جهان به صلح نیازمنداست نه به جنگ- ابراهیم ملکی

Maleki Ebrahim

   در دوران های ابتدایی تاریخ بشر آدمیان کشتن یکدیگررا برای زنده ماندن لازم و ضروری می دانستند وظلم وستم شجاعت محسوب می گردید کینه توزی وانتقام جویی ازجمله فضایل بود وجنگ وکشورگشایی شریف ترین پیشه ها به شمار می رفت وسرداران جنگ سرداران ملی لقب می گرفتند (نیچه یکی ازفیلسوفان معروف می گوید اگرآدمی جنگ را فراموش کند ازاومی باید امید برید )وقتی که درماه اوت 1914جنگ اعلام شد میلیونها تن ازمردم شادمان درخیابانهای شهرها ی اروپا شروع به رقص وپایکوبی نمودند ومردم تصمیم حاکمان خودرا برای رفتن به جنگ موردحمایت قراردادند مردان داوطلب برای جنگیدن هجوم می آوردند .

   پس ازجنگ جهانی بود که دید مردم به جنگ تغییرکرد واین تصور که برای بقا راه آسانتری هم وجود دارد وآن همکاری ومعاونت است قوت گرفت . بتدریج مفهوم عدالت به میان آمد ولزوم برقراری عدالت درجوامع بشری مطرح گردید پس ازانقلاب کبیر فرانسه وبرای پیشگیری ازحوادث تلخ گذشته دانشمندان فرانسوی پس ازیک انقلاب خونین درسال 1948درمجلس موسسان اجتماع نموده ومقرراتی را بنام اعلامیه جهانی حقوق بشر وضع وتدوین نمودند وسازمان ملل پس ازبررسی وتکمیل آنرا در"سی" ماده به تصویب رساند که درماده اول آن آمده است : تمامی افراد بشر آزاد بدنیا می آیند وازلحاظ حیثیت وحقوق با هم برابرند وهمه دارای عقل ووجدانند وباید با همدیگر باروح برادری رفتار نمایند وتایید این اعلامیه آغاز رونسانس درجهان گردید وملتها که تا آن روز رعیت خوانده می شدند هویت بشری خویش را باز یافتند وجنگ وجنگ طلبی که تا آن روز ممدوح شمرده می شد مذموم گردید وصلح طلبی که نشانه ترس وبی غیرتی بود و مذموم شمرده می شد ممدوح گردید . جهان امروز برخلاف گذشته که به جنگ طلبان وجنگ افروزان مدال افتخار می دادند امروزه این مدال افتخاررابه کسانی می دهند که درجهت صلح وآرامش درجهان گام برمی دارد ومنفورترین افراد درجهان کسانی هستند که برطبل جنگ می کوبند وشعارمرگ سرمی دهند وکسانی که درجهت صلح وآرامش وایجادعدالت درجهان گام برمی دارند محبوب جهانیان هستند چرا که امروز جهانیان بیش ازگذشته به صلح وآرامش نیازمند است وهمین نیازاست که محمد خاتمی درسازمان ملل گفتگوی تمدنها را مطرح می نماید مورد اقبال جهانیان قرارمی گیرد، زمانی حس صلح طلبی و عدالتخواهی رشد وتوسعه می یابد که همکاریهای اجتماعی افزون گردد وقوانین جنگ جای خود را به اصول صلح بدهد وباورداشت که بدون جنگ وخونریزی ونفی دیگران می توان به زندگی شرافت مندانه ادامه داد .اسپینوزا می گوید :غرض ازحیات آن است که آدمی ازراه خوشبخت ساختن دیگران برخوشبختی خود بیفزاید. مردحکیم برای خود چیزی آرزونمی کند مگرآنکه آنرا برای همنوعان خود نیز آرزو کند به اندک خرسند باش ونفرت را بامحبت تلافی کن

   بزرگترین هنرانسان دوست داشتن همنوعان خویش است اگر بشر ازچنین هنری برخودارمی بود که بجای دشمنی وعداوت دوستی وصمیمیت را برمی گزید وبجای شعارمرگ شعارزندگی وزنده باد را سرمی داد امروزه شاهد آن نبودیم که نیمی از درآمد های هرفرد خرج نابودی همنوعان خود گردد. امرسن درمقاله دوستی خود می نویسد هنردوستی رادرقلب خود پرورش ده تا به قلب حقیقت نزدیک تر شوی .اگردردل انسان تخم لطیف محبت به دیگران کاشته شود شگرف ترین تغییرات دردنیا بشریت پدید خواهدآمد چادرها برافراشته خواهد شد ونیزه های زوبین صید مرد ماهی گیر خواهد گشت ستمگر ومتجاوز ازتخت به زیر کشیده خواهد شد وهنگ های سپاهیان به کاروانی اززائران یا پیشگامان صلح مبدل خواهد شد اوهمانند سعدی بشررا اعضای یک پیکر برشمرده و می گوید همه آدمیان اجزای حیاتی یک وجود هستند وآن بشریت است .محبت جوهری چنان محکم وبا صلابت دارد که می توان درمقایسه با آن ،کوه های آلپ وآندرارنگین کمان های نا پایداری ،به شمارآورد