بررسی سوره قیامت بخش سوم – حامد

 

ghyamat 1با رشد به صفات بینهایت خداوند (بسم الله)

قیامت ، برانگیختگی بر مبنای وجدان همگانی توحیدی است ،

که بنا شده است بر:

وجدان تاریخی و علمی و اخلاقی خودآگاه و مبتنی بر صلح و توحید و یگانگی .

وَ قِيلَ مَنْ راقٍ (27)

راق اسم فاعل بمعنى بالا برنده است‏ «وَ قِيلَ مَنْ راقٍ» راغب گويد: اشاره است بر آنكه بالا برنده و حمايت كننده ندارد.

طبرسى آنرا كيست كه دكتر و شفا دهنده او باشد

میپرسد چه کسی است رشد دهنده ؟

كيست كه شفا دهنده و رشد دهنده او باشد ؟

و به جای اینکه درک کند که خود او بوده و هست که باید رشد کند و انتخاب کند و هدایت یابد ،

و در مسیر و به دنبال هدف درست رشد کند و شاد و رشد یاب باشد ،

به دنبال رشد دهنده و نجات دهنده از بیرون خودش و حل کننده میگردد.

 

وقتی تغییر را از بالا و با تکیه بر قدرت و روابط ثروت و قدرت میخواهید انجام دهید ،

متوجه میشوید که تغییر ساختار و رشد ممکن نیست و فقط شکل عوض میشود و ساختار قدرت و روابط بر سر جایش میماند و وجدان همگانی بر روابط طبقاتی و برتری طلبی مانده ،

و شکست پشت سر شکست به شما این را نشان میدهد .

(روش تغییر مبتنی بر رشد و تکامل ، تغییر از پایین و همگانی و همه جانبه ، تغییر وجدان همگانی و بر مبنای تغییر و رشد وجدان تاریخی و علمی و اخلاقی فرد و جامعه است .

و بدون این تغییر و رشد مبتنی بر آن ، مسیر مناسب با رشد در هدف را نخواهید داشت )

ولی با تفکر پیش ساخته ی مبتنی بر تمرکز قدرت و ثروت ، و تغییر از بالا همواره به دنبال مسیر از بالا و از بیرون سیستم خواهید بود .

بنا بر این همواره در جستجوی راه و روش رشد از بیرون خودتان و جامعه تان و از بالا خواهید بود و دنبال تغییر دهنده و ناجی و شفا دهنده در جایی بیرون از خود و جامعه میگردید .

وَ ظَنَّ أَنَّهُ الْفِراقُ (28)

فرق :الفَرْق‏: جدايى و فاصله كه با معنى فلق نزديك است ولى- فلق- به اعتبار شكافتگى است و فرق به اعتبار جدايى، در آيه گفت:

وَ إِذْ فَرَقْنا بِكُمُ الْبَحْرَ (50/ بقره) «1».

فِرْق‏: قطعه و تكه‏اى جدا شده، و از اين معنى است واژه- فِرْقَة- در مورد جمعيت و گروهى كه از ديگر مردمان جدا و بريده شده‏اند.

 

و به دلیل ذکر شده در آیه بالا پنداشت و فکر میکرد که بین مسیر و هدف ، و همچنین بین رشد کننده و رشد دهنده تفاوت است .

و پنداشت که فرق است بین انطباق وسیله با هدف هستی و توحید و ،

و از بالا و از بیرون و بدون تغییر همه جانبه و همگانی میتوان ، به تغییر همگان رسید،

و در نتیجه تصور کرد که با زور و قدرت و تمرکز و از مسیرِ تضادِ ناشی از کاربردِ زور برای تغییر فرد و جامعه   میتوان به هدف قیام و صلح و رشد رسید .

 

و میپندارد که بین مسیر و هدف و رشد میتواند فرق و جدایی وسیع باشد،

این طور نیست بین رشد کننده و رشد دهنده فرقی نیست و بین مسیرو ابزار رشد و هدف رشد نیز فرقی نیست و یگانه هستند .

 

کسی از بیرون ، فرد و جامعه را بدون تغییر وجدان همگانی و مبتنی بر تغییر تکاملی وجدان های تاریخی و علمی و اخلاقی نمیتواند تغییر دهد و تغییر و هدایت امری درونی و صرفا بر عهده وجدان همگانی و تاریخی و اخلاقی و علمی فرد و جامعه است .

وَ الْتَفَّتِ السَّاقُ بِالسَّاقِ (29)

لفف‏: در آيه گفت- جِئْنا بِكُمْ‏ لَفِيفاً- الاسراء/ 104).

يعنى پيوسته بيكديگر و ناگسسته- لففت‏ الشي‏ءَ لفّا آنرا پيوسته و پيچيده كردم- جاءوا و من‏ لفّ‏ لفّهم- يعنى با كسى كه بآنها پيوسته بود آمدند

سوق: (بفتح سين) راندن.

راننده‏ «وَ جاءَتْ كُلُّ نَفْسٍ مَعَها سائِقٌ‏ وَ شَهِيدٌ» ق: 21.

 

مسیرها و سمتها و هدف گیریها بر روی هم تاثیر گذاشته و همدیگر را تحت تاثیر قرار میدهند ، در فرد و جامعه و در مسیر و هدف ، سمت گیریها و اهداف بر روی هم تاثیر میگذارند .

