نمایشنامه ظهور مجدد مومیایی ها!، از تقی روزبه

roozbeh tagh مسعود رجوی دوباره زنده شد و پیام داد!*
 
الف- با ادبیات آک بند شدۀ چندین دهه پیش که مثل همیشه بوی نا می دهد و تماما چندش آور و سرشار از عباراتی چون فدا، رودخروشان خون، اشرف نشان، خرج کردن بی مهابا از شرف شهدا و سخن گفتن از جانب آن ها هم چون یک وکیل تسخیری و مزخرفاتی از این قبیل، که نشان می دهد چندان هم فرقی نمی کند به دنبال آن باشیم که آیا  نویسنده اش به لحاظ فیزیکی زنده است یا مرده! پاسخ هرچه باشد، بهرصورت او در همان فضای چندین دهه پیش دفن شده است!.
 
پ- محتوای بیانیه چنان است که به دولت فخیمه آمریکا نشان بدهند که تنها نیروی برانداز و وفادار و جایگزینی که دولت آمریکا به دنبالش هست این سازمان است و لاغیر. و بهمین دلیل هم سعی می کند که در کنار شیخ و بعنوان رقیب، نظام شاهی را هم نیروی سوخته به تصویر بکشد و در این میان دستی هم روی مصدق و کودتا علیه او می کشد. اما حمل کالای قاچاق در آنجا از پرده بیرون می افتد که او مستظهر به حمایت تمام عیار همان ارباب کودتاچی است و آن را به شکل وقیحانه، آنگونه که خود ارباب ادعا می کند بعنوان دفاع از حقوق بشر، جار می زند! و حال آن که همین ارباب در معامله با دولت کره شمالی رسماً و با صدای بلندی که همه بشنوند، می گوید در مذاکراتش با آن، موضوعی بنام حقوق بشر در کارنیست. اما او نمی داند که هم شیخ و هم شاه و به همراه آن ها خود وی، هم چون وانموده و نسخه بدلی آنها- یک کارت سوخته شده است. هرچه که خوبان همه دارند، او تنها دارد، اما چه باک! مگر ما در دوره ظهور مومیایی شده ها زندگی نمی کنیم؟! مگر مسعود رجوی مومیایی شده چه چیزی کمتر از دیگر مومیایی ها شده ها دارد؟!
 
ت- به مانند همیشه و با وقاحت کامل اعتراضات و خیزش های مردمی را به حساب خود واریزکرده است. او نمی داند که در عصر ماقبل شبکه ها، اگر کسانی بودند که فریب این نوع ادعاها را بخورند، اما در عصر شبکه ها که مردم و جوانان، هم به مثابه کنشگران و هم ثبت کنندگان هر واقعه توسط خود در صحنه و اشتراک گذاری آن، و در عصر عاملیت جنبش ها، دیگر به کسی اجازه نمی دهند که به سادگی گذشته در غیاب بی صدایان، مدعی سخنگویی و زعامت شوند. از قدیم گفته اند که آدم زنده وصی و وکیل نمی خواهد. جنبش های خودجوش امروزی آن اسب های راهواری نیستند که امثال رجوی ها و خمینی ها و رضا پهلوی ها بتوانند به سادگی آن ها را زین کرده و بتازند. جنبش مردم اردن و مغرب و ایران و ... همین راستاها را نشان می دهند.  دیگر این جور ادعاها هیچ آبی را گرم نمی کند و سکه مورد استفاده آقای مسعود رجوی و سازمان متبوعش از رونق افتاده است.
 
ث- مجاهدین خلق که همیشه با مشکل فقدان فاکت ها و شواهد لازم برای اثبات حضور ادعایی خود در ایران و در متن مبارزات مردمی مواجه بوده اند، و بطور معمول هم همه ادعاهای حکومت اسلامی در همه حوزه ها را دروغ و یاوه می دانند، الا در موردی که سردمداران و رسانه ها و مقامات امنیتی رژیم با هدف تخطئه اعتراضات مردم آن را به دشمنان خارجی و مشخصاً سازمان مجاهدین ( منافقین) منتسب نمایند. در این موارد هرچه که رژیم می گوید صد درصد راست است و با لعنت بر منکرش آن ها را در بوق و کرنا کرده و با قاطی کردن آب و مبالغه گویی های شناخته شده خود، بعنوان سندی کوبنده نسبت به حضور گسترده خود در متن جنبش در چهار گوشه جهان جار می زنند و بخورد دیگران و قدرت های حامی خود می دهند. درحالی که همه می دانند که جمهوری اسلامی از دیرباز بعنوان یک شگرد شناخته شده برای تخطئه اعتراضات مردم همیشه نیاز داشته است که آنها را به دشمنان نظام و بویژه با وقوف به عدم محبوبیت مجاهدین در میان مردم، به آنها منتسب کند تا هم انزوای خود را بپوشاند، و هم برای معترضان پرونده سازی کند، و هم با سیلی صورت خود را در انظار عمومی و جهان بعنوان اینکه دارد «با مشتی تروریست» مبارزه می کند ،سرخ نگهدارد. اگر مطلق سازی دوگانه نظام و دشمن را از حکومت اسلامی بگیرید، چیزی از آن باقی نماند، همچنان که اگر همین دوگانه سازی رژیم و مجاهدین را از قلوی دوم و نارس اسلام سیاسی که در حسرت دوری از قدرت طاقتش طاق شده و همچنان بخود می پیچد، بگیرید، چیزی از آن باقی نخواهد ماند!. 
 
