چهل سال امید بر باد رفته؛ دلایل سقوط محمد رضا شاه- همایون علیزاده


جمهوری اسلامی ایران جشن چهلمین سالگرد انقلاب خود را در ۱۱ فوریه ۲۰۱۹ برگزار کرد. امروز آن نسلی که انقلاب ۱۹۷۹ علیه شاه را بدوش میکشید، از خود می پرسد، چه شد که پس از برچیده شدن سلسله پهلوی، دولتی تئوکراتیک برپا وتثبیت گشت که امید بسیاری را برای استقرار دموکراسی و احترام به حقوق بنیادین بشر، بگور سپرد. بسیاری از ایرانیان امید داشتند تا دنیای نوینی را که براصول دموکراسی پارلمانی، حقوق بشر و پیشرفت اجتماعی – اقتصادی و سیاسی مبتنی است، بر پا دارند. اکنون بسیاری و از جمله نسل جوان ایرانی در برابر این پرسش قرار گرفته اند که چگونه انقلاب ۱۹۷۹ از اهداف اولیه خویش که شامل تحقق آزادی، برابری و کثرت گرائی اجتماعی و سیاسی بود انحراف جست و سمت وسوئی بکلی مغایر با آنها را در پیش گرفت، بطوریکه اسلام هم در زندگی عمومی و هم در حیات خصوصی افراد، بعنوان بالاترین اصل تلقی شد. همینطور شمار زیادی از مردم می پرسند که علی الاصول این انقلاب چگونه صورت یافت و دلایل این رستاخیز علیه شاه، همان شاهی که در نگاه بسیاری هم چون ضامن بی چون و چرای ثبات نه تنها در ایران که درکل منطقه پنداشته میشد، چه بودند.

 

پیشینه انقلاب

علل انقلاب ۱۹۷۹ متنوع وچند بعدی اند، خاصه آنکه در سالهای ۱۳۳۰/۱۹۵۱ تا سال ۱۳۳۲/ ۱۹۵۳ و نیز سالهای ۱۳۴۲/۱۹۶۳ تا ۱۳۵۷/۱۹۷۸، آن عوامل سیاسی و اجتماعی- اقتصادی در بطن جامعه رشد کرده وآماده شدند تا سرنگونی رژیم شاه را رقم زنند، رژیمی که در آنزمان ششمین ارتش بزرگ جهان و بزرگترین انبار سلاحهای مدرن در سرتا سر آسیا رادر زیر نگین داشت. پیشینه انقلاب ۱۹۷۹ را میتوان از دوسو، با نگاه به سیاست داخلی و نیز از چشم انداز سیاست خارجی، مد نظر قرار داد.

 

کودتای نظامی ۱۹۵۳

 

مهمترین عامل سیاسی درونی را میتوان بعنوان یکی از علل انقلاب به رخداد های سال ۱۹۵۳ بازگشت داد که در آنها شاه بیاری سرویسهاى امنیتى ایالات متحده و بریتانیای کبیر با پروژه ای بنام” عملیات آژاکس ” نخست وزیر منتخب مردم دکتر محمد مصدق ( ۱۹۶- ۱۸۸۱) و دولت او را در اوت ۱۹۵۳ طی یک کودتای نظامی ساقط کردند. کودتا بسرعت به دخالت همه جانبه ایالات متحده در سیاست ایران

 

منجر شد بطوریکه در عرصه عمومی، ایرانیان آن را با دیدی بسیار منفی مینگریستند. در وقوع کودتا، بخشی از ارتش، زمینداران، سیاستمداران محافظه کار و همچنین بخشهایی از لایه های بالای روحانیت شیعه مستقیم و یا غیر مستقیم، دست داشتند و پایه اجتماعی – سیاسی رژیم شاه را تشکیل دادند. اما کمی بعدتر خود از نظر سیاسی حذف شدند بطوریکه شاه فاقد یک پایه واقعی اجتماعی و لذا محروم از مشروعیت سیاسی شد وناگزیر بطور فزاینده از ابزار سرکوب استفاده کرد و ناچار برای حفظ قدرت خویش از قدرتهای بیگانه به ویژه ایالات متحده استمداد جست[1].

 

مصدق در نزد ایرانیان از گذشته تا به امروز نمادی از یک مبارز سخت کوش ملت و امید بخش بوده که در نظر داشت ملی ساختن صنعت نفت ایران را به رغم منافع بریتانیای کبیر تحقق بخشد و به دلیل باورهای دموکراتیکش علیرغم گذشت نسل ها هنوز از محبوبیت زیادی برخوردار است.

 

با کودتای ۱۹ اوت ۱۹۵۳ (۲۸ مرداد ۱۳۳۲) دوران جدیدی در سلطنت محمد رضا شاه پهلوی آغاز می گردد که او آنرا با پنجه هائی آهنین حفظ و تا ۱۶ ژانویه ۱۹۷۹ بر مقدرات سیاست ایران حاکم گردانید. شاه هیچگونه مخالفتی را تحمل نمیکرد وهر مخالفی بوسیله سازمان اطلاعات و امنیت بد نام او ساواک سرکوب میشد. پس از پیروزی کودتا حزب سابق دکتر مصدق جبهه ملی و همچنین حزب توده ( که دست نشانده حزب کمونیست شوروی آنزمان بود) و نیز سایر سازمانهای مخالف دیگر سرکوب شدند و اعضای آنها یا اعدام شده و یا به زندانهای طویل المدت محکوم گردیدند.

