هيشام بن عبدالله العلوي در لوموند دیپلماتیک:از الجزاير تا سودان، پس لرزه هاي «بهار عرب»

bahar arabi
محدوديت هاي «شانه خالي کردن»، تغييرات اقتدارگرايي

در سال ٢٠١٩، جنبش اعتراضي در دنياي عرب در امتداد شورش هاي سال هاي ٢٠١٢- ٢٠١١ بود. نزديک به يک دهه بعد، اپوزيسيون همچنان خواهان برکناري قدرت مستقر است اما ازپس اين کار برنمي آيد زيرا ساختار و برنامه سياسي آن را ندارد. در کشورهاي خليج [فارس] مانند «مغرب» [شمال آفريقا] و خاورنزديک، قوم گرايي ديگر تعيين کننده رقابت هاي ژئوپوليتيک نيست.

زمين لرزه شناسان به خوبي اين پديده را مي شناسند: پس لرزه ها غالبا بيش از زمين لرزه اصلي زيان و خسارت به بارمي آورد. «بهارعرب» در سال هاي ٢٠١٢- ٢٠١١ شکاف هايي عميق در نظام هاي اقتدارگراي حاکم بر منطقه ايجاد کرد و قدرت جنبش هاي مردمي – زماني که ديوار ترس شکسته مي شود- را نشان داد. در سال ٢٠١٩، بزرگ ترين پس لرزه با موجي از اعتراضات، که بسياري از قدرت هاي حاکم را تکان داد، رخ داد.

ناآرامي هاي کنوني در الجزاير، مصر، عراق، اردن، لبنان و سودان همچون گسترش منطق «بهارعرب» به نظر مي رسد. اين امر يک بار ديگر نشان مي دهد که جوامع مربوطه، که همچنان درگير بي عدالتي هاي اقتصادي و سياسي هستند، سرتسليم فرود نمي آورند. البته، حريفان آنها- نظام هاي اقتدارگرا- هم مصمم به حفظ قدرت هستند و مي کوشند براي بقا خود را با اعتراضات تطبيق دهند.

داده هاي ساختاري از سال هاي قيام ٢٠١٢-٢٠١١ تغيير نيافته و اين امر پس لرزه ها را پديد آورده است. يک سوم از جمعيت کمتر از ١٥ سال، يک سوم ديگر بين ١٥ و ٢٩ سال دارد. درطول يک دهه اخير، دنياي عرب ناظر جوان تر شدن نسل هاي خود بوده که ازنظر جمعيتي نکته اي مهم است و جمعيت بزرگ سال آن نيز باسوادتر شده است. اين طبقه سني همچنين اين ويژگي را دارد که آشنايي عميق تري با رسانه هاي اجتماعي دارد و به فناوري ارتباطي نيز مسلط است.

نکته دوم مسئله اقتصادي است. توسعه منطقه همچنان ضعيف و بي رمق است. جز در کشورهاي ثروتمند خليج [فارس]، در بيشتر کشورهاي منطقه نرخ بيکاري و فقر افزايش يافته است. بنابر اعلام بانک جهاني، ٢٧ درصد از جوانان عرب بيکارند که اين رقم بيش از همه مناطق ديگر دنيا است (١). ميل به مهاجرت، عمدتا به دلايل اقتصادي، به سطحي تاريخي رسيده است. درآخرين گزارش «سنجش عرب» (٢) آمده که بيش از يک سوم افراد پرسش شده در الجزاير، عراق و تونس گفته اند که مي خواهند کشور خود را ترک کنند. در مراکش، ٧٠ درصد از افراد ١٨- ٢٩ ساله در روياي مهاجرت به سرمي برند. دولت هاي پرمدعا و ناکارآمد کاري براي التيام اين زخم ها نمي کنند و نسبت به جوان هايي که عليه وضعيت مادي خود اعتراض مي کنند بي تفاوتند.

نظام هايي که تا ته خط مي روند

سومين عامل ساختاري تغذيه کننده نارضايتي هاي عمومي، فقدان پيشرفت در شيوه هاي مديريتي است. نبود سياست ها و اقدامات دموکراتيک – بجز در تونس-، موجب به حاشيه رانده شدن بخش فزاينده اي از مردم شده است. بسياري از شهروندان فکر مي کنند که فساد فراگير و منحوس است و امکان يافتن کار يا بهره مندي از خدمات کارآمد مستلزم تعلق داشتن به يک گروه خاص برخوردار از امتيازات است و قابليت و شايستگي نقشي ندارد.

با آن که وضعيت دچار انجماد است، در فضاي اعتراضات کنوني گرايش هاي جديدي به چشم مي خورد. نخست اين که جنبش هاي مردمي دريافته اند که سرنگون کردن رهبران موجود، تضميني براي تغيير نظام نيست، به ويژه به اين خاطر که دستگاه هاي نظامي و امنيتي همچنان دست بالا را در برخي از عرصه ها دارند و تا زماني که قواعد بازي سياسي عوض نشود، چيزي تغيير نمي کند. به اين ترتيب، معترضان خواستار برگزاري انتخابات شتاب زده پيش رس نيستند. فعالان الجزايري و سوداني درپي آنند که از اشتباهات انقلاب مصر درسال ٢٠١١ اجتناب کنند(٣) و خواهان اين هستند که همه اجزاءتشکيل دهنده نظام اقتدارگرا ازبين برود.

به علاوه، تظاهرکنندگاه به مزيت ها و نقصان هاي فناوري اطلاعات نيز آگاهي دارند. در گذشته، شبکه هاي اجتماعي امکان مي داد که سانسور دورزده شده و از سرکوب حکومت در امان بمانند. امروز اين شبکه ها امکان بيان خواسته ها و شرکت در مبارزات را فراهم مي کنند. اگرچه اين امکان مجازي ولي مداوم است و از راه هاي خلاقيت هنري، طنز آلود و انتقادهاي شديد با هدف مشروعيت زدايي از رهبران ونهادها انجام مي شود. اين نوع از مخالفت به ويژه در الجزاير و لبنان گسترش مي يابد که جنبش هاي اعتراضي، اعتراض خياباني را نيز فراموش نکرده اند، اما کشورهايي را نيز دربرمي گيرد که مانند مراکش و اردن، ازديد غربي ها آرام ترين ها محسوب مي شوند. رسانه هاي اجتماعي دنياي عرب، از وسيله اي براي فرار به موقعيت ميدان رودررويي بين حکومت و بخشي از جامعه بدل شده اند. ناراحتي عمده براي معترضان اين است که قدرت حاکم هم از اينترنت و شبکه هاي آن براي رصدکردن و سپس سرکوب فعال ترين مخالفان استفاده مي کند.

سرانجام، اين که مبارزان بيش از پيش با ايديولوژي هاي بزرگ فاصله گرفته اند. ويژگي «بهارعرب»، پشت کردن به «ايسم» هاي بزرگ مانند پان عربيسم، اسلاميسم، سوسياليسم و ناسيوناليسم بود. اکنون، جنبش هاي توده اي توجه چنداني به وعده هاي آرمانشهري ندارند و ترجيح مي دهند که مبارزات روزانه صرف بهبود دولت و حکومتشان شود. پس لرزه زمين لرزه سال ٢٠١٢- ٢٠١١ اين تحول را تقويت کرده و به عشق فلسفي به دموکراسي پايان داده است. آنچه که نيروهاي اپوزيسيون در درجه اول خواهان آنند، فروريزي همه ساختار هاي اقتصاد سياسي پيشين است که به وجودآورنده نابرابري ها و بي عدالتي ها بوده است. زنان هم در جنبش هاي مردمي جديد نقش مرکزي بيشتري ايفا و انتقادهاي تندي عليه نظم پدرسالارانه پيشين مي کنند.

نظام هاي اقتدارگرا هم درس هايي از رويدادهاي اين دهه گرفته اند. سرنوشت رئيس جمهوري هاي پيشين، زين العابدي بن علي در تونس و علي عبدالله صالح در يمن به آنها نشان داده زيگزاگ رفتن گرد مانوورهاي دموکراتيک خطرناک است. هنگامي که جنبش مردمي به نظام حمله مي کند، راهبرد برنده براي قدرت حاکم اين نيست که مخالفت ها را به اميد نشان دادن حسن نيت و به دست آوردن زمان تحمل کند. اکنون، پاسخ مطلوب دولت ها تداوم سرکوب است.

سرنوشت مخالفان تبعيدي سعودي نشانگر روند افراطي به کار گرفته شده دربرابر هرآنچه که تهديد به شمار آيد است. کاربرد اين خشونت توجه به اين نکته را درپي داشته که اين نظام ها از تنبيه و مجازات در امان مي مانند. «جامعه بين المللي» مي تواند تجاوز به حقوق انساني را زيرمهميز انتقاد بکشد ولي قدرت هاي خارجي با روش هايي که حکومت هاي عرب در رفتار با اپوزيسيون دموکراتيک خود درپيش مي گيرند مماشات مي کنند. رژيم مارشال و رئيس جمهوري عبدالفتاح السيسي در مصر، وادار نشد که درمورد سرنگون کردن يک دولت منتخب و کشتن صدها تن از تظاهرکنندگان در ميدان الادوعيه قاهره در سال ٢٠١٣ (٤) حساب پس بدهد يا پاسخگوي مرگ رئيس جمهوري پيشين، محمد مرسي در شرايطي مشکوک درجريان محاکه او در ژوئن ٢٠١٩ باشد.

قتل جمال خاشقجي، روزنامه نگار سعودي در داخل کنسولگري اين کشور در استانبول (٥) در ٣ اکتبر ٢٠١٨ نيز روابط بين رياض و بقيه دنيا را بهم نزد. در سوريه، به رغم کشتار جنگ داخلي، بشار اسد همچنان حاکم است. در ژانويه ٢٠١١، پيشنهاد ميشل آلبرت- ماري، وزير امور خارجه وقت فرانسه براي کمک به رژيم بن علي در تونس جنجال برانگيخت؛ درعوض، هنگامي که فرانسه به ميانجيگري سازمان ملل متحد از ليبي حمايت کرد، و در همان زمان به تحويل سلاح به نيروهاي مارشال خليفه حفتر پرداخت، موضوع تقريبا ناديده گرفته شد.

سودان در پس لرزه «بهارعرب» موردي خاص است. در آنجا اين امکان وجوددارد که مذاکراتي صلح آميز راه را به سوي دموکراسي بگشايد، درحالي که در ديگر کشورهاي درحال غليان و جوشش وضعيت چنين نيست. اهميت بسيج به رهبران اپوزيسيون امکان مي دهد که افکار عمومي را تا زماني که صاحبان قدرت حمايت بين المللي به دست نياورده اند، به سوي خود جلب کند. اما اين يک وضعيت استثنايي است. سودان با سرزنده بودن جامعه مدني، وجود انجمن هاي حرفه اي بسيار فعال و اراده مبارزان به کشاندن رهبران نظامي برسر ميز مذاکره، از ديگر کشورهاي عرب متمايز است. اين تمايز به خاطر اين است که از دهه ها قبل، سنديکاها، سازمان هاي غيردولتي و غيره در اين کشور وجود داشته و از ورود به عرصه سياسي ابا ندارند.

به عکس، درعراق، لبنان و الجزاير پس لرزه کنوني «بهارعرب» نشان دهنده طرفداري عميق از شعار « قدرت را رها کن » و اراده براي برکنارکردن نخبگان سياسي پيشين است.اما اين خواست راديکال با هيچ چهارچوب سياسي که امکان مذاکره با رژيم را پديدآورد همراه نيست: معترضان در بيرون از دايره سياست قرار دارند و ازاين بيم دارند که حداقل تماس با سياستمداران موجب ازدست رفتن اعتبارشان شود. بسيج نيروها هم توسط يک سازماندهي افقي انجام مي شود که مانع از سربرآوردن رهبر و سخنگو براي جنبش مي شود. اگرچه اين امر در آغاز يک مزيت بود، زيرا کارآمدي سرکوب را محدود مي کرد، اما اين فقدان رهبري در جنبش اعتراضي اکنون امکان خروج از بحران را زير سئوال برده است. « قدرت را رها کن » گاه به بن بست مي انجامد.

اين امر تا حدي است که دربرخي از کشورها ، تظاهرکنندگان از هيچ اهرم اقتصادي براي واردکردن فشار اقتصادي به قدرت حاکم برخوردار نيستند. رژيم هاي الجزاير و عراق وابسته به صادرات نفت هستند و اين امر بهره برداري آنها از صنايع ديگر را محدود کرده و از نظر اجتماعي و جغرافيايي از مردم دورکرده است. جنبش مردمي «حراک» نمي تواند روي نبض اقتصادي رژيم عمل کند. جنبش هاي اجتماعي و نظام هاي اقتدارگرا هردو در بن بست هستند اما آينده از آن جنبش هاي اجتماعي است.

در وراي درس هاي گرفته شده از «بهارعرب» توسط رژيم ها و مخالفان، منظر قومي و وضعيت جغرافيايي- سياسي تحول بسيار يافته است. رودررويي هاي کنوني بين قدرت هاي حاکم و جوامع شان ديگر مانند پيش ناشي از رقابت بين سني گرايي ضدانقلابي، که برخي از حکومت هاي خليج [فارس] تجسم آن هستند، و حکومت ايران نيست.

جبهه ضدانقلابي به رهبري عربستان سعودي و امارات متحده عربي، براي ايجاد مانع دربرابر جهش اعتراضي ٢٠١٢- ٢٠١١، آگاهانه به درگيري قومي به اين اميد دامن زد که در جوامع تفرقه بيفکند و هرگونه مخالفت دموکراتيک را به وابستگي به ايران نسبت دهد. تهران و دست نشاندگان آن – حزب الله لبنان، رژيم بشار اسد، شبه نظاميان حوثي در يمن و عراق- تا حد زيادي به اين تفرقه دامن زدند. ملي گرايي افراطي سني که توسط رياض و ابوظبي ترغيب مي شود زمينه اي مناسب براي اثرگذاري بر درگيري هاي ملي و توجيه حمايت از نيروهائي است که در جبهه شيعه قرار گرفته اند.

محدوديت هاي نفوذ سعودي

اين راهبردهاي منطقه اي اکنون مختل شده است. در محور ايران، روايت قومي جذابيت خود را درميان هواداران جوان ازدست داده است. در لبنان و عراق، هيچ يک از اقوام ازدايره « قدرت را رها کن » بيرون نمانده است. در عراق، معترضان شيعي، بدون آن که ترديد به خود راه دهند، به محل هاي ديپلوماتيک ايران حمله مي کنند(٦). وضعيت براي تهران تغيير يافته و حکومت آن را با اعتراض هايي دوجانبه – هم در داخل با تظاهرات پي درپي عليه نظام مذهب سالار – و هم در حوزه نفوذش روبرو ساخته است.

کارزار ضدانقلابي جبهه رياض- ابوظبي هم شکست خورده است. کمک هاي پرداختي به برخي از رهبران عرب نتوانسته ثبات آنها را تضمين کند. درمصر، به رغم کمک کشورهاي خليج [فارس]، مارشال السيسي نتوانسته مدل جديدي از رژيم قدرتمند آميخته با اقتدارگرايي، توسعه اقتصادي سريع و ثبات سياسي را مستقر کند. به عکس، در مصر که ارتش تبديل به بازيگر سنگيني شده که برهمه بخش هاي اقتصاد چيرگي دارد، ضد مدلي است که هيچ يک از کشورهاي عرب مايل به تقليد از آن نيست.

شکست هاي ائتلاف هاي سني نشان دهنده محدوديت هاي نفوذ سعودي است. آخرين نمونه آن مخالفت بسياري از پايتخت هاي عرب با «توافق قرن» پيشنهادي دونالد ترامپ براي پايان دادن به درگيري اسرائيل- فلسطين است (مقاله « اسرائيل-فلسطين، طرحي براي جنگ» را در همين شماره بخوانيد). به رغم کوشش هاي بسيار، محمد بن سلمان، وليعهد عربستان سعودي موفق نشد اين برنامه، که روياي جناح راست اسرائيل است، را به خورد عرب ها بدهد. نمونه ديگر شکست سعودي ها جنگ يمن است که به صورت باتلاقي با عواقب انساني اندوهبار درآمده که رياض در آن به هيچ پيروزي راهبردي اي دست نيافته است. به عکس، اين جنگ نشان دهنده ضعف هاي نظامي خاص سعودي و کاستي هاي آن در به کارگيري نيروها در بيرون از مرزهايش است.

سرانجام، در عرصه داخلي، هدف تنوع بخشيدن به اقتصاد يا کاهش وابستگي به نفت با تحقق فاصله بسيار دارد. ورود شرکت نفتي دولتي آرامکو به بورس در پايان سال گذشته، اشتياق مورد انتظار را درميان سرمايه گذاران بين المللي به وجود نياورد. عمليات به نرمي به درازا کشيده شده موسوم به «ريتز کارلتون» که در سال ٢٠١٧ طي آن بسياري از شخصيت هاي سعودي در هتل بزرگ در رياض زنداني و سپس دربرابر پرداخت مبالغ گزاف به خزانه سعودي آزاد شدند (٧) هم از جمله اين عدم موفقيت ها است. درماه دسامبر گذشته، پس از تعويق و تعلل هاي مکرر درمورد تعيين بهاي سهام آرامکو، بسياري از سرمايه گذاران سعودي ناگزير شدند سهام اين شرکت نفتي را به رغم ميل و منافع خود خريداري کنند و براي انجام اين کار ناگزير سهام ديگر خود را بفروشند. آغاز کار بازار سهام آرامکو که با تبليغات گسترده انجام شد، گواه تنوع بخشيدن به اقتصاد نيست بلکه بيشتر نشان دهنده تشديد کنترل وليعهد سعودي بر اقتصاد است.

همچنين، جبهه ضدانقلابي سني بايد با تغييرات عميق رخ داده در راهبرد ژئوپوليتيک ايالات متحده نيز روبرو شود. واشنگتن، به عنوان ابرقدرت ديگر درنظر ندارد براي دنياي عرب اهميت اساسي قائل شود. اقتصاد آمريکا و بازار جهاني به لطف منابع جديد، مي تواند دربرابر هرگونه قطع جريان نفت خاورنزديک مقاومت نمايد. به علاوه، حريف هايي مانند «سازمان کشورهاي اسلامي» (OEI) يا ايران – چنان که القاعده زماني بود- تهديدهاي موجوديتي نيستند. افکار عمومي که از توالي درگيري ها در خاورنزديک خسته شده، مخالف مداخله آمريکا در منطقه، جز درمورد حمله حکومت ايران به اسرائيل، است.

تضعيف سلطه گري آمريکا

همه شواهد حاکي است که دولت ترامپ عملا ايفاي نقش حامي کشورهاي خليج [فارس] دربرابر ايران را رها کرده است. قتل قاسم سليماني، فرمانده سپاه قدس در ژانويه بيشتر ناشي از اراده نشان دادن قاطعيت واشنگتن عليه اغتشاش ها در عراق بود که سفارت آمريکا در بغداد را تهديد مي کرد. تا آن زمان، ايالات متحده از انجام عمليات نظامي عليه ايران خودداري کرده بود. حتي پس از ضبط کشتي نفتکش در خليج [فارس] توسط سپاه پاسداران، سرنگون کردن پهپاد آمريکايي و حمله به پالايشگاه سعودي نيز حمله اي نشد. به همين ترتيب، رهاکردن متحدان کرد در شمال شرقي سوريه و انفعال دربرابر مداخله نظامي ترکيه در منطقه، گواه اين تغيير در راهبرد ايالات متحده است.

ايالات متحده وارد مرحله تازه اي از سياست خارجي شده که در آن مداخلات خارجي تنها براي تامين امنيت داخلي صورت مي گيرد و بدون تعهد درازمدت است. اين کاهش سلطه گري آمريکا، عربستان سعودي و حکومت ايران را وامي دارد که ملاحظات ديگري را درنظر بگيرند. اکنون رياض مي داند که حمايت آمريکا از آن بدون قيد و شرط نيست و تهران نمي تواند اين را ناديده بگيرد که نفوذ و توانايي آسيب رساني اش در منطقه، از جمله حمله به پالايشگاه سعودي، نتوانست به افزايش قيمت نفت منجر شود. البته به آتش کشيده شدن منطقه، وقتي که پاي امنيت اسرائيل درميان باشد، همواره محتمل است. به همين ترتيب، اين امکان وجود دارد که درگيري هاي محدودي بين ايالات متحده و ايران رخ دهد. اين امر به بي ثباتي منطقه منجر مي شود ولي، جز در مواردي غيرقابل پيش بيني، جنبه درگيري عمده نداشته و به صورت نبرد رودررو بين نيروهاي آمريکايي و ايراني نخواهد بود.

نظم منطقه اي تعريف شده براي خاورنزديک در سال هاي دهه ٢٠١٠، اکنون برمبناي منطقي جديد سامان مي يابد. عربستان سعودي به تدريج در تصميم خود در بهار ٢٠١٧ درمورد تحريم قطر، بازنگري مي کند. اين تصميم بزرگ ترين خطاي سياسي از يک نسل پيش تاکنون بوده است. به نوبه خود، امارات متحده عربي نيروهاي نظامي خود را از يمن بيرون مي کشد. رياض نيز مانند ابوظبي آماده گفتگوي مستقيم با ايران، به اميد آن که تنش هاي منطقه اي را کاهش دهد، اما اين به معناي آن نيست که عربستان سعودي و امارات متحده عربي از نزديک شدن به اسرائيل صرفنظر مي کنند و اين نزديکي به خاطر دلايلي اساسا امنيتي است. فناوري دفاعي اسرائيل و نيز توانايي تجسسي آن، ازجمله اطلاعاتي، وزن سنگيني در اين ازدواج مصلحتي دارد. توانايي حمله نظامي اسرائيل به منافع ايران و متحدانش نيز در اين نزديکي به حساب مي آيد.

افول سلطه آمريکا در «توافق قرن» پيشنهادي ماه ژانويه آقاي ترامپ نيز به چشم مي خورد. ايالات متحده همواره از دولت اسرائيل حمايت کرده است، اما اين بار پيشنهادهايش نشان مي دهد که آنها ديگر نمي خواهند نقش کمدي ميانجيگري بين دوطرف را بازي کنند تا به جناح راست اسرائيل امکان دهند تا اين پرونده را بايگاني کند.

عربستان سعودي، متحدان منطقه اي آن و حکومت ايران از محدوديت هاي راهبردي تنش حداکثري در منطقه خليج [فارس] آگاهي دارند و ويژگي نامعقول بودن درگيري اي که آنها را در منطقه رودرروي هم قراردهد را مي دانند. از اين پس، اين بازيگران در جاهايي ديگر رودررو مي شوند و رقابت هاي ژئوپوليتيک خود را به محيط مديترانه شرقي مي کشانند. در اينجا، دو اتحاد جديد شکل مي گيرد. از يک سو، مصر، اسرائيل، قبرس و يونان که حضور دريايي و همکاري هاي نظامي فزاينده شان توضيح گر منافع مشترکشان در بهره برداري از منابع گاز در دريا است. دربرابر اين جبهه، قطر، ترکيه و دولت ليبي مستقر در تريپولي قراردارد. در اين جناح، ليبي از «مغرب» بيرون کشيده شده و به «مشرق» ملحق شده است که در آن خشونت بين دو جبهه از طريق نيروهاي نيابتي اِعمال مي شود. اين کشور دستخوش جنگي داخلي است که بازيگران متعددي در آن درگير هستند و به صورت منطقه هرج و مرجي درآمده که مزدوران خارجي، پهپادها در خطوط جبهه آن در حرکتند، درحالي که نيروهاي خارجي آشکارا از اين يا آن طرف حمايت مي کنند. از بسياري از جهات، ليبي شايد قرباني اصلي رقابت هاي ژئوپوليتيک تعيين کننده جاري در آفريقاي شمالي و خاورنزديک باشد.

در اين دگرگوني، روسيه موردي متمايز است. اين کشور که در سوريه حضور دارد و در ليبي فعال است، رفتارهايي ضد انقلابي دارد اما اين امر ناشي از يک راهبرد کلي نيست. براي مسکو، بسياري از نظام هاي اقتدارگرا پيش از هرچيز شريک هايي هستند که منافع آن را در شرايطي خاص تامين مي کنند. ازاين رو، عملکرد روسيه شامل مداخلات نظامي کم هزينه ولي بسيار کارآمدي است که به پايگاه هايي کوچک نياز دارد و غالبا از خدمات شريک هاي خصوصي استفاده مي کند. شرکت نظامي واگنر درکاري موفق شده که شرکت آمريکايي بلک واتر در آن شکست خورده بود. گستردگي عمليات اين شرکت از سوريه تا جمهوري آفريقاي مرکزي است. مسکو نسبت به نظم منطقه اي ديدگاهي بلند مدت ندارد و بر موقعيت درگيري هاي موجودي چنگ مي اندازد که به آن امکان مي دهد با حداقل هزينه منافعي ژئوپوليتيک کسب کند. بنابراين، ديدگاه روسيه بيش از آن که راهبردي باشد، تاکتيکي است.

توهم مدل سلطنتي

بجز سودان، همه جنبش هاي اعتراضي دچار بن بست هستند. اين امر پرسشي عادي را مطرح مي کند: آيا نظام سلطنتي راه حلي مطلوب براي ايجاد ثبات سياسي است ؟ اين پرسش پيشتر درآغاز دهه ٢٠١٠ پس از سقوط بن علي، رئيس جمهوري تونس و همتاي مصري اش حسني مبارک مطرح شده بود. نظام هاي سلطنتي به خاطر ريشه هاي فرهنگي و اجتماعي عميق در جامعه از مشروعيتي بزرگ تر برخوردارند. آنها ازنظر حکميت در درگيري ها و تامين مديريت کشور در دوران هاي بحراني نيز بهتر هستند زيرا به عنوان نهادهاي سياسي فراجناحي، نرمي و انعطاف بيشتري دارند.

به خلاف شيخ نشين هاي خليج [فارس]، که فعاليت سياسي در آنها محدود است- بجز کويت که در آن يک مجلس منتخب وجود دارد – مراکش و اردن دو کشوري هستند که در آنها انتخابات مجلس برگزار مي شود و مدتي طولاني مبلغ نظام سلطنتي در دنياي عرب بوده اند. آنها وجود قدرت سلطنتي فعال و حزب هاي گوناگون را با هم ترکيب کرده اند که برخي از اين حزب ها خود را اپوزيسيون مي خوانند اما تا مرحله زير سئوال بردن سلطنت پيش نمي روند. اما، درطول سال هاي اخيرشکل دولت تغيير يافته و نه سلطنت مراکشي شريفي و نه پسرعموي اردني هاشمي آن نتوانسته اند دربرابر اقداماتي که پيشتر به آنها امکان مي داد بر بحران ها فايق آيند، به ويژه جذب همکاري بخشي از اپوزيسيون، توانايي خود را نشان دهند. در اردن، حضور نزديک به يک ميليون پناهجوي سوري و نگراني هاي مربوط به بن بست فلسطين، برامکان مانوور در اپوزيسيون اثر گذارده است. مراکش با تهديدي خارجي از اين نوع رودررو نيست.

در سوي مقابل، معترضان با پرداخت هزينه اين را آموخته اند که زير سئوال بردن سلطنت محدوده اي است که نبايد در آن پا گذاشت. تا زماني که چنين نکنند، نظام هاي سلطنتي مي توانند خود را با شرايط تطبيق داده و به رفتارهاي پيشين و محافظه کارانه خود ادامه دهند. به عنوان استعاره مي توان گفت ، محصولي که از امتياز انحصار در بازار برخوردار باشد، مي تواند هيچ وقت شکل خود را تغيير ندهد؛ اما، اگر يک محصول رقيب وارد بازار شود، براي بقا ناگزير است خود را تغيير دهد. براين مبنا، اکنون معترضان در مراکش از محدوديتي که براي خود قايل بودند فراتر رفته و از نظام سلطنتي تقدس زدايي مي کنند. از هم اکنون احساسات ضد سلطنتي ديده مي شود. زماني که حفظ وضع موجود غيرقابل تحمل شود، مسئله براي سلطنت اين خواهد بود که چگونه از باقي مانده مشروعيت و منابع سياسي خود براي ايجاد مانع دربرابر جريان جمهوري خواهي استفاده کند.

