حامد: بررسی سوره قیامت در قرآن- بخش نخست

ghyamat 1با رشد به صفات بینهایت خداوند (بسم الله)

قیامت ، برانگیختگی بر مبنای وجدان همگانی توحیدی است ،

که بنا شده است بر:

وجدان تاریخی و علمی و اخلاقی خودآگاه و مبتنی بر صلح و توحید و یگانگی .

 

سوره های مزمل و مدثر و قیامت پشت سر هم در قرآن قرار گرفته اند تا مفهوم و هدفی را برسانند،زمل: «يا أَيُّهَا الْمُزَّمِّلُ‏. قُمِ اللَّيْلَ إِلَّا قَلِيلًا» مزمّل: 1 و 2. مزمّل در اصل متزمّل است يعنى آنكه به لباسش پيچيده است در اقرب گويد: «تَزَمَّلَ‏ الرَّجُلُ بثوبه: تلفّف به».

دثر: دِثَار (بكسر اوّل) لباسى است كه روى لباسها بر تن كنند

 

در مزمل مفاهیم آیات کلی تر و برای آماده سازی ذهنی و عینی طرح شده است، بنا براین مزمل زیر بنا و قسمت فیزیکی و قدیم تر ناخود آگاه انسان و وجدان تاریخی است ،

 

و در سوره مدثر بیان ها جزیی تر و مشخص تر و از نظر ذهنی طوری بیان شده است که بر روی سیستم کلی تر مزمل مینشیند ،

بنا بر این مدثر ، نتیجه ی مزمل و این وجدان تاریخی ،

و بنای ساخته شده بر آن وجدان تاریخی ،

و مدثر بیان وجدان علمی و اخلاقی است که بر وجدان تاریخی هر فرد و جامعه ساخته شده است .

 

و به عبارت دیگر سوره قیامت و عمل قیام برای توحید ، بیان عمل نهایی مبتنی بر وجدان همگانی است که ،

بر آماده سازی های سوره مزمل و بیانهای جزیی تر سوره مدثر   که بیان وجدان تاریخی و وجدان علمی و اخلاقی میباشند ، ساخته شده است ،

 

و قیامت برانگیختگی بر مبنای وجدان همگانی توحیدی است ،

که بنا شده است بر وجدان تاریخی و علمی و اخلاقی خودآگاه و مبتنی بر صلح و توحید و یگانگی،

قیامت عمل نهایی مبتنی بر وجدان همگانی است ، که بنا بر وجدان تاریخی و وجدان علمی و اخلاقی ساخته شده است .

 

اگر آن وجدانهای تاریخی و علمی و اخلاقی ، مبتنی بر خودآگاه رشد یاب بود ، قیامت رشد یاب و واقعی خواهد بود ،

اگر آن ها مبتنی بر ناخودآگاه و برتری طلبی و شرک بودند ، نهایت و قیام بر مبنای تضاد و تلاشی و انحطاط و جهنم خواهد بود .

 

اگر وجدان تاریخی نقد شد و تصحیح شد ، و رشد کرد به سمت خودآگاهی و توحید ،

آن وقت وجدان علمی و اخلاقی نیز میتواند تصحیح شود و انذار دهد و از شرک پاک شود و به سوی قیامت برود ، قیامت رشد ،

ولی اگر نشد برعکس عمل میکند و به سوی قیام برمبنای تضاد و سقوط میرود .

 

در قرآن از ابتدا تا انتها تقوی آن است که انسان روح خداوندی و فطرت خود را حفظ کرده و در راه کسب پوشش های درونی و بیرونی تکاملی بکوشند ،

و این با گذر از منافع صرفا فردی و سطحی ، و روابط تکاثری مبتنی بر تضاد و دشمنی و تلاشی ممکن است ،

 

تا انعکاس فرد و جامعه بودن و دنباله رو بودن انسان نفی گردد و

و در یک حرکت آگاهانه تکاملی و مستقل و آزاد بر مبنای وجدانهای تاریخی و علمی و اخلاقی تصحیح شده و منطبق با آگاهی و خودآگاه رشد یاب ،

تا انسان تقلید گر کرو کور قدرت و ثروت و جامعه شرک نگردد و بتواند به حداکثر شفافیت و توحید و تکامل برسد .

 

قیامت که تحت عنوان یکی از سوره های قرآن نیز در قرآن طرح گردیده یکی از مسائل مهم همه ی ادیان و یکی از اصول اسلام است.

قیامت از قوم آمده است .

 

قوم‏: قَامَ‏، يَقُومُ‏، قِيَاماً: به پا خاست و برخاست.

قَائِمٌ‏: بپا خاسته.

 

قِيَامَة: اصلا به معنى حالت و قيامى است كه ناگهانى از انسان حاصل ميشود و حرف (ه) در قيامت براى تنبه و آگاهى بر وقوع آن حالت بطور ناگهانى است.

 

یوم قیامت روز و روشنایی قیامت ، و قیام روشنایی بخش است قیام شفافیت ساز و روشنایی بخش است ، همانطور که یوم الدین است یعنی روز وروشنایی برانگیخته شدن است .

اگر قیامت ، زمانِ نابودی هستی بود ، نور در آنجا نبود ، روز است چون روشنایی بخش حقیقت است.

 

لا أُقْسِمُ بِيَوْمِ الْقِيامَةِ (1)

 

لازم نیست که قسم یاد کنیم که این قیام و برانگیختگی خواهد آمد و قطعی است زیرا در هستی همواره جاری بوده و هست.

 

خوب این برانگیختگی در قرآن بعد از سوره های مزمل و مدثر آمده است :

 

در سوره های مزمل و مدثر انسانی که پیچیده شده است در پوشش های طبقاتی و روابط طبقاتی فردی وجمعی خطاب میشود که :

 

از این پیچیدگی و خواب و دوری از واقعیت و حقیقت برخیزد و در شب دیجور روابط شرک و طبقاتی به دنبال پیگیری فهم و درک هستی و توحید باشد ،

تا بتواند روابط توحیدی و برابری و آزادی از شرک و روابط طبقاتی را ، که مسئولیتی سنگین برایش خواهد داشت ملاقات کند .

 

تا روشنایی را درک و ملاقات کند و بتواند در روشناییِ نفی مطلقهاو روابط طبقاتی و شرک ،

به سوی آزادی و برابری و توحید شناوری بینهایت خود را آغاز و ادامه دهد .

 

روابط طبقاتی و شرک و برتری طلبی ، دارای عوامل بوجود آورنده و روحیاتی فردی و جمعی است ،

که پوششی برای روابط عام و شاکله و استخوان بندی و همچنین برای روابط خاص و جزیی و شخصی فرد و جامعه ایجاد میکند ،

 

که در هر دو سوره مزمل و مدثر ،

پیام خداوند ، قیام و مبارزه با این روابط برتری طلبانه ،

و مشخصات فردی و جمعی این روح جبار و نفی مطلقهای طبقاتی و سمت گیری به سوی پرورش دهنده ی هستی ،

 

و آزادی از این روابط مجبور کننده و محدود کننده ی حرکت رشد یاب،

و بنابراین رسیدن به برابری انسان و توحید و رشد در این روابط توحیدی است .

 

نهایت و سرانجام این قیام   و برانگیختگی ،

در سوره های انسان و مرسلات که بلافاصله بعد از قیامت می آیند ،

ساخته شدن انسان است .

 

از چیزی که قابل ذکر نبود و ،

رشد او و رسیدن به رسالت قیام و قیام رسالت و رسالت توحید و رشد در هستی ،

و انطباق با هستیِ در رشد ،

و فرا رفتن از اینها ، در رشد دادن این هستی رشد یاب در سوره مرسلات است .

 

و اینها ممکن نمیگردد مگر با رد شدن و گذر کردن از پوشش های عام و خاص طبقاتی

و قیام برای قیامت ،

قیامتی که با آن به انسان و رسالتِ رشد بینهایت   او میرسیم

از شئی ای که قابل ذکر نبود به رشد بینهایت هستی

 

از سوره انسان به مرسلات و از مرسلات به :

 

سوره قيامت

 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏

 

لا أُقْسِمُ بِيَوْمِ الْقِيامَةِ (1)

 

قوم‏: قَامَ‏، يَقُومُ‏، قِيَاماً: به پا خاست و برخاست.

 

قِيَام‏ و قِوَام‏- اسمى است براى آنچه كه چيزى را برپا ميدارد و ثابت مى‏كند مثل: عماد و سناد، در مورد چيزيكه به آن اعتماد و تكيه ميشود ، تكيه‏گاه، ستون- پايه و اساس

 

قِيَامَة: اصلا به معنى حالت و قيامى است كه ناگهانى از انسان حاصل ميشود و حرف (ه) در قيامت براى تنبه و آگاهى بر وقوع آن حالت بطور ناگهانى است

 

یوم قیامت روز و روشنایی قیامت و قیام روشنایی بخش است ، قیام شفافیت ساز و روشنایی بخش است همانطور که یوم الدین است یعنی روز وروشنایی برانگیخته شدن است اگرزمان نابودی هستی بود نور در انجا نیست روز است چون روشنایی بخش حقیقت است .

در این حالت ، قیام و استقرار توحید با نگاهبانان توحید و رشد بدون بازگشت شده و لازم به قسم یاد کردن نیست که حاکم خواهد شد .

 

لازم نیست که قسم یاد کنیم که این قیام و برانگیختگی خواهد آمد و قطعی است زیرا در هستی همواره جاری بوده و هست

 

وَ لا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ (2)

 

لوم‏: لَوْم‏: ملامت و سرزنش انسان از خودش

نفس لوامه- يا حالت ملامتگرى و بيدارى وجدان آگاه انسان است

 

و لازم نیست تا قسم یاد کنیم که وجدان همگانی توحیدی و روح توحیدی حاکم بر هستی و انسان برانگیختگی دائم را داشته و دارد ،

وجدان فردی و جمعی ، با بروز خود آگاه و درک ناخودآگاه ، و نقد ناخود آگاه ،

و تصحیح ناخود آگاه با خودآگاه ، که در اثر تکیه و قیام بر روابط برابری رخ میدهد ،

و به رهایی از روابط شرک و طبقاتی ، به خودآگاهی و

 

در نتیجه ی آن به عمل به برابری و آزادی و استقلال میرسد .

 

آن یاد آوری توحید و گستره های جمعی آزاد و برابر ،

و یگانگی وجدان فردی و جمعیِ تصحیح کننده ی سیستمهای فردی و جمعی خواهد بود .

 

و نفس لوامه وجدان فردی در انسان ، و وجدان جمعی در جامعه است ،

که فعال شدن این یاد آوری و تلاش برای حفظ توحید فردی و جمعی ، ناشی از روح خداوندی و فطری انسان همواره صورت گرفته و خواهد گرفت و

 

به عنوان امری مستمر در تاریخ بوده و هست و احتیاجی به قسم یاد کردن نیست .

 

 

أَ يَحْسَبُ الْإِنْسانُ أَلَّنْ نَجْمَعَ عِظامَهُ (3)

آیا انسان تصور میکند که چارچوبهای فردی و اجتماعی بر او تاثیر نمیگذارند و برآیند شان در او ، شکل دهنده نخواهد بود ؟

 

ایا انسان فکر میکند که هرگز کل شاکله و اسکلت بندی فردی و جمعی او ، جمع و برآیند نمیشوند تا شاکله او تعیین و بر سرنوشت او حاکم گردد؟

 

این آگاهی به ناخود آگاه و ، شروع نقد و تصحیح روابط طبقاتی مبنی بر ناخود آگاه و استخوان بندی و شاکله چارچوب بندی شده در شرک و روابط ضد توحیدی است که ،

با آگاهی از چارچوب و اصول ناخودآگاه باید بالا بیاید ، تا بتواند تصحیح شود ،

یعنی نفس لوامه و قوای تصحیح کننده و نقد کننده و وجدان فردی و جمعی ، با درک و فهم برآیند ناخودآگاه و شاکله و استخوان بندی روابط طبقاتی مبنی بر ناخودآگاه میتواند عمل کند ،

 

در غیر اینصورت این استخوان بندی و شاکله شکل کرفته در روابط طبقاتی و شرک او را در بر خواهد گرفت و همه رفتارهای فردی و جمعی او را شکل خواهد داد .

 

و تقوی یعنی حفظ اصول توحیدی و روح خداوندی در انسان ،  عظامه و استخوان بندی اصلی انسان و شاکله اوست که تفکرات ناخود آگاه و اعمال   را شکل میدهد ،

و مغفره یعنی ایجاد روشهای رشد یاب و مبتنی بر اصول توحیدی و رشد که ناشی از تفکر و دخالت شاکله مبتنی بر تقوا در عمل جزیی انسان است .

 

حال اگر تقوی بود و روح خداوندی و اصول توحیدی حفظ شد عمل زیر مجموعه آن بر مبنای خودآگاه و مغفره و حرکت رشدیاب واقعی خواهد بود و

اگر شاکله بر مبنای عظامه ی روابط طبقاتی و شرک و غیر توحیدی بود ، عمل ناشی از آن و زیر مجموعه ی آن استخوان بندی ،

 

بر مبنای ناخودآگاه و عینا عملی مبتنی بر شرک و برتری طلبی و تضاد و تلاشی خواهد بود

 

بَلى‏ قادِرِينَ عَلى‏ أَنْ نُسَوِّيَ بَنانَهُ (4)

 

بنن‏: البَنَان‏ يعنى انگشتان، ناميدن انگشتان به بنان

 

از اينجهت است كه بوسيله آنها امكان خوب بودن و ثابت بودن حالات زندگى انسان فراهم مى‏شود، و بر آنها زندگى استوار مى‏گردد و هر گاه ساكن شدن و ماندن در جايى پايدارى و ثبوت چيزى در آن منظور باشد .

 

بله خداوند و هستی که اسبابِ سازنده ی اوست ، شاکله و استخوان بندی کلی و جزیی و عام و خاص روابط را در اثر تاثیری که روابط حاکم بر هر سیستم دارد برابر با آن سیستم شکل میدهند ،

یعنی نفس لوامه و قوای تصحیح کننده و نقد کننده و وجدان فردی و جمعی ، با درک برآیند ناخودآگاه و شاکله و استخوان بندی روابط طبقاتی مبنی بر ناخودآگاه میتواند عمل کند ،

تا بتواند در جزییات و اعمال تغییرات موثر و در دست عمل نماید .

 

عمل ناشی از آن و زیر مجموعه ی آن استخوان بندی ، بر مبنای ناخودآگاه و عینا عملی مبتنی بر شرک و برتری طلبی و تضاد و تلاشی خواهد بود .

 

بله قادر هستیم تا کوچکترین مشخصات شکل دهنده شاکله و استخوان بندی فردی و جمعی را برابر سازیم ،

اصول کلی و شاکله و استخوان بندی روابط شرک و وجدان به آنها میتواند و باید با انتقال اصول به جزییات عملی یکسان عمل نماید ،

 

اصول خودآگاه توحیدی و برابری و استقلال و آزادی و جزییات عملی و اعمال این خودآگاهی و آگاهی با شاکله و استخوان بندی و اصول کلی برابر و در یک راستا هستند ،

همانگونه که استخوان بندی و شاکله و اصول روابط طبقاتی ،

 

با جزییات عملی و اعمال این اصول شرک و ناخودآگاه و شاکله و استخوان بندی آن در جزییات و عملی شدن آنها برابر و در یک راستا است .

 

شاکله و استخوان بندی اصلی هر فردی و هر جامعه ای اصول و روشهای اصلی بنا کننده هر فرد و جامعه است ،

و هر قیام و انقلابی اینها را رو میاورد و برآیندش را نشان میدهد ،

این اصول و روشها که از استخوان بندی و برآیند روابط فردی و اجتماعی هر فرد ، و تاثیر روابط اجتماعی اقتصادی و سیاسی و فرهنگی جامعه ، بر انسان نشات میگیرند ،

 

در عمل ، در شکل دست یازی انسان به اطراف و ایجاد برابری و تعادل با ابزار عمل انسان مانند دست و پا خود را نشان میدهند ،

یعنی هر قیام و برانگیختگی انسان ناشی از چارچوب و استخوان بندی و شاکله او و اصول او ،

و هم ناشی از نقش ابزار و امکانات اِعمال آن اصول و روشها در ایجاد تغییر و نحوه دست یازی او برای تغییر محیط و افزایش امکانات و استعدادهای او است ،

 

که برای ایجاد تعادل مناسب با روش و اصول و اهداف اوست که میخواهد در آینده به انها برسد .

 

پس به همین دلیل است که انسان بر مبنای این اصول کلی و جزیی همواره میخواهد که :

 

بَلْ يُرِيدُ الْإِنْسانُ لِيَفْجُرَ أَمامَهُ (5)

 

فجر: الفَجْر: شكاف زياد در چيزى، مثل اينكه كسى سدى را باز كند و بشكافد.دریدن

افعالش- فَجَرْتُهُ‏، فانْفَجَرَ و فَجَّرْتُهُ‏ فَتَفَجَّرَ- است [آن را باز كردم و شكافتم و از هم باز شد].

امام:پیش روی

 

و بر مبنای همین اصول عام و خاصِ شکل دهنده ی هر فرد و اجتماع ، این فرد و جمع میخواهد تا بر مبنای آن شاکله به پیش برود ،

بلکه دلیل این آن است که انسان میخواهد تا پیش رویش را بازکند و به افقهای بازتر برسد ،

و به همین دلیل است که میخواهد به قیام روشنگر ،

 

و حرکت دائم به سوی رشد بینهایت و یگانگی افق و آسمان وزمین برسد ،

و در مورد روز و روشنایی افق بینهایت میپرسد و به دنبال آن است .

 

يَسْئَلُ أَيَّانَ يَوْمُ الْقِيامَةِ (6)  

 

و برای همین است که دائما از زمانِ بیان ، و روشنایی قیام در ضمن به پیش رفتن سوال میکند و درخواست قیام و برانگیختگی در او دائم و امری مستمر است .

 

قیامت اتفاق افتاده و دارد اتفاق می افتد و اتفاق خواهد افتاد و امری مستمر است که با آن انسان پدید آمده و به رسالت رسیده و با آن قیامتها به سوی بینهایت حرکت میکند ،

 

هر برانگیختگی و رشد ناشی از آن و هر آفرینش و تکاملی قیامت و ناشی از قیامت است .

 

به همین دلیل است که معاد و قیامت جزء اصول دین و به عنوان اصلی جاری و عملی در اعمال هر روزه و هر ثانیه ما جاری و ساری است

 

آن قدر گرم است بازار مکافات عمل        دیده گر بینا بود هر روز روز محشر است

 

قیامت ، برانگیختگی و قیام ، بر مبنای برآیند نیروهای محرکه و ناخود آگاه و خود آگاه در فرد و جامعه بر اساس برآیند وجدان در فرد و جامعه است ،

که در جامعه وجدان همگانی بنا شده بر وجدان تاریخی و اخلاقی وعلمی میباشد .

 

فَإِذا بَرِقَ الْبَصَرُ (7)

 

برق‏: البَرْق‏، درخشش توليد شده از برخورد ابرهاست، خداى فرمايد (فِيهِ ظُلُماتٌ وَ رَعْدٌ وَ بَرْقٌ‏- 19/ بقره)- برق، أبرق، برّق- در باره هر چيزى كه بدرخشد و بتابد گفته مى‏شود مانند: سيف‏ بارق‏- شمشيرى‏ برّاق‏ و درخشنده.

 

البَرْوَقَة- درختى كه در هواى أبرى، سبزتر مى‏نمايد و در مثل مى‏گويند.

أشكر من بروقة- شادابتر از درخت سبز «2»،

البُرَاق‏- مركب سوارى پيامبر (ص) به گاه معراج.

برق: نور. (نيروى مخصوص) در لغت عرب نورى است كه از ابر ميجهد «يُرِيكُمُ‏ الْبَرْقَ‏ خَوْفاً وَ طَمَعاً» رعد: 12 و چون چشم مضطرب و خيره شود گويند: «برق البصر» «فَإِذا بَرِقَ‏ الْبَصَرُ وَ خَسَفَ الْقَمَرُ» قيامة: 7.

 

بصيرة- و بصر- نيروى بينائى چشم و قدرت ادراك دل است، مانند آيه (فَكَشَفْنا عَنْكَ غِطاءَكَ‏ فَبَصَرُكَ‏ الْيَوْمَ حَدِيدٌ- 22/ ق) (يعنى تيز بينى، و نيروى بينائى) و آيه (ما زاغَ الْبَصَرُ وَ ما طَغى‏ «1»- 17/ نجم) دل و ديده خيره و منحرف از درك و ديدن نشد.

(ما كَذَبَ الْفُؤادُ ما رَأى‏- 11/ نجم) ديده دل او هم كار ديده.

بصر: البَصَر، نوعى كه مى‏بيند (چشم و ديده)

بصيرة- و بصر- نيروى بينائى چشم و قدرت ادراك دل است، مانند آيه (فَكَشَفْنا عَنْكَ غِطاءَكَ‏ فَبَصَرُكَ‏ الْيَوْمَ حَدِيدٌ- 22/ ق) (يعنى تيز بينى، و نيروى بينائى) و آيه (ما زاغَ الْبَصَرُ وَ ما طَغى‏ «1»- 17/ نجم) دل و ديده خيره و منحرف از درك و ديدن نشد.

 

خداى تعالى در باره- أبصار- فرمايد: (لِمَ تَعْبُدُ ما لا يَسْمَعُ وَ لا يُبْصِرُ- 42/ مريم) و (رَبَّنا أَبْصَرْنا وَ سَمِعْنا- 12/ سجده) و (وَ لَوْ كانُوا لا يُبْصِرُونَ‏- 43/ يونس) و (وَ أَبْصِرْ فَسَوْفَ يُبْصِرُونَ‏- 179/ صافات) و (بَصُرْتُ‏ بِما لَمْ يَبْصُرُوا بِهِ‏- (أَدْعُوا إِلَى اللَّهِ عَلى‏ بَصِيرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِي‏- 108/ يوسف) يعنى من و پيروانم با معرفت و تحقيق به خداوند دعوت مى‏كنيم

 

بصيرت بمعنى بينائى دل است، راغب گويد: به درك قلب بصيرت و بصر (بر وزن فرس) گويند.

اين معنى، مرادف معرفت و درك است و همان است كه از صحاح و اقرب الموارد نقل شد كه يكى از معانى بصر، علم است. طبرسى در آيه‏ى‏ «أَدْعُوا إِلَى اللَّهِ عَلى‏ بَصِيرَةٍ أَنَا» يوسف: 108، آنرا معرفت و بينائى دل فرموده است. و از اينجاست كه بصيرت را عقل و زيركى معنى كرده‏اند.

 

جمع بصيرت، بَصَائِرُ و أَبْصَار

 

هر دو آمده است مثل‏ «قَدْ جاءَكُمْ‏ بَصائِرُ مِنْ رَبِّكُمْ» انعام: 104، و آن پنج بار در قرآن تكرار شده و بمعنى بصيرت‏ها و دليلهاست

و مثل‏ «إِنَّ فِي ذلِكَ لَعِبْرَةً لِأُولِي‏ الْأَبْصارِ» آل عمران: 13، طبرسى و بيضاوى آنرا: ذوى البصائر و ذوى العقول گفته‏اند و مثل‏ «فَاعْتَبِرُوا يا أُولِي‏ الْأَبْصارِ» حشر: 2، و مثل‏ «وَ اذْكُرْ عِبادَنا إِبْراهِيمَ وَ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ أُولِي الْأَيْدِي وَ الْأَبْصارِ» ص: 45 صاحبان نيروها در طاعت حق و صاحبان بصيرت‏ها بودند.

 

در اول اين بند از راغب نقل شد كه به درك دل بصيرت و بصر گويند. بنا بر اين، ابصار بايد جمع بصر بمعنى چشم و بصر بمعنى بصيرت هر دو باشد.

 

({مَنْ ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً فَيُضاعِفَهُ لَهُ وَ لَهُ أَجْرٌ كَرِيمٌ (11)

يَوْمَ تَرَى الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ يَسْعى‏ نُورُهُمْ بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ بِأَيْمانِهِمْ بُشْراكُمُ الْيَوْمَ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ (12) سوره حدید

آن كيست كه قرض خوبى به خدا دهد، و خدا آن را برايش مضاعف كند، و خدا اجرى ارجمند دارد (11).

و آن در روزى است كه مردان و زنان مؤمن را مى‏بينى كه نورشان از پيش رو و از دست راستشان در حركت است، بشارت باد شما را در امروز به جناتى كه نهرها از دامنه‏اش روان است، و شما در آن جاودانيد، و اين خود رستگارى عظيم است (12).

 

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحاً عَسى‏ رَبُّكُمْ أَنْ يُكَفِّرَ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ وَ يُدْخِلَكُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ يَوْمَ لا يُخْزِي اللَّهُ النَّبِيَّ وَ الَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ نُورُهُمْ يَسْعى‏ بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ بِأَيْمانِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنا أَتْمِمْ لَنا نُورَنا وَ اغْفِرْ لَنا إِنَّكَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ (8) سوره تحریم

 

اى كسانى كه ايمان آورديد به سوى خدا توبه ببريد توبه‏اى خالص شايد پروردگارتان گناهانتان را تكفير نموده در جناتى داخلتان كند كه نهرها از زير درختانش روان است در روزى كه خدا نبى و مؤمنين با او را خوار نمى‏سازد نورشان جلوتر از خودشان در حركت است از جلو و طرف راست حركت مى‏كند مى‏گويند پروردگارا نور ما را کامل كن و به ما روشهای رشد به صفات بینهایتت را بیاموز كه تو بر هر چيز توانايى (8).})

 

پس انقلاب و قیام و قیامه آن زمانی است که :

 

آگاهی عمیق و تغییر وجدان همگانی ،

ناشی از تصحیح وجدان تاریخی و وجدان اخلاقی و علمی در عمق فرد و جامعه منسجم شده ،

و از عمق به سطح رسیده و سطح و اعماق و ناخودآگاه و خود آگاه را روشن   سازد و ،

 

عمق آگاهی و آگاهی عمیق از هستی و توحید و عمل ناشی از آن و یگانگی روز و روشنایی را ایجاد کند .

 

وَ خَسَفَ الْقَمَرُ (8)

 

خسف‏: خُسُوف‏ يعنى ماه گرفتگى و- كسوف- يعنى خورشيد گرفتگى.

گفته‏اند- كسوف- براى ماه و خورشيد هر دو بكار مى‏رود و حالتى است كه مقدارى از نور آنها كم مى‏شود، ولى خسوف وقتى است كه همه قرص ماه و خورشيد تاريك شود.

خداى تعالى گويد: فَخَسَفْنا بِهِ‏ «1» وَ بِدارِهِ الْأَرْضَ‏- 81/ قصص)

و گفت‏ لَوْ لا أَنْ مَنَّ اللَّهُ عَلَيْنا لَخَسَفَ‏ بِنا- 82/ قصص) (اگر لطف و منّت خداى بر ما نبود بزمين فرو مى‏رفتيم).

