نامه حامده و محمود رضا شاه حسینی

Shahosseini Hosei در این چند روز سخت،ما سکوت کردیم. تجلیل کردند، تشکر کردیم. تصویر ساختند، نگاه کردیم و اشک ریختم. دوستان با نوشته ها ما را مورد لطف قرار دادند و دشمنان نیز مورد عنایت. سال هاست که ما دو فرزند، شاهدان زنده اما ساکت زندگی پدرمان بوده ایم. ما گذشته را هرگز فراموش نخواهیم کرد و هرگز به حال دلخوش نیستیم و از آینده هراسی نداریم. پدرمان راوی دست اول تاریخ بود و ما راویان دست اول زندگی او در چهل سال اخیر. زندگی اجتماعی و‌سیاسی، آنچنان او را شیفته کرده بود که در سال ۱۳۵۰ و در سن چهل و چهار سالگی، طعم داشتن فرزند را چشید. ما شاهد جوانی پدرمان نبودیم ولی وقایع میانسالی و کهنسالی او را خوب می شناسیم و با آن شب و روز گذرانده ایم. قلبش در ۲۲ بهمن ۵۷ بر اثر فشار روحی و جسمی در فرودگاه مهرآباد ایستاد ولی خداوند لطفش را شامل حال او‌ کرد و چهل سال به او‌ فرصت داد.

در این سال ها، شاهد عزیز شدن و مغضوب شدن های متوالی بودیم. از مرتد خواندن او آغاز شد، با زندان های متوالی سال های ۶۷، ۶۸، ۶۹ ادامه یافت و با احضارهای متعدد و مکرر و در نهایت با آخرین احضار به دادگاه انقلاب در سال ۹۵ در سن ۸۹ سالگی پایان یافت. هرگز قامت خمیده اش را در سال ۶۷، هنگام خروج از زندان فراموش نمی کنیم. هیچگاه پیام ممنوع الملاقات شدن او را در منزل و در بیمارستان از یاد نخواهیم برد. در سال ۶۸، شاهد صحنه سازی ها برای محکوم کردن او به جرم قتل بودیم. سال ۶۹ چند نوجوان مسلح وارد منزل شده و در مقابل خانواده و مادرشان، پدرمان را بردند.

ما دیدیم که پدرمان بعد از قتل فروهرها، سال ها پیرتر شد و هیچگاه پیکر مثله شده ی دوستانش را بدون بغض به یاد نیاورد و امروز، چه ناجوانمردانه در غیابش به او تهمت می زنند! چه زیبا و صبورانه، مادرمان پشت پدرمان ایستاد و آرام تحمل کرد و آرام رفت و پدر در غم رفتنش، آهسته آهسته تمام شد!

و اما امروز،
بر خلاف سنت پدرمان و همراه با طلب بخشش از روح بزرگ او، نه فراموش می کنیم ، نه می بخشیم.

حامده و محمود رضا شاه حسینی ۱۳۹۶/۱۰/۰۸