 

اصلاحات ارضی – انقلاب سفید

 

چنانچه قضیه را از جهت دیدگاه سیاست داخلی مورد ملاحظه قرار دهیم، شاه میخواست ایران را مطابق با ایده هائی که از غرب در مخیله داشت، مدرن سازد و در یک بازه زمانی ۲۰ ساله آنرا به سطح توسعه یافته ترین کشورهای جهان برساند. شاه بدین منظور برنامه اصلاحاتی خویش را “انقلاب سفید” نام نهاد. انقلابی که در آن اصلاحات ارضی، خصوصی سازی صنعت، اعطای حق راى به زنان و پیش برد آموزش عمومی، نکات مرکزی آن را تشکیل داده و بیانگر کوشش وی در راستای مدرن ساختن ایران قلمداد میشدند. لیکن چنانچه “انقلاب سفید” از نگاه امروزی مد نظر قرار گیرد تناقضات اجتماعی – سیاسی و بویژه فرهنگی موجود در جامعه ایران را تشدید نمود و از این رو زمینه مناسبی برای روحانیت شیعی ایجاد کرد تا اقدامات شاه را در راستای مدرن سازی بمثابه غرب زدگی در ایران و آفندی علیه اسلام، ملاحظه کند .

 

اصلاحات ارضی به نتایج مورد انتظار شاه منجر نشد، کشاورزان زمین ها را برایگان دریافت نکردند و می بایست وامهای سنگینی را برای آن بپذیرند و شخصآ به امور آبیاری بپردازند و گاو آهن و افزارهای لازم کشاورزی را فراهم آرند. لیکن کشاورزان با توجه به میزان جمعیت آنزمان قادر به تولید کافی محصولات کشاورزی نبودند و این باعث شد که اکثریت آنها زمین های خود را به ارباب های فئودال سابق که اکنون به سهامداران بانک ها مبدل شده بودند، فروخته و خود به شهر های بزرگی چون اصفهان، شیراز، مشهد و تهران مهاجرت کرده و در حاشیه این شهرها سکونت گزینند. از آنزمان بجز چند کارخانه مونتاژ؛ صنعت سنگینی در ایران وجود نداشت. کشاورزان رها شده از زمین نمیتوانستند چون نیروی کار، آنگونه که در اروپا شکل گرفته بود (عصر صنعتی شدن)، در یک روند طبیعی و قاعده مند کار، ادغام گردند. این انبوه مهاجرین روستائی از این پس به زاغه نشینان شهرهای بزرگ و در آینده به حامیان انقلاب ۱۹۷۹ تبدیل شدند .

 

با این همه؛ اقدامات مدرن سازی شاه شرایط لازم اجتماعی – سیاسی را برای حرکت دادن به روند دموکراسی و پیشبرد آن در ایران، ایجاد نکرد و بعکس به تقویت دستگاه امنیتی ساواک برای سرکوب مخالفان انجامید که طی آن شمار زیادی از منتقدان رژیم به حبس های دراز مدت محکوم شدند. طبق گزارش سازمان عفو بین الملل شکنجه و اعدام در ایران در دستور کار قرار داشت.

 

خمینی در هیات مخالف و رقیب

 

عامل سیاسی درونی دیگری که بر انقلاب ایران تاثیر نهاد وضعیتی بود که در سال ۱۹۶۱ پس از مرگ آیت الئه بروجردی بوجود آمد که مرجع تقلید شیعیان نه فقط در ایران بلکه در تمام منطقه محسوب میشد و تا حدودی دخالت روحانیت شیعه را در سیاست منع میکرد. فوت این مرجع شیعی موجب به صحنه آمدن آیت الئه روح الئه خمینی شد که بخاطر مخالفتش با “انقلاب سفید” در قم هر روز از اشتهار بیشتری برخوردار میگردید. برای مثال خمینی سوگند خوردن نمایندگان انجمن هاى ایالتى و ولایتى اقلیت های مذهبی را با کتابهاى آسمانی شان انجیل و تورات، امری مغایر با اسلام تلقی کرده و آنرا بشدیدترین وجه محکوم میکرد. تصویب قانون کاپیتولاسیون در مجلس که طبق آن شهروندان آمریکائی ساکن در ایران در صورت ارتکاب جرایم در مقابل دستگاه قضائی ایران مصونیت داشته و فقط مى باید در دادگاههای آمریکائی محاکمه و محکوم شوند، راخمینی بعنوان نماد نوکرى غرب میدانست[2]. خمینی صراحتا با این قانون مخالفت کرد. همینطور افزایش حقوق زنان که بخشی از “انقلاب سفید” محسوب میشد، از سوی خمینی بعنوان حمله ای علیه اسلام تفسیر میشد. خمینی هم چنین همه پرسی پیرامون برنامه اصلاحاتی شاه را بعنوان توطئه ای که علیه خداست، قلمداد کرد و بر آن مهر باطله زد و از مومنان خواست در همه پرسی شرکت نکنند. او در سخنرانی خویش در اوایل ژوئن ۱۹۶۳ بشدت از شاه انتقاد کرد و دربارهء فساد فزاینده، خشونت پلیس، ارتش و سازمان اطلاعات و امنیت ایران ساواک، افشاگری نمود. خمینی بدنبال این سخنرانی از سوی ساواک بازداشت شد. دستگیری او تظاهراتی را در پی داشت که در آن بیش از ۱۰۰۰۰ تن در ۵ ژوئن ۱۹۶۳ در خیابانهای تهران راه پیمائی کردند تا مراتب اعتراض خود را بر علیه بازداشت خمینی نشان دهند. در پی این رویدادها ارتش به خیابان فرا خوانده شد و در تهران وضعیت فوق العاده اعلام شد. خمینی آزاد گردید و لیکن در نوامبر ۱۹۶۴ بار دیگر دستگیر و سپس به ترکیه و بعد به شهر نجف در عراق تبعید شد. بسیاری از هواداران رژیم کنونی رویدادهای سال ۱۹۶۳ را وقایعى خوانده اند که نهایتا منجر به وقوع انقلاب اسلامی در سال ۱۹۷۹ گردید[3]. خمینی در عراق با مخالفان شاه پیوسته در ارتباط بود و توانست کتاب خود “حکومت اسلامی” را در سال ۱۹۶۹ منتشر سازد، کتابی که او در آن دکترین خود را پیرامون “ولایت فقیه ” تشریح و اعلام مینمود. لازم است در همین ارتباط به این واقعیت اشاره شود که در آنزمان بیش از ۷۰٬۰۰۰ روستا در ایران وجود داشتند و در هر روستا یک پیشوای مذهبی شیعی (ملا) بگونه ای اقتدار دینی را به منصه ظهور میرساند که در عین حال اهرم اعمال نفوذ خمینی بشمار میآمد. این ملا ها در اعتراضات سرتا سری علیه رژیم شاه شرکت فعال داشتند و در هدایت آنها سهیم بودند. این کادرهای مذهبی در مستقر ساختن جمهوری اسلامی نقشی تعیین کننده ایفا کردند.