بدون تغییر رشد یاب همگانی و همه جانبه در مسیر و هدف ، و یگانگی مسیر و هدف ،

تغییر رشد یابِ فرد و یا اقلیتی از جامعه ، ممکن نیست زیرا مسیرها و اهداف بر روی هم تاثیر گذاشته و باعث هم پوشانی و تغییر میگردند .

 

بر خلاف تصور او اینها یکدیگر را هم پوشانی میکنند و با هم یگانه میشوند ،

هر هدفی مسیرهای متناسب با خود را پدید می آورد و هر وسیله ای هدف متناسب با خود را پوشش میدهد .

 

و بدون رشد همه جانبه و رشد وجدان همگانی ، و مبتنی بر رشد وجدان های تاریخی و اخلاقی و علمی ، تغییر و رشد واقعی ممکن نیست ، و

تغییرات مقطعی و غیر استراتژیک و سطحی

با تحت تاثیر قراردادن مسیر و هدف و فرد و جامعه ، مسیر و هدف را از رشد به تضاد و تلاشی تغییر میدهند .

 

إِلى‏ رَبِّكَ يَوْمَئِذٍ الْمَساقُ (30)

 

" إِلى‏ رَبِّكَ يَوْمَئِذٍ الْمَساقُ" كلمه" مساق" مصدر ميمى است، كه همان معناى مصدر (سوق) را مى‏دهد، و اگر به مساق تعبير آورد، براى اشاره به اين بود كه آدمى در اين بازگشت، اختيارى از خود ندارد، مانند حيوانى كه ديگرى او را مى‏راند، آدمى را هم ديگرى به سوى اين سرنوشت مى‏برد، و او خود هيچ چاره‏اى از آن ندارد،

غايت و نقطه نهايى و هدف ، در گروی انطباق وسیله و مسیر و هدف است ، و هدف و مسیر همپوشانی میکنند .

وقتی مسیر غیر توحیدی و قدرت را و تمرکز را انتخاب کردید و در آن پرورش یافتید ،

این دیگر شما نیستید که سمت و سو را انتخاب میکنید و هر هدفی داشته باشید ،

مسیر وهدف در هم تنیده شده توسط روابط قدرت و ثروت شما را میبرد و میراند و چاره ای جز پیمودن آن ندارید

این قدرت و تمرکز است که سوار انسان میشود و نه انسان سوار بر تمرکز و تکاثر،

و به همین دلیل است که به ساختار تمرکز و تکاثر و تغییر از بیرون خودتان و جامعه تان و از بالا ،

و در نتیجه تضاد و عدم رشد و تلاشی سوق داده میشوید .

 

فَلا صَدَّقَ وَ لا صَلَّى (31)

 

الصِّدْق‏: مطابقت قول با نيّت و ضمير و يا چيزى است كه از آن خبر داده شده است و اين هر دو با هم است يعنى (صدق نيّت- و صدق مورد خبر) و هر گاه يكى از اين دو شرط نباشد و جدا شود آن سخن به تمامه صدق نيست

صلو: صَلِيَ‏ بالنّار و بكذا: به آتشى گرفتار شد و با آن سوخت.

 

در آيات:(اصْلَوْهَا الْيَوْمَ‏- 64/ يس) «1» (يَصْلَى‏ النَّارَ الْكُبْرى‏- 12/ اعلى) (تَصْلى‏ ناراً حامِيَةً- 4/ غاشيه) (وَ يَصْلى‏ سَعِيراً- 12/ انشقاق) (سَيَصْلَوْنَ‏ سَعِيراً- 10/ نساء) كه- سَيَصْلَوْنَ‏- با فتحه و ضمّه حرف (ى) هر دو خوانده شده.

و آيات:(حَسْبُهُمْ جَهَنَّمُ‏ يَصْلَوْنَها- 8/ مجادله) (سَأُصْلِيهِ‏ سَقَرَ- 26/ مدّثر) (تَصْلِيَةُ جَحِيمٍ‏- 94/ واقعه) (لا يَصْلاها إِلَّا الْأَشْقَى الَّذِي كَذَّبَ وَ تَوَلَّى‏- 15/ اللّيل).

(يَصْلَوْنَها فَبِئْسَ الْمَصِيرُ- 8/ مجادله) (به دوزخ مى‏رسد و چه بد رسيدنى و بدفرجامى است).

 

همه به معنی وصل شدن ، رسیدن و یکی شدن است.

گفته شده- صَلَى‏ النّارَ: داخل آتش شد.

أَصْلَاها: ديگرى را داخل كرد. در آيات (فَسَوْفَ‏ نُصْلِيهِ‏ ناراً- 30/ نساء) (ثُمَّ لَنَحْنُ أَعْلَمُ بِالَّذِينَ هُمْ أَوْلى‏ بِها صِلِيًّا- 70/ مريم)     ،   صِلِيّ- جمع- صَالٍ‏- است يعنى آنكه مى‏رسد

 

پس به تدریج درک کرد که راست نگفت که تغییر کننده و تغییر دهنده فرق میکنند و،

راست نگفت که باید در پی تغییر دهنده از بیرون بود ، کسی بیرون از فرد و جامعه تغییر و رشد را ایجاد نمیکند و تغییر کننده و تغییر دهنده یکی باید باشد و یگانه است ،

 

زیرا هر انسان و جامعه خود تغییر میکند و هیچ تغییر دهنده از بیرونی وجود ندارد ، مگر در رابطه با تداوم روابط قدرت درشکلی جدید .

