ترین جریان‌ های سیاسی آمریکا، سعی در«تغییر» رفتار یا ماهیت نظام سیاسی ایران از طریق فشارهای اقتصادی، یا انزوای سیاسی، یا تهدید‌های نظامی، داشتند. اما اکنون موضوعِ «ذاتی» جلوه دادن «دشمنی» میان «ایران» و«غرب» آغاز یک گفتمان خطرناک جدیدی است که عملاْ‌ هیچ راهکار جز «نابودی»‌ این دشمن دیرینه از طریق جنگ‌ های نیابتی/فرسایشی یا مستقیم باقی نمی‌ گذارد. در واقع استفاده از این گفتمان و ادبیات، به معنی کنار گذاشتن تمام ساز و کارهای سیاسی و قواعد بین‌ الملل جهان مدرن، و بازگشت به شیوه‌ های دوران قرون‌ وسطی و عصر «امپراتوری‌ ها»‌ در برخورد با ایران است
 
     مهدی خلجی– عضو اتاق فکر سیاسی وینپ «Washington Institute» در آمریکا- اولین کسی بود که در ۲۶ آوریل سال ۲۰۱۵– در اوج مذاکرات هسته‌ ای- در مقاله‌ ای با عنوان «Iran Won’t Give Up on Its Revolution» (ایران دست از انقلابش برنخواهد داشت) در روزنامۀ «NYTimes»، این نظریۀ «ذاتی» بودن دشمنی ایران با «جامعۀ جهانی» را مطرح کرد
 
     او در این مقاله استدلال می‌ کند که حتی کشورهایی مانند ژاپن و آلمان نازی در جنگ جهان دوم، تنها برای مدتی کوتاه (۱۹۴۵- ۱۹۳۹)‌ انگیزه‌ های سلطه‌ جویانه داشتند، و پس از آن به «نظم جهانی» به رهبری آمریکا تمکین کردند. اما «خوی» سلطه‌ جویی و کشورگشایی ایران، و حسرت بازگرداندن شکوه و اقتدار گذشته‌ اش، چه در زمان جمهوری اسلامی، و چه در زمان پهلوی، و چه در دوران صفوی، همواره مبنای سیاست‌ های خارجی این کشور بوده است.
 
     در این مقاله، مهدی خلجی انقلاب ایران را ترکیبی از ناسیونالیسم هزار سالۀ ایرانی– با حسرت شکوه گذشته- و ایدئولوژی جهادی اسلامی می‌ خواند. او استدلال می‌ کند که در دوران صفوی تنها عامل «مهار» سلطه‌ جویی ایران در منطقه، جنگ‌ های این کشور با امپراتوری‌ های عثمانی و روس را بوجود آورده بوده، و بعد از انقلاب نیز فقط جنگ ۸ ساله با عراق مانع انگیزه‌ های کشورگشایی ایران در منطقه شد. یعنی همان نسخۀ «جنگ فرسایشی» که امروز استیو بانون (Steve Bannon) و رابرت اسپنسر (Robert Spencer) برای «مهار» ایران در نظر دارند.
 
     در راستای تقویت همین گفتمان، همفکران ایرانی و غیرایرانی مهدی خلجی در ٢-۱ سال گذشته به ادبیات‌ سازی گسترده‌ ای در رسانه‌ ها و شبکه‌ های اجتماعی پرداختند:‌ نام گذاری‌ هایی مانند «شیعی-آریایی» و «ساسانی-صفوی» برای توصیف انگیزه‌ های سیاسی ایران در منطقه و همچنین تشبیه‌ سازی ایران با داعش (واژه‌ سازی‌ هایی مانند «جاعش») و برجسته نمودن و دامن زدن به اختلافات قومی و مذهبی– هم در داخل ایران و هم با کشورهای همسایه- از نمونه‌ های فعالیت‌ های این گروه از «فعالان» ایرانی است.
 
