از چه وقت حجاب وارد اسلام شد و چرا؟ و چگونگی تحول حجاب از عصر پیامبر تا به امروز (٣)، از محمد جعفری

Jafari Marbini-Mohamed-1 وضعیت خانه‌ ها:
 
   توجه به وضعیت خانه‌ ها، امور بهداشتی و حمام در آن دوران، خود گویای بسیاری از نکاتی است که با جعل حدیث و یا روایت بنام رسول خدا، آن را برای مردم به عنوان امری که رسول خدا دستور داده‌ است، بیان می‌ کنند. تاریخ گزارش می‌ کند که تا زمان قصی بن کلاب (جدّ پنجم رسول خدا)، خانه سازی در مکه معمول نبود و مردم برای استراحت، قضای حاجت و خواب شبانه از محدودۀ حرم و شهر فاصله می‌ گرفتند و به نقاط دورتر، ارتفاعات و کوه های محیط بر شهر می‌ رفتند. اولین خانه‌ ای که در شهر بنا شد، خانۀ قصی بن کلاب بود. این خانه همان خانه‌ ای بود که به "دارالندوه" معروف شد. بنا به دلایل شرعی، آنها مجاز به قطع اشجار، و بوته ها نبودند و از ساختن خانه در محدودۀ حرم ابا داشتند، ولی چون قصی که خود امیر آنان بود و به قوانین شرعی نیز پایبند بود، جسارت به خرج داد و اقدام به بریدن درخت و بوته‌ ها کرد و به ساخت خانه پرداخت. چه قصی اولین بار اقدام به ساخت خانه کرده باشد، و چه دیگری، روشن است که زمان آغاز به ساختن خانه از زمان بعثت چندان دور نبوده‌ است. در مکه تنها خانۀ خدا بود که مکعب شکل بود و به همین دلیل "کعبه" نامیده می‌ شد. بعد‌ها که مردم شروع به ساخت خانه در مکه و دورادور کعبه کردند، خانه سازی کم کم شروع شد. خانه ها، به دلایل نبود آب کافی و سایر وسایل لازم، اتاق هایی کاملاً ابتدائی و بدون درب و دیوار محافظ بود. به احتمال قوی اتاق ها مدور بود و شاید به همین علت به آن «دار» گفته می‌ شد. به دلیل مسئلۀ شرعی، کسی حق مالکیت بر زمین و خانه‌ های ساخته شده در مکه را نداشت و حاجیان در مواقع حج و زیارت بی‌ هیچ مشکلی می‌ توانستند از این خانه‌ های ساخته شده استفاده کنند. وقتی هم دورادور کعبه خانه سازی کم کم شروع شد، خانه‌ ها فاقد درب‌ های محافظ و یا پرده بود، هر کسی از بیرون قادر بود که داخل خانه را ببیند. چون تا زمان قصی بن کلاب، جد اعلای رسول خدا، در محدودۀ حرم خانه‌ ای ساخته نشد و فرزندان اسماعیل به صورت عاریه (عاکِف) در چادرهای کوچک و بزرگ زندگی می‌ کردند، بعد‌ها هم که خانه ساخته شد، برای اثبات رعایت شرعی عاریه بودن و مجاز بودن استفادۀ حاجیان و زائران از این خانه‌ ها، خانه‌ های خود را به حفاظ و درب و لنگه درب مجهز نکردند. جالب اینکه فقدان درب و لنگه، بر مدخل خانه‌ های مکه و وجود خانه‌ های همیشه باز و بی‌ درب، تا ظهور اسلام و حتی پس از آن تا زمان معاویه تداوم داشت. این امر که در آن دوران افراد بدون اذن به درون خانه‌ های یکدیگر آمد و رفت می‌ کردند، واقعیات عصر پیامبر را بیشتر روشن می‌ کند. مطهری در این مورد می‌ نویسد: «در بین اعراب، در محیطی که قرآن نازل شده‌ است، معمول نبوده که کسی برای ورود در منزل دیگران، اذن بخواهد. درِ خانه‌ ها باز بوده، همان طوری که الان هم در دهات دیده می‌ شود. هیچ وقت رسم نبوده‌ است – چه شب، چه روز – که درها را ببندند، زیرا بستن درها از ترس دزد است و در آنجاها چنین ترسی وجود نداشته است. اولین کسی که دستور داد برای خانه‌ های مکه، مصراعین یعنی دو لنگه در قرار دهند، معاویه بود و هم او دستور داد که درها را ببندند. درِ خانه‌ ها همیشه باز بود و اجازه گرفتن هم بین عرب ها متداول نبود و حتی اجازه خواستن را نوعی اهانت نسبت به خود می‌ دانستند. سر زده و بی‌ اطلاع قبلی وارد خانه‌ های یکدیگر می‌ شدند...» (۱)
 
اسلام اين رسم غلط را منسوخ كرد. دستور داد سرزده داخل خانه‏ های مورد سكونت ديگران نشوند. هر كسی در محل‏ سكونت خود اسراری دارد و مايل نيست ديگران بفهمند. حتی دو نفر رفيق‏ صميمی هم بايد اين نكته را رعايت كنند، زيرا ممكن است دو دوست يكرنگ‏ در عين يگانگی و يكرنگی، هر كدام از نظر زندگی خصوصی اسراری داشته باشند كه نخواهند ديگری بفهمد.
 
بنابراين نبايد فكر كرد كه دستور استيذان، اختصاص دارد به خانه‏ هایی كه‏ در آنها زن زندگی می‏ كند . برخورداری از مسکن امن، حق هر انسان است و اجازۀ ورود گرفتن، وظيفۀ مطلق و عام است. مردان و زنانی كه‏ مقيد به پوشش هم نيستند، ممكن است در خانۀ خود، وضعی داشته باشند كه‏ نخواهند ديگران آنان را به آن حال ببينند. اجازۀ ورود خواستن، عمل به حق است و دستوری است‏ كلی‏ تر از حجاب، فلسفه ‏اش هم كلی‏ تر از فلسفۀ حجاب است
 
جملۀ «حتی تستأنسوا»، یعنی تا استعلام نكرده ‏ايد، وارد نشويد، گویای حق خانه نشینان و عيب داشتن سرزده وارد شدن است. اين كلمه می‏ فهماند كه‏ ورود شما به خانه ‏ای كه ديگران در آن سكونت دارند، می‏ بايد با استعلام و جلب انس باشد، نبايد سرزده وارد شويد كه تجاوز به حق است.
 