 

برگزاری جشن های ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی ایران در سال ۱۹۷۱ که در آن شاه خود را “شاه شاهان” نامید، مشکل ساز شد. این جشن از سوی منتقدان بعنوان پر تجمل ترین جشن های پرهزینه در تمامی قرون تلقی شد. همینطور تبدیل تقویم که نقطه آغاز گاهشماری در ایران را نه بر مبناى سال هجرت پیامبراسلام به مدینه، که در سال تاجگذاری کورش کبیر می نهاد، گونه ای دهن کجی به خمینی تلقی شد[4].

 

اندیشه پردازان انقلاب

 

انتشار چندین اثر از روشنفکران آنزمان همانند “غربزدگی” جلال آل احمد که او غرب را چون آفتی می پنداشت که جامعه ایرانی را مسموم ساخته، همچنین علی شریعتی که با سخنرانی هایش در مسجدی در شمال تهران هزاران شنونده جوان را بشور میآورد و در این خطابه ها ایده های سوسیالیستی را با ره یافت های شیعی گره زده و ترویج مینمود و میکوشید از اینطریق پلی ارتباطی میان چپ ها و گروههای اسلامی ایجاد کند، را میتوان از عوامل درونی سیاسی شمرد که در شکل دادن به انقلاب سهمی بزرگ داشتند.

 

بیژن جزنی و در کنار وی مسعود احمد زاده و نیز امیر پرویز پویان را میتوان در ردیف سوم اندیشه پردازان انقلاب ۱۹۷۹ قرار داد که تاثیری بزرگ بر جنبش چپگرا و علی الخصوص نسل جوان ایران داشتند. بیژن جزنی با کتابش بنام “آنچه یک انقلابی باید بداند” اشتهار یافت. او و رفیقان معاصرش بینانگذاران جنبش چریکی “چریک های فدائی خلق” شدند.

 

پیشینه های سیاست خارجی

 

از منظر سیاست خارجی شماری از عوامل در سقوط شاه سهمی بزرگ داشتند. جیمی کارتر رئیس جمهور وقت آمریکا سیاست حقوق بشر را که در اواخر دهه ۱۹۷۰ از مهمترین ستونهای سیاست خارجی وی محسوب میشد، به پیش برده و بر رژیم شاه فشار آورد تا اصلاحات متناسب و مورد نیاز را در ایران پیاده کند. اما شاه در باز کردن فضای سیاسی مطالبه شده از سوی جیمی کارتر تردید داشت، خاصه آنکه پیدایش دو گروه چریکی، “چریک های فدائی خلق” و “سازمان مجاهدین خلق” که یکى اسلامی ودیگرى متمایل به چپ بود و سرنگونی رژیم شاه را صدر برنامه هاى خود قرار داده بودند، کار را مشکل میساخت. تنها این دو سازمان چریکی نبودند که رژیم شاه را به چالش می کشیدند، دولت کارتر نیز برای او تولید درد سر میکرد علاوه بر آن واقعیت افشا شدن جاسوسى یکى از فرماندهان نیروهای نظامی ایران سرلشکر احمد مقربی براى شوروی بر پیچیدگی اوضاع و مشکلات رژیم میافزود. در ضمن ابتلای شاه به بیماری لاعلاج سرطان زمان زیادی برای او نمی گذاشت تا بعنوان ژاندارم منطقه ایفای نقش کند.

در تاریخ ۴ تا ۷ ژانویه ۱۹۷۹کنفرانس گوادالوپ به دعوت رئیس جمهور وقت فرانسه والرى ژیسکار دستن تشکیل شد و در آن جیمی کارتر رئیس جمهور آمریکا، هلموت اشمیت صدر اعظم آلمان و جیمز کالاهان نخست وزیر بریتانیای کبیر در باره بحران ایران، یکی از مهمترین مسائل سیاسی- امنیتی آنزمان، مباحثاتی انجام دادند. پرسش تعیین کننده این بود که آیا غرب می بایست کماکان به حمایت از شاه پردازد ویا با رقیب و مخالف سیاسی او آیت الئه خمینی وارد مذاکره شود. در کنفرانس گوادالوپ تصمیماتی رسمی در باره ایران گرفته نشد. اما رئیس جمهور فرانسه مامور شد با خمینی ارتباط برقرار سازد و مساله جانشینى حکومت را با او درمیان نهد[5].