راست نگفت که تغییر از بالا به رشد منتهی میگردد ،

تغییر در رابطه با مولفه های قدرت و ثروت و از بالا ، ممکن است و حاصل روابط قدرت میباشد ،

ولی منتهی به تضاد و تلاشی میشود و نه رشد ،

 

زیرا رشد و هر تغییر رشد یاب بر اساس تغییر همه جانبه و همگانی وجدان همگانی ، بر مبنای تغییر رشد یاب وجدانهای تاریخی و علمی و اخلاقی ممکن است ،

و هر تغییر دیگر در فرد و جامعه تغییر شکلی در فراز ساختار تمرکز و تکاثر قدرت خواهد بود و سطحی و ناپایدار است.

پس فکر و گفته و عملش یکی نبود ، و بنا بر نادرستی روش و وسیله ، به هدف نیز نرسید و به هدف نیز وصل نشد ، چون صدق ، صحت ایده و روش ، و یگانگی حرف و عمل و فکر و روش عمل است ،

یکی شدن مسیر و هدف و وسیله و هدف است .

 

و بنابراین به تدریج به این درک رسید که ،

به سمت درست درست وصل نشد و یکی نشد و با هدف درست یگانه نمیشود ،

 

به توحید و رشد وصل نمیگردد ،

و به تضاد و تلاشی میرسد :

 

وَ لكِنْ كَذَّبَ وَ تَوَلَّى (32)  

 

كذب: (بر وزن وزر، و كتف) دروغ گفتن

تَوَلِّي‏: از باب تفعّل بمعنى اعراض و دوست اخذ كردن و سرپرست آيد.

مثل‏ فَمَنْ‏ تَوَلَّى‏ بَعْدَ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ‏ آل عمران: 82. هر كه پس از اخذ ميثاق، از قبول حق اعراض كند آنها فاسقانند.

كُتِبَ عَلَيْهِ أَنَّهُ مَنْ‏ تَوَلَّاهُ‏ فَأَنَّهُ يُضِلُّهُ‏ حجّ: 4. بر شيطان حتمى است هر كه او را دوست بدارد اضلالش ميكند. وَ مَنْ‏ يَتَوَلَّهُمْ‏ مِنْكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ‏ مائده: 51. هر كه از شما آنها را دوست اخذ كند از آنهاست.

فَهَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ‏ تَوَلَّيْتُمْ‏ أَنْ تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ وَ تُقَطِّعُوا أَرْحامَكُمْ‏ محمد:23. ظاهرا تولّى در آيه بمعنى اعراض است يعنى آيا اميد است از شما در صورت اعراض از امر خدا و امر جهاد، اينكه در زمين فساد كنيد و قطع رحم نمائيد. يعنى در صورت اعراض از جهاد و ماندن در شهر جز اين نخواهيد كرد. بقولى مراد از آن حكومت و سرپرستى است يعنى شايد شما اگر بحكومت رسيديد ...

در آيه‏ وَ إِذا تَوَلَّى‏ سَعى‏ فِي الْأَرْضِ لِيُفْسِدَ فِيها وَ يُهْلِكَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ ...بقره: 205. ظاهرا مراد حكومت و سرپرستى است و احتمال دارد كه بمعنى اعراض باشد.

وَ مَنْ يُشاقِقِ الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ ما تَبَيَّنَ لَهُ الْهُدى‏ وَ يَتَّبِعْ غَيْرَ سَبِيلِ الْمُؤْمِنِينَ‏ نُوَلِّهِ‏ ما تَوَلَّى وَ نُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَ ساءَتْ مَصِيراً نساء: 115.

يعنى: هر كه بعد از روشن شدن هدايت با رسول خدا مخالفت كند و از غير طريق مؤمنين پيروى نمايد تا از حق اعراض ميكند باعراض وادارش ميكنيم و او را بجهنم وارد مى‏نمائيم، آن بد جايگاهى است ظاهرا آيه در مضمون‏ ثُمَّ انْصَرَفُوا صَرَفَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ‏ توبه: 127. است.

و به تدریج فهمید که تغییر از بالا و از بیرون و غیر فرد و جامعه رشد نیست و درجا زدن در روابط قدرت و ثروت متمرکز است و غرق شدن در تضاد و تلاشی ،

و به جای رسیدن به وجدان همگانی و تاریخی و علمی و اخلاقی مبتنی بر رشد و تکامل و

انطباق با رشد و تغییر رشد یاب و بر مبنای وجدان همگانی و خودانگیخته از درون فرد و جامعه ،

به عدم انطباقِ وسیله و هدف ، و عدم رشد و تضاد و تلاشی رسید .

 

و به جای رسیدن به رشد و هدف از آن دور و روی گردان شد.

ثُمَّ ذَهَبَ إِلى‏ أَهْلِهِ يَتَمَطَّى (33)

مطى‏: خداى تعالى فرمود:ثُمَّ ذَهَبَ إِلى‏ أَهْلِهِ‏ يَتَمَطَّى‏- القيامة/ 33 «1».

يعنى پشت كردن و با تكبر عبور كردن ،

مَطِيَّة- مركب سوارى- امْتِطَاء- سوار شدن بر مركب- مِطْو- دوست قابل اعتماد كه وجه تسميه‏اش از همان پشتيبانى و پشت گرمى:

مطى‏: ثُمَّ ذَهَبَ إِلى‏ أَهْلِهِ يَتَمَطَّى‏ قيامة: 33. مطا. بمعنى پشت است مطيّة شتريست كه به پشتش سوار شوند.

تمطّى كشيدن پشت و تكبّر است «تمطّى الرّجل: تمدد و تبختر» يعنى:سپس بسوى خانواده‏اش رفت بحالت تكبّر. (و از تكذيب حقّ خودپسندى ميكرد)

وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْداداً يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللَّهِ وَ الَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ وَ لَوْ يَرَى الَّذِينَ ظَلَمُوا إِذْ يَرَوْنَ الْعَذابَ أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمِيعاً وَ أَنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعَذابِ (165) إِذْ تَبَرَّأَ الَّذِينَ اتُّبِعُوا مِنَ الَّذِينَ اتَّبَعُوا وَ رَأَوُا الْعَذابَ وَ تَقَطَّعَتْ بِهِمُ الْأَسْبابُ (166) وَ قالَ الَّذِينَ اتَّبَعُوا لَوْ أَنَّ لَنا كَرَّةً فَنَتَبَرَّأَ مِنْهُمْ كَما تَبَرَّؤُا مِنَّا كَذلِكَ يُرِيهِمُ اللَّهُ أَعْمالَهُمْ حَسَراتٍ عَلَيْهِمْ وَ ما هُمْ بِخارِجِينَ مِنَ النَّارِ (167) سوره بقره

و از مردم کسانی هستند که انتخاب میکنند از غیر از خدا و آنها را مانند خدا دوست ميدارند و كسانى كه بخدا ايمان آورده‏اند بیشترین دوست داشتنشان از آن خداست ، و این باعث به ظلم کشیدنشان میشود وگاهی که ستمكاران این کمبود و نقصی که باعث ظلم آنها شده است و نتیجه اعمال آنها است را مشاهده کنند ميفهمند كه تمامى نيروها از خداست و خداوند شديد العذاب است (165).

روزى كه پيشوايان كفر از پيروان خود بيزارى ميجويند و عذاب را ميبينند و اسباب قدرتشان و روابط قدرتشان ازبین میرود (166).

و كسانى كه در دنيا كارشان پيروى كوركورانه بود ميگويند اگر براى ما بازگشتى ميبود ما هم از اين پيشوايان (كه امروز از ما بيزارى جستند) بيزارى مى‏جستيم اينچنين خداوند اعمالشان را برايشان بصورت حسرتها مجسم ميسازد و ايشان از تضاد و دوگانگی و آتش بيرون نخواهند شد (167).

پس برتری طلبی و تکبر را رشد پنداشتن و در آن ماند ، سپس بسوى یاران هم فکر و هم روشش رفت بحالت تكبّر. (و از تكذيب حقّ خودپسندى ميكرد)

با حل شدگی در سیستم طبقاتی و برتری طلبی و تصور اشتباه رشد ، در حالی که به سوی نابودی میرود ، این خصیصه ی همه ی قدرتمداران و حل شدگان در سیستم تمرکز و تکاثر است .

دلیل اینکه در تکاثر میفرماید و دو بار تاکید میکند که به زودی نخواهید فهمید ، همین است که :

برتری طلبی و حل شدگی در سیستم تکاثر اجازه درک تضاد و تلاشی را در ابتدا نمیدهد تا به مسیر وارد شوند و ، هر چه در مسیر به جلو میروند این درک نابودی و انهدام بیشتر میشود

به همین دلیل است که مهمترین مساله و اولی ترین مساله برای همه همین انتخاب وتدبیر و تقدیر هدف و مسیر و روش رسیدن به هدف است :

أَوْلى‏ لَكَ فَأَوْلى‏ (34)

ولى: با سكون حرف (ل) باران بهاريست كه در ربيع الأول ميبارد و زمين را شاداب و سرسبز ميكند. مَوْلَى‏- شش معنى ديگر دارد: 1- آزادكننده برده 2- برده آزاد شده 3- هم پيمان 4- عموزاده 5- همسايه 6- سرپرست.

فلانٌ‏ أَوْلَى‏ بكذا- او سزاوارتر است خداى تعالى فرمود:النَّبِيُّ أَوْلى‏ بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ‏- الاحزاب/ 6

و إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْراهِيمَ لَلَّذِينَ اتَّبَعُوهُ‏- آل عمران/ 68 و فَاللَّهُ أَوْلى‏ بِهِما- النساء/ 135 و أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى‏ بِبَعْضٍ‏- الانفال/ 75 در آيه‏ أَوْلى‏ لَكَ‏ فَأَوْلى‏- القيامه/ 34 گفته شده كه از همين معنى است كه گفتيم و نيز گفته‏اند فعل متعدى است بمعنى نزديكى يا بمعنى بيزارى است.

ميگويند: وَلِيَ‏ الشي‏ءُ الشي‏ءَ- يا- أَوْلَيْتُ‏ الشي‏ءَ شيئاً آخَرَ- يعنى پشت سر هم قرار دادن.

مُوَالاة- ميان دو چيز يعنى پياپى قرار گرفتن و به دنبال هم آمدن.

ولى‏: (بر وزن فلس) نزديكى و قرب. چنانكه در صحاح و مصباح و قاموس گفته است گويند: «تباعدنا بعد وَلْيٍ‏» پس از نزديكى دور شديم.

راغب ميگويد: ولاء و توالى آنست كه دو چيز چنان باشند كه ميانشان چيز ديگرى نباشد و بطور استعاره به نزديكى ولاء و توالى گويند خواه در مكان باشد يا صداقت يا نصرت يا اعتقاد.

آن سیستم فکر و عمل و روش حرکتی مهمترین و اولی ترین و مهمترین است برای تو ،

کدام ؟

همان که در آن زندگی و رشد میکنی و انتخاب میکنی تا در آن باشی پس آن اولی است ، و با انتخاب آن مسیر و هدف را انتخاب کرده ای و آن اولی هست و خواهد بود ، امر اساسی این است که کدام مسیر و هدف و روش است که هدف و مسیر است و تو آن را اولی میدانی ؟

تغییر کننده و تغییر دهنده خود فرد و جامعه هستند و یگانه هستند ، زیرا هر انسان و جامعه خود تغییر میکند و هیچ تغییر دهنده از بیرونی وجود ندارد ، مگر با استفاده از زور و تغییری شکلی و سطحی و در رابطه با تداوم روابط قدرت درشکل جدید .

 

تغییر از بالا و در رابطه با مولفه های قدرت و ثروت ممکن و حاصل روابط قدرت است و تنها منتهی به تغییر در شکلِ تضاد و تلاشی میشود ، و نه رشد ،

 

زیرا رشد و هر تغییر رشد یاب بر اساس تغییر همه جانبه و همگانیِ وجدان همگانی

و بر مبنای تغییر رشد یاب وجدانهای تاریخی و علمی و اخلاقی ممکن است ،

و هر تغییر دیگر در فرد و جامعه ، تغییر شکلی بر اساس ساختار تمرکز و تکاثر قدرت خواهد بود و سطحی و ناپایدار است.

پس اولی و نکته برتر آن است که :

تغییر کننده و تغییر دهنده یکی هستند و نباید در پی تغییر دهنده و رشد دهنده از بیرون بود ، کسی بیرون از فرد و جامعه تغییر و رشد را ایجاد نمیکند .

این اولی است برای تو پس، آن اولی است برای تو ،

ثُمَّ أَوْلى‏ لَكَ فَأَوْلى‏ (35)

سپس آن اولی است برای تو ،

انقلاب و قیام برای تغییر و انطباق همه جانبه و همگانی از پایین ،

و بر مبنای تغییر وجدان همگانی .

از وجدان همگانی منطبق با روابط طبقاتی و تضاد و تلاشی ، به وجدان همگانی مبتنی بر رشد همه جانبه فردی و جمعی ،

و بر اساس تغییر وجدانهای تاریخی و علمی و اخلاقی فردی و اجتماعی ،از وجدانهای طبقاتی و مبتنی بر تضاد ، به برابری و رشد همه جانبه و همگانی .

این تنها راه رشد فرد و جامعه ، و اولی است .

أَ يَحْسَبُ الْإِنْسانُ أَنْ يُتْرَكَ سُدىً (36)

سدى: مهمل. چنانكه در مجمع آمده‏

«أَ يَحْسَبُ الْإِنْسانُ أَنْ يُتْرَكَ‏ سُدىً‏» قيامة: 36. آيا انسان گمان ميكند كه مهمل و بدون تكليف و بدون ثواب و عقاب گذاشته ميشود در نهج البلاغه حكمت 370 فرموده‏:

«فَمَا خُلِقَ امْرُؤٌ عَبَثاً فَيَلْهُوَ. وَ لَا تُرِكَ سُدًى فَيَلْغُوَ».

آیا انسان که موجودی انس گیرنده است و بر مبنای علاقه ، و برای رشد خود و هستی آفریده شده است ، تصور میکند که بدون هدف و سمت گیری رها شده است ؟ هرگز انسان بدون هدف و اولویت نبوده و نخواهد بود .

انسان یعنی انس گیرنده و خود هدف را مشخص میکندکه انس گیرنده است و بر مبنای علاقه، آفریده شده و تکامل یافته است ، و هدفداری مانند هر سیستم پیچیده دیگر در هستی از اصول آن است .

که از ابتدای مسیر و در مراحل حرکتی و چرخه های حرکتی دارای هدف میباشد.

یا مسیر و هدف در برانگیختگی از درون و رشد خود انگیخته مبتنی بر تصحیح وجدان همگانی و وجدان تاریخی و علمی و اخلاقی خواهد بود

یا مسیر و هدف در روابط برتری طلبانه و تمرکز قدرت و ثروت و مبتنی بر وجدان همگانی و وجدان تاریخی و علمی و اخلاقی مبتنی بر روابط طبقاتی و شرک و تضاد و تلاشی .

أَ لَمْ يَكُ نُطْفَةً مِنْ مَنِيٍّ يُمْنى‏ (37)

نطف‏: يكى از معانى نطف چكيدن است كه توأم با صاف شدن و كم كم بودن ميباشد گويند:

راغب گويد: «النُّطْفَةُ، الماء الصافى» اين عبارت در صحاح و قاموس و اقرب نيز هست با قيد «كم باشد يا زياد». طبرسى در ذيل آيه 5 حجّ فرموده: نطفه بمعنى آب كم است از مذكر و مؤنث و هر آب صاف را نطفه گويند و در ذيل‏ إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ‏ نُطْفَةٍ أَمْشاجٍ‏ انسان: 2.

فرموده: اصل نطفه بمعنى آب كم است گاهى بآب زياد نيز گفته شود.

منى‏: مَنْى‏ يعنى سرنوشت و تقدير ، مَنَى‏ لك المانى، برايت سرنوشتى معين كرد، از اين واژه كلمه- مَنَا- بمعنى چيزى كه با آن وزن ميكنند، در آيه گفت:أَ لَمْ يَكُ نُطْفَةً مِنْ مَنِيٍّ يُمْنى‏- القيامة/ 37

نطفه را از آن منىّ گويند كه با قدرت خداوندى اندازه‏گيرى شده است. (راغب) ، «يُمْنى‏ و تُمْنى‏» در دو آيه فوق اشاره بآن است كه دست تقدير پيوسته نطفه را در هر مرحله اندازه گيرى ميكند زيرا فعل مضارع دلالت بر استمرار دارد.

اندازه گیری کننده و نتیجه گیری کننده و تقدیر کننده ای که هدفدار است و با سیستمهایی دردرونش و بیرونش ، به طور خود انگیخته به سوی برابری و رشد تقدیر شده است ،

تقدیر هم میشود یعنی هم میتواند خود خود را تدبیر و تقدیر کند و هم اینکه توسط سیستمهای دیگرتدبیر و در نتیجه تقدیر بگردد .

و در این روابط و در هر دو سیستم ممکن میتواند عمل کند :

1-         تقدیر شونده و سوق داده شونده به روابط طبقاتی و روابط قدرت و تضاد و تلاشی و

2-         سیستم توحیدی و رشد قرار بگیرد تا همواره هدف گذاری و متعادل گردد تا به قرار رشد به صفات بینهایت خداوند که هدف گذاری شده است برسد

آیا تو یک سیستم کوچک هدفدار ایجاد نشدی؟ ،

آیا تو یک سیستم هدفدار و برابر کننده و متعادل کننده نبودی که برای هدفگذاریهای بینهایت و تعادلهای بینهایت برنامه ریزی شده ای از تک سلولی تا انسان ؟ ،

موجود اندازه گیری کننده و نتیجه گیری کننده و تقدیر کننده ای که تقدیر هم میشود ،                                    یعنی هم میتوانی خود را تدبیرو تقدیر کنی ،                                                                                             و هم اینکه توسط سیستمهای دیگرتدبیر و در نتیجه تقدیر گردی ،

و در این روابط و هر یک از دو سیستم تقدیر کننده و سیستم توحیدی و رشد قرار بگیری.

ثُمَّ كانَ عَلَقَةً فَخَلَقَ فَسَوَّى (38)

علق: العَلَق‏: دست آويختن و تشبّث نمودن به چيزى است‏ ، علاقه

عُلْقَة: آويختن و آنچه را بدان چنگ زدند.

عِلْق‏: چيز گرانقيمت و نفيسى كه صاحبش بر آن تعلّق پيدا مى‏كند و آن را از خود دور نمى‏نمايد. خلق: (مثل فلس) آفريدن و آفريده. ناگفته نماند اصل خلق بمعنى اندازه گيرى و تقدير است و چون آفريدن توأم با اندازه گيرى است لذا خلق را آفريده و آفريدن معنى ميكنند.

راغب ميگويد: اصل خلق بمعنى اندازه گيرى درست ميباشد (التقدير المستقيم) و در ابداع شى‏ء ... و ايجاد آن بكار ميرود ... خلق‏: الْخَلْق‏، اصلش اندازه‏گيرى و تدبير و نظم مستقيم و استوار در امور ، آفرینش و تکامل و رشد است

واژه‏ خَلْق‏ در معنى نو آفرينى و ايجاد چيزى بدون اينكه آن چيز سابقه وجودى داشته باشد و ايجادش بدون نمونه داشتن باشد بكار مى‏رود.

در قاموس گفته خلق بمعنى تقدير است طبرسى ذيل آيه 29 بقره ميگويد: «أَصْلُ‏ الْخَلْقِ‏ التَّقْدِيرُ» همچنين است قول ابن اثير در نهايه.

هُوَ اللَّهُ‏ الْخالِقُ‏ الْبارِئُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى‏ حشر: 24 بنا بر آنچه در «برء» گذشت معنى آيه چنين ميشود: اوست خداى اندازه گير، آفريننده، صورت ده، براى اوست نامهاى نيكوتر.                                                     خالق یعنی باری و نو به نو کننده و صورت و تغییر دهنده و رشد دهنده از درون به بیرون و تغییر رشدیاب و ایجاد کننده حسن ،

خلاق: بمعنى نصيب خوب است (مجمع) قاموس و اقرب قيد وافر را نيز دارند راغب آنرا فضيلتى كه با اخلاق خوب بدست ميايد معنى ميكند أُولئِكَ لا خَلاقَ‏ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ آل عمران: 77 آنان بهره‏اى در آخرت ندارند.

