بررسی مفهوم عذاب در قرآن بخش سوم

 با رشد به صفات بینهایت خداوند ( بسم الله )- از حامد

چه چیزی سیستم باز و افق بینهایت را چه در درون هر سیستم و چه در بیرون آن تغییر داده و از ارتباط بدون واسطه با واقعیت و از سمت بینهایت منحرف میکند و آن را محدود و سطحی میکند ؟

چرا این سیستم احساس و درک و انطباق و توحید و دفاع و ترمیم تضاد و تلاشی از کار می افتد؟

به علت شجره زقوم ، 

این سیستم عظیم و منسجم ارتباطی برای شناخت و ارتباط و انطباق و توحید و نفی تضاد و تلاشی از کار می افتد .

 

در قرآن به شجره و یا درختی اشاره شده است که به آن زقوم گفته شده است ، و در این رابطه نظرات مختلفی طرح شده است که اکثرا ربطی به آیات قران ندارند.

 

و یکی از دلایلی که آقای سروش درباره خوابهای پریشان بودن قرآن بیان کرده است همین آیات مربوط به شجره زقوم است ، و طرح این مطلب که اینها ربطی به این زندگانی و واقعیت ندارد و پیامبر در خوابهای پریشانش آنها را دیده است ،

 

در قرآن در سه سوره شجره زقوم طرح شده است :

 

1-         سوره دخان آيات 34 تا 48 :

 

انَّ هؤُلاءِ لَيَقُولُونَ (34)

همانا آنها خواهند گفت (34).

 

إِنْ هِيَ إِلاَّ مَوْتَتُنَا الْأُولى‏ وَ ما نَحْنُ بِمُنْشَرِينَ (35)

 

همانا تنها تغییر ما همان تغییر اولی و تبدیل از بدون قدرت و ثروت به ثروتمند و قدرتمند است و ما دیگر برگشت نخواهیم کرد و ازتمرکز به غیر متمرکز برنخواهیم گشت

 

فَأْتُوا بِآبائِنا إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ (36)

 

پس اگر راست میگویید گذشتگان ما را بیاورید و نشان دهید که سیستم انها نادرستی داشتند و به علت همین سیستم نادرست نابود شدند

 

أَ هُمْ خَيْرٌ أَمْ قَوْمُ تُبَّعٍ وَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ أَهْلَكْناهُمْ إِنَّهُمْ كانُوا مُجْرِمِينَ (37)

 

آیا روش آنها صحیح و رشد یاب بوده یا اینکه کسانی که تبعیت کرده شدند و همه در این سیستم تکاثری ماندند و به انهدام رسیدند و با همین سیستم قطع کننده حرکت دیگران به نابودی رسیدند

 

وَ ما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما لاعِبِينَ (38)

 

هر سیستمی که بر خلاف سیستم رشدیاب هستی و قطع روابط توحیدی و برابر عمل کند نابود خواهد شد و این روابط و سیستم باز برای هدف رشد افریده شده است و نه بیهوده

 

ما خَلَقْناهُما إِلاَّ بِالْحَقِّ وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ (39)

 

ما سیستم را با اصول مشخص و ثابت و رشد یاب بوجود اورده ایم و تکامل میدهیم ولی اکثرا این را متوجه نمیشوند

 

إِنَّ يَوْمَ الْفَصْلِ مِيقاتُهُمْ أَجْمَعِينَ (40)

 

همانا روز جدایی وقت یکی شدن سرنوشت همه ی آنها است

 

 

يَوْمَ لا يُغْنِي مَوْلًى عَنْ مَوْلًى شَيْئاً وَ لا هُمْ يُنْصَرُونَ (41)

 

روزی که هیچ یاری کننده ای از یاری کننده دیگر بی نیاز نیست و هیچ کمکی نخواهند شد هر برتری طلبی از بین خواهد رفت و برابری و استقلال ، نیاز انسانها به یکدیگر و ارتباط دو طرفه و همه جانبه را بروز خواهد داد

 

إِلاَّ مَنْ رَحِمَ اللَّهُ إِنَّهُ هُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ (42)

 

مگر کسانی که در حیطه اعطای عام خداوند و روابط برابر و همه جانبه و عام او عمل کنند

 

إِنَّ شَجَرَةَ الزَّقُّومِ (43)

زقمة: طاعون.

 

قال ابن دريد: وتزقم فلان اللبن: إِذا أفرط في شربه

 

زقم عبارتست از:

 

بلعیدن همه زمانی و همه مکانی و بدون وقفه و مداوم و بیمارگونه مانند طاعون

 

به عبارت قرآن ارتباط یکطرفه مبتنی بر مکش هر چیزی به داخل ، بدون توجه به رشد و نتیجه ی آن که نابودی و هلاکت است

 

در بالا از آیات 34 تا 43 سوره دخان بحثی که طرح گردیده است و صحبت از کسانی است که اعتقاد به درستی راه و روش خود دارند که این بهترین و راه رشد بدون وقفه است و اینکه از زمانی که به این روش رسیده اند و از روش قبلی خود کنده شده اند تا انتها بدون وقفه خواهند رفت و نابودی و هلاکی در این مسیر نبوده و نخواهد بود

 

و جوابی که خداوند و قرآن به آنها میدهد که اگر راست گو هستید تاریخ گذشتگان خود را بنگرید

 

آیا شما از گذشتگان خود که چرخه های حرکتی دیگران را قطع و همه چیز را در خود کشیدند عبرت نمیگیرید

 

و اینکه خداوند هستی را بدون هدف و بدون حق و حقوق نیافریده و

 

و به این اصول و حقوق که هستی بر مبنای ان افریده شده است ، اکثر پیمایندگان مسیر برتری طلبانه آگاهی ندارند

 

و آن در عمل ودر زمان رسیدن هر جریان حرکتی به نهایت و هدف خود مشخص خواهد شد

 

روزیکه هر فرد به طور مستقل با عمل خود روبرو خواهد شد

 

و در نتیجه سیستم های درست و مبتنی بر اصول ،

 

در برابر سیستمهای نادرست و تکاثری رو در رو خواهند شد و خود را نشان خواهند داد وهر دو محک خواهند خورد

 

ملاک و معیار این محک چیست؟

همان معیار و محکی است که در زندگی آدم در ابتدای بوجود آمدن وجود داشته است :

 

-           زندگی در توحید و رشد و آگاهی به طور مستقل و برابر و آزاد و یا

 

-           زندگی در ظلم و نابرابری و وابستگی به مولایی غیر از خداوند ، دوستی با قدرت و تمرکز وتکاثر به علت برتری طلبی ،

و درخت و یا سیستم بلع همواره و مداوم ، طاعون تکاثر و برتری طلبی که به ظلم و نابرابری ختم میشود .

