نمایش های خیابانی یا سرزنش های وجدانی؟

tazahorat-7سلیم آملی -

از حکیمی پرسیدند: وقتی مردی خانه اش دچار آتش سوزی شود و اعضای خانواده اش اعم از زن و فرزندان و نوه هایش درون حلقه آتش گرفتار آمده باشند، ولی او ککش هم نگزد و بی اعتنا به وضعیت حاد و خطرناک خانه و خانواده اش که در دل آتش مهیب چه درد و زجری می کشند، فقط در پی نجات خانه ها و خانواده های همسایه و غیرهمسایه باشد، آنوقت او کدامیک از کمالات والای انسانی را سزاوار است که به همان کمال خوانده شود؟

 

حکیم در پاسخ درنگی نمود و آنگاه متفکرانه پاسخ داد: من او را اصلا انسان نمی دانم تا بخواهم کمالی را به او نسبت دهم. او اگر به ظاهر انسان باشد، بی شک از عقل سلیم برخوردار نیست. چون انسانی که عقل سلیم دارد، هرچند برای همه انسان های جهان ارزش و احترام قائل است، ولی او نخست نجاتِ جان انسان هایی که به عنوان زن و فرزند و اعضای خانواده اش محسوب می شوند را در اولویت قرار می دهد. او نخست مهر و محبت و ایثارش را باید برای خانواده خویش بکار بندد و آنان را از جهنم دنیوی و وضعیت رقت بار زندگی نجات بخشد و سپس مهر و محبت و عشقش را برای نجات همسایه ها و غیر همسایه ها به نمایش بگذارد.

 

اکنون استنباط مردم ایران از چگونگی عملکرد چهل ساله نظام جمهوری اسلامی مانند داستان همان مرد است. مسئولین نظام بجای توجه به وضعیت رقت بار خانواده بزرگشان یعنی ایران، فقط به وضعیت کشورهای همسایه و غیرهمسایه چشم دوخته اند. گویی خانواده بزرگ ایران اصلاً خانواده شان محسوب نمی شود و یا آن را اصلا به رسمیت نمی شناسند. از این رو، چگونگی وضعیت دردناک و طاقت فرسای زندگی مردم را حس نمی کنند و هیچ درکی از آن ندارند.

 

حتما خوانندگان فرهیخته این نوشتار شاهدند که در این چند دهه تا مردم خواسته اند از شدت درد و فشار و کمبود و گرانی کمرشکن جامعه، خودشان را به دل خیابان ها و میدان های شهر برسانند و تجمع اعتراضی داشته باشند و از عمق جان فریاد بزنند و بگویند: ای مسئولین مملکت کجایید؟ چرا به داد ما مردم زجر کشیده نمی رسید که در اقیانوس مواج مصایب و بلایای طبیعی و اجتماعی گرفتارشده ایم؟ مگر شما خواب هستید یا بیدار؟ مست هستید یا هوشیار؟ شما ای ساحل امن نشینان، چرا این ملت مظلوم و در حال غرق شدن را نمی بینید و نجات نمی دهید؟ آیا شما خدمتگزار ایرانیان هستید یا بیگانگان؟ آیا اصالتاً ایرانی هستید یا عرب؟ آنوقت بجای پاسخ مناسب گرفتن، به شیوه های مختلف تخطئه می شوند.

 

شوربختانه صاحبان قدرت و ثروت میلیاردی در این نظام مقدس که موقعیت بهشت گونه خویش را صرفا در بقای وضعیت موجود می بینند ، سراسیمه لشکری از توده ی مردم هوادار و طرفدار را برای نمایش و زورآزمایی به خیابان ها و میدان ها گسیل می دارند تا به اکثریت گرسنه و زجرکشیده این ملت تودهنی های محکم بزند و آنان را متهم کند که شما از جانب بیگانگان مأمور شدید که علیه وضعیت بهشت گونه ی موجود اعتراض کنید. شما برای خشنودی آمریکا و اسرائیل و انگلیس فریاد می زنید وگرنه لزومی ندارد که آنان از شما حمایت کنند (سفسطه بزرگ تاریخی همین جاست که اگر به فرض دشمنان بگویند حق با حقیقت است، آنوقت حقیقت، حقانیت خود را از دست می دهد و باطل می شود. مثلاً قضیه 4=2+2 فقط تا زمانی درست و حقیقت است که دشمنان آن را تایید نکنند. اما همینکه آمریکا و اسرائیل تایید کند که قضیه 4=2+2 عین حقیقت است، آنوقت شک نکنید که این قضیه باطل است).

