نقش نام آیت الله سیستانی در پرونده روح الله زم ; حسن فرشتیان

ayatollah sistani

روح الله زم را آخرین بار، حدود بیست و دو ساعت قبل از این که فرانسه را به مقصد عراق ترک کند، دیدم و در آن جلسه یکی از مباحث گفتگوی بین ما، بحث ملاقات ایشان با آیت الله سیستانی در عراق بود.
چند هفته پیش از آن، زم با من تلفنی تماس گرفت و برای نخستین بار، مطرح کرد که بناست تلویزیون جدیدی را راه اندازی کند و آن تلویزیون با مصاحبه اختصاصی با آیت الله سیستانی افتتاح خواهد شد. از من خواست در طرح پرسش های فقهی از آقای سیستانی، تاملی کنم و در گفتگوی بعدی، در زمینه این مصاحبه با من مشورتی داشته باشد. هم زمان از یکی دیگر از دوستان مشترکمان نیز چنین درخواستی کرده بود. این طرح وی آنچنان ناپخته و متوهمانه بود که حرف وی را جدی نگرفتم و حتی در مورد آن فکری نکردم.
پس از مدتی تماس گرفت که هفته آینده به پاریس می آید و متمایل است همدیگر را ملاقات کنیم. من روزهای اول آن هفته در سفر بودم و پیشنهاد کردم اواخر هفته همدیگر را ببینیم.
قرار ملاقات را برای بعد از ظهر روز پنجشنبه دهم اکتبر 2019، برابر با 18 مهر 1398 گذاشتیم، همان روزی که فردایش ایشان فرانسه را به مقصد عراق ترک کرد.
آن روز، طبق قرار، به دفترم آمد. شرایط حفاظتی خاصی داشت، دو نفر از محافظان وی که آشکارا مسلح بودند همراه ایشان به دفتر آمدند. طبق روال، در شرایط عادی، همراهان و حتی محافظان احتمالی فرد، در سالن انتظار می نشینند و با توجه به محرمانه بودن مذاکرات وکیل و موکل، وارد دفتر ملاقات با وکیل نمی شوند. اما شرایط امنیتی و حفاظتی وی به گونه ای بود که محافظانش از سالن انتظار گذشته و دقیقا پشت درب اتاق ملاقات ما ایستادند و حدود دوساعت، تا آخر ملاقات پشت درب سالن ملاقات ما بودند.
از سالیانی پیش، علاوه بر روابط دوستانه، در مسایل حقوقی مربوط به فرانسه، در موارد متعددی دوستانه وکالت وی را عهده دار شده بودم. از همان ابتدا، در مورد مسائل حقوقی «سایت آمدنیوز» و سپس «کانال آمدنیوز» نیز به من مراجعه کرده بود ولی به دلایلی نپذیرفتم و به وی گفتم من با کمال میل و افتخار، وکیل «روح الله زم» خواهم بود اما وکیل «آمدنیوز» نمی شوم. در همان جلسه آخر نیز برخی از انتقاداتی که به آمدنیوز داشتم را دوستانه ولی به صراحت با وی مطرح کردم. او نیز مودبانه مطالب را شنید، و مقاومتی در رد انتقادات من نکرد. برخی از اشتباهات را پذیرفت و اشاراتی به اصلاح و تغییر رویه داشت.
در آن جلسه، دوباره مساله تلویزیون و سفر به عراق برای ملاقات و مصاحبه با آیت الله سیستانی را به شکلی کاملا جدی مطرح کرد و توضیح داد که اسپانسر تلویزیون، حمایت مالی از تلویزیون را در سایه حمایت آقای سیستانی طرح کرده است و او باید حتما به عراق برود. اما نگفت که بنادارد فردای آن روز به عراق برود. این بار از صحبت هایش احساس کردم قضیه سفر وی به عراق برای راه اندازی تلویزیون جدی است، هرچند گمان نمی کردم به فوریت باشد ولی احساس می کردم برنامه ریزی برای هفته ها و شاید ماه های آینده باشد.