خانه‌ های غیر پوشا و بی در و پیکر:
 
به منظور نشان دادن وضعیت آن روز، «یکی از جامع‌ ترین گزارشاتی که در بارۀ خانۀ پیامبر آمده، از این قرار است: "راوی در مورد خانۀ همسران پیامبر می‌ گوید: چهار تا از این اتاق ها با خشت ساخته شده بود. برای این اتاق ها حجره‌ هایی از لیف خرما وجود داشت [یعنی دیواری حصیری در مقابل اتاق ها نصب شده و ساتر درون اتاق محسوب می‌ شد. پنج تای دیگر از این اتاق ها با لیف خرمای گل اندود شده ساخته شده بود که فاقد حجرۀ مذکور بودند. ولی در عوض، بر مدخل و درگاه‌ شان، پردۀ موئی آویزان بود. این پرده‌ ها را اندازه گرفتم که سه ذراع و یک استخوان ذراع بود» (۲). و یا این گزارش «ترجمۀ سخن راویان: من خانۀ همسران رسول خدا (ص) را در آن موقع که به فرمان عمر بن عبدالعزیز ویران کردند، دیدم، دیوار حیاط ها از خشت خام بود و هر حیاط دارای حجره‌ هایی بود از چوب و شاخ خرما که میان آن را گل اندود کرده‌ بودند. شمردم نه حجره بود... ضمناً متوجه شدم که حیاط حجرۀ امّ سلمه از خشت خام است، از پسرش [پسر پسرش] علت آن را پرسیدم. گفت: «هنگامی که پیامبر (ص) به جنگ دومة رفته بودند، امّ سلمه حجرۀ خود را با خشت خام بنا کرد و چون رسول خدا برگشت متوجۀ آن شدند و نخست به خانۀ امّ سلمه آمدند و فرمودند این بنا چیست؟ امّ سلمه گفت ای رسول خدا خواستم از دید مردم محفوظ باشم. فرمودند ای امّ سلمه بدترین چیزی که اموال مسلمانان در آن راه خرج شود، ساختمان است* ...حجره‌ های همسران رسول خدا را دیدم که از شاخ خرما درست شده و بر درهای آن پرده‌ های موئین سیاه بود*... چهار خانه از آنها با خشت خام ساخته شده بود و حجره‌ هایی از چوب خرما داشت و پنج خانه فقط با چوب گل اندود بود و حجره‌ ای نداشت و بر درِ آنها پردۀ موئین آویخته بود. گوید من پرده‌ ها را اندازه گرفتم سه ذراع طول و یک ذراع و یک وجب بلکه کمتر از یک وجب، عرض داشتند*... [این] خانه‌ های پیامبر(ص) است که من دیده بودم با شاخ‌ های خرما ساخته و فواصل آن‌ ها از گِل، آکنده شده بود و پرده های موئین داشت*...حجره‌ های پیامبر را پیش از آنکه خراب کنند، دیده بودم، شاخ‌ های خرمایی بود که بالای آن، سفره‌ های چرمین انداخته بودند*... حجره‌ های همسران رسول خدا (ص) را دیدم که بر سقف آنها چادر موئین بود*... به روزگار خلافت عثمان، داخل خانه‌ های همسران پیامبر می‌ رفتم و به راحتی دست من به سقف آن‌ ها می رسید » (۳).
 
امام علی نیز خانG اهل بیت پیامبر را چنین توصیف می‌ کند: «... ما اهل بیت محمد (ص)، خانه‌ هامان نه سقف داشت، نه دربِ محافظ، و نه ساتر و پرده‌ ای بجز الیاف و شاخ و برگ درختان نداشت. نه زیرانداز داشتیم، نه روانداز، و اغلب مان یک قطعه لباس را دست به دست می‌ گردانیدیم تا با آن نماز بخوانیم» (۴). معمولاً استفاده از چنین خانه‌ ها و داشتن فقط یک لباس و فقدان لباس تعویضی را از زاویۀ زهد و ساده زیستی مورد توجه قرار می‌ دهند، اما گویای حقیقتی که «وجود فقر مالی، و بی‌ توجهی به حجاب امروزی» است، نیز هست (۵). پیامبر در میان مردمی زندگی می‌ کرد «که بسیاری از آنان نه چندان مال داشتند که بتوانند خود را به خوبی بپوشانند، و نه اینکه پدیدۀ نیمه برهنگی (و حتی برهنگی) در نزد آنان زشت می‌ نمود. بلکه امری نسبتاً رایج و عادی بود. در فقر مال و نبود جامه، همین بس که گاه رسول خدا همانند بسیاری از مردم، فاقد جامۀ معّوض بود، بطوری که پس از شستن لباسی که در بر داشت، از جامۀ دیگر، خبری نبود. به همین خاطر منتظر می‌ ماند که جامه‌ اش خشک شود، تا همان را دوباره بپوشد» (۶).
 
