از چه وقت حجاب وارد اسلام شد و چرا؟/ چگونگی تحول حجاب از عصر پیامبر تا به امروز (١)، از محمد جعفری

Jafari Marbini-Mohamed-1 محمد جعفری: قبل از ورود به بحث اصلی، به چند نکته اشاره می شود که لازم است خوانندگان در حین مطالعه و در طول این مباحث به آن توجه داشته باشند.
 
چند نکته مقدماتی:
 
١- این پژوهشِ بدین شکل طرح شده، ابتکاری است که آقای امیر حسین ترکاشوند آغاز کرده و در حقیقت می شود گفت به نوعی خلاصه ای از کتاب تحقیقی «حجاب شرعی در عصر پیامبر» است. نظر به اینکه کتاب ذکر شده، کتابی قطور متجاوز از هزار صفحه است و مطالعۀ آن برای عموم خالی از مشقت نیست، کوشش شده که لُبّ مطلب به زبان ساده تری در اختیار عموم قرار بگیرد. البته هر جا توضیح و یا نکات دیگری جهت روشنایی بیشتر لازم دیده شده، به مطلب افزوده شده است؛ در چند مورد هم نقدی از مطلب ترکاشوند به عمل آمده و یا ابهام زدایی شده است. نقل قول های کتاب ترکاشوند، همه جا ذکر شده است و اگر هم در جایی ذکر نشده و از دست در رفته، چون فضل تقدمِ این بحث از آقای ترکاشوند است، گویی این کتاب هم از آنِ ایشان می باشد. هدف دیگر این کوشش، سپاسگزاری و ارج نهادن به کار آقای ترکاشوند است که با شهامت و شجاعت به این تحقیق پرداخته و آن را در معرض افکار عموم قرار داده است.  
 
٢- وقتی از روایت و احادیث، بحث به میان می آید، نشان دادن وضعیت آن دوره است و لذا به نوعی تاریخ را هم شامل می شود، زیرا همین روایات و احادیث خود نوعی از تاریخ به شمار می آیند، و منبع اصلی فقه هم که از این روایات و احادیث سرچشمه گرفته، مباحث فقهی را هم در بر می گیرد. و هرچه از قرن دوم و سوم می گذرد و بویژه از دورۀ صفویه بدینسو که فقهای شیعه به نوعی در قدرت سیاسی سهیم و شریک می‌شوند، فقه بیشتر از قرآن فاصله می گیرد و با قدرت و حاکمیت همآهنگ می شود. تا اینکه در دوران ما با همین فقه قدرتمدار، حکومت را بنام دین تئوریزه و بر مردم تحمیل کردند، که هیچ رابطه ای با قرآن ندارد و با شاهنشاهی و فرعونیت پهلو به پهلو می زند. و در موارد بسیاری از آن پیشی می گیرد.
 
   کوشش شده نشان داده شود که پیامبر وقتی مبعوث به رسالت شده، جامعۀ آن دوران و پیش از آن با چه شرایط ِ فرهنگی، آداب و رسومی اجتماعی و معضلاتی روبرو بوده که حجابی که امروزه بنام رسول خدا و دین اسلام و قرآن مطرح است، برای جامعۀ آن دوران و حتی تا اواخر تا پایان قرن اول هجری که شام فتح شده بود و رسم حجاب کردن زنان وارد اسلام شد، و به لحاظ فقه، هم حسب گزارش تاریخ و فقه شیعه تا قرن هشتم، حجاب به عنوان یک مسئله شرعی و واجب، اصلاً مطرح نبوده است.
 
٣- چگونه و سیستماتیک حکومت زنان را از عرصۀ زندگی واقعی خویش حذف کرده و علمای دینی هم، بخشی خواسته، و قلیلی هم ناخواسته، برای اینکه از فقه حاکم عقب نمانند، احادیث و روایات عامه (یا اهل سنت)─ بویژه در مورد سنگسار و عورت بودن زن- را از آنها اخذ کرده و سپس به آن شکل شیعه داده و به لباس خود درآورده و ناخواسته و خواسته، به قافلۀ تحکیم حکومت و فقه حکومتی پیوسته اند.
 
۴- منظور از روایاتی که در این تحقیق آورده می شوند، صحت و سقم و انتساب آن ها به پیامبر نیستند، بلکه بیشتر برای نشان دادن اوضاع آن روز است. البته صحت و سقم و انتساب آن روایات و احادیث به پیامبر و سایر ائمه نیز میزان خود را دارد و آن میزان تنها قرآن است که بایستی آنها با قرآن سنجیده شوند. که البته در مقالۀ جعل احادیث و روایات، توضیح داده خواهد شد.
 
۵- سلسله مقاله ها، مسئله حجاب را از جنبه های مختلف مورد بررسی قرار می دهد و لذا برای علاقه مندان به چنین مباحثی ضروری است که مقاله ها را یکی پس از دیگری پی گیری کنند، تا رشته کلام از دستشان خارج نشود و در هر مقاله، سؤالهایی که در مقاله و یا مقاله های قبلی مورد بررسی قرار گرفته‌ اند، از نو برایشان مطرح نشود.
 
۶- شاید بسیاری بگویند که اکنون جای طرح اینگونه مسائل گذشته و لازم است که به کار مهمتری پرداخته شود. البته از دید کسانی که اعتقادی به اینگونه مسائل ندارند و یا بانوانی که مسلمان هستند و با حجاب مسئله ای ندارند و یا اصلاً اعتقادی به اسلام ندارند، شاید اینگونه باشد. ولی از دید کسانی که معتقد هستند و می خواهند عامل به احکام دینی خود باشند، حائز کمال اهمیت است که بدانند پیامرشان و حتی امامان و فقها در طول زمان چگونه با این مسئله برخورد کرده اند. و تکلیف واقعی آنها از نگاه پیامبر چیست؟ و مهمتر اینکه سوء استفاده از حجاب برای سرکوب و ایجاد جو سنگین ترس در جامعه، از قدرت حاکم گرفته شود. و نکتۀ آخر اینکه:
 
٧- به منظور سهولت و ساده کردن مطالب برای عموم، تا جای ممکن ترجمۀ فارسی آیات قران و احادیث و روایات آورده شده و متن عربی آنها و تمامی اسناد آن به پاورقی منتقل شده است تا پژوهشگران، محققین و کنجکاوان هم برای مراجعه به احادیث و روایات و اسناد به آن ها دسترسی داشته باشند.
 
