تقی روزبه: جنبش زنان در مصافی بزرگ با آزار و خشونت جنسی، و با ترامپیسم هم چون نمادی از ادغام مردسالاری و قدرت!

rozbeh taghie

تبعیض جنسی و جنسیتی ریشه در مناسبات قدرت در مفهوم وسیع خود دارد. قدرت نه فقط در وجه سیاسی،‌ بلکه در همه وجوهش اعم از اقتصادی و سیاسی و فرهنگی اش و هم چنین نه فقط در سطح کلان بلکه هم چنین در سطوح خرد و در تمامی یاخته ها و بافتارهای جامعه از پائین تا بالا جریان دارد. بهمین دلیل تأثیرات و پی آمدهای یک جنبش بزرگ و واقعی در فرایندرشد و گسترش خود از تمرکز بر یک حوزه معین فراتر می رود و با ریشه ها و جوانب و مظاهرمختلف مناسبات قدرت در گیر می شود. مبارزه علیه مردسالاری و تبعیض و آزارهای جنسی و جنسیتی فقط مربوط به رسوبات گذشته نیست. بلکه علاوه بر آن توسط مناسبات حاکم و امروزی هم دایما و بطورروزمره تولید و بازتولید می شود. و از همین منظراست که ویژگی ضدسیستمی و ضدسرمایه داری جنبش فمینیستی و رادیکال آن در گذرزمان پررنگ ترمی شود و با گره خوردن به مبارزات ضدسرمایه داری به یکی از و جوه مبارزه طبقاتی در معنای بسط یافته اش تبدیل می شود.

سال پیش مجله تایم شخصیت سال خود را به کمپین مبارزه با آزارجنسی MeToo "من نیز" اختصاص داد*. دیکشنری وبستر هم واژه فمنیسم را به دلیل جهشی که در مراجعه به آن در طی یک سال گذشته ( در موتورجستجوی گوگل) صورت گرفته بود، به عنوان کلمه سال 2017 انتخاب کرد.

برافروختن نخستین جرقه را باید مدیون دونالدترامپ باشیم! عروج او به عنوان رئیس جمهوربزرگترین قدرت جهانی و با رویکردی اقتدارگرایانه، قهقرائی و ضدزن آژیرخطر را برکشید. ضدیت او با دست آوردها و با برابری اجتماعی زنان و دگرباشان با قدرت در بالاترین سطوح و با منش و رفتارهای مردسالارانه او هموندانش عجین گشته و محافظه کارترین بخش ها و سنتی ترین لایه های فرهنگی و اقتصادی سرمایه داری و جامعه آمریکا را نمایندگی می کند. در چنین شرایطی جنبش زنان با شم نیرومندخود، سریع تر از دیگران خطر را دریافت و دست بکارشد. در شرایطی که این جنبش و پیشروان آن کارزارمبارزه با آزارهای جنسی را در دستورکارخویش قرارمی دادند، احساس نگرانی از عادی شدن آن با عروج شخصی چون ترامپ و هم کارانش به نوک هرم قدرت و در معیت انبوهی از ستایشگران و حامیان سفت و سختی که در سیمایش چهره یک ناجی را جستجو می کنند، سبب شد که این دوروند به نحوی به هم گره بخورند و جنبش زنان نقش پیشتازی در مبارزه علیه ترامپ را نیز برعهده بگیرد. سازماندهی تظاهرات و تجمع های چند میلیونی و بسیارپرشکوه درآن لحظه تاریخی، یعنی درست در بهبوحه ورودترامپ به کاخ سفید برای ادای تشریفات سوگندریاست جمهوری، به نحوروشنی این پیشتازی را به نمایش گذاشت. اگر در نظربگیریم نقش پیشتازی با تعارف و یا اراده این یا آن آکتور، مگر با داشتن ظرفیت های اجتماعی و فعلیت یافتن آن ها فراهم نمی شود، آنگاه اهمیت داشتن چنین نقشی بیشرو بیشتر روشن می شود. مراسم سوگندریاست جمهوری در آمریکا معمولا با تشریفات گسترده و بیشترین توجه و پوشش خبری در مقیاس جهانی همراه است و شخص ترامپ هم پیشاپیش با بهره گیری از نفوذخود مدعی تشکیل بی سابقه ترین گردهم آئی تاریخی در نوع خود بود و همه حامیانش را به شرکت گسترده فراخوانده بود و حزب حاکم نیز همه توان خود را برای برگزاری بزرگترین میتینگ پیروزی بکارگرفته بود. با این همه وسعت کمی و کیفی تجمع مخالفان و بویژه حضور و نقثش گسترده زنان و «نه» پرشکوهشان به برآمداقتدارگرائی نوینی بنام ترامپیسم، چنان بود که عملا تجمع حامیان رئیس جمهور را تحت الشعاع خود قرارداد که برای مدت ها ُنقل و نبات مطبوعات و مردم بود و البته خشم فروخورده ترامپ و حامیانش. ظاهرا سرنوشت او در همان دم حجله رقم خورد و او علیرغم هیاهوها و رجزخوانی هایش در همان سال اول ریاستش عنوان « نازل ترین محبوبیت» در بین رؤسای جمهوری آمریکا را به خود اختصاص داد. اما مهم تر از آن تداوم مقاومتی بود که در مراسم سوگندنامه ریاست جمهوری کلیدآن زده شد. جنبش از پا نه نشست و در حوزه های گوناگون و با اشکال و ابتکارات متنوعی ادامه یافت و با مارش و گستره بیشتری در سالگردریاست جمهوری اش خیابان های بیش از ۲۵۰ شهرآمریکا را با مشارکت میلیون ها تن به تسخیرخود در آورد: به عنوان نمونه رئیس ملی زنان در آمریکا در برابرجمعیتی ۵۰۰ هزارنفره در مقابل کاخ سفید گفت: «امروز پیام دیگری به ترامپ می فرستیم، از پنجره به بیرون نگاه کن، ما را ببین، صدای ما را بشنو، و قدرت ما را احساس کن. تو نمی توانی با توئیت هایت را ما را متوقف کنی، نمی توانی با قلدری و سخنان نفرت پراکنی خودت ما رامتوقف کنی».

این که در آن لحظات در پشت پنجره های بسته و پرده های پائین کشیده شده کاخ سفید، ترامپ به چه می اندیشید برکسی معلوم نیست. اما آن چه که مسلم است او که معمولا هیچ تجمعی را برای لاف زنی از دست نمی دهد، احتمالا حتی انگیزه بهره برداری از چنین جمعیت انبوه و خشمگین به ذهنش هم خطورنکرد!.

یکی از فرازهای مبارزه علیه خشونت و آزارهای جنسی، افشاگری مردان در قدرت و اوج شهرت است که گریبان ترامپ را هم گرفته است. بطوری که دست کم ۱۷ زن او را متهم به آزارجنسی کرده اند و بیش از صد نماینده کنگره و سناتور خواهان تشکیل کمیته تحقیق و تفحص برای رسیدگی به اتهام های مطرح شده در باره آزارجنسی رئیس جمهورآمریکا شده اند و برآنند که او هم مثل مثل مقام های دیگر نباید از رسیدگی معاف شود و اگر لازم باشد استعفاء هم بدهد. جالب است که سخنگوی کاخ سفید در برابراین افشاگری ها و انتقادها گفته است که انتخاب شدن ترامپ توسط رأی دهندگان با آگاهی به همه این گونه اخبار پیرامون این مسأله (و با علم به آن) صورت گرفته است! یعنی که اگر واقعیت هم داشته باشند تاثیری در سرنوشت او نخواهد داشت و لابد ترامپ بیدی نیست که با این بادها بلرزد!. بی تردید معضل آزارجنسی که عمری به درازای تاریخ بشر دارد صرفا قابل تقلیل به نقش صاحبان موقعیت و قدرت نیست، و دارای ریشه های اجتماعی و فرهنگی عمیقی است.

مجله تایم می گوید زنان و مردانی که سکوت را شکسته اند از تمام نژادها، طبقات اجتماعی در گوشه گوشه جهان هستند. به گفته این مجله، این جریان رهبرخاصی ندارد و انتشارهشتگ "METOO" ، به انگلیسی و دیگرزبان ها توانسته است میلیون ها قربانی آزارجنسی از سراسر جهان را زیر چترواحدی متحد کند تا برای اولین بار از تجربه های خود در این باره به شکل علنی صحبت کنند.

گرچه آن چه که بیشتر رسانه ای شده مربوط به رفتارسیاستمداران و هنرپیشگان و مردان سرشناس و در قدرت بوده است و فعلا هم بیشتر در آمریکا. در آن جا حتی این افشاگری ها دامنگیربوش پدر آن هم در سنین فرتوتی و ولیچرنشینی هم شده است که وی ناگزیرشده از چندین نفر پوزش بخواهد و ادعاکند که منظورخاصی نداشته است!. در قدرت افشاگری و نیرومندی این موج جدیدفمینیستی همان بس که سبب خودکشی و مرگ یک نماینده جمهورخواه و استعفاء و عزل شمارروزافزونی از صاحبان قدرت، سیاستمداران و یا هنرمندان مذکر و صاحب نام هالیود شده است. در مورداین پدیده و مواجهه با این افشاگری ها به شکل غریبی شاهد یک دوگانگی هستیم: از یک سو امرآزاردهنده ای تا این درجه از گستردگی شیوع دارد، اما در همان حال در سطح آداب و مناسک رسمی به عنوان یک ضدارزش تلقی می شود و در این حوزه باصطلاح همه جانمازآب می کشند! گرچه این واقعیت را نمی توان نادیده گرفت که که چه بسا بخش مهمی از این نوع واکنش ها، از عذرخواهی تا استعفاء و دل افسردگی و یا خودکشی و...، عمدتا ناشی از به خطرافتادن موقعیت های شغلی و امتیازات اجتماعی باشد تا احساس شرمی برخاسته از باور و احترام به برابری انسان ها و حریم و حرمت افراد. دوگانگی بین رفتار واقعی و عملی با ادعا و تظاهربه آن در مناسبات رسمی، آن چیزی است که این جنبش ها به چالش گرفته اند.

گذر از مبارزه عام و صرفا حقوقی به حوزه های مشخص رفتاری

این افشاگری ها قبل از هرچیز بیانگرآن است که دامنه آزارها و خشونت های جنسی آنقدر گسترده و ریشه داراست که بسنده کردن به انتقادهای و افشاگری های کلی نتوانسته است با آن ها مقابله مؤثری بکند که بتوان به فرایندتضعیف و نهایتا ریشه کن کردن آن ها امیدواربود. از این رو ترکیب یک هدف فراگیر با مصادیق مشخص که امروزه بویژه در سطح شماری از نخبگان سیاسی و سینمائی اتفاق افتاده و رسانه ای شده است، بیانگرفازجدیدی در مبارزه علیه خشونت جنسی است که ویژگی اش، علنی کردن و پرده برداری از هنجارهای مشخص، و سوء استفاده از قدرت و موقعیت اجتماعی است که در این ابعاد و هم چنین افشاء چهره های شاخص، اتفاق تازه ای است که هدف مهمش شکستن تابوی سکوت است. به زبان آوردن دردو رنج و تبعیض مشترکی که تا کنون اساسا فروخورده می شد، باندازه ای که فراگیر گردد نیروی تازه ای را برای مقابله با آن و بنیان نهادن مناسبات نوین برابرخواهانه آزاد می کند. در اصل سکوت وتحمل تاریخی که خود از عوامل متعددی سرچشمه می گرفته است، به جنس مذکر جرئت اقدام و تداوم داده است. شکستن چنین تابوئی علیه خشونت و یا آزارهای جنسی در عین حال مبارزه ای است علیه فرهنگ و منش مردسالارانه که فراتر از آن حوزه مشخصاست. گرچه تمزکر این افشاگری ها فعلا در کشورهای پیشرفته غربی است، اما می دانیم که این خشونت ها و آزارها جهان شمول بوده و در واقع در اکثرکشورهای کمتر تؤسعه یافته و دارای فرهنگ و بافت سنتی و دولت های ارتجاعی فاسد و ضدزن، در قیاس با کشورهای تؤسعه یافته دارای وسعت و شدت بیشتری است. آمارهای رسمی که به هیچ وجه واقعیت این نوع جوامع را بازتاب نمی دهند نشان دهنده آن است که به عنوان مثال در ایران 56 درصدزنان خشونت جنسی را بدرجاتی در خیابان ها تجربه می کنند که البته خوش بینانه ترین برآورد دانست. چنان که گزارش های دیگر آن را وخیم تر از این نشان می دهند. خشونت خانوادگی و غیرخانوادگی در مناطق سنتی و مذهبی جهان بیدادمی کند. گو این که ابعادآن در غرب هم گسترده است. چنان که مثلا در آلمان آمارزنانی که یک بار خشونت جنسی در خیابان را تجربه کرده اند به ۴۶٪ می رسد. اما در گزارشی از بی بی سی ابعاد آزارجنسی در اروپا به رقم تکان دهنده ۷۵٪ می رسد*

گرچه خشونت جنسی ( و بطریق اولی جنسیتی ) یک معضل جهانی است، اما هنوز به معنی وجودتعریف و شاخصی مشترک و پذیرفته شده ای پیرامون آن نیست. در کشورهائی مثل ایران و پاکستان وهند و افغانستان و بسیاری دیگر، هنوز بخش مهی از آزارها و خشونت، اساسا خشونت تلقی نمی شوند و حتی سنت و بعضا قانونی و طبیعی هم انگاشته می شوند و آن چه هم خشونت تلقی می شوند به دلایل گوناگونی چه توسط دولت ها و چه از سوی خودجوامع بدلیل تابو و یا ترس از پی آمدهای افشاشدن، عموما پنهان نگهداشته می شوند. به همین لیل خودابعادفاجعه آن گونه که باید امکان بازنمائی پیدا نمی کند. تفاوت فاحش در استانداردها، مانع مقایسه واقعی بین جوامع گوناگون می شود. چنان که در یکی از گزارش های سازمان ملل رتبه اعمال خشونت به زنان در پاکستان کمتر از سوئد بوده است.!. چنین گزارشی ناشی از همان فقدان شاخص مشخص و مشترک در تعریف خشونت جنسی ( و جنسیتی) و البته عدم فضای مناسب برای ابراز آن هاست. بطوری که در بسیاری از این جوامع اعمال سیستماتیک تبعیض جنبه رسمی و چه بسا عرفی دارد. در مورددگرباشان اساسا وجودآن ها برسمیت شناخته نمی شود تا چه رسد که مشمول حقوق برابر با دیگران باشند. در حالی که می دانیم سوئد به لحاظ سطح در رتبه بندی برابری جنسیتی در جهان یکی از پیشرفته ترین هاست. و هم اکنون در شمارروبه افزایشی از کشورهای اروپائی و پیشرفته ترجهان، حضورقانونی و بی تبعیض انواع هویت های جنسیتی، در سطوح و مقامات اجتماعی فراهم می شود و حتی در برخی از آن ها صرورت اصلاحاتی در نام گذاری ها و ساختاردستورزبان مردسالارانه و یا در سرود ملی و... نیز مطرح می شوند.

آیا شاهدموج جدیدی از جنبش فمنیستی و فتح سنگرهای جدیدی هستیم؟

دشوار بتوان در مورددامنه و تداوم و تأثیرات این موج به حرکت در آمده پیش بینی کرد. اما مهم آن است که این «جنبش» موضوع، هدف و در هم شکستن تابوهای مشخصی را در دستورکارخود قرارداده است که با توجه به فراگیری این معضل، بالقوه ظرفیت فرارفتن دارد. از همین رو بنظر می رسد که ظرفیت تبدیل شدن به یک جنبش نیرومند و گسترده و پرنفس را داشته باشد،‌ به شرط آن که دامنه نفوذاجتماعی اش را گسترش دهد و افراد و آحادهرچه بیشتری از زنان و مردان جامعه را در گیرخود کند و مخاطبش را صرفا به نخبگان و مردان سرشناس و باصطلاح سلبریتی محدود نسازد. در این صورت طبعا خواهدتوانست فازجدیدی را در جنبش فمینیستی و برابری خواهانه رقم بزند، به ضدارزش شدن خشونت جنسی و جنسیتی و ریشه دواندن ارزش های انسانی معنا و بعدتازه ای بدهد و با تحمیل محدوده های جدید، مرزهای آن را تنگتر کند. به دلیل فراگیربودن و جهان شمول بودن چنین معضلی در اشکال بسیارگوناگون و در همه لایه ها و طبقات اجتماعی و محیط های کاری و در خانه ها و خیابان ها و... و درگیر بودن بخش بزرگی از مردم با آن ها، تقریبا همه احادجامعه مخاطب آن هستند و بسیاری از زنان و دگرباشان و البته نه فقط آن ها، آن را بطورروزمره و چه بسا به شکل دردناکی تجربه می کنند... . از همین رو شکسته شدن سکوت و رنج فروخورده به درازنای تاریخ وقتی تبدیل به فریاد بشود و موضوع و مخاطب و هدف مشخصی داشته باشد،‌ می تواند به نقطه عطفی برای تغییرشرایط و مناسبات تبعیض آمیزموجود ولو آن که بسیارریشه دار و دارای رسوبات عمیق هم باشد تبدیل شود. شکستن تابوها در حوزه های مشخص و ُخرد، ولی در مقیاس گسترده اجتماعی، می تواند نیرو و انرژی وسیعی را برای تغییر و روبیدن رسوبات جان سخت مردسالارانه و مناسبات قدرت آزاد کند و به جایگزین شدن تدریجی فرهنگ جدید و نرم ها و شاخص های جدید،‌ پژمراندن تبعیض و خشونت و مردسالاری نهادی شده یاری رساند. نرم های بجامانده از مناسبات جان سخت کهن، بدین گونه مستهلک می شوند، و بجای آن ها ترازجدیدی از مناسبات و نرم های نوین ساخته و پرداخته می شوند. جنبش های واقعی و اصیل-همانندجنش ماه مه ۱۹۶۸- عموما حامل انتقادهای گزنده ای از وضعیت تبعیض آمیز و نیز اهرم های تغییرآن بشمار می آیند.

تأکید بر دونکته به عنوان نتیجه اهمیت دارد:

نخست آن که این گونه رسوبات اعم از فرهنگی و باورهای سنتی و مناسباتی، عموما بسیار ریشه دار و جان سخت بوده و از عوامل و بنیادهای مختلفی تغدیه می کنند. و بهمین دلیل مبارزه ثمربخش با آن ها هم بسیارسخت و تدریجی و چندوجهی است. ازهمین رو مبارزه ضربتی و یا یک بعدی با آن کارساز نخواهد بود. انتظارتغییرفوری و ضربتی در خلق و خوی افراد در این حوزه ها بدون همراه شدن با تغییر در شرایط و عوامل ریشه ای، دور از واقع بینی و پیچیدگی های مناسبات انسانی خواهدبود. البته بدون شکل گیری این گونه حرکات آوانگارد و تابوشکنانه، برای تولیدنیروی محرکه لازم برای استمراربخشیدن به تغییررفتار و فرهنگ سازی امکان پیشروی وجود ندارد. شکل گیری و نهادی شدن رابطه دوسویه دفاع فعال از حریم و حقوق خود و همه تبعیض شدگان از یکسو و رسوخ فرهنگ اجتناب از تعرض به حریم دیگران از سوی دیگر (حریمی که البته قلمرو ثابتی ندارد و دایما درحال تحول و تغییر است)، و تبدیل شدن آن به بخشی از واقعیت زندگی و به معنای برقراری رابطه و مناسبات اجتماعی نوین و واقعا برابر و انسانی و نه صرفا حقوقی و رسمی، اهمیت زیادی در روبیدن روسوبات دارد. گرچه در همین رابطه تثبیت دست آوردهای نوین به شکل حمایت های حقوقی و قانونی نیز اهمیت خود را دارد. خلاصه آن که ضدارزش شدن رفتارها و سلوک مشخص و کلیشه شده در جنس مذکر، در کنارتقویت اعتمادبه نفس زنان در مبارزه علیه هر نوع تبعیض و دفاع از حقوق برابر، دیالتیک پیشروی را تشکیل می دهد.

هم چنین رشد و گسترش این جنبش منوط به در جانزدن حول چهره ها و ضرورت تسری آن ها به اعماق جامعه و به سطوح گوناگون مناسبات قدرت، فراتررفتن از شکل و یا اشکال مشخص و تعمیم آن به انواع خشونت های جنسیتی و ترکیب آن با اشاعه ارزش های برابری طلبانه نوین از دیگرشروط موفقیت است. تمرکز یکجابنه بر یک حوزه نه فقط می تواند موجب غفلت از تمرکزمتوازن بر دیگرعوامل دخیل در این پدیده شود،‌ بلکه این واقعیت دارد که بطورکلی نمی توان با درهم شکستن شخصیت افراد (‌ که البته در سطوحی فوقانی چه بسابدرجاتی اجتناب ناپذیر باشد) پیش رفت. تعمیم آن چه بسا بجای حل واقعی معضل منجر به تقویت نیروی ماند شده و نتواند به نتایج موردنظر خود برسد. رسوبات و عادات فرهنگی و مناسباتی را به دلیل پیچیدگی هایش تنها می توان در ترکیب متوازنی از مبارزات فرهنگی و سیاسی و فشارهای اجتماعی، و تغییرشرایط عمومی معطوف به ریشه ها و بازآموزی و ارتقاء فرهنگی آن هم در طی یک فرایندطولانی پژمرده ساخت و حل و فصل کرد.

دوم: عطف به ریشه ها

یک مبارزه واقعی و تأثیرگذار همیشه بر بستر بسیج نیرو علیه معضلات و مطالبات ملموس و بسیج کننده پیش می رود، اما بدون عطف به ریشه ها و داشتن چشم اندازحرکت ممکن است در نیمه راه از نفس بیفتد. مهم آن است که در نظرداشته باشیم که مبارزه علیه تبعیض ها، مردسالاری و خشونت و آزارجنسی فقط مربوط به رسوبات گذشته نیست. بلکه علاوه بر آن توسط مناسبات حاکم و امروزی دایما و بطورروزمره و به شکل پیچیده از طریق گفتمان ها و کلیشه سازی ها و مناسبات تولیدی و مناسبات قدرت دایما بازتولید می شوند