مکان برای قضای حاجت:
 
«اسم‌ هایی که در آن روزگار برای قضای حاجت، و نیز افعالی که برای عزیمت به سوی آن مکان بکار می‌ بردند، همگی گویای این است که برای این منظور از محدودۀ مسکونی دور شده و به زمین‌ های اطراف می‌ رفتند و از گودی‌ های زمین، دّره‌‎ ها، نخل ها و بوته‌ ها ، خرابه‌ ها و پشت خاک‌ های تپه شده برای استتار نسبی خود استفاده می‌ کردند. گرچه همۀ مردم چنین ملاحظاتی نداشتند و بویژه که برای ادرار، کمتر خبر از دور شدن از خانه‌ ها بود» (۷). واژه‌ هایی که برای قضای حاجت بکار برده شده ،عبارتند از: خلاء، یعنی مکان خالی و باز؛ غائط، یعنی زمین گود، پست و نرم؛ بَراز (فضای خالی و دور)؛ منصع و مناصع (حوض‌ ها و آبگیرهایی در خارج از محدودۀ مسکونی)؛ تبّرز و برز (رفتن به جای باز و خالی). بنابراین در روزگار پیامبر و پیش از آن، اتاق و یا مکان پوشیده ای به نام بیت الخلاء، یا هر عنوان دیگر «جهت دفع و ادار، نه در خانه‌ ها، نه در بیرون خانه‌ ها، و نه حتی بیرون از محلۀ مسکونی وجود نداشت» (۸). احادیث و روایات، حکایت از موارد فوق دارد.
 
«ناپوشیدگی مکان‌ های دفع و ادرار، و نیز بی‌ مبالاتی مردم در این باره، چنان بود که پیامبر (ص) هنگام بیعتِ زنان، از ایشان خواست که در خلوتگاهِ قضای حاجت در کنار مردان ننشینند. امام جعفر صادق گفت: آنچه زنان از جانب رسول خدا در هنگام بیعت، متعهد به رعایت آن شدند، یکی این بود که زانو در بغل [احتباء] ننشینند [که موجب ظهورِ درون دامنشان شود]، و دیگر اینکه در خلاء [و شستشو] در کنار مردان ننشینند!!» (۹). سخن محمد باقر بهبودی معلوم می‌ کند که در منطقۀ مکه و مدینه نه مستراحی بوده، و نه حمامی، و نه وسایل بهداشتی: «اگر با تاریخ صدر اسلام و احادیث ابواب طهارت آشنا باشیم، می‌ دانیم که در زمان رسول خدا در منطقۀ مدینه و مکه، نه مستراحی بوده، و نه حمامی، و نه وسایل بهداشتی، و لذا برای بول کردن به پشت بام ها[؟!] می‌ رفتند و یا کنار دیواری و پشت درختی نهان می‌ شدند و برای قضای حاجت در درّه ها و خرابه ها و نخلستان‌ های متروکه، جا می‌ گرفتند... تمام احادیث که در باب آداب حمام و آداب بیت الخلاء وارد شده‌ است، علیل و بی‌ اعتبار است، و این چند نمونۀ دیگر از این احادیث که با شواهد تاریخی انطباق ندارد» (۱۰). البته با وجود همۀ اینها که گفته شد، وجود حمام و یا چیزی نظیر آن را برای شستشو نظافت در خانۀ بزرگان و متمولان، نمی توان انکار کرد. آنها با امکاناتی که داشتند، در منزل به شستشوی خود می‌ پرداختند.
 
بهداشت و شستشو و این قبیل امور:
 
در این قسمت و یا جاهای دیگر، وقتی بحث از بهداشت و شستشو و این قبیل امور مطرح می شود، نشان دادنِ وضعیت و مشکلات این قبیل امور در آن دوران و استفادۀ جمعی از امکاناتی که وجود داشته و از نگاه حجاب و پوشش و نیز جعل احادیث در اینگونه موارد، مطمح نظر است، و نه شستشو و نظافت و پاکی و پاگیزگی به طور کلی. روشن است که از امرهای مستمر، یکی نظافت و طهارت است. اما همین شستشو و نظافت و طهارت که امری مستمر است، بستگی مستقیم به امکانات و شرایط زمان و مکان دارد. قرآن و اسلام دین پاکی و نظافت است. قرآن بر پاکی و نظافت چه از بُعد بدن و جسم و امور مربوط به آن، و چه از بُعد معنوی تأکید دارد و پیامبر نظافت را قرین ایمان قرار داد که «نظافت جزو ایمان است» (۱۱). کسی که نظافت و پاکی را رعایت نکند، ایمان درستی ندارد و یا «خداوند زيباست و زيبايى را دوست دارد، بخشنده است و بخشش را دوست دارد، پاكيزه است و پاكيزگى را دوست دارد» (۱٢). از این مهمتر اینکه پیامبر به وسایل و در دست بودن امکانات بهداشتی و نظافت، توجۀ تمام داشته و تأکید فرموده که «خداى متعال اسلام را بر پايۀ پاكيزگى بنا كرده است، با هر وسيله اى كه مى توانيد خودتان را پاكيزه كنيد، زيرا هرگز به بهشت نرود، مگر كسى كه پاكيزه باشد» (۱۳).
 
وقتی بحث از سرویس های بهداشتی و شستشو و حمام و این قبیل امور در دوران پیامبر و حتی چند قرن بعد به میان می آید، برای بسیاری وضعیت امروزی آن با کم و کاستی هایی تداعی می‌ کند. غافل از اینکه در آن دوران نه از حمام و مستراح و خبری بوده، و نه از آب سالم و مواد شستشو کننده. آن دوران به کنار، تا همین ۶۰-۷۰ سال گذشته، حتی در کشور ما ایران، در بعضی از جاها و مکان ها برای قضای حاجت از هوای آزاد و گودال ها استفاده می‌ کردند. اینجانب در بسیار از دهات خودمان دیده بودم که مستراح ها در کنار کوچه ها با دیوارهای کوتاه گلی بود که کسانی که از آنجا عبور می‌ کردند، اگر چشم چران بودند، می توانستند، آن شخص را ببینند. فقدان آب کافی، در شبه جزیرۀ عربستان آن روز، به حدی بود که مردم امکان استحمام خود را نداشتند و استحمام نکردن با آب، عادی و فراگیر بود. و از حرارت خورشید برای استحمام استفاده می‌ شد. «عمر بن الخطاب در دوران حکومتش، نامه ای به دیار آذربایجان نوشت و به مخاطبانش گفت که از حرارت خورشید استفاده کنید، زیرا که آن حمام عرب است. متن نامه چنین است: " ابو عثمان نهدی گفت: به همراه عتبه در آذربایجان بودیم که نامه عمر بن الخطاب به ما رسید و در آن آمده بود: اما بعد، خود را با "إذار"(یعنی لنگ) بپوشید و از شلوار بپرهیزید. دمپایی و نعلین استفاده کنید و از پا کردن کفش خودداری کنید. بر شما باد به استفاده از لباس پدرتان اسماعیل، از زندگی راحت، تن آسایی و روش زندگی غیر عربی، بپرهیزید! بر شما باد به خورشید، که آن حمام مردم عرب است» (۱۴).
 