بعد از ذکر نکات فوق، بایدم گفت: بررسی تحول حجاب از عصر پیامبر به حجاب شرعی که امروز متداول و مرسوم گشته است، با حقیقت و واقعیتی که حجاب در عصر پیامبر و در قرآن عنوان شده و حتی در فقه تا قرون اخیر، فاصله ای بس عمیق دارد. و عمق این تغییر و تحول و فاصله، چنان است که حتی اگر حقیقت حجاب در آن عصر روشن شود، بسیاری برایشان غیر ممکن است باور کنند که حجاب در آن عصر چنان بوده و قرآن برای حل بعضی از معضلات مبتلا به جامعۀ آن روز، چنین تدابیری را رهنمود داده است.
 
   امروزه وقتی بحث از حجاب بانوان آن عصر و بویژه همسران پیامبر، حضرت فاطمه،حضرت زینب و یا سایر بانوان آن زمان به میان می آید، گمان می کنیم که آنها پوشش و یا حجاب سرتاسری داشته که از فرق سر تا نوک انگشتان پایشان را در میان می گرفته است و حتی همراه با روبند و نقاب بوده– همچنانکه آنها در تصاویرشان با روبنده نشان داده می شودند - و پنهان در پستوی خانه و همیشه در پس پرده بسر می برده اند. برای بعضی ها اگر حتی امام زمان هم بیاید و بفرماید، که خیر! چنین وضعیتی برقرار نبوده است، برایشان غیر قابل باور است، زیرا طرز فکر ما در طول نسل ها با چنین باورهای نادرستی از آن دوران، عجین شده است و افزون بر این، حاکمان و روحانیت قدرت مدار برای حفظ قدرت و تحت سلطه نگاه داشتن زنان که هر روز و ساعت جامعه را با اطلاعات غلط بنام دین و رسول خدا و ... بمباران می کنند، بر شدت آن می افزایند. و بخشی از جامعه هم به خاطر ترس از قیامت و جهنم و یا طمع بهشت و یا حفظ موقعیت سیاسی، اقتصادی و...، به آن تمکین می کنند.
 
تودۀ عادی مردم که مقلد این و یا آن مرجع تقلید هستند، نمی توانند باور کنند که آراء متفاوتِ بس فاحشی در مورد حجاب بانوان و اندازۀ آن، وجود دارد. و گاه این تفاوت به قدری فاحش است، که اینان حتی با اطلاع از آن، با خود می گویند: مگر می شود این همه تفاوت وجود داشته باشد؟ حتی برای بسیاری مشکل است، بپذیرند که بخش مهمی از آنچه امروز به عنوان نظر قرآن و یا پیامبر گرامی در مورد حجاب عرضه می شود، تدابیری است که قدرت های مسلط برای به سلطه کشیدن زنان و حفظ حکومت خود─ فقها که خود مستقیم و یا غیر مستقیم بخشی از قدرت در طول تاریخ بوده و یا مثل دوران ما انحصار تمامی قدرت را در دست دارند- آن را از زبان پیامبر، قرآن و یا امامی، به تودۀ عامی همراه با چاشنی ترس از جهنم و امید بهشت، و با زورِ حکومتی که خود را مجری شریعت می داند، القاء می کنند. در صورتی که اصل پذیرش دین، با آزادی و اختیار است، چه برسد به اجرای بعضی از دستورات بنام شریعت.
 
رسیدن نسبی و یا نزدیک شدن به شرایط عمومی و وضعیتی که مردم عصر پیش از اسلام و دوران پیامبر و حتی یکی دو قرن بعد، به جهات مختلف در شبه جزیره عربستان با آن روبرو بودند،  از لابلای تاریخ─ احادیث و اخبار که آن هم نوعی گزارش تاریخی به حساب می آید- بدست می آید. البته اگر ما به هیچ تاریخ و یا سند دیگری به جز قرآن دسترسی نداشته باشیم، از خلال آیات قرآن می توان به وضعیت و شرایطی که در آن شرایط پیامبر مبعوث به رسالت شد، در زمینه های مختلف پی برد. افزون بر این، آیاتی که در مورد پوشش و تدابیری که برای خارج شدن از روابط افسار گسیختۀ جنسی عرضه داشته، اگر بدون پیش داوری به آن بنگریم به علل آن تدابیر و حل ساده و نسبی مسائل بدون اینکه جامعه و مردم را دچار مشکل حاد و غیر انسانی سازد، خواهیم رسید. زیرا از یک نگاه، قرآن خود تاریخ مدون ٢٣ سال رسالت پیامبر و معضلات و امور مستمری است که کم و زیاد در هر عصر و زمانی وجود داشته و دارد و پیامبر نیز با آنها دست و پنجه نرم کرده و تدابیری برای کاستن از فحشاء و روابط جنسی بی بند و بارِ رایج آن دوران بکار گرفته است که در بخش قرآن، توضیح آن خواهد آمد.
 
بنابراین رسیدن نسبی به وضعیت پوشش و حجاب بانوان در عصر پیامبر و تدابیری که قرآن و پیامبر برای بیرون رفتن جامعه از بعضی از معضلات آن دوران، و بویژه فحشاء و روابط جنسی عنان گسیخته، بکار گرفته اند و حدود و چگونگی واقعی آن، بدون روشن شدن نسبی وضعیت پوشاک و لباس و فقر و انواع فحشاء که در مکه و مدینه وجود داشت و امری شایع و عادی بود، امکان پذیر نیست. و روشن شدن و نزدیک شدن به آن هم، بدون روشن شدن و یا هرچه بیشتر و نزدیک شدن و رسیدن به نظر قرآن و پیامبر در مورد حجاب و پوشش و علت اصلی بعضی از تدابیر قرآن، بدون پرداختن و روشن شدن نسبی مباحث زیر، بسیار مشکل و حتی غیر ممکن است:
 
الف- روابط عنان گسیخته جنسی و عادی بودن آن در عصر جاهلیت و در دوران پیامبر،
 
ب- شرایط عمومی مردم به لحاظ حجاب و پوشاک در دوران پیش از اسلام و بعد از آن،
 
ج- برخورد قرآن با مسئلۀ حجاب و تدابیر برای حل بعضی از مسائل،
 
د- تاریخ و احادیث و روایات (فقه) و برخورد آن با پوشش و یا حجاب،
 
ه- علل تغلیظ پوشش بانوان و دور شدن حجاب از عصر پیامبر، از جمله برای حفظ قدرت و استمرار آن.  
 
   در این سلسله مقاله ها سعی بر این است که مباحث فوق به ترتیب مورد بحث و بررسی قرار بگیرند و در نتیجه ما را به واقعیت نسبی پوشش و حجاب بانوان آنچنان که قرآن بیان فرموده است، و نیز چرایی تغلیظ آن برای بانوان، رهنمون شود.
 
الف- روابط عنان گسیخته جنسی و عادی بودن آن در عصر جاهلیت و در دوران پیامبر:
 
شیوه همنشینی زن و مرد عرب در دوران جاهلی و دوران پیامبر با آن چیزی که امروزه فقها تصویر می کنند، کاملاً متفاوت است. این همنشینی گاه افسار گسیخته و بدون هیچ قید و بندی است و پیامبر با تدابیر ساده و عملی، جامعه را به سمت روابطی سالم و به دور از تجاوز به حقوق زنان سوق داد و در این راستا، تدابیری اندیشید و آن را بکار گرفت، تا محیط سالم برای رشد و نمو خانواده و انسان فراهم گردد. برای روشن شدن وضعیت و روابط زن و مرد در دوران جاهلی و زمان پیامبر، نمونه هایی از تاریخ که نشان دهندۀ وضع آن دوران است، آورده می شود:
 
روسپیگری در جاهلیت:
 
مکه در جاهلیت، عیّاشخانۀ عرب بود و زنان به وضعی ننگین تر از آنچه توان پنداشت، بهره‌ وری جنسی می شدند. روسپیان بسیار بودند، و از جمله هفت تن در مکۀ مقارن بعثت، در اوج شهرت بر خانۀ خویش پرچم داشتند (١).
 
در یثرب شهر دوم حجاز نیز زنان بدکاره، فراوان بودند که خویشتن را به کرایه می دادند. و از همۀ مردم شهر مالدارتر بودند، رسوم زمان، کسب مال از تن فروشی را ناروا نمی شمرد.
 
عبدالله ابن خدعان، با تیمی از کرایه دادن کنیزان، سود فراوان می برد. عبدالله بن ابی، مدعی سلطنت یثرب، چند کنیز داشت که به زنا کاری می فرستاد و از حاصل کارشان جیب می انباشت و اگر روزی دخلشان کمتر از انتظار بود، از خانه بیرونشان می کرد که بروید کار کنید و آیۀ سی و سوم از سورۀ نور به توبیخ وی آمد که: ولا تُکرِهوا فَتَیاتِکم علی البغاء. رسومی بسیار زشت داشتند، یکی زن خود بخانۀ مرد دیگر می فرستاد که با وی همبستر شود و زن روزها و هفته ها درخانۀ بیگانه می ماند و این را نکاح استبضاع می گفتند. مردان، فراوان از ده، با زنی رابطۀ جنسی می یافتند و مولود حاصل از این عمل، بدلخواه زن، یا به حکم قیافه شناس، خاصِ یکی از آنها بود(۲). طلبکار، به حکم رسوم، زن یا دختر بدهکار را به فاحشه‌ گری وا می‌ داشت و از کارمزدشان، طلب خویش ایفا می کرد. این رسوایی در فقه نامکتوب آن زمان، عنوانِ مساعات داشت (۳).
 
جاحز (۴)، در کتاب القیان می‌ نویسد: «بین مردان و زنان عرب، حجاب و مانعی نبود. مردان وقتی که لباس زنان از اندامشان جدا می شد، به تک نگاه سهوی و یا به نگاه دزدکی اکتفا نمی کردند، بلکه [تازه پس از رفع پوشش] برای گفتگو و همنشینی دور هم جمع می شدند و کاملاً جفت و جور و زانو به زانو و صمیمانه به گفتگو می پرداختند. مردان مشتاق به اینگونه همنشینی ها را زِیَر [یعنی دوستدار مجالست زنان: یُحِبّ مجالسة النساء ] می نامیدند.». واژۀ زِیَر، مشتق از زیارت است. این گفتگوها و همنشینی ها، تماماً در حضور اولیاء و همسران بود و آن ها اینکار را اگر از منکر در امان بودند، تقبیح نمی کردند... . چه در جاهلیت، چه در اسلام، همواره مردان با زنان گفتگو می کردند تا که حجاب در خصوص همسران پیامبر زده شد... (منظور این است که مقرر شد همسران پیامبر بر درب حجره های خود پرده آویزان کنند. ن)، زنان نجیب و اصیل به گفتگو با مردان می نشستند و نگاه کردن ایشان به یکدیگر نه در جاهلیت عار به حساب می آمد، و نه در اسلام حرام بود» (۵). 
 
   ویل دورانت در تاریخ تمدن می نویسد:« در قرن اول ه- ق، مسلمانان زنان را در حجاب نکرده بودند، مردان و زنان با یکدیگر ملاقات می کردند و در کوچه ها پهلو به پهلو می رفتند و در مسجد با هم نماز می گزاردند. عایشه، دختر طلحه و همسر مصعب بن زبیر، روی نمی پوشید و چون مصعب او را ملامت کرد، گفت: " خدای متعال مرا به زیور جمال آراسته و دوست دارم مردم آن را ببینند و کرم خدا را بدانند. هرگز آن را نخواهم پوشانید، به خدا من عیبی ندارم که کسی از آن سخن تواند گفت. "حجاب و خواجه داری در ایام ولید دوم (۱۲-۱۲۶ ه-ق، ۷۴۳-۷۴۴ میلادی) معمول شد» (۶).
 