سوا: الْمُسَاوَاة: برابرى با در نظر گرفتن ذرع و وزن و پيمايش ، معناى (عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى‏- 5/ طه) اين است كه :

هر چيزى نسبت به او برابر است و هيچ چيز وجود ندارد كه از چيز ديگرى به او نزديكتر باشد، زيرا خداى تعالى مانند اجسامى كه در مكانى غير از مكان ديگر تحوّل مى‏يابند و مى‏گردند نيست.

سواء: در اصل مصدر است بمعنى برابرى و بمعنى مساوى و وسط (وصف و ظرف) بكار ميرود (راغب) مثل‏ «سَواءٌ عَلَيْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا يُؤْمِنُونَ» بقره: 6. كه بمعنى مساوى است و مثل‏ «فَقَدْ ضَلَ‏ سَواءَ السَّبِيلِ» بقره: 108. كه بمعنى وسط است بهتر است بگوئيم سواء بمعنى مستوى و اضافه صفت بموصوف است يعنى از راه راست گم شده.

سپس از یک نطفه و تک سلولی با تقارن و انسجام و رشد ، مجموعه ای پیوسته و منسجم شدی و تا آفریده شوی و تکامل یابی و سپس به تدریج به برابری با هستی در رشد و تکامل برسی و به مجموعه ی هماهنگ و منطبق با هستی بپیوندی ،

مجموعه ای پیوسته و منسجم شدی و تا ، خلق یعنی آفریده شوی و تکامل یابی و سپس ،

به تدریج به برابری با هستی در رشد و تکامل در مجموعه سیستم هستی برسی ،                                         و در نهایت ، رشد دهنده خود و هستی گردی؟

فَجَعَلَ مِنْهُ الزَّوْجَيْنِ الذَّكَرَ وَ الْأُنْثى‏ (39)

جعل‏ يعنى قرار داد، جَعَلَ‏، لفظ عامى است در تمامى افعال كه از فعل- وضع و ساير واژه‏ها در اين رديف عام‏تر است:

اوّل: اينكه- جعل- مانند صار و طفق- عمل مى‏كند كه در اين معنى متعدّى نيست و در معنى آغاز كردن است مثل- جعل زيد يقول كذا

دوّم: جعل مانند- أوجد- يعنى ايجاد كرد، كه متعدّى به يك مفعول است مثل سخن خداى تعالى: وَ جَعَلَ‏ الظُّلُماتِ وَ النُّورَ- 1/ انعام) و وَ جَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ- 78/ نحل) (كه در هر دو آيه جعل بصورت فعل متعدّى است و مفعول گرفته).    

سوّم: جعل در معنى ايجاد كردن‏ «1» و آفريدن و تكوين چيزى از چيزى مانند آيات:وَ اللَّهُ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً- 72/ نحل) و وَ جَعَلَ لَكُمْ مِنَ الْجِبالِ أَكْناناً- 81/ نحل) و وَ جَعَلَ لَكُمْ فِيها سُبُلًا- 10/ زخرف).

چهارم: جعل در معنى تغيير و گرديدن بر حالتى غير از حالتى ديگر مانند:آيات:الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ فِراشاً- 22/ بقره) و جَعَلَ لَكُمْ مِمَّا خَلَقَ ظِلالًا- 81/ نحل) و وَ جَعَلَ الْقَمَرَ فِيهِنَّ نُوراً- 16/ نوح) و إِنَّا جَعَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا- 3/ زخرف).

بنظر راغب: آن لفظى است شامل تمام افعال و از فعل و صنع اعمّ است و بر پنج وجه بكار ميرود اوّل بمعنى شروع مثل: جعل زيد يقول (شروع كرد زيد بگويد) دوّم در ايجاد شى‏ء و آنوقت يك مفعول دارد «وَ جَعَلَ‏ الظُّلُماتِ وَ النُّورَ» (ظلمات و نور را ايجاد كرد) سوّم در ايجاد شى‏ء از شى‏ء مثل‏ وَ جَعَلَ‏ لَكُمْ مِنَ الْجِبالِ أَكْناناً چهارم تصيير شى‏ء از حالتى بحالتى‏ جَعَلَ‏ لَكُمُ الْأَرْضَ فِراشاً پنجم حكم بر چيزى با چيزى (مثلا حكم بر شخصى با پيامبرى) مثل‏ وَ يَجْعَلُونَ‏ لِلَّهِ الْبَناتِ‏ (مفردات باختصار).

و آيه: (وَ كُنْتُمْ أَزْواجاً ثَلاثَةً- 7/ واقعه) (1- أَصْحابُ الْمَيْمَنَةِ 20 أَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ 30 السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ‏، يعنى ياران دست راستى و دوستان دست چپى و پيشى گيرندگان به ايمان- أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ‏- و همين گروه سوّم هستند كه مقرّب پيشگاه الهى‏اند، دست راست و دست چپ كنايه از انحراف و تمايل از خط مستقيم به غير خطّ مستقيم است).

پس برای مسیر و هدف خلق و رشد برانگیخته زوج یعنی تکمیلگر و منطبق و همخوان و هم ریتم و هم آهنگ شدی، به همین دلیل از این مجموعه زوجهایی از تکمیلگران از نر و ماده به تدریج و در یک دوره تکاملی قرار داده شد ، تا در زوجیت و تکمیلگری و انسجام و تقارن رشد کنی و عامل رشد خود و هستی گردی .

