همه یک تبارند ایرانیان، از داریوش لعل ریاحی

Laleriahi-Darioush-1 اگر بر نداری از این راه سنگ
پذیرایِ ظلمی به هفتاد رنگ
 
هم از عشق دوری هم از دیگران
فرو برده ای سر به خوابی گران
 
اگر میدوی؟ سوی کار است و نان
نه اند یشۀ آن چه هستی در آن
 
نپرسی زِخود بر درِ کیستی؟
و یا صحنه گردانِ بازیستی ؟
 
از آن برگِ تاریخ خود را بدان 
که آزاده بودند، ایرانیان 
 
حکیمِ سخن پرده انداخت در 
ز ایل و تبارِ تو بنمود، سر 
 
تو را زنده کرد او بدان پارسی
فرو وا گذاری، به بالا رسی
 
تو اکنون تهمتن در این کاروان
به هر نقطه، در جانِ ایرانیان
 
منیژه تویی، نرگسِ پُر توان
که در قلبِ این ملتی بی گمان
 
شمایید دریایِ هستی،  کنون
که توفنده آیید از این آزمون
 
زِ آیینۀ عشق فرمان برید 
هم آواز و همدوش، ایران شوید
 
داریوش لعل ریاحی، 
شانزدهم دی ۱۳۹۵
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید