امید کشوری : معراج- اسراء-پیامبر

 meeraj

موضوع عروج پیامبریکی از صدها موضوعی است که ذهن کنشگران راسده‌ها بخود مشغول کرده است.
اگرچه اصطلاح معراج درقرآن ازجمله درسورۀ اسراء نیامده است با این حال، آیه اول سوره اسراء دربارۀ عروج پیامبرتعبیرمیشود وداستان‌ها دراین‌باره نوشته وگفته‌اند:
"منزه است آن خدایی که عبد خود را دورچشم و شبانه[1]ازمسجدالحرام(مسجدی که نزدیک است)به سوی دورترین مسجد(مسجدالاقصی)برد..." [2]

آن حرکت ناپیدا و پنهانی چیست؟ چه مشکلی از مشکلات انسان وجامعه را حل خواهدکرد؟ آیافقرِ فقرا وتبعیض علیه انسان پایان می پذیرد؟ آیا ازقدرت طلبی ها در اشکال مختلف کاسته میشود؟
هرگاه امراجتماعی در اندیشه وعمل اجتماعیِ انسان وجامعه تأثیر مثبت نداشته باشد. همینطورراهکاری برای بهتر زیستن انسان ارائه ندهد و فاقد بیان حق و مانع ناحقی نشود، بود ونبود آن یکی است

اما اسراء :
اسراء حرکت در شب است، حرکت شبانه برای رهایی از خطر ونجات یافتن."اسراء حرکتی معنوی ودرونی برای انجام درست ودقیق اموری و به سرانجام رساندن برنامه ای که هدف نهایی درآن مستتر است. حرکتی که دیده نمی شود مثل: پیش روی ریشه گیاه درخاک. نفوذ آب در زمین وجریان خون درعروق. حرکاتی که نادیدنی اما بسیار حیاتی هستند. معمولا حرکتی که دور از چشم دیگران صورت میگیرد. بدینقرار فعل وانفعالاتی که انجام دهنده، انجام میدهد کسی را یارای دیدن آن را ندارد " سیروصیرورتی پوشیده از دیدگان و حرکتی درونی بسوی افقی که بینهایت است. به عبارتی سیر وتفحص در اندیشه وعمل خویش، درپدیده های طبیعی ودرکل هستی است. سیر شبانه به سوی افقی بی نهایت تا رسیدن به فضای هستی هوشمند.

آیا مختص به افرادی خاص است ؟

آیا عمومیت داشته وبستگی به کنش فرددارد؟
آنچنانکه برخی این نظرهستند که اسراء حرکتی سری وپنهان ازدیدها خاصِ افراد خاص است، اگر چنین است که خداوند تنها به پیامبر چنین موقعیتی داده است، در میان میلیاردها انسان تنها او را لایق رفتن به معراج دانسته است بیان تبعیض وبا اندیشه توحیدی که خداوند توانایی وعدالت مطلق است و هیچ تبعیضی از او صادر نمیشود، درتضاد است. چرا که بنا به بیان قرآن نوع بشر دارای روح خدائی است.[3]

هچنین بنیان هستی ازجمله خلقت انسان بر عدالت«سوره انفطارآیه 7»[4]وعدم تبعیض« که صدها آیه بیانگر این نکته هستند»[5]گذاشته شده است.

درمیان نظرات متعدد ارائه شده، این نکته فراموش شده است، که دین بیان وعمل به حق است وعمل پیامبردراین راستا تعریف میشود. درنتیجه عمل پیامبر درراستای رهایی بشر است.
اولین رهایی، رهایی انسان ازذهنیت‌ بستۀ خویش است. تلاشی مستمر برای بیرون آمدن ازتنگناهایی با غفلت از حقوق انسان شکل گرفته اند. در اصل دگردیسی قهقرائی ازآزادی به استبداد عملی است که انسان با فراموش کردن حقوق خودبه آن گرفتارمیشود، رهایی از آن تلاش پایا وپویا می طلبد.

در این میان عمل پیامبرتلاش برای بیرون آمدن انسان از زندان استبدادهای ذهنی وعینی است.
"معراج بخشی ازهمین تلاش است"

جریان آیات ابتدایی سوره اسراء خصوصاً آیه اول سوره، بیان روشی برای رهایی ازتنگناهای موجوداست. درزبان قرآن خودسازی زیرساخت رهایی است. گذر وگذاراز ناخودهایی که انسان را از خود بیگانه کرده‌اند. برای یافتن خویشتن تفکر ومطالعه در زوایای مختلف شخصیت وحقوق انسان، جامعه وهمه پدیدهای هستی از مسئولیت هرانسانی است.

چون بعثت به مفهوم برانگیختگی و خودانگیختگی در انسان و جامعه، امری عام بشری است، در این نگاه تحول به انسان ودرون انسان ارتباط مستقیم پیدا میکند. بدون تحول دائمی، هیچ پدیده‌ای نه در وجود می‌آید و نه امکان حرکت و تحول می‌یابد.