     تأثیر نظریه‌ پردازی‌ های مهدی خلجی در افکار رابرت اسپنسر در جایی به وضوح آشکار می‌ شود که او در کتاب «The Complete Infidel’s Guide to Iran»٬ بارها مستقیماْ‌ به مقالۀ «Nuclear Fatwa Religion and Politics in Iran’s Proliferation Strategy» مهدی خلجی و مایکل ایزنستادت (Michael Eisenstadt) ارجاع می‌ دهد و به آن استناد می‌ کند. مهدی خلجی در این مقاله– مانند بسیاری از سخن‌ رانی‌ هایش به زبان انگلیسی (مثلاً سخنرانی‌ اش در سال ۲۰۱۳ در سازمان Jewish United Fund)- تلاش می‌ کند تا از نظر فقهی اثبات کند که تولید و نگهداری «سلاح هسته‌ ای» نه تنها بر خلاف شرع اسلام نیست، که بر طبق نص صریح قرآن «واجب» شرعی است و هر فتوایی که بر خلاف این حکم قرآن صادر شده، چیزی جز «تقیه» نبوده است
 
     اگر تا قبل از انتخاب دونالد ترامپ بعنوان رئیس جمهور آیندۀ آمریکا و انتصاب جنگ‌ طلب‌ ترین و ضد ایرانی‌ ترین چهره‌ های سیاسی این کشور در کابینۀ او، فعالیت‌ های «کارشناسان» و «فعالان سیاسی» ایرانی در اتاق فکر‌های واشنگتن، یک «شغل» کم‌ ارزش محسوب می‌شد، و اگر اکثر مخاطبان فارسی زبان آن‌ ها نسبت به مقالات و نظریه‌ هایشان به زبان انگلیسی بی‌ اطلاع یا بی‌ تفاوت بودند، امروز شرایط کاملاً تغییر کرده و شیوۀ برخورد ما با آن‌ ها نیز باید عوض شود.
 
     امروز تحلیل‌ های مغرضانه و نسخه‌ های جنگ‌طلبانۀ این افراد تا بالاترین سطوح سیاسی آمریکا و مراکز تصمیم‌ گیری واشنگتن و اتاق فرماندهی کاخ سفید رخنه کرده و می‌ تواند مبنای سیاست‌ گذاری‌ های ویرانگر و جبران‌ ناپذیر برای ایران و منطقه باشد.
 
     امروز مهدی خلجی (ها)– با مشاهدۀ اینکه در شرایط امروز نظریه‌ های او مستقیماً توجیه‌‌ گر سیاست ایجاد «جنگ‌ های فرسایشی» میان شیعیه و سنی در منطقه شده‌ و چه بسا گفتمانی که او ابداع کرده، به بازگشت به یک فضای پیش‌ مدرن و قرون‌ وسطی ای در رابطه با ایران منجر خواهد شد- وظیفه دارد که از همان رسانه‌ ها و تریبون‌ ها و اتاق فکرهایی که این افکار را تولید و ترویج کرده٬ صراحتاً به خطا بودن و مغرضانه بودن آن‌ ها اعتراف کند.
 
     مطمئناْ افکار عمومی جامعۀ ایرانی این «فرصت» را به او و هم‌ کیشانش در اتاق فکرها و دانشگاه‌ های آمریکا و اروپا و شبکه‌ های اجتماعی و رسانه‌ ها خواهد داد تا با بکار گرفتن دانش و قلم خود در راستای ترویج صلح و دیپلماسی و تنش‌ زدایی میان ایران و کشورهای غربی و منطقه٬ «فرصت‌ طلبی» های مخرب گذشته‌ شان را جبران کنند. در غیر این صورت با قضاوت‌ سنگین تاریخ مواجه خواهند شد. راه هنوز باز است، اما فرصت کوتاه‌
 
(علی نصری ،حقوقدان بین الملل و عضو مؤسسه عالی مطالعاتی بین المللی ژنو)