محمد جعفری:۵-الهام و یا اشاره گرفتن خمینی در طرح ولایت فقیه / بقايى ولایت فقیه و مجلس خبرگان

Jafari Mohamad

۵-الهام و یا اشاره گرفتن خمینی در طرح ولایت فقیه
  بقايى ولایت فقیه و مجلس خبرگان
 در قسمت  سوم این تحقیق معلوم شد که خمینی و بقائی هر دو ضد دموکراسی و معتقدند که رأس حکومت باید در دست یک فرد باشد و هر دو نیز در ایران برای آمریکا منافعی قائلند.
آقاى دكتر بقايى به طوريكه خودش اظهار مى‏دارد يكى از دوستان، همفكران و همرزمان پروپا قرص مرحوم آيت الله كاشانى است:
  "... تنها چيزى كه مى‏توانم بگويم اين است كه در ميان سران درجه يك جبهه ملى تنها كسى كه بر ضد من يا بر ضد حزب ما عملى انجام نداد و وارد نقشه و توطئه‏ه‏اى نشد خدا رحمت كند مرحوم آيت الله كاشانى بود كه تا آخر عمر با صحت و صداقت با هم همفكرى و همراهى داشتيم."(76)
در سال 1343 حزب زحمتكشان ملت ايران در دفاع از آيت الله خمينى جزوه‏اى منتشر كرد و ايشان را به عنوان عالى‏ترين مرجع تقليد و شخص اول روحانيت شيعه معرفى و پيشنهاد كرد.
 «علت اصلى اينكه ما امام خمينى را به مرجعيت پذيرفتيم صريحا" به خاطر فتوايى بود كه در باره تحريم تقيه صادر كرده بود. متاسفانه ايشان در سه مورد نسبت به مرحوم آيت‏الله كاشانى تقيه كرده است» (77)
و بعد از آن نيز بنا به گفته خودش دنبال خط آقاى خمينى و يكى از حاميان وى بوده است و وى خودش را در زمره كسانى مى‏داند كه هميشه پيرو اصول بوده و افتخار پیدا کرده است که  آقای خمینی به وی درود فرستاده که از اصول منحرف نمی شود.
  «راهنماى من در رهبرى حزب هميشه حفظ اصول بود چون در اين راه و اصلاً در سياست امكان لغزش و اشتباه زياد است. گمان مى‏كنم ولتر يا منتسكيو است كه گفته است "اشتباه يك مرد سياسى اگر از خيانت بالاتر نباشد لااقل معادل خيانت است" من هميشه بدان اصول چسبيده‏ام تاجايى كه اين افتخار را پيداكردم كه امام خمينى گفت: "درود به رهبرانى كه از اصول منحرف نمى‏شوند.» (78)  و در رابطه با اينكه دين از سياست جدا نيست، علت حمايت خود را از آقاى خمينى چنين توضيح مى‏دهد:
 "ما هميشه با اين فكر مخالف بوديم و معتقديم كه اسلام از سياست جدا نيست ولى اين عدم جدايى دين از سياست، معنايش حكومت آخوندى نيست..."
  حزب بقايى بعد از انتشار پيش نويس قانون اساسى تنها حزبى بود كه جزوه بر ضد آن منتشر كرد و پرسيد سهم روحانيت چه مى‏شود؟ ولايت فقيه را آنها طرح كردند بعد هم كه خانه بقايى تفتيش و اسنادش ضبط شد، معلوم شد معلم آيت در مطرح كردن ولايت فقيه بوده است.  
   بنا به اعتراف خود بقايى، وى يكى از حاميان پروپا قرص مجلس خبرگان و از صميم قلب و با كمال حسن نيت مدافع آن بوده است و طرحى نيز براى مجلس خبرگان وسيله وى تهيه شده است. ولى مى‏گويد كه مجلس خبرگان مطابق خواست وى پيش نرفته و آنچه از قبل پيش بينى مى‏كرد، همان شده است. هيچ توضيحى نمى‏دهد كه چه پيش بينى مى‏كرده است. براى روشن شدن اين مسئله لازم است كه در اين رابطه به نقش دوست و دستيار وى آقاى دكتر حسن آيت توجه شود. و بنا به گفته خود حسن آيت و اعتراف ضمنى بقايى طرح تهيه شده وسيله آيت،همان است كه درمجلس خبرگان به تصويب رسيد. (79)
 بقائی در وصيت نامه سياسى خود و حمايت از انقلاب و پشتيبانى از مجلس خبرگان اعلام مى‏دارد كه:
«بعد از انقلاب حزب ما تصميم گرفت با تمام امكانات از نهضت پشتيبانى كند همانطوريكه قبل از انقلاب هم پشتيبانى كرده بوديم. پس از گذشت چند هفته به كسانى كه راجع به  انقلاب نظر مرا مى‏پرسيدند و بعضى از شما هم جزو آن كسان بوديد مى‏گفتم ما تركيبى از انقلاب كبير فرانسه و انقلاب انگلستان در زمان كرامول و دوران حكومتى كلون در ژنو مى‏ديديم ... خوب ما تصميم گرفته بوديم با نهضت همراهى كنيم و آنرا تقويت كنيم. حتماً ياد داريد هنگامى كه آقاى خمينى به ايران آمدند در بهشت زهرا گفتند و بعد هم در زمان نخست وزيرى آقاى مهندس بازرگان قيد كردند كه بايد مجلس مؤسسان تشكيل بشود. بعد از مدتى از اين "بايد" انصراف حاصل شد و صحبت از مجلس خبرگان به ميان آمد... البته همه بياد داريد كه من خودم از مدافعين سرسخت مجلس خبرگان بودم و همه جا استدلال مى‏كردم كه مجلس خبرگان بر مؤسسان ترجيح دارد و آنرا تائيد مى‏كردم ...من شديداً واز صميم قلب و با كمال حسن نيت مدافع آن بودم. پس از انتشار پيش نويس قانون اساسى كميسيونى از چند نفر از دوستان براى مطالعه و رسيدگى و ارائه پيشنهادات اصلاحى تشكيل داديم. اين آقايان در گرماى تابستان زحمت كشيدند و آن طرحى را كه همه ديده در هفتاد و چند صفحه تهيه كردند... با اينكه برايم مسلم شده بود كه اين طرح بى نتيجه است به خاطر اينكه دوستان دلسرد نشوند... مخالفت نكردم،حتى اظهارعلاقه هم كردم و در بعضى جاها مختصر اصلاحاتى كردم. ولى مجلس خبرگان همان شد كه پيش بينى مى‏كردم.» (80)
   اين رجل سياسى كه خود معتقد است از اصول منحرف نمى‏شود در همين مختصر معلوم مى‏كند كه چندان هم به اصول اعتقادى نداشته است. خود اعتراف مى‏كند كه ما تصميم گرفتيم با تمام امكانات از نهضت پشتيبانى كنيم و پس ازگذشت چندهفته متوجه مى‏شود كه اين جريان هم مثل سايرجريانهاى ديگر بوده است « ولى خوب ما تصميم گرفته بوديم با نهضت همراهى كنيم و آنرا تقويت كنيم» وبعد مى‏گويد«به خاطراينكه دوستان دلسردنشوندباطرح مخالفت نكردم ومجلس خبرگان همان شدكه پيش بينى مى‏كردم." و از لحن گفتار اين رجل اصولى پيداست كه حتى اين پيش بينى خودش را به دوستان نزديك و همفكرخودش هم نگفته است. و باز با وجوديكه ازمسائلى مطلع است « راه فعلى من سكوت است. براى اينكه همانطوريكه توضيح دادم به اين نهضت لطمه نخورد و اينكه اگرما واردمبارزه‏اى بشويم تقويت طرف مقابل خواهد بود.» (81)    
همچنانکه با اسناد  مشخص شد که خمینی که تا نهضت 15 خرداد 42 و زندانی و بعد تبعید و رفتن به نجف به ولایت فقیه معتقد نبوده  و خواسته و ایده آلش اجرای قانون اساسی است . با بقائی که او هم در چهارچوب قانون اساسی در صدد دست یافتن به پست نخست وزیری بود، با خمینی هم خط و هم گام می بود و علت همراهی و همگامی بقائی با روحانیون طرفدار کاشانی بهبهانی  و بعد هم خمینی همراه داشتن حمایت آنها برای رسیدن به پست نخست وزیری است. بقائی و خمینی در رابطه با کودتا و کودتاچیان هم خط و همگام بقائی  بوده  و حتی خمینی کودتا علیه مصدق را سیلی از طرف خداوند می داند که بر مصدق فرود آمده است  «مصدق از اسلام سیلی خورد».(82) و از طرفداران پرو پا قرص کودتا بوده است. بقائی و خمینی در این دوره هم  در رابطه با قدرت و منافع آمریکا در ایران هم خط وهمگام اند. افزون بر اینکه هر دو مخالف دموکراسی و بر این نظر بوده اند که در رأس حکومت باید در دست یک فرد  باشد. حال  با اسناد فوق تا به اینجا حد اقل مشخص شده است هر دو بقائی و خمینی به لحاظ تفکر سیاسی و یا حد اقل به لحاظ  تاکتیک سیاسی جهت رسیدن به خواسته خود هم خط و همگام هستند. وبقائی که معتقد است در شرایطی بحرانی ممکن است در مسند قدرت قرار گیرد، چه بحرانی مهمتر از بحرانی که در نهضت 15 خرداد 42 به  رهبری آقای خمینی و روحانیان ایجاد شد و حکومت را تا سر حد سقوط کشانده و همچنان ادامه دارد. و همگامی وی هم با روحانیون خط کاشانی بهبهانی و خمینی می تواند با کمک آن ها به عنوان کسی که قادر است کشور را از بحران نجات دهد نقش خود را بازی کند. بقائی هم که خود را شخص دوم مملکت بعد از شاه می دانست، فکر می کرد و یا امید داشت که  به نخست وزیری برسد حتی در خرداد  سال 48 فهرستی از افراد مورد اطمینان و کسانی که بتوانند اصلاحات را با دست وی عملی سازند به شاه می دهد و شانس خود را بار دیگر برای نخست وزیری امتحان می کند و سرانجام  بقائی  به صرافت افتاده و درک کرده که در دستگاه شاه امکان دستیابی به نخست وزیری وی وجود ندارد و خود هم مشاهده کرده که شاه به فعال مایشائی تبدیل شده که قانون اساسی را هم از پایه ویران کرده و از قانونیت انداخته است. بنابراین برای دست یافتن به معشوقه خود یعنی دستیابی به قدرت باید بفکر و چاره دیگری بود. آن چاره  و یا بهترین چاره، القای طرح ولایت فقیه به آقای خمینی که نهضت 15 خرداد 42 را رهبری کرده است و در صورتی که این طرح عملی شود، آقای خمینی رهبر و بقائی هم که از پشتیبانی روحانیون طرفدار کودتا و خط کاشانی و بهبهانی برخوردار است، امکان دستیابی به قدرت اجرائی کشور بعد از رهبر را دارد.  به این علت است که طرح ولایت فقیه با اشاره آمریکائی ها توسط بقائی و حزب زحمتکشان و یا مستقیم توسط بقائی و با موافقت آمریکائی ها به خمینی القا شده است.    
الهام و یا اشاره به خمینی در تدریس  ولایت فقیه با اما و اگر و یا سئوالهایی همراه است. اما در اینکه   این طرح توسط حزب زحمتکشان تهیه و توسط  توسط دکتر آیت دستیار دکتری بقائی به مجلس خبرگان آمد و مخلا بالطبع ذائقه قدرتمداری روحانیون مشروعه خواه بود و از مشروطه به اینطرف، تا حدودی دستشان از قدرت کوتاه شده بود، با حمایت و پشتیبانی آنها و در نهایت با ضرب و زور آقای خمینی به تصویب رسید، جای شک و شبهه نیست. زیرا حزب بقايى بعد از انتشار پيش نويس قانون اساسى تنها حزبى بود كه جزوه بر ضد آن منتشر كرد و پرسيد سهم روحانيت چه مى‏شود؟ بنا به اعتراف خود آقاى دكتر بقايى، وى از حاميان پروپا قرص مجلس خبرگان و از صميم قلب و با كمال حسن نيت مدافع آن بوده است و طرحى نيز براى مجلس خبرگان وسيله وى تهيه شده است.(83)
همچنانکه با توجه به اسناد ارائه شده، حد اقل مشخص شده است که هر دو بقائی و خمینی به لحاظ تفکر سیاسی و یا حد اقل به لحاظ  تاکتیک سیاسی جهت رسیدن به خواسته خود هم خط و همگام هستند.  و نه تنها به لحاظ  تاکتیک سیاسی هم خط و همگام هستند بلکه به لحاظ اینکه دین را وسیله دستیابی به قدرت خود بگردانند نیز همگام وهم نظرند. همچناکه عمل بقائی در این نکته جای شک و شبه ندارد، عمل آقای خینی هم جای شبه باقی نمی گذارد که آماده است که دین را با انواع و اقسام حیل: جعل و تحریف، تقیه، توریه، دروغ و دورغ مصلحت آمیز، وسیله ای برای قدرت خود بگرداند. و برای اینکه بی مدرک و دلیل حرفی زده نشده باشد به ذکر یک نمونه که برای اهل خرد کافی است بسنده می شود.
آقای خمینی در سلک مرجع تقلید وعارفی بزرگ که چشم به حکومت و در دست گرفتن قدرت ندارد و نقش منجی و مصلح را بازی می کند ظاهر شد. اما در عمل و با حیله و تذویر و با انواع و اقسام حیل: جعل و تحریف، تقیه، توریه، دروغ و دورغ مصلحت آمیز، قرآن خدا و پیامبر و دین را وسیله ای برای قدرت خود گرداند. از یکطرف آشکارا و در انظار ملت ایران و جهانیان «بیانیۀ پاریس» را که: «ولایت با جمهور مردم است»، «میزان رأی مردم است»، «جمهوری نظیر همین جمهوری فرانسه»، «باید اختیارات دست مردم باشد ...مقدرات هر کس باید دست خودش باشد»، «من برای خودم نقشی جز هدایت ملت و حکومت بر نمی گیرم»، «علما خود حكومت نخواهند كرد.» و  «اين حكومت در همه مراتب خود متكى به آراء مردم و تحت نظارت و ارزيابى و انتقاد عمومى خواهد بود.» و... و برای به میدان کشیدن مردم و افکار عمومی جهانیان و ملت ایران به انقلاب عرضه داشت، و از طرف دیگر همزمان و پنهانی و درخفا «طرح  سرّی چگونگی قبضه کردن قدرت در انقلاب 57» را دور از چشم مردم  به اجرا در می آورد (84) و تا مردم چشم باز می کنند، در چنبرۀ دیکتاتوری ولایت فقیه گرفتار می آیند که این خود بزرگترین خیانت به ملت ایران به دست او است که به اجرا در آمده است.
با توجه به اسناد موجود حد اقل به لحاظ  تاکتیک سیاسی و دین را وسیله قدرت گرداندن و رسیدن به هدف روابط و همگامی و همکاری و همکاری بقائی با  حامیان داخلی کودتا  کاشانی و بهبهانی و آقای خمینی  تا پیروزی انقلاب و بعد از آن همچنان ادامه یافت و سپس طرح القایی ولایت فقیه وسیله آقای بقایی و کوشش حسن آیت به مجلس خبرگان آورده شد و طرح که موافق طبع روحانیون قدرتمدار و روحانی هاو غیر روحانی های خط کاشانی بقائی  بود، با  پشتیبانی آنها از تصویب مجلس خبرگان گذشت. و این قسمت دوم است که به کمک اثبات قسمت اول می آید و یا حد اقل در اثبات قسمت اول که طرح از اول برای دستیابی به قدرت به نوعی توسط حزب زحمتکشان به خمینی القا و در نتیجه آن را تدریس کرده است مدد رسانده است.   
حال که معلوم شد که طرح ولایت فقیه از بقائی بوده است و آیت دستیار و همکار بقائی در فراهم کردن زمینه و آوردن آن به مجلس خبرگان و تصویب آن نقش اساسی داشته است. رؤیائی که بقائی و حزب زحمتکشان و سایر دوستان و همکاران بقائی در سر داشتند، رسیدن بقائی به قله قدرت  و به زعم آنها رسالت نجات مردم ایران با دستان بقائی به مثابه «کاوه» بود. بقایی تمام هم و غم خود را در تمام دوران عمر، بر این نهاده بود که به هر وسیله و قیمتی قله قدرت را فتح کند ـ که در رژیم گذشته نخست‌وزیری و بعد از انقلاب و تصویب طرح ولایت فقیه در مجلس خبرگان، ریاست جمهوری بود ـ حزب زحمتکشان و بویژه بعضی از یارانش نظیر زهری، دیوشلی و آیت وی را آلترناتیو و نجات دهندۀ ایران می‌دانستند و بر این نظر بودند که با وسیله قرار دادن مذهب و جلب حمایت رهبران مذهبی می‌توان قله قدرت را فتح کرد. حسب اطلاعات اینجانب از بچه‌های دادستانی و سپاه پاسداران، بعد از دستگیری بقایی و بازجوئی از وی و دسترسی به اسناد و مدارکش معلوم می‌شود که آقای آیت دستیار بقایی بوده و از طرف بقایی و حزب زحمتکشان مأمور بوده که طرح ولایت فقیه را در مجلس خبرگان به تصویب برساند. تشکیل مجلس خبرگان فرصتی طلایی در اختیار بقایی و حزب زحمتکشان و روحانیت و آقای خمینی گذاشت. آقای خمینی که وزنه طرفداران ولایت فقیه را در آنجا سنگین دید و طرف مقابل را ضعیف و پراکنده یافت، سخت آن را چسبید و آنچه که بنا نبود بشود، شد.
  نمایه و یادداشت:
76- از وصیتنامه سیاسی دکتر مظفر بقائی.
77- وصیتنامه سیاسی دکتر مظفر بقائی ، ص 51
78-  وصیتنامه سیاسی دکتر مظفر بقائی، ص 15و 24.
79- كتاب غائله 15 خرداد، دادگسترى جمهورى اسلامى، چاپ اول، ص 356 و 357
80- وصیتنامه سیاسی دکتر مظفر بقائی ، ص 28-30.
81- وصيتنامه سياسى دكتر بقايى، ص 58
82-ازسخنرانی خمینی در 25 خرداد 60.
83- جهت اطلاع مشروح از این قسمت به کتاب «پاریس و تحول انقلاب...» چاپ دوم، فصل یازدهم و دوازدهم که در سایت به آدرس زیر:   www.mohammadjafarim.com قابل دسترسی است مراجعه کنید.
84- جهت اطلاع  از «طرح سری چگونگی قبضه کردن قدرت در انقلاب 57» به فصل یازدهم «کتاب پاریس و...» چاپ دوم  و یا نیز به مقاله تحت همین نام که هر دو در سایت اینجانب موجود است مراجعه کنید.