محمد شوری: حکایت حکومت ولایت فقیه در سرزمین ایران (فصل دوم. بخش اول)

ولی فقیه سوم؛ خطری که در کمین است!

مقدمه:

ولایت فقیه شیوه ای از اداره جامعه و نظام سیاسی است که حاکمان انقلاب۵۷ بر مردم تحمیل کردند. شیوه منحصر به فردی که نمونه و مصداقش را تاریخ سیاسی جهان مدرن آنرا تا زمان وقوع انقلاب تجربه نکرده بود. البته شبیه یا بهتر است بگوئیم حکومت دینی در دوران تسلط کلیسا در انگیزاسیون مسیحی،غرب و مسیحیان تجربه کرده بودند.

انتظار آن بود که با وقوع انقلاب۵۷ یک رنسانس اسلامی نیز در جمود مذهبی اسلام و تشیع تبلور پیدا کند‌ و اجتهاد هم همواره مفهومش همین است.

ما چه بخواهیم و چه نخواهیم بخشی از ذات و ماهیّت اسلام، سیاسی است وتاریخ آن را تجربه کرده و نمی شود آن را انکار کرد.

توقع از انقلاب بهمن ۵۷ این بود که از اسلام که از آن قرائت های متفاوت متبادر می شود، احزاب اسلامی در کنار احزاب سکولار، قرائت و فهم های خود از دین اسلام را در یک بازی سیاسی برابر و در یک انتخابات آزاد برنامه های خود را اجرایی کنند. اما با آوردن اصل ولایت فقیه تنها یک قرائت از دین متولی اداره امور کشور شد و حتی باب اجتهاد تعطیل و دکان مراجع تقلید تخته و تخطئه شد! و تنها ۶ فقیه بنام شورای نگهبان که همه آن ها منصوب ولایت فقیه هستند فهم خود از دین و قانون اساسی را مسلط بر جامعه کردند و با نظارت استصوابی، انتخابات را مدیریت کرده و مسئولین و نمایندگان مجلس را هم در اختیار خود قرار داده و منصوب کردند! و همانطور که از حکومت دینی متصور است، استبداد دینی را عینیت بخشیدند. و با فربه کردن ایدئولوژی، عقل را تعطیل و انگیزاسیون شیعی ولایت فقیهی را بر همه چیز حاکم کردند. و در یک تجربه ۴۲ ساله انقلاب مردم را هدر دادند و هم منافع ملی کشور را و هم تمدن ایرانی را نابود کردند. و هم علیه اسلام، مذهب علیه مذهب شد!

ما در مجموعه اول و در فصل اول تا قبل از آغاز بکار مجلس خبرگان قانون اساسی در ۴۳ شماره، منابع مختلف و از جمله آنچه از مطبوعات در اختیار بود را در ایام مختلف منتشر کردیم و همه این ۴۳ شماره یکجا در اینجا:

 

https://enghelabe-eslami.com/hadaf/19-didgagha/maghalat/43274-2021-07-10-11-57-45.html

 سایت انقلاب اسلامی در اختیار خواننده قرار داده شد.

در ادامه این مجموعه، از شماره ۴۴ تا ۱۱۰، بخش اول از فصل دوم که برگرفته از مطبوعات در اختیار و کتاب صورت مشروح مذاکره مجلس بررسی نهایی قانون اساسی جمهوری اسلامی است اینجا یکجا منتشر می کنیم و قصد داریم بخش دوم از فصل دوم را که به بررسی اصل ولایت فقیه از زمان تصویب در سال ۱۳۵۸ تا تغییر این اصل به ولایت مطلقه فقیه در سال ۱۳۶۸ که قدرت ولی فقیه را بیشتر کرد، بپردازیم. و بزودی و احتمالا فقط در روزهای جمعه آن را ادامه و منتشر سازیم‌‌.

به دلیل کرونا مطبوعات گردی در کتابخانه را کنار گذاشتیم و از آنچه در آرشیو شخصی هست و یا بعدا از طرق دیگر بدست می آوریم سعی داریم داستان و حکایت حکومت ولایت فقیه در سرزمین ایران را تحریر و تبیین نمائیم. تا انشالله چنانچه عمر باقی بود با تکمیل منابع و نوشتن حاشیه و پاورقی، بتوانیم کتاب ولایت فقیه خود را منتشر سازیم.

تهران. محمد شوری. نویسنده و روزنامه نگار

۱۲ آذر سال ۱۴۰۰

 

ریاست سه قوه حق مسلم ماست!(۴۴)

اصل ولایت فقیه جامع الشرایط تقلید و قابلیت رهبری جامعه مسلمین که ولایت و مسئولیت قوای سه گانه مجریه و مقننه و قضائیه را دارد. یعنی ریاست جمهوری، فرماندهی کل قوا، نخست وزیری، ریاست مجلس شورای ملی و رد فروع به اصول احکام اسلامی که مظاهر فتوا و قضاوت است. تصدی این مناصب در اسلام در مذهب حقه جعفری، حق مسلم فقیه جامع الشرایط تقلید است که روشن به مسائل روز باشد یا خود ایشان متصدی این امور باید باشند و یا نماینده ای که قابلیت تصدی هر امری را داشته باشد، انتصاب نماید. مخصوصا درجه اجتهاد و سایر شرایط تقلید در اشخاصی که از طرف آن مرجع اعلام برای تصدی ریاست جمهوری و ریاست مجلس شورای اسلامی و ریاست وزرا تعیین می شود، باید معتبر باشد... پیشنهاد شورای نگهبان قانون اساسی به این ترتیبی که تدوین شده،«ضرره اکثر من نفعه»! ضررش بیشتر از نفعش است. و به اصلی که در قانون اساسی سابق در موضوع بودن پنج نفر از علمای طراز اول در مجلس شورای ملی است، چنانچه اضافه شود که یکی از علمای طراز اول رئیس مجلس شورای ملی باشد، خیلی بهتر از تشکیل این شورای نگهبان است که در این پیش نویس نوشته شده است.

ماخذ: حیدری،عبدالرحمان. کتاب صورت مشروح مذاکره مجلس بررسی نهایی قانون اساسی جمهوری اسلامی. ج۱، ص۵۲، جلسه سوم، ۲۹ مرداد۱۳۵۸

انتشار در ۳۰تیر۱۴۰۰

در راس قوه مجریه امام است و تعبیر دیکتاتور غلط است! (۴۵)

حاکمیت را طبق اصول اسلامی و حکم را از خداوند می دانیم و این حاکمیت را خداوند به بشر داده است. به همین دلیل است که مردم ما را انتخاب می کنند و یا عده ای را با وکالت امام یا مستقیما از طرف خداوند و فقیه به دنبال ولایت عامه و به عنوان قوه مجریه انتخاب می کنند... حاکمیت در قسمت مقننه را می گذاریم قسمتی در دست مردم باشد و حاکمیت در قسمت مجریه را که امام برای خودش نگهداشته است و همان چیزی است که ما به دنبال رسول و اولی الامر که همان ولایت فقیه است و فقیه در این قانون از اصول مهم است و ما مساله ولایت را به یکی از دو صورت که عملی باشد به دنبالش باشیم و الا با مختصر انحرافی، انحراف بسیار بزرگی از اصول اسلامی خواهد شد. و به دنبال آن مسائل امت به خطر خواهد افتاد... در راس قوه مجریه امام است و تعبیر دیکتاتور غلط است که مطابق مصالح مشخص خودش دیکته می کتد و کسی که به نیابت از خداوند این کار می کند دیکتاتور نیست. پس اشکالی وجود ندارد.

ماخذ:خامنه ای، سید محمد؛کتاب صورت مشروح مذاکره مجلس بررسی نهایی قانون اساسی جمهوری اسلامی. ج۱، ص۵۴، جلسه سوم، ۲۹مرداد۱۳۵۸

انتشار در ۱ مرداد ۱۴۰۰

 

مافوق رئیس جمهور، فقیه اعلم است!(۴۶)

بعضی آقایان و انتقادات بعضی دیگر که به نظر آقایان رسیده که در این پیش نویس قدرت زیادی به رئیس جمهور داده شده. شاید از نظر عموم همینطوری است، منهای نظر قانون اسلام.

قانون اسلام همانطوری که اشاره شد قدرت را دست اعلم و بصیر به اوضاع جهان می سپارد. بنابر این قدرت مافوق رئیس جمهور فقیه اعلم است و او باید ناظر بر امور و دولت ها باشد. مثل زمان ما اگر قانون اساسی هم داشتیم باز همین بود. وقتی مملکت در معرض خطر قرار می گیرد، فقیه اعلم به عنوان وظیفه الهی، حاکمیت الهی عنوان می کند و به عنوان فرمانده کل قوا در عرض ۱۲ ساعت بلکه کمتر غائله را از بین می برد. در زمان ریاست جمهوری هم قانون اساسی باید برای ففیه اعلم در هر دوره تا ظهور حضرت ولی عصر (عج) ثابت باشد و به آن عمل کند... وقتی حاکمیت برای یک فقیه عادل و بصیر به اوضاع جهان در قانون اساسی ثابت شد، در هر مورد می تواند اینکار را بکند و حقوق مظلومین را از حلقوم ظالمین و ستمگران بیرون بکشد. بنابراین با حفظ این قسمت که حاکم فقیه اعلم و بصیر به اوضاع جهان است و مافوق همه قوا است، فکر می کنم بقیه پیشنهادات یا انتقادات حل خواهد شد.

ماخذ: ضیایی نیا، سید عبدالله. کتاب صورت مشروح مذاکره مجلس بررسی نهایی قانون اساسی جمهوری اسلامی.ج۱، ص۵۸، جلسه سوم، ۲۹ مرداد۱۳۵۸

انتشار در ۳ مرداد ۱۴۰۰

 

مزایای ولایت فقیه! (۴۷)

از جمله مطالبی که تصور می کنم خیلی لازم است رویش اصرار بشود برای به کرسی نشانیدن آن، ولایت فقیه است،که امری بسیار پر اهمیت است و اگر در قانون اساسی جمهوری اسلامی به آن توجه نشود، باید گفت این قانون، قانون اساسی جمهوری اسلامی نیست. بعلاوه از مزایایی که ولایت فقیه دارد عملا محروم خواهیم ماند.

اکثریت ملت ایران مردمی هستند مسلمان و پیرو اسلام. اگر به ولایت فقیه کاملا توجه شود، این اصل مسلم قرآن«اطیعواالله واطیعواالرسول واولی الامر منکم» عملی خواهد شد. مردم مسلمان اطاعت را در این صورت واجب و فریضه می دانند... باز مطلبی را که لازم است تذکر دهم راجع به ولایت فقیه می باشد که به موقع باید صحبت شود. الان فقط به عنوان پیشنهاد عرض می کنم که آقایان محترم و خواهر محترمه توجه کنند که ولایت فقیه چگونه باید باشد؟ آیا هر فقیهی ولایت دارد؟ یا برابر امتیاز و تشخیص است؟ والی و فقیهی که حاکم بر مردم است باید انتخابی باشد؟... از نظر فقهی آیا انتخاب لازم است یا نه؟ بعضی اعتقاد دارند شاید انتخاب لازم باشد. از نظر عملی برای آنکه از آن نتیجه کامل بگیریم فرضا اگر از نظر هایی انتخاب لارم نباشد این ها مسائلی است که باید درباره آن ها دقت شود... من تصور می کنم که مقام ولایت در اسلام قوه مجریه هست، قوه مقنه هم هست. یعنی والی و حاکم اسلامی است که بر کرسی ولایت می نشیند و فرمان می دهد نسبت به مقررات موسمی و موتن و بر همه مسلمانان اطاعت از او واجب می گردد.

ماخذ:ربانی املشی، محمد مهدی. کتاب صورت مشروح مذاکره مجلس بررسی نهایی قانون اساسی جمهوری اسلامی.ج۱، ص۶۱، ،جلسه سوم، ۲۹مرداد ۱۳۵۸

انتشار در ۵ مرداد ۱۴۰۰

 

ولایت فقیه در قانون اساسی پیش بینی شود؛ این خواست مردم است!!(۴۸)

مساله ولایت فقیه و مقام رهبری خواست اکثریت مردم است. نمونه اش اینکه در این ۲۵ روزی که من در لرستان مشغول به انجام وظیفه بودم با اینکه مساله، یک مساله دیگر بود و اصلا مربوط به قانون اساسی نبود، کرارا در حین صحبتم نوشته به ما داده می شد که راجع به ولایت فقیه صحبت کنید و یک طومار ۵۰ متری با هزاران امضا از یک شهر لرستان که خرم آباد است به وسیله دفتر حزب جمهوری اسلامی به اینجا انتقال پیدا کرده که خواست مردم اینست که این مساله اساسی باید در قانون اساسی پیش بینی بشود. پس هم مساله ای است اسلامی و بدون آن ما حکومت و جامعه ای اسلامی نخواهیم داشت، و هم مساله ای است مردمی که مردم روی این مساله عنایت دارند.

ماخذ: طاهری خرم آبادی، سید حسن. کتاب صورت مشروح مذاکره مجلس بررسی نهایی قانون اساسی جمهوری اسلامی.ج۱، ص۶۵، جلسه سوم، ۲۹ مرداد۱۳۵۸

انتشار در ۷ مرداد ۱۴۰۰

 

سرپرستی و ولایت همه از آن خداست و ازخدا به پیامبر و از پیامبر به امامان و از امامان به فقها تفویض می شود!!(۴۹)

به عقیده ما مسلمانان حکومت مال خداست: ان الحکم الالله. دستور و حکومت و سرپرستی و ولایت همه از آن خدا است. این ولایت از خدا به پیامبر و از پیامبر به امامان و از امامان به فقها تفویض می شود... ما هر قدر در قانون اساسی دقت کنیم نمی توانیم تمام مراحل زندگی را نسبت به آینده در این قانون بگنجانیم. لذا مساله ولایت و سرپرستی فقیه ضروری است و از طرف دیگر ولایت فقیه دستورات حکومت را به صورت دستورات الله در می آورد... واقعا اگر ما مساله ولایت فقیه را در قانون بگنجانیم و همیشه ولایت و سرپرستی فقیه مد نظرمان باشد آنوقت قوانین و دستورات حکومت اسلامی به صورت دستورات الله درخواهد آمد و دستورات واجب الاطاعه خواهد بود و ملت را بصورتی تربیت بکنیم که دستورات حکومت واجب الاطاعه باشد.

ماخذ: قرشی،سید علی اکبر. کتاب صورت مشروح مذاکره مجلس بررسی نهایی قانون اساسی جمهوری اسلامی.ج۱، ص۷۳، جلسه چهارم، ۲۹ مرداد ۱۳۵۸

انتشار در ۹ مرداد ۱۴۰۰

 

در نظام اسلام موسسه قانونگذار نداریم،بلکه فقیه یا قانون شناس داریم!!(۵۰)

در نظام اسلام انسان یا موسسه قانونگذار نداریم؛ از آنگونه که در جامعه های غیر اسلامی هست، بلکه فقیه یا قانون شناس داریم. پس باید مجلس فقیهان داشته باشیم. این فقیهان بی شک تنها قانون شناس نیستند، بلکه انسان های متقی و عادل و مجاهدند و در ایمان و دین شناسی و تقوا و عدالت و جهاد سرآمد مردمند. این مجلس مسلما انتخابی خواهد بود. چنانکه تاکنون نیز هر مسلمانی شخصا و آزادانه فقیه و مرجع خویش را اختیار و انتخاب می کرد.

ماخذ:فارسی، جلال الدین. کتاب صورت مشروح مذاکره مجلس بررسی نهایی قانون اساسی جمهوری اسلامی.ج۱، ص۷۷، جلسه چهارم، ۲۹ مرداد۱۳۵۸

انتشار در ۱۱ مرداد ۱۴۰۰

 

خدایی ولایت فقیه مطرح است! (۵۱)

خبرنگار ما روز گذشته طی مصاحبه اختصاصی با آقای بنی صدر نقطه نظرهای ایشان را پیرامون اصول قانون اساسی، مجلس خبرگان جویا شد که در زیر می خوانید:

سوال: اکنون چهارمین روز تشکیل مجلس موسسان است، شما اکثر اوقات در مجلس بوده اید و سخنرانی هایی که ایراد می شود را شنیده اید و ریاست مجلس هم تعیین شده است، هیات رئیسه هم تشکیل شده اند و نحوه برخورد رئیس و نمایندگان را می بینید، اصولا می خواهم نظر کلی شما را راجع به مجلس و افرادی که انتخاب شده اند بپرسم؟ و سخنرانی هایی که می شود اصولا مجلس چه جوی دارد و مجلس را به کجا هدایت می کند؟ مختصرا توضیحی بدهید؟

ابوالحسن بنی صدر: اظهاراتی که روز دوم شد برای من نگران آور بود. بسیاری هم که به من مراجعه کرده اند، یاس آور بود. اما تمایل شدیدی که از جانب عده ای اظهار می شود در دو زمینه یکی غیر خودشان روشنفکر اصلا معنی ندارد و حقی هم ندارد یکی هم برداشتی که از ولایت فقیه می کردند که مطلقا با برداشتی که امام دارد وجه تشابهی هم نداشت و بیشتر می شود گفت ولایت فقیه مرادشان نبود، خدایی فقیه از بیان ها و گفته هایشان استنباط می شد. در وضعیتی که کشور ما دارد و با نقشی که روحانیت ما دارد، نقش تعیین کننده ای در مظهر وحدت کشور در برابر خارجی، به این ترتیب که مثلا در یکی از همین طرح ها بود که ابدا مساله، ولایت فقیه نیست، مساله خدایی ولایت فقیه است... وقتی به این ترتیب شد می شود مظهر اختلاف و همین مانع از بوجود آمدن حکومتی می شود که بتواند ایران را از بحران مرگ بیرون ببرد.

سوال: ولایت فقیه از نظر شما چه مشخصاتی دارد؟

ابوالحسن بنی صدر: من عقیده ام این است که اولا فقیه به قول شیخ بهایی که می گوید: ۱۶ رشته را باید بلد باشد تا بشود مجتهد جامع الشرایط، خود او می گوید من متجزی هستم چون تمام این رشته ها را بلد نیسنتم، اینجور آسان نیست که بشود فقیه جامع الشرایط گیر آورد؟ دانستن فقه و استنباط احکام خود بخود ولایت نمی آورد. فقیه باید که مشخصات دیگر رهبری را هم داشته باشد و مورد رجوع مردم هم قرار بگیرد تا بتواند هم ولایت پیدا کند و هم ولایتش طرفدار داشته باشد و قابلیت اجرا هم داشته باشد. رجوع مردم برای این است که اگر رجوع نباشد اطاعت از او نمی کنند. در نتیجه ولایتش زمین می ماند و تازه این یک مساله است و برای آن است که اسلام به اجرا درآید. همین ولایت فقیه برای اجرای اسلام است. نه اینکه فقه و اسلام وسیله حکومت فقیه است. این دو تا یک معنا ندارد. در پیش نویس قانون اساسی که به نظر امام هم رسیده به غیر از دو مورد کوچک، بقیه موارد ولایت فقیه در حد اینکه نظارت داشته باشد برای قوای مملکت تامین شده است. اما اگر معنای ولایت فقیه این باشد کُه خودش شخصا تصدی هم بکند، یعنی وزیر باشد، نخست وزیر باشد، رئیس جمهور باشد، و وکیل مجلس نیز باشد، همه چیز باشد و هر جور هم که دلش خواست عمل بکند، اگر مردم به او رای دادند، خوب دادند، ولی اگر ندادند بیائیم ما در قانون اساسی بگوئیم که مردم حتما رایشان این باشد! من گمان نمی کنم این مطلوب باشد. این به یک استبدادی می انجامد که ادامه هم نمی تواند داشته باشد و مطلوب روحانیون آزاد اندیش ما هم نیست.

سوال: شورای نگهبان می تواند وظیفه ولایت فقیه را برآورده سازد؟

ابوالحسن بنی صدر: شورای نگهبان مال همین بود که آن نظارت را انجام دهد.

سوال: می گویند فقیهی که ولایت دارد می تواند در خصوص مسائلی که خود در آن متخصص نیست با دیگران مشورت کند، نظر شما در این مورد چیست؟

ابوالحسن بنی صدر:خوب مساله اینجاست؛ پس بنابراین اولا آن متخصص چرا بپذیرد که در موقع مادون باشد؟ دلیل ندارد. این است که قدم به قدم مشکل درست می کنند. تازه خود فقیه که باید این نظام را به اجرا بگذارد، از کجا تشخیص بدهیم که او حق دارد حکومت کند؟ اگر آرای عمومی است، پس اصل، آرای عمومی است. اگر در تشخیص خود او هم آرای عمومی دخالت می کند، پس اصل آرای عمومی است!

این مساله باید بصورت ولایت اسلام در آید، یعنی ما تضمین بکنیم که اسلام در قانون اساسی طوری باشد که تضمین اجرای آن در ایران باشد. برای اجرای اسلام در ایران با توجه به حرفی که از قول شیخ بهایی زدم و الان هم در دنیای ما برای رهبری جامعه ۲۰۰ الی ۳۰۰ رشته تخصصی لازم است و این ها همه باید باشد، تا بشود یک مملکتی را اداره کرد، و اگر همه این ها باید باشد، باید قانون اساسی امکان حضور همه این ها را بدهد. و الا گمان نکنم یک کسی فرضا رفته ۳۰ سال بحث و تحقیق و زحمت کشیده و بعد این از ریاست جمهوری محروم است؟! چون فقه را بلد نیست! یک کسی دیگر این زحمت را نکشیده، ولی فقه را خوب می داند، او برای ریاست جمهوری حق دارد[!!]

یک کسی دیگر ممکن است خوب فقه بلد باشد، اما استعداد اداره کردن مملکت را نداشته باشد، در چنین مواقعی اگر ما اصل را بر این بگذاریم هر کسی فقیه تر است حکومت و ولایت داشته باشد و حالا همین را هم چگونه تشخیص بدهیم که کدام فقیه تر است؟ مشکل زیاد می شود. و آن وقت مراجع تقلید را هم که اعتبار دارد به رای بگذاریم و بگوئیم چه کسی بهتر یا بدتر است؟ معنای رای این است که رای بدهند کدام خوب است و کدام بد؟ وقتی اینطور شد، مرجع آن حالت قدس را از دست می دهد و بسیار حالت خطرناکی بوجود می آید. بخش مهمی از توانایی امام در رهبری، نتیجه هاله قدس است که مقام مرجعیت را در بر گرفته است. اگر به رای بگذاریم آن حالت از بین می رود. و آن رکن وحدت و معنویت صدمه جدی می بیند. آقایان باید به این نکات توجه می کردند. ظاهرا توجه نکردند.

ماخذ:بنی صدر.ابوالحسن. روزنامه انقلاب اسلامی، پنج شنبه ۱ شهریور۱۳۵۸

انتشار در ۱۳ مرداد۱۴۰۰

 

روح قانون اساسی ولایت فقیه است که در مجلس خبرگان احضار می شود!! (۵۲)

موسوی جزایری: حدود قلمرو رهبری کدام است؟ شرایط رهبر چیست؟ آیا بهتر است قائم به فرد باشد یا شورایی؟

با توجه به اصل ولایت فقیه که یک اصل اسلامی است، رهبری مملکت باید نظارت و مراقبت بر قوای سه گانه را به عهده گیرد... قائم به فرد باشد یا شورا. در پیش گفتیم امام خمینی مادام الحیات، رهبر این امت است. پس از امام، مردم شورایی تشکیل می دهند و انتخاب می کنند به نام شورای خبرگان که مرکب باشند از فقهای سیاسی و سیاسیون متدین و اسلام شناس. شورای مزبور قیام می کنند به تعیین رهبر.

موسوی تبریزی: قانون اساسی ما یعنی ضوابطی مستفاد از قرآن و احادیث ائمه اطهار(ع) و بدست آوردن این ضوابط کلی، که بشر تحت آن زندگی کند، عبارت از فقیه جامعه الشرایط است... ولایت فقیه کما هو حقه در پیش نویس قانون اساسی جمهوری اسلامی آنطور که باید و شاید امور بیدالعلما بالله الامنا علی حلاله و حرامه گنجانده نشده... بینش فقیه در حق قانون اساسی و متن قانون اساسی و روح قانون اساسی که عبارت از همان ولایت فقیه است... باید در این قانون اساسی گنحانده بشود.

ماخذ: کتاب صورت مشروح مذاکره مجلس بررسی نهایی قانون اساسی جمهوری اسلامی.ج۱، ص۸۰، و ۸۵، جلسه چهارم، ۲۹ مرداد۱۳۵۸

انتشار در ۱۵ مرداد ۱۴۰۰

آن زمان دعوای حکومت مشروعه یا مشروطه، و امروز ولایت فقیه یا حکومت دمکراسی! (۵۳)

عزت الله سحابی: از صبح امروز در این مجلس محترم از طرف برادران عزیزمان مطالب زیادی ابراز شدکه اکثر آن ها_اگر نگویم همه اش_درجهت نفی این پیش نویس قانون اساسی بود. یا اگر مستقیما در جهت نفی نبود، در جهت پیشنهاد طرح های جدید بود...آنچه که دراینجامطرح است ومساله اصلی است،نحوه و کیفیت قدرت سیاسی، درجامعه است.مبارزاتی که در صدرمشروطیت بودومنجر به قانون اساسی و مخصوصا متمم قانون اساسی شد.در آن موقع هم یک چنین بحث هایی که الان در بین جامعه ماهست مطرح بود.آن موقع تحت لوای دو شعار حکومت مشروعه و حکومت مشروطه مطرح شد و امروز تحت عنوان ولایت فقیه و مثلا حکومت دمکراسی یا حکومت قانون اساسی و امثالهم. ولایت فقیه در استخراج احکام است. رد فروع بر اصول است. استخراج احکام فرض شرعی است. ولی فقیه در مقام اجرا نیست. ولایت فقیه مترداف با این نیست که فقیه حتما در اجرای سیاست ودر توزیع قدرت سیاسی درجامعه عمل بکندو نظارت بکند.

سید محمد حسین بهشتی: آقای سحابی شما ولایت فقیه را با فقاهت فقیه اشتباه کردید!

ماخذ:سحابی.عزت الله. کتاب صورت مشروح مذاکره مجلس بررسی نهایی قانون اساسی جمهوری اسلامی. ج۱،ص۸۹ و۹۱ و ۹۳جلسه چهارم، ۲۹ مرداد 1358

انتشار در 17 مرداد ۱۴۰۰

آقا فرموده!! (۵۴)

بهشتی(نایب رئیس مجلس): پیشنهادی از طرف حجت الاسلام منیرالدین حسینی رسیده مبنی بر اینکه برای احراز موافقت اصول تصویب شده با قوانین و اصول اسلامی عده ای از فقهای مجلس انتخاب شوند تا اصول مصوبه پس از تصویب آنان به تصویب نهایی برسد!

آقای منیرالدین حسینی در دنباله سخنان آقای بهشتی گفت: این در حقیقت دنباله پیام امام امت است مبنی بر اینکه آقا فرمودند فقها نظرشان متبع است!

آقای بنی صدر در رد سخنان آقای منیرالدین حسینی گفت: شما از یک طرف می فرمائید به رای مستقیم و از طرف دیگر هرچه به نفع تان نیست می گوئید آقا فرموده اند وهر چه را که با رای تان نمی خواند می فرمائید آقا نفرموده اند!!

اگر آقا فرموده اند این قانون اساسی را ملاحظه فرموده اند و من با آقای بهشتی خدمتشان رفتیم بجز دو مورد بقیه را تائید فرمودند. پس شما هیچگونه زحمتی به خود ندهید و این دو مورد را رسیدگی کنید و کار را تمام کنید. اگر این مجلس باید تصویب کند پس دیگر این پیشنهادها را نفرمائید.

پس از سخنان آقای بنی صدر چند نفر دیگر از نمایندگان پیرامون این پیشنهاد صحبت کردند و بعد از طرف رئیس مجلس پیشنهاد فوق به رای گذاشته شد که رد شد.

تمام روز نمایندگان صحبت از ولایت فقیه کردند و کسی نگفت فقیهی که می تواند ولی باشد کیست؟ کجاست آن فقیهی که بتواند جامعیت امام را داشته باشد؟ و اگر چنین شخصی نیست بابد مجموعه متصدیان قوای حاکمه فقیه صاحب صلاحیت تلقی شوند.

ماخذ: کتاب صورت مشروح مذاکره مجلس بررسی نهایی قانون اساسی جمهوری اسلامی. ج۱، ص۹۳، جلسه چهارم، ۲۹ مرداد ۱۳۵۸

انتشار در ۱۹ مرداد ۱۴۰۰

 

ولایت فقیه؛ نظارت عالیه بر مومنین در عالی ترین دمکراسی!! (۵۵)

طی دو مصاحبه ی اختصاصی که با آقایان مهندس مقدم مراغه ای و دکتر عباس شیبانی نمایندگان مجلس خبرگان داشتیم، نقطه نظرهای آقایان را پیرامون انتخابات، ترکیب مجلس، ولایت فقیه و... جویا شدیم.

سوال:ولایت فقیه از نظر شما یعنی چه؟

دکتر عباس شیبانی: ولایت فقیه نظارت عالیه نایب امام بر تمام امور مربوط به مومنین است، چه مادی چه معنوی.

مهندس مقدم مراغه ای:به نظر من فقیه به همان مساله اجتهاد ارتباط پیدا می کند. مسلم است اجتهاد یکی در مورد مسائل دینی است و یکی هم در مورد مسائل امروزی. (علمی و فنی). در مورد مسائل پزشکی باید یک پزشک اجتهاد کند. در مورد مساله کار الکترونیکی بایدحتمامجتهداهل فن باشدکه اجتهاد بکند. مسائل مملکتی، مسائل اجتماعی امروز مسائل مفرد نیستند، انفرادی نیست. مسائل گروهی است که برهم اثرمی گذارند.اجتهاداگراین باشد، هیچکس نمی تواند مجتهد جامع الشرایط امروز باشد. در مسائل اسلامی می شود، ولی مجتهد سیاسی یک فرد نمی تواند باشد.این است که به عقیده بنده ولایت فقیه یعنی اگربخواهیم بگوئیم که مجتهدینی بایدباشند که ولایت داشته باشند این مجتهد تنها مجتهد مسائل اسلامی نمی تواند باشد. بایستی نمایندگی داشته باشد و جامع این جهات باشد. شما فکر می کنید الان مجتهدینی که داریم اگر یک بیماری پیدا کنند می روند پیش مجتهد؟ یا پیش طیب؟ پس باید این واقعیت را در نظر گرفت. ولایت فقیه را باید به دید امروز دید. مجتهد یعنی کسی که به مسائل وارد باشد و بتواند درباره آن مسائل اظهار نظر بکند و اطلاعات داشته باشد. پس اگر بخواهیم فقیه را به عنوان حکومت بگیریم این حکومت همان روش شورایی است که اسلام دستور داده تا با کسانی که اهل اجتهاد هستند نه تنها در مسائل فقهی بلکه در مسائل زندگی مشورت نمایند.

سوال: بعضی معتقدند که ولایت فقیه نافی حاکمیت ملی که اصل قبول شده در حکومت های دمکراسی است می باشد، نظر شما در این مورد چیست؟

عباس شیبانی:ولایت فقیه رعایت عالیترین نحوه حکومت مردم بر مردم (دمکراسی) است. زیرا در این حکومت فقط و فقط اجرای حکومت الهی است که بر مبنای قانون خدائی است.

مهندس مقدم مراغه ای:ولایت فقیه را اگر بدان معنا بگیریم که یک مجتهد تبحر در مسائل دینی دارد،مغایر است. البته در نظر بگیرید که ما قانون اساسی را برای امروز نمی خواهیم.این مسائل تازه به موقعیت امروزی امام نیست. ما قانون اساسی را برای صد سال آینده بنویسیم با اعتمادی که مردم به امام دارند تا امام هست جای هیچگونه نگرانی نیست ولی بایستی آینده نگر بود. و حوادث بعد را نیز در نظر گرفت. ولی اگر ولایت فقیه را ولایت مجتهدان یعنی اهل اجتهادی که از طرف مردم انتخاب می شوند بگیریم، یعنی همان مجلس شورای ملی، در این صورت هیچگونه منافاتی ندارد.

سوال: آیا پیش نویس پیشنهادی دولت منافاتی با اصل ولایت فقیه دارد یا خیر؟ در صورت مغایرت به نظر شما ولایت فقیه چگونه باید در قانون اساسی منعکس شود.

عباس شیبانی: پیش نویس مورد نظر منافات با اصل ولایت فقیه ندارد بلکه تحت امر همین ولایت تهیه شد.

مقدم مراغه ای: پیش نویس نواقصی داشت از جمله اینکه صریح نبود. و بعضی از اصول را در پرده گفته بود. ولی بطور کلی منافاتی با اصل ولایت فقیه نداشت. من فکر می کنم اگر ما بتوانیم در حدود پیش نویس قانون اساسی به تصویب برسانیم نه تنها با ولایت فقیه مغابرت نخواهد داشت بلکه باعث تحکیم و جلوگیری از زیاده طلبی ها که الان در شرایط خاص در پاره ای از اذهان پیدا شده که دورتر را نمی بینند، خواهد شد.

ماخذ: روزنامه انقلاب اسلامی، ۷ شهریور ۱۳۵۸

انتشار در ۲۱ مرداد ۱۴۰۰

 

 

ولایت فقیه به دیکتاتوری می انجامد؟ (۵6)

آیت الله ربانی شیرازی نماینده استان فارس طی مصاحبه کوتاهی با خبرنگار پارلمانی ما نقطه نظر های خود را درمورد ولایت فقیه بیان کرد.

سوال شد ولایت فقیه را تشریح کنید:

وی گفت: ولایت به معنای حکومت و تصرف در امور اجتماعی و سیاسی مسلمانان است. تصرف در اموری که سرنوشت جامعه را تعیین می کند. و جامعه را در مسیر تکاملی می کشاند. و اما فقیه به معنای اسلام شناس و به عبارت روز به معنای ایدئولوگ در مکتب است. یعنی شخصی که تمام ابعاد اسلام را چه سیاسی و چه اجتماعی و چه اقتصادی بتواند از روی اجتهاد و بینش دقیق تبیین کند. و این معنا که فقیه به متخصص در بعضی از ابعاد اسلامی اطلاق شود، صحیح نیست. بلکه این شخص فقیه در بعضی از ابعاد اسلامی است.

مثال:شخصی دراقتصاد اسلامی تخصص دارد،این ایدئولوگ درمکتب نیست. ایدئولوگ مکتب کسی است که در جمیع ابعاد اسلامی تخصص داشته باشد.

سوال شد آیا شخص فقیه باید در اصول، مثلا بانکدارری هم متخصص باشد؟

وی گفت:وقتی می گوئیم ایدئولوگ باشد نه اینکه بانکداری هم بداند،بلکه دراحکامی که مربوط به بانک هاست بتواند از نظر اسلامی تبیین کند.تخصصات اجرائی را نمی گوئیم، بلکه تخصص حکمی را اراده می کنیم. و چون فقیه می خواهد تصرف در امور اجرایی بنماید (معنای ولایت)،حتما باید صلاحیت اجرایی هم داشته باشد. یعنی استراتژیک [استراتژیست] هم باشد. بیانات ما مباینت با این مطلب که ولی امر در موضوعات بامتخصصین مشورت کند و یا از آن ها نظر خواهی کند ندارد. بلکه حتما بایدولی امربامتخصصان درعلوم و موضوعات مشورت کند و از نظر آن ها استفاده کند.

وی درمورداینکه عده ای ایرادمی گیرندکه ولایت فقیه به دیکتاتوری می انجامد، گفت: در اسلام حدود و اختیارات ولایت فقیه مشخص شده به قسمی که به دیکتاتوری نیجامد.

کدام حدود؟

پاسخ گفت:1_ نیروی باطنی که عبارت از ایمان شدید به الله و قوانین اسلامی که ریاست طلبی و دیکتاتوری را حرام شمرده است. در فقیه تقوا، عدالت، پشت پا زدن به مظاهر فریبنده دنیا و ریاست شرط است. در روایت آمده است:«اما من کان من الفقها صائنا لنفسه حافظلا لدینه مخالفا لهوا مطیعا لامر مولا فللعوام ان ینلدوده».

2_ فقها و شورای افتا (جمع فتوا) از جمله نیروهای بازدارنده از دیکتاتوری است به این ها حق داده شده است که در برابر استبداد و دیکتاتوری رهبران بایستند و مانع از آن شوند که رهبر خودکامگی پیش گیرد.

۳_ مجلس شورا و منتخب مردم حق اعتراص و جلوگیری را دارند.

۴_ عموم مردم با توجه به اصل امر به معروف و نهی از منکر که اصلی در برای رهبران خودکامه است حق اعتراض و جلوگیری و حتی جنگ با رهبر خودکامه را دارند. علی (ع) فرمود:«افضل الجاهد کلمه الحق عند الامام الجائر».

ماخذ: روزنامه انقلاب اسلامی ۷ شهریور ۱۳۵۸

انتشار در ۲۳ مرداد ۱۴۰۰

 

دارویی بخواهد وارد کشور شود ولایت را به داروشناسان می دهیم؛ شمّ اجتهاد با خواندن بدست نمی آید! (۵۷)

مساله ای ست که ما در کمیسیون مشترک چند روز است درباره آن مشغولیم، منتها از دیدگاه دیگری موضوع ولایت فقیه را مطرح می کنم... اینجا بیشتر روی سخنم با دوست و برادر گرامی جناب آقای بنی صدر است و مساله را از جنبه تخصص مطرح می کنیم. بطور مثال اگر بخواهیم دارویی وارد این مملکت بشود چنانچه اجازه داشته باشیم از کلمه ولایت استفاده کنیم، ولایت را به چه کسانی می دهیم؟ یقینا ولایت را به داروشناسان، یعنی متخصصین امر می دهیم که بنشینند و درباره موضوع اظهار نظر نمایند. آیا این ادعا پذیرفته می شود در مجمعی که صلاحیت رسیدگی به مسائل پزشکی را دارد یک فرد غیر آشنا به این موضوعات وارد شود؟ مسلم خیر. بنابراین همینطور که ما در اینجا ولایت را برای متخصصبن قبول کردیم که اظهار نظر و ارائه طریق نمایند، شکی نیست در مورد مسائل اسلامی هم این ولایت علاوه بر جنبه الهی آن، از دیدگاه علمی بطور مسلم به کسانی داده شده که تخصص مربوط را دارا باشند... از نمایندگان محترم تقاضا دارم به این توضیح عنایت بفرمایند، فرض کنید یک بیماری همه گیر درمنطقه شیوع پیدا کند، برای مبارزه با آن بیماری فقط اطلاع علمی آن کسی که متخصص در بیماری های همه گیر و به اصطلاح اپیدمیولوژیست مربوط به آن بیماری است، کافی نخواهد بود بلکه علاوه بر اطلاع می بایست از یک شمّ اپیدمیولوژیکی نیز برخوردار باشد. در مسائل اسلامی هم شمّ اجتهاد یا ملکه اجتهاد یک مساله نیست که صرفا کسی بتواند فقط با خواندن در مدت چند سال آن را بدست آورد. بلکه می بایست سال های طولانی مسیر خاصی طی گردد تا شرایط علمی و روحی لازم برای کسب آن درجه از جهات مختلف حاصل شود.

ماخذ: روحانی، محمود.کتاب صورت مشروح مذاکره مجلس بررسی نهایی قانون اساسی جمهوری اسلامی.ج۱، ص۳۴۱، جلسه چهارذهم، ۱۸ شهریور ۱۳۵۸

انتشار در ۲۵ مرداد ۱۴۰۰

 

مردم از ولایت فقیه داره چندششون می‌شه، من دلم نمی‌خواست ولایت فقیه به اینجا برسه! (۵۸)

قسمتی از سخنان آیت الله منتظری در جمع هیات مرگ [دوشنبه ۲۴ مرداد ۱۳۶۷ (دوم محرم ۱۴۰۹) حسینعلی نیری (حاکم شرع)، مرتضی اشراقی (دادستان)، ابراهیم رئیسی (معاون دادستان) و مصطفی پورمحمدی (نماینده وقت وزارت اطلاعات) _که «همنشین بهار»زحمت پیاده کردن نوار را کشیده و در فیس بوک خود متن کامل را منتشر کرده است_

در ابتد اینجا قسمتی از آن را که مربوط به «ولایت فقیه» می باشد (به مناسبت سالگرد اعدام های سال ۶۷)، در ابتدا آورده ایم و سپس آنچه وی در نماز جمعه و مجلس خبرگان فرموده اند.

بعدا از حدود یک دهه از عمر انقلاب مردم ایران در بهمن سال ۵۷:

من بیش از همه شما از منافقین ضربه خورده‌ام، چه در زندان و چه در خارج زندان، فرزند مرا آنان به شهادت رساندند، اگر بنا بر انتقام جویی باشد من بیشتر باید دنبال کنم، ولی من مصلحت اسلام و انقلاب و کشور و حیثیت ولایت فقیه و حکومت اسلام را در نظر میگیرم، من قضاوت آیندگان و تاریخ را در نظر میگیرم.

ده دفعه تا حالا به احمد آقا گفتم والله من بیش از تو دلم برای امام می‌سوزه، من می‌خوام پنجاه سال دیگه برای آقای خمینی قضاوت نکنند و بگند(بگویند) آقا یک چهره خونریز سفاک و هتاکی بود. من نمی‌خوام در تاریخ اینجور باشه.

چهره ولایت فقیه رو ما کریه نشان دادیم به حضرت عباس پیش مردم، در اثر تندروی‌ها و بازداشت‌هایی که بوده، با این کارها چی سر اسلام [آوردیم]، این کارها که نبوده که در یک کشور یه همچین چیزی. این یک... من هیچ اجازه‌ای نمی‌دم. من گفتم که با [اعدام] یکی‌اش هم مخالفم. شما خودتون می‌دونین. من نظر خودم را به شما گفتم.

- چشم اطاعت می‌کنیم و بقیه را دیگه...

عضو دیگر هیئت مرگ: اگه اجازه بدین. چون اینها [این دویست نفر] وضعیت شون نیمه کارس، نمی‌شه دوباره بخوان برگردند به بندشون، نمی‌شه. چون یکسری بهم خورده اوضاع. تو سلول ها هم نمی‌شه نگهشون داشت...

- حدود ۲۰۰ نفر هستند که اینا را...

آیت‌الله منتظری: خیر، من هیچ اجازه‌ای نمی‌دم...

- آخه اگه جداشون بگذاریم...

آیت‌الله منتظری: [گفتم که هیچ اجازه‌ای نمی‌دم]...با اینکه می‌دونم آقای خمینی نوشتند و فرمان آقای خمینی [است] حالا نمی‌دونم، آقای خمینی رو منقطع کردن از همه؟ من دیگر نمی‌دانم. [اما] من اونی رو که می‌فهمم نمی‌تونم نظرم را نگم. به انقلاب هم از شما کمتر اعتقاد ندارم.

یکی از حضار: همه انقلاب از برکت وجود حضرت عالیه

آیت‌الله منتظری: نه، برکت ندارم. دلم برای انقلاب می‌سوزه. به احمد آقا گفتم دلم برای شخص آقای خمینی می‌سوزه که در تاریخ می‌نویسند آقای خمینی اینجوری بوده. حالا جرات نمی‌کنند بعد‌ها درآینده می‌گند. من دلم نمی‌خواست اینطور بشه، مردم از ولایت فقیه داره چندششون می‌شه، من دلم نمی‌خواست ولایت فقیه به اینجا برسه.

بدون ولایت فقیه هرگز!

آقایان مطمئن باشند ما آن قانون اساسی را که در آن مساله ولایت فقیه و مساله اینکه تمام قوانین بر اساس کتاب و سنت نباشد، اصلا در اینجا تصویب نخواهیم کرد. بلکه ما یک قانون اساسی تصوبب خواهیم کرد که ملاک آن مساله ولایت فقیه باشد.

ماخذ: منتظری،حسینعلی.کتاب صورت مشروح مذاکره مجلس بررسی نهایی قانون اساسی جمهوری اسلامی.ج۱، ،ص۳۴۱، جلسه چهاردهم، ۱۸ شهریور ۱۳۵۸

بعضی ها گفتند این برگشتش به استبداد است!

برادران مسلمان! یکی از مسائلی که امروز مطرح هست، هم در مجلس خبرگان مطرح است و هم من به روزنامه نگاه می کنم می بینم محل بحث قرار گرفته، مساله ولایت فقیه است. من ناچارم چند دقیقه ای راجع به این موضوع صحبت کنم. توجه آقایان را جلب بکنم که سمپاشی هایی که می شود و حتی بعضی ها گفتند که این برگشتش به استبداد است و ما را خواستند از استبدادی به استبداد دیگر منتقل کنند، چنین نیست. آقایان خوب دقت کنند مردم یک وقت آزادانه بدون اینکه تابع مکتب خاصی و فلسفه خاصی و دین خاصی باشند، می روند افرادی را انتخاب می کنند. آن افراد هم خواسته های اکثریت را در مملکت اجرا می کنند، این یک شیوه. یک وقت چنین نیست، یک ملتی مثل ملت مسلمان ایران پیدا می شوند که این ها طرفدار یک مکتب خاصی هستند. از اول که انقلاب شد شعارهای شما مردم در خیابان ها همه این بود«حکومت اسلامی»! وقتی هم که رای دادید ۹۸/۲ درصد رای دادند به «جمهوری اسلامی» نگفتند ما فقط «جمهوری» می خواهیم نگفتند ما «جمهوری دمکراتیک» می خواهیم. آنچه اکثریت قاطع ملت رای داد «جمهوری اسلامی» بود... شما آزادانه اسلام را انتخاب کرده اید، طرفدار مکتب اسلامید. بنابراین قوانین و مقرراتی که در کشور ما باید اجرا بشود باید قوانین و مقررات اسلامی باشد. خوب حالا می خواهیم قوانین و مقررات اسلام را پیاده کنیم کار را باید به کاردان باید داد... اگر بخواهید در دیوانعالی کشور یک پزشک را بگذارید مسخره است، آنجا باید دکتر حقوق باشد. حالا وقتی که می خواهید برنامه های اسلام را پیاده کنید کسی که در راس مخروط است و خودتان انتخاب کنید. اما کسی که نسبت به دستورات اسلام عالمتر باشد. اگر خودتان تشخیص نمی دهید از از اهل خبره بپرسید... باید یک چنین شخصیتی باشد به انتخاب خود ملت. شخص ملاک نیست. عمامه هم ملاک نیست. عمامه نمی خواهد یک نفر هم باشد کلاهی. اما تشخیص بدهد عالم است. اسلام شناس است. با تقوا است. عادل است. شجاع است می تواند امور را تدبیر کند... علی ای حال ولایت فقیه معنایش این است، آنوقت می گویند استبداد است!نمی گویم که فقیه عادل هر کاری بخواهد بکند؛ خیر حق ندارد. هر جا دیدی از اسلام پایش را بیرون گذاشت دیگر پیروی اش نکن. برای اینکه مقیّد است. استبداد نیست.استبداد یعنی قانون شکنی. یعنی دیکتاتوری.

ماخذ:آیت الله منتظری.خطبه نماز جمعه.هفته هشتم. ۲۳ شهریور ۱۳۵۸ کتاب درمکتب جمعه.ج۱، ص ۵۶.

انتشار در ۲۷ مرداد ۱۴۰۰

آرای عمومی به حکومت فقیه تبدیل نشود! (۵۹)

در مخالفت با ولایت فقیه در اصل پنجم

البته اگر ما به عنوان نمایندگان مجلس موسسان تعیین شده بودیم و وقت و فرصت داشتیم که مثلا یک سال بنشینیم و با جمع آوری و کسب نظر عمومی، طرح جدیدی تهیه کنیم، آن مطلبی دیگر بود و هنوز هم دیر نشده است.باید این مطلب را صریحا به ملت اعلام کنیم و تشکیل جلسات خصوصی هم ضرورت ندارد.در جلسات عمومی بحث کنیم و ببینیم آیا ولایت فقیه که از نظر اصل مورد قبول است، چطور باید تنظیم شود؟ وقتی می گوئیم در اصل منظور این است که اسلام باید حاکم باشد. ولی نباید اسلام را یک طبقه خاص در انحصار خود بگیرد. آنوقت ممکن است اسلام ابزاری شود در دست قدرت طلبان و این تصور حاصل شود که مباره ای را همه ملت شروع کرده است اما پس از پیروزی عده ای می خواهند همرزمان خود را کنار بگذارند.

در این جا لازم به یادآوری است که ما قانون برای امروز وضع نمی کنیم... از کجا می توانیم امیدوار شویم که در آینده نیز رهبری [خمینی] این چنین داشته باشیم... ما اگر بخواهیم با استفاده از نیروی اسلام حکومت را در اختیار یک طبقه خاص قرار دهیم برای جامعه قابل قبول نخواهد بود... اگر ما اصل مبنای حکومت را که آرا عمومی است به حکومت فقیه تبدیل کنیم، در سایر اصول اثر می گذارد و آنوقت باید کلیه اصول بر اساس اختلاف اصولی تغییر پیدا کند که آنوقت مجلس دیگر مجلس خبرگان نخواهد بود.

ماخذ:قدم مراغه ای، رحمت الله. کتاب صورت مشروح مذاکره مجلس بررسی نهایی قانون اساسی جمهوری اسلامی.ج۱، ص۳۷۳، جلسه پانزدهم، ۲۱ شهریور ۱۳۵۸

انتشار در ۲۹ مرداد۱۴۰۰

 

 

 

 

 

 

آرمان انقلاب استقلال و آزادی نبود، والا طرح اصل ولایت فقیه ضرورت نداشت! (۶۰)

آقای مراغه ای صحیح می گوید که اسلام هیچگونه نیازی به قانون اساسی ندارد، بله نظر شما قابل قبول است؟ ولی آنچه ما کردیم این نبود و آنچه ما می کنیم این نیست. آنچه ما می کنیم این است که قانون اساسی یک ملت و جامعه مسلمان قانون اساسی یک انقلاب اسلامی، قانون اساسی یک چنین جامعه و چنین انقلابی بدان چیزی نیاز دارد که متکی به معارف اسلامی باشد. این را که دیگر نمی شود درباره اش تردید کرد.می شود؟ ما اگر از اول تا اینجا کوشیده ایم که مبانی اسلام را درقانون اساسی بیاوریم بلحاظ نیاز آنطرف است. بلحاظ نیاز این طرف است. آیا هیچ وجدان سالمی می تواند این را نفی کند؟ یا حتی در آن تردید کند؟ نکته دیگر، گفتید که اگر ما اینجا یک اصلی را که نبوده بیاوریم و یا اصلی را تغییر دهیم دیگر مجلس خبرگان نیست! شاید مطلب عکس باشد اگر تجمع این همه خبرگان چیزی لازم را بر محتوای قانون بیفزایدو اصلاح نکند،آنوقت مجلس خبرگان نیست. چون قانون اساسی قبلی درست است که از دیده خبره ها گذشته است، ولی به شما بگویم بیش از هر کس من در جریان آن هستم، هیچگاه در چنین مجمعی و یا یک چنین مرکزی و یا یک چنین فرصتی و دقتی، فرصت نبود که مورد بررسی نهایی قرار بگیرد. زحماتی کشیده شده درخور تقدیر فراوان، که در مصاحبه های قبلی از آن هم تقدیر شد. اما اگر این بدان معنی باشد که کاری که انجام شده دیگر تمام است، آیا این تشریفات برای چه بود؟ دیگر اینکه تشکیل این مجلس برای چه بود؟ این مجلس با مجلس موسسان فرقی ندارد. بنده خودم این را در یک سخن تلویزیونی اعلام کردم که آقا این همان مجلس موسسان است.آیا اصل پنجم می خواهد بیاید آزادی ها را از بین ببرد؟آیا اصل پنجم می خواهد بیاید حکومت را در اختیار قشر معینی، وظیفه معینی قرار بدهد؟ مثلا می خواهد بگوید از این پس نخست وریر و رئیس جمهورر و وزرا همه باید روحانی و معمم باشند؟ هرگز! من می خواهم این اصل را ببینید، کجای این اصل این معنی را می دهد؟

مکارم شیرازی: ولایت فقیه را کاملا تفسیر کنید تا ابهامشان برطرف شود؟

بنا دارم و این کار را می کنم. شما آقای مراغه ای که به عنوان مخالف صحبت کردید، خواهش می کنم به توضیحات توجه بفرمائیدو امیداورم خودتان در همین جلسه بیائید و بفرمائید که آنچه بوده سوء تفاهمی بیش نبوده است.بینید اصل پنجم را می خوانم، آنچه که پیشنهادشده است:درزمان غیبت حضرت ولی عصر(عج)درجمهوری اسلامی ایران ولایت امر و امامت امت است... یعنی مرکز ثقل حکومت و رهبری بر عهده فقیه. فقیه یعنی چه؟ یعنی اسلام شناس، مطلع، ورزیده، متخصص. فقیه یک واژه عربی است. یعنی دانا و شناساننده و در این معناهای خاصی که ماها بکار می بریم، یعنی دانای اسلام، اسلام دان... یعنی کسی که بتواند احکام و قوانین و تعالیم اسلام را از کتاب و سنت به صورت یک صاحب نظر بفهمد. این می شود فقیه... ما گفتیم که مرکز ثقل حکومت جامعه و رهبری جامعه یک چنین فردی است... و گفتیم که اکثریت مردم او را به رهبری شناخته و پذیرفته باشند. یعنی کسی نمی تواند تحت عنوان فقیه عادل با تقوا، آگاه به زمان،شجاع، مدیر، مدبر،خودش را بر مردم تحمیل کند. این مردم هستند که باید او را با این صفات به رهبری شناخته شده باشند و پذیرفته باشند... حالا یک توضیحی هم بر مبنای این اصل می دهم که این اصل چرا آمده است؟ چرا ما در قانون اساسی پیشنهاد کردیم که مرکزیت ثقل رهبری و اداره امور است باید یک چنین فرد یا گروهی باشد؟ برای اینکه ما می خواهیم نظامی اجتماعی اسلامی در آینده داشته باشیم.

برادر، خواهر! توکه انقلاب کرده ای! توکه فداکاری کردی! تو که فرزند و شوهر و بردار و خواهر و همسرت را قربانی کردی! تو که زندان رفتی و زجر کشیدی! تو که تیعبد شدی! تو که در تنگنا بسربردی! تو که از شّر پلیس مزدور استبداد و استعمار حتی یک شب در خانه ات امنیت نداشتی و هرشب آماده بودی که فردا یا همان شب در خانه نباشی! از تو می پرسم. مجلس خبرگان از تو می رسد: همه این رنج ها و شکنجه ها را تحمل کردی که چه بدست بیاوری؟ تو خودگفتی، با فریاد گفتی: استقلال، آزادی، حکومت اسلامی! بعد که شکل حکومت از طرف رهبری و جامعه اسلامی که تو به آن ها اعتقاد داشتی، مشخص شد جمهوری اسلامی، و شرایط هم معین شد، تو قانع نبودی که قط شکلش مشخص شود[!!] باز زبان کشیدی: استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی! یعنی تو به استقلال و آزادی بسنده نکردی. اگر آرمان این اتقلاب فقط استقلال و آزادی بود، جای این بحث بود که آیا این اصل اینجا ضرورت دارد یانه؟!... اما اگر قرار است که نام آینده ما جمهوری اسلامی باشد، در این صورت باید این نظام، رهبری و مرکز ثقل اداره اش بر دوش کسی یا کسانی باشد که [فقیه] است.

ماخذ: بهشتی. محمد حسین.کتاب صورت مشروح مذاکره مجلس بررسی نهایی قانون اساسی جمهوری اسلامی.ج۱، ص۳۷۹، جلسه پانزدهم، ۲۱ شهریور ۱۳۵۸

انتشار در ۳۱ مرداد ۱۴۰۰

 

 

 

 

 

این ۵۳ نفر! (۶۱)

نایب رئیس [محمد حسین بهشتی]: من برای آگاهی همه حاضران و ملت ایران این را به اطلاع می رسانم که این اصل چون احتیاج به بحث سمینارگونه داشت که خیلی بیشتر از ظرفیت مجالس قانونگذاری است. گروه اول که مسئولیت و تهیه کننده این بخش از قانون اساسی بوده در مورد اصل اول و مقدمه قانون اساسی وظیفه خود دانست که بجای این رویه که یک نفر از گروه به گروه های دیگر می رفت و مطالب را توضیح می داد، برای تکمیل آن از همه گروه ها دعوت کند که در یک جلسه مشترک کمیسیون ها و گروه ها، همانند یک سمینار آزاد بنشینند و صحبت کنند و این جلسات با حضور اکثریت نمایندگان سه روز تمام تشکیل شد و ملت ما بداند که در این سه روز در حدود یازده ساعت بحث شده _البته غیر از بحثی که نمایندگان گروه اول در گروه ها رفتند و بحث کردند_ بنابراین جا دارد که پیشنهاد کفایت مذاکرات را به رای بگذاریم، اگر این پیشنهاد تصویب شد دیگر مذاکره ای نیست. ولی اگر این پیشنهاد تصویب نشد، آنوقت باز با یک موافق و یک مخالف بحثمان را ادامه می دهیم.

اشراقی[جعفر افروغ]: با اصلش موافقیم، ولی این قیود باید به سمع ملت ایران برسد.

میرمرادزهی[حمید الله]: از نظر من مخالفی صحبت نکرده. آقای مراغه ای اگر صحبت کردند در واقع با محتوا موافق بودند، ولی من در کل محتوا کاملا مخالفم. اجازه بدهید صجبت کنم.

حجتی کرمانی [محمد جواد]: تذکری بدهم و آن این است که این صحبت هایی که در کمیسیون ها شده خیلی پر مختوا و سازنده بوده و همه گروه های موافق و مخالف هم صحبت کرده اند ولی چون مردم ما اطلاع ندارند، همان ابهاماتی که برای مخالفین در جلسه وجود داشته برای ملت هم در حارج از مجلس وجود دارد. بنابراین لازم بود که این مذاکرات در اختیار مردم گذاشته شود تا مردم مطلع بشوند و چون آن مذاکرات به اطلاع مردم نرسیده این نگرانی در بین مردم ما وجود خواهد داشت.

نائب رئیس[محمد حسین بهشتی]:ا لبته به تشخیص شما!

رشیدیان [محمد]: مگر مردم نگرانند که فقیه یا مرجعی رهبر آن ها باشد؟.

حجتی کرمانی: عده ای بدون شک نگران هستند. و من پیشنهادم این است که مذاکرات موافق و مخالف برای دیگران که خارج از مجلس هستند و احساس نگرانی می کنند، ادامه پیدا کند.

نائب رئیس[بهشتی]: ملت ایران و رهبر عالیقدر با نظر شما مخالف هستند و ایشان پریروز اظهار داشتند با این روشی که در نظر گرفته اید چگونه می توانید جلو بروید؟ بنابراین ما نمی توانیم اینکار را ادامه بدهیم.

حجتی کرمانی: چون عده ای از مردم سمپاشی می کنند باید روشن شود.

مهندس سحابی[عزت الله]: این اصل، یک اصل بسیار اصولی و اساسی است و انقلابی در جامعه ایران ایجاد خواهد کرد، بنابراین نگذارید که این اصل سرسری بگذرد. در جلسات خصوصی بنده به عنوان مخالف فقط ده دقیقه توانستم صحبت کنم. در حالی که ده ها مطلب دیگر داشتم که فرصت نشد و در حدود بیست تفر و شاید سی نفر در دنباله حرف های من جواب دادند ک باز جواب داشت ولی به هیچکدام نوبت نرسید. بنابراین روی این اصل بقدر کافی در این مجلس خبرگان توضیح داده نشده. شما اگر بخواهید با یک قیام و قعود مساله را تمام بکنید این در نظر ملت ایران مساله ای است که ایجاد مسائل و مشکلات خواهد کرد. و خود جنابعالی اینجا مطالبی فرمودید که این مطالب در آن جلسه گفته نشده بود و جوابش نیز داده نشده بود. همین مطالب شما جواب دارد.

نائب رئیس [بهشتی]: دوستانمان آقای سحابی و آقای حجتی درباره ضرورت ادامه مذاکرات با ادعای اینکه روی این مطلب در جلسه بعد از گذشتن بیش از یازده ساعت، به اندازه کافی بحث نشده و ادعای اینکه باید همه مطالب به اطلاع ملت ایران برسد و نرسیده است، مطالبی فرمودند. ولی من از این دو بزرگوار سوال می کنم که آیا برای اینکه در یک مجمعی بحثی را کافی بدانیم یا غیرکافی، راهی جز رای گیری در خود آن مجمع پیشنهاد می کنید یا نه؟ اگر تنها راه این است که از خود آن مجمع رای بگیریم، بنده پیشنهاد کفایت مذاکرات را به رای می گذارم و اگر رایی را که می فرمائید این همه محترم از همین جا نامحترم می دانید، برای اینکه نشخیص یک یا دو یا سه نفر این است که باید بحث ادامه پیدا کند و بی اعتنا به آرای دیگران بحث را ادامه دهید.

حجتی کرمانی: من پیشنهادم این است که قبلا خود شما هر اصلی را که مطرح می کردید، بیش از یک موافق و یک محالف روی آن صحبت می کرد ولی چون می فرمائید این صحبت ها در جلسات خصوصی انجام شده است، اجازه بدهید در اینجا هم بجث ادامه پیدا کند.

نائب رئیس[بهشتی]: بنده به فرمایش جنابعالی جواب می دهم و سوال می کنم آیا برای تشخیص اینکه بجث را ادامه بدهیم یا نه، مرجع تعیین کننده به پیشنهاد شما کیست؟

حجتی کرمانی:به سنت، همین مجلس.

نائب رئیس مجلس[بهشتی]: پیشنهاد کفایت مذاکرات را به رای می گذاریم. و اجازه صحبت هم نمی دهیم. موافقین با کفایت مداکرات دست بلند کنند:( ۵۳ نفر از ۶۴ نفر دست بلند کردند).تصویب شد.حالا بنده متن اصل را می خوانم. لطفا گلدان را برای گرفتن رای ببرید.

اصل ۵ (اصل پنجم)؛«در زمان غیبت حضرت ولی عصز(عج) در جمهوری اسلامی ایران ولایت امر و امامت امت بر عهده ففیه عادل و با تقوا، آگاه به زمان، شجاع، مدیر و مدبر است که اکثریت مردم او را به رهبری شناخته شده و پذیرفته باشند. و در صورتی که یک فرد چنین اکثریتی نداشته باشد، شورایی مرکب از فقهای واجد شرایط بالا عهده دار آن می گردتد. طرز تشکیل شورا و تعیین افراد را قانون معین می کند».

[در بازنگری قانون اساسی در سال ۱۳۶۸ این اصل با عبارت زیر تغییر کرد:

در زمان غیبت حضرت ولی عصز(عج) در جمهوری اسلامی ایران ولایت امر و امامت امت بر عهده ففیه عادل و با تقوا، آگاه ببه زمان، شجاع، مدیر و مدبر است که طبق اصل ۱۰۷ عهده دار آن می گردند ].

نائب رئیس[بهشتی]: نتیجه را علام می کنم:افراد حاضر بر طبق تابلو ۶۵ نفر هستند. موافق ۵۳ نفر. ممتنع ۴ نفر و مخالف ۸ نفر. بنابراین اصل پنجم تصویب شد.

ماخذ:کتاب صورت مشروح مذاکره مجلس بررسی نهایی قانون اساسی جمهوری اسلامی،ج۱، ص۳۸۲، جلسه پانزدهم ۲۱شهریور ۱۳۵۸

انتشار در ۲ شهریور ۱۴۰۰

 

ورود روحانیت در قدرت اجرایی با مفهوم ولایت فقیه یک فاجعه است! (۶۲)

آیا بین حاکمیت ملی و آرای عمومی و ولایت فقیه از نظر شما تناقضی وجود دارد؟ و اصولا آیا اعمال اصل حاکمیت ملی و رعایت آرای عمومی که در پیش نویس دولت پیش بینی شده و تا بحال نیز در جمهوری اسلامی رعایت شده مغایر با اصول اسلام است؟

مهندس عزت الله سحابی: به نظر من تناقضی وجود ندارد. آن پیش نویس از دیدگاه ما منطبق با شرایط حکومت اسلامی در عصر حاضر است. ولایت فقیه به معنای نظارت شرع بر قوانین کاملا در این پیش نویس ملحوظ شده، و بیشتر از این را برای مفهوم ولایت فقیه ما در این شرایط مفید نمی دانیم. نه مفید برای اسلام و نه مفید برای جامعه و نه مفید برای خود مراجع و روحانیت. و اما اگر نظارت شرع و مراجع در حکومت از حد نظارت بر قوانین یا قوه قانونگذاری و مراقبت در اینکه قوانین مغایر شرع، یا مغایر با اصول احکام مسلم اسلامی از مجاری قانونگذاری ایران نگذرد، اگر ما بخواهیم این مراقبت و نظارت را فراتر از این حد ببریم و فی الجمله مسائل اجرایی و اجرائیات و دخالت در کار قوه مجریه توسعه بدهیم، فاسدهای ریادی دارد که یکی از آن ها چند قطبی بودن مراکز تصمیم گیری و اجرائیست و نتیجه آن هرج و مرج و عدم اقتدار قوه مجریه و بالنتیجه ضعف و عدم ثبات رژیم موجود خواهد بود. از طرف دیگر ورود روحانیت و مراجع در قدرت اجرائی با مفهوم ولایت فقیه یعنی مفهوم حاکمیت و مراقبت منجر به نوعی تسلط بر قدرت سیاسی جامعه خواهد شد و در نتیجه روحانیت و مرجعیت را که تاکنون از یک قدرت معنوی برخوردار بود و از آن طریق مردم و جامعه را هدایت و یا در مقابله با جباران و مستکبرین بسیج می کرد، با شرکت و تسلط مستقیم بر قدرت اجرائی، خود به صورت عنصری از قدرت سیاسی و مادی جامعه در می آید و از نظر مردم عنصری از طبقه حاکم محسوب خواهد شد و آن وقت است که به تدریج نفود معنوی و رابطه معنوی و روحانی خود را با جامعه از دست خواهد داد و این هم برای روحانیت و هم اسلام یک فاجعه است. بنابراین در شرایطی که امروز هیچ مرجعی و هیچ روحانی نمی تواند ادعای عصمت کند این شکل از حکومت که نظارت فقیه یا ولایت فقیه در حد نظارت و مراقبت بر قانونگداری محدود بشود منطبق است بر اهداف اسلامی که در شرایط روز پیاده بشود.

ابوالحسن بنی صدر: نه. هیچ مغایرتی ندارد. بسته به این است که ولایت فقیه را چه بفهمیم. در حدی که ما می فهمیم که نظارت باشد بر امور، تعارضی ندارد. اگر مردم هم رای دادند و انتخاب کردند که کرده اند. منتخب مردم است. البته اگر بگوئیم نه رای مردم اهمیتی ندارد و اصالت با رای فقیه است تعارض بهم می زند و اگر نه بگوئیم اصل با رای مردم است و نظارت فقیه هر دو، تعارضی ندارد.

سید علی اکبر پرورش:حاکمیت ملی که ظاهرا از اصل ۱۵ به بعد است تا چهار، پنج اصل در قانون اساسی یعنی در پیش نویس قانون اساسی قبل مطرح شده بود، یک چیز گنگ و مبهمی بود و با توجه به اینکه حاکمیت در اسلام ویژه خداوند است، بنابراین اینجا در کمیسیون مربوط به اصل حاکمیت که اصول حاکمیت را بررسی می کردند، قرار شد که کلیه جریانی را که از ناحیه خداوند، یعنی قدرت و حاکمیتی که از جانب خداوند به مردم و احیانا گروه دیگری مثل فقیه که جانشین امام هستند واگذار می شود، آن روند بررسی بشود. معلوم گردید که حاکمیت در اسلام فقط ویژه ی خداوند است زیرا قرآن می فرماید که: «ان الحکم الا لله» یا «الیس الله احکم الحاکمین» و وقتی که حاکمیت را ویژه خداوند بدانیم بنابراین حاکمیتی است که بدو بخش جریان پیدا می کند، یکی به مردم واگذار می شود و یکی هم به نمایندگان واقعی امام و معصوم در اسلام واگذار می شود. بنابراین اگر حاکمیت باشد در راس مخروط از آن خداوند از ناجیه مقدس ذات خداوندی دو بخش و دو جریان دارد: یکی به سمت مردم است و یکی به سمت فقیه. که این ها هیچگونه مخالفتی باهم ندارند. همه اش در جهت اهداف توحیدی صرف می شود.

محمد جواد حجتی کرمانی: من فکر می کنم تناقضی وجود نداشته باشد. به این معنا که ما آرای عمومی و حاکمیت ملی را اساس اداره مملکت می دانیم. برای اینکه اگر نباشد، امکان اداره مملکت جز از راه دیکتاتوری و زور وجود ندارد. پس لازمه حکومت این است که آرای عمومی با حکومت موافق باشد. یعنی اصل در تاسیس آرای عمومی است. ائمه ما با اینکه حق داشتند حکومت کنند هیچ وقت از راه زور مردم را وادار به اطاعت نکردند. همانطور که در هر مملکتی شرایطی وجود دارد، برای اینکه شخصی رئیس جمهور شود باید شرایطی داشته باشد، مثلا اینکه اهل آن کشور باشد. هیچ جا نیست که بدون قید و شرطی به حکومت برسد. ما می گوئیم آن کسی که مردم باید از او تبعیت کنند اسلام شناس باشد و مستقلا بتواند احکام اسلامی را استخراج بکند، منتها اینکه مردم ازاو تبعیت بکنند یا نه، به اختیار خود مردم است. یعنی اگر بخواهد حاکمیت خود را اعمال کنند احتیاج به اطاعت و قبول مردم دارند. نه از راه زور. من طرحی از سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی دیدم که به نظر من با ولایت فقیه جور درمی آید. و اینکه اگر چنانچه رئیس جمهور ما غیر فقیه بود باید اجازه از فقیه داشته باشد، و بعضی از اختیاراتی که مخصوص فقیه است به فقیه[او] داده شود. بنابراین ولایت فقیه ضامن حفظ احکام اسلامی است و باصطلاح نگبهان اسلام است از اینکه به آن دستبرد زده شود.

دکتر محمود روحانی: باید توجه داشته باشید مساله ولایت فقیه که ما می خواهیم بگوئیم علی الاصول یک مطلب کلی و ضابطه اصیلی است که مغایرت با آرای مردم ندارد. زیرا شما می دانید فقیه موقعی باصطلاح کارش از قوه به فعل درمی آید که مورد قبول مردم باشد. بنابراین هیچ تناقضی باهم ندارد. و آن ولایت فقیه که ما می خواهیم بگوئیم مردم را هم در بر می گیرد. نه به آن شکلی که فکر می کنیم یک فردی می آید فقیه می شود و یک ولایتی را بالقوه دارد، خوب، ولی موقعی که می خواهد این مساله به فعل درآید نیاز به مردم جامعه و جمعیت دارد. بنابراین می بینیم که این دو تا در رابطه باهم هستند و دو چیز مجزا و مقابل هم و متضاد نیست.

ححت الاسلام[محمدجواد] باهنر: به نظر ما هیچ نوع مغابرتی بین اصل حاکمیت ملی و مساله ولایت فقیه وجود ندارد. البته حوزه ولایت فقیه و معنا و مفهوم آن را باید در بندهای بعد پاسخ بدهیم. اما آنچه که بطور اجمال در پاسخ این سوال می توان عنوان کرد اینکه وجود شرایط و خصوصیاتی در مورد کسانی که صلاحیت رهبری و زمامداری دارند منافات با آن ندارد که اینگونه افراد بایستی با آرای مردم و انتخاب آرادانه آنان روی کار آیند. همانگونه که در هر نظام اجتماعی برای انتخاب شوندگان و مسئولان حکومت نوین، شرایط و مشخصات معنیی منظور شده، و با وجود این توده عظیم مردم هستند که بایستی اینگونه افراد را شناخته و انتحاب کنند و اصولا رهبری در اسلام بدون مقبولیت و گرایش عمومی عملی نیست.

آیت الله ناصر مکارم شیرازی: به عقیده من مهم ترین بحثی که در پیش خواهیم داشت همین است و بدون شک در نظر ابتدایی یک تضادی بین دو این دو تا، یعنی حاکمیت ملی و آرای عمومی از یک سو و مساله ولایت فقیه از سوی دیگر وجود دارد. ولی اگر دقت بکنیم یک فرمول های خاصی برای حل این مشکل هست. در عین حال که حاکمیت ملی و آرای عمومی را می پذیریم ولایت فقیه را نیز بپذیریم. و این فرمول دقیقی است که در جلسات خصوصی مکرر بر روی آن ها بحث کرده ایم.

ماخذ:روزنامه انقلاب اسلامی، ۸ شهریور ۱۳۵۸، حاکمیت آرای عمومی و ولایت فقیه. مجلس خبرگان

انتشار در ۴ شهریور ۱۴۰۰

 

واقعیت موجود با اسلام فاصله دارد، ما نمی توانیم جهانی بیاندیشیم یا جهانی عمل کنیم! (۶۳)

سوال: ممکن است بطور اجمال نظرخودتان را درباره ولایت فقیه و مفهوم و نتایج حاصله از آن در امر حکومت برای خوانندگان تشریح بفرمائید؟

سوال: اصولا به نظر شما فقیه در شرایط و اوضاع و احوال کنونی به چه کسی اطلاق می شود و برای فقیه چه شرایطی از حیث احاطه به امور و حوادث واقعه وجود دارد؟

سوال: باتوجه به اینکه اسلام مرز نمی شناسد و مرز اسلام عقیده است و ولایت فقیه نیز منوط به تابعیت او نیست، چرا از مجتهدین و فقهای سایر بلاد اسلامی و خصوصا شیعه برای تدوین قانون اساسی دعوت نشده است؟

عزت الله سحابی: نظرم راجع به ولایت فقیه در سوال قبلی گفتم. آن قدرت و اختیاری که برای فقیه در مفهوم ولایت فقیه قائل هستند در صورتی جایز و بی خطر است که فقیه از مقام عصمت برخوردار باشد و ما چون چنین فقیهی نداریم و خود فقها همه به این امر اعتقادا و ایمانا معترف هستند لذا اختیاراتی که به معصوم می توانیم بدهیم یا خداوند اعطا کرده، اگر به یک فرد غیر معصوم یا هیاتی از فقهای غیر معصوم واگذار گردد، موجب انحراف از اصل توحید و اسلام خواهد شد. در چنین شرایطی اختیارات معصوم تفکیک می شود به قوا و مراجع مختلفی در جامعه که مشخصا امروزه سه قوه یا سه مرجع در نظر گرفته می شود. و بعد این سه قوه که در واقع سه قوه حکومتی هستند زیر نظارت و مراقبت آن مقامی که صاحب حق در جامعه است یعنی مجموعه حکومت شوندگان یا مجموعه ملت، آن سه قوه به عنوان وکیل ملت، زیر مراقبت و نظارت خود ملت به عنوان موکل اصلی قرار می گیرند.فقها و مراجع به عنوان نمایندگان و پاسداران مکتب اسلام و شیعه حق نظارت و مراقبت را در قوانین پیدا می کنند. این مجموعه و این مکانیسمی که در تقسیم و توزیع قدرت، قدرت سیاسی در جامعه بوجود می آید، یک سیستمی است که از دیدگاه من منطبق است بر ولایت فقیه.

فقیه اصطلاحا عالم به اصول و احکام اسلامی و دارای قدرت استنباط و استخراج احکام جزئی از اصول کلی شرع اسلام. فقیه در این معنای اصطلاحی قدرت استخراج حکم را از اصول اسلامی دارد. ولی این قدرت به معنای قدرت تطبیق بر موضوعات و قدرت اجرای احکام نیست. تطبیق بر موضوعات، تطبیق حکم بر موضوعات و اجرای حکم در موضوعات خاص نیازمند به صفات و سجایا، تبحرها و اطلاعات دیگریست که در فقیه به معنای اصطلاحی، لروما جمع نیست.حال ممکن است یک فقیهی پیدا بشود که دارای آن صفات و خصوصیات باشد و لیکن مجرا و کانالی را که فقیه به معنای اصطلاحی تربیت می شود و رشد می کند مجرایی نیست که آنگونه اطلاعات و سجایا را رشد بدهد.

فقیه به معنای وسیع و کامل آن که بتواند متصدی امر حکومت و ولایت شود باید بر دانش اداره اجتماع امروزی، اجتماع مدرن و پیچیده امروزی و مسائل گوناگون سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، اخلاقی و تربیتی که امروزه در پیش پای حکومت ها قرار دارد، احاطه و تسلط داشته باشد. و علاوه بر آن از قدرت اراده و سجایای اخلاقی خاص برخوردار باشد. که اولا بتواند بر موانع و مشکلات اجرایی و اداری فائق شود و ثانیا با قبضه شدن قدرت سیاسی، اقتصادی، فرهنگی در نزد خود، از جاده راست منحرف نشود. این خصوصیاتی است که به نظر من برفقیه بایستی اطلاق بکنیم تا اینکه آن فقیه صلاحیت ولایت عامه بر جامعه را پیدا بکند.

بالاترین و صالح ترین فقهای شیعه یا در ایران هستند یا در خارج، از ایرانی ها هستند. یعنی در خارج هم اگر شیعه باشد از ایرانی ها است.نیازی نبود که فقیه شیعه غیر ایرانی که در سطح فقهای ایرانی کنونی باشد، دعوت کنیم. ثانیا اینکه درست است که اسلام مرز نمی شناسد و لیکن شرایط واقعی و سیاسی امروز در رابطه با جدایی دولت ها و ملت ها و منابع خاص، منافع و برنامه های خاصی که هر ملت برای خود دارد، این واقعیت یا عنییت موجود جهان امروز، این مرز را می شناسد. اسلام مرز نمی شناشد، ولی واقعیت موجود مرز دارد. اسلام بتدریج آن بین الملل اسلامی را یا آن وحدت امت اسلامی را در طول زمان بتدریج که عراقی یا ترک یا افغان یا مصری آن تعصبات خاص ملی یا منافع و مصالح قومی و منطقه ای خودشان را در بر اثر ایدئولوژی و اسلام تحت الشاع قرار بدهند ما این واقعیت را به طرف آرمان اسلامی باید سوق بدهیم. در نتیجه تا زمانی که این واقعیت هنوز اسلامی نشده، واقعیت موجود هنوز با اسلام فاصله دارد. ما خیلی نمی توانیم جهانی بیاندیشیم. یا جهانی عمل کنیم.