 

در مجموع میتوان گفت که در این مقطع از زمان، غرب دیگر به شاه بعنوان ضامن ثبات در ایران و منطقه باور نداشت و در چهرهء آیت الئه خمینی یک شخصیت ضد کمونیست در معنای “دکترین ترومن” را مشاهده میکرد که با هواداران معتقدش به اسلام میتوانست کوششهای توسعه طلبانه شوروی را سد کند. واقعیت حضور صدها هزار تن در خیابان در پشتیبانی از خمینی و اعتراض علیه شاه، تعویض مداوم نخست وزیران او و عدم توانائی شان در کنترل و آرام ساختن اوضاع، غرب را مطمئن ساخت که شاه دیگر در موقعیتی نیست تا در کشور حکومت کند. در ضمن فرستادن ژنرال چهار ستاره آمریکائی روبرت – ارنست هویزر به ایران، جهت اقناع فرماندهان نظامی کشور را در همراهی با خمینی و فراهم ساختن زمینه انتقال قدرت به حکومت جدید را در نظر داشت. واقعیت ملاقات ژنرال هویزر تقریبا با تمام فرماندهان عالیرتبه نظامی ایران بجز شاه، تائیدی بر این نظریه است که غرب دیگر شاه را رها کرده بود و وظیفه ژنرال هویزر در این میان در واگذار نمودن یک ارتش آماده بکار به رهبران دولت جدید و مانع شدن از دخالت آنان در رخدادهای سیاسی، تعریف میشد. ژنرال هویزر علاوه بر آن مذاکراتی هم با مخالفان آنزمانی شاه انجام داد که درمیان آنها مهدی بازرگان که بعدا به مقام نخست وزیری دولت جدید اسلامی رسید، به چشم مى خورد. از طریق سفرای آمریکا و بریتانیا به شاه تفهیم شد که باید کشور را با امید به آرام شدن اوضاع، ترک کند. آخرین اقدام سیاسی شاه انتصاب دکتر شاپور بختیار به سمت نخست وزیری بود. شاه منتظر شد تا مجلس انتصاب بختیار را مورد تائید قرار دهد و پس از آن بفرودگاه رفت و در ۱۶ ژانویه ۱۹۷۹ ایران را ترک کرد و بتاریخ ۲۷ ژوئیه ۱۹۸۰ در سن ۶۱ سالگی در مصر در اثر بیماری سرطان چشم از جهان فرو بست.

 

دانشجویان ایرانی در خارج کشور

دانشجویان ایرانی در خارج کشور در پاسخ به کودتا علیه دکتر مصدق، قتل سه دانشجو و مجروح شدن شماری دیگر در دانشگاه تهران طی اعتراضی به دیدار ریچارد نیکسون معاون رئیس جمهور آمریکا در تاریخ ۷ دسامبر ۱۹۵۳ و سرکوب دامنه دار سیاسی در ایران، کنفدراسیون دانشجویان ایرانی – اتحادیه ملی – را در آوریل ۱۹۶۰ در شهرهایدلبرگ آلمان، پایه گذاری کردند[6]. کنفدراسیون که از جریانهای سیاسی مختلف تشکیل شده و دارای ساختار روشن سازمانی بود، مهمترین گروه های سیاسی مخالف با شاه در اروپا و آمریکا را شامل مى شد. مهمترین وظیفه کنفدراسیون دانشجویان ایرانی در بسیج افکار عمومی در اروپا و آمریکا بر ضد شاه و افشای زیر پا نهادن حقوق بشر از سوی او و نیز ایجاد فشار بر مقامات ایرانی به منظور بهبودی وضعیت زندانیان سیاسی در ایران، تعریف میشد.

 

کنفدراسیون در همکاری با سازمانهای محلی مربوطه، راه پیمائی های اعتراضی بزرگی را در اروپا و ایالات متحده علیه دیدار شاه و اعضای خانواده اش از این کشورها، سازماندهی کرد. یکی از دراماتیک ترین وقایع در ۲ ژوئن ۱۹۶۷ هنگام دیدار شاه از آلمان غربى در برلین رقم خورد. یک دانشجوی آلمانی بنام بنو اونه زورگ در درگیری خشونت بار میان تظاهرکنندگان و پلیس بضرب گلوله ای که یک پلیس به پشت سر وی از فاصله ای نزدیک شلیک کرد، از پا در آمد و جان سپرد[7]. این رویداد تراژیک به رادیکال شدن جنبش دانشجوئی در آلمان غربی و به تبع آن کنفدراسیون دانشجویان ایرانی، تکانی، بنیادین داد.

در ژوئن ۱۹۷۶ فعالین کنفدراسیون کنسولگری ایران را در ژنو اشغال کرده و به اسناد زیادی دست یافتند، اسنادی که حاکی از آن بود که ساواک به جمع آوری اطلاعات پیرامون دانشجویان ایرانی بسنده نکرده و در عین حال به کسب اطلاعات در باره شهروندان خارجی منجمله اعضای مجلس بریتانیا می پرداخته است[8]. همینطور مقاله های ستون نویس واشنگتن پست، جک آندرسون شاه را از اعتبار انداخت و موجب شد تا در کنگره آمریکا در باره فعالیت های ساواک در ایالات متحده تحقیقاتی صورت گیرد[9]. آخرین دیدار رسمی شاه از ایالات متحده و استقبال از وی در کاخ سفید از سوی جیمی کارتر، موجب راهپیمائی اعتراضی بزرگی علیه شاه شد که طی آن پلیس در مقابله با معترضان از گاز اشک آور استفاده کرد. هنگامیکه چند کپسول گاز اشک آور در اثنای برگزاری تشریفات استقبال از شاه، فراز سطح چمن های کاخ سفید در پرواز بودند، میهمانان عالیقدر کارتر، شاه و فرح دیبا و نیز شخص جیمی کارتر و همسرش اشکها را از دیدگانشان که در اثر گاز اشک آور جاری بود، پاک میکردند[10]. انتشار این تصاویر در ایران و در تمام خاور نزدیک در مقیاسی بزرگ به بسیاری از ایرانیان این حس را منتقل میکرد که شاه آنچنان که وانمود میشود، قدرتمند نیست.