مطلب داخل کادر:

زمين لرزه اوّل

١٧ دسامبر ٢٠١٠: آغاز تظاهرات مردمي در تونس، پس از خودسوزي محمد بوعزيزي، فروشنده دوره گرد در سيدي بوزيد.

٢٠١١:

١٤ ژانويه: رييس جمهوري تونس، زين العابدين بن علي به عربستان سعودي گريخت.

٢٥ ژانويه: نخستين تظاهرات در قاهره عليه رييس جمهوري حسني مبارک.

٢٦ ژانويه: بسيج عليه رئيس جمهوري علي عبد الله صالح.

ژانويه- فوريه: شکست بسيج در الجزاير.

١١ فوريه: حسني مبارک از قدرت کناره گيري کرد. شوراي عالي نظامي مصر دوران گذار را به عهده گرفت.

١٤ فوريه: نخستين جنبش ها در ميدان مرواريد در بحرين، تظاهرات در شرق عربستان سعودي.

١٥ فوريه: شورش در بنغازي، ليبي.

٢٠ فوريه: نخستين تظاهرات در مراکش.

٢٧ فوريه: اپوزيسيون ليبي شوراي ملي گذار تشکيل داد.

٩ مارس: سلطان محمد ششم از اصلاحات قانون اساسي در مراکش خبر داد.

١٤ مارس: مداخله نظامي عربستان سعودي و امارات متحده عربي دربرابر قيام در بحرين.

١٥ مارس: آغاز قيام در سوريه در شهر درعا.

١٧ مارس: سازمان ملل متحد طي قطعنامه ١٩٧٣ به کاربرد زور تحت فرماندهي «سازمان پيمان اتلانتيک شمالي» (ناتو) براي محافظت از مردم غير نظامي ليبي مجوز داد.

آوريل: بازداشت چندين وبلاگ نويس در امارات متحده عربي.

٣ ژوئن: رئيس جمهوري يمن در سوء قصدي در صنعا مجروح شد.

اول ژوييه: تصويب قانون اساسي جديد مراکش در همه پرسي.

٢ ژوييه: آغاز «گفتگوي ملي» در بحرين.

٢٩ ژوييه: ايجاد ارتش آزاد سوريه، ترک خدمت شمار زيادي از افسران ارتش حکومت.

٢ اکتبر: ايجاد «شوراي ملي سوريه» توسط اپوزيسيون.

٢٣ اکتبر: پايان رژيم سرهنگ معمر قذافي در ليبي. حزب اسلامي «النهضه» در انتخابات مجلس تونس پيروز شد.

٢٣ نوامبر: در يمن رئيس جمهوري علي عبدالله صالح دربرابر کسب مصونيت از کار کناره گيري کرد.

٢٥ نوامبر: حزب عدالت و توسعه (اسلامي) در انتخابات زودرس مجلس مراکش به اکثريت دست يافت.

١٣ دسامبر: منصف مرزوقي به عنوان رئيس جمهوري تونس انتخاب شد.

١- Banque mondiale, https://data.worldbank.org

٢- « Arabs are losing faith in religious parties and leaders », Arab Barometer, 5 décembre 2019.

٣- مقاله « انقلاب مصر در سایه نظامیان»، لوموند دیپلماتیک ، اوت ٢٠١٣ https://ir.mondediplo.com/article20...

٤- « Égypte : les forces de sécurité ont recouru à une force meurtrière excessive », Human Rights Watch, New York, 19 août 2013.

٥- Lire Akram Belkaïd, « L’affaire Kashoggi met Riyad sous pression », Horizons arabes, Les blogs du Diplo, 15 octobre 2018.

٦- مقاله « عراقی ها علیه سلطه حکومت ایران»، ژانویه ٢٠٢٠ https://ir.mondediplo.com/article33...

٧- مقاله « دوستی خاص واشنگتن و عربستان سعودی»، دسامبر ٢٠١٧ https://ir.mondediplo.com/article28...

٨- مقاله « سوداگری های دیپلوماتیک دونالد ترامپ»، ژانویه ٢٠١٨ https://ir.mondediplo.com/article29...

منبع: لوموند دیپلماتیک فارسی /برگردان شهباز نخعی /مارس
 2020