معمولاً هر بعثتی قالب‌شکن است. به عبارتی هر بعثتی با روشِ برمبنای آزادی انسان، حرکتی در جهت شکستن پوسته سخت تنگناهایی است که انسان و جامعه در طول تاریخ برخویش ساخته وبدان گرفتارشده اند. . انسان وجامعه زمانی گرفتار تنگنا میشود که در طول زمان حق هایی که دارد را رها کند، آنها را نادیده بگیرد. ازعمل به حقوق غافل و به انواع منفعت طلبی وقدرت پرستی روی آورد. در روند زیست اجتماعی مبتلا به انواعی ازمعظلات میشود.
بعثت روش است. روش رها کردن منفعت طلبی وروی آوردن به عمل به حقوق درزیست اجتماعی فرهنگی واقتصادی است. انسان گرفتار درتنگناهای خود ساخته زمانی آزاد میشود که ابتدا به خود وحقوق خود شاعرگردد.

تنگناهایی که هرگاه در جامعه سربرآورند درشئون اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی نقش اساسی می یابند وبطورمستمردراندیشه وعمل، انسان جاری میشوند. به گونه ای که آثارمخربِ آنها بر روحیات وخلقیات جامعه باقی می ماند وبا گذشت زمان به بخشی از شخصیت انسان وجامعه تبدیل میشوند. از عوامل ساختاری عدم رشد وتحول جامعه به سوی آزادی یکی این است. هرگاه مردم یک جامعه با چنین باورهایی زندگی کنند با گذشت زمان رفتارها، رنگ آداب و رسوم به خود میگیرند وبه رسوم تبدیل می شوند که برای نسل‌های بعدی آئینی میشوند که از گذشتگان به آنها رسیده باشد.

سنت پدران و آباء واجدادی که بسیاری مردمان برآن مانده و تعصب ورزیده‌اند همین است. در قرآن هم فراوان می‌بینیم مردمانی را که به آنها گفته میشود راهی به رهایی پیدا کنید. خودرااز خرافه‌ها، استبداد وعقب ماندگی برهانید. میگویند ما برسنت‌های آبا و اجدادی خود هستیم. میگویندهمین هم برای ماکافی و حتی مایه‌ی مباهات است. این همان لایۀ سخت قالب‌های ذهنی افراد و جامعه است که شکستن آن کار ساده‌ای نیست که در قرآن به دین پدران معروف است.[6] این امری از امور مستمرتاریخ بشراست که با آن فراوان مبارزه شده است اما تاریخ میگوید مبارزات کافی نبوده اند.

معمولاً این شیوۀ زیست اجتماعی که گذشته را مطلق میکند و بر انسان محیط میشود، از جهتی انسان نیز خود را در آن زندانی می کند. قبله حرکتِ چنین نگرشی رو به گذشته‌ای میشود که در آن تفکر و تعقل برمبنای حقوق انسان جایی ندارد. اگر هم عقل نقش دارد، عقل آزاد نیست بلکه عقل توجیه گر واسیری است که ابزار قدرت وسنت است. خود را در گذشته دیدن و به قدرتی که "گذشته است" خود را تعریف کردن، نوعی تقدس‌گرایی کور در آدمی ایجاد میکند که راه برون ‌رفت از آن بسی مشکل میشود. رو به سوی گذشته داشتن و تجلیل از آن بدون پشتوانه عقلانی، علمی، انسانی و حق مدارانه به بسته شدنِ هرچه بیشتر فکر و ذهن انسان منجرمیشود. این نوع از تفکر با گذشت روزگاران گاهی از رنگ تقدس گذشته و رنگ دین به خود میگیرد؛ حتی در کانون‌های قدرت، خودِ دین میشود.

البته این یک نوع از انواع مطلق‌هایی است که دستگاه مطلق‌ساز و مطلق‌بین آدمی به آن رجوع میکند. در اکثرمواقع خودرا دراختیار او قرار میدهد.
باید توجه کرد مطلق کردن و مطلق شدن، گذشته، حال، آینده، علم، دین، فرد و... نمی‌شناسد. با توجه به فضایی که قدرت در آن خود را بازسازی میکند، توقعات قدرت ایجاب میکند که مطلق گرایی چه نوع پوششی بخودبگیرد. هر چیزی که مطلق شد فضای باز را از انسان میگیرد و آدمی را در تنگنا قرار میدهد. دراین حالت است که انسان وجامعه درابعاد مختلف نمیتواند نفس بکشد. منیّت، خودخواهی، خودبرتربینی، شخص‌پرستی، مرده‌پرستی، دین ومرام ‌های مطلق شده و قدرت پرستی نمونه هایی هستند که درچنین فضایی رشدمیکنند. بعثت‌ها وخودانگیختگی ها برای رها شدن از چنین تنگناهایی شکل میگیرند. عناصرمطلق شده هرگاه درونی انسان میشوند و نماد بیرونی پیدامیکنند دراین حالت انسان به خطرناکترین بیماریهامبتلا میگردد. در این برهه از زمان به بزرگ‌ترین و عمیق‌ترین بعثت‌ها نیاز پیدا میکند. انسان به بعثت وخود انگیختگی (رویکرد استقلال طلبانه وآزادی خواهانه )که از درون برخیزد تا انسان را متحول کند،محتاج میگردد.

ازاین‌رو انسان برای برانگیخته شدن ابتدا باید با انواعی از آلاینده‌های باوری، رفتاری، منشی، بینشی و روشیِ ریزو درشت، که زیرعناوین مختلف فعال هستند مبارزه کند. پدیده هایی که مستمرتولید و بازتولید میشوند ومستمر حیات بشر را تحت تاثیر قرار میدهند.

برای این مهم باید شیوه‌ای را برگزید که هم به آزادی خود و جامعه بیانجامد و هم مسیر آن بطور ساختاری رو به‌ جلو ونیزامری دائمی باشد.

با به‌ کار بردن چنین شیوه‌ای که شیوه آزادی است، انسان میتواند با جبرهای گوناگون مبارزه کند. از جمله این جبرها جبرِزیستن در قالب‌های از پیش ساخته است، که بزرگ‌ترین زندان‌ انسان وجامعه هستند.

این حرکت از انواع مبارزاتی است که در مبارزه با زورهای درونی آغازمیشود. چراکه تا زنگارزدایی از نگاه ودراندیشه رخ ندهد،[7] هیچ چیزی تغییرنمیکند در نتیجه هیچ بعثتی به انجام و به ویژه به سرانجام نمی‌رسد.[8] حتی اگر پیروز هم بشودبسرعت شکست می خورد .

اسراء حرکتی در این راستا است، کنشی که فرد وجمع در جهت احقاق حقوق خود وارد عمل میشوند. در این زمینه نخستین کاری که میکنند این است که گریبان خویش را از دست ناخودِخویش رها سازند.

انسانِ ازخود بیگانه‌ای که کوهی از حس انتقام و حسد وکینه ها، خودخواهی‌ وخود برتربینی ها، منیّت وجاه طلبی، منفعت طلبی وقدرت‌طلبی‌ و...توقعات پوشالیِ ضدانسانی براندیشه او چسبیده‌ و افسارعمل او را دردست گرفته‌اند. چنین آدمی به مثابه اسیری است که در چنگال گرگهای درنده گرفتارآمده است.با وجود چنین درندگان خونخواری اگرهم به حرکت اجتماعی مبادرت ورزد نتیجه ای جز جابجایی قدرت نخواهد داشت. علت شکست انقلابات یکی همین است.

اسراء زدودن چنین اعمال و اندیشه هایی است.

انسان تا خود را از زندان زنگارهایی که وجود او را احاطه و شخصیتش راتخریب کرده اند آزاد نکند. همچنین نسبت به آنها درعمل بیگانه نشود، در راستای آزادی واستقلال اجتماعی کاری از او ساخته نیست. چرا که خود اسیر زنگارهای درونی است. ازاین روهیچگاه کاری در جهت آزادی واستقلال ازاو برنمی آید.

در مبارزات مستمراست که انسان آزادی خویش را به‌ دست می‌آورد و مهار اندیشه وعمل خود را در دست می‌گیرد. البته باید بطوردائم هشیار بود، برای رهایی ازیک آلاینده‌ به آلاینده دیگری مبتلا نشود.

با تلاش مداوم وایستادن برحقوق انسان و دیگر پدیده ها است که واقعیت پرازکرامت انسان رخ می نماید. اسراء بیان مبارزه دائمی آدمی برای واقعیت پیداکردن کرامت انسانی است.

إسراء:

همانطور که اشاره شد اسراء مبارزه درونی است. عمل و مبارزه با انواعی از زورهایی که در قالب تمایلات گوناگون انسان را از حقوقمندبودن دورمیکنند.
در بیان قرآن انسانِ خداپرست زورمحور نیست حقوقمند است وبرای در حقوق زیستن مستمر فعال است. در گفتمانی که قرآن بیان میکند قدرت‌ پرستی راه به حقوق انسان ودیگر پدیده ها نمی برد. همچنانکه درگفتمان قدرت"توسعه انسانی"جایی ندارد. درنقد دائم قدرت وقدرت محوری است که جامعه راه حقوق که رشد در ابعاد گسترده است را می یابد.

قدرت پرستی هرگاه درونی انسان میشود جامعه نیز بدان آلوده میگردد، "إسراء مبارزه با چنین قدرت پرستی های اسارت بار است".
قدرت پرستی که گاهی رنگ دین ومرام بخود میگیرد انسان را از درون تهی کرده واو را از خلاقیت باز می دارد. در سامانه ای که قرآن بیان میکند خروج از مدارقدرت ورود به حقوق انسان است. بطوریکه انسانِ حقوقمند در برابر چنین تمایلاتی حرکتی درونی را سروسامان میدهد، تا بتواند خود را از آنها آزاد کند وجامعه را از وجودعناصر خشونت‌زا مصون بدارد. بگونه ای که جامعه خشونت‌طلبی رابعنوان ضد ارزش از خانه خویش بیرون بریزد.

معمولاً پروسه ای با این عظمت، به انسان‌های مصمم، باهدف و با انگیزه‌ نیازدارد. هرگاه باوربراین باشد که انسان پراز توانایی واراده است، مهمترین عمل شاعرشدن به هردواست. درهرگام که انسان بر خویش عارف شود، توانایی بر توانایی میافزاید. در فضایی که توانایی انسان نقش اساسی داشته باشد وحقوق را معیار عمل قرار بدهد راه خود سازی هموارو پرشتاب میشود.
اسراء در زبان قرآن همین است«حرکت درونی که به سرانجام های عظیم می انجامد»

در فضای حق که فضای بینهایت آزادی است، اسراء اساساً ناممکن را ممکن کردن است. چرا که اساس آن مبارزه ودرگیر شدن با خودِ ظاهری خویش است. چنین کاری به دور از چشم دیگران معمولاً انجام میشود و اساساً نتیجه آن در جلوی دیدهمگان قرار میگیرد.

چون عمل مشخص میکند مبارزات و نبردهای درونی نتیجه ‌بخش بوده است یا خیر.

حرکتهای درونی، ذهن را از ناپاکی‌ها، اندیشه را ازآلودگی‌، تفکر را از بیماریِ زورمداری، وروان را از خباثت‌های قدرطلبی پاک میکند. حاصل کنشهای مداوم به این نتیجه منتج میشود که انسان را از شرارت بازمیدارد. به تبع آن اعمال، جامعه به سوی دوستی و رحمت و صلح وآزادی متمایل میشود. «آن حرکت سری که قرآن بیان می کند همین است.»

در این وادی انسان همزمان با خشونت‌زدایی درونی وبیرونی، آراستن وخویش را در رویکرد با نیکی تمرین میکند. با تکرار در نیکی و رویکردهای نیک دراندیشه و عمل خود را در فضای باز قرارمیدهد. ممارست در این روند در نهایت به فضای باز آزادی و رشد در آزادی منتهی میشود. در این پروسۀ طولانیِ مبارزه، افراد در جامعه روند همگرایی و تعاون درنیکی را در پیش میگیرند.
«آن حرکت اسراء، و این نتیجه تدوام آن حرکت است.»

از این رو اسراء حرکتی سری و شبانه است برای فرار از دشمنِ درونی و بیرونی ورستن دردوستی وصلح درونی وبیرونی.
دوستی و صلحی که بازتاب بیرونی آن آزادی واستقلال است.

اسراء حرکت نامحسوس دور از چشم خطرناک‌ترین عناصراست. چون حضور آنها مصادف میشود با تهی شدن انسان از حق و پر شدن او از زورباوری.

حال هرگاه انسان به توانایی واستعداهای خود شاعر شود، مبارزه او برای فرار ازاسارت از اعماق وجود او سرچشمه میگیرد. تمایل درونی انسان ایجاب میکند که انسان به آن مبادرت ورزد وبا بندگی مبارزه کند. چه بندگی از درون باشد و چه از بیرون، تفاوتی نخواهد داشت. انسان میل به رهایی دارد و برای رهایی باید به تلاش برخاست؛ آنگونه که خداوند به موسی میگوید بندگان مرا شبانه به‌ دور از چشم فرعون بیرون ببر.[9] جایی که دست دشمن به آنها نرسد. انسان درمبارزۀ درونی خویش میل دارد به جایی برسد، تا از دسترس دشمن درونی وبه تبع آن دشمن بیرونی خارج شود.
برای انسان‌های رهاشده از استبداد درون وبیرون ووارد شده به فضای باز بی نهایت که سیر در آزادی در وجوه مختلف است معمولاً تلاش‌ها در دو جهت صورت گرفته و می‌گیرد: یکی برای نجات درون از جمله پالایش خویش از ناهنجاری‌هایی است که به آن گرفتار شده است. دیگری عمل و نتیجۀ عمل درونی است که جنبه اجتماعی پیدا میکند. بطوریکه بطور سامانمند جامعه ازآن متأثر میشود.
«درواقع حرکت سِری درمعنی شکل میگیرد ومفهوم می‌یابد. به دنبال حیاتمند کردن انسان و جامعه‌ای است که در آن زندگی می‌کند.اسراء ونتیجه اسراءهمین است.»

مفهوم دیگری که تحت عنوان اسراء بیان میشود این است که وقتی مفهومی از ذهن آدمی کم‌رنگ و یا زدوده میشود جای خالی آن را مفهوم یا مفاهیمی دیگر پر م‌کنند. گندزدایی از سرزمین ذهن و اندیشه با تبدیل شدن به بوستان سبز و نشاط‌آور معنی پیدا می‌کند.

با پاک کردن زنگارهایی که ذهن وضمیرانسان را به شوره‌زار نازا وغیرقابل‌کشت تبدیل کرده‌اند. خودِ آدمی وهمچنین اندیشه وعمل آدمی به سرزمینی قابل‌کشت تبدیل میگردد. درچنین فضایی درسرزمین انسان هراندیشه‌ای برای رستن بارورمیشود. هرگاه چنین شود عمل او نتیجه‌بخش بوده است. دراین سرزمین انواعی ازگل‌های رنگارنگ می رویند ونهالهایی سر بر می آورند که به درختانی تنومند وحیات‌آفرین تبدیل میشوند.

عکس قضیه نیز صادق است: وقتی زوردر خانه ذهن جای گرفت انواع تخریب‌ به همراه می آورد؛ چنانکه کینه ودشمنی وقدرت طلبی ها در وجود آدمی جا باز میکنند. آزادی وصلح، خلاقیت وابتکار رخت برمی بندد. اما اگر زور زدائی امری دائمی بگردد. توحید که بیان صلح و دوستی، آزادی و همکاری و همگامی در ساختن و عدالت بر مبنی حقوق انسان است، جای آنها را پر میکند، در واقع انسان حقوق‌محوراینگونه است. برای عمل به توحید با قطع هرصفت ضدانسانی، نهالی از دوستی و میل به همگرایی در وجود انسان کاشته میشود. چنین اعمالی وقتی در اندیشه و عمل جا باز‌میکنند که انسان از همراهی صفات ویرانگر سربازبزند.

حرکتی که در معنی خود را باز‌می‌یابد و به تغییردر مفهوم دید انسان نسبت به هستی بستگی دارد، همان اسراء است. تا مبارزه با بدی‌ها هست، حرکت در معنی به معنی نفی زور هم هست.
همچنین تا اندیشه رهایی در وجود انسان جوانه می‌زند، حرکت در معنی به معنی عمل در موازنه‌عدمی هم هست. واقعیت این است که بعثت به مفهوم برانگیختگی و خودانگیختگی در وجود آدمی نهفته و دائمی است. این بعثت ابتدا از درون می جوشد.

هرگاه انسان برموازنه عدمی زیست خود را سر وسامان ببخشد، ریشه نهال رهایی او در خاک اندیشه و در عمل اجتماعی پیشروی می‌کند. حال چون به حیات انسان بستگی می‌یابد از عناصر ویرانگر دور و دورتر میشود.

معمولاً پیشروی از یک مکان نزدیک آغاز میشود و به دوردست‌ترین مکان‌ها میرسد. پیشروی صفات انسانی درمیهن وجودی انسان آغاز میشود. بدینصورت که رشد و پرورش آنها پنهانی و به دوراز چشم نااهلان در اندیشه وعمل صورت می‌پذیرد، تا حیات را به بشربازگردانند و رشد راعنصرلاینفک آدمی قرار بدهند. همانند پیشروی ریشۀ درخت است در خاک که در ظاهر ناپیدا است اما حاصل آن زندگی در روی زمین را برای درخت وهمه موجودات میسرمیکند. هراندازه که ریشه در خاک پیشروی و جای پای خود را محکم کند. درعین حال تغذیه‌اش مناسب‌ترباشد زیست آن با دوام، استحکام آن بیشتر و توان آن در برابر ناملایمات افزون‌تر میگردد. همچنین حیات بخشی آن عمیق تر و ثمربخشی بیشترمیگردد. «حرکت در تاریکی، برای به آرامش رسیدن هم هست؛ ازاین‌رو پیشروی و نفوذ ریشه در خاک که هم نادیدنی و هم عامل نجات و حیات است را اسراء گویند.»

اسراء از سطح و زاویه ای دیگر:

به موازات اینکه ریشه درخت و گیاهان در زمین نفوذ می‌کند و راهی به‌سوی اعماق می‌یابد، تنه و شاخه‌ها به سوی آسمان راهی میشوند و خود را از زمین برمیکشند وبه بالا می‌روند؛ یعنی بالا رفتن از این سو، حاصل عمیق شدن ازآن سو است.

هرگاه انسان به اعماق وجود خود مراجعه میکند، در پهن‌دشت هستی خود به دورترین افق‌های آن می‌نگرد، چشم‌انداز وجودی خویش را مورد ارزیابی قرار میدهد، درابعاد آن سیرمیکند. دراین گشت وگذارچهارگوشۀ"بودِ خویش" را درمی نوردد، به خودمی‌اندیشد و خود را با چشم عقل و نیز چشم دل می‌بیند. نظاره میکند که چه استعدادهای عجیب و بی‌نهایتی دارد. در این کش‌وقوس‌ها خود را پیدا میکند. یعنی توانایی‌ها، استعدادها و حقوقی که دارد رامی‌یابد. با چشم‌دل که چشم بصیرت تا بیکران است می بیند و با گوش‌جان که درک عمیق‌ترین زوایای روشن وناروشن انسان است، خویشتن را درک میکند. هشیارمیشود که چه گوهری دارد که خود نمی دانسته . اولین گوهر وجودیش را می یابد که همه اجزای تشکیل دهنده او در همیاری وصلح هستند واین رابطه ای ناگسستنی میان اجزای تشکیل دهنده اوست. درباز یابی خویش با خود آشتی می‌کند، خود دستِ خویش را می‌گیرد و با خود به راه می‌افتد. می‌اندیشد که چگونه باید آن گوهر ناب خویش را پرورش دهد. این حرکتی بس عظیم در "معنی" و نیز در معنی یافتن انسان است. این بازیابی در تاریکی و خاموش حرکت کردن یا همان إسرا است که انسان را به وادی نور میرساند .

این نیز یک سطح از سطوح مختلف زوایای انسان است.

سطح دیگر اسراء : انسان به وضعیت زیست خود، به سطح وعمق جامعه‌ خود می‌نگرد. درابعاد گوناگون، درهمه زوایای شخصیتی و معیشتی، روابط اجتماعی وفرهنگی، دربرخوردهای فردی و جمعی به تفکر فرو می رود. موازین وچگونگی مسائل سیاسی را مورد کنکاش قرارمیدهد. همچنین در آداب، رسوم، دین و باور جامعۀ خویش عمیق میشود. آنها را می‌بیند، آنچنان که ابتدا خودرا دیده است. کمی و کاستی‌ها را از نظر میگذراند و ارزیابی خود را همراه با داده‌هایی که از جامعه گرفته با خود در میان میگذارد.

حرکت ادامه پیدا میکند آن‌گاه که همین انسان به داده‌ها ودانسته‌ها وبه عمیق شدن‌ها نیز اکتفا نکند. چون در حیات انسان سطوح و زوایایی دیگر وجود دارد که باید به عمق تاریکِ آنها نقبی بزند. راهی را پیدا کند، مواردی همانند خواندن نه با چشم سر که البته خود چشم سر بسیارحائز اهمیت است، که با چشم دل ودرک وجود. "آن خواندنی که بطن وجودی هرچیزی را با آن تا آخر می خوانند، یعنی بخشی ازاو شدن است." با ابزار شناخت همراه شدن وشکوفه دادن در این سوی زندگی، تاریخ نیز شکافته میشود.
در شناخت تاریخ با سرگذشت ملت‌هایی که پیش از او بوده‌اند همگام میشود.
نقل مکان میکند. در فضای زیست گذشتگان قرار میگیرد، با آنها همراه میشود. در هوای کوی آنها سیر میکند. با آنها هم‌کاسه و هم‌کلام میگردد، با عمیق‌ترین نگاه‌هاو ظریفترین موشکافی ها با مطالعات گسترده آنها را می‌شناسد. اندیشه وعمل آنها را مورد نقد و ارزیابی قرارمیدهد و باسیردر گوشه‌های پنهان و آشکار آنها چیز‌هایی را می بیند و می‌آموزد و رمز زندگی را کشف میکند.[10] ""بگو سیر کنید، درچه ؟ در"همه چیز"

در فراز و فرودهای زیست گذشتگان به‌گونه‌ای وارد میشود که گویی درمیان آن ملتها بدنیا آمده وبا آنها سالیان دراز زیسته‌ است. در پستی وبلندی، درفرازها و فرودهای واقع شده درتاریخ هم داستان آنها بوده است. همه چیزراحس ولمس میکند. چگونگی از میان رفتن یکی وظهور دیگری را موردنقد وبررسی قرار میدهد. در این رهگذر چرایی چنین مکانیسمی را فرا میگیرد. چنان‌که گویی هم با آن‌هایی که رفته‌اند وبا دیگرانی که آمده‌اند، زاده است، زیسته است، رفته است وآمده است.

این هم یک حرکت سِری است که از دید بسیاری پنهان و از چشم نااهلان پوشیده می‌ماند، چرا که هیچ‌کس نمیتواند دریافت‌های دیگری با همه زوایای پنهانی آن را بفهمد.

این همان ریشه‌ای است که درخت اندیشه تا عمیق‌ترین مکان‌ها می رود تا تنه آن استوار وعظیم و شاخه های آن راست قامت به بلندای آسمان بگردند. میوه‌هایش نیز نسل در نسل، جاودانه، کام انسان را شیرین کند.[11]

از امرهای واقع درتاریخ بشراست که اندیشه‌های بلند درخت فرهنگ و تمدن‌های بزرگ رابنیان گذاشته‌اند، و جوامع از آن اندیشه ها تغذیه کرده‌اند. نا گفته عیان است جامعه‌ای که چنین تجربه هایی را ستون پایه خویش می کند. میتواند خود را به بلندای آسمان برکشد. وحیات خویش را پویا وپایا کند. چنانکه پیشروی و گردش خون در بدن برای حیات بخشیدن و تداوم حیات موجودات که با چشم غیرمسلح قابل دیدن نیست،عامل حیات آدمی است. همچنین نفوذ آب درزمین که حرکت عمق است وحیات را به گیاه ودیگر ذی حیات ها می بخشد را اسراء گویند.

سطح دیگراسراء معنای بالا رفتن هم دارد.

یعنی سیرمعنوی انسان ازنزدیکترین نقطه به دورترین و تا بی‌نهایت ادامه می یابد. سیرهمراه شدن و سلوک معنوی پیدا کردن با پاک‌ترین اندیشه‌هایی که رنگ بی‌نهایت دارند و انسان را تا بی‌نهایت با خود می‌برند. در معنویتی بیکران ذهن و ضمیر انسان پالیدن و پالایش خویش را در پیش میگیرد، خود را آماده می‌کند تاهرچه بیشتردر بیکرانگی سیرکند.

ازاین رو اسراء در ابعاد مختلف صورت می‌گیرد:
1- درعمق رخ میدهد. پالایش افکار، آگاهی برتوانائی های خویش، رویکردعملی به حقوق خود وایستادن برآنها برای ریشه‌ دوانیدن و تنومندشدن درخت اندیشه و عمل فردی و اجتماعی که لازمه هرحرکتی است.
2- درسطح، گسترده کردن میدان عمل بگونه ای که در پیکره پدیده جاری شود وهمه سلولهای آن را سیراب کند. همانند گردش خون دربدن که حیات آفرین است

3- در نهایت عروج معنوی و پرواز مرغ اندیشه در هستی بیکران، که به تبع آن هستی انسان و دیگر پدیده‌ها را در می نوردد. در این هنگامه عمل کننده در فضای هستی لایتناهی قرار میگیرد وبا آن همراه میشود. بدینگونه انسان در صیرورت خویش انگیزه می آفریند. در گذر وگذار از نا همواریها، دوستی ها خلق میکند، دوستی نیزبا پدیده ها هرلحظه در انسان زنده‌ میشود. زمختی راه نزد سیار هموارمیشود. آثار کنش درفضای بی سقفی تا همیشه در جمع و جامعه زنده و ماندگار می‌ماند.

عروج پیامبر

پیامبردرعروج خویش هرسه را انجام داد.

در تداوم راه ابراهیم، پیامبرحرکت خویش را آغاز کرد. راهی را بازگشود و جاده‌ای برای نوع انسان با هرگرایشی هموار کرد،

این درس بزرگ به انسان میگوید پیامبر روشی را ارائه داد که فعالان جویای حقیقت را بخود فرا میخواند. تا برای احقاق حقوق، به خویش وهستی عارف وشاعرشوند.

باکنجکاوی نگاه پژوهشگر، معطوف به این نکته میشود که از نگاه قرآن، انسان موجودی مشحون از حقوق وروح خدایی است. این موجود ریشه در بی‌نهایت دارد و نیز، رو به سوی بی‌نهایت در صیرورت است، پس توانایی حقوقمند زیستن را دارد.

هرانسانی در خلوت خویش میتواند به خود بپردازد. فرق نمیکند، شب یا روز، درحال رفتن یاایستاده درهنگامه خواب یا وقت بیداری باشد. هرگاه آرامش برهمه ‌جا سایه می‌افکند میتواند به اندیشه‌ وعمل خودبنگرد. در آن‌ها غور بورزد. حتی میتواند بدون دغدغه‌ها و فشارها فارغ از هیاهوهای اطراف که بی‌وقفه جریان دارند، به خود مراجعه و با خود خلوت کند. رفتارها وعملکرد خود راورق بزند. در چنین حالتی ‌میتواند خود را مورد بازخواست قراربدهد. إسراء دائمی همین ارزیابی ومداوم خود است. تاببیند در کجای هستی بی‌کران قرار دارد، جایی که حق هست آیا او هم همانجاست؟ همراه و همدم آن است؟ یا در جایی ایستاده است ‌که نان را به نرخ جان می‌فروشند؟
او همراه باعملش در کجا ایستاده است؟ در سکوی سکوت و نظاره‌گر بریدن نان و گرفتن جان‌هااست؟ یا بدتر از آن سوار بر اسب یاغی در همراهی حرامی‌ها از شقاوت هیچ کم نمیگذارد، در حقِ دیگران جفا کرده وامان از خلق خدا بریده است؟

چقدر دیگران را از هستی ساقط وبی‌خانمان کرده تا خود را به زعم خویش به پله‌ای بالاتر برکشد؟
در این رهگذر چقدر کینه و ترس و تعصب و جهل تولید کرده و در تسلیم‌پذیری پیش دستی کرده است؟

چگونه مردم را بدون تعقل و درغیاب ترازوی انصاف قضاوت وبی انصافی را ترویج داده است؟

این ویژگی‌ها و به علاوه همه ناگفته‌هایی از این جنس، ابزار زور و زورپرستی و زنگارهایی هستند که روان آدمی را به یغما می‌برند،جانِ انسانیِ انسان را می کاهند. حال هر روزانسان باید خود را ورق بزند که آیا درخدمت قدرت هایی بوده است که جز زبان زورنمی شناسند و با هرزبانی جز زبان زور بیگانه اند.

در نگاه توحیدی که انسان را دارای فطرت پاک می‌داند حتی چنین آدمی میتواند این زنگارها را از خود دور کند و به خویش بازگردد.

معنی إسراء در خود فرو رفتن و به خود بازگشتن هم هست. بابازگشت به خود که صفتی از صفات مؤمنان است نیز خویشاوندی دارد.

در بازگشت بخود که دوستی با هستی است، انسان کنجکاو میتواند خوبی را مصدر عمل قراربدهد. در عمل با جبران و ترمیم زخم‌هایی که بر خود و جامعه وارد کرده است مبادرت ورزد. درعمل وبا عمل نیک از خدا بخواهد بابت همه کرده‌هایی که موجب ویرانی شده اند. همچنین بابت نکرده‌هایی که می‌توانست انجام بدهد، اما منفعت‌طلبی ها مانع شدند انجام بدهد، طلب مغفرت کند.

یادمان نرودهمه چیز در اسلامِ قرآن به عمل وابسته است.

نمی‌توان هم با زخم زبان و چماق به دیگری حمله کرد. قدرت طلب بود وبرای توقعات قدرت طبیعت کشی وحیوان آزاری کرد، قدرت طلبی های خانمان برانداز را روش کرد، اما خود را با عوامفریبی متدین معرفی کرد. درعمل ضد انسان بودن ودر شمایل متدین بودن، تناقضی آشکار وفریبی بین است. از یک سوجان وامکانات مخلوق خدا را گرفت، جان‌ستان جانی شد که خدا به آن جان بخشیده است، از سویی هم با ادا و اطوارهای مسلکی گوش جهان و خلق جهان را کَر کرد.
إسراء بیان حرکتی است برای آشکار کردن گوهرناب انسانیت و دوری گزیدن ازویرانگری وتخریب.

 

 

                          

 

1- معنی إسراء ازترجمه مهندس عبدالعلی بازرگان، علامه طباطبائی و فرهنگ معین ودیگرمتون تفسیری استفاده شده است

2- مهندس عبد العلی بازرگان میگوید: منظورازمسجدالاقصا دورترین مسجد است. مسجدخاصی نیست. میدانیم که این مسجد الاقصی که در فلسطین است90سال بعد از پیامبر ساخته شده است.
3- سوره های حجر آیه 29 سجده آیه 9 وص آیه 22

4- قرآن سوره انفطار آیه7، توازن از موارد وجودی هر پدیدۀ زنده است و در اصل ،هستی براساس تعادل خلق شده است و در راستای هستی است که خدا امر میکند به :عدل و داد و قسط و نیکی و احسان و از سوی دیگر نهی میکند از: ناشایست و...سوره نحل آیه 90 وعدالت قرین تقوا است سوره مائده آیه 8
5-
عدم تبعیض در خلقت : "همه از یک واحد خلق شده اند. سوره های نساء آیه 1 و حجرات آیه 13 و... "

عدم تبعیض «توحید که » اساس خلقت انسان است:"همه از خاک به وجود آمده اند" بالغ بر17آیه به طور مستقیم در این زمینه به اشکال گوناگون براین مهم تأکید کرده اند.

عدم تبعیض در دمیدن روح خود در وجود انسان در این زمینه انسان قبل از اینکه دینی داشته باشد یا بی دین باشد از نظر قرآن دارای روح خدائی است. سوره های حجر آیه 29 سجده آیه 9 وص آیه 22

عدم تبعیض دردادن اختیار وانتخاب که این کند یا آن کند: هدایت کردیم اورا، چه شاکرباشد ویا کفور. سوره های انسان آیه 3 شمس آیه 8

عدم تبعیض در برقراری توازن وعدالت در وجود او سوره انفطار آیه 7 و...

عدم تبعیض درنوع آموزش :"خدا به نوع انسان علم به قلم ،آنچه که نمیدانست را آموخت سوره علق آیات 4و5"، خواندن وبیان را به او آموخت رحمن آیات 2و4 "اسماء را به او یاد دادسوره بقره آیه 31"،" در قرآن خداوند اولین آموزگار انسان است.

عدم تبعیض در رهبری : انسان خلیفه خدا در روی زمین است سوره بقره آیه 30 ،

عدم تبعیض در سپردن مسئولیت وقبول امانت از جانب نوع انسان :سوره احزاب آیه "72.

عدم تبعیض دردادن کرامت به همه انسانها :سوره أسرا آیه 70و...

عدم تبعیض در آراستن وتسویه شکل دهی وتوازن انسان در زمینه های مختلف دراین مورد آیات بسیارند، و...

عدم تبعیض که همه برفطرت خلق شده اندسوره روم آیه 30

عدم تبعیض به اینکه خدا به همه انسانها نزدیک است. سوره ق آیه 16

عدم تبعیض به اینکه هرکسی او را بخواند او اجابت میکندغافرآیه 60 بقره آیه 186

عدم تبعیض دراینکه هرکسی حاصل ونتیجه عمل خود را میبیند. سوره های نجم آیات 38 تا 41،فصلت آیه 46 بقره 202،شوراآیه 15و سباآیه 50 و...
عدم تبعیض در اینکه هرکسی عمل نیک انجام دهد هیچ نگرانی نداشته باشد.
عدم تبعیض در مالکیت تصمیم و انتخاب نوع تصمیم ذاتی همه انسانها است.

انسان فارغ از داشتن دین ومذهب واصلا پیش از اینکه انسان در سراسر گیتی گرایشی داشته باشد از بدو تولد این ویژگیها را دارد.اینها بخش وجودی آدمی هستند، با این ویژگی هاست که انسان پا به عرصه حیات گذاشته ومیگذارد.قرآن میخواهد این را بگوید که شما اینها را دارید مواظب باشید که آنها را فراموش نکنید.

با رشد این ویژگی هاست که انسان رو بسوی خدا میرود.
6-
قرآن سوره های شعرا آیات 71، 73،74و انبیاء آیه 53 ویونس آیه 78 و مائده آیه 104 7-آیات زیادی ازجمله آیه 11سوره رعد بیانگر این نکته بسیارمهم است 8-یکی از عوامل شکست نهضت‌های ایران و منطقه هم همین نکته است. 9- قرآن سوره های طه آیه 77 ودخان آیه 23
10- آنگونه که قرآن میگوید، سیر در همه چیز، در خویش، درپدیده های اجتماعی، سیردر پدیده های طبیعی ودرپدیده تاریخ . این نیز خودبیان حرکتی است که میتواند وجود آدمی را دگرگون کند. قرآن به زیبائی این فراز را بیان کرده است.
11-
اگر توجه شود ریشه ای که قرآن برای جنبش و رستاخیز انسان قائل است به آدم وبعد به ابراهیم برمیگردد یعنی همه تاریخ بشر را در می نوردد. همه را فرا میگیرد.تا انسان خودرا ریشه درتاریخ هستی بداند.درست است او ریشه در تاریخ هستی دارد.از زمانی که خاک بود او نیز بود. واو به مادر( خاک ) خود زمینه حیات همه موجودات است وابسته است .