ج- گرچه رسم است که عموماً مردم «مرده های زنده شده » را بدشگون می دانند و می ترسند و فاصله می گیرند. از دیرباز این پرسش مطرح بوده است که آخر چرا در این مملکت مردگان باید برای زندگان تعیین تکلیف کنند؟! آیا در جامعه ایران مردگان در پس وجود و ذهن زندگان، هم چون جهان برزخ، جا خوش کرده اند و به زیست خود ادامه می دهند تا به گاه دست دادن فرصت، به ناگهان از زیر خاک بر خیزند و با روبیدن گرد و خاک از سر و صورت خود، هم چون زامبی ها و جسدهای متحرک وارد دنیای زندگان شوند؟! هرچه که باشد چندین دهه است که در جامعه ما رسماً مردگان بر زندگان حکم می رانند و ما با نوعی تراژدی رژۀ زامبی ها مواجهیم و بهمین دلیل مبالغه نیست که از نبرد مردگان و زندگان، بعنوان بخشی از واقعیت موجودی تاریخ خودمان سخن بگوییم. و باز هرچه که باشد، رجوی هم از تبار همین مردگانی است که سودای حکم راندن بر زندگان را داشته و دارند. بجای پاسخ روشن و سر راست به این پرسش معلق مانده در فضای ذهنی افکار عمومی که سال هاست می خواهد بداند که او در کجا دفن شده و چطور هی بین دنیای باقی و دنیای فانی تردد می کند و اصلاً چرا او لذایذ جاودانی آن دنیا را به لذایذ گذرا و کوچک این جهانی ترجیح می دهد؟! بجای پاسخ به این پرسش ها توسط خود این زامبی یا سازمان متبوع اشان، مسعود رجوی دوباره زنده شده و به منشور ده فرمانی که معمولاً در زیر بغل ناجیان بزرگ– هم از نوع واقعی، و هم از نوع قلابی اش- موجود هست، اشاره می کند: 
 
مردم ایران! کانون ها و شهرهای شورشی و هزاران اشرف برپا کنید!. البته نباید غافل بود که ناجی قلابی و بدلی ما این «راهبرد بزرگ و نجات بخش» خود را نیز از روی نسخه اصلی– خامنه ای و سخنان او- کپی کرده است. چرا که وی وانموده است و نسخه المثنا و بیرنگ نسخه اصلی!. چنانکه در ارجاع به منابع این نوشته هم می توانید مشاهده کنید، متن پیام فرمانده کل ارتش آزادیبخش، با کلیپی از سخنان خامنه ای همراه است که در آن خامنه ای و دیگر سردمداران نظام سخت از خیزش دیماه به دلیل آنکه مراکز ثقل آن در شهرهای کوچک بود و نیروهای رژیم را که بنا به سیاق معمول در شهرهای بزرگ به حال آماده باش بودند، غافلگیر کرد. از همین رو حاکمیت با بررسی آن، به «نقشه دقیق دشمنان» برای ایجاد کانون های شورشی در شهرهای کوچک و .. و حرکت به سمت شهرهای بزرگ، پی برد که کل این ماجرا در سخنان خامنه ای بازتاب یافته است. سردمداران رژیم البته از مدت ها پیش به این واقعیت که اکثریت حمایت مردمی شهرهای بزرگ، بخصوص تهران را از دست داده اند، وقوف داشتند، اما تصور نمی کردند که پایگاه حمایتی آن ها در شهرهای کوچک هم فرو پاشیده باشد. بهمین دلیل با خیزش و شورش این شهرها سخت غافلگیر و نگران آینده خود شدند و نیاز مبرم داشتند که برای توجیه غافلگیری و ضعف خود و نیز البته تخطئه اعتراض های مردمی، دستاویزهای توجیه کننده ای داشته باشند. از این رو در اتاق های فکر و توسط دستگاه امنیتی اشان به بررسی این معما پرداختند. طبیعی بود که آن ها با فراست ذاتی خود به سرعت دست دشمنان خارجی را در این توطئه سازمان یافته کشف کنند، و سناریویی را که خامنه ای به افشای آن پراخت، بپرورند. بدیهی است که هیچ قدرت مستبدی نمی گوید که من پایگاه اجتماعی ندارم، چرا که اعتراف به چنین حکمی به معنای اذعان به انزوا و انتحار سیاسی خواهد بود. او تنها می تواند با انتساب اعتراض ها به اقلیتی که گویا آلت دست دشمنان و توطئه های آن ها شده اند، ضعف خود را بپوشاند. حال مجاهدین و مشخصاً مسعودرجوی که هم چون پاراللِ وانموده و پارازیت سیستم و رهبران آن عمل می کند، با مهندسی معکوس، سخنان خامنه ای را دستمایۀ ده فرمان جدید خود ساخته است. 
 