أَ لَيْسَ ذلِكَ بِقادِرٍ عَلى‏ أَنْ يُحْيِيَ الْمَوْتى‏ (40)

قدر: القُدْرَةُ (توانايى و نيرو) ، قدر: توانايي، تنگ گرفتن،‌تقدير و اندازه گيري، تساوي

و آيه: وَ الَّذِي‏ قَدَّرَ فَهَدى‏ (3/ اعلى)

أَعْطى‏ كُلَّ شَيْ‏ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى‏ (50/ طه) ؛   فَكَّرَ وَ قَدَّرَ فَقُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ (18/ مدثر) «1».

واژه- قدرة و مقدور- براى حالت انسانى و گشايش در مال بصورت استعاره بكار ميرود.

و نيز- قَدَرْ- زمان و مكان چيزى است كه براى آن چيز در نظر گرفته است، در آيات: إِلى‏ قَدَرٍ مَعْلُومٍ‏ (22/ مرسلات).       فَسالَتْ أَوْدِيَةٌ بِقَدَرِها (17/ رعد) «2». نيز خوانده شده يعنى به اندازه و كميتى كه در نهايت براى آن لازم است.

یحیی : همیشه زنده و زنده کننده ،

آیا آن برآیند و روند تکاملی و سیستم هدفدار رشد یاب قادر نیست که همواره مردگان را زنده کند؟

با چه چیزی ؟

با قیام و انقلاب و تغییر وجدان همگانی انسانها و جوامع ،                                                                         بر مبنای قیام و انقلاب در تغییر وجدانهای تاریخی و علمی و اخلاقی ،                                                           از نابرابری و تضاد به برابری و تکامل و رشد .

همانطور که از میزانی کمی آب و نیروی محرکه ی کمی سیستم هستی و رشد را آفرید و انسان را از چیزی آفرید و رشد و تکامل داد که در زمانی و بسیار زمان چیز قابل اهمیتی نبود .

در اینجا نیز به هم پیوستگی سوره های قیامت و انسان را به وضوح میبینیم که :

آیات انتهایی سوره قیامت بیانگر انقلاب وجدان همگانی در توحید ، و آیات ابتدایی سوره انسان نتیجه ی انقلاب تکاملی و رشد و برانگیختگی هستی و رشد و خلق انسان است ،

زمینه ساز خلق انسان با انتخاب انقلاب همه جانبه و همگانی و بر مبنای تغییر وجدانهای تاریخی و علمی و اخلاقی از پایین و توسط فرد و جامعه و برانگیختگی درونی .

ابتدا و مسیر و هدف انتخاب شده است تا انسان انس گیرنده و رشد دهنده هستی پا به عرصه وجود بگذارد ،                                                                                                                                                     قیامت یعنی برخاستن برای هدف تغییر رشدیاب وجدان همگانی ،                                                                قیامت یعنی جریان پیدا کردن و عمل کردن برای تغییرِ از پایین و همه جانبه و همگانی .                        

که روش و هدف در آن بسم الله مجریها و مرسیها ، یعنی حرکت و جریان فرد و جامعه ، و رشد با رفتن به سوی صفات بینهایت خداوند و انطباق با آنها است ،                                                      

قیامت یعنی جریان پیدا کردن و بالا رفتن برای وصل به رشد و تکامل .

برای هر حرکتی ، چه رشد یاب و یا غیر آن ما مسیری داریم و هدفی داریم ،که متناسب با هم هستند ،                                                                                                                                       قیامت یعنی قیام برای رشد و بنا براین مقاومت در مسیر صحیح برای رشد .

قیام کردن و مقاومت برای هدف رشد همه جانبه و همگانی بر پایه وجدان همگانی رشدیاب ،       مبتنی بر وجدانهای تاریخی و علمی و اخلاقی پاک شده و زدوده شده از روابط طبقاتی و تضاد و در انطباق با برابری و آزادی و رشد ،                    

هر انسان و جامعه همواره انتخاب میکند ، هدف و مسیر را و هدف آن است که میخواهد پیش روی را باز کند و رشد کند ، انتخابی انجام میدهد این انتخاب مسیر و هدفی را انتخاب میکند و میپیماید.

اگر مسیر و هدف مبتنی بر رشد خود انگیخته و تغییر و تصحیح وجدان همگانی و تاریخی و علمی و اخلاقی مبتنی بر برابری و رشد بود و با هم منطبق و یگانه بودند به رشد و شادی و انسان رشد یاب در مفهوم فردی و اجتماعی آن میرسیم .

اگر مسیر و هدف مبتنی بر تمرکز و تکاثر و وجدان همگانی مبتنی بر روابط طبقاتی و تضاد بین انسانها و تضاد بین مسیر و هدف بود ما هم مسیر و هم هدف را از دست میدهیم و به سوی مسیر نابودی مساق و هل داده میشویم .

سوره انسان : آيات 1 تا 4

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏

هَلْ أَتى‏ عَلَى الْإِنْسانِ حِينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُوراً (1)

إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشاجٍ نَبْتَلِيهِ فَجَعَلْناهُ سَمِيعاً بَصِيراً (2)

إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبِيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً (3)

إِنَّا أَعْتَدْنا لِلْكافِرِينَ سَلاسِلَ وَ أَغْلالاً وَ سَعِيراً (4)