با وجودی که وجود حمام سرپوشیده و محصور در عصر پیامبر در هاله ای از ابهام بوده و کاملاً مخدوش است، ولی به فرض صحتِ گزارشات و احادیثی که بر وجود حمام دلالت دارد، بر این نکته نیز دلالت دارد که «حاضرین در حمام از هیچگونه پوششی برای پوشاندن ناحیۀ دامن و عورتین شان استفاده نمی‌کردند! ملا محسن فیض کاشانی می‌ گوید: "عموم مردم در روزگار پیامبر، بدون لنگ [و چیزی که بتوان عورتین را پوشاند] وارد حمام می‌ شدند» (۱۵). آقای خمینی هم ورود به حمام را بدون پوشش در آن زمان امری متعارف و رایج می داند (۱۶). از این نگاه بنابراین از حیث شرعی، فرقی بین استحمام در مکان های باز و سرپوشیده ای که همه کاملاً برهنه بوده، وجود ندارد.
 
بسیاری از محدّثان معتقدند که «در روزگار پیامبر چیزی به نام حمام در آن منطقه وجود نداشته است». تاریخ هم بر این نکته گواهی می دهد. بنابراین احادیث نبوی نهیِ از ورود زنان به حمام، همگی جعلی و ساختگی اند (۱۷). در مورد حمام و زنان، دو نوع روایت وجود دارد، که از سیاق روایت معلوم می شود که هر دو جعلی هستند و نمی توانند از رسول خدا باشند: اول اینکه حمام هم خوب است و هم بد، و دوم اینکه زنان اصلاً نباید به حمام بروند. احادیث فراوانی از سنی و شیعه، از هر دو نوع، بنام رسول خدا وجود دارند. از هر دو دستۀ شیعه و سنی برای نمونه دو روایت را می آورم.
 
«پیامبر (ص): زنان امت خود را از ورود به حمام، نهی می کنم» (۱۸) و «رسول خدا گفت: هر کس به خدا و روز آخرت ایمان دارد، نباید همسر و حلالش را به حمام روانه کند» (۱۹) و «امام صادق گفت: انسان مؤمن به خدا و آخرت، همسرش را به حمام نمی برد» (۲۰).
 
حدیث از اهل سنت:
 
«عایشه گفت: رسول خدا مردان و زنان را از رفتن به حمام برحذر داشت، سپس به مردان رخصت داد با لنگ وارد آن شوند، اما چنین اجازه ای به زنان نداد» (۲۱). «جابر بن عبدالله گفت که رسول خدا گفت: هر کس به خدا و روز آخرت ایمان دارد، نباید وارد حمام شود، مگر اینکه از پارچه ای [برای پوشاندن عورت و شرمگاه] استفاده کند. و هر مردی که به خدا و روز آخرت ایمان دارد، نباید [اجازه دهد] همسرش وارد حمام شود» (۲۲).
 
«رسول الله (ص) [به زنی بنام اُمّ دردا که از حمام خارج شده بود، گفت]: سوگند به خدا، هیچ زنی نیست که در جایی که غیر از خانۀ مادرانش جامه درآود [و برهنه شود]، مگر اینکه [او با این کار] تمام حجاب ها و پوشش های مابین خود و خدا را از بین برده است» (۲۳). در مورد رفتن به حمام، احادیثی با نگاه مثبت و منفی از پیامبر نقل شده اند که این خود معلوم می‌ کند که هر دو نوع احادیث جعلی اند، زیرا دو دسته «روایات متضاد از سوی یک نفر بعید و بلکه منتفی است، آنهم شخصی که فرستادۀ خدا بوده و سخنانش مبنای عمل انسان ها است» (۲۴). در بعضی از آن روایات، چنان پیامبر را با حمام و گرمابه بیگانه نشان می دهد که اگر کسی با روش کاملاً بهداشتی پیامبر آشنا نباشد، پیش خود می‌ گوید انگار او نه از استحمام خبری داشته، و نه از جزئیات آن، و حتی چنان القاء می‌ کند که وی از کار بهداشتی حمام بی خبر بوده است» (۲۵).
 
بنابر گزارش تاریخی، حمام در آن دوران وجود نداشته:
 
بنا بر گزارش تاریخی، اصلاً حمام در آن دوران وجود نداشته و بعد از فتوحات آیندۀ شام و ایران، مردم با حمام و این کلمه، آشنا می شوند.
 
«احادیثی وجود دارند که که طیّ آنها پیامبر می‌ گوید سرزمین های دیگر در آینده فتح می شوند و در آن سرزمین ها با خانه‌ هایی به نام "حمام" برمی خورید؛ استفاده از آن برای شما مردان امّتم جز با لنگ، حرام است، ولی زنان امتم حتی با لنگ نیز نباید به آن درآیند، مگر در بیماری و یا نفاس» (۲۶). و یا «رسول خدا گفت: سرزمین عجم در آینده برای شما فتح خواهد شد. در آنجا خانه‌ هایی پیدا می کنید که به آن حمام می گویند. پس نکند مردان، جز با لنگ وارد آن شوند، ولی زنان را [حتی با وجود لنگ] از ورود به آنجا منع کنید، مگر اینکه بیمار باشند و یا در ایام نفاس» (۲۷).
 
اینگونه احادیث چه ساختگی باشند، و چه فرضاً حقیقی، یک چیزی را به روشنی بیان می‌ کنند و آن اینکه در زمان پیامبر چیزی به نام حمام وجود نداشته که مردم عربستان بخواهند از آن استفاده کنند. بنابراین معلوم می شود که احادیث حمام، همگی جعلی و ساختگی اند.
 