با توجه به جدیت وی در طرح این سفر، حساس شدم. شاید فقط اگر قصد سفرش به عراق را مطرح می کرد حساسیت کمتری نشان می دادم، ولی وقتی از اهداف و برنامه هایش در این سفر و قرار ملاقات با آقای سیستانی و بودجه چند میلیونی تلویزیون سخن گفت برآشفته شدم و مشتی بر میزم کوبیدم و داد کشیدم «روح الله، جدی جدی می خواهی بروی عراق؟ می زنندت!». پاسخ داد «آنجا محافظان خصوصی خودم را خواهم داشت که از پلکان هواپیما تا انتهای سفر، امنیتم را تضمین خواهند کرد». گفتم «همان محافظانت اگر تو را به تیر غیب نزنند، کتف بسته تحویل جمهوری اسلامی ایران خواهند داد». گفت یکی از افرادش دو هفته پیش به عراق رفته است و همه چیز را چک و بررسی کرده است و سفرش مشکلی نخواهد داشت. دو روز پس از سفرش به عراق، مطلع شدم که آن فرد مدعی هماهنگی، خانمی از همکارانش در کانال آمدنیوز بوده است.
از زم پرسیدم مگر آقای سیستانی بنادارد اپوزیسیون جمهوری اسلامی شود که می خواهد با شماها مصاحبه کند؟ پاسخ داد که «آن تلویزیون با آمدنیوز متفاوت خواهد بود و ما بنا نداریم مثل آمدنیوز عمل کنیم، می خواهیم به گونه ای دیگر عمل کنیم».
روح الله زم، فردی کاملا احساسی، عاطفی و سرشار از محبت بود. هرچند به دلیل رابطه عاطفی با وی، نمی خواستم وی را برنجانم، اما زمانی که احساس کردم قضیه را جدی گرفته است، وظیفه خویش دیدم و ناچار شدم تلخی صراحت لهجه را برگزینم لذا تصمیم گرفتم با صراحت بیشتری صحبت کنم و به وی بفهمانم که در توهمات است. در ادامه، به وی توضیحاتی از روابط مرجعیت با قدرت های حاکمه دادم و افزودم که آقای سیستانی به این سادگی ها با رسانه های مطرحی مثل بی بی سی و آسوشیتدپرس و .... مصاحبه نمی کند مگر ممکن است با تلویزیون افتتاح نشده شماها مصاحبه کند، و اصلا مگر ممکن است به فردی با مشخصات روح الله زم، وقت ملاقات بدهد؟
اما صحنه سازی ها به گونه ای برایش جلوه داده شده بود که او گمان می کرد با دفتر آیت الله در عراق در ارتباط است و نماینده وی که مدعی شده بود دو هفته پیش از آن به عراق رفته است علایمی از هماهنگی و در جریان بودن دفتر آیت الله برای وی ارایه کرده بود، و او نیز، همه این نشانه ها را باور کرده بود.
روح الله زم از یک سو زیرکی های خاص خویش را داشت و از سویی دیگر در برخی موارد چونان نوجوانی خام و صاف و صادقی بود که «عشق دوربین» و «عشق تلویزیون» او را از خود بیخود می کرد. صحبت از تلویزیونش که می شد برقی از چشمانش می درخشید و بسان نوجوانی غرق در توهمات و آرزوهای ایده آل های نوجوانی خویش، سخن پراکنی می کرد. گمانم علیرغم همه ذکاوت هایش در برخی موارد، سن خردمندی وی در همان سنین احساسی نوجوانی متوقف مانده بود.
این بار، به گمان خویش، با اتصال به آیت الله سیستانی، می خواست به گونه ای به خویشتنِ خویش نیز نقبی بزند و بازگشت به خویش داشته باشد، لذا شادی وی مضاعف شده بود. او که بر آمده از خانواده ای روحانی بود، علیرغم همه پارادوکس هایش، همچنان ریشه هایی از علایق مذهبی در وی پایدار و پدیدار بود. در جلسات محرم و رمضان که جمع دوستان به شکل مستقلی در پاریس برگزار می کردند حضوری فعال و هیئتی داشت. حتا در زمانی که به شهرستان رفته بود گاهی برای شرکت در این مجالس، صدها کیلومتر مسافت را طی کرده و به پاریس می آمد، از ابتدای مجلس می پرسید چه کاری لازم است انجام بدهد، و تا انتهای مجلس هم حتا برای نظافت مجلس، چونان بچه هیئتی ها صمیمانه مشارکت می کرد.
این بار گمان می کرد به بیت مرجعیت نیز متصل شده است و آیت الله سیستانی حامی تلویزیون وی خواهد بود، و مصاحبه افتتاحیه تلویزیون را، وی با آن مرجع تقلید انجام خواهد داد. ایجاد این رابطه، به شکلی، بازگشت به ریشه های مذهبی اش را برای وی، تداعی می کرد.
پس از بحث مختصری، ناچار شدم دوباره بر سرش داد بزنم که «پسر این یک دام است، اغفال شده ای! همه این ها، یک بازی است!». سرش را پایین انداخت. علیرغم ظاهر رسانه ای پرهیاهویش، در اینگونه موارد به شدت خجل و شرمنده می شد و رنگ رخسارش تغییر می کرد. به دلیل رابطه عاطفی که با وی داشتم از دادکشیدن خودم ناراحت شدم. خواستم با یک شوخی، جلسه را از آن جو سنگین خارج کنم به شوخی پرسیدم «کارت بانگی ات همراهت است؟» متحیر شد و پاسخ داد «برای چی؟» به طنز گفتم «کارت بانگی ات و کد رمز آن را به من بده، زیرا تو که اگر به عراق بروی بر نمی گردی، حداقل من آن میلیون هایی که از استکبار جهانی گرفته ای را از حسابت تخلیه کنم»، قهقه ای سر داد.
از وضع زندگی و از حساب مالی بانکی وی در فرانسه به دلیل برخی از پرونده های حقوقی شخصی وی باخبر بودم. در ابتدای ورودش به فرانسه، شخصا شاهد بودم که حدود یک سال در اتاقی حدود ده متری با همسر و فرزندش زندگی می کرد. وقتی که پس از ماهها، پناهندگی اش پذیرفته شد، می بایست آن مکان که مربوط به متقاضیان پناهندگی بود را ترک می کرد. امکانات مالی اش اجازه نمی داد که در پاریس آپارتمانی اجاره کند. توصیه کردم به شهرهای دورتر برود تا از خانه های مشهور به «هاش ال ام» که به افراد کم درآمد تعلق می گیرد استفاده کند. همین کار را کرد. از کمک های دولتی که به همه بیکاران می شود معیشت می کرد. در برخی موارد که به دلیل اداری و نقص پرونده، مستمری وی برای مدتی قطع می شد، معیشتش مختل می گردید.
در روزهای آخر اقامتش در فرانسه، پنج هزار یور از همان بودجه کذایی منتسب به تلویزیون! برایش واریز شده بود. چنین وانمود شده بود که این پیش درآمدی بر آن بودجه میلیونی تلویزیون خواهد بود! این فرصتی بود که از آن مبلغ، در روزهای آخر، برای نخستین بار موفق شود برای دخترش دستگاه تلفن همراه آیفون بخرد.
علیرغم این که، در بند 16 اتهامات کیفرخواست وی «تحصیل مال از طریق نامشروع جمعاً به میزان 97 هزار و550 یورو» اعلام شده بود، اما با یک محاسبه اجمالی می توان دریافت این مبلغ، معادل کل مبلغی هست که سیستم تامین اجتماعی و صندوق رفاه خانوادگی، در طول هفت سال اقامتش در فرانسه به وی پرداخته است. در طول این مدت، ماهی حدود هفتصد یورو به عنوان «ار.اس.آ» به وی پرداخت می شده است. این مستمری، با محاسبه تعداد افراد خانواده به همه بیکاران فرانسوی و خارجیان دارای اقامت قانونی در فرانسه پرداخت می شود، به اضافه مبلغی حدود چهارصد یورو به عنوان کمک هزینه مسکن، که جمعا حدود هزار و صد یورو می شد. با توجه به اقامت هفت ساله وی در فرانسه، وی حدود 84 ماه از کمک های مالی برخوردار شده است که اگر این 84 ماه، ضرب در هزار و صد یورو بشود، در مجموع معادل 92 هزار و چهارصد یورو می شود، بر این مبلغ، بایستی برخی کمک های مقطعی مثل کمک هزینه تحصیلی فرزند را نیز افزود.