 

اگربراستی این جامعه عین بهشت است و این مسئولین عین فرشتگانند و هیچ مشکل و معضل و کمبودی در این بهشت وجود ندارد که سبب تحریک مردم برای خیزش سراسری و اعتراضات عمومی شود، پس این همه هراس و سراسیمگی نظام مقدس برای چیست؟!!!!  فیلتر نمودن تلگرام و بستن فضاهای مجازی و سمپاشی های گسترده علیه رسانه های جمعی جهانی چه مفهوم دیگری دارد؟!!!

 

خلاصه اینکه، با چنین ترفندها و شگردها و سفسطه هایی شاید بتوان مردم به جان آمده را وادار به سکوت و برگشت به منازل خویش نمود که اگر چنین نکنند آنوقت با متهم نمودن آنان به اغتشاش و آشوب و تخریب (کاری که چه بسا توسط عده ای مغرض به منظور خدشه دار نمودن خیزش منطقی و عمومی مردم، و توجیه سرکوب گسترده آن صورت گیرد)، آنان را به راحتی دستگیر و شکنجه و اعدام نمود و یا از نان خوردن انداخت و از کار و کاسبی محروم کرد، ولی مشکل خیزش سراسری هرگز حل نخواهد شد و گویی همچون زمین لرزه های 10 ریشتری و ناگهانی عمل خواهد کرد و همه جا را کن فیکون خواهد نمود، چون علت آن که همانا گسل و شکاف بزرگ میان حکومت و ملت است، همچنان باقی است.

 

همه جوش و خروش های این خادم مردم  (به عنوان معلم یک لاقبای فلسفه در دانشگاه که اصالت را به انسان بودن انسان ها می دهد و برای انسانیتِ انسان و جانِ انسانی ارزشی ویژه قائل است و این حقیقت را در تمام آثارش و خصوصا در کتاب خویش «انسان مداریِ راستین» به روشنی منعکس نموده است)، آن است که میان همه هموطنان خویش به رغم همه اختلافاتی که از لحاظ فکری و عقیدتی و سیاسی و فرهنگی و قومی و غیره دارند، چه موافق نظام و چه مخالف آن، نوعی دیالوگ و همدلی و همزبانی بوجود آورد. وحدت انسانی و ملی پدید آورد. وحدتی که در سایه آن همه گره ها با همدلی و همزبانی و مهربانی، و در پرتو حاکمیت خرد و قوانین مبتنی بر اصل انسانیت گشوده می شود و ملت ایران مثلاً به عنوان انسان هایی که مشکلاتشان برطرف گردیده است، خودشان را موظف و مکلف به حل مشکلات همسایگان و همنوعان خویش به شیوه ای انسانی و معقول بدانند.

 

شخصا معتقدم که اگر موافقان نظام جمهوری اسلامی، حقیقتاً موافق نظام باشند و نه مصلحتاً و منفعتاً، آنوقت معنایش این خواهد بود که آنان ذهنیت و وضعیتی دارند که سبب گردیده است موافق با این نظام باشند، ولی مخالفان نظام از چنین ذهنیت و وضعیتی برخوردار نیستند. پس باید به مخالفان نظام به همان اندازه حق مخالفت داد که به موافقان نظام حق موافقت داده می شود. چون برای حصول اتحاد میان موافقان و مخالفان باید ذهنیت و وضعیتِ طرف مقابل دگرگون شود تا بتواند با طرف دیگر متحد گردد. این اتحاد باید بر بنیاد اثبات حقانیت یک طرف استوار گردد و نه بر بنیاد سفسطه و زبان بازی و لفاظی. و این دگرگونی نه نیازی به نمایش و زورآزمایی خیابانیِ موافقان دارد که بخواهند به این شیوه پاسخ دندان شکن به خیزش های مبتنی بر درد و رنج مردم معترض بدهند و نه نیازی به دستگیری و ارعاب و کشتارو انفجار و تخریب هیچ مکانی دارد، بلکه فقط نیازمند فراهم شدن بستر فرهنگی مناسب توسط خردمندان و اندیشمندان حکومت و جامعه است تا هیچ کسی اسیر سرزنش های وجدان نگردد.

 

بنابراین، نه موافقان نظام و نه مخالفان نظام، هیچ کدامشان از خارج و یا از کرات دیگر وارد نشده اند. مشکل، فقط مشکلِ ذهنیت ها و وضعیت هاست. اگر حکومت بجای طردِ مخالفان و تخطئه آنان و منسوب نمودنشان به سرچشمه های خارجی، فقط زبان دیالوگ و همدلی را با آنان در پیش گیرد و در بستر فرهنگی و زمانی مناسب بتواند با عملکردهای درست و پسندیده خود ذهنیت و وضعیت فکری و معیشتی مخالفان  را دگرگون نماید که همانند موافقان راستین این نظام بیاندیشند و زندگی کنند (نه همانند موافقان محافظه کار و ریاکار و نان را به نرخ روزخوار که شاید پست ترین آدمیان و دشمنان باشند)، آنوقت همه مشکلات به سادگی حل می شود و نیازی به سرکوب و اختناق و ایجاد فضای وحشت و تحکیم استبداد نخواهد بود. نگارنده، این را قول شرف و انسانی خواهد داد.

 

وگرنه، اگر نظام دلش را به همین نمایش ها و زورآزمایی های خیابانی خوش کند که غالباً توسط افرادی ریاکار و دنیاپرست و فرصت طلب انجام می شود و چنین بپندارد که آنان به شکل میلیونی آنهم در روز روشن آمده اند و پاسخ دندانشکن به همه مخالفان داده اند و با شهامتی خاص اتمام حجت نموده اند و با فریادی بلند و گوش خراش به برکت تکنولوژی بلندگوها و اکوها شعار داده اند که «جنبش سبز اموی- پیرو خط رجوی» «فتنه، انحراف- پیوندتان مبارک» و شعارهای دیگری که جز توهین به میلیون ها مردمی نبود که آنان را با صدها زبان چرب و نرم، و با وعده های دروغین و خواهش های عاجزانه به پای صندوق های انتخاباتی کشانده اند که رأی خویش را حتی باطله به درون صندوق ها بیاندازند، اکنون از جانب برخی افراطیونِ آگاه یا ناآگاه به عنوان «ناس» و «خناس» و «اموی» و پیرو «رجوی» و نظایر آن خوانده می شوند. و واقعاً اینگونه تحرکات و شعارها دردناک و زجر آورند و متأسفانه هیچ مسئولی تا کنون نیامده است که از این مردم آزاده و سلحشور بابت این همه این توهین ها عذرخواهی کند. بی شک همه این جریانات در حافظه تاریخی مردم ثبت و ضبط خواهد شد و روند منطقی و همدلی را خواهد سوزاند. چه خوب است که مردم حس کنند در این نظام ابرمردی با بینشی وسیع و طبعی منیع و سینه ای چون دریا وجود دارد که اگر نانی ندارد در سفره مردم رنج دیده ی معترض قرار دهد، لااقل رخسار و گفتار مسرت بخش و انرژی زایی دارد که کار هزاران قرص نان را می کند و به آنان انرژی می بخشد.

 

آری، فرض کنیم که زمامداران بعد از همه تدابیر نظامی و امنیتی موفق به مهار خیزش اقلیت معترض شده باشند، اقلیتی که از خارج دستور می گرفتند (وگرنه نظام هیچ مخالفی ندارد)، و اکنون وضعیت قرمز پایان یافته، و وضعیت سفید و عادی إعلام شده است؛ و دیگر، مردم معترض جرأت خیزش و مخالفت نخواهند داشت؛ و جارچی ها با فریادی بلند إعلام کنند که شهرو کشور، امن و امان است؛ راحت بخوابید؛ و اکنون همه مقامات و نیروهای نظام به موقعیت و پست قبلی خویش برگردند و همان روال بخور و بخور، بریز و بپاش، و اختلاس را ادامه دهند، آنوقت به این زمامداران خواهیم گفت که :

 

اولاً، اگر فرض کنیم که واقعاً همه مردم یا اکثریت مردم با این نظام موافقند، و اقلیتی از آشوبگران، آنهم توسط بیگانگان، مأمور به شورش شده بودند که بساطشان برچیده شد؛ آنوقت می پرسیم که چرا این توده های میلیونی موافق، و همیشه حاضر در صحنه، که همه مردم یا اکثریت مردم و یا نصف بعلاوه یک مردم ایران را تشکیل می دهند، هنگام انتخابات، خودشان را در پای صندوق های آراء نشان نمی دهند و اکثریت آراء را فقط کاندیدایی اخذ می کند که خودش را اندکی(حالا راست یا دروغ بماند) مخالف نظام و وضعیت کنونی نشان می دهد و نه کسی که ذوب شده در مراتب مختلف این نظام است.

 

ثانیاً، همه خردمندان و آگاهان به روشنی می دانند که نظام مقدس جمهوری اسلامی را فقط نسل های پیش از انقلاب به رهبری امام راحل(ره) انتخاب کرده بود که فرموده بود «فرض کنیم نظام شاهاهنشاهی را پدران ما نه به زور سرنیزه بلکه به میل و اختیار خویش انتخاب کرده باشند، اما آنان به چه حقی برای ما تعیین سرنوشت کردند؟ هر نسلی و هر قومی حق دارد که سرنوشت خودش را خودش تعیین کند. امروز این ملت می گوید من حکومت شاهنشاهی نمی خواهم. حکومت محمدرضاشاه حتی خیلی خوب هم باشد وقتی ملت می گوید من نمی خواهم، غیرقانونی است و باید کنار برود. پدران ما به چه حقی برای چند نسل بعد از خود تعیین تکلیف نموده اند؟»... حالا نیز چندین نسل بعد از انقلاب ظهور کردند که اکثریت جوان و نوجوان مملکت ما را تشکیل می دهند و این ملت جوان و جدید هیچ دخالت و نقشی در رفراندوم سال 58 نداشته است که 98 درصد به آن آری گفته بودند.

 

پرسش ساده همین است که آیا اکنون این ملت جوان و جدید، حق شرعی و عرفی و عقلی ندارد که در یک رفراندوم سراسری به شکل مسالمت آمیز نوع نظام را تعیین کند؟

 

آیا جایز است که چنین حقی را با هزاران سفسطه و تخطئه و اتهام زنی و نمایش های خیابانی، از آنان سلب نمود؟

 

شعار معترضان که گویای خواسته توأم با درد آنان بود، چنین بود: «نه غزه نه لبنان- جانم فدای ایران». «سوریه را رها کن- فکری به حال ما کن» و شعارهای دیگری نظیر آن. اگر براستی این خواسته ها دروغ است و فقط دیکته شده کشورهای اجنبی باشد که توسط اقلیتی جاسوس و مزدوران بیگانه بیان گردیده است و ریشه در مصائب و مشکلات درون مملکت ندارد(چون به قول شما همه یا اکثریت مردم طرفدار این نظام هستند)، پس بیایید یک بار دیگر در رفراندومی آزاد، خواست همان اکثریت این ملت را جویا شوید تا حقیقتِ امربرای ایران و سراسر جهان آشکار شود. البته اگر طالب آشکار شدن حقیقت هستید و دغدغه ای برای موقعیت و منفعت خویش ندارید.