ماخذ:روزنامه انقلاب اسلامی،۱۰شهریور۱۳۵8، ولایت فقیه و نتایج آن در امر حکومت

انتشار در ۶ شهریور ۱۴۰۰

 

 

اصل بر این نیست که به اسم اسلام حکومت شود! (۶۴)

سوال: ممکن است بطور اجمال نظرخودتان را درباره ولایت فقیه و مفهوم و نتایج حاصله از آن در امر حکومت برای خوانندگان تشریح بفرمائید؟

سوال: اصولا به نظر شما فقیه در شرایط و اوضاع و احوال کنونی به چه کسی اطلاق می شود و برای فقیه چه شرایطی از حیث احاطه به امور و حوادث واقعه وجود دارد؟

سوال: باتوجه به اینکه اسلام مرز نمی شناسد و مرز اسلام عقیده است و ولایت فقیه نیز منوط به تابعیت او نیست، چرا از مجتهدین و فقهای سایر بلاد اسلامی و خصوصا شیعه برای تدوین قانون اساسی دعوت نشده است؟

دکتر ابوالحسن بنی صدر: آنرا باید از خود فقها پرسید. از نظر من این تفکیک قوا برای همین است که مجموعه ای بوجود بیاید. کسی که فقه را خوب بلد است، کسانی که در مسائل گوناگون تخصص دارند، این ها با هم تصمیماتشان، تصمیماتی باشد که هم با نظر اسلام مطابقت داشته باشد. چون ما می خواهیم اسلام حکومت کند. اصل بر این است که اسلام پیاده شود.اصل بر این نیست که به اسم اسلام حکومت شود. تا مجموعه ای باشد که همه باشند. و با هم تبادل افکار بکنند. و به نتیجه ای برسند. آن به ولایت فقیه نردیک تر است. آن امام معصوم جامعیتی داشت که در غیر معصوم آن جامعیت پیدا نمی شود. بهتر این است که مجموعه ای باشند که در این مجموعه تا حدودی بدست آید.

آن نظر فرق می کند. به نظر من فقاهت به تنهاهی ولایت نمی آورد. برای اینکه در خود قرآن هم هست که پیامبران ولایت نداشته اند. امام نبودند. حال آن که فقاهت داشتند. پیامی که برایشان می آمد ابلاغ می کردند. علاوه بر اینکه لازم [است] فقیه یعنی کسی که استنباط حکم شرعی را می کند و برای حوادث و مسائل روز راه حل های متناسب با ضوابط شرع می آورد، این کار خودش ملازمه ولایت ندارد. اما اگر چنانچه کسی خواست ولایت دینی پیدا کند، لاجرم که باید این فقاهت را هم داشته باشد. پس این ولایت در ولایت هم فقاهت لازم دارد. و هم علاوه بر فقاهت شرایطی دیگر لازم دارد که یکی از این شرایط توانایی اداره و مدیریت است. حالا آن فقاهت که در زمان ما لازم است یکی اینکه باید نظام را بشناسد. دوم آگاهی بر روایت و حدیث و سنت و آیات قرآنی کفایت نمی کند. بلکه باید خود نظام اسلامی را بشناسد. بعد هم بتواند اموری را که در آیه و روایت موضوع حکم قرار می گیرد این ها را هم از جهت علم اقتصاد، جامعه شناسی بشناسد و یا لااقل کسانی بشناسند و به او بگویند که موضوع چیست؟ خوب موضوع را برایش روشن کنند. و بعد از اینکه آن اصول را خوب شناخت و فمهید نظام چیست و این مسائل هم برایش روشن شد شاید بتواند که نظر تفقه بکند!

دعوت نشد.اولا اینکه لازم نیست که تمام علماوفقهای شیعه درتدوین قانون اساسی شرکت کنند.اکثرفقهاهستند. درست است مرز اسلام عقیده است. و ملیت نبست. و اگر عقیده است، آن هایی که اهل عقیده اند پیش نویس را دیده اند (مراجع دیده اند، علما دیده اند) و حالا هم که مجلس خبرگان است اکثر خبرگان از علما هستند.

ماخذ: روزنامه انقلاب اسلامی، ۱۰ شهریور ۱۳۵۸، ولایت فقیه و نتایج آن در امر حکومت

انتشار در ۸ شهریور ۱۴۰۰

 

آرای مردم محترم است ولی باید به تائید فقیه برسد! (۶۵)

سوال: ممکن است بطور اجمال نظرخودتان را درباره ولایت فقیه و مفهوم و نتایج حاصله از آن در امر حکومت برای خوانندگان تشریح بفرمائید؟

سوال: اصولا به نظر شما فقیه در شرایط و اوضاع و احوال کنونی به چه کسی اطلاق می شود و برای فقیه چه شرایطی از حیث احاطه به امور و حوادث واقعه وجود دارد؟

سوال: باتوجه به اینکه اسلام مرز نمی شناسد و مرز اسلام عقیده است و ولایت فقیه نیز منوط به تابعیت او نیست، چرا از مجتهدین و فقهای سایر بلاد اسلامی و خصوصا شیعه برای تدوین قانون اساسی دعوت نشده است؟

ناصر مکارم شیرازی: به عقیده من ولابت فقیه به معنای وسیع کلمه دو شعبه دارد، دو شاخه دارد: یکی مساله ولایت بر اجرای قوانین است؛ و دیگر مساله ولایت بر تصویب قوانین است. یعنی به این دلیل که فقیه صاحب نظر و کارشناس مسائل اسلامی است، باید قوانین که تصویب می شود، از این نظر مورد مطالعه او قرار بگیرد و مورد تصویب او قرار بگیرد، تا اینکه چیزی بر ضد اسلام تصویب نشود، بنابراین حتما باید قوانین وقتی مورد بررسی مجلس قرار می گیرد، به نظر فقیه یا هیات فقها برسد.تاچیزی برخلاف تصویب نشود. و این حق یک حق طبیعی است که کارشناسان هر قسمتی باید در آن مساله اظهار نظر بکنند و این هم یک مساله روشن است که بالاخره ما، جمهوری مان اسلامی است، معنی اینکه اسلامی است، این است که کاری بکنیم موافق موازین اسلامی باشد. و هیچکس نمی شناسد مگر کسانی که صاحب نظر در مسائل اسلامی هستند. پس آرای مردم محترم است ولی از جنبه موافقت و مخالفت با اسلام باید به نظر فقیه برسد.و اما شاخه دوم ولایت بر اجرا است. به این معنی قوانین وقتی تصویب شد، و به دست دولت افتاد، باید این دولت دولت صالحی باشد. یعنی مردم انتخابش کرده باشند. و هم فقیه با او موافق باشد. شورای رهبری آنرا بپذیرد. و به تعبیر دقیق تر آنرا موافق موازین اسلامی بیابد. و رای موافق به آن بدهد.

به عقیده من بجای فقیه بهتر این است شورای رهبری و نگهبان هردو با هم یا تنها شورای رهبری یا شورای فقاهت یا شورای مراجع باشد. اصلا مساله را ببریم در شورا ولو اینکه الان وضع رهبری مشخص است که ابتکار عمل در همه مسائل در دست امام است. اما از نظر تنظیم قوانین باید به شکل شورا تنظیم بشود. شورای فقاهت، فقها و کسانی که برای این شورا انتخاب می شوند. مسلم باید در مسائل اسلامی مجتهد و صاحب نظر باشد. باید پاک و عادل باشد. باید به مسائل روز آشنا باشد. و باید به اساس انقلاب کاملا مومن باشد. این چهار صفت در شورای فقها حتما لازم است.

ما این مساله را در کمیسیون ها مورد بحث قرار دادیم و گفتیم ما یک وقت می خواهیم یک قانون اساسی بنویسیم برای جهان اسلام وحکومت اسلامی و می خواهیم یک حکومت اسلامی تشکیل بدهیم در سطح تمام ممالک اسلامی آن یک بحثی است. یک وقتی ما می خواهیم یک قانون اساسی اسلامی بنویسم برای ایران.البته آن ایده آل نهایی ما همان اولی است که ما تمام دنیای اسلام را زیر یک پرچم بیاوریم. ولی در مرحله اول ما برای ایران داریم می نویسیم. لذا مرزها محروز است. کسی بخواهد از مرزها برود و بیاید ما او را تحت کنترل قرار می دهیم. و سایر مسائلی از این قبیل. پول ما پول خاصی است. پرچم ما پرچم خاصی است. ولی اگر یک روز تمام مسلمانان دست به دست هم دادند و خواستند کشور واقعی تشکیل بدهند آنوقت برنامه با امروز در پاره ای جهات اختلاف پیدا می کند. و اما ما از نظرات صاحب نظران دیگر هم استقبال می کنیم. ولو غیر از مملکت ایران باشد. ولی باید توجه داشته باشیم برای ایران داریم قانون اساسی می نویسیم. تا بحال نظری یعنی این نظراتی که به مادادند (چهار هزار نظر)به ما، اسم پیشنهاد کنندگان نیست. متاسفانه یک عیبش این است. فقط نتیجه چهار هزار نظر را چاپ کرده اند و به ما داده اند، اما این نظر متعلق به کی است برای ما ننوشته اند. در زیر نظرات است اما در این خلاصه ای که به دست ما داده اند اسم اشخاص نیست.

ماخذ:روزنامه انقلاب اسلامی، ۱۰ شهریور ۱۳۵۸ ولایت فقیه و نتایج آن در امر حکومت

انتشار در ۱۰ شهریور ۱۴۰۰

 

آحاد ملت می توانند ولی فقیه را استیضاح و حتی علیه وی ادعا نامه صادر کنند! (۶۶)

سوال: ممکن است بطور اجمال نظرخودتان را درباره ولایت فقیه و مفهوم و نتایج حاصله از آن در امر حکومت برای خوانندگان تشریح بفرمائید؟

سوال: اصولا به نظر شما فقیه در شرایط و اوضاع و احوال کنونی به چه کسی اطلاق می شود و برای فقیه چه شرایطی از حیث احاطه به امور و حوادث واقعه وجود دارد؟

سوال: باتوجه به اینکه اسلام مرز نمی شناسد و مرز اسلام عقیده است و ولایت فقیه نیز منوط به تابعیت او نیست، چرا از مجتهدین و فقهای سایر بلاد اسلامی و خصوصا شیعه برای تدوین قانون اساسی دعوت نشده است؟

سید علی اکبر پرورش: در زمینه ولایت فقیه باید عرض کنم که با توجه به اینکه فقیه در خود اسلام ضابطه دارد و از آنجایی که در ضوابظ بیان شده فقهایی که صائن باشند، یعنی نگاهدارنده دین باشند و حافظ امر خدا باشند و مخالف هوای نفس خودشان باشند، ذره ای از امیال و شهوات در آن ها راه پیدا نکند و از طرفی موافق باشند کاملا با امر خداوند و مجری فرمان او باشند، این چنین فقهایی در اسلام مورد توجه هستند که بتوانند قوانین خداوندی را استخراج کنند و در معرض افکار مردم مسلمان قرار بدهند و قاعدتا این صفت فقیه با توجه به خود اصل قرآنی است که می فرماید: «یتفقهو فی الدین و ینظروا قومه اذا رجعوا علیهم». فقیه کسی است که از بین مردم برگزیده می شود و می رود کسب آگاهی و روشنی می کند و باز برای کسب آگاهی و روشنی بخشیدن به مردم برمی گردد. لذا به کلیه مسائل اجتماعی و سیاسی و اسلامی قاعدتا بایستی باید آگاهی داشته باشد[!!].

دکتر محمود روحانی: اگر ما به قرآن رجوع کنیم به این آیه مخصوصا «اطیعواالله و اطیعواالرسول و اولی الامر منکم»، اطاعت کنید خدا را، اطاعت کنید رسول خدا را و اطاعت کنید کسانی را که صاحب امر هستند، در اینجا بعد از ائمه و در زمان غبیت کبری (حضرت ولی عصر)، علمائی هستند، فقهایی هستند، اسلام شناسانی هستند که می توانند اصول احکام را بر مبنای قرآن در بیاورند و به اصطلاح آن کشتی جامعه را در جهت اصلی که باید هدایت کنند. بنابراین ما می بینیم کسانی هستند که مسائل روز را با احکام و سنت و قرآن منطبق می کنند.

حجت الاسلام باهنر: در زمینه ولایت فقیه یک یحث است در حوزه مقننه. از آنجا که در نظام جمهوری اسلامی بایستی قوانین با معیارها و ضوابط اسلامی تدوین و تنظیم گردد، بنابراین وجود کارشناسان صاحب نظر و واجد صلاحیت در استنباط و تشخیص احکام اسلامی در حوزه قانونگذاری ضرورت دارد. و اما در مساله قوه مجریه متصدیان و مسئولان امر باید از بینش و آگاهی لازم نسبت به موازین اسلامی و تقوا و عدالت و دلبستگی به ایدئولوژی اسلامی و روشن بینی و تقوای کافی برخوردار باشند و این مساله دقیقا مورد بحث نمایندگان مجلس خبرگان است که حدود نظارت و دخالت مستقیم یا غیر مستقیم صاحب نظران علوم اسلامی در قوه مجریه تا چه حد است.

حجت الاسلام حجتی کرمانی: فکر کنم در جواب سوال گذشته مقداری در این زمینه صحبت شد. و باز آنچه می توانم اضافه کنم این که ولایت فقیه هیج وقت به معنای دیکتاتوری و تسلط بدون جون و چرای فقیه در مملکت نیست که هرگونه نظری داد کسی نتواند ایرادی بگیرد.خود فقیه می تواند مورد استیضاح قرار بگیرد. تمام آحاد ملت می توانند از او سوال کنند و حتی ادعا نامه علیه اش صادر کنند. اگر چیزی به نظرشان رسید که برخلاف اسلام است. و چون خوب انسان است ممکن است اشتباه بکند و پیش بیاید. مثل همه دولت های دیگر که یک نفر فرض کنید در یک مقامی است و بعد بر اثر استیضاح مردم و یا عدم قبول مردم کنار می رود. به هیچ وجه امکان توسل به زور، فقیه نمی تواند داشته باشد.

حجت الاسلام باهنر: فقیه از نظر صاحب نظر بودن در تشخیص احکام اسلامی و تبیین وظائف و احکام اسلام و رهبری فکری به کسی می گوئیم که از قدرت کافی برای استنباط احکام اسلامی از منابع و متون برخوردار بوده و نسبت به مسائل و امور جاری اجتماعی و سیاسی روشن بینی کافی داشته باشد تا بتواند در رهبری فکری و حقوقی نیازها و مسائل لازم و متناسب با ضرورت های زمان را با حفظ اصالت های اسلامی عنوان کند. و اگر به حوزه اختیارات، کاربرد فقیه اجتماعی را هم اضافه کنیم باید از قدرت رهبری و مدیریت اجتماعی و سازماندهی و هوشیاری و تدبیر کافی برای اداره جامعه برخوردار بوده و دارای تقوای سیاسی و اجتماعی فکری و عملی کافی باشد و نیز از صداقت و پارسایی و عدالت کافی برخوردار بوده و واجد فضیلت های گوناگون رهبری از ذیدگاه اسلامی باشد و بدین ترتیب فقیه در صحنه رهبری صرفا با نوعی قدرت استنباط مسائل و احکام دینی نمی تواند بسنده شده و از صلاحیت های دیگر فکری و اجتماعی و آگاهی های لازم محروم باشد.

دکتر[محمود]روحانی: توجه دارید صفاتی که باید ذکر شود یک صفات دائمی و کلی است.منتها یک مساله هست و آن مساله زمان آگاهی است که آن یکی از شروط است و چون زمان ها با هم فرق می کند، لذا زمان آگاهی فقیه شرط است. اعلم بودن، اتقی بودن، پرهیزکار بودن و با هوای نفس مبارزه کردن و عادل بودن و تمام شرایط دیگر که باید فقیه داشته باشد و علاوه براین ها زمان آگاهی هست که شناختی نسبت به این مسائل داشته باشد.

حجت الاسلام حجتی کرمانی: در شرایط و اوضاع و احوال کنونی یک فقیه باید علاوه بر اطلاع عمیق در مسائل فقهی به معنای خاصش و قرآن و مبانی فقهی این کتاب سنت و اجماع، و عقل و اقوال علما و آرای مجتهدین دیگر، آن ها باید به حد کافی اقتصاددان باشند، حقوقدان باشند به معنای امروزیش که مقداری از آن همان فقه اسلامی است.ولی فقه حقوق جدید را هم من اضافه می کنم. تاریخ دنیا، انقلابات دنیا را، به تمام ایدئولوژی های عصر احاطه داشته باشد. روانشناسی اجتماعی را بداند و از نظر اجرایی هم اگر فقیه می خواهد مصدر امر بشود، باید بیگانه از کارهای اجرای نباشد. شاید هم مسائل دیگری هم لازم باشد که یک فقیه بخواهد زمامدار بشود، بخواهد اختیار مملکت اسلامی را در اختیار بگیرد، داشته باشد، که من الان فراموش کرده ام. ولی آنچه که در آن تاکید می کنم این است که آن جو فکری حاکم بر مجامع دنیا و مرام های گوناگونی که الان وجود دارد و استدلال هایی که برای این مرام ها و ایدئولوژی ها می شود و مکاتب فکری وجود دارد، باید به حد کافی از این ها اطلاع داشته باشد. وگرنه فقه ما و فقاهت ما و استنباط فقهی ما بریده از جامعه امروز ما خواهد شد. کافی نیست یک فقیه فقط اطلاع از مسائل شهر خودش داشته باشد. یا حتی فرض کنید از مسائل جاری انقلاب ایران داشته باشد. این به هیچ وجه کافی نیست. مسائل ایران جرئی است از کل مسائل بین المللی. و این بین مسائل ایران یا مسائل کل دنیا و اصلا مسائل سیاسی اجتماعی، اقتصادی و حتی هنری و امثال ذلک یک رابطه ارگانیک وجود دارد در سطح بین المللی، و نمی شود یک ارگان را، یک بخش را یک عضو را از یک پیکر کل جدا کنیم. و جداگانه مورد مطالعه قرار بدهیم. زمان ما یک زمانی است که تمام دنیا یک واحد حساب می شود. این زمان فکر دارد، فکرش را یاید آدم بداند. ایدئولوژی دارد باید بداند. مکاتب اقتصادی دارد باید بداند. والا زمانش را نشناخته. زمان فقط این نیست که برش کوتاهی از یک مکتب فکری ما بدانیم. یا یک تاریخ کوچکی را از یک مقطع زمانی بدانیم، این کافی نیست. زمان ما اصلا میراث تاریخ ما است. و زمان حال را هم بدون گذشته نمی شود فمهید. بنابراین تاریخ را هم باید بدانیم. آنقدر در طول تاریخ مسائل هست که شناخت زمان ما موقوف بر شناخت آن مسائل است و اگر آن مسائل را ندانیم، زمان مان را نشناخته ایم. و حادثه واقعه را تشخیص نمی دهیم. چون ما باید حوادث واقعه را رجوع کنیم به قضیه این حادثه واقعه را باید درست شناخت این چیه؟ چه حادثه ای است؟ این حادثه را نمی شود شناخت مگر مجموع عواملی که این حادثه را بوجود آورد، بشناسیم. مسائل تاریخی را، عوامل بین المللی را، مسائل راونشناسی اجتماعی را، انسان شناسی را، خود مساله شناخت انسان یک مساله خیلی مهمی است.

دکتر محمود روحانی: مطلب این است که شما می دانید ما فقها و علمایی در مملکتمان داشتیم و شاید نظر این ها کافی بود، دلیل خاصی نبود. مگر اینکه ما می خواستیم یک جنبه سیاسی را در نظر بگیریم و چون مساله انتخاب افراد به رای بود، به حساب انتخابات انجام می شد، شاید مشکل بود از این نظر که ما بیائیم در مناطقی که فقها وجود دارند، به مردم بگوئیم حالا بیائید فقهای خودتان را انتخاب کنید و فقهایی را از کشورهای دیگر انتخاب کنید و نیز از نظر اکولوژی منطقه که آن ها آگاهی و شناختی نسبت به منطقه ما به آن شکل نداشتند و این موضوع را مشکل می کرد. و اسباب حرف بود. و باز این مساله مطرح می شد و کسانی بهانه می گرفتند که ما اینقدر دانشمند داریم چه دلیلی دارد که از جای دیگر دعوت کنیم و اگر قرار بود از یکی دو تا کشور خاص دعوت بشود باز در کشورهای دیگر برادران مسلمان ما این توقع را داشتند که چرا از آنجا دعوت نکرده ایم. نباید این چون یک مساله ای بود که ابتدا در مملکت خودمان به عنوان الگو و سمبل باید پیاده بشود. انشاالله بعد گسترش پیدا یکند که الان هم می بینید که انقلاب ما به عنوان یک سمبل در جهان زیانزد همه است. همین خلق مستضعف مبنای این تحرک و پویایی است که اسلام دارد و این امیدوای است جامعه ما را که از دریچه اسلام و قرآن در حال حاضر دارد ضوابط را نگاه می کند و تحرک پیدا کرده ما بتوانیم از این مرزها بطور عملی نه به صورت ذهنی خارج بشویم و این مساله باشد که اسلام به صورت یک واحد امت در جامعه مورد استفاده قرار بگیرد و بتواند راهنمای خلق مستضعف و بلکه ارتقا انسان در جهان باشند.

حجت الاسلام حجتی کرمانی: اگر منظورتان این است که مجلس خبرگان دعوت بکند این پیشنهاد بسیار مترقی است. و نه تنها از مجتهدین فقهای بلاد اسلامی، از دانشمندان اسلامی، بلکه از کلیه صاحب نظران دنیا، دارای هر مکتبی می خواهند باشند باید دعوت بشود. یعنی از نظرهایشان استفاده بشود و از آن ها بخواهند که نظر بدهند.

سید علی اکبر پرورش: همانطوری که فرمودید اسلام مرز نمی شناسد. اما یک نکته ای را باید توجه داشته باشیم و آن اینکه خود حرکت اولیه اسلام، یعنی انقلاب اولیه اسلام که بدست توانای پیامبر انجام گرفت خود قرآن یک اشاره لطیفی دارد و آن اینکه می فرماید: «لنتظربه ام القرا و من حولها».

یعنی پیامبر تو بایستی باید بوسیله قرآن ام القرا و اطرافش را شروع کنی به انذار کردن و حرکت دادن _ام القرا می شود یک پایگاه به نام مکه_ پایگاه می شود بعد از این پایگاه تمام مفاهیم توحیدی را به اطراف صادر می کند. اینجا ما اگر بخواهیم بگوئیم که ایران نادیده گرفته شود، با توجه به اینکه هیچگونه ملیت گرایی هم نمی خواهیم داشته باشیم، ولی دراین انقلابی که ما معتقدیم بعد از اتقلاب ییامبر اسلام دومین انقلاب با این وسعت است معمولا نیاز به یک پایگاه دارد و خود ایران ما می تواند همان ام القرا و مکه ای باشد که در انقلاب اول بود. یعنی اینجا یاشد همان ام القر، محلی که مرکز انقلاب است و از این مرکز تمام مفاهیم توحیدی را به سایر جهان صادر بکنیم. و طبیعی است تا آنجایی که ما بتوانیم پیشرفت بکنیم و مرز اسلامی مان را براساس همین حرکت ادامه بدهیم مرزهایی که قراردادی است برداشته می شود و آن وقت در آن حالت است که بایستی دیگران هم بیایند نظر بدهند و مساله دیگر این است که حال اگر احیانا یک فرد شیعه یا یک فرد مسلمان خارج از کشور اسلامی ایران بخواهد روی این قانون اساسی نظر بدهند، نظرش کاملا مورد احترام و پذیرش است. اشخاص دیگر می توانند نظر بدهند. و لیکن اینکه مرز را الان برداریم شاید با اصل پایگاه که باید باشد و حفظ بشود مغایرت داشته باشد.

ماخذ:روزنامه انقلاب اسلامی،۱۰شهریور ۱۳۵۸، ولایت فقیه و نتایج آن در امر حکومت

انتشار در ۱۲ شهریور ۱۴۰۰

چنانچه ولایت فقیه پایش را از گلیم خود دراز کرد، دیگر ولایت ندارد! (۶۷)

حضرت آیت الله حسینعلی منتظری رئیس مجلس خبرگان روز گذشته طی یک مصاحبه اختصاصی با خبرنگار ما نقطه نظرهای خود را پیرامون قانون اساسی و ولایت فقیه، شورای ریاست جمهوری، رابطه روشنفکران با روحانیون، و پیشرفت کار مجلس خبرگان و کمیسیون های آن بیان کردند:

شورای نگهبانی که در طرح پیشنهادی دولت پیش بینی شده بود، خیلی اشکال دارد. من شورای نگهبان را به دو منظور می خواهم: یکی اینکه مواظب باشد قوانین مصوبه خلاف قانون اساسی نباشد، که اینکار را حقوقدان ها هم می توانند بکنند. و دیگر اینکه برخلاف مبانی اسلامی نباشد. که اینکار را باید متخصصین اسلامی، یعنی مجتهدین بکنند. به نظر من باید قوانین وقتی که بوسیله شورای نگهبان هم تصویب شد جنبه قانونی پیدا کند... از جنبه مذهبی آن باید ۵ نفر مجتهد کنترل کند و از نظر حقوقی هم حقوقدان ها.

نکته دیگر مساله ولایت فقیه است. و این را بعضی ها ذکر کردند ولایت فقیه به مفهوم برگشتن به استبداد است. که اشتباه می کنند.حکومت و ولایت جزو برنامه های اسلام است... می دانیم که اسلام دین جهانی است (به عقیده ما). بنابراین باید برنامه های اقتصادی، سیاسی، و حکومتی داشته باشد. و داشته، منتها کمتر به این مسائل توجه شده است... آقایانی که توجه نداشته اند فکر کردند که ولایت یعنی دوستی اهل بیت... اجرای حلال و حرام خدا را به آن استبداد نمی توان گفت. استبداد یعنی خودکامکی و آرای دستورات الهی، خودکاملی نیست و چنانچه این شخص پایش را از گلیم خود دراز کرد، دیگر ولایت ندارد.

ما نمی گوئیم ولایت فقیه این است که هر که عمامه سرش گذاشت این والی و حاکم است نه اینطور نیست. باید در علم خداشناسی کامل باشد. امین باشد. و محور کارش را همین کتاب و سنت قرار بدهد. نباید اسم این را استبداد گذاشت. و در عین حال در مسائل مختلف اقتصادی، یا سیاسی مشورت کند. حتی من عقیده دارم که اگر چنانچه در آینده بخواهیم کشوری با اصول صحیح داشته باشیم، بایستی آن کسانی که می خواهند رئیس جمهور شوند، یا دادستان کل، یا رئیس دیوانعالی کشور، این ها باید در عین حالی که باید از اشخاص کارشناس باشند، مجتهد هست که تشخیص می دهد که عادل برای این امور هست یا خیر؟ آنوقت ۱۰ یا ۱۵ نفر که آشنا به مسائل اسلامی هستند کاندیدا بکند و ملت انتخاب بکنند. چه بهتر که ملت بیایند و دادستان را انتخاب کنند. یا رئیس دیوانعالی کشور را. یکی دیگر از مسائلی که من خیلی عنایت دارم مساله رسانه های گروهی است این مشخص نشده که اگر در اختیار حکومت باشد می خواهد به نفع خودش باشد، این رادیو و تلویزیون باید در اختیار قوه مقننه باشد. و اداره اش هم باید در اختیار قوه مقننه باشد، نه در اختیار رئیس جمهور.

سوال: در مورد فقیه مطالبی را که شما می گوئید در مورد شرط فقیه چه شرطی باید داشته باشد که فقیه تلقی شود برای مردم قابل فهم است، ولی آن چیزی که ایجاد ابهام کرده و منجر به این شده که بعضی ها حمل به گرایش به طرف استبداد بکنند این است که در مورد فقیه اموری که معمول بوده اموری شرعی است، همه این ها صرف نظر از شرایط لازم برای فقیه، رجوع مردم بوده که در واقع موقعیت فقیه را به او داده، یعنی اگر عده ای تقلید نمی کردند، دیگر فقیه دارای چندان تاثیری نمی توانسته است [داشته] باشد. نظرتان چیست؟

یعنی از باب اینکه باید شناسایی بشود تا حالا مردم راه های صحیحی برای این شناسایی نداشته اند. به نظر می رسد که اگر در آینده طوری بشود این را هم مردم همانطوری که فرض بگیرید مجلس شورای ملی را انتخاب می کنند، خبرگانی در این زمینه انتخاب بکنند و این خبرگان جمع بشوند یک نفر را که تشخیص می دهند از همه جهت بهتر است نه فقط اجتهاد در این مسائل که فقط فقه بلد باشد از جهات دیگر هم شایسته باشد. متدین باشد. مجاهد باشد. باتقوا باشد. قاطع و مدیر باشد، خیلی خوب است. (مثلا امام خمینی را از این جهت فرق قائلیم که ایشان علاوه بر اینکه در مسائل طهارت، صلات و عبادت واردند در مسائل سیاسی و دیگر مسائل هم وارد هستند) همچنین آدمی وقتی سرکار آمد معنیش این نیست که تمام امور را مستقیما خودش انجام دهد. چون امروز سیاست خیلی پیچیده است. بابد از تمام کارشناسان استفاده بکند. منتهی در ایران یک دفعه انقلاب شد. شاید هنوز تمام خصوصیات پیش بینی نشده و امیدواریم شرایط طوری بشود که شناسایی بکنیم و افراد را بشناسیم و تربیت بکنیم و کسانی که صالح هستند بیایند سرکار.

سوال: اکثر مردم به علت اینکه اشتباهی راجع به مساله ولایت فقیه پیش می آید و بعضی برداشت استبداد فقیه از آن می کنند و این ناشی از این نکته است که توجه نمی شود حتی در امر انتخاب مرجع تقلید هم و تقلید نکردن اختیار اخذ تصمیم با خود مردم است؟

بله مردم انتخاب می کنند. مجتهد تنها فایده ای ندارد. باید مجتهد باشد. عادل باشد. اسلام شناس باشد. مدیر باشد. آشنا به مسائل روز باشد. اهل هوی نباشد.

سوال: برای دادن اطمینان خاطر به آن هایی که ولایت فقیه را بد فهمیده اند آیا می شود مطمئن بود که قانون اساسی به طرف این نمی رود و هیچکس قصد این ندارد که حکومت را منحصر بکند به یک قشر خاصی؟

نه خیر مطمئن باشید قانون اساسی سعی دارد که حاکمیت ملت باشد. منتها زیر نظر کسانی که کارشناس مسائل اسلام هستند، و الا ملت صد درصد مورد توجه است!

ماخذ:روزنامه انقلاب اسلامی، ۱۴ شهریور ۱۳۵۸

انتشار در ۱۴ شهریور ۱۴۰۰

 

اگر حذف را شروع کردیم، علی می ماند و حوضش! (۶۸)

مصاحبه اختصاصی با دکتر بهشتی

سوال:کار مجلس[خبرگان قانون اساسی اول] تا به حال نشان می دهد که در آن اکثریت و اقلیت شکل گرفته ای در برابر هم قرار ندارند. نمایندگان به تناسب موضوع و مورد متفاوت رای می دهند. به عبارت دیگر در مجلس فراکسیون بازی به راه نیفتاده است. اما اذهان عمومی با نحوه مطالبی از طرف بعضی از آقایان که با زبان سیاسی نو سخن نمی گویند، آشنایی ندارند و مطالب برای وی مبهم می ماند. مثلا ولایت فقیه آنطور که باید و شاید برای مردم تشریح نشده است. و عده ای از آن این برداشت را دارند که غرض تحمیل حکومت قشر خاصی است. علیرغم نظر مردم، نظر شما در این مورد چیست؟

دکتر بهشتی:در مورد بخش اول سوالتان به چیزی بنام فراکسیون بازی و گروه بندی و رای گروهی در مجلس وجود ندارد و این درست است به این دلیل است که اگر قرار بود فراکسیونی باشد، در درجه اول احیانا باید فراکسیونی از نمایندگان مورد تائید و کاندیدا شده حزب چمهوری اسلامی باشد و چون در خود حزب اصوالا این روحیه وجود ندارد، طبعا در مجموعه نمایندگان منتخبش نیز این روحیه نیست.

در مورد قسمت دوم سوال قبلی تان بگویم: ولایت فقیه وقتی مطرح می شود همانطور که اشاره کردید ممکن است برای بسیاری از مردم بخصوص تحصیل کرده ها مفهوم چندان موجهی نداشته باشد. در حالی که همین مساله را وقتی با تغییر و اصطلاح و طرز بیان دیگری مطرح کنیم می بینیم که مورد قبول عمومی است.

مساله ولایت فقیه درحقیقت عبارت از این است که در یک نظام ایدئولوژیک مراکز تصمیم گیری و قدرت باید شناخت عمیق صاحب نظرانه از آن ایدئولوژی داشته باشند و البته این شرط لازم است و نه کافی. علاوه بر این باید مدیر باشند، مدبر باشند، زمان آگاه باشند. و بد نیست بدانید در پیش نویس که گروه اول _که منهم عضو آن هستم_ تهیه کرده اند، در زمینه اصول کلی در یک اصل، درست همین مطلب بیان شده است:

در عصر غیبت در جمهوری اسلامی ولایت امر و امامت امت بر عهده برترین اسلام شناس فقیه عادل، باتقوا، آگاه به زمان شجاع و مدیر و مدبر است که اکثریت مردم او را به رهبری شناخته و پذیرفته باشند.

در نظام اسلامی و در جمهوری اسلامی و در یک جامعه اسلامی ولایت امر و مرکزیت عالی قدرت و تصمیم گیری باید همیشه بر عهده برترین اسلام شناسی باشد که ایدئولوژی زیر بنای این نظام راخوب درک کند. چون تصمیماتی که یک مرکز قدرت می خواهد بگیرد،تصمیماتی نیست که با تقلید بتواند بگیرد. او باید مجتهدانه درباه رویدادهایی که پیش می آید، درباه حوادث واقعه به تعبیر آن، روایت مسائل تازه، در رابطه با ایدئولوژی اسلامی نظر بدهد. و تازه چنین فردی اگر مردم او را نشناخته باشند و اکثریت مردم رهبری او را نپذیرفته یاشند، باز او تصمیماتش ضامن اجرایی ندارد. پس باید باشد کسی که مردم همه او را پذیرفته باشند. و اصولا خود این رابطه با مردم در تصمیم گیری ها اثر دارد. ما می گوئیم در یک جامعه ایدئولوژیک رهبر و مراکز رهبری، مراکز اصلی تصمیم گیری نمی تواند در دست کسانی باشد که قدرت تحلیل ایدئولوژیک نداشته باشد و الا به بیراهه و به ضعف کشانده می شود. معنی ولایت فقیه این است.

در جوامع ایدئولوژیک دیگر هم همینطور است. مثلا مراکز تصمیم گیری و قدرت در جامعه شوروی، در جامعه چین، در اقمار شوروی، در اقمار چین نیز همینطور است. این خصلت یک جامعه ایدئولوژیک است. طبیعت این جامعه ایدئولوژیک است. و ولایت فقیه چیری جز این نیست. معنایش این است که از طرف ائمه ما(س) واقع بینانه و آنطور که اوج اندیشه اجتماعی ایجاب می کند، گفته شده است در عصری که امام معصوم وجود ندارد امامت و رهبری و مرکزیت تصمیم گیری ها در درست اینگونه افراد باشد. ولایت فقیه یک چنین چیزی است. و ما ازاین طریق است که امیدواریم که بتوانیم در جریان این مجلس این پیوند را با این نوع و اسلوب عرضه کردن آرمان ها تقویت کنیم و به نتایج مشترک برسیم.

سوال: گفتید که باید اکثریت مردم رهبری فقیه را پذیرفته باشند، به عبارت دیگر اگر اشتباه نکنم رجوع عامه به زبان امروزی یعنی آرای عمومی؟

همینطور هم هست. منتها بسیار فرق است بین این آرای طبیعی که در رجوع عامه وجود دارد و بین آرای خریداری شده یا تبلیغاتی که معمولا در خیلی جاها وجود داشت. در عین حال ما نمی خواهیم بگوئیم این شکل برترین شکل است. ما بدنیال دست یافتن به شکل برتر از این هم هستیم. چه بسا بتوانیم در آینده اصالت این آرا را با یک نوع سازماندهی آرا مخلوط کنیم و همه تلاش ها به چنین سوئی است.

سوال: مساله این می شود که چطور رجوع عامه را با واقعیات زمان امروزی طوری در اصول ترجمه کنیم که امر حکومت مواجه با اشکال و توقف و تعطیل نشود. چون در مورد رجوع عامه مواردی پیش می آید که معلوم نیست اعلم کیست؟ یعنی هنوز شیاع عامه نیافته است؟

همینطور است. یعنی زمان طولانی می برد. همین ها مسائلی است که ما می توانیم در آینده حل کنیم. البته مشکلات وجود دارد. و بعضی دوستان ما به محض اینکه در یک مورد با دشواری و پیچیدگی برخورد می کنند، ترجیح می دهند سراغ راه حل های دیگر بروند. درحالی که ما معتقدیم راه حل هایی که داریم اصالتشان را شناخته ایم و آزموده ایم، حفظ کنیم. و اگر پیچیدگی و اشکالی درباره اش پیش آمد دوباره به آن فکر کرده، حل کنیم. و نه اینکه رد و حذف کنیم. من این روش برخورد حذفی را با اشخاص، اندیشه ها و گروه ها خطرناک می بینم. برای اینکه اگر حذف را شروع کردیم آخر کارطبق معروف علی می ماند و حوضش!

سوال: در زبان جدید آن چیری که برای غیر معمم شاید درکش آسان تر باشد در امر حکومت، حق انتخاب حاکم، حق نظارت بر اعمال حاکم و حق اعمال عزل حاکم از بزرگترین دستاوردهای مبارزه بشر می باشند در برابر مستبدین. در شیعه این حقوق حتی در مورد مرجع تقلید به شکل دیگری برای مردم وجود دارد. یعنی شخص در انتخاب مرجع تقلید خود مختار است و می تواند از او در صورتی که شکی در اعلم بودن او و یا سایر شرایط دیگرش کرد، عدول کند. آیا این سه حق در امر حکومت در آینده برای مردم تامین خواهد شد؟

این حقوق از پیش تامین شده است. یعنی در همین فتوای موجود، در همین آرایی که در رساله های علمیه آمده، همه این ها تامین شده است.جای نگرانی نیست. آنچه مهم است این است که ما چگونه نهادهای اجتماعی بوجود بیاوریم که در عالم سیاست و مدیریت مملکت نیز این سه حق حفظ شود و اعمال شود بدون اینکه اصالت ها و ارزش های دیرپا و پر معنویتی را که داشته ایم خدشه دار بکنیم. به عقیده من آنچه مشکل است آنچه وظیفه ای است که در این مجلس انجام بدهیم جمع بین این دو امر است. و الا اصل این مساله روشن است که با فتاوی موجود در رساله های علمیه نیز می توان به مردم نشان داد که این سه حق از پیش برای آن ها طبق همین فتوای شناخته شده است.

ماخذ:روزنامه انقلاب اسلامی، ۱۵ شهریور ۱۳۵۸، مصاحبه با دکتر بهشتی

انتشار در ۱۶ شهریور ۱۴۰۰

تصور مردم مردم ما از ولایت فقیه این نیست که فقها حکومت کنند و اداره مملکت را بدست گیرند! (۶۹)

ولایت فقیه به این معنی نیست که فقیه خود در رأس دولت قرار بگیرد، و عملا حکومت کند. نقش فقیه در یک کشور اسلامی، یعنی کشوری که در آن مردم، اسلام را به عنوان یک ایدئولوژی پذیرفته و به آن ملتزم و متعهد هستند، نقش یک ایدئولوگ است نه نقش یک حاکم.وظیفه ایدئولوگ این است که براجرای درست و صحیح ایدئولوژی نظارت داشته باشد،او صلاحیت مجری قانون و کسی را که می خواهد رئیس دولت بشود، مورد نظارت و بررسی قرار می دهد.