از همین رو مبارزه علیه حوزه های مشخص بطوراجتناب ناپذیر به دیگر حوزه های مناسبات قدرت چه درسطح کلان و چه خرد گره می خورد. مناسباتی که هم دارای وجوه اقتصادی و طبقاتی است و هم دارای وجه سیاسی و اجتماعی. سرمایه داری فقط نیروی کارانسانی اعم از زن و مرد و دگرباشان را به کالا و شئ برای خرید و فروش و سود تبدیل نمی کند، بلکه با تعرض به سایرعرصه های زندگی و از جمله تبدیل کردن تن زنان و البته نه فقط زنان به کالا و دامن زدن به بردگی جنسی پرسود، منبع و مولدسیکل پایان ناپذیری از خشونت جنسی و جنسیتی است. بر همین اساس در فرایند تؤسعه و شکوفائی خود ناگزیراست که مبارزه با اشخاص و نمادهای قدرت را با مبارزه علیه نهادهای قدرت و با مناسبات قدرت و تبعیض در تمامی سطوح جامعه، اعم از سیاسی و اقتصادی و فرهنگی، و در سطح خرد و کلان، در محیط های کار و زیست و خیابان و مدرسه و... گره زد.

از این رو این موج برای تبدیل شدن به یک جنبش نیرومند باید بتواند در سطح باصطلاح سلبیریتی ها و نمادها متوقف نشود، به اعماق جامعه رسوخ کرده و مطالبات مشخص را با مطالبات کلان پیوند بزند.

این که امروزه موج جدیدی از جنبش فمنیستی بجای دل خوش کردن به ُنرم ها و مقررات رسمی و صوری یک گام به جلونهاده و به افشای مشخص کردار و گفتارتبعیض آمیز پیرامون افرادسرشناس در حوزه سیاسی و محیط های هنری می پردازد، بی تردید گامی مهم و تحسین برانگیزاست. ظاهر شدن جنبش زنان بویژه در آمریکا در نقش پیشتازی مبارزه علیه ترامپ به مثابه نمادی از آمیختگی تبعیض با قدرت و سیستم واجداهمیت است. آن ها آشکارا بی اعتمادی خود را به صاحبان قدرت نشان می دهند تا آنان را وادار به تغییررفتار و احترام به برابری بکنند. با این وجود در حوزه آسیب شناسی باید نسبت به خطرمصادره آن توسط جناح ها و رقبای دیگر قدرت مستقر، که در این راستا تلاش زیادی را به عمل می آورند هوشیاربود. این هوشیاری بخصوص از جانب کنشگران و فعالان و برگزارکنندگان کمپین ها دارای اهمیت دوچندان است.

*- در ایران نیز در پایانه سال ۹۶ شاهدجهش مهمی در مبارزه علیه آپارتایدجنسی بودیم که در آن زنان با نافرمانی پرشکوه خود در انظارعمومی حجاب از سربرگرفتند و لرزه براندام نظام ارزشی و کنترلی رژیم و سیستم ولایت فقیه هم چون نمادادغام قدرت و دین و مردسالاری افکندند. بطوری که برخی از تحلیل گران نزدیک به جناح های رژیم آن را یکی از دو چالش بزرگ نظام در سال جدید می دانند که اگر رژیم به دست خود دست به رفرم نزند، حجاب به عنوان نمادبیرونی نظام مانند کنترل ماهواره ها و نظام رسانه ای رژیم غیرقابل کنترل خواهد شد و توازن تاکنونی کشاکش بین سنت و مدرنیته را بهم خواهدزد. این نوع کنشگری در عین حال به معنای انتقال مطالبه گری از درون سیستم به بیرون از سیستم، و دورشدن از رویکردهای معطوف به قدرت و دخیل بستن به اصلاح طلبان است. بحران بیکاری که با ورودزنان گسترده فارغ التحصیل دانشگاهی سال های اخیر به عرصه کار که نه فقط با بحران اشتغال که با تبعیض مضاعف و سیاست خانه نشین کردن رژیم هم مواجه اند و هم چنین افزایش محسوس آسیب های اجتماعی، از تن فروشی تا دختران فراری و اعتیاد و کارتن خوابی و... از چالش های پیشاروی جنبش زنان ایران است.  

 

تقی روزبه   ۰۷.۰۳.۲۰۱۸