خسف: فرو رفتن و فرو بردن.

«خَسَفَهُ‏ اللَّهُ و خَسَفَ‏ هُوَ» خدا او را بزمين فرو برد و او بزمين فرو رفت

 

(راغب) در مجمع ميگويد «خَسَفَ‏ اللَّهُ بِهِ الْأَرْضَ» خدا او را از زمين نا پديد كرد على هذا بماه گرفتن از آنجهت خسوف گويند كه نور ماه در نظر بيننده غائب و زائل ميشود.

فَخَسَفْنا بِهِ وَ بِدارِهِ الْأَرْضَ‏ ...

لَوْ لا أَنْ مَنَّ اللَّهُ عَلَيْنا لَخَسَفَ‏ بِنا ...

قصص: 81- 82 قارون و خانه‏اش را بزمين فرو برديم ... اگر خدا بر ما منّت نميگذاشت ما را نيز فرو ميبرد.

إِنْ نَشَأْ نَخْسِفْ‏ بِهِمُ الْأَرْضَ ... سباء: 9 أَ فَأَمِنْتُمْ أَنْ‏ يَخْسِفَ‏ بِكُمْ جانِبَ الْبَرِّ ... اسراء: 68 فَإِذا بَرِقَ الْبَصَرُ وَ خَسَفَ‏ الْقَمَرُ وَ جُمِعَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ يَقُولُ الْإِنْسانُ يَوْمَئِذٍ أَيْنَ الْمَفَرُّ قيامة:

 

پس حالتِ قمر و دنباله روی که باعث عدم بروز درخشندگیِ خود برانگیخته ی روحی از خداوند که در همه ی انسانها به ودیعه گذاشته شده است میباشد ،

 

( بر اثر نور و روشنایی ناشی از بصیرت و آگاهی به ناخودآگاهِ شکل گرفته ی در وجدانهایِ تاریخیِ ساخته شده در روابط طبقاتی و شرک ،

و تصحیح این ناخودآگاه و وجدان تاریخی و

انتقال این وجدان تاریخی تصحیح شده به وجدانهای علمی و اخلاقی فرد و جامعه ، )

 

از بین میرود .

در نتیجه قمرها ودنباله روها و دنباله های بی اختیار و بی آگاهی و ناخودآگاه خواهند رفت و این قیام آنهارا به آگاهی و روشنایی و نور تبدیل خواهدکرد .

 

وَ جُمِعَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ (9)

 

و شمس وقمر یکی شود و   به تدریج همگان به خودآگاهی و استقلال و آزادی و رشد در سایه تصحیح وجدان همگانی و قیام بر مبنای آن خواهند رسید و

همه شمس و خودآگاه و خودآگاهی خواهند شد .

 

يَقُولُ الْإِنْسانُ يَوْمَئِذٍ أَيْنَ الْمَفَرُّ (10)

فرر: تنها شدن

انسان خواهد گفت که کجاست فرارو تک افتادگی و دیگر روز تنهایی و تک افتادگی نیست و نخواهد بود ،

آن روز روز قیام و جمع شدن ، و گاه حشر و جمع شدن نیروهای در تحت انقیاد نیامده و رام قدرت نشده است،روز حشر و گرد هم آمدن وحوش و رام نشده های قدرت و ثروت است و زمان جمع بودن یگانگی است آن روز ،و زمان جمع بودن و یگانگی است آن روز ،

آن زمانی که روزو روشنایی جمع شدن است تنهایی وجود ندارد ،

و کسانی که خود را برای حرکت جمعی و توحیدی آماده کرده اند حرکت رشد یاب را ادامه میدهند ،

وکسانی که خود را آماده نکرده اند دنبال تنهایی و فرار از جمع و سیستم توحیدی میگردند،

و اینطور نیست زمان و مکانی برای برتری طلبی و فرار وتک افتادگی و در سوراخ و حفره قائم شدن نیست.

 

كَلاَّ لا وَزَرَ (11)

 

وزر: وَزَر پناهگاه كوهستانى است گفت:

 

كَلَّا لا وَزَرَ إِلى‏ رَبِّكَ‏- القيمة/ 11

 

وَزَر: (بر وزن فرس) پناهگاهى از كوه. چنانكه در مفردات و مجمع ذيل آيه‏ يَحْمِلُونَ‏ أَوْزارَهُمْ‏ گفته است. كَلَّا لا وَزَرَ. إِلى‏ رَبِّكَ يَوْمَئِذٍ الْمُسْتَقَرُّ قيامت: 11 و 12. نه پناهگاهى نيست و قرارگاه يا قرار يافتن بسوى خداى تو است.

وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى‏ انعام: 164.

 

اینطور نیست و مطلقهایی نیست تا پناهگاه تک افتادگی و برتری طلبی باشد ، زمان قیام زمان روشنایی و نفی برتری طلبی و تک افتادگی و زمان رو شدن شاکله ها و تعیین سرنوشتها است روز جمع شدن است ،

هیچ کوهی و هیچ مطلقی نمیتواند هیچ فرد برتری طلبی را از برابری و عدالت و امواج خروشان نیروی محرکه ی انقلابِ برابری و یگانگی و رهایی نجات بدهد ،

رابطه مبتنی بر زور و تمرکز قدرت با سنگینی و مشقت همراه است ،

مسیر و باری است برخلاف هستی و توحید که باید با مسیر توحید و هستی بجنگد و ،

 

نهایت این برخورد جذب سیستم توحیدی شدن است :

 

یا سوار کشتی برابری و آزادی و استقلال انسان و هستی شدن و ،

یا تضاد و تلاشی و نابودی است .

 

إِلى‏ رَبِّكَ يَوْمَئِذٍ الْمُسْتَقَرُّ (12)

 

تک افتادگی وجود ندارد و همه در مسیر استقلال و آزادی و برابری ، یعنی رشد به سوی صفات بینهایت پرورش دهنده و مسیر توحید خواهند بود ،

 

و جریان حرکت و قرار   براساس تعادلی صورت میگیرد که :

 

مبتنی بر بیرون رفت از مسیر شرک و بیرون رفت از تعادلِ مبتنی بر فرار و تک افتادگی و تضاد خواهد بود .

و برآیند و نتیجه پیدا کردن در مسیر توحید ،

و قرار یافتن در این مسیر تعادلی پایدار و رشد یاب .

 

و این مسیر بر خلاف فرار و تک افتادگی خواهد بود ،

این مسیر همان معنای بسم الله مجریها و مرسیها است .

(جریان حرکت و رشد به سوی رشد به صفات بینهایت خداوند است،)

 

در رابطه با ایات سوره قیامت در آیه 12 به بیان تعادل و استقرار هر پدیده و هر انسان و جامعه میرسیم ، و اینکه هر فرد انسانی و هر جامعه ای یک جریان حرکتی دارد که ،

 

  1. 1)با زمینه سازی هایی و مبتدایی شروع (از یک مهد و ارض شروع ) و

 

  1. 2) در بستری و مسیری جریان می یابد و

 

  1. 3)به سوی هدفی که برآیند اجزاء و ارتباطات بین اجزاء و کلیت مجموعه و بررسی ارتباط سیستم با مجموعه های دیگر و تعادل و قرار ناشی از این برآیند تعیین میکند میرود.

 

يُنَبَّؤُا الْإِنْسانُ يَوْمَئِذٍ بِما قَدَّمَ وَ أَخَّرَ (13)

 

پس از آنجا که هرحرکت و هر جریان حرکتی و هدف و نهایت هر حرکت توسط انسان یا مجموعه انسانی ایجاد میشود ،

و با توجه به هدایت روح خداوندیِ دمیده شده در انسان و اصول حاکم بر هستی ،

هر انسانی به آگاهی تدریجی میرسد که چه پیش زمینه ها و مسیری و چه روشهایی ، توسط برآیند فکر و عملش ، و برای چه هدفی پیش فرستاده است ؟

 

این آگاهی و خود آگاهی توسط روح یا طارق و درون انسان و اصول حاکم بر هستی ، به تدریج روشن مینماید که ، چه امکانات و زمینه های تدریجی برای حرکت و جریان تدریجی و شکل گیری تدریجی هدفِ هر انسانی توسط او فراهم آمده است .

 

بنا بر این :

 

 

بَلِ الْإِنْسانُ عَلى‏ نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ (14)

 

بنا بر این هر انسانی با توجه به این خود آگاهی که به تدریج بر مسیر و آغاز و هدف و ابزار حرکت و مسیر پیدا میکند،

میداند که دلایل حرکات اش چه بوده و چه هست ،

 

بلکه انسان بر خود آگاه خواهد بود به این لحاظ که :

 

هم بر خودش ،

و هم زمینه های حرکتی و مسیر حرکتی ،

و هدفهای خود آگاه است ،

به آنچه به تدریج در مسیر حرکت انجام داده آگاه میگردد ،

و قرار داشتن در مسیرِ برابری و یگانگی ، و یا دریدن برابری و یگانگی توسط رفتارش را در می یابد .