نقاب زنان از یونانیان است:
 
تا زمانی که اسلام به خارج از عربستان گسترش پیدا نکرده بود، اثر و خبری از نقابی که بخشی از زنان آن را به عنوان یک دستور دینی می پوشند، نبود. زیرا زنان با چهرۀ باز در جامعه حاضر می شدند و پهلو به پهلوی مردان در امور اجتماعی مشارکت می‌ کردند. پس از اینکه خلفای بنی امیه به روم شرقی (یا سوریه کنونی) که زیر سیطرۀ یونانیان بود، دست یافتند، نقاب را از آنان گرفته و بعد به سایر نقاط گسترش پیدا کرد و بعد هم برایش حدیث و روایت ساخته شد، تا به عنوان یک امر شرعی آن را بر زنان تحمیل کنند. بنا به تحقیق زکی یمانی، نقابی که بخشی از زنان آن را می پوشند، از فرهنگ یونانیان گرفته شده، و یا یک امر اقلیمی بوده و ربطی به دین و اسلام ندارد.
 
«جامعه مدینه، جامعه ای بود که در آن زن با مرد پهلو به پهلو در همۀ عرصه های زندگی اجتماعی مشارکت داشت و موضوع تا آغاز دورۀ اموی به همین منوال ادامه یافت، زیرا عرب ها سنت های خویش را حفظ کردند، به این خاطر زن در جامعه با چهره ای باز حاضر می شد. تا اینکه برخی از خلفای بنی امیه، زنان خود را ملزم به پوشش (چهره) کردند. سپس برخی از اشراف اموی شروع کردند به تقلید از خلفای بنی امیه. در حالی که دمشق، شهری عربی نبود، بلکه از شهرهای قدیمی زیر سیطرۀ یونانیانی بود که نقاب را بر زنانشان واجب می شمردند. به همین خاطر پیش از اسلام، فقط در دمشق، و نه سایر شهرهای اسلامی، نقاب و جدایی میان زن و مرد، رایج بود»(۷). مرتضی مطهری نیز یادآور می شود که «به قرن اول هجری، مسلمانان زن را در حجاب نكرده بودند، مردان و زنان با يكديگر ملاقات می ‏كردند و در كوچه‏ ها پهلو به پهلوی‏ می‏ رفتند و در مسجد با هم نماز می‏ كردند. حجاب و خواجه‏ داری در ايام وليد دوم ( ۱۲۶- ۱۲۷ هجری ) معمول شد» (۸). باز وی نقل می کند که «"جواهر لعل نهرو " نخست وزير فقيد هند نيز معتقد است كه حجاب از ملل غير مسلمان: روم و ايران، به جهان اسلام وارد شد» .  
 
« يك تغيير بزرگ و تأسف‏ آور نيز تدريجاً روی نمود و آن در وضع زنان‏ بود. در ميان زنان عرب، رسم حجاب و پرده وجود نداشت. زنان عرب جدا از مردان و پنهان از ايشان زندگی نمی‏ كردند، بلكه در اماكن عمومی حضور می‏ يافتند، به مسجدها و مجالس وعظ و خطابه می‏ رفتند و حتی خودشان به وعظ و خطابه می‏ پرداختند ... به قراری كه نقل شده است‏، مخصوصاً بر اثر نفوذ امپراطوری قسطنطنيه و ايران بود كه رسم جدایی زنان از مردان و پرده ‏نشينی ايشان، در ميان عرب ها، رواج پيدا كرد» (۹).
 
قرآن زنانی را که به قصد خود نمایی و با وجود داشتن شوهر، رفیق می‌ گیرند و در جامعه خود نمایی می کنند، مثال جاهلیت نخستین می‌ داند: «تَبرُّجَ الْجَاهليَّةِ الأُولی» (احزاب​ ۳۳)
 
شیخ طوسی در این باره چنین گفته‌ است: "برخی گویند منظور از تَبرُّجَ الْجَاهليَّةِ الأُولی آن چیزی است که اهل جاهلیت مرتکبش می شدند، زیرا آن ها داشتن رفیق برای زنان شوهر دار را جایز و روا می دانستند. پس نیمۀ پائین اندامِ زنان برای شوهرش بود [که با او آمیزش و مجامعت کند] و نیمۀ بالایی اش برای رفیقش بود که او را ببوسد و در آغوش گیرد. پس خدای تعالی همسران پیامبر را از این اقدام باز داشت" (۱۰).
 
گزارش سایر تفاسیر در این باره از این قرار است:
 
تفسیر مجمع البیان آورده: «و گفته شده: که " تَبرُّجَ الْجَاهليَّةِ الأُولی" یعنی اینکه در دوران جاهلیت بین مردم مرسوم بود که زن و همسرش در جمع با دیگران حاضر می شدند و زن نصف پائین اندام خود را برای شوهر اختصاص داشت و نصف بالایی اش برای معانقه و در آغوش گرفتن دوستش بود» (۱۱).
 
مبرد گفته‌ است: «عبارت جاهلیت الاولی، مانند این است که بگویی عینِ جاهلیت [جاهلیت محض، عین حماقت]، مبرد ادامه داده‌ است: زنان در حین ابتلاء به جاهلیت، آنچه اظهارش قبیح است را ظاهر می کردند. زن در این حالت همراه با شوهرش و رفیقش می نشست و [اندام] مافوق إذار را در اختیار رفیق، و [اندامِ] مادون إذار را در اختیار شوهر قرار می داد؛ و چه بسا یکی از آن دو خواستار جابجایی با دیگری می شد» (۱۲). و همۀ آنچه گفته شد، از امور مستمری است که امروز هم کم و زیاد و با انواع مختلف وجود دارد.  
 
عصر جاهلیت و واژۀ نکاح:
 
   واژۀ نکاح در آن روزگار، صراحتاً بر جماع و آمیزش جنسی دلالت داشته است. این کلمه، هم به معنای عقد و معامله وارد شده، و هم به معنای آمیزش و تماس جنسی؛ بعضی ها معنای اول را حقیقی، و معنای دوم را مجازی می دانند: «اصل النکاح للعقد، ثم استعیر للجماع» (۱۳) . ولی برخی دیگر آمیزش و جماع را حقیقی دانسته و عقد را مجازی می دانند (۱۴).   طبرسی هر دو احتمال را ذیل آیۀ سوم سوره نور آورده است (۱۵).
 