چ- گفتیم که مجاهدین بلحاظ برنامه و ساختار و سرشت خود از زمره مردگان و نسخۀ بدلی و المثنای نسخۀ اصلی است که چندین دهه است که در جامعۀ ما بر زندگان حکم می رانند. حال، تحقق سودای حکم راندن نسخۀ بدلی بر زندگان را در حالی که نسخۀ اصلی– حکومت اسلامی- خود به انحطاط و گندیدگی کامل رسیده و مردم ایران نیز بیزار از سلطۀ گذشته بر آینده، و مردگان و بر زندگانند، تا چه اندازه می توان جدی گرفت؟ آیا تاریخ تراژیک دیروز می تواند بار دیگر و این بار ولو به شکل کمیک بر روی صحنه ظاهر شود؟ بی تردید پاسخ هرچه باشد، دومی از جنس ظهور حباب بر روی بستر آب است. مجاهدین با استعانت از دو عامل می کوشند که خود را به صحنۀ سیاسی ایران تحمیل کنند: نخست با استعانت از حمایت فعال از جانب قدرت های بزرگ غربی و بطور مشخص مستظهر به لابی خود در دولت آمریکا و قدرت نمایی از این منظر و ایفای نقشی هم چون اسب تروا، و دیگری با پوشاندن چهرۀ واقعی و حرکت با چراغ خاموش و پرسه زدن با ماسک بر چهره در لابلای شبکه ها و جنبش ها. در جهان امروز هم،‌ به دلیل بحران خلأ سیاسی و اجتماعی و قرار داشتن در دورۀ پوست اندازی و انتقال دردناک نظم کهنۀ موجود به نظمی نوین، ظهور ناگهانی و چه بسا به همان سرعت مرگ ناگهانی این گونه حباب های سیاسی، به خودی خود، امر عجیبی نیستند. اینکه این حباب ها قبل از ترکیدنشان تا چه حد بتوانند دوام بیاورند و تا کجا پیش بروند، به عوامل گوناگون و پیچیده ای بستگی دارند، و از جمله به اینکه بعنوان کارت بازی چند دست توسط بازیگران جهانی در شطرنج سیاس مورد مصرف قرار گیرند. اما در این میان بعید است که مردم ایران و آن اکثریت بزرگی که به دنبال مطالبات واقعی و زمینی خویش و کسب آزادی و عدالت اجتماعی به دست خویش هستند، و تجربه بزرگ و تلخ گرفتار شدن در وادی سراب گون را نیز در برابر خویش دارند، بخواهند بار دیگر با وساطت ناجیان و رهبرانی که قدرت ها برای قالب گیری و کنترل جنبش ها و بیرون کشیدن ماهیت واقعاً دموکراتیک و ضد سیستمی آن در سودای حقنه کردن آنها به جنبش ها هستند، مردگان را از ماه بر زمین برکشند. مومیایی ها بهتر است آرام در گور خود بخوابند!
 
۲۰۱۸/۰۶/۰۷،  
تقی روزبه
 
*- در معنای ظهور مومیائی اول نیز مطلبی نگاشته بودم که متأسفانه در تراکم رویدادها و اولویت بندی ها فرصت انتشار نیافت که البته با ادیت مجدد و روزآمد کردنش آن را منتشر خواهم کرد.
 
منابع:
 
سرنگونی محتوم، پیروزی محتوم: پیام شماره ۸ آرتش ازادیبخش و مسعودرجوی:
 
چه کسی می گوید مسعودرجوی زنده نیست؟!: