شعری از حامد: با یاد او

 enferadiو یاد دو کودک شادگانی سیف و لیث که در 24 فروردین 93 زنده بگور شدند ، و در آمار آقای تاجزاده نیستند

 

از اعماق درد فریاد کردیم

 

خدا را ،

 

که ستیز  ، خشم  و  غلبه را به پایان آرید .

 

اربابان در راهند ، تازیانه و دشنه در دست ،

 

برخطا بودیم 

 

اربابان در جا بودند

 

در خانه ما  

 

دژخیم غرید ، همه مراست

 

گلو و تبر و گردن و طناب ، همه مراست

 

همه ، ما   راست

 

و عجوزگان نابینا کف زدند

 

گردنها و سرهای اهل خانه و همسایه ، آنها را بس نبود

 

و نه جغرافیا و نه تاریخ کفایت نکرد

 

دژخیم و اربابان سیاهش

 

هر زمان و مکان را  ، طلب میکردند

 

پس گذشته را به آینده دوختند

 

با گردنها و  طناب و تبر

 

کنون ما را ، خاطرات غل و زنجیر و تبر و طناب

 

خوشتر از آنچه رویاروست

 

گاهی که دژخیم با گردنها و طناب و  تبر خوش بود

 

و نرمی گردن و شکنندگیِ کودکان یکساله را طلب نکرده بود

 

و دور بودیم از کودکان زنده در گور

 

که مظلومانه نظاره کنند حفر قبرهای کوچک را

 

به تقدیر  اربابان ثروت و قدرت

 

دژخیمان فقر و ناتوانی

 

حماسه مان فدا بود و تنها به آتش میرفتیم

 

که ما پیشاپیش ، صف به صف به مسلخ میرفتیم

 

با کودکانی در افق

 

و کنون در صف ،

 

 در زمانی آینده

 

و  در جای جای این سرزمین بزرگ و جاودانی

 

صف کارونها ، سیفها  و لیثها ، بدون  فرصتی و  دفاعی

 

وه  چه  صف بی پایانی .

 

حامد : 25/1/1393