تاریخ می‌ گوید: «وارد شده که رسول خدا هرگز به گرمابه ای داخل نشده و [در واقع] هیچ حدیثی در بارۀ حمام صحت ندارد. از جمله چیزهایی که بر عدم رواج حمام در روزگار رسول خدا دلالت دارد، این است که حضرت خودش را در خانه می شست» (۲۸). کلام ابن جوزی نیز صریح است که «رسول خدا اصلاً وارد هیچ حمامی نشده [چرا که] نزد آنها حمام وجود نداشت» (۲۹). محمد باقر بهبودی هم این احادیث را جعلی می داند و می‌ گوید: «در زمان رسول خدا در منطقۀ مدینه و مکه، مستراحی نبود، و نه حمامی، و نه وسایل بهداشتی، ... و لذا است که این رشته احادیثِ فریقین، علیل و بی اعتبار است، گرچه فراوان روایت شده است...، تمام احادیثی که در باب حمام و آداب بیت الخلاء وارد شده اند، علیل و بی اعتبار اند» (۳۰).
 
احادیث جعلی و ساختگی چند دلیل می توانند داشته باشند: ۱- حفظ قدرت و خوش آمد حاکمان ۲- حفظ پیروان و دنباله روان که این نیز به نوعی حفظ قدرت است ۳- متشرعینی که بدون فهم درست مسائل و نداشتن قدرت تشخیص که فلان و یا بهمان حدیث از اسرائیلیات است، به منظور غلیظ کردن و اجرای قانون شرع، برای ثواب بیشتر خود نیز، دست به جعل حدیث می زنند. ۴- متشرعین خشک مغز که بدون توجه به قرآن، به محض دیدن حدیث و یا روایتی از پیامبر و یا معصومین، در جذاب کردن بیشتر و اظهار لحیه ای، با ذهنیت مریض خود، با افزودن نام پیامبر و یا معصومی و یا یکی از شخصیت های مورد قبول شیعه، دست به ساخت و تکمیل و یا افزوده ای بر احادیث قبلی می زنند. نتیجۀ واقعی کار دو دستۀ اخیر نیز نهایتاً در خدمت قدرت قرار می گیرد، با وجودی که ممکن است خود با حکام زمان خود مخالفت داشته باشند.
 
روشن است که با توجه به تاریخ و احادیث کاملاً متضاد و غیر انسانی و منطقی، تمام احادیث در باب حمام، جعلی و ساختگی است. چگونه و به چه دلیل این احادیث ساخته شده اند؟ احادیث حمام «در دو مرحله و یا توسط دو گروه متمایز ساخته شده اند: بعضی از جاعلان در ساختۀ خود "از مردان خواسته اند که اگر به خدا و روز آخرت ایمان دارند، اولاً خودشان به حمام نروند، مگر با لنگ، و ثانیاً به زنان اجازه ندهند حتی با لنگ به حمام بروند". اما وقتی این گروه جاعل با این پرسش روبرو شدند که مگر در زمان رسول خدا حمام وجود داشته که تکلیفی در بارۀ ورود یا نحوۀ استفاده از آن پدید آید، در این هنگام بود که همان افراد و یا گروه دیگر از جاعلان، دست بکار شدند تا مشکل را برطرف کنند. آن ها زمانی دست به کار جعلِ جدید شدند که لشکر کشی ها به ممالک مجاور انجام شده بود و فتوحات مختلف بدست آمده بود. اینان در ساخته های جدید خود اعلام کردند که: " پیامبر در زمان حیاتش مژده داد در آیندۀ نزدیک، سرزمین شام و غیر شام به دست شما فتح خواهد شد و در آنجا با مکان ها و خانه‌ هایی مواجه می شوید که به آن حمام می گویند، ولی نباید مردان وارد آن شوند، مگر اینکه لنگی بپوشند و در ضمن زنان را نیز از ورود به آن منع کنید، مگر بیمارانشان". از این بهتر نمی‌ شد، زیرا جاعلان حدیث با یک تیر دو نشان زدند: هم لشکرکشی های پس از پیامبر به سرزمین های دیگر را مشروع و مورد خواستِ حضرت نشان دادند، و هم مشکل قبلی در مورد احادیث حمام را حل کردند، زیرا مطابق ساخته هایی جدید، مواجهه با حمام به پس از رسول الله، یعنی هنگام فتح سرزمین های مجاور موکول شد، و در عین حال خواسته های مذکور در جعل اول، در آن لحاظ شده بود.
 
مژدۀ فتح شام که به وسیلۀ "عمر بن الخطاب" محقق گردید و نیز تشدید حجاب که این نیز خواست عمر بود، هر دو در متنی واحد گرد آمدند؛ و این می تواند حلقۀ اتصال جعلیات باشد که جاعلان برای خوش آمد حاکمانِ پیرو عمر، دست به ساخت اینگونه روایات زده باشند: " راوی گوید عمربن الخطاب می گفت از رسول خدا شنیدم که گفت: بزودی سرزمین شام را فتح خواهید کرد، در آنجا با خانه‌ هایی مواجه می شوید که به آن حمام گفته می شود. استفاده از آنها برای مردان امتّم مگر با لنگ، و بر زنان امتّم مگر در نفاس و بیمار، حرام است." (۳۱).
 
احادیث و روایت، چه ساختگی و چه واقعی، دو نکته عیان است:
 
۱- مردم در آن دوران در مکان های باز به قضای حاجت و یا شستشو می پرداختند و آنهم بدون "ساتر عورة " و لذا پیامبر دستور داد که در مواقعی که به این عمل می پردازید، حداقل ولو با پارچه ناچیزی، قُبل و دُبُر خود را بپوشانید: « امام علی از قول رسول خدا، در ضمنِ مجموعه مناهی حضرت گفت: هرگاه فردی از شما در مکان باز و پهنه ای از زمین به استحمام و غسل می پردازد، باید از شرمگاهش محافظت کند» (۳۲). « رسول خدا گفت: خدا متّصف به حیاء و پوشیدگی است، پس هرگاه کسی خواست استحمام و غسل کند، باید [شرمگاه] خود را با چیزی بپوشاند» (۳۳).
 
