امید کشوری : عبادت، همراهی همدلانه با یار

aseman 

درفارسی عبد وعبادت را بندگی وپرستش کردن معنی کرده ومی کنند، همچنین زندانیان را بندیان میگفتند. گاهی این اصطلاح رابرای بردگان بکار می بردند، برده را بنده میگفتند. به معنای تسلیم وبه زورتسلیم شدن هم در فارسی بکار می رود. برای مثال کسی که در جنگ شکست خورده وهیچ راهی برایش جزتسلیم شدن باقی نمانده است. معنی لغوی عبادت رام وهموارشدن وتسلیم شدن است که در شریعت ها، بصورت حرکات اذکار وخاضعانه در آمده است. چنانکه بعضی تفسیر کرده اند تنها خضوع نیست، معنای آن بندگی یعنی خود را در بند نهادن واین بند را پیوسته برگردن خود استوار داشتن و تسلیم شدن هرچه در برابر هرکه، همان بندگی است. خواه ازجهت احتیاج یا رغبت ومحبت ویاعظمت وبزرگی باشد. علت اما شاید وسعت معنی اصطلاح عبادت باشد که معادل فارسی برای مفهوم آن نیافته اند، شایدهم دلایل دیگرداشته است.

در عربی مفهومی دیگر دارد مهندس عبدالعلی بازرگان میگوید"عبادت یعنی جاده سازی، اعراب، ماشین های جاده سازی را عبدالطریق میگویند ایشان میگویند، شریعتی اولین کسی بود که عبادت را اینگونه تعریف کرد."

باید گفت عبادت: دراصل صاف وهموارکردن جاده ناهمواراست، به گونه ای که تردد وعبور ومرور در آن جاده سهل و آسان گردد. چنین جاده ای را طریق المعبد میگویند.

عبادت خدا هم درهمین ظرف فکری، اندیشگی وعملی می گنجد

در سامانه ای که قرآن معرفی می کند.عبادت به گستردگی زندگی گسترده است، هرحرکتی نوعی هموار کردن وهمراهی کردن همدلانه نسبت به پدیده ها یا موضوعاتی خاص یا عام درجهات مختلف است. دراندیشه موازنه عدمی(توحید)عبادت صاف وهموارکردن دست اندازهایی است دروجود آدمی که بر اثر انواعی از ناملایمات بوجود آمده اند.

ناهمواریهایی که براثر روابط ناسالم اجتماعی، اقتصادی فرهنگی وسیاسی و...ذهن آدمی را تسخیرمیکنند. دراندیشه وفکرانسان جا باز کرده ودرعمل فردی واجتماعی انسان مستمرجاری میشوند. درچنین هنگامه ای بطور مستمر فکر وبه تبع آن عمل انسان وجامعه را تحت تأثیر قرارداده و می دهند، با وجود چنین ناهمواری هایی است که انسان در برابر پذیرفتن حقایق زندگی سر بازمیزند. حق را بر نمی تابد وبران می شورد.

حال انسان مؤمن با نواندیشی و وسعت فکر، با تحقیق وعرفان به حقوق خویش وهستی، با برداشتن سنگلاخهای درونی خود، راه ورودی ذهن وعین خود رابه روی نیکی بینهایت باز کرده و موانع، آلاینده ها و گرایشهایی که باهستی وخواسته های انسانی او همراه نیستند رامی زداید.

از سویی انسان با هموارکردن وجود، وصاف وصیقل دادن جاده درونی خود، ذهنیت وفضای درونی خودرا برای حضور وبروز هست هایی که بخشی ازوجودِ او هستند آماده می کند.   هست ها یا حق هایی که تا آن هنگام از آنها غافل بوده است. او برای ورود حق، خود را رام وآماده میکند. پنجره ذهن وضمیر، وَدل ودماغ خویش را برای پذیرفتن آماده می کند. باعمل آنها رااز بدی ها خالی واز خوبی ها پر میکند. خوبی ها صفاتی هستند که درعمل معنی میدهند. صفاتی که در اصل از آنِ خدا هستند اما انسان هم آنها را دارد. عابد برای رشد وجاری شدن صفات خداوندی درشریان زندگی وحتی درذره ذره سلولهایش، خود راآماده میکند.

عبادت رام کردن خویش برای همراهی با خودِانسانیِ خویش است.

بدین صورت انسان در این خانه تکانی، عاشقانه آماده بر گرفتنِ صفات یارمیشود، صفاتی که انسان آنها راباخود دارد واستعداد رشد آنها را نیزدرخود دارد، یکی از وجوه مشترک خداوند وانسان همین است.