 

ثالثاً، بهتر از این معلم یک لاقبا می دانید که فیلتر نمودن تلگرام و قطع یا کند نمودن سرعت اینترنت و بستن سایر رسانه های جمعی و جهانی چه مفهومی دارد. اگر براستی همه مردم یا اکثریت مردم موافق با نظام و وضعیت کنونی هستند و این موافقتشان بر مبنای شناخت واقعیت ها استوار است، دیگر نباید هیچ ترسی از رسانه های داخلی و خارجی، یا مجازی و واقعی  داشته باشید و دیگر نباید هیچ رسانه ای را فیلتر کنید.

 

پس، فیلترینگ و بستن فضاهای مجازی و اجتماعی، نشان از همان بیگانگی بدنه حکومت با بدنه ملت دارد. چون حکومت، ملت را با خود همدل و همراز و همزبان نمی داند و حتی به طرفداری همان طرفداران و موافقان خودش نیز اعتماد و إطمینان ندارد. زیرا تصور می کند و البته درست هم هست که:

 

یک بخش از موافقان فقط در روز روشن طرفداری می کنند ولی هنگام شب و تاریکی، جزو مخالفان شدید نظام می شوند و این مخالفتشان مخصوصاً هنگام انتخابات، و چگونگی انتخابشان به روشنی آشکار می شود، که سبب حیرت و شگفتی همه مقامات نظام می گردد، زیرا برخلاف انتظار نظام است.

 

بخش دوم از موافقان، کسانی هستند که از واقعیت های نهان جامعه خبر ندارند و ممکن است که توسط رسانه های جمعی چه مجازی و یا واقعی باخبر شوند، و سپس مأیوس و سرخورده گردند و به اسانی به اردوگاه ریزشی های وارد شوند.

 

بخش سوم از موافقان کسانی اند که از واقعیت های نهان و عیان خبر دارند ولی چون خودشان سهیم هستند بناگزیر از نظام طرفداری و دفاع می کنند. اگر به این عده أطمینان داده شود که در نظام و وضعیت جدید حقوق و مزایا و موقعیت شما همچنان محفوظ است چه بسا جزو پیشگامان نیروهای مخالف شوند.

 

بخش چهارم از موافقان، کسانی هستند که گویی سرنوشتشان تماماً به سرنوشت این نظام گره خورده است. یعنی عمرشان مساوی عمر این نظام است. بدیهی است که آنان هرگز از طرفداری و حمایت از این نظامِ مقدس دست نخواهند کشید ولو کار به کشتار همه مخالفان یا خودکشی خودشان منتهی شود، البته اگر فرصت لازم را پیدا کنند. این عده قلیل حقیقتاً حامی نظام و مدافع آن هستند.

 

آنچه این معلم یک لاقبا می گوید، فقط زبان همدلی است. می توان علاج واقعه را با بینشی دقیق و خردمندانه قبل از وقوع نمود تا کار به جاهای باریک کشیده نشود. آنچه برای این نگارنده مهم است حفظ جسم و جان هر انسانی است. همه انسان ها چه دوست و چه دشمن، عزیز و قابل احترام هستند. دوستی ها و دشمنی ها به ذهنیت ها و وضعیت ها برمی گردد که به آسانی قابل تغییر و تعویض هستند.

 

اگر خردمندان این نظام و جامعه همت کنند، به آسانی می توانند با توسعه سیاسی و فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی و علمی و نظایر آن به روش همدلانه و صمیمانه، علاج واقعه را قبل از وقوع نمایند. اگر ویرایشی درذهنیت ها و اصلاحاتی در وضعیت ها صورت گیرد، و در عرصه سیاست های داخلی و خارجی، و درآمدهای کلان منابع ملی، و امور تجاری و مالیاتی و بازرگانی و اقتصادی و نظایر آن،  کاملا شفاف سازی شود، و دستِ ابرمردی بتواند بساط فساد و ارتشاء و اختلاس و رانت خواری ها و بی عدالتی ها و بی نظمی ها را برچیند، آنوقت شکی ندارم که وفاق و همدلی و اتحاد ملی بیشتری میان حکومت و ملت پدید آید و همه جریانات به خیر و خوشی خاتمه یابد. به امید پیروزی عدالت و حقیقت، و برطرف شدن درد و رنج  و فقر و زجر و بی اخلاقی های جامعه.