۲- در هنگام شستشو در مکان های باز و یا رودخانه و یا برکه و از این قبیل، زن و مرد مختلط با هم به استحمام می پرداختند. برای جلوگیری از شستشو، غسل در مکان ها، چه باز و چه سرپوشید، رسول خدا حضور زنان و مردان را در برای شستشو، غسل به طور مختلط، چه در مکان های باز، و چه پوشیده (حمام مختلط)، منع کرد و به صورت جداگانه نیز از مردم خواست که در حین شستشو، غسل و یا قضای حاجت، شرمگاه خود را از دیگران بپوشانند.
 
 از دو نکتۀ طبیعی و انسانی فوق که پیامبر دستور داده مردم به آن عمل کنند، دست به جعل چه احادیثی پرداختند و چه شاخ و برگهایی به آن دادند که همۀ آنها داد می زند که جعلی است و از انسان معمولی چنین دستوراتی بر نمی آید، چه رسد به رسول خدا.
 
و مسلم است که در مکه و مدینه در زمان پیامبر حمام وجود نداشته و بعد از فتح شام (سوریه) و ایران که مسلمانان با خانه‌ هایی بنام حمام مواجه شدند و دیدند که استفاده از آن بسیار خوب است، ولی مردم لخت عریان به داخل آنها می روند و به شستشوی خود می پردازند، به منظور جلوگیری از عریان بودن کامل در این مکان ها از اینکه پیامبر فرموده بود، در هنگام «استحمام و غسل [شرمگاه] خود را با چیزی بپوشانند» استفاده کرده و مطابق ذائقه و تفکر خود به جعل و ساختن حدیث در زمان های مختلف پرداختند.
 
حتی از روایات و احادیث قرن دوم و دوران امام صادق بر می آید که هنوز مردم عریان وارد حمام می‌ شدند. «امام صادق از رسول خدا نقل کرد که خداوند ۲۴ خصلت را در شما نمی پسندد و شما را از داشتن آنها نهی می‌ کند . از جملۀ آنها گفت: غسل در زیر آسمان، بدون ساتر عورة؛ شنا در آب رودخانه، بی پوشش عورة؛ و ورود به حمام، بدون استفاده از لنگ» (۳۴). «امام صادق گفت: هر کس وارد حمام شود و از نگریستن به شرمگاه برادر [دینی اش ] پرهیز کند، خدا وی را از عذاب قیامت ایمن می دارد» (۳۵).
 
   بنابراین، وقتی قدرت های حاکمه در دوران بنی امیه و بنی عباسی و حتی قبل و بعد از آن که بنام دین و رسول خدا، حکومت را در دست می گرفتند، هر چه خود در دل داشتند و یا آرزو می‌ کردند که چنین و چنان باشد، بنام رسول خدا توسط فقهای در خدمت حاکم، به اسم احادیث جعل می‌ کردند. جعل احادیث و روایات چنان گسترش و اصل قرار داده شد، که قرآن که در اسلام اصل بود، از متن زندگی خارج گشت. جایش را احادیث و روایاتی گرفتند که دلخواه قدرت حاکم را بر می‌ آوردند و در فقه، روایت جای قرآن را گرفتند و قرآن بمثابۀ دربردارندۀ حقوق، بدست فراموشی سپرده شد. متأسفانه بعضی آگانه، و برخی هم ناآگاه، به جای به چالش کشیدن قدرت و ظلم و جنایات را عمل قدرت حکم دیدن، همه را از چشم دین می‌ بینند. اینبار گناه قدرت را بر دوش دین نهادن، دقیقاً نظیر این است که ما همۀ جنایات و ظلم و ستم و بی‌ عدالتی را از علم ببینیم، و نه از قدرتمداران جهان. بنابراین و چنانکه قبلاً هم در مقدمه گفته شد، در این مورد، به جعل احادیث پرداخته شد و معلوم شد که تمام احادیثی که در باب حمام و آداب بیت الخلاء وارد شده‌ اند، جعلی و بی‌اعتبارهستند. حال جای آن است قبل از اینکه از نگاه قرآن به حجاب و پوشش نگریسته شود، و همانطوری که قبلاً و در مقدمه وعده داده شده بود، در مقالۀ بعد، مشروح‌ تر به جعل احادیث پرداخته ‌شود. تا نکتۀ فوق ملموس تر مورد شناسایی قرار گیرد که با اصل قرار دادن احادیث و روایت، چه بر سر قرآن آمده است.
 
یادداشت و نمایه:
 
۱- حجاب شرعی در عصر پیامبر امیر ترکاشوند ص ۱۷۵؛ به نقل از مسئله حجاب ص ۱۲۹.
 
۲-  همان سند ص ۲۵۳؛ به نقل از: الطبقاتالکبری ج ۸ ص ۱۶۷ ج ۱ ص ۵۰۰+ سبلالهدی و الشاد ج۳ ص ۳۴۸. قال أن بن أبی انس کان منها[​فیها] أربعة ابیات بلبنلها حجر من جرید و کانت خمسةأبیات می جریدمطینة لا حجر لها علی ابوابهامسوحالشعرذرعتالستر[​ الساتر] فوجدتهثلاثأذرع فی ذراع و العظم[​عظم الذراع] أوأدنی من العظم.
 