"عبادت در اینجا یعنی عمل به وجه مشترک انسان وخدا"

از این رو او مستمر خانه تکانی میکند،چون از صفات مؤمن یکی خانه تکانی مداوم است. تاکهنه ها را رها کند و نو را بازیابد.آری او مستمرخانه تکانی میکند تا زندگی فردی وجمعی او محل عبور نیکی در رابطه با خود وهمه بشود. با استمرار در خانه تکانی نوشدن بخشی ازهستیِ درونی وبیرونی او میشود ودرابتکاروخلق کردن خود را پیوسته پیدا می کند، این بخشی از گردن نهادن یا عباد ت است. نا گفته عیان است گردن نهادن ورام شدن از سر دوست داشتن ومهر ورزیدن است.مهری که دردرونی انسان است واز درون آدمی بر می خیزد.

عبادت عمل برخاسته ازمیل شدید درونی، که همراهی وهمدلی را افزون ودلدادگی را دائمی میکند. رویکرد چون او شدن را در آدمی بیدارمیکند، فضایی ایجاد میشود که اندیشه وعمل، انسان را بسویی می برد که "او"هست. درچنین فضائی انسان خود را شکوفا میکند که آنگونه که "او" است. چرا که دوست میخواهد همچون دوست گردد.

«عبادت در اینجا یعنی همراهی کردن با صفات خداوند وبر گرفتن وعمل به آنها

انسان مسئول دراین برهه از عمق هستی خویش، با صفات "او"دراندیشه وعمل در رفتارهای خُرد وکلان همراه وهمگام می شود.

نکته قابل تأمل این است که این دوستی یک طرفه نیست:

یک طرف باهمه هستی اش دلداده میشود. همه ناهمگونیها را با عمل به صفتهای اوهموارمیکند. تاتمام وجود خود را جادۀ عبورگام های او کرده باشد. چرا؟ چون، ردپای آثار خداوند، دربافت سلولهای انسان جاری وساری ست. اما خود نمی دانسته است که وجود اوجاده¬ی زندگی است. حال که متوجه شده است میخواهد"باشد"تا هستی بینهایت در او و زندگی او جاری شود، درچنین هنگامه ای با حال وهوایی خاص، همه زندگی انسان، میدانِ حیات درکرامت وعمل مستمر به صفات خدا میشود.

جولانگاهی که دوستی ها در ابعادی گسترده به گستردگی هستی به جریان می افتند. او(هستی بینهایت = خداوند) هم ازدلدادگی هیچ کم نمی آورد. چون خوانده شده است بسوی "او"(عابد)که بزم "هست"شدنِ خویش را مهیا کرده است، می آید.

و تو ای انسان، هر جا که باشی دراین بزم که "هستی"، عیان و آشکاراست، هستی. اما برای بودن شرط ها دارد، هرگاه خویشتن را جاده زندگی در دوستی صلح با همه کائنات کرده باشی. در این صورت است که ازعاشقی کم نمی آوری "چون تو می خوانی او می شنود ومی آید."همان لحظه می آید. " او(خدا) هیچگاه از وعده خویش عدول ویا تعلل نمی کند" "درمهر ودوستی دربخشندگی وسخاوت هم کوتاه نمی آید "و" آدم را در نیمه راه رها نمیکند. اووفادارترین است. هیچکسی را که او را بخواند تنها نمی گذارد. همیشه تا انتهای راه ، تا وارد شدن به فضای هستی هوشمند همراه "خواهان" می آید. دست آدم را میگیرد و تا بینهایت اورا همراهی میکند. چنین است که انسان در بی نهایت جاودانه میگردد "

در عبادت های اینچنین، که عمل به هست بودن وهستی درحق بودن است، هرچه هست شوریدگی است. عمل درشور زندگی وامید است. عمل به صفاتی که "او" دارد وانسانِ خود یافته، هرگاه صفات را در خویش می بیند، هر کدام را رشد یابنده می یابد، رشد کنان آنهارا در خویش به عمل در می آورد. در احوالی چنین و شوریدگی حالی چنان، او وانگیزۀ او، درعمل به صفات او دو چندان بلکه پایان ناپذیرمیشود.

این است که در عبادت هر کسی مولانایی است که شمس خاص خویش را دارد

اما این شمس کیست، که مولانای زندگی آدمی وقتی از بی خودی ،بخود می رسد، شعف دوستی با او پایان ناپذیر میشود ودوستی با یارسراز بی نهایت باز می کند.

"شمس ما" اما، هزاران صفت دارد، که بر گرفتن وازآنِ خود کردن هریک، دنیایی از زندگی را خلق میکند ومعنی بخشد. اومهربان است میخواهد توهم باشی، اگریار مهربان است، و مهربانی ها میکند انسانِ عاشق، هم جاده وجودش را برای مهربانی هموار کرده است چنین انسانی در مهربانی ها غوغا می کند.

اگر او علیم است وکریم ، سالک نیز در علم وکرامت رعنایی می کند.

واگر خلیق است وخوشخوی، اگر متین است ومردمدار، اگر رحیم است وسزاوار، بودِعابد منوط به چنین اعمالی می شود

 

اگر غفوراست وعفو کننده، اگر تواناست وعامل توانایی، اگر بیدار است وغفلت نمیکند اگر سراسر نیکی است ونیکی بر نیکی می افزاید، اگر عادل و بی نهایت آزادی است ودر اختیار ید طولانی دارد، اگر حق بینهایت است واز حق بیرون نمی رود، وازعدل خارج نمی شود. اندیشه وعمل انسان مسئول هم جولانگاه این صفات میشود. انسانِ مومن در این صفات رشد می کند دردریای بیکران آنها شناور میشود. مرغ اندیشۀ او در پهنای هستی بینهایت تا بیکرانگی پرمیکشد و پرواز کنان رازآلوده ترین مفاهیم را می شکافد. تا بدانجا اودراین صفات حل می شود.

میدان عمل کجاست

اگر درمحوری در میدانی، در جایگاهی ،بناست میدانداری کند درهمین زندگی روزانه است، نه در ترکستان است، نه درعربستان، یارهمین جاست.

در حقوقمند زیستن ندا سرمی دهد: در وادی حیرانی سرنگردانید، رها کنید بیگانگی و سرگردانی را، محبوب همینجااست بیایید

انسانِ مسئول میدانداری که است که سر زمین وجود خویش را میدان صفات محبوب کرده است. این بار چون شبانِ موسی یک گام جلوتر میرود، چنان درخویش و او که حق است غور میکند، چنان با نیکی یکی می شود، که هفت سدر را می رود...

که خود مصداق آنها میشود.

باز یک گام به پیش می نهد...

در آنها چون اومی شود. خودِآنها می شود.

درباب مثل، خودِعفو،همان گذشت وعین دوستی وصلح وآزادی وقسط، حق وکرم و کرامت می شود. یعنی چه؟ یعنی در وادی عمل دراینها حل شده است .میان او وآنها چیزی نیست هرچه هست یک چیزاست. وهر چه هست همین ها می شود. جاودانه جاده زندگی دردوستی وصفاتِ "او" می شود. از دل وجان عبد شدن در قاموس قران همین است.

دراین تمکین وتسلیمِ عاشقانه. دوطرف با یکدیگر مهربانی ها میکنند و خود را در یکدیگر پیدا می کنند وهردو به همه وعده ها وفا میکنند

هیچ چیزی را بی پاسخ نمیگذارند.

هر هستی، پاسخی می یابد. هیچ چیز بی پاسخ نمی ماند

...و او(خالق مهربان)

دوست خویش را در بیابانِ تنهایی وا نمی گذارد.

در بی کسی تنهایش نمیگذارد .

رهایش نمیکند.

دائم به او راه چگونه زیستن را گوشزد می کند.

چگونه رسیدن را می آموزد، آخراو(خداوند) اولین آموزگار او(انسان) است

.به اوامید می دهد...که حتماً خواهی رسید.

... از تاریکی به روشنایی راهی است وبرای یافتن راه نوری تابناک می درخشد، آن نور را دنبال کن.

دید وسیع می خواهد

ابزارهایی که بهت داده ام را بکارببر،خواهی رسید

دین همین است

آگاهی می دهد.

خلق کردن را به او فرا می دهد

انرژی برانرژی او می افزاید

و...

در کنشهای متقابل، کنش بی نهایت، وکنشی نسبی، هردو بسوی هم می آیند، تا دوست، دوست خویش را در بی نهایتی که آغاز وانجام آن تا بی کران است، جاودانه کند.

و..انسان به مرزی که مرز ندارد می رسد، در آن بی کرانه هرچه هست آزادی است. اما او در رفتن سر از پا نمی شناسد می رود تا قرار گرفتن در فضایی که که هستی هوشمندش می نامیم .هستی بی مرزی ... را در آغوش می گیرد

آیا تو ومن یعنی ما هم می توانیم جاده زندگی را برای ورود صفات او هموار کنیم ؟

او که بنهایت امید است می گوید می توانید.

چون ماهم فارغ از هر دین وباور وعدم باوربه مذهبی "انسانیم "، از روح او، در وجود خویش داریم 0

امیدواریم همه انسانها جادۀ وجودخویش را برای گام نهادن صفات متعالی خدایی،انسانی هموار کنند .

ودرآن پذیرای پذیرفتن عناصر زندگی سازباشند."

-پرتوی از قرآن جلد چهارم قسمت ششم.ص225لغت نامه دهخدا، فرهنگ عمید، فرهنگ معین و وجوه قرآن، ابوالفضل حُبَیش بن ابراهیم تفلیسی - دکترمهدی محقق ص 201بنیاد قرآن