تصور مردم آنروز -دوره مشروطیت- و نیز مردم ما از ولایت فقیه این نبود و نیست که فقها حکومت کنند و اداره مملکت را بدست گیرند بلکه درطول قرون و اعصارتصور مردم از ولایت فقیه این بوده که ازآنجاکه جامعه،یک جامعه اسلامی است و مردم وابسته به مکتب اسلامند،صلاحیت هر حاکمی از این نظرکه قابلیت اجرای قوانین ملی اسلامی را دارد یا نه، باید موردتصویب و تائید فقیه قرارگیرد...اساسا فقیه را خود مردم انتخاب می کنند و این امرعین دمکراسی است. اگر انتخاب فقیه انتصابی بود و هر فقهیی فقیه بعد از خود را تعیین می کرد جا داشت که بگوئیم این امر، خلاف دمکراسی است. اما مرجع را به عنوان کسی که در این مکتب صاحب نظر است خود مردم انتخاب می کنند.

ماخذ: مرتضی مطهری، کتاب پیرامون انقلاب اسلامی، انتشارات صدرا ص ۸۵

انتشار در ۱۸شهریور ۱۴۰۰

 

در جامعه های مکتبی انتخابات چند مرحله ای است! (۷۰)

حمیدالله میرمرادزهی: بسم الله الرحمن الرحیم. از نظر من اصول پنج و شش و هفت غیر قابل تفکیک هستند. و صحبت کردن در زمینه یکی از این ها، ایجاب می کند که در زمینه اصول بعدی هم صحبت شود. ما در پیش نویس قبلی که به ملت ایران ارائه شده بود یک اصل سه داشتیم به این ترتیب که آرای عمومی مبنای حکومت است. در پیش نویس های فعلی مبنای حکومت به سه قسمت تجربه شده است. مساله ولایت فقیه، و مساله آرای مردم در انتخابات، و مساله شوراها... با توجه به صحبت هایی که جناب آقای دکتر بهشتی فرمودند، ما در یک جامعه ای هستیم که جامعه مکتبی است و ارزش آرای عمومی در حد پذیرفتن است. به عقیده من چنین اصلی ما در اسلام نداریم که تمام چهارچوب حاکمیت اسلام را روشن کرده باشد... من اطلاع زیادی از اسلام ندارم ولی نمی توانم این اصل را بپذیرم به دلیل اینکه حضرت امیرالمومنین(ع) ولایت و خلافت خودشان را ناشی از رای مردم دانسته اند... با توجه به اینکه اصل ولایت[فقیه] را پذیرفته ایم، ریاست جمهوری از نظر سازمانی در چه درجه ای جا خواهد داشت؟ و یا خود ولایت[فقیه] از نظر سازمانی در چه قسمتی است؟ آیا دریکی از قوای سه گانه است؟ یا ما فوق همه است؟ اگر مافوق همه باشد که خوب قوای بعدی اصلا منتفی می شود!

دکتر [حسن] آیت: بسم الله الرحمن الرحیم.من هر چه در صحبت های آقای مرادزهی که قاعدتا تحصیلاتشان در حقوق هم هست، دقیق شدم، متوجه نشدم که چه تضادی بین اصلی که تصویب شده است و اصل آرای عمومی وجود دارد؟ ما در آنجا گفتیم که ولایت امر به عهده کسی است که به آن صفات از طرف اکثریت مردم پذیرفته شده باشد. یعنی آرای مردم. آقای زهی که حقوق خوانده اند حتما می دانند که مفهوم حاکمیت ملی، مفهوم آرای مردم این نیست که آرای مردم بتواند هر کاری را انجام بدهد. اگر مردم به اتفاق رای دادند که فلان شخص باید بَرده باشد چنین رایی معتبر نیست. زیرا این استبداد اکثریت است. زیرا بسیاری از حقوق افراد اصولا سلب شدنی نیست. یعنی خود انسان هم از خودش نمی تواند آن حقوق را سلب کند. چه برسد به اکثریت مردم. در خیلی موارد می بینیم این تلاش می شود که آرای عمومی را مغایر با اصل ولایت فقیه بدانند. آن فقیه شخص بخصوصی نیست. اینها صفات است. عینا مثل این است که بگوئیم رئیس جمهور باید ایرانی باشد و شما بگوئید که حاکمیت ملی را زیر پا گذاشته اید!! نه، این یک اصل است. آن فقیه، آن شخصی که باید امامت امت و ولایت امر که حدود اختیاراتش را هم قانون معین می کند داشته باشد، بالطبع با اکثریت آرای مردم انتخاب می شود. در این اصلی هم که الان مطرح است، باز آرای مردم در زمینه هایی که معتبر است، ذکر شده است که هیچکدام تناقضی ندارد. و تمام صحبت های ایشان با تمام قدرت استدلالی که خواستند بکار ببرند، هیج تضادی را نتوانستند ثابت کنند. و دیگران هم متوجه این مساله شده اند. برای اینکه ما_در اصلی که من اسمش را ولایت فقیه می گذارم _ گفتیم ملاک اکثریت آرای مردم است. در اینجا هم می گوئیم شورا را هم باز با آرای مردم انتخاب می کنیم. پس اصل ۵ که ایشان آنرا مغایر آرای مردم دانستند، در حقیقت یک تاکیدی بر اهمیت آرای مردم است. اگر ما گفته بودیم فلان شخص معین بر مردم ولایت دارد، و نسلا بعدا نسل هست، بله صحبت ایشان درست بود. ولی، ولی امر را در هر حال خود مردم تشخیص می دهند و قیود و شرایط هم برای چنین شخصی قید و شرطی است که در تمام دنیا برای رئیس جمهور و نماینده مجلس و هر کس که می خواهد این شغل را احراز بکند، ما قائل می شویم. مردم هیچ وقت نمی توانند رای بدهند که ما یک نفر دیوانه را رئیس جمهور بکنیم و حاکممان باشد. یعنی آرای مردم در همه جا معتبر نیست. و این را محدود کرده ایم. و حدش هم در تمام دنیا هست. من می خواستم همین موضوع را عرض کنم.

هاشمی نژاد: آقای مرادزهی بین اصل دو و سه تناقض قائل هستند.

دکتر آیت: هیچ تناقضی وجود ندارد.

نائب رئیس[محمد حسین بهشتی]: همانطور که دیروز هم توضیح داده شد، اصلی که به عنوان اصل ۵ تصویب شده است، مطابق با آئین اسلام است. زیرا در آئین اسلام، و در این قانون اساسی که بر مبنای اسلام و قرآن تنظیم می شود، همه مسائل مربوط به انسان ها بر مبنای قبول انتخاب آزاد انسان ها در جای خودش و به صورت متناسب با خودش بیان شده است. منتها یک وقت یک کسی می گوید انتخاب یک مرحله ای است و یک وقت می گوید چند مرحله ای است. در جامعه های مکتبی انتخابات چند مرحله ای است. و در جامعه های دیگر هم در خیلی از مسائل انتخاب چند مرحله ای است. ولی بحث ما در جامعه مکتبی است و برادر ما جناب آقای میرمرادزهی توجه کنند که در جامعه های مکتبی انسان ها اول مکتب را انتخاب می کنند. منتها می گویند بعد از اینکه مکتب را انتخاب کردی بدنبال مکتب انتخابی خودت بسیاری از مسائل برایت فرم و شکل می گیرد. ولی اگر مکتبی را انتخاب می کنی و مجددا روی شکل و فرم آن هم بخواهی اظهار نظر کنی با مکتبی بودن سازگار نیست. و این اصل[اصل ولایت فقیه] بیان این مکتب است... و انتخابات بعدی نمی تواند نقض کننده تعهدی باشد که قبلا پذیرفته است. در جامعه اسلامی می گوئیم پس از اینکه اعضای جامعه، مکتب اسلام را پذیرفتند، یکی از لوازم پذیرش مکتب اسلام این است که مقام امامت است. باید با این صفات باشد. و اصل ۵ بیان کننده همین است.

ماخذ:حسن آیت، محمد حسین بهشتی، حمید الله میرمرادزهی. کتاب صورت مشروح مذاکره مجلس بررسی نهایی قانون اساسی جمهوری اسلامی.ج۱، ص۴۰۵، جلسه شانزدهم، ۴ شهریور ۱۳۵۸

انتشار در ۲۰ شهریور ۱۴۰۰

 

42 سال از تصویب اصل ولایت فقیه گذشت؛22شهریور1358 (71)

در چنین روزی سر تیتر مطبوعات این بود:

اصل ولایت فقیه تصویب شد و تا ثریا رفت دیوار کج و کژ!

وقتی خوب به محتویات سخنان دقت شود،مثل چند مرحله ای بودن انتخابات و آرای عمومی و بعد از آن، تفسیر قانون اساسی که نظارت استصوابی از دل آن بیرون آمد، تثبیت خاستگاه اصلی روحانیت که حکومت اسلامی بود،تصویب شده است! و الصاق «جمهوری» به «اسلامی» چیزی جز فریب و «غش در معامله» نبوده و تمام ساختار سازنده یک جمهوری مثل انتخابات و حق انتخاب شدن و انتخاب کردن، پارلمان و احزاب، به شکل مهندسی شده در اختیار ولایت فقیه قرار گرفت.و همه آن ها در نظام ولایت فقیه مصلوب الاختیار و مترسکی پیش نیستند!

پیش از این، در شماره های گذشته محتویات تصویب اصل پنچ در مجلس خبرگان قانون اساسی اول را آوردیم. و نوشتیم که بحث روی اصل ولایت فقیه در جلسات غیر علنی انجام گرفته است و تنها در جلسه ی علنی، دو نفر به عنوان یک مخالفت و یک موافق (طبق آئین نامه داخلی مجلس) حق سخن داشته اند!

رحمت الله مقدم مراغه ای نماینده استان آذربایجان شرقی به عنوان مخالف و محمد حسین بهشتی(دبیرکل حزب جمهوری اسلامی) به عنوان موافق سخن گفتند. که در شماره های قبل آن را درج کرده ایم.

انتشار در 22شهریور 1400

 

ولایت فقیه معنایش یعنی اسلام شناس، حالا بازاری یا دهقان، کارگر، دانشجو باشد یا روحانی! (72)

با تصویب اصل ولایت فقیه (در زمان غیبت ولی عصر(عج) در جمهوری اسلامی ایران، ولایت امر و امامت امت بر عهده فقیه عادل و باتقوا، آگاه به زمان، شجاع و مدیر و مدبر است که اکثریت مردم او را به رهبری شناخته و پذیرفته باشند و در صورتی که یک فرد چنین اکثریتی نداشته باشد شورایی مرکب از فقهای واجد شرایط بالا[مربوط به قانون اساسی اول است. در قانون اساسی ترمیم شده شورای رهبری حذف شده است] عهده دار آن می گردند. طرز تشکیل این شورا و تعیین افراد آنرا قانون معین می کند).در مجلس بررسی نهایی قانون اساسی، از آنجا که این اصل به صورت کلی و مجمل بیان شده، و موارد و مصادیق و شرایط آن به روشنی مشخص نشده، مسائلی را مطرح نموده ازجمله اینکه مساله حاکمیت ملی و نقش آرای عمومی در ارکان سه گانه قدرت درنظام آینده تا چه حد و میزانی می تواند موثر باشد و حق انتخاب و نظارت و استیضاح مردم در امر انتخاب رهبر و فقیه به چه شکل و صورتی تجلی خواهد نمود.

مساله مطروحه دیگر، تشخیص و نحوه تعیین فقیه و اینکه آیا فقاهت انحصار به طبقه و لباس خاصی دارد و یا یک فرد غیر روحانی و معمم نیز می تواند عهده دار امور ولایت امت شود.

تلاش ما براین است که این مساله را به انضمام مسائل دیگری که در مورد اصول تصویب شده در قانون اساسی پیش می آید با خود نمایندگان مجلس مطرح نمائیم.

در بدو امر نظر حضرت آیت الله موسوی اردبیلی و آیت الله مکارم شیرازی را در موارد بالا جویا شده ایم.

آیت الله موسوی اردبیلی:حتما هیچ شکی ما در این نداریم، نه من شاید هیچ احدی در این مساله شکی نداشته باشد، حالا شما فقط لباس را مثال زدید، در حالی که ما را از دیگران دو چیز جدا می کند، یکی معمم بودن ما که با داشتن لباس خاصی مشخص می شود، دیگری نحوه اشتغالمان است. مثلا ما نماز جماعت می خوانیم. منبر می رویم. درس فقه می دهیم. نه تنها لازم نیست لباسش مثل لباس ما باشد، حتی لازم نیست اشتغال روزمره اش هم مثل اشتغالات ما باشد. به عبارت دیگر یک استاد دانشگاهی که از مبانی فقهی آگاه باشد، در این جهت با من روحانی که هم معمم هستم و هم شغلم یک شغل دیگراست در مساله ولایت فقیه هیچگونه فرقی با من ندارد. اصلا فقاهت در دوره قبل نه لباس خاصی داشت و نه شغل خاصی، این «ابن صدوق» (ابن بابویه)که یکی از بزرگان فقهای ایران یک بزاز در بازار قم بوده و در صورتی که خیلی ها فکر می کنند ابن بابویه یک معممی بوده با ریش فلان و لباس فلان و شغل فلان. در حقیقت ولایت فقیه معنایش یعنی اسلام شناس، حالا بازاری یا دهقان، کارگر، دانشجو باشد یا روحانی.

بیشتر مردم فکر می کنند فقیه یک طبقه بخصوص است. ما اعلام می کنیم فقیه طبقه نیست. در هر قشری ممکن است فقیه پیدا شود. الان در بازار تهران افرادی پیشه ور و بازاری که فقیه هم هستندکم نیستند و این امر در مورد دانشگاهیان نیز صادق است.

بر طبق برداشت من اصل دیروز هیچ تغییر بنیادی در نظام آینده ما، یعنی از نظر آزادی، استقلال، احترام به رای مردم، حاکمیت مردم و غیره، بوجود نخواهد آورد. و نگرانی هایی که در مورد محدود شدن مسائل بالا وجود دارد بی اساس است. برای اینکه این ولایت فقیه مساله ای نیست که امروز درست شده باشد. همیشه وجود داشته و حتی در دوره انقلاب همه بوده و در عین حال ما می بینیم که عملا در کارها خصوصا در کارهای انقلاب، و امثال این ها هیچ وقت این مساله پیش نیامده که پای حاکمیت ملی به دلیل اینکه چون ما مسلمان و شیعه و معتقد به ولایت فقیه هستیم لنگیده باشد. جمهوری اسلامی هست، این را به رفراندوم گذاشتند. این رفراندوم معنایش این نیست که به ولایت فقیه عمل نکرده باشد. پس معلوم می شود ولایت فقیه مساله ای نیست که با رفراندوم و همه پرسی و انتخابات آزاد مخالف باشد. هیچکدام از این مسائل نیست. متاسفانه شاید بحث به قدر کافی نشده باشد. چون در این اصل (اصل پنجم) فقط بطور مجمل و کلی مساله ولایت فقیه مطرح شده است. افرادی که با این بحث آشنایی ندارند کمتر به گوششان خورده است، خیال می کنند این مساله با اصول آزادی، دمکراسی، شوراها، انتخابات و امثال این ها با حاکمیت ملی منافاتی داشته باشد.

شما در قبل از به ثمر رسیدن انقلاب تا به امروز می بینید که مردم در تمام مسائل آزادند، نظر داده اند و به حساب آمده اند و به عبارت دیگر بر سرنوشت خودشان حاکم بوده اند، و در برابر این ولایت فقیه هم بوده. یک فقیه عملش همین خواهد بود، همانطوری که تا بحال بوده. به همان ترتیب نیز عمل خواهد کرد. پس می بینید چیزی نیست که مردم را نگران بکند. حتی ما طرحی آماده کرده ایم برای پیاده کردن ولایت فقیه که در جای خودش خواهد آمد. من فکر می کنم وقتی که این طرح منتشر شد مقدار بسیار زیادی از این نگرانی ها از بین خواهد رفت. و متوجه خواهند شد که ولایت ففیه پایش روی حاکمیت ملی استوار است و هیچگونه تضادی با آن ندارد.

آیت الله مکارم شیرازی:اگر کسی مجتهد بشود، چون ما داشته ایم کسانی را که مجتهد بوده اند، ولی ملبس به لباس روحانی نبوده اند، صنف و قشر خاص، لباس خاص در آن مطرح نیست. ولی باید در مسائل اسلامی مجتهد و صاحب نظر باشد.

من فکر می کنم در مساله ولایت فقیه یک سوء تفاهمی پیدا شده، و یک مقداری این سو تفاهم هم بر اثر این است که این اصل راه سر بسته ذکر شده است. و من شخصا ترجیح می دادم که این اصل به صورت سربسته اینجا نگذارند، بلکه با تمام شرایط و خصوصیاتش در فصل مربوط به خودش بعدا بیاوند. برای اینکه این را تنها در اینجا ذکر می کردند حتما باعث سوء تفاهم می شود و یک عده خواهند گفت، این حکومت فردی شد یا حکومت افراد معدودی شد. پس بنابراین دمکراسی کجا رفت. بنابراین مساله حکومت مردم، آرای مردم چی شد؟ این سوء ظن برانگیز است. به همین دلیل من ترجیح می دادم که در فصل مناسب خودش ذکر بشود. و اگر ما این شرایط رابازکنیم معلوم می شود که جای سوء تفاهم نیست.حکومت،حکومتی است بر اساس آرای مردم و بر اساس انتخابات و دمکراسی. منتها از آنجایی که مردم در رفراندوم پذیرفته اند جمهوری اسلامی باید باشد، این تشخیص اسلام را باید یک گروهی که متخصص مسائل اسلام هستند بدهند. هم در مسائل مربوط به تصریح قوانین معلوم می شود که قانون بر ضد اسلام نیست.خود مردم گفتند که ما می خواهیم جمهوری اسلامی بشود.بنابراین خودمردم درضمن پذیرفته اندکه یک گروهی از متخصصین تشخیص بدهند که این مسائل اسلامی هست یا نیست؟مساله اجرای قوانین هم باید تحت نظارت کارشناس اسلامی، اسلام شناس، فقیه، هر تعبیری که می خواهیم بکنیم باشد.پس اگرمامحدودکنیم و بگوئیم ولایت فقیه دردو زمینه است: یکی اینکه قوانین ضد اسلامی را آنطور که تشخیص می دهدکنترل و بررسی می کند و اصلاح می نماید، مجددا به مجلس می فرستد و مجلس از نو تصحیح می کند. دیگری هم در مرحله اجرا. آن کسی که در راس هیات اجرایی قرار می گیرد ممکن است به پیشنهاد مثلا آن فقیه عده ای را کاندیدا بکنند یا شورای رهبری عده ای را کاندیدا بکند، و از میان آن عده ای که صلاحیت اسلامی دارد،کسی برای این کار پذیرفته بشود، یعنی به آرای مردم انتخاب بشود، بنابراین در مساله اجرا هم آرای مردم دخالت دارد. اگر چه باز یک نظارتی و کنترلی از طرف کارشناسان اسلامی هست تا جنبه اسلامی محفوظ بماند. در مساله قانونگذاری هم همینطور. و به هر صورت اگر یک کسی حدود و اختیارات در مساله ولایت فقیه روشن بشود، سوء تفاهامات از بین خواهد رفت. باید منتظر باشند تا آن فصلی که می آید آنرا کاملا مشخص خواهد کرد.