۳- همان سند ص ۲۵۲؛ به نقل از: طبقات (ترجمه مهدوی دامغانی) ج ۱ ص ۴۹۲ تا ۴۹۳. رأیتبیوتازواجالنبی (ص) ، حین هدمهاعمربن عبدالعزیز، کانت بیوتاًباللبن، ولهاحُجره من جریدمطرورةبالطین، عددتتسعةأبیاتبحجرها و هی مابین بیت عایشةإلیالبابالذی یلی باب النبی(ص) إلی منزل اسماء بنت حسن بن عبدالله بن عبیدالله بن العباس، و رأیت بیت امّسلمةحجرتها من لبن، فسألت ابن ابنها، فقال: لما غزا رسول الله (ص) غزوةدومةبنتامّ سلمه حجرتهابلبن، فلما قدم رسول الله (ص) نظر الی البنفدخلعلیهآوّلنسائهفقال: ما هذآلبناء؟ فقالت: أردت یا رسول الله (ص) أنأکفأبصارالناس، فقال: یا امّسلمةإن شرّ ما ذهبفیه مال المسلمینالبنیان*...أدرکت حجر ازواج رسول الله (ص) من جریدالنخل علی أبوابهآلمسوح من شعر اسود*...کان منهآربعةأبیاتبلبنلها حجر من جریده، و کانت خمسةابیات من جریده مطینة لا حُجرلها، علی ابوابهامسوحالشعر، درعتالسترفوجدتهثلاثأذرع فی ذراع و العظمأوأدنی من العظم*...فهذهبیوتالنبی(ص) التیرأیتهابالجرید، قد طُرّتبالطین، علیهامسوحالشعر* ... رأیت حجر النبی(ص) قبل أنتهدمبجرائدالنخلملبسةالأنطاع*... رأیت حجر ازواجالنبی(ص) و علیهآلمسوح، یعنی متاع الأعراب*... کنت بیوتازواجالنبی(ص) فی خلافة عثمان بن عفانفأتناول سقفها بیدی ص ۲۵۱و۲۵۲. الطبقاتالکبری ج۱ص ۴۹۹تا۵۰۱.
 
۴- همان سند ص ۲۵۵؛ به نقل از: الاختصاص شیخ مفید ص ۱۷۲+ خصال شیخ صدوق ص ۳۷۳+ بحارالنوار ج ۳۸ ص ۱۷۵. (... حتی لقد کان من تألفهلهمأن کان الناس فی المسکن و القرار و الشبعوالری و اللباس و الوطاء و الدثار و نحنأهل بیت محمد (ص) لا سقوفلبیوتنا و لا أبواب و لاسور[؟ ستور] إلآلجرائد و ما أشبهها و لا وطاءلنا و لا دثارعلیناتداولنآلثوبالواحد فی الصلوةأکثرنا و نطویالایام و اللیالیجوعاًعامتنا...)
 
۵- همان سند ص ۲۶۱.
 
۶- همان سند ص ۲۵۵؛ به نقل از: جامع السعادات ج۲ ص ۴۹. و کان یضعثیابهلتغسلفیأتیه بلال فیؤذنهبالصلوةفمایجدثوباًیخرج به الی الصلوة حتی تجفثیابهفیخرج بها الی الصلوة
 
۷- همان سند ص ۲۱۴ و ۲۱۳.
 
۸- همان سند ص ۲۱۴.
 
۹- همان سند ص ۲۱۷ به نقل از:کافی ج ۵ ص ۵۱۹، الوافی ۲۲۳۲۲، وسائل الشیعه ۲۵۳۸۱ عن ابی عبدالله قال: فیما أخذ رسول الله (ص) من البیعة علی النساءأن لا یحتبین و لا یقعدنمعالرجال فی الخلاء
 
۱۰- همان سند ص ۲۲۳ و ۲۲۴؛ به نقل از: علل الحدیث بهبودی ص ۲۰ و ۲۲؛ ۴۲- عن نافع عن ابن عمر قال: رأیت رسول الله (ص) فی کنیفه مستقبل القبله (ابن ماجه​ ج ۱​ ص ۱۱۷) ۴۳- عن ابن عباس أنّالنبی(ص) دخل الخلاء فوضعت له وضوء اً قال: من وضع هذا؟ فاُخبر. فقال: اللهمفقهه فی الدین (بخاری​ ج ۱​ ص ۴۸) ۴۴- عن أنس بن مالک أنّالنبی (ص) کان اذا دخلالخلا وضع خاتمه (ابن ماجه​ج۱​ص ۱۱۰...)»
 
۱۱- حدیث نبوی « النظافة من الایمان».
 
۱۲- نهج الفصاحه ص۲۹۳، ح ۶۹۰؛ إِنَّاللّهتَعالىجَميلٌيُحِبُّالجَمالَ، سَخىٌّيُحِبُّالسَّخاءَ، نَظيفٌيُحِبُّالنَّظافَةَ.
 
۱۳- نهج الفصاحه ص۳۹۱، ح ۱۱۸۲؛ تَنَظَّفوابِكُلِّمَآستَطَعتُمفَإِنَّاللّهتَعالىبَنَىالسلامَعَلَىالنَّظافَةِ و َلَنيَدخُلَالجَنَّةَإِلاّكُلُّنَظيفٍ.
 
۱۴- همان سند ص ۱۷۹ و ۱۸۰؛ به نقل از: کنزالعمال ح ۴۱۸۷۰ (عن ابو عثمان النهدی قال: أتانا کتاب عمربنالخطاب و نحنبآذربیجانمع عتبه بن... أما بعد، فاتزروا و انتعلوا و ارموابالخفاف، و ألقوآلسرویلات و علیکم بلباسأبیکم اسماعیل، و ایّاکم و التنعم و زی العجم! و علیکم بالشمسفانهاحمامُالعرب، و تمعدوا و اخشوشنوا و اخلوقوا و اقطعوآلرکب و ارموآلاغراض و انزوا، و أن رسول الله (ص) نهی عن لبس الحریرألاهکذاء و أشاربأصبعهالسطی)
 
۱۵- همان سند ص ۱۸۲، به نقل از: الوافی ذیل حدیث ۴۹۹۵ (انّعامةالناسیومئذ کانوا یدخلونالحمامبلامئزر)
 
۱۶- همان سند ص ۱۸۲، به نقل از الخلل فی الصلوة ص ۱۷۷ (فمنرجعإلی ما وردت فی آداب الحمامیریأنالدخولفیه بلا ستر و مئزر کان متعارفاًرائجا)
 
۱۷- همان سند ص ۱۸۴.
 