 

و نتیجه اینکه هیچ کسی از دیگران بی نیاز نیست و نخواهد بود و کسی رشدی نخواهد داشت مگر آنکه در ارتباط با رشد همگانی و همه جانبه در برخورداری از رحمت و سیستم توحیدی خداوندی و راه دیگر دشمنی و تجاوز و تضاد و تلاشی است و

 

این است درخت زقوم :

 

همانا شجره زقوم یا سیستم و شبکه بلع دائم ، طاعونی است همواره در حال تمرکز و تکاثر

 

طَعامُ الْأَثِيمِ(44)

 

همانا شجره و سیستم زقوم خوراک و یا ورودی گناهکاران است

 

اثم یعنی چه ؟

 

: الإِثْم‏ و الأَثَام‏ اسمى است براى افعالى كه مانع رسيدن به ثواب و پاداش است

 

باغٍ وَ لا عادٍ فَلا إِثْمَ

یعنی اثم همراه با تجاوز و دشمنی است ، اثم برابر است با و همراه است با بغی و عدوان

 

بغى‏

: البَغْي‏ يعنى اراده كردن و قصد تجاوز نمودن يا در گذشتن از ميانه روى

 

بَغَيْتَ‏ الشّى‏ء و ابْتَغَيْتَ‏- يعنى تجاوز كردى و بغى نمودى

 

(فَمَنِ‏ اعْتَدى‏ بَعْدَ ذلِكَ‏- 178/ بقره) (بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ‏ عادُونَ‏- 166/ شعراء) يعنى‏ مُعْتَدُونَ‏ و تجاوزگران يا مُعَادُونَ‏ او متجاوزون الطّور- (كسانى كه پا ز گليم خويش درازتر مى‏كنند و متعدّيند).

 

({این سیستم ورودی تجاوز و ظلم است سیستمی که برابری و آزادی و رشد را نفی کرده و دو عمل مختلف در ظالم و مظلوم انجام میدهد و در ایات 66 و 67 سوره معارج ان را توضیح میدهد که:

 

فَإِنَّهُمْ لَآكِلُونَ مِنْها فَمالِؤُنَ مِنْهَا الْبُطُونَ (66)

 

پس این ظالمین و راهبران بلع دائم و تکاثر همواره در حال خوردن و پر کردن اعماق سیستم خود از این عامل برتری طلبی و روابط ظالمانه و تضاد و آتش هستند

 

ثُمَّ إِنَّ لَهُمْ عَلَيْها لَشَوْباً مِنْ حَمِيمٍ (67)

 

شوب‏: الشَّوْب‏ يعنى آميزش و آميختگى.

 

سپس برای انها چیزی که میماند امیختگی ظلم جنایت و سیستم بسته و تضاد و حرارت و آتش است که سرریز میکند

 

سيستم بسته اي كه طاغين مآبا براي خود و ديگران مي سازند، به دليل انباشت و تمركز امكانات توحيدي در يك جا و تسري ندادن و عدم جريان اطلاعات و انرژي با ديگران و بيرون از آن، حرارتش بالا رفته و آتش آن را فرا مي گيرد. })

 

اين آتش است كه در مرحله ي اول در تضاد با فطرت توحيدي در درونشان و در مرحله ي بعد در تضاد با ديگران و در برخورد با سيستم توحيدي هستي به وجود مي آيد.

 

كَالْمُهْلِ يَغْلِي فِي الْبُطُونِ (45)

 

آرامش و سکون وجود ظالم و خورنده برتری طلب را گرفته و از اعماق وجودش بالا می اید

 

و طغیان و غلیان میکند  

 

كَغَلْيِ الْحَمِيمِ (46)

 

مانند غلیان و سر ریز کردن حمیم

 

خُذُوهُ فَاعْتِلُوهُ إِلى‏ سَواءِ الْجَحِيمِ (47)

 

بواسطه انطباق با روابط تکاثری و بالا رفتن انتروپی و تضاد و تلاشی آنها هر فرد و یا سیستمی را در اختیار گرفته و آن را در همه جای تضاد و آتش و تلاشی میگردانند و اختیاری برای بیرون امدن از تضاد و نتیجه سیستم بسته ندارد زیرا ارکان آن در اختیار آن تضادها و ورودیهای ناشی از تضاد و آتش است

 

ثُمَّ صُبُّوا فَوْقَ رَأْسِهِ مِنْ عَذابِ الْحَمِيمِ (48)

 

و سپس احساس کمبودی که ناشی از عدم ورود به سیستم بینهایت و باز و ورودیهای ایجاد کننده سیستم بسته و تضاد و آنتروپی مثبت و هلاک کننده است از بالا تا پایین و کاملا در برگیرنده ان را در برمیگیرد و از آزامش و آنتروپی مثبت و رشد دور کرده و به سیستم بسته و تضاد و تلاشی میرساند

 

و حمیم چیست؟

 

حمیم و آب جوشان به معنی نیرو و انرژی بالا برنده ی انتروپی مثبت و بر هم زننده ی سیستم توحیدی است که از تضاد و تلاشی ناشی میگردد و نتیجه ی فساد و تضاد و روابط غیر توحیدی است.

 

-           حمیم در ایات 24و 25 از سوره نبا به شکل زیر توضیح داده شده است :

 

({   لا يَذُوقُونَ فِيها بَرْداً وَ لا شَراباً (24)

 

در آن ( محيط گرم و سوزان ) هيچ نوع نوشيدني خنك و زلالي به ايشان نوشانده نمي شود.

 

سيستم بسته اي كه طاغين مآبا براي خود و ديگران مي سازند، به دليل انباشت و تمركز امكانات توحيدي در يك جا و تسري ندادن و عدم جريان اطلاعات و انرژي با ديگران و بيرون از آن، حرارتش بالا رفته و آتش آن را فرا مي گيرد.

 

اين آتش است كه در مرحله ي اول در تضاد با فطرت توحيدي در درونشان و در مرحله ي بعد در تضاد با ديگران و در برخورد با سيستم توحيدي هستي به وجود مي آيد.

 

إِلاَّ حَمِيماً وَ غَسَّاقاً (25)

 

حَمي: حرارتي كه از اجسام گرم توليد مي شود.قوه خشم و غضبي که طغيان ميکند

حميم: ‌آب جوشان تيره و سياه

غسق: تاريكي ، غاسق قرص ماه است وقتي که تاريک ميشود .

غساق: بدبو، چركين،‌سياه، آب كدر و كثيف ، جريان کثيف و چرکين

 

- مگر آبي جوشان و چركين ، اين سيستم از تضاد و دوئيت و حذف و فساد و عدم شفافيت و روابط پنهاني استفاده ميکند و زندگيش از آن است.

 

وقتي که در سيستم انساني و هر سيستمي جريان آزاد نیروی محرکه ی زندگاني بخش و آنتروپي منفی وجود نداشت انسان با تضاد و آتش و نیرویی که نابود میکند و نمیسازد پر ميشود "})

 

-           در ایات زیر از سوره محمد نیز این معنا بیان و روشن شده است :

 

سوره محمد

إِنَّ اللَّهَ يُدْخِلُ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ وَ الَّذِينَ كَفَرُوا يَتَمَتَّعُونَ وَ يَأْكُلُونَ كَما تَأْكُلُ الْأَنْعامُ وَ النَّارُ مَثْوىً لَهُمْ (12)

 

همانا خداوند وارد میکند کسانی را که ایمان آوردند و عمل صالح کردند در زندگی سبز و رشد یابی که در زیر آن رودهایی از روشنایی و آب به منزله نیروی محرکه و حیاتی که با نیروی رشد دهنده خود آن زندگی سبز را از اصول حیات و رشد بارور میکنند

 

و کسانی که میپوشانند هدف انسان و ایمان را که صلح و عمل صالح است بهره میبرند و میخورند و ورودیهایشان مانند ورودیهای حیوانات است که هر چیزی را در خود وارد میکنند و دقت در ورودیهایشان ندارند و این انسانهای پوشاننده صلح و رشد در نتیجه اصول رشد یاب و زندگی صلح آمیز و رشد یاب در نتیجه در تضاد و آتش جای خواهند گرفت

 

وَ كَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ هِيَ أَشَدُّ قُوَّةً مِنْ قَرْيَتِكَ الَّتِي أَخْرَجَتْكَ أَهْلَكْناهُمْ فَلا ناصِرَ لَهُمْ (13)

 

و چه بسا جمعی که از جمعی که ترا بیرون کردند قویتر بودند و در اثر همین پوشاندن اصول صلح و رشد و نفی عمل صلح یاب نابود شدند و هیچ کمک کننده ای نیافتند

 

أَ فَمَنْ كانَ عَلى‏ بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ كَمَنْ زُيِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ وَ اتَّبَعُوا أَهْواءَهُمْ (14)

 

آیا پس کسی که بر روشن کننده و سیستم باز و با افق بینهایتی از پرورش دهنده اش و هدفهایش باشد و بنا بر آن بر صلح و رشد بماند و رشد کند

 

مانند کسی است که با زیبا نشان دادن راه زور و تمرکز و گول زدن خود و دیگران بر تمرکز و تکاثر و سیستم بسته و تضاد و تلاشی ناشی از آن میماند و عمل میکند و به جای اصول عام و رشد یاب هستی بر سیستم بسته و پندارهای نادرست و نابود کننده مبتنی بر تمرکز و تکاثر قدرت و ثروت تکیه میکند ؟

 

مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِي وُعِدَ الْمُتَّقُونَ فِيها أَنْهارٌ مِنْ ماءٍ غَيْرِ آسِنٍ وَ أَنْهارٌ مِنْ لَبَنٍ لَمْ يَتَغَيَّرْ طَعْمُهُ وَ أَنْهارٌ مِنْ خَمْرٍ لَذَّةٍ لِلشَّارِبِينَ وَ أَنْهارٌ مِنْ عَسَلٍ مُصَفًّى وَ لَهُمْ فِيها مِنْ كُلِّ الثَّمَراتِ وَ مَغْفِرَةٌ مِنْ رَبِّهِمْ كَمَنْ هُوَ خالِدٌ فِي النَّارِ وَ سُقُوا ماءً حَمِيماً فَقَطَّعَ أَمْعاءَهُمْ (15)

 

مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِي وُعِدَ الْمُتَّقُونَ فِيها

 

میزان رشد انسانها بر مبنای خلوص و میزان نیروی محرکه ای است که در فرد و سیستم وارد و تبادل میشود هر چه میزان خلوص نیروهای محرکه بالاتر باشد میزان رشد بیشتر و میزان تلفات نیرو و تضاد کمتر خواهد بود

 

بنا بر این ، آن زندگی سبز و رشد یابی که به حافظان توحید درونی انسان و یاوران اصول توحیدی هستی وعده داده شده است سیستمی است که در آن

 

أَنْهارٌ مِنْ ماءٍ غَيْرِ آسِنٍ وَ

 

غَيْرِ آسِنٍ يعنى از آبى كه پاك و نامتغيّر است ، و- أَسَنَ‏ الرّجل- آن مرد از بوى بد آب بيمار شده است و بحال اغماء در آمده است،

 

نهر ها و رودهای روشنایی که پاک و خالص هستند و آلودگی ندارند و بنا بر این باعث رشد و زندگی رشد یاب میشوند ،

 

بر عکس آب آلوده دارای آلودگی ناشی از روابط غیر طبیعی و ناپاک است و انواع آلودگیها آن را نه تنها باعث رشد نمیگرداند بلکه آلودگیها آن را کدر و بیماری زا و زاینده تضاد و تلاشی میکند و بنابر این به جای ایجاد آنتروپی منفی و در نتیجه رشد ،

 

با ایجاد تضاد و حرارت در سیستم ایجاد تضاد و دوئیت و فساد و تلاشی میکند و نیروهای محرکه ی رشد را از بین میبرد و سیستم را متلاشی میکند

 

آب پاک و خالص و بدون آلودگی در انسان و طبیعت تعادل و آنتروپی منفی و رشد ایجاد میکند ، ورودیهای مبتنی بر نفی روابط ظالمانه و صلح و تبادل دو طرفه و برابر و مبتنی بر نفی روابط طبقاتی ، نیز مانند آب از نظر روحي و رواني ايجاد کننده تعادل و جلوگيري کننده از تنش و تغييرات تاگهاني و در نتيجه زندگي سبز و تکاملي و با آنتروپي منفي است

 

بنا بر ورودیهای مبتنی بر سیستم باز و بینهایت و آنتروپی منفی و رشد ، انسان هر چيزي را ميتواند در خود حل کند و هضم نمايد و عصاره رشد نماید و اصول بنای رشد فرد و جامعه نماید و در يک سيستم سبز و رشد يابنده و تکاملي زندگي کند ؛

 

أَنْهارٌ مِنْ لَبَنٍ لَمْ يَتَغَيَّرْ طَعْمُهُ وَ

 

در کشورهای در حال توسعه شیر یک عنصر کلیدی در راه بهبود تغذیه و امنیت غذایی محسوب می‌شود. ارتقای وضعیت پرورش دام زنده، فناوری تولید محصولات لبنی و کیفیت شیر نوید بخش کاهش فقر و سوء تغذیه در جهان می‌باشد. مصرف شیر به‌طور روزانه به سلامت بدن و جلوگیری از پوکی استخوان کمک می‌کند.

 

سلول‌های سوماتیک (somatic) یا چرک

زمانی که گوساله را از گاو مادر می‌گیرند تا شیر او به مصرف انسان‌ها برسد، گاو مادر معمولاً تا مدت‌ها برای فرزند از دست رفته اش سوگواری و ناله می‌کنند در همین زمان است که با دستگاه‌های شیردوشی فشاری مضاعف به گاو وارد می‌کنند و خیلی بیشتر از حالت طبیعی که گوساله از مادر شیر می‌گیرد، از او شیر می‌دوشند.

همین فشار فیزیکی و روحی و وضعیت استرس زای دامداری‌ها می‌تواند موجب عفونت و تشدید آن در پستان گاوها شود. به این وضعیت ورم پستان یا mastitis گفته می‌شود که حالتی دردناک و عفونی است به دنبال این عفونت، سلول‌های سوماتیک، کمی خون و مخاط از پستان گاو به شیر وارد می‌شود. اغلب این سلول‌های سوماتیک، گلبول‌های سفید (leukocytes) بدن گاو هستند و از این لحاظ می‌توان آن‌ها را «چرک (pus)» نیز نامید، چرا که همین سلول‌ها چرک سفید/زرد تخلیه شده از جوش‌های صورت یا بدن را تشکیل می‌دهند. همهٔ گاوها به این حالت مبتلا نمی‌شوند، ولی از آن جایی که درصنعت، شیر همهٔ گاوها به مخزنی بزرگ منتقل شده و در آن جای مخلوط و همگن می‌شود، سلول‌های سوماتیک وارد کل شیر می‌شود. چون اکنون راهی برای جداسازی این سلول‌ها نیست و با توجه به اینکه پاستوریزاسیون چرک موجود را می‌پزد ولی آن را جدا نمی‌کند، دولت‌ها به جای آگاه‌سازی مردم یا هشدار به آن‌ها، حد بالایی برای تعداد این سلول‌ها در حجم مشخصی از شیر تعیین کرده‌اند. در اروپا و کانادا این مقدار ۰۰۰ر۴۰۰ سلول بر میلی لیتر، در ایران ۰۰۰ر۵۰۰ سلول بر میلی لیتر، در آمریکا ۰۰۰ر۷۵۰ سلول بر میلی لیتر و در برزیل ۱ میلیون بر میلی لیتر است. بر اساس محاسبات متخصص تغذیه، دکتر مایکل گرِگر (Greger)، با این مقادیر در آمریکا در هر لیوان شیر ۱ قطره چرک وجود دارد. بر همین اساس در ایران نیز کمی کم‌تر از یک قطره چرک در هر لیوان شیر وجود دارد و با دو لیوان در روز که توصیه شده‌است،تا دو قطره چرک روزانه می‌تواند وارد بدن می‌شود.

آب به سیستم برای رشد کمک میکند و زندگی سیستم به آب است و نیروی محرکه زندگی و رشد

و آنچه استخوان بندی و چارچوب سیستم را میسازد نیز باید خالص ، و به دور از روابط زوری باشد که ناخالصی های ناشی از روابط زور و غیر صحیح را وارد طعام و ورودیهای انسان میکنند و در نتیجه در اصول و چارچوبهای فرد و سیستم تاثیر میگذارد

 

و باید طعمش منطبق با چارچوب غیر زورمدارانه و مبتنی بر موازنه عدمی مبتنی باشد و نه ورودی مبتنی بر چرک و خون و روابط زورمدارانه

 

أَنْهارٌ مِنْ خَمْرٍ لَذَّةٍ لِلشَّارِبِينَ وَ

 

لذذ: لذاذ و لذاذة يعنى مورد اشتها و ميل «لذّ الشّى‏ء لذاذا: صار شهيّا» لذّ و لذيذ وصف آنست‏

وَ فِيها ما تَشْتَهِيهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْيُنُ‏ زخرف:71. در بهشت هست هر چه دلها آرزو كند و ديدگان محظوظ شود و لذت برد.

وَ أَنْهارٌ مِنْ خَمْرٍ لَذَّةٍ لِلشَّارِبِينَ‏ محمد: 15. لذّة بمعنى لذيذ است يعنى نهرهائى از خمر كه لذيذ است براى نوشندگان. ايضا بَيْضاءَ لَذَّةٍ لِلشَّارِبِينَ‏ صافّات: 46 كه بمعنى لذيذ است

 

لذذ: اللَّذَّةُ: نقيض الأَلم

 

رودهایی از روشنایی که مبتنی هستند بر تسکین دهنده ها و پوشاننده های دردهای زندگانی گذشته و حال برای آنکه شکستها و ناکامیها را بپوشانند و در عین حال به سیستم نیز صدمه نزنند ، و در عین آگاهی و کمک به رشد ، ناکامیها و ناملایمات را نیز تسکین میدهند تا بتوان از انها برای پیروزی و رشد کمک گرفت

 

أَنْهارٌ مِنْ عَسَلٍ مُصَفًّى وَ

صفو: اصل‏ صَفَاء: پاك بودن چيزى است از آلودگى. و از اين معنى است واژه- صَفَا- يعنى سنگ صاف در آيه: (إِنَ‏ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللَّهِ‏- 158/ بقره) كه- صفا- اسمى است براى مكانى مخصوص.

 

تا به نهرهایی از نتیجه شیرین و رشد یاب و وصل به نتیجه دلخواه و شادی زا برسی ،

 

که به تدریج این نتیجه ، خالص و پاک از برتری طلبی و ناپاکی ، و دور از عمل و بهره وری صحیح گردد و تصفیه شود

 

همان طور که آب نا آلوده و اصول مبتنی بر برابری و نفی برتری طلبی به ایجاد زندگی پاک منتهی به نتیجه ی و عصاره ی نا آلوده ی به شرک و برتری طلبی میگردد

 

آن اصول و عصاره های آن و نتایج آن زندگی ، به عسل و نتیجه کاملتر و منطبق تر به عمل

مورد خواست و منطبق با خواست رشد و شادی منتهی میگردد که باعث پاک شدن تدریجی از عقده ها و حسادتها و تضادهای جامعه میگردد

 

لَهُمْ فِيها مِنْ كُلِّ الثَّمَراتِ وَ مَغْفِرَةٌ مِنْ رَبِّهِمْ

 

که در نتیجه در ان سیستم از همه نتایج رشد و تکامل بهره مند شده و با نفی خصوصیات غیر تکاملی ناشی از سیستم طبقاتی و شرک ، توسط تفکر و عمل مبتنی بر اصول رشد یاب به جایگزینی تفکر و عمل برتری طلبانه و مبتنی بر تضاد و آتش با

 

تفکر و عمل برابری طلبانه و صلح طلبانه و رشد یاب مبتنی بر توحید و رشد همه جانبه و همگانی میرسیم

 

كَمَنْ هُوَ خالِدٌ فِي النَّارِ وَ سُقُوا ماءً حَمِيماً فَقَطَّعَ أَمْعاءَهُمْ (15)

 

آیا این مانند آن است که در روابط طبقاتی و برتری طلبانه و تکاثری میماند و همواره در حال ورودی سوزان و بالا برنده انتروپی و تلاشی در درون خود است تا سیستم را از درون متلاشی کند ؟

 

به جای برابری و رابطه دوطرفه و انتروپی منفی و رشد ناشی از ان که

 

این برتری طلبی نه تنها باعث بلع و تکاثر دائم میگردد بلکه نتیجه آن عدم تعادل غلیان تضاد و آتش از اعماق وجود نزدیک شونده به سیستم برتری طلبی است که همه ی وجود را از بطن که اعماق است تا راس که سر و بالا و پایین سیستم را گرفته و در خود به همه جا میکشد

 

این سیستمی است که هم اکنون در زمین با نام سیستم برتری طلبی و تکاثر ودر نتیجه هلاکت انسان و طبیعت دارد عمل میکند

 

و امری مستمر و تاریخی است و

 

هر روز سری تازه و رئوسی برای این برتری طلبان و

 

شیاطین خارج شونده از مسیر توحید و برابری و رشد

 

پیدا میشود و این برتری طلبی را به تهاجمی تازه به انسان و انسانیت و طبیعت وادار میکند

 

2-         در ایات سوره صافات نیز این را توضیح داده است :

 

أَ ذلِكَ خَيْرٌ نُزُلاً أَمْ شَجَرَةُ الزَّقُّومِ (62)

 

شجره زقوم سیستم برتری طلبی است که زمینه ظلم و روابط برتری طلبی است

  

 

و از تمرکز وتضاد و برتری طلبی ناشی میشود

 

و این سیستم برمی اید از اتش و تمرکز و نوک پیکان خروج از مسیر توحید و ورود به تضاد و آتش است

 

إِنَّا جَعَلْناها فِتْنَةً لِلظَّالِمِينَ (63)

 

آن قرار داده شده است آتشی که برای ظالمین است و آنها را در نتیجه اعمال ظالمانه شان در بر میگیرد

 

إِنَّها شَجَرَةٌ تَخْرُجُ فِي أَصْلِ الْجَحِيمِ (64)

 

آن سیستمی است که خارج میشود از اصل و اعماق تضاد ناشی از ظلم و آتشی که نتیجه آن است

 

طَلْعُها كَأَنَّهُ رُؤُسُ الشَّياطِينِ (65)

 

نوک و پیکان نمایش این سیستم طلوع میکند و سر میزند مانند سرهای راهنما و راهبر به ،

 

خروج از مسیر توحید و سیستم باز و آگاهی و آنتروپی منفی و رشد و ،

 

ورود به تضاد و سیستم بسته و نا آگاهی و آنتروپی مثبت و آتش و نابودی ،

 

ائمه الکفر سیستمهای حافظ تکاثر و تمرکز و استثمار انسان در هر شکل و هر قیافه میباشند،

 

و برای همین میفرماید رئوس یعنی سرهای شیاطین .

 

فَإِنَّهُمْ لَآكِلُونَ مِنْها فَمالِؤُنَ مِنْهَا الْبُطُونَ (66)

 

پس این ظالمین و راهبران بلع دائم و تکاثر همواره در حال خوردن و پر کردن اعماق سیستم خود از این عامل برتری طلبی و روابط ظالمانه و تضاد و آتش هستند

 

ثُمَّ إِنَّ لَهُمْ عَلَيْها لَشَوْباً مِنْ حَمِيمٍ (67)

 

شوب‏: الشَّوْب‏ يعنى آميزش و آميختگى.

 

سپس برای انها چیزی که میماند امیختگی ظلم جنایت و سیستم بسته و تضاد و حرارت و آتش است که سرریز میکند

 

آرامش و سکون وجود ظالم و خورنده برتری طلب را گرفته و از اعماق وجودش بالا می اید

 

و طغیان و غلیان میکند ، مانند غلیان و سر ریز کردن حمیم ،

 

و حمیم چیست؟

 

ماء حمیم و آب جوشان به معنی نیرو و انرژی بالا برنده ی انتروپی مثبت و بر هم زننده ی سیستم توحیدی است که از تضاد و تلاشی ناشی میگردد و نتیجه ی فساد و تضاد و روابط غیر توحیدی است

 

سيستم بسته اي كه طاغين مآبا براي خود و ديگران مي سازند، به دليل انباشت و تمركز امكانات توحيدي در يك جا و تسري ندادن و عدم جريان اطلاعات و انرژي با ديگران و بيرون از آن، حرارتش بالا رفته و آتش آن را فرا مي گيرد.

 

اين آتش است كه در مرحله ي اول در تضاد با فطرت توحيدي در درونشان و در مرحله ي بعد در تضاد با ديگران و در برخورد با سيستم توحيدي هستي به وجود مي آيد.

 

({ إِلاَّ حَمِيماً وَ غَسَّاقاً (25)

 

حَمي: حرارتي كه از اجسام گرم توليد مي شود.قوه خشم و غضبي که طغيان ميکند

حميم: ‌آب جوشان تيره و سياه

غسق: تاريكي ، غاسق قرص ماه است وقتي که تاريک ميشود .

غساق: بدبو، چركين،‌سياه، آب كدر و كثيف ، جريان کثيف و چرکين

 

- مگر آبي جوشان و چركين ، اين سيستم از تضاد و دوئيت و حذف و فساد و عدم شفافيت و روابط پنهاني استفاده ميکند و زندگيش از آن است.

 

وقتي که در سيستم انساني و هر سيستمي جريان آزاد نیروی محرکه ی زندگاني بخش و آنتروپي منفی وجود نداشت انسان با تضاد و آتش و نیرویی که نابود میکند و نمیسازد پر ميشود })

که همراه است با تضاد و انتروپی منفی و عدم شفافیت و زمینه ساز سیاهی و فساد و تباهی ناشی از آن که با همه ی سیستمهای تکاثری همراه است

 

ثُمَّ إِنَّ مَرْجِعَهُمْ لَإِلَى الْجَحِيمِ (68)

 

سپس هرکاری بکنند به سیستم تضاد و آتش بازگشت میکنند و خروجی از این سیستم بسته و چرخش و سیکل آتش وعدم رشد و احساس کمبود ناشی از عدم رشد در آنها نخواهد بود

علت اینکه بحران در سیستمهای تکاثری ، حتی در سیستمهای سرمایه داری پیشرفته ذاتی است همین تمرکز وتکاثر و سیستم بلع دائم و شجره زقوم است

 

به این ترتیب گامی دیگر در روشن ساختن مفاهیم قرانی به عنوان امور مستمر تاریخی و عینی برداشته میشود و

بیان روشی که قران به بیان این امور مستمر و   نشان دادن راه حل گریز ازاین سیستم توسط قران مشخص شده است

 

شجره زقوم سیستم برتری طلبی است که زمینه ظلم و روابط برتری طلبی است

  

و از تمرکز وتضاد و برتری طلبی ناشی میشود

و این سیستم برمی اید از اتش و تمرکز و نوک پیکان خروج از مسیر توحید و ورود به تضاد و آتش است

 

3-         در آیات زیر از سوره واقعه نیز مشخصات واضح تری از یاران و سیستم و شبکه بلع مداوم و بی پایان تمرکز و تکاثر میدهد :

وَ أَصْحابُ الشِّمالِ ما أَصْحابُ الشِّمالِ (41)

خلق و خوى را هم- شِمَال‏- گفته‏اند زيرا مثل پارچه‏اى فراگير طبيعت انسان را فرا مى‏گيرد و مى‏پوشاند.

الشَّمُول‏: يعنى خمر، براى اينكه عقل را پنهان مى‏دارد و مى‏پوشاند ناميدن- خمر- به شمول كه پوشاننده عقل است مثل نام خود- خمر به همين واژه است چون- خمر- استتار كننده و خامر و پوشاننده است. (در ذيل واژه- خمر- كاملا بحث شده است).

بنظر ميايد: تقسيم باصحاب يمين و شمال بجهت آنست كه نامه عده‏اى بدست راست و نامه عده‏اى بدست چپ آنها داده ميشود چنانكه فرموده‏ «فَأَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتابَهُ بِيَمِينِهِ فَيَقُولُ هاؤُمُ اقْرَؤُا كِتابِيَهْ‏ ... وَ أَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتابَهُ‏ بِشِمالِهِ‏ ...» حاقه: 19 و 25.

اولى مبارك و ديگرى شوم خوانده شده‏ «فَأَصْحابُ الْمَيْمَنَةِ ما أَصْحابُ الْمَيْمَنَةِ. وَ أَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ ما أَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ» واقعة:8- 9. در قاموس و اقرب شوم را يكى از معانى شمال گفته است ولى‏ «أُوتِيَ كِتابَهُ‏ بِشِمالِهِ‏» روشن ميكند كه مراد دست چپ يا سمت چپ است. اما شومى در شمالى‏ها است.

و اصحاب شمال یعنی یاران ناخود آگاهی ،

افرادی که به جای تصحیح و انطباق عمل ناخودآگاه ، با اگاهی و رشد ،

بدون انطباق ناخودآگاه با آگاهی و با سیستم باز و با افق بینهایت و رشد یاب به ناخودآگاه و سیستم بسته و تضاد ، و بر مبنای دریافته های ناشی از نظام طبقاتی و نابرابر و ناشی از برتری طلبی و سیستم بسته و با افق محدود و تباهی تن در میدهند ،

تا ناخود آگاه ، بدون امکان کنترلش توسط آگاهی و تفکر رشد یاب بر انسانها حکومت کند

آنها هستند که با پیمودن مسیر تکاثر و تمرکز و سیستم بسته و عدم امکان تبادل اطلاعات و انرژی و ماده در جهت نفی انتروپی مثبت ،

به مسیری میروند که به جای رشد و تکامل ، به بلع مداوم و تکاثر و تضاد و آتش و تباهی منتهی میشود

فِي سَمُومٍ وَ حَمِيمٍ (42)

و سَمَّهُ‏: يعنى در آن داخل شد و از اين معنى واژه- السَّامَّة- است و در باره كسانى به كار مى‏رود كه آنها را- دُخْلُلْ- مى‏گويند كه در اعماق كارها و رازها داخل مى‏شوند و نفوذ مى‏كنند.

و السَّمّ‏ القاتل: مصدرى است در معنى اسم فاعل و ناميدن آن مادّه كشنده به سمّ براى اينستكه تأثير ظريف و نرمش در ريشه‏ها و اعماق بدن انسان داخل مى‏شود.

السَّمُوم‏: باد داغ و گرم استوائى كه چون سم تأثير كشنده دارد، از زبان گناهكاران، خداى تعالى گويد: (وَ وَقانا عَذابَ السَّمُومِ‏- 27/ طور) (ما را از عذاب كشنده نگهدار) و (فِي سَمُومٍ وَ حَمِيمٍ‏- 42/ واقعه) و (وَ الْجَانَّ خَلَقْناهُ مِنْ قَبْلُ مِنْ نارِ السَّمُومِ‏- 27/ حجر).

سمم: سمّ (بضم اول و فتح آن) بمعنى سوراخ است. راغب تنگ بودن آنرا نيز قيد كرده مثل سوراخ سوزن و بينى. زهر را از آن سمّ گويند كه در سوراخهاى بدن نفوذ ميكند و هر سوراخ كوچك در بدن را سمّ (بفتح و ضم) گويند جمع آن سموم است (مجمع) سموم (بفتح س) باد گرمى است كه مانند سمّ نفوذ ميكند (راغب).

«وَ لا يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ حَتَّى يَلِجَ الْجَمَلُ فِي‏ سَمِ‏ الْخِياطِ ...» اعراف: 40. داخل بهشت نشوند تا ريسمان كشتى در سوراخ سوزن وارد شود معنى آيه در «جمل» گذشت.

«فَمَنَّ اللَّهُ عَلَيْنا وَ وَقانا عَذابَ‏ السَّمُومِ‏» طور: 27. «وَ أَصْحابُ الشِّمالِ ما أَصْحابُ الشِّمالِ. فِي‏ سَمُومٍ‏ وَ حَمِيمٍ» واقعة: 41 و 42. ‏ «وَ الْجَانَّ خَلَقْناهُ مِنْ قَبْلُ مِنْ نارِ السَّمُومِ‏» حجر:27. نار سموم آتش نافذ ظاهرا حرارت و يا نيروى مخصوصى است كه جانّ از آن آفريده شده

حمم‏: الحَمِيم‏: آب داغ و سوزان، خداى تعالى گويد:

(وَ سُقُوا ماءً حَمِيماً- 15/ محمّد) و (وَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَهُمْ شَرابٌ مِنْ حَمِيمٍ‏- 4/ يونس) (كفّار را جز نوشيدن از آب سوزان نيست).

و (ثُمَّ إِنَّ لَهُمْ عَلَيْها لَشَوْباً مِنْ حَمِيمٍ‏- 67/ صافّات).

شوب يعنى آب اندك و آميخته با چيزى يا عصاره و مايع رقيق و كم).

در ارتباطات به جای ارتباط بر مبنای هوای تازه و اب که رشد دهنده و تکامل بخش هستند با تمرکز و تکاثر و نتیجه ی انتروپی بالا که مانع ارتباط زندگی بخش هوای تازه و اب به معنای کم کننده انتروپی است ارتباط میگیرند که نتیجه بالا رفتن انتروپی هر چه بیشتر و عدم رشد و تکامل است ارتباط برقرار میکنند

وَ ظِلٍّ مِنْ يَحْمُومٍ (43)

يحموم: دود. وَ أَصْحابُ الشِّمالِ ما أَصْحابُ الشِّمالِ فِي سَمُومٍ وَ حَمِيمٍ‏ وَ ظِلٍّ مِنْ‏ يَحْمُومٍ‏ واقعة:43 صحاح آنرا دود و قاموس هر شى‏ء سياه گفته است در اقرب دود و هر شى‏ء سياه آمده، راغب و طبرسى شى‏ايكه از سوختن پيه بوجود آيد معنى كرده‏اند.

راغب علّت تسميه آنرا حرارت شديد و يا سياهيى كه در آن هست احتمال ميدهد. معنى‏آيه چنين است: اصحاب شمال چه اصحاب شمال؟ در آتشى نافذ و در آب جوشان‏اند. و در سايه‏اى از دود غليظ.

و در سایه هایی از عدم تبادل و انتروپی بالا و چترهایی از اتش و دود قرار دارند که نه تنها باران و ریزش رشدی نیست که عدم امکان تبادل و حداقلهای زندگی در رشد است

لا بارِدٍ وَ لا كَرِيمٍ (44)

عيش‏ بارد زندگى خوب و پاك، باين اعتبار كه انسان در هواى گرم از سردى و سرما لذّت مى‏برد يا اينكه سكون و آرامش مى‏يابد.

أبردان‏- يعنى پگاه و شامگاه، زيرا اين اوقات روز خنك‏تر است.

كرم‏: الْكَرَمُ‏: بخشش و نعمت دادن، هر گاه خداى» تعالى با اين واژه وصف شود اسمى است براى احسان و نعمت بخشيدن ظاهر و روشن او مثل آيه:(فَإِنَّ رَبِّي غَنِيٌ‏ كَرِيمٌ‏- 40/ نمل).

و هر گاه انسان با واژه- كرم- وصف شود در آن صورت اسمى است براى اخلاق و افعال پسنديده‏اى كه از انسان ظاهر ميشود و واژه- كريم- تا وقتى كه آن اخلاق و رفتار ظاهر نشود گفته نميشود. بعضى از علماء گفته‏اند:

«الْكَرَمُ‏ كالحرية الّا انّ الحرّيّة قد تقال في المحاسن الصغيرة و الكبيرة».

[يعنى صفت كرم و بخشندگى مثل صفت جوانمردى است جز اينكه جوانمردى و حريت در خوبيهاى كوچك و بزرگ هر دو بكار ميرود].

ولى- كرم- گفته نميشود مگر در نيكى‏ها و محاسن بزرگ مثل كسيكه مالى را در راه تجهيز سپاهيانى كه در راه خدا مى‏جنگند مى‏بخشد و انفاق ميكند

لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ‏ كَرِيمٌ‏ انفال:74. طبرسى در اين آيه رزق كريم را عظيم و واسع و آنچه ناگوارى در آن نيست و در ذيل آيه چهارم از همين سوره، بزرگ و پر قيمت معنى كرده در اقرب الموارد آمده: «رِزْقٌ كَرِيمٌ‏ اىْ كَثيرٌ» اينها همه مصداق شرافت و نفاست‏اند.

ما هذا بَشَراً إِنْ هذا إِلَّا مَلَكٌ‏ كَرِيمٌ‏ يوسف: 31. اين بشر نيست بلكه فرشته‏اى است بزرگوار. ايضا آيه هفدهم از سوره دخان و چهلم از حاقّه و غيره.

لا إِلهَ إِلَّا هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ‏ الْكَرِيمِ‏ مؤمنون: 116. إِنَّهُ لَقُرْآنٌ‏ كَرِيمٌ‏ واقعة: 77. وصف عرش در تمام آيات و در آيه 74 همين سوره «عظيم» و فقط در آيه فوق «كريم» آمده است، شايد آن نيز بمعنى عظيم و شايد بمعنى محترم و شرافتمند باشد: عرش محترميكه مصدر دستورات امور عالم است. طبرسى آنرا نيكو معنى كرده و فرمايد: كريم در جمادات بمعنى نيكو است.

به علت سیستمی که در آن زندگی میکردند امکان تبادل انرژی و اطلاعات برای کم کردن آنتروپی و تضاد و آتش درون سیستم نداشتند و این نیز به علت عدم تبادل اطلاعات و انرژی و بخشش و و دهش و ایجاد امکان حرکت و رشد برای همگان در سیستم بوده و هست

إِنَّهُمْ كانُوا قَبْلَ ذلِكَ مُتْرَفِينَ (45)

ترف‏: التُّرْفَة، فراخى و وسعت در نعمت است گفته‏اند- أُتْرِفَ‏ فلان است يعنى او مُتْرَف‏ يا نعمت زده است در آيات (أَتْرَفْناهُمْ‏ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا- 33/ مؤمنون) و (وَ اتَّبَعَ الَّذِينَ ظَلَمُوا ما أُتْرِفُوا فِيهِ‏- 116/ هود) و (ارْجِعُوا إِلى‏ ما أُتْرِفْتُمْ فِيهِ‏- 13/ انبياء) و (أَخَذْنا مُتْرَفِيهِمْ‏ بِالْعَذابِ‏- 64/ مؤمنون) و (أَمَرْنا مُتْرَفِيها- 16/ اسراء).

ترف: تَرَفُّه‏ يعنى توسّع در نعمت (مفردات) ترف يعنى نعمت ابنِ عَرَفَه گفته‏ مُتْرَف‏ كسى است كه بسر خود گذاشته شده آنچه بخواهد ميكند و از وى جلوگيرى نميشود مجمع البيان ذيل آيه 16: اسراء.

بنا بر اين مترف بمعنى ثروتمند است، يعنى كسيكه باو نعمت زياد داده شده و در این رابطه یکطرفه فرد و سیستم به طغیان و تجاوز میرسد.

‏ إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى‏ أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى‏ علق:6، و از موارد استعمال آن در قرآن مجيد بدست ميايد كه ثروتمند و قدرتمند سركش مراد است

وَ كَذَّبُوا بِلِقاءِ الْآخِرَةِ وَ أَتْرَفْناهُمْ‏ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا مؤمنون:33، ملاقات آخرت را تكذيب كرده و در دنيا آنها را مرفّه و صاحب نعمت كرديم‏

وَ اتَّبَعَ الَّذِينَ ظَلَمُوا ما أُتْرِفُوا فِيهِ وَ كانُوا مُجْرِمِينَ‏ هود: 116، ستمكاران بآنچه در آن وسعت يافته بودند برگشتند و گناهكاران بودند. وَ ما أَرْسَلْنا فِي- قَرْيَةٍ مِنْ نَذِيرٍ إِلَّا قالَ‏ مُتْرَفُوها إِنَّا بِما أُرْسِلْتُمْ بِهِ كافِرُونَ‏ سباء: 34، در هيچ شهرى انذار كننده‏اى نفرستاديم مگر آنكه ثروتمندان آن گفتند: ما بآنچه فرستاده شده‏ايد كافريم.

همانا آنها قبل از ان ثروتمند و در مسیر تمرکز ثروت و قدرت بودند .

وَ كانُوا يُصِرُّونَ عَلَى الْحِنْثِ الْعَظِيمِ (46)

و انها بودند که بر تجاوز و ستم و گناه بزرگ که برتری طلبی و شرک بر خداوند بود و هست اصرار میکردند

وَ كانُوا يَقُولُونَ أَ إِذا مِتْنا وَ كُنَّا تُراباً وَ عِظاماً أَ إِنَّا لَمَبْعُوثُونَ (47)

و انها میگویند که گاهی که ما از مسیر قبلی خود گذشتیم و تبدیل به گذشته شدیم و بزرگ و محکم شدیم ایا برانگیخته میشویم بر توحید و ان روابط بر ما حکم خواهند کرد ؟

أَ وَ آباؤُنَا الْأَوَّلُونَ (48)

ما و کسانی از ما ، که این راه تکاثر و تمرکز را شروع کردند ؟

قُلْ إِنَّ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ (49)

بگو ای ابتدا کنندگان و ادامه دهندگان مسیر تکاثر و تمرکز و تجاوز و دشمنی

لَمَجْمُوعُونَ إِلى‏ مِيقاتِ يَوْمٍ مَعْلُومٍ (50)

همانا به تحقیق جمع میشوید در وعده گاه زمانی و مکانی روزی که هر توحید و قوانین ان راه هر کسی را مشخص میکند

ثُمَّ إِنَّكُمْ أَيُّهَا الضَّالُّونَ الْمُكَذِّبُونَ (51)

سپس شما ای به ضلالت افتادگان و دروغ گویان و اشتباه روان

لَآكِلُونَ مِنْ شَجَرٍ مِنْ زَقُّومٍ (52)

پس به تحقیق میخورند از سیستم بلع دائمی و اضافه میکنند بر تکاثر

فَمالِؤُنَ مِنْهَا الْبُطُونَ (53)

پس پر میکنند درون خود و سیستم را از آن

فَشارِبُونَ عَلَيْهِ مِنَ الْحَمِيمِ (54)

پس مینوشند بر ان و بر اثر سیستم بسته و تکاثری فرو بردن دائمی انتروپی مثبت و رشد یابنده را و اضافه میکنند هر لحظه تخریب سیستم درونی را

فَشارِبُونَ شُرْبَ الْهِيمِ (55)

پس مینوشند بر اثر تشنگی بی پایان و روزافزون تکاثر

بنا بر این شجره زقوم که رئوس شیاطین از ان بر میخیزند :

 

سیستمی است مبتنی بر بلع مداوم و کسانی که به ان نزدیک شده و از ان بچشند و در ان روابط قرار بگیرند فقط خود را از تضاد و تلاشی پرمیکنند و به آتش ناشی از تضاد ان خواهند رسید و نه رشد

 

و به جای دریافت اطلاعات و   فهم انها و ارتباط دوطرفه با هستی و سیستم ارائه شده به انها و ایجاد سیستم باز و در نتیجه انتروپی منفی و رشد

 

به بستن سیستم و سانسور خود و همگان و عدم درک و فهم روابط توحید و جایگزینی برتری طلبی و ارتباط یک طرفه و تضاد و دور شدن از روابط توحیدی و انتروپی مثبت میرسند

 

در حالیکه ارتباط دو طرفه و درک و فهم و عمل به اصول برابری و یگانگی و ایجاد انتروپی منفی به رشد میرسد که تایید کننده روحی از خداوند است که در درون همه ی انسانها است

 

و فرد یا سیستم در صورت عدم ایمان و درک روابط دوطرفه ی رشد ، همه ی مفاهیم و تاثیرات توحید و رشد را از دست داده و در نتیجه ی مطلقها و تضاد به دشمنی و تجاوز و ظلم و اثم میرسد

 

چه چیزی باعث عدم درک و نفوذ   اطلاعات و انرژی و در نتیجه عدم ایجاد آنتروپی منفی میگردد ؟

 

سیستم تکاثر و بلع دائم که منجر به ارتباط یکطرفه و بستن سیستمها باعث تمرکز و عدم ارتباط دوطرفه و ایجاد انتروپی مثبت میشود .

 

و چه چیزی جلوگیری میکند از این که ارتباط دوطرفه و انتروپی منفی و رشد ایجاد شود ؟

 

مطلقها و در نتیجه شرک ، و این است دلیل اینکه بزرگترین مانع ایجاد غفران و رشد است ،

 

مطلقها باعث بسته شدن سیستم و سانسور و انطباق با سیستم تکاثر و بلع دائم و شبکه زقوم میگردد .

 

و بر عکس برابری و تعادل ناشی از آن باعث رشد هر سیستم میگردد ناشی از انسجام و تقارن و رابطه دو طرفه است و

 

اینها رشد را به ارمغان میاورد :

 

وقتی رشد باشد ، شمادیگر احساس کمبود و در نتیجه عذاب ندارید ،

 

ولی وقتی که تعادل و تقارن و انسجام و رشد ندارید احساس کمبود و عذاب خواهید داشت ،

 

جبت و طاغوت مانع از تعادل در فرد و اجتماع میشود و رابطه دوطرفه و تقارن و انسجامی در کار نخواهد بود

 

و نیروهای محرکه جریان نخواهند داشت و متمرکز خواهند شد و باعث فساد و تلاشی و تخریب میشوند .

 

برای سیستمها و شبکه های مبتنی بر زقوم و تکاثر و بلع دائم راهی برای خروج از تضاد و تلاشی نخواهد بود ،

 

این عذاب و احساس کمبود واقع ناشی از تکاثر و سیستم بلع مداوم زقوم در ایات زیر از سوره معارج توضیح داده شده است :

 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏

سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ (1)

پرسشگر از عذاب واقع پرسید

لِلْكافِرينَ لَيْسَ لَهُ دافِعٌ (2)

که پوشانندگان مسیر برابری و یگانگی نمیتوانند از آن بگریزند

مِنَ اللَّهِ ذِي الْمَعارِجِ (3) تَعْرُجُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَةٍ (4)

فَاصْبِرْ صَبْراً جَمِيلاً (5) إِنَّهُمْ يَرَوْنَهُ بَعِيداً (6) وَ نَراهُ قَرِيباً (7) يَوْمَ تَكُونُ السَّماءُ كَالْمُهْلِ (8) وَ تَكُونُ الْجِبالُ كَالْعِهْنِ (9)

وَ لا يَسْئَلُ حَمِيمٌ حَمِيماً (10)

يُبَصَّرُونَهُمْ يَوَدُّ الْمُجْرِمُ لَوْ يَفْتَدِي مِنْ عَذابِ يَوْمِئِذٍ بِبَنِيهِ (11)

وَ صاحِبَتِهِ وَ أَخِيهِ (12) و

فَصِيلَتِهِ الَّتِي تُؤْوِيهِ (13)

با کمترین درک از این احساس کمبود ، کسانی که قطع کننده مسیر حرکتی و رشد انسانهای دیگر و متجاوزین به حقوق دیکگران با تکاثر و بلع دائم هستند ، آرزو میکنند که ای کاش هر چه دارند را بدهند و این احساس را و درک کمبود و عذاب را نداشته باشند

وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً ثُمَّ يُنْجِيهِ (14)‏

و سپس کسی نمیتواند او را نجات دهد راه گریزی از آتش بدون دود انهدام نیست

كَلاَّ إِنَّها لَظى‏ (15)

لَظى‏: شعله خالص و زبانه آتش راغب ميگويد: «اللّظى: اللّهب الخالص» در لغت آمده: لظيت النّار:تلهّب»

 

شعله خالص و بى‏دود است

احساس کمبود از رشد و تعالی آتش بدون دود است .

راه گریز و خلاصی از هلاکت ناشی از تضاد و تکاثر نیست .

 

نَزَّاعَةً لِلشَّوى‏ (16)

 

الشَّوَى‏: اطراف هر چيزى است معنی ان میشود که هیچکسی نمیتواند او را در زمین نجات دهد

آن شعله آتش خالص ناشی از تکاثر و بلع دائم که همه سیستم فکری و عملی عمل کننده به آن را در هستی از هم میپاشد و از بین میبرد و متلاشی میکند ، مانند کشورها و انسانها و تمدنهایی که در اثر تکاثر از بین رفتند

 

 

تَدْعُوا مَنْ أَدْبَرَ وَ تَوَلَّى (17)

آن آتش خالص و احساس کمبود واقعی هر روگردان از حق و برتری طلبی را به سوى خود مى‏خواند (17).

وَ جَمَعَ فَأَوْعى‏ (18) سوره معارج

و آن که جمع کرد و جمع کرده را حفظ کرد و بر هم انباشت ، و همه آنهايى كه با بلع دائم و تکاثر قدرت و ثروت را جمع کرده در انحصار گرفتند را در خود جاى مى‏دهد (18).

 

و برای همین واقع بودن و حاضر بودن احساس کمبود رشد و انهدام است میفرماید که :

 

فَاصْبِرْ صَبْراً جَمِيلاً (5) إِنَّهُمْ يَرَوْنَهُ بَعِيداً (6) وَ نَراهُ قَرِيباً (7)

 

پس صبر کن ، صبر و مقاومتی زیبا

آنها که راه برابری و آزادی و یگانگی را میپوشانند آن تلاشی سیستم تکاثری و ،

جایگزینی و احقاق برابری را دور میبینند

و ما یعنی خداوند و هستی آن روز احقاق حق و برابری و یگانگی را نزدیک میبینیم .

 

 

زیرا سیستم تکاثر و زقوم و بلع دائم است که :

 

نه میتواند رشد کند و زنده شود و نه یکباره از بین میرود ،

 

بلکه در تضاد و آتش و فساد میماند و احساس کمبود دائمی است .

و چنین است که سیستم بلع مداوم و تکاثر و شجره زقوم ،

 

به جای برابری و رابطه دوطرفه و برابر و آزاد و رشد همه جانبه و همگانی ،

به سیستم متجاوز و ظالم و نابرابر و برتری طلبی منتهی شده و ،

نتیجه قطعی و ناگزیر آن تضاد و آتش و عدم رشد و نابودی است .