 

جرقه های انقلاب

 

کانون نویسندگان ایرانی که از نویسندگان، شعرا، مترجمان و دیگر روشنفکران تشکیل میشد، با آغاز اردیبهشت ماه سال ۱۳۵۶ ( آوریل ۱۹۷۷) نامه ای سر گشاده به شاه نوشت و در آن خواستار آزادی زندانیان سیاسی، برگزاری انتخابات آزاد و آزادی عقیده و مطبوعات شد. اعضای رهبری جبهه ملی دکتر شاپور بختیار، کریم سنجابی و داریوش فروهر نیز در تاریخ ۲۲ خرداد ۱۳۵۶ برابر با ۲۲ مه ۱۹۷۷ نیز بر همان سیاق نامه ای سر گشاده به شاه نوشتند تا او را برای انجام فوری اصلاحات سیاسی به تحرک وادار کنند. در موسسه گوتهء تهران نشست ها و شعر خوانی هائی برپا شد که در آن روشنفکران و شخصیت های مخالف رژیم شرکت داشتند و در باره آینده کشور مباحثی انجام دادند. این دوره را میتوان دوره روشن شدن اخگرهای انقلاب ۱۹۷۹ قلمداد نمود.

انتشار مقاله ای بر علیه خمینی در روزنامه رسمی دولتی اطلاعات در ژانویه ۱۹۷۸ و بمسخره گرفتن خمینی در آن بعنوان یک توطئه گر کمونیست[11]، گرد هم آئی طلاب مذهبى در قم بتاریخ ۹ ژانویه در حمایت از خمینی را بدنبال داشت که از سوی نیروهای انتظامی با خشونت مقابله شد و طی آن ۴ تن از معترضان کشته شدند. هم چنین برگزاری مراسم هفتم و چهلمین روز قربانیان این حادثه که در سراسر کشور انجام گرفت نیز از جمله حوادثی بودند که میتوان آنها را آغاز انقلاب اسلامی دانست. راه پیمائی های اعتراضی علیه حکومت شاه ادامه یافت و اشکال خشونت آمیزی بخود گرفت. در ۱۹ اوت که طبق تقویم ایرانی برابر با بیست و پنجمین سالگرد کودتای ۲۸ مرداد و سقوط دولت مصدق بود، در این روز جریان آتش سوزی عمدى سینما رکس آبادان اتفاق افتاد که در آن بیش از ۴۰۰ تن جان باختند. با اینکه اپوزیسیون حکومت را مسئول این آتش سوزی میدانست، میتوان از منظر امروزی اظهار داشت که شاید طرفداران خمینی در پشت این آتش سوزی ها قرار داشتند. خمینی مدتی مدید پیش از وقوع این حوادث فتوائی علیه “برنامه استعماری” و “سینماهای غربی” صادر کرده بود. در دنباله این حوادث در ایران دانشجویان ایرانی سفارتخانه های ایران در آلمان غربی، بلژیک، دانمارک، و هلند را اشغال کردند.

 

شاه که از ادامه اعتراضات سراسری علیه حکومت نگران شده بود از نخست وزیر جدیدش شریف امامی خواست تا با همراهی آیت الئه العظمی شریعتمداری و مهدی بازرگان از نهضت آزادی وارد یک مذاکره سیاسی با خمینی شود و به خواست های پیروان او در راستای بازگشت رهبرشان به ایران پاسخ مثبت دهد. در پیشنهاد ارائه شده بازگشت خمینی به ایران به شرط قبول قانون اساسی موجود از سوی وی منوط شده و یک بازه زمانی ۹ تا ۱۰ ماهه را در بر میگرفت. لیکن مهدی بازرگان بر آن شد تا خمینی را بعنوان عالیترین رهبر جنبش اعتراضی علیه شاه برسمیت بشناسد. پیشنهاد تدوین شده به خمینی ارائه نشد زیرا او هر گونه همکاری و دیالوگ را با حکومت موجود مردود می شمرد.

 

روز جمعه در تاریخ ۸ سپتامبر ۱۹۷۸ برابر با ۱۷ شهریور ۱۳۵۷ درگیری شدید میان حکومت و مخالفان روی داد که در تاریخ ایران بنام جمعه سیاه ثبت شد. سربازان در میدان ژاله و مناطق مرکزى تهران میخواستند با شلیک تیرهوائی صف راهپیمایان را متوقف کنند. اما دقایقی بعد پیکر شماری از معترضان و نیروی انتظامی کشته شده در میدان، بر جای ماند بی آنکه روشن باشد گلوله های مرگ آور از کدام سو شلیک شده اند. گروههای اسلامگرا شایع کردند که “هزاران تظاهرکننده صلح جو با شلیک دسته های مسلح صهیونیستی سلاخی شدند” خبر انتشار یافته از سوی گروههای مخالف شاه که در آن ۵۰۰۰ تن کشته و زخمی” گزارش میداد، راهپیمائی های اعتراضی علیه دولت در سر تا سر کشور را بدنبال داشت که در نهایت به اعتصاب عمومی که صنعت نفت را نیز در بر گرفت، انجامید. در ۵ نوامبر ۱۹۷۸ تهران در شعله های آتش می سوخت. ساختمان ادارات، شرکت های خارجی، سینماها، مغازه هائی که در آن مشروبات الکلی بفروش میرسیدند، اتوبوس ها، خودروها و به ویژه ساختمان بانک ها از سوی گروههای مخالف به آتش کشیده شدند. از این مقطع زمانی به بعد انقلاب اسلامی توقف ناپذیر شده بود.

 

دوره تثبیت قدرت  

 

از فوریه ۱۹۷۹ تا سپتامبر ۱۹۸۱ را میتوان مرحله ای دانست که در آن دولت نوین تثبیت میگردد. خمینی در تاریخ ۱ فوریه ۱۹۷۹ از تبعید ۱۴ ساله اش به ایران بازگشت. او به پرسش خبرنگاران خارجی که پس از این همه دوری، از ایران در زمان بازگشت چه احساسی به او دست داده با یک واژه ساده “هیچ” پاسخ داد. خمینی پس از ورور به تهران مهدی بازرگان را به سمت نخست وزیر موقت منصوب نمود و با این اقدام وانمود کرد بوعده هایش وفادار مانده و یک شخصیت ملی چون بازرگان را به نخست وزیری منصوب کرده است.

 

در ۱۱ فوریه ۱۹۷۹ فرماندهان نظامی به در خواست ارتشبد حسین فردوست، دوست هم مدرسه ای شاه و معاون مدیر ساواک بمدت ۱۰ سال بیانیه ای را امضاء کردند که در آن ارتش ضمانت میکرد در مقابل رهبری دولت جدید بیطرف بماند. با اطلاعات امروز میتوان گفت ارتشبد فردوست به سفارش غرب عمل میکرد تا از یک مناقشه درونی نظامی در ایران پیشگیری شده که با آن تصرف بی مانع قدرت از سوی رهبر انقلاب خمینی میسر گردد. بختیار پس از اعلام این بیانیه چاره ای جز رها کردن قدرت نداشت و مخفی شد. دو روز بعد نظامیان بلند پایه بفرمان خمینی بازداشت و از سوی دادستان انقلاب خلخالی بدون محاکمه به مرگ محکوم و تیر باران شدند. سازمان عفو بین المللی از تاریخ فوریه ۱۹۷۹ تا پایان ۱۹۸۱ ، ۳۸۰۰ و تا پایان دسامبر ۱۹۸۳ ، ۵۴۴۷ مورد اعدامی را ثبت میکند[12]. در پایان ماه فوریه ۱۹۷۹ حزب جمهوری اسلامی تاسیس شد، حزبی که قرار بود دکترین دولتی خمینی “ولایت فقیه” را در قبال طرحهای گروههای مخالف دیگر جا اندازد و آرزوی دیرینه خمینی را که مطابق با آن دولت اسلامی مبنای حقوقی – سیاسی و مشروعیت خود را نه از حاکمیت مردم بعنوان قوه قانونگزار که از خدا اخذ میکند تحقق بخشد. پس از رفراندوم ۳۰ مارس ۱۹۷۹ در اوایل همانسال جمهوری اسلامی از سوی خمینی اعلام و پا بعرصه وجود نهاد و قانون اساسی آن در رفراندوم دیگری به تاریخ سوم دسامبر ۱۹۷۹ پذیرفته شد. خمینی در قانون اساسی جدید بعنوان رهبر انقلاب، عالی ترین مرجع فقاهت و نماینده امام دوازدهم در تمام طول عمرش معرفی شد. از همان روزهای احراز قدرت از سوی پیروان خمینی، کم کم آشکار شد که قدرتمندان جدید علاقه ای به تحقق حقوق سیاسی و شهروندی ندارند. شمار زیادی از روزنامه ها با قدرت سانسور تعطیل و دفاترشان بسته شد. آنچه در این میان جالب نظر میرسد موضع سازمانهای چپ گرا بود که بستن روزنامه ها را بفال نیک گرفتند و حتی در مواردی از همکاری با هواداران خمینی در تعرض به دفاتر روزنامه ها و نویسندگان و اجبار به تعطیلى آنان ابا نداشتند. سازمانهای چپ در خصوص اعدام پیروان شاه نیز اعتراضی نکردند و در نشریات خود اعدامهای بدون محاکمه را ارجح میشمردند. همینطور در آغاز انقلاب نه روشنفکران آنروز و نه سازمانهای چپگرا به اعدام بهائیان معترض نشدند.

در تاریخ ۴ نوامبر ۱۹۷۹ سفارت آمریکا در تهران از سوی دانشجویان رادیکال اسلام گرا اشغال شد که آغازی بود برای بیش از یکسال گروگانگیری اعضای سفارت آمریکا در تهران. خمینی پیش از واقعه در بیانیه ای بطور غیر مستقیم دانشجویان را به اینکار فرا خوانده بود. رخداد گروگانگیری را میتوان آغاز تصرف تام قدرت از سوی پیروان خمینی و اشغال مناصب کلیدی در درون قدرت دولتی قلمداد کرد. تاسییس و در همین ارتباط گسترش اختیارات یکانهای شبه نظامی برخاسته از حزب الئه همچون سپاه پاسداران و بسیجیان گامهای دیگری بودند تا داعیه قدرت کامل از سوی خمینی و پیروانش در دراز مدت توجیه و تحکیم گردد. بفرمان خمینی در تاریخ ۴ ژوئن ۱۹۸۰ کلیه دانشگاههای کشور تعطیل شدند و با این فرمان انقلاب فرهنگی اسلامی شروع شد. مهدی بازرگان بعنوان اعتراض به اشغال سفارت آمریکا از سمت نخست وزیری کناره گرفت.

 

با عزل بنی صدر در تاریخ ۲۲ ژوئن ۱۹۸۱ و راه پیمائی بزرگ اعتراضی سازمان مجاهدین خلق مرتبط با آن، موجهای تصفیه سازی باوج خود رسید ند.