۱۸- همان سند ص ۹۰۴، به نقل از مکارم الاخلاقطبرسی حدیث ۲۹۶
 
قال (ص): أنهینساء امتی عن دخول الحمام
 
۱۹- همان سند ص ۱۸۸؛ به نقل از من لایحضرالفقیه ح ۲۴۰ قال رسول الله (ص): من کان یؤمن بالله و الیومالآخرفلایَبعَثُ الی الحمام
 
۲۰- همان سند ص ۱۸۸؛ به نقل از کافی ج ۶ ص ۵۰۲ ح ۲۹ و۳۰ عن ابی عبدالله قال: من کان یؤمن بالله و الیومالآخرفلایدخلحلیله [ ​ فلایرسلحلیله الی] الحمام
 
۲۱- همان سند ص ۱۸۹؛ به نقل از سنن ابوداود ۴۰۰۹ عن عائشةأن رسول الله (ص) نهی عن دخول الحماماتثمرخصللّرجلأنیدخلوا ها فی المأزر
 
۲۲- همان سند ص ۹۰۴ به نقل از : مسند احمد بن حنبل ج ۳ ص ۳۳۹ عن جابر بن عبدالله قال قال رسول الله (ص): من کان یؤمن بالله و الیومالآخرفلایدخلالحمام الا بمئزر و من کان یؤمن بالله و الیومالآخرفلایدخلحلیلهالحمام...
 
۲۳- همان سند ص ۹۰۵؛ به نقل از: تفسیر قرطبی ج ۱۲ ص ۲۲۴ عن أمالدرداء...تقول: لقینی رسول الله(ص) و قد خرجت من الحمام قال: من أین یا أمّالدرداء؟ فقالت: من الحمامفقال: والذی نفسی بیده ما من امرأةتضعثیابها فی غیر بیت أحد من أمّهاتهاإلا و هی هاتکة کلّ ستربینها و بین الرحمنعزوجل
 
۲۴- همان سند ص ۹۰۹. ..
 
۲۵- همان سند ص ۹۱۰
 
۲۶- همان سند ص ۹۱۱؛ به نقل از : الکامل ج ۳ ص ۴۰۵ سمعتعمربنالخطابیقولسمعت رسول الله یقولانهاستفتح علیکم بالشامفستجدونفیهابیوتاًیقاللهآلحماماتفهی حرام علی رجال امتی الا بالازار و علی نساءأمتی الا نفساءأومریضة و نظیر این از المنصف عبدالرزاق ۱۱۱۹+ کنزالعمال ۲۶۶۳۵ و عن عبد الله بن عمر و یرفعه الی النبی (ص) قال: انکمستظهرون علی الأعاجمفتجدونبیوتاًتدعیالحماماتفلایدخلهآلرجال الا بالازار، او قال بمئزر، و لا یدخلهآلنساء   الا نفساءأو (من) مرض ص ۹۱۱.
 
۲۷- همان سند ص ۹۱۲ به نقل از: سنن ابی داود ۴۰۱۱ عن عبد الله بن عمر عن رسول الله (ص) قال: انهاستفتحلکمالارضالعجم   و ستجدونفیهابیوتاًلهآلحماماتفلایدخلنهآلرجالالا بالازار، او قال بمئزر، و امنعوهآلنساء الا مریضةأونُفساء
 
۲۸- همان سند ص ۹۱۳؛ به نقل از المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام جواد علی ج۵ ص ۳۲. قد ورد أنالرسول لم یدخلحماماًقط و لم یصح فی الحمام حدیث: ممایدل علی أنالحمامالعالم لم یکنشائعاً فی ایامه، فکانالرسولیغسلجسمه فی بیته.
 
۲۹- همان سند ص ۹۱۳؛ به نقل از الموضوعات ابن جوزی ج ۲ ص ۳۵۹ ح ۹۳۶.
 
۳۰- همان سند ص ۹۱۴؛ به نقل از: علل الحدیث بهبودی ص ۲۰ و ۲۲. عن ابی عبدالله قال: من کان یؤمن بالله و الیومالآخرفلایدخلالحمام الا بمئزر. من کان یؤمن بالله و الیومالآخرفلایرسلحیلته الی الحمام ...
 
۳۱- همان سند ص ۹۱۴ و ۹۱۵؛ به نقل از: الکامل ج ۳ ص ۴۰۵. کسانی که مایل به مطالب مشروح در این مورد هستند به همین کتاب ص ۹۰۳-۹۲۷ و ۱۷۸-۲۲۳ مراجعه کنند.
 
۳۲- همان سند ص ۱۸۶؛ به نقل از:بحارالانوار ج ۷۶ ص ۳۲۹، ج ۸۱ ص ۴۸ + مکارم الاخلاق ج ۲ ص ۳۰۷ ح ۲۶۵۵، وسائلالشیعه ۷۸۶. عن امی المؤمنین قال: نهی رسول الله(ص) عن...و قال إذآغتسلأحدکم فی فضاء من الارضفلیحاذر علی عورته
 
۳۳- همان سند ص ۱۸۶؛ به نقل از: مسند احمد بن حنبل ح ۴۰۱۲+۴۰۱۳ قال رسول الله(ص) إن الله عز وجلحیی و ستیر فاذاأرادأحدکمأنیغتسلفلیتواربشیء
 
۳۴- همان سند ص ۱۸۷؛ به نقل از: بحارالانوار ج ۷۶ ص ۶۹ ح ۱ عن الصادق عن آبائه قال: قال رسول الله (ص): ان الله تبارک و تعالی کره لکمأیّتهآلأمةأربعاً و عشرینخصلة، و نهاکمعنها الی أن قال: کره الغسل تحت السماء به غیر مئزر و کره دخول الأنهارعمّار و سکّان من الملائکة، و کره دخول الحمامات الا بمئزر
 
۳۵- همان سند ص ۱۹۷و ۱۹۸، به نقل از: وسائلالشیعه ح ۷۸۸ و ۱۳۹۸، عن ابی عبدالله قال: من دخل الحمامفغضّ طرفه عن النظرا الی عورةأخیه آمنه الله من الحمیم یوم القیامة