ظاهرا حساب بانگی وی را بررسی کرده بودند و دیده بودند که این مبلغ در طول این سالیان به حساب بانکی وی واریز شده است. البته تا چندین روز پس از ربایش وی، کارت بانگی اش که همراهش بود فعال بود و از طریق کارت بانکی وی خریدهایی انجام می شد. این خریدها در حد خریدهایی در فضای مجازی در اینترنت بود که هیچ ردپایی نمی گذاشت و جنسی در جایی تحویل داده نمی شد بلکه دانلود فایل های خریدنی و غیررایگان، به مبلغی حدود پنجاه و شش یورو بود. بنابر این، حساب بانگی وی کاملا در اختیار ماموران و یا ضابطان قوه قضاییه بوده است. تا زمانی که دادگاه مستندات دریافتی فوق را علنی نکند، می توان مدعی شد که همین دریافتی ها، مبنای محاسبه اتهام دریافت نود و اندی هزار یورو، بررسی صورتحساب های بانگی وی بوده است که این حاصل جمع همه دریافتی های وی از نهادهای مددکاری فرانسه است.
طرح سفر به عراق برای برنامه ریزی و کسب منابع مالی تلویزیونی با حمایت آیت الله سیستانی، طرحی چنان رسوا بود که اندک تدبری کافی بود که بی اساس بودن آن، روشن شود. اما وی، آن چنان شیفته تلویزیون و دوربین و فیلم بود و آن گونه در تخیلات احساسی نوجوانانه خویش، غرق بود، که دیگر نه گوشش می شنید و نه چشمانش واقعیات را می دید.
هرچند در ابتدا، وی قصد افشاگری مفاسد درون نظام را داشت و گاهی نیز مدعی بود بخش هایی از نظام از وی حمایت می کنند، و هرچند کانال تلگرامی آمدنیوز در جذب مخاطبان میلیونی، موفقیتی بی نظیر را برای وی فراهم کرده بود، اما از آن سو نیز، آنان، آمدنیوز و شخص روح الله زم را آنچنان بزرگ کرده بودند که روح الله نیز، متوهمانه، باورش شده بود.
سنایی نقل می کند که چینی ها نقاشان ماهر و زبردستی بودند و عکس دیو را آنچنان با هیبت می کشیدند که خودشان نیز باورشان می شد و از تصویر نقاشی خویش فرار می کردند:
«خود به خود شکل دیو می کردند - وز نهیبش غریو می کردند»
آن چه، آن نقاشان زبردست را می ترساند و فراری می داد نه دیو واقعی، بلکه تصویر خودساخته آنان از دیو بود. نقاشان تصویر روح الله زم، خود می دانند که چه نقشی را در سالیان اخیر کشیدند و پروراندند، آنان به خوبی بر سادگی ها و توهمات روح الله زم واقف بودند و چه کسی جز خود آنان منبع برخی خبررسانی های وی بوده است؟ صرفنظر از اخبار کذبی که به وی داده می شد و صرفنظر از خیالپردازی ها، برخی از اسناد محرمانه را چه کسی جز خود آن نقاشان، بدان دسترسی داشت و می توانست جهت انتشار به وی برساند؟ اما همین نقاشان، با تصویرسازی آنچنانی، از جوانی ساده و احساساتی، چهره ای ساختند که اکنون می بایست به نبرد با وی بروند و در عملیاتی که خودشان «عملیات فریب» توصیف کردند وی را به دام اندازند، و این پیروزی بزرگ را به یکدیگر تبریک گویند.
در این دام گستری فریب، برای اولین بار از نام و جایگاه مرجعیت شیعه سوء استفاده شد. جایگاه مرجعیت شیعه، حریم امنی بود که بیوت آنان در طول تاریخ، بیوت امن محسوب می شد و تا همین دهه های اخیر، متهمان و مجرمان، در بیت مرجعیت به بست می نشستند و مطمئن بودند در حریم امن مرجعیت آسیبی نخواهند دید.
اما در پروژه دام گستری برای فریب روح الله زم، از نام این حریم و از سادگی و احساسات زم، سوء استفاده کردند. در تاریخ ثبت خواهد شد که در زمان حکومت روحانیت در ایران، برای اولین بار از نام و حریم مرجعیت شیعه برای به دام انداختن، این چنین سوء استفاده شده است.
امروزه در نظام های حقوقی منصفانه، اگر مبانی و پایه های بازداشت متهم، به وسیله نقض قانون انجام شده باشد، قاضی با کشیدن آن مبنای نقض قانون، تمامی مراحل بعدی دادرسی را فرو می پاشاند. زیرا در نظام حقوقی مدرن، «حرمت قانون» مهمتر از «مجازات مجرم» است. قاضی در چنین مواردی، مراحل بعدی دادرسی را نمی پذیرد تا پس از آن، ضابطان سیستم قضایی جرات نکنند مبانی قانونی را در بازداشت متهمان رعایت نکنند.
عطارنیشابوری در الهی نامه، داستان مناظره ابوسعید با صوفی و سگ را حکایت می کند. در این ادبیات عرفانی و تمثیلی، سگ موجودی محترم و دارای حریم و حرمت تلقی می شود که حق دفاع از خویش را دارد. در این حکایت ادبی، سگ به صوفی نزدیک می شود و صوفی با عصایش سگ را زده و از خویش دور می کند. سگِ زخمی، ناله کنان، برای شکایت از آن صوفی، نزد ابوسعید می رود. ابوسعید، صوفی را به دلیل آسیب رساندن به سگ، مواخذه می کند و صوفی پاسخ می دهد که «تقصیر سگ بوده است که به وی نزدیک شده و جامه نماز وی را آلوده کرده است». ابوسعید تلاش می کند تا رضایت سگ را جلب کند و کار به مجازات اخروی کشیده نشود. اما دفاعیات سگ شنیدنی است! سگ شکوه کنان می گوید من اگر به صوفی نزدیک شدم، به دلیل آن بود که جامه صوفیانه وی را دیدم و احساس کردم با حریم امن صوفیانه مواجه هستم، این جامه را، جامه سلامت و ایمنی می پنداشتم:
«سگ آنگه گفت ای شیخ یگانه - چو دیدم جامهٔ او صوفیانه
شدم ایمن کزو نبود گزندم - چه دانستم که سوزد بند بندم
اگر بودی قباپوشی درین راه - مرا زو احترازی بودی آنگاه
چو دیدم جامهٔ اهل سلامت - شدم ایمن ندانستم تمامت»
روح الله زم، چشم انداز حریم امنی را دیده بود و گمان نمی کرد از نام حریم امن مرجعیت شیعه نیز می توان سوء استفاده کرد. در زمان حاکمیت روحانیت و نظام جمهوری اسلامی در ایران، جادارد قضات محترم دیوانعالی کشور، علاوه بر حرمت جان انسان ها، و به دلیل مسایل انسانی، و به دلایل متعدد دیگر، از جمله همین نکته مورد بحث این یادداشت، یعنی به دلیل سوء استفاده از حریم مرجعیت، و به احترام آیت الله سیستانی، این حکم ناعادلانه اعدام توسط دادگاه بدوی را نقض کند تا از این پس، ضابطان قوه قضاییه و یا سایر نهادهای مرتبط، نتوانند حریم امن مرجعیت را به بازیگری های سیاسی آلوده کنند.