 

سازمانهای سیاسی همانند حزب توده، جبهه ملی، سازمان چریک های فدائی خلق ومجاهدین خلق که در آغاز به حمایت از خمینی پرداخته بودند با تاخیر زیاد دریافتند که در حکومت تازه برای آنها جایگاهی در نظر گرفته نشده است .این را میتوان کوته بینی سازمانهای چپ و روشنفکران دانست که می پنداشتند ” ملاها” توانا به پیشبرد و هدایت امور دولتی نبوده و دیر یا زود نیروهای سکولار در موقعیت به دست گرفتن قدرت دولتی قرار خواهند گرفت. تا پایان سال ۱۹۸۲بیش از یک و نیم میلیون ایرانی ناچار به جلای وطن شدند و در اروپا، ایالات متحده، استرالیا و کانادا مقیم گشتند. تعداد ایرانیان مقیم در خارج کشور هم اکنون به مرز ۸ میلیون تن میرسد.

 

جنگ ایران و عراق – “ایران کنترا”

مشخصه سالهای ۱۹۸۰ تا ۱۹۸۸ انهدام عظیم نهادهاى زیر ساختی در اثر جنگ ایران و عراق است که از هر دو طرف صدها هزار تن قربانی گرفت .میلیونها تن بی سر پناه و بسیاری از استانهای جنوبى وغربی ایران در اندازه های بزرگ تخریب شدند.

 

دیکتاتورعراق صدام حسین در تاریخ ۲۲ سپتامبر ۱۹۸۰ به ایران اعلام جنگ داد. نیروهای ارتش عراق اکثر فرودگاههای ایران را در مقیاسی عظیم بمباران کردند و در همانحال نیروی زمینی عراق که بر ۱۰۰٬۰۰۰ تن بالغ میشد در سه نقطه از مرز ایران آغاز به پیشروی کرد. لیکن ارتش ایران توانست نیروهای ارتش عراق را در همان نخستین سال جنگ از مناطق ایرانی به عقب بنشاند . پیشنهاد متارکه جنگ از سوی سازمان ملل به هر دو طرف در سال ۱۹۸۱ و پیشنهاد یکطرفه صدام برای پایان دادن به عملیات جنگی در سال ۱۹۸۲، از سوی خمینی مردود شناخته شد آنهم به این امید که رژیم مستبد عراق در اثر جنگ سرنگون شود و انقلاب اسلامی در تمام جهان انتشار یابد.

 

از آنجا که ارتش ایران در زمان حکومت شاه از سوی غرب تجهیز شده بود، جمهوری اسلامی برای ادامه جنگ علیه عراق به ارسال ادوات جنگی جدید از ایالات متحده و سایر کشورهای غربی وابسته بود. سه عامل در ارسال سلاح به ایران نقش داشتند: یکم این واقعیت که خمینی گروگانهای آمریکائی را پس از ۴۴۴ روز بازداشت در زمانی آزاد ساخت که رونالد ریگان رسما ریاست جمهوری ایالات متحده را تحویل میگرفت. اندیشه ای که این رفتار را توجیه میکرد جلوگیری از انتخاب مجدد کارتر به ریاست جمهوری و امید به حمایت رئیس جمهور جدید در جنگ علیه عراق بود. دو دیگر اینکه رونالد ریگان با نگرانی افزایش نفوذ شوروی در ایران را در اثر جنگ در خلیج فارس دنبال میکرد و از اینرو به نزدیکی با تهران علاقه نشان میداد. و سه دیگر اینکه ایران می بایست در قبال دریافت سلاح از نفوذ خویش برای آزادسازی گروگانهای آمریکائی در لبنان استفاده کند. در بازه زمانی ۲۰ اوت ۱۹۸۵ تا ۲۸ اکتبر ۱۹۸۶ در مجموع ۲۵۱۵ موشک ضد تانک با سیستم تاو و ۲۵۸ موشک ضد هوائی هاوک و قطعات یدکی آنان به ایران تحویل داده شد[13]. همچنین از طریق اسرائیل، محموله ها بطور عمده از طریق شرکت های هواپیمائی خصوصی نظیر ساوترن ایر ترانسپورت یا سنت لوچیا ایرویز، ارسال میشدند. قضیه ارسال سلاح به ایران که بعدا تحت نام “ایران کنترا” اشتهار یافت و نیز ایران گیت نامیده شد، بزرگترین رسوائی سیاسی دوران ریاست جمهوری رونالد ریگان بشمار میرفت زیرا این عملیات بطور سری انجام میگرفت و از سوی کنگره امریکا تصویب نشده بود. در آمد فروش سری سلاح به ایران در اختیار چریک های دست راستی نیگاراگوئه قرار گرفت تا آنها را در نبرد علیه دولت ساندینیستها پشتیبانی کند. در عین حال واشنگتن میکوشید با اتخاذ این استراتژی گروگانهای آمریکائی را که در لبنان ناپدید شده بودند، آزاد سازد. عراق در تاریخ ۹ اوت ۱۹۸۳ برای نخستین بار در یکی از جبهه های جنگ با ایران از سلاح شیمیائی استفاده کرد. برکناری خامنه ای و انتصاب اکبر هاشمی رفسنجانی به فرماندهی کل قوا بجای او در تاریخ ۲ ژوئن ۱۹۸۸ چرخشی را در روند جنگ ایجاد نمود. خمینی بدلیل فرسودگی ناشی از طولانی شدن جنگ که دامنگیر مردم ایران شده بود و نیز ناامیدی در پیروزی بر عراق در تاریخ ۸ ژوئیه ۱۹۸۸ اعلام داشت که قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت مبنی بر متارکه جنگ را می پذیرد. جنگ خلیج فارس ۸ سال بدرازا کشید و از هر دو سو صدها هزار قربانی گرفت. میلیونها انسان بی خانمان شدند و استانهای غربی کشور بطور گسترده ای تخریب شدند. شهر مرزی خرمشهر بکلی ویران گردید. هزینه اقتصادی این جنگ سر به صد ها میلیارد دلار میزند.