در هرحال اگر آمیزش جنسی معنای حقیقی نکاح نباشد، دستِ کم یکی از معانی حتمی و مصادیق قطعی آن است. بطوری که در شرع انواع " نکاح" رایج در دوران جاهلیت، فقط اشاره به انواع "نزدیکی جنسی" شده است! از جمله در روایت عایشه به وجود چهار نوع نکاح در روزگار جاهلیت اشاره شده که نوع اول آن توجه به نکاح جنسی زن و شوهر پس از ازدواج و خواستگاری رسمی دارد، ولی نوع دوم آن "آمیزش زن شوهر دارد با مردی دیگر بنا به خواست شوهر و با هدف ولادت فرزندی نجیب!"، نوع سومش "همبستری تعدادی مرد که شمارشان به ده نفر نمی رسد با یک زن"، و نوع چهارمش "همبستری تابلودار و حرفه ای با مردان بی شمار" است (۱۶).  
 
تَبرّجی که در آیۀ قرآن به آن اشاره شده است، به فساد علنی در جامعۀ آن روز توجه دارد. فساد علنی در آن روزگار، امری رایج و عادی بود، بطوری که زنان و مردانی مشهور به زنا، وجود داشت و حتی زنان زناکارِ حرفه ای برای تبلیغ این کار بر در خانه شان پرچمی نیز می افراشتند. در تفسیر صافی و تفسیر روضة‌ الجنان (۱۷)، و تفسیر المیزان، این مسئله به روشنی آمده است. به همین علت آیۀ ۳ سوره نور نازل گشت: الزَّاني لا يَنكِحُ إِلا زَانِيَةً أَوْ مُشرِكَةً وَ الزَّانِيَةُ لا يَنكِحُهَا إِلا زَانٍ أَوْ مُشرِكٌوَ حُرِّمَ ذَلِك عَلي الْمُؤْمِنِينَ‏. در تفسیر المیزان آمده [این آیه] در مورد زنان مکه که علناً زنا می دادند، نازل شد... . (از امام صادق از معنای آیهِ الزَّاني لا يَنكِحُ إِلا زَانِيَةً أَوْ مُشرِكَةً سؤال کردم، فرمود،: این ها زنان و مردانی معروف به زنا بودند که به این عمل شهرت داشتند، و مردان به این عنوان آن ها را می شناختند، مردم امروز هم مانند مردم عصر پیامبر می باشند... . مثل این روایت را کافی، از ابی جعفر به این عبارت آورده: ایشان مردان و زنانی بودند که در عهد رسول خدا مشهور به زنا بودند. پس خدای تعالی مردم را از این مردان و زنان نهی فرمود. مردم امروز هم به مانند مردم آن روز، می باشند) (۱۸).
 
و عکرمه گفته‌ است: « آیه در بارۀ زنانی آمد زنا کننده که در مکه و مدینه بودند، و بسیار بودند، و از مشاهیر ایشان نه زن بودند و صواحب رایات چون علم های بیطار تا ایشان را به آن بشناختندی... و خانه های ایشان را خرابات خواندندی در جاهلیت و به خانۀ ایشان، الا مشرکی، یا زانی، نرفتی. و در جاهلیت عادت بودی که مردم فرومایه، زنان ناپارسا به زنی کردی به طمع کسب ایشان، و آن را طعمه بساختندی. جماعتی درویشان مسلمان را اندیشه افتاد که همچنین کنند. از پیغامبر دستوری خواستند. خدای تعالی این آیت را فرستاد و نهی کرد ایشان را از مناکحت ایشان و امثال ایشان» (۱۹). این روایات و آیه نشان از انواع نکاح های جاهلی می دهد و نیز نشان می دهند که اختلاط جنسی در آن عصر واقعیت داشته و نیز ثابت می کند که آلودگی جنسی همسایه دیوار به دیوار مردم بود. و نکتۀ مهم این است که این آیه و آیات دیگر واقعیتِ وجود چنین روابط بی بند و باری را نشان می دهد، اما با اذعان به چنین روابط عنان گسیخته ای در جامعه، نه تنها از سنگسار و یا عذاب های سخت دیگر در هیچ آیه ای از قرآن اثری نیست، بلکه قرآن برای از بین بردن و سالم سازی محیط جامعه و استواری خانواده به راه حل های عملی و اخلاقی، به دور از خشونت، کوشیده که با بیداری وجدان عمومی و فراخواندن به بازگشت به زندگی خانوادگی سالم، به حل آن معضلات بپردازد.  
 
عادی بودن و شیوع فساد جنسی حسب روایت راویان:
 
   نقل شده که پیامبر اسلام «پس از اینکه رسول خدا (ص) از جنگ خیبر و وادی ام القری با غنائم به دست آمده فارغ شد، رو به مدینه نهاد و در مزارگاه جرف، به یارانش چنین سفارش کرد: پس از نماز عشاء به خانه هایتان وارد مشوید. اما مردی از حاضرانِ در منزلگاه شبانه به خانه رفت و چیزی را که نباید، دید. او در پی این ماجرا زن را آزاد گذاشت که برود، ولی قطع رابطه نکرد. او از وی دارای فرزند بود و خودش را هم دوست می داشت، به همین خاطر دلش نیامد که از او جدا شود و وی را طلاق دهد. آری مرد از دستور رسول خدا سرپیچی کرد و به بلای رؤیتِ آن صحنۀ زشت گرفتار آمد» (۲۰). و یا
 
 «هنگامی که رسول خدا (ص) از سفری بر می گشت و در معرّس اطراق کرد، به همراهانش گفت: شبانه وارد خانه هایتان نشوید اما دو نفر از همان کسان که سخن حضرت را شنیده بودند، در همان تاریکی شب راه افتادند و بر خانواده وارد شدند که بناگاه هر یک از آن دو، مردی را همبستر زنش دید» (۲۱).
 
چنان فحشاء و زنا در جامعۀ آن روز شایع و عادی بود که وقتی در موسم حج، ۱۲ نفر که از رؤسای انصار بودند، در عقبه با پیامبر دیدار کردند و بعضی که اسلام نیاورده بودند، اسلام آورده و سپس بر پایۀ برنامۀ آن روز پیامبر که شامل موارد مشخص و معین و مهمترین معضل آن جامعه بود، با وی بیعت کردند و این اولین بیعت در اسلام است.
 
آن ۱۲ نفر به ۶ چیز که مهمترین معضل جامعه در آن زمان بود─ از جمله یکی از آن ۶ چیز اینکه از «زنا» دوری جویند و بچۀ حرامزاده ای را با بهتان به شوهر یا دیگری نسبت ندهند- با پیامبر بیعت کردند (۲۲). روابط نامشروع به اندازه ای بدون قبح بود و شیوع داشت که جامعه و زنان بابت آن نگرانی نداشتند. لذا قرآن برای بیعت زنان با پیامبر از جمله از آنها خواست: زنا نکنند و فرزندانی که از غیر شوهر خود بدست می آورند را با بهتان به شوهر [و یا دیگری] نسبت ندهند (۲۳).  
 
شیوع و عادی بدون زنا و فحشاء در آن عصر از آیۀ ۳۲ اسراء نیز آشکار است: «به زنا نزدیک هم نشوید که کاری بس زشت و راهی بد است» (۲۴). و در آیات دیگر که «مؤمنان کسانی هستند که پاکدامنند» (۲۵)، و یا «بندگان خدای رحمن، زنا نمی کنند» (۲۶)، و «و مردان و زنان مؤمن فرج های خود را حفظ می کنند و پاکدامن هستند» (۲۷). مهمتر اینکه پیامبر شیوع فحشا را در دوران خود به عنوان یک واقعیت اجتماعی پذیرفته و سعی در از بین بردن آن کرده است. شیوع فحشا و زنا کاری، سبب شد که قرآن چنین مقرر کند: «مرد زناکار، جز زن زناکار یا مشرک را به همسری نگیرد، و زن زناکار را جز مرد زناکار و یا مشرک به زنی بگیرد، و بر مؤمنان این [امر] حرام گشته است» (۲۸). جالب تر از همه اینکه در هیچکدام از آنها نمی گوید که زانی و زانیه را باید کشت و یا سنگسار کرد.
 
   ملاحظه می شود که در هیچ کدام از مواردی که زنا در دوران پیامبر واقع شده است، نه تنها سنگساری در کار نبوده، بلکه ترسی هم ازداشتن چنین روابطی وجود نداشته است. و «وقتی مهاجرین مکه به مدینه آمدند، به جز چند نفر انگشت شمار، همه در شدت تنگی بودند. در شهر مدینه هم گرانی و قحطی بود، و نیز در بازار، فاحشه های علنی و رسمی، از اهل کتاب، بودند. اما از انصار یکی امیه دختر کنیز عبدالله بن ابی بود، و یکی دیگر نسیکه دختر امیه بود که از مردی از انصار بود و از این کنیزکان انصار عده ای بودند که زنا می دادند و هر یک به در خانۀ خود بیرقی افراشته بودند تا مردان بفهمند این جا خانۀ یکی از آنان است، و این زنان از همۀ اهل مدینه زندگی بهتری داشتند و بیش از همه به دیگران کمک می کردند. پس جمعی از مهاجرین برای نجات از قحطی و گرسنگی با اشارۀ بعضی تصمیم گرفتند با این زنان ازدواج کنند تا به این وسیله معاش شان تأمین شود. یکی گفت خوب است قبلاً از رسول خدا (ص) دستور بگیریم، پس نزد رسول خدا شده، گفتند: یا رسول الله (ص) گرسنگی بر ما شدت کرده و چیزی که سد جوی ما کند، پیدا نمی کنیم و در بازار فاحشه هایی از اهل کتاب و کنیز زادگانی از ایشان و از انصار هستند که با زنا کسب معاش می کنند، آیا صلاح هست ما با آنان ازدواج کنیم و از زیادی آنچه بدست می آورند، استفاده کنیم. البته هرگاه زندگانی خودمان راه افتاد و بی نیاز از ایشان شدیم، رهایشان می کنیم. در این هنگام خدا این آیه را فرستاد: "الزَّاني لا يَنكِحُ ..."، و بر مؤمنان حرام کرد ازدواج با زناکاران را که علنی زنا می دادند(۲۹)، و آنان را به صبر دعوت کرد. و یا از همۀ اینها مهمتر، هنگامی که رسول خدا (ص) از سفری بر می گشت، به همراهانش گفت: «شبانه وارد خانه هایتان نشوید»، اما دو نفری از همان کسان که سخن حضرت را نشنیده گرفته بودند، بر خانۀ خود وارد شدند. کس دیگری را بر بستر و همبستر با همسر خود دیدند. معهذا آن زنان و مردان نه تنها سنگسار نشدند، بلکه همچنان با زنان خود به زندگی ادامه دادند.
 
فکر نکنید که رواج چنین منکراتی فقط مربوط به دروان جاهلیت و یا همان دوران اولیۀ اسلام و عصر پیامبر بوده است، از روایات– که می شود آن را هم به مثابۀ گزارش تاریخی نگریست- بر می آید که در دوران امام صادق هم وجود داشته و عقوبت سنگین و مشمئز کنندۀ سنگسار هم که امروزه به نام دین و قرآن بر افراد رو می‌ بینند، خبری نبوده است و عاملین به چنین منکراتی، نگران چنین کیفری نبوده اند. به دو نمونۀ آن توجه کنید:
 
«عبدالله سنان از امام صادق (ع) پرسید: اگر مردی از زنش ارتکاب زنا بیند، در این صورت آیا شایسته هست که وی را نگهدارد [و طلاق ندهد]؟ امام پاسخ داد: اگر بخواهد، بله» (۳۰).
 
«امام صادق گفت: ایرادی ندارد شوهری که همسرش را در حال زنا دیده، وی را طلاق ندهد و حدّ بر او اقامه نکند. چیزی از گناهِ زن، متوجۀ شوهر نیست»(۳۱). باب اجتهاد که سنت پذیرفته شده ای در شیعه است و حق آزادی نظر را برای همه پذیرفته و اجتهاد در مسائل دینی را باز نگاه داشته‌ است، گاه به دست حاکمان قدرتمدار و علمای جیره خوارِ وابسته به آنان، چنان بسته می شود، که بسیاری از ترس حاکمان و یا علمای جیره خوار و عوام‌ الناس وابسته به آنان، جرئت اظهار حقایق را به خود نمی دهند و یا به نحوی آن را بیان می کنند که کسی به این سادگی ها متوجۀ آن نظر نمی شود. این مسئله به قدری حاد بوده است که «شیخ بهائی، دانشمند نامور آغاز قرن یازدهم هجری، گفته بود اگر کسی در راه تحرّی حقیقت بذل جهد کند و در تشخیص آن به خطا افتاد و دینی جز اسلام برگزیند، چنین شخصی نزد پروردگار مسئول و معاقب نیست و با وجود اعتقاد نادرست خود در آتش دوزخ مخلّد نخواهد بود» (۳۲). در دوران ما همگان مطلع هستند که چگونه با قدرت سیاسی- دینی و با امضاء جمع کردن از علمای جیره خوار، مرحوم شریعتمداری را از مرجعیت خلع کردند (۳۳).
 
   با وجودی که قرآن برای استحکام بخشیدن به بنیاد خانواده و بیرون بردن جامعه، از فحشا و بی بند و باری، راهکارهایی عملی و به دور از خشونت را عرضه داشته است، و در قرآن هیچ اشاره‌ ای به سنگسار کردن زانی و زانیه نشده است، معهذا فقهای حامی قدرت و یا قدرت طلب، آگاه و ناآگاه چنان در طول تاریخ به طبل سنگسار کردن زانی و زانیه کوبیده‌ اند که در بین تودۀ مسلمان به عنوان یک امر شرعی و خدایی جا افتاده است و حتی بعضی از فقها با وجودی که می دانند، چنین دستورِ مشمئز کنندۀ غیر انسانی را شرع تجویز نکرده‌ است، از ترس حکام و یا همقطاران خود جرئت آشکار کردن حق را به خود نمی دهند و در امری که مخالف نص صریح قرآن است، ساکت می مانند. حجاب و پوشش زن که جای خود دارد. در مقالۀ دوم به شرایط عمومی مردم به لحاظ حجاب و پوشاک در دوران پیش از اسلام و بعد از آن، تغییر معنای حجاب و... پرداخته خواهد شد.
  
یادداشت و نمایه:
 
۱- نهج الفصاحه، مجموعه کلمات قصار رسول اکرم«ص»، مترجم و فراهم آورنده ابوالقاسم پاینده، انتشارات جاویدان، چاپ پنجم ۱۳۸۲، مقدمه ص ۶۱؛ به نقل از اسباب النزول واحدی
 
۲- نهج الفصاحه، مجموعه کلمات قصار رسول اکرم«ص»، مترجم و فراهم آورنده: ابوالقاسم پاینده، انتشارات جاویدان، چاپ پنجم ۱۳۸۲، مقدمه ص ۶؛ به نقل از ابوداود.
 
۳- نهج الفصاحه، مجموعه کلمات قصار رسول اکرم«ص»، مترجم و فراهم آورنده: ابوالقاسم پاینده، انتشارات جاویدان، چاپ پنجم ۱۳۸۲، مقدمه ص ۶۱؛ به نقل از من تاریخ الحرکات الفکریة فی الاسلام.
 
۴- ابوعثمان عمرو بن بحر، مشهور به جاحِظ؛ ادیب معتزلی، از اهالی بصره (۲۵۵ ق ۱۶۰). 
 
نوشته‌ های جاحظ بسیار و موضوعات آن گوناگون است؛ از جمله: کتب القیان؛ معانی القرآن؛ مقالة فی اصول الدین؛ کتاب آی القرآن؛ کتاب الاخبار؛ کتاب الامامة؛ کتاب الاصنام، کتاب الاستبداد و المشاورة فی الحروب؛ کتاب الاخوان، و....، و معتقد است حجاب امری شرعی نیست و شرع بی حجابی زنان را تحریم نکرده است.  
 
۵- حجاب شرعی در عصر پیامبر، امیر ترکاشوند ص ۴۴۹ و ۴۵۰ (رسائل الجاحظ ج ۲، ص ۱۴۸، تاریخ العرب قبل الاسلام ج ۴ ق ص ۶۱۷.)
 
۶- همان ص ۴۵۰ {تاریخ تمدن (ترجمه) ج ۴ بخش اول ص ۲۸۳، نیز در باره روایت عایشه دختر طلحه رجوع شود به: الاعلام زرکلی، ج ۳ ص ۲۴۰}
 
۷- اسلام و زن، احمد زکی یمانی، ترجمه و نگارش سید ضیاء مرتضوی، چاپ ۱۳۸۵، ص ۳۸؛ به نقل از دکتر محمود سلام زنانی، اختلاط الجنسین عند العرب، دار الجامعات المصریة، ۱۹۵۸ م، ص ۸۳.
 
۸- مسئله حجاب ص ۲۳؛ به نقل از: ویل دورانت جلد ۱۱ صفحه ۱۱۲ (ترجمه فارسی)
 
۹- مسئله حجاب مطهری ص ۲۵؛ به نقل از: "نگاهی به تاريخ جهان" جلد اول صفحه ۳۲۸.
 
۱۰- حجاب شرعی در عصر پیامبر، امیر ترکاشوند ص ۴۳۹. تفسیر تبیان ج ۸ ص ۳۳۹.
 
۱۱- همان، ص ۴۳۹. تفسیر مجمع البیان ج ۸ ص ۱۵۵؛ « و قیل: إن معنی تَبرُّجَ الْجَاهليَّةِ الأُولی انهم کانو یجوزون أن تجمع امرأة واحدة روجاً و خلاّ، فتجعل لزوجها نصفها الاسفل، و لخلّها نصف الاعلی، یقبلها و یعانقها»
 
۱۲- همان، ص ۴۳۹. تفسیر قرطبی ج ۱۴ ص ۱۸۰؛ «قال المبرد: کانت المرأة تجمع من زوجها و حلمها [​ خدنها]، للزوج نصفها الاسفل، و للحلم[ ​ للخدن] نصف [الاعلی]، یتمتع به فی التقبیل و الترشف » ص ۴۳۹. تفسیر البحرالمحیط ابوحیان اندلسی ج ۷ ص ۲۲۳؛ تفسیر آلوسی ج ۲۲، ص ۸.
 
۱۳- مفردات راغب ص ۸۳۲.
 
۱۴- مجمع البیان ج ۷ ص۲۲۰ سوره نور آیه ۳؛ «حقیة النکاح فر الغة الوطء»
 
۱۵- (مجمع البیان ج ۷ ص ۲۲۰؛ «اختلف فی تفسیره علی وجوه أحدها: إن المراد بالنکاح العقد... و ثانیاً إن النکاح هنا الجماع»
 
۱۶- حجاب شرعی در عصر پیامبر، امیر ترکاشوند ص ۶۱۱ و۶۱۲؛ (صحیح بخاری (نکاح، باب ۳۷) ح ۴۷۳۲)
 
۱۷- همان ص ۶۱۸ و ۶۱۹؛ فیض کاشانی ج ۳ ص ۴۱۶ و تفسیر روض الجنان الجنان ج ۱۴ همان ص ۸۲ و۸۳
 
۱۸- ترجمه تفسیرالمیزان ج ۱۵، ص ۱۲۰.
 
۱۹- حجاب شرعی در عصر پیامبر، امیر ترکاشوند ص ۶۱۹؛ (تفسیر ر وض الجنان ج ۱۴ ص ۸۲ و۸۳.
 
۲۰- نسخ سنگسار در اسلام، امیر حسین ترکاشوند، ص ۱۳۱؛ به نقل از: البدایة و النهایة، ابن کثیر ج۴ ص ۹- ۲۴۸)  ثم انصرف رسول الله (ص) راجعا إلی المدینة بعد أن أفرغ من خیبر و وادی القری و غنمة الله عز وجل... عن أم عمارة قالت: سمعت رسول الله (ص) بالجرف و هم یقول: " لا تطرقوا النساء بعد نماز العشاء" قالت: فذهب رجل من الحی فطرق أهله فوجد ما یکره، فخلی سبیلها و لم یهجر، وضن بزوجته أن یفارقها و کان له منها أولاد و کان یحبها، فعصی رسول الله ص فرأی ما یکره
 
۲۱- نسخ سنگسار در اسلام، امیر حسین ترکاشوند، ص ۱۳۱؛ به نقل از: سنن دارمی ج ۱ ص ۱۱۸ + وسائل الشیعه ح ۱۵۲۲۹: الحسن بن محمد ا لطوسی فی المجالس... عن ابن عمر قال: نهی الرسول الله ص أن تطرق النساء لیلاً. قال: رجلان و کلاهما رأی مع إمرأته ما یکره
 
عن ابن عباس عن النبی ص قال لا تطرق النساء لیلا قال و اقبل رسول الله ص قافلا فانساق رجلان إلی أهلیها و کلاهما وجد مع إمرأته رجلا * عن سعید بن المسیب قال کان رسول الله ص إذا قدم من سفرنزل المعرس ثم قال لا تطرقوا النساء لیلاً فخرج لیلا رجلان ممن سمع مقالته فطرقا أهلهما فوجد کل واحد منهما مع إمرأته رجلا
 
۲۲- ولایت فقیه، بدعت و فرعونیت بنام دین، محمد جعفری، ص ۱۰۹ ؛ به نقل از: سیرت رسول الله، ترجمه و انشای رفیع الدین اسحق بن محمد همدانی، تصحیح اصغر مهدوی،چاپ دوم ۱۳۶۱، ص ۴۳۱-۴۳۰ .
 
۲۳- ممتحنه​۱۲؛ « وَ لا يَزْنِينَ وَ لا يَقْتُلْنَ أَوْلَدَهُنَّ وَ لا يَأْتِينَ بِبُهْتَنٍ يَفْترِينَهُ بَينَ أَيْدِيهِنَّ وَ أَرْجُلِهِنَّ ...»
 
۲۴- ​اسراء ۳۲؛ « وَ لا تَقْرَبُوا الزِّني إِنَّهُ كانَ فَحِشةً وَ ساءَ سبِيلاً.
 
۲۵- مؤمنون ​۵؛ وَ الَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَفِظونَ.
 
۲۶- فرقان​ ۶۸؛ « ...وَ لا يَزْنُونَ وَ مَن يَفْعَلْ ذَلِك يَلْقَ أَثَاماً »
 
۲۷- احزاب​۳۵ « ...وَ الحْفِظِينَ فُرُوجَهُمْ وَ الْحَفِظتِ »
 
۲۸- نور​ ۳؛ «الزَّانى لا يَنكِحُ إِلا زَانِيَةً أَوْ مُشرِكَةً وَ الزَّانِيَةُ لا يَنكِحُهَا إِلا زَانٍ أَوْ مُشرِكٌ وَ حُرِّمَ ذَلِك عَلى الْمُؤْمِنِينَ »
 
۲۹- حجاب شرعی در عصر پیامبر، امیر ترکاشوند ص ۶۱۸ و۶۱۹؛ ترجمه تفسیرالمیزان ج ۱۵، ص ۱۲۰ و ۱۲۱.
 
۳۰- نسخ سنگسار در اسلام، امیر حسین ترکاشوند، ص ۱۳۳؛ به نقل از: تهذیب ج ۱۰ ص ۶۰ ح ۱۰: عن عبدالله سنان قال: سألت اباعبدالله (ع) عن رجل رأی إمرأته تزنی أیصلح له امساکها؟ قال: نعم انشاءالله
 
۳۱- همان؛ به نقل از: عوالی اللئالی ج ۲ ص ۳۳۰: روی عبادبن صهیب عن الصادق (ع) قال: لا بأس أن یمسک الرجل إمرأته إذا رآها تزنی و لم یقم علیه الحد، فلیس علیه من أثمها شیئ. و تهذیب ج ۷ ص ۳۳۱ ح ۲۰: عن عبادبن صهیب عن جعفربن محمد (ع) قال: لا بأس أن یمسک الرجل إمرأته إذا رآها تزنی إذا کانت تزنی و ان لم یقم علیها الحد،   فلیس علیه من أثمها شیئ.
 
۳۲- مکتب در فرایند تکامل سید حسین مدرسی طباطبائی ترجمه: هاشم ایزد پناه، ص ۱۸-۱۹ به نقل از خیراتیه آقا محمد علی کرمانشاهی ۳۹۹:۲، به نقل از رسالۀ ریاض الجنان عبدالله بن صالح سیماهیجی. برای اطلاع بیشتر به این اثر ص ۱۷-۲۱ مراجعه کنید.
 
۳۳- جهت اطلاع از مظلومیت مرحوم آیت الله سید کاظم شریعتمداری به تحقیق همه جانبۀ آقای محسن کدیور بنام«اسنادی از مظلومیت آیت الله شریعتمداری» و یا کتاب «اسنادی از شکسته شدن ناموس انقلاب، نگاهي به سال هاي پايانی زندگی آيت الله سيد كاظم شريعتمداري» به وبسایت ایشان