 

باز سازی پس از پایان جنگ

بازه زمانی ۱۹۸۸ تا ۱۹۹۷ به باز سازی کشور پس از جنگ ۸ ساله اختصاص یافت. خمینی در سوم ژوئن ۱۹۸۹ در گذشت و علی خامنه ای جانشین او یعنی رهبر انقلاب شد. خمینی قبل از مرگش فرمان داد ۴۰۰۰ زندانی سیاسی را در فاصله سه ماه (ژوئیه تا سپتامبر ۱۹۸۸) اعدام کنند، فاجعه ای که به کشتار ۶۷ معروف شد. سازمانهای حقوق بشری این اعدامها را در رده جنایت علیه بشریت طبقه بندی کردند.

 

هاشمی رفسنجانی (۲۰۱۷-۱۹۳۴) که بعنوان معمار جمهوری اسلامی تلقی میشد و از نزدیکان خمینی بشمار میرفت دو دوره به سمت ریاست جمهوری ایران (۱۹۹۷-۱۹۸۹) انتخاب شد. او در این دوره دست به اقداماتی در راستای تثبیت اقتصادی ایران پس از جنگ زد. در اثنای ریاست جمهوری وی در ایران شماری از شخصیت های سیاسی و روشنفکر بطور سیستماتیک بقتل رسیدند. آنچه به قتلهای زنجیره ای موصوف شد تحت هدایت وزیر اطلاعات آنزمان علی فلاحیان انجام گرفت. در مجموع بیش از ۸۰ نویسنده (منجمله محمد مختاری و جعفر پوینده) مترجم، شاعر و فعال سیاسی ( داریوش و پروانه فروهر) بقتل رسیدند. همینطور در خارج کشور شخصیت مخالفی چون دکتر عبدالرحمان قاسملو رهبر کردها در۱۳ ژوئیه ۱۹۸۹ در شهر وین ترور شد.

با انتخاب محمد خاتمی بریاست جمهوری ( ۲۰۰۵-۱۹۹۷)، ۲۰ میلیون رآی دهنده باو امید داشتند که وی در سیستم اصلاحات کند. لیکن خاتمی و کوشش های اصلاح طلبانه اش با مقاومت شدید محافظه کاران مذهبی مواجه شد و پاره ای از انتخاب کنندگان او را دچار سر خوردگی و نا امیدی کرد.

 

در انتخابات ریاست جمهوری در اوت ۲۰۰۹ بر خلاف همه انتظارات نه میر حسین موسوی که محمود احمدی نژاد که از جانب خامنه ای حمایت میشد، از نوبریاست جمهوری انتخاب شد. انتخاب مجدد وی سبب شد تا میلیونها تن بخیابان ریخته و علیه دستکاری در آراء اعتراض کنند. این جنبش که خود را “جنبش سبز” می نامید در اثر دخالت پاسداران انقلاب و نیروهای امنیتی، بیرحمانه سرکوب گردید. دوران احمدی نژاد را می توان دوران قطبی کردن سیاست ایران در قبال غرب بویژه در قبال دولت اسرائیل، دوران رکود اقتصادی همراه با افزایش نرخ بیکاری و نیز ازدیاد فساد، بر شمرد

بسیاری از ایرانیان با انتخاب حسن روحانی بعنوان هفتمین رئیس جمهور جمهوری اسلامی چشم امید به رشد اقتصادی و گشایش فضای سیاسی داشتند که تا کنون متحقق نشده است. قرار داد اتمی ای که از سوی روحانی به جریان انداخته شد و در سال ۲۰۱۵ از سوی اعضای دائمی شورای امنیت باضافه آلمان فدرال پذیرفته و شورای امنیت در باره آن قطعنامه صادر نمود تا کنون برای ایران نتیجه مشخص اقتصادی و سیاسی بهمراه نداشته است. خروج ایالات متحده در ماه مه ۲۰۱۸ از برجام بلحاظ سیاست درونی میان مردم ایران موج بزرگی از نا اطمینانی را نسبت به آینده ایران ایجاد کرد. این شکستی ناگوار برای رئیس جمهور روحانی محسوب میشود که از سوی تندروان بخاطر امضای قرار داد اتمی همواره در معرض انتقادات شدید قرار میگیرد.

 

رژیم کنونی ایران با مشکلات بزرگ اجتماعی – اقتصادی و سیاسی پیچیده ای دست به گریبان است و نشانه های اشکار دال بر آنند که رژیم در وضعیتی قرار ندارد تا بتواند راه حل های لازم را برای گشودن مشکلات ارائه کرده و بعمل در آورد. علاوه بر آن فساد گسترده و سوء استفاده از قدرت، رژیم را در چشم بسیاری از هوادارانش خوار کرده و آنرا از نظر دینی و اجتماعی – سیاسی از مشروعیت انداخته است. بطوریکه در دیده مردم از حیثیت لازم برخوردار نیست.

پس از ۴۰ سال امید از دست رفته، هنوز بسیاری از ایرانیان بر این باورند که برای یک ایران دموکراتیک و مبارزه برای دموکراسی و تحقق حقوق بشر سالها ادامه خواهد داشت.

 

   این مقاله به زبان المانی در مجله انترناسیونال اتریش در ماه اوریل ۲۰۱۹ منتشر شد.

 

نویسنده: همایون علیزاده از سال ۱۹۸۷ به عنوان معاون بخش پناهندگی در وزارت کشور اتریش مشغول به کار بود و از سال ۱۹۹۵ تا ۲۰۱۴ نماینده کمیساریای عالی حقوق بشر سازمان ملل متحد در آفریقا و آسیا بود. او از سال ۲۰۱۶ تا ۲۰۱۸ به عنوان نماینده شورای اروپا مسئولیت به رسیدگی و حمایت از پناهندگانی که از افریقا از طریق دریای مدیترانه به ایتالیا (سیسیلی) می‌آمدند، را به عهده داشت.