[ سخن ایشان معطوف به اصولی است که در مورد مجلس خبرگان رهبری و وظایف رهبری در قانون اساسی تصویب شده است. که به حروف هیچ مساله و مشکلی (حداقل آنزمان) ندارد. اما در مقام عمل و در این 43 سال محض رضای خدا یک بار هم نشده و مردم ندیدند که مجلس خبرگان رهبری به وظیفه اش عمل کند. و در واقع به دلیل نظارت استصوابی شورای نگهبان که خود منصوب رهبری هستند!! نمایندگان مجلس خبرگان که می توانند رهبری را استیضاح و برکنار کند،خود منصوب رهبری (ولایت فقیه) هستند!! همین است که 42 سال دیوار انقلاب مردم ایران تا ثریا کج و کژ بالا رفت!]

ماخذ: فقیه کیست وتاثیر ولایت فقیه درنظام حکومت آینده روزنامه انقلاب اسلامی25شهریور1358

انتشار در 24 شهریور 1400

 

می گویند دیکتاتوری آخوندی می خواهند راه بیندازند؟!(73)

راجع به ولایت فقیه ازطرف یکی ازدوستان که بامن همسنگر بوده و هست و همانطور که گفت سی سال با بنده هم زندان و همسنگر بوده و از نظر شخصی و خصوصیات اخلاقی بسیار شخص ارزنده و خدمتگزار و قصدش هم واقعا قصد خیر است در بیرون صحبتی شده که باعث شده نتیجه سویی از آن بگیرند. اینست که بنده  لازم دیدم که بیایم و توضیح بدهم.... کوششی که اینجا می شود این است که می خواهیم حکومت قانون را پیاده کنیم و اگر فقیه هم ولایت داشته باشد در چهارچوب قانون است.و ولایتش برای استفاده مشخص و حُب و بُغض نیست و با این شرایطی که برای فقیه معین کردیم که واقعیت دین هم همان است که این اصل را من مجددا می خوانم. خواهش می کنم توجه بفرمائید مخصوصا نمایندگان رادیو و تلویزیون و مطبوعات و من از مطبوعات خیلی گله دارم برای اینکه نمایندگان مجلس خبرگان همه تشریف بردند مجلس ترحیم آقای طالقانی در دانشگاه، ولی روزنامه های آنروز را بیاورید ببینید یک عکس از شما انداختند؟  آنوقت می گویند آزادی هم هست، بلی آزاد هستند هرچه دلشان خواست بنویسند، اما مطلبی را که میلشان نیست هرچند هم رخ داده باشد، آن ها را ذکر نمی کنند. هفتم مرحوم طالقانی جناب آقای منتظری، جناب آقای حجتی و بنده که هر سه هم زندان آقای طالقانی بودیم رفتیم و در مراسم شرکت کردیم، بعد بنده به مخبر روزنامه  گفتم این را بنویس. گفت:حالا فکر بکنم ببینم می نویسم یا نه؟بعدش هم که نوشت،خبرش درست نبود اما اصل ولایت فقیه را می خوانم در زمان غیبت حضرت ولی عصر(عج) در جمهوری اسلامی ایران ولایت امر و امامت است برعهده فقیه عادل با تقوا، آگاه به زمان، شجاع، مدیر و مدبراست که اکثریت مردم  او را به رهبری شناخته و پذیرفته باشند، حالا منتشر می کنند که با تصویب این اصل سرنوشت مردم چه می شود؟ ما برای خود این فقیه پذیرش مردم را قید آورده ایم. یعنی به رای اکثریت و عامه مردم توجه کرده ایم. آنوقت چطور می گویند که به رای توجه نمی شود؟ چطور می گویند دیکتاتوری آخوندی می خواهند راه بیندازند؟ این را مسلم بدانند که آخوند نمی تواند از حدود  قانون اسلام بیرون برود... در این اصل اسمی از آخوند نبرده اند. راست است. لازم نیست که حتما عبا و عمامه داشته باشد. اسلام هم به لباس نیست. اسلام به عمل است  و ممکن است یک کلاهی هم فقیه جامع الشرایط باشد.

[شیبانی، عباس. کتاب صورت مشروح مذاکره مجلس بررسی نهایی قانون اساسی جمهوری اسلامی.ج1ص508جلسه بیستم،27 شهریور1358]

این مردم چه می خواستند و می خواهند غیر از اسلام، و نظام اسلام،و ولایت فقیه؟ این مردمی که به جمهوری اسلامی متفق القول رای رادند،همه همین را می خواهند و هم اکنون هم هر روز به هر مناسبت و در هر فرصت ملت مسلمان ایران عهدش را با اسلام و با مراجع تقلید و با مقام رهبری و ولایت فقیه تجدید می نمایند.

[صافی،لطف الله. کتاب صورت مشروح مذاکره مجلس بررسی نهایی قانون اساسی جمهوری اسلامی.ج1ص507جلسه بیستم،27 شهریور1358]

انتشار در  26 شهریور 1400

 

 

اعمال ولایت فقیه هم باید بوسیله آرای مردم باشد! (74)

توسط آقای دکتر بهشتی دستور جلسه که اصل 14قانون اساسی بود بدین شرح قرائت گردید: حق حاکمیت ملی همان حق تعیین سرنوشت اجتماعی است. حقی است عمومی که خداوند به همه احاد ملت داده تا مستقیما یا از راه تفویض و انتخاب افراد واجد شرایط با رعایت کامل قوانین اعمال شود. هیچ فرد، یا گروهی نمی تواند این حق الهی، همگانی را بخود اختصاص دهد یا در خدمت منافع اختصاصی خود یا گروهی معین قرار دهد.

آقای فوزی[محمد.نماینده استان آذربایجان غربی] در رابطه با این موضوع متذکر شد که متنی را که ما تهیه کرده بودیم تغییر دادند. خود اصل مورد قبول ماست و اشکالی به نظر نمی رسد. ولی عبارت طرح خالی از اشکال نیست. اما حق حاکمیت ملی همانطور که در صدر ماده آمده حقی است که از طرف خداوند عالم به آحاد و افراد ملت اعطا و تفویض شده است. اما این حق از دو کانال تفویض شده، یکی به آحاد ملت و افراد ملت داده شده و یکی هم به افرادی که در شرایط خاصی قرار گرفته اند. آن ها فقهای جامع الشرایط هستند. منتها آن حقی که به آحاد ملت داده شده کلیه افراد ملت در این حق سهیم هستند. فقهای جامع الشرایط هم که در شرایط خاصی قرار گرفته اند در این حق شریکند. آن ها هم حق امر به معروف، نهی از منکر، حق قیام دارند و لیکن آن ها بهتر می توانند این موارد را تشخیص بدهند. لهذا فقهای جامع الشرایط این حق را دارند که در موارد بخصوص در امور اجتماعی دخالت کنند.

بنابراین عبارت ازنظرما بدین صورت که تنظیم شده اشکال دارد. زیرا آن فقها حق شان مستقل است و آحاد ملت یک حقی دیگر دارند. به هر صورت این حق حاکمیت ملی را گاهی مردم اعمال می کنند و گاهی هم فقهای جامع الشرایط . افرادی که واجد این شرایط هستند ملت آن ها را انتخاب نمی کنند، بلکه خود آن ها این شرایط را دارند و ملت فقط بایستی این موضوع را تشخیص بدهد.

حجت الاسلام تهرانی[ شیخ علی تهرانی نماینده استان خراسان]: قبل از آنکه موافقین و مخالفین صحبت کنند. فردی این اصل را بیشتر توضیح بدهد و سرانجام خود ایشان به عنوان توضیح کننده گفت: اصل حق حاکمیت ملی را ما در اصول دیگر به قوای سه گانه مقننه، مجریه،، قضائیه منشعب می کنیم. این اصل از اصول بسیار اساسی می باشد. و به هیچ وجه مغایرت با ولایت فقیه ندارد. بلکه کاملا با آن نیز موافق می باشد. حق حاکمیت ملی همان حق تعیین سرنوشت اجتماعی است. شما وقتی قبول می کنید که ملت هستند که مرجع را انتخاب می کنند، فقیه را انتخاب می کنند و قهرا باید بپذیریم که حق حاکمیت مال مردم است. باید بپذیریم که حق حاکمیت مال مردم است. حق انتخاب مال مردم است که راه صحیح را از راه غلط تشخیص می دهند. همه در تعیین سرنوشت خود آزادند. حق حاکمیت ملی است که ولایت فقیه را انتخاب می کند. ملت حق حاکمیت را به اهلش برمی گرداند و کسانی را انتخاب می کند که واجد شرایط هستند.

حجت الاسلام هاشمی نژاد[ عبدالکریم. استان مازندران] به عنوان مخالف با اصل حاکمیت ملی اظهار داشت:درمورد ولایت فقیه سه روز بحث کردیم. بعضی از دوستان ما که در همان کمیسیون کمترین استدلالی نداشتند رفتند و از شرایطی استفاده کردند و مسائلی را مطرح نمودند. از نظر اسلام حدود اختیارات مردم معلوم است. بهترین راه این است که کسانی که مخالف هستند به یک مناظره عمومی دعوت شوند. تا حدود نظریات آن ها مشخص شوند. این اصل را برای چه اینجا آورده ایم در حالی که همه این مطالب در اصل ها ذکر شده است. فقط چیزی که اضافه شده است جمله اخیر آن است.به نظر من آوردن این اصل را اینجا هیچ ضرورتی ندارد مگر برای مقابله باکسانی که نخوانستند از این تریبون استفاده کنند و رفتند در جای دیگر نظریاتشان را ابراز داشتند.

در این میان حجت الاسلام حجتی کرمانی گفت: نگذارید روابط ما با دوستانمان تیره تر از این شود. و آقای هاشمی نژاد در جواب اظهار داشت: این نصیحت را به آن ها بفرمائید. باز آقای حجتی کرمانی متذکر شد: اختناق اکثریت هم نباید باشد. و خطاب به رئیس مجلس که شما در مقام ریاست مجلس نصیحت بفرمائید.

حجت الاسلام سبحانی[جعفر]به عنوان موافق گفت:در جواب آقای هاشمی نژاد باید بگویم این اصل رادو روز پیش ننوشته ایم بلکه در همان هفته تنظیم شده است. حق حاکمیت ملی به عنوان یک وظیفه به بندگان خدا واگذار شده است. کسانی که ولایت دارند مستقیما ولایت نخواهند کرد، بلکه بوسیله مردم اعمال که ولایت خواهد شد اعمال ولایت فقیه هم باید بوسیله آرای مردم باشد.

حجت الاسلام موسوی تبریزی [میرابوالفضل. استان آذربایجانشرقی]به عنوان مخالف گفت:روی این اصل خلق الساعه باید بیشتر بحث شود. که آقای بهشتی خطاب به ایشان نمود که ممکن است معنی خلق الساعه را بفرمائید؟!

آیت الله مکارم شیرازی در رابطه با گفته آقای موسوی تبریزی اظهار داشت: دلیلش این است که آقا دیروز تشریف نداشتند...!

آقای یزدی[محمد] به عنوان موافق متذکر شد: این اصل سه مطلب را می رساند:

1- حق حاکمیت ملی 2- حق حاکمیت الهی 3- ارتباط بین آن ها.

منظور از حق حاکمیت ملی آن است که خداوند انسان ها را آزاد خلق کرده و هیچکس حق محدود کردن آن هارا ندارد. فقط خداوند در مواردی آن ها را محدود می کند...!

حجت الاسلام موسوی تبریزی مجددا اظهار داشت: این اصل از نظر محتوا با اصل ولایت فقیه مغایرت دارد. شما می خواهید در لفافه آن ولایت فقیه را بیان نمائید و معلوم نیست آیا در 20 سال آینده مورد استفاده قرار خواهد گرفت یانه؟

ماخذ: روزنامه انقلاب اسلامی 28 شهریور 1358

انتشار در 28 شهریور 1400

 

در این ولایت فقیه باید همه پرسی کرد ببینیم صدی چند ملت این را قبول دارند؟(75)

اساس این اصل از اصل سوم اعلامیه حقوق بشر که در دو قرن قبل در فرانسه به تصویب رسیده است ناشی می شود. که آن عبارت این است...: «اصل سوم: حق حاکمیت ناشی از حقوق ملت است، هیچ  فردی از افراد و هیچ طبقه ای از طبقات مردم نمی توانند فرمانروایی و حکمرانی کنند مگر به نمایندگی از طرف ملت».

همین حق را در این قانون اساسی با یک تعارفی که آیه ای که حالا نمی دانم تفسیرش درست است یا نه و به عهده کسانی است که آنرا تفسیر کرده اند و باید جواب بدهند، حق الهی کرده اند و به ملت داده اند. آیه این است: «ان الله یامرکم ان تودوا الامانات الی اهلها». که امانت همین حقی است  که در قانون اساسی فرانسه در دو قرن پیش نوشته شده و خدا هم توصیه کرده است که این حق را یعنی حق فرمانروایی و حق حکومت را به ملت بدهید.  این جا هم در این اصل نوشته شده حق حاکمیت ملی که همان حق تعیین سرنوشت است. حالا نمی دانم چطور آقایان تفسیر می کنند و حق تعیین سرنوست چیست و با توجه به اصل ولایت فقیه معنی ولایت چیست؟ آیا منظور از عبارت تعیین سرنوشتی است که خدا تعیین کرده است؟ آنوقت چطور این حق را یکدفعه به فقیه می دهیم و بکدفعه مستقیما به ملت می دهیم؟... آیا بعد از بیست سال دیگر ملت به ما نخواهند گفت که این چه حقی است که به گروه دیگری که فقها باشند داده اید؟ و به چه عنوانی اینکار را کرده اید؟ زیرا این حق ملت است... گفتیم که فقها باید با خبرگان مشورت کنند و اینکار هیچ اشکالی ندارد ولی باید تعیین بشود که چه حقی مال آن هاست و این حق حاکمیت چیست ولی اگر به همین اطلاقش بگذارید همان فرمانرمایی است همان ولایت فقیه است همان حکومتی است که ما برای فقیه درست کردیم و اگر آن را قلم بزنید خوب طبق قانون اساسی فرانسه این حق را به ملت می دهید و ملت هم هیچ وقت این را از ما قبول نمی کنند  زیرا ملت مسلمان است  حقوقی را که خداوند برایش مقرر کرده قبول دارد و حقوقی را هم که خدا برای دیگران و فقها و علما و رهبران معین کرده قبول دارد هم چنانکه در ولایت فقیه گفتیم. حالا اگر افرادی بخواهند این حق را قبول نداشته باشند و اشکال تراشی کنند آیا ملت و ما زبر بار می رویم؟ در این ولایت فقیه باید همه پرسی کرد ببینیم صدی چند ملت این را قبول دارند؟ ممکن است یک عده دویست سیصد و یا چند هزار نفری دور چند نفری را بگیرند و یک صحبت هایی هم بشود و اشکالاتی هم بر آرا نمایندگان خبرگان که نمایندگان ملت هستند گرفته بشود ولی ما از طرف ملت مسلمان یعنی ملتی که پایبند به اسلام است و پایبند به رهبر اسلامی است انتخاب شده ایم و اگر رهبر آن شرایطی را که دارا می باشد نداشت ملت او را قبول نداشتند بنابراین مردم شرایطی  را که در رهبر شان هست قبول دارند و این شرایط را ما در ولایت فقیه ذکر کردیم.

ماخذ:حیدری،عبدالرحمان.کتاب صورت مشروط مذاکره مجلس بررسی نهایی قانون اساسی جمهوری اسلامی.ج1ص519جلسه بیستم،27 شهریور1358

انتشار در 30 شهریور 1400

 

اگرحق رابوسیله افراداعمال کنیم می شود همان شاهنشاهی قدیمی! (76)

این حق حاکمیت ملی معنایش این است که یک ملتی در رابطه با ملل دیگر حق دارد که سرنوشت خود را تعیین کند.صحبت ازحق حاکمیت ملی که می کنند معنایش همین است. فقیه هم در طریق اجرای این حق حاکمیت است. حالا این را فقیه اعمال می کند یا قوای پنجگانه ناشی از آن، که یکی از قوای ناشی از حق حاکمیت است. و الا دیگران، انگلبسی، آمریکایی، فرانسوی، روسی، حقی بر ما ندارند. حق مربوط به این ملت و مال خود این ملت است. اگر ما در این اصل در مجلس خبرگان برای ملت حق حاکمیت قائل نشویم خدای نکرده یک وقت اقلیت هایی در داخل یک تحریکاتی می کنند و یا خارجی می آید و در اینجا هر کاری می خواهد می کند. این اصل ذره ای مربوط به قوای ناشی از حاکمیت نیست. آن مساله بعد است. که شما برای اعمال ابن حق قوایی در نظر می گیرید مثلا می گوئید مسئول این قوه فقیه باشد یا غیر فقیه. این مساله ثانوی است. مساله اولی این است که حاکمیت مال این ملت است و مال هیچ قدرتی دیگر روی زمین نسبت به این سرزمین نیست. حالا اگر این وضوح ندارد باید طوری آن را نوشت که مراد ما از حق حاکمیت این است. حالا که معنی حق حاکمیت این شد، یک ایراد اساسی بر متنی که شما تهیه کرده اید وجود دارد. شما در اینجا گفته اید این حق مستفیما یا از طریق افراد واجدالشرایط با رعایت کامل قوانین اعمال می شود، در صورتی که اعمال حق حاکمیت طبق ولایت فقیه است. زیرا فقیه متصدی امر ولایت است. و الا شخص به صفت فقیه که حاکمیت ندارد. و اگر این طور باشد خطر پیش می آید. مثلا شما بیست سال بعد را در نظر بگیرید که یک وضعیتی پیش بیاید و یک کسی یک رفراندوم قلابی بکند و بگوید که از طریق قانونی حق حاکمیت به من داده شده است. بنابراین به این شکل صحیح نیست اگر هم می خواهید بگذارید، بگذاریدکه مستقیما یا از راه قوایی که در اصل بعد می آید این حق را اعمال خواهد کرد. زیرا این حق را از طریق قوه باید اعمال کرد و اگر حق را بوسیله افراد اعمال کنیم می شود همان شاهنشاهی قدیمی که می گفت شاه مصدر بیم و امید است و حرف شاه قانونی است و مالک الرقاب کشور است و هرچه تصمیم گرفت باید اجرا شود. بنابراین اگر از طریق افراد باشد همیشه این خطر را دارذ. خوب حالا اگر قرار است که این تصحیح بشود باید این صورت باشد که با مواد دیگر هم ور دراید و ناراحتی آقایان هم درباره اینکه، این متناقض با ولایت فقیه است، از بین برود.

ماخذ:بنی صدر، ابوالحسن.کتاب: صورت مشروح مذاکره مجلس بررسی نهایی قانون اساسی جمهوری اسلامی.ج1ص520جلسه بیستم،27 شهریور1358

انتشار در1 مهر 1400

 

حق حاکمیت ملی اصطلاحی خارجی است، جایش در نظام حقوقی اسلام کجاست؟(77)

حق حاکمیت ملی اصطلاحی خارجی استجایش در نظام حقوقی اسلام کجاست؟ و چه آیه و حدیثی در این باره دارید؟ اگر این اصطلاح حقوقی خارجی را می گیرید بگوئید که آن حق متعلق به جمع ملت است یا متعلق به فرد فرد و به قول شما آحاد ملت؟ در آیه ان الحکم الا لله حاکمیت منحصر به خدا است، پس این حاکمیت ادعائی شما چیست؟ و آیا همان حاکمیت خداست که به ملت یا آحاد ملت داده است؟ و اگر همه اش را نداده است و مثلا حق تشریح یا قانونگذاری  و تعمیق حق و وظیفه را بخود اختصاص داده، چه قسم از حق حاکمیت را به آحاد ملت داده است؟ از طرفی شما می گوئید علاوه بر آحاد ملت، خدا قسمتی از حق حاکمیت را به «فقها» داده است و برای آن حق ولایت فقیه ساخته اید؟ و از طرف دیگر ملت از راه تعیین و انتخاب افراد واجد شرایط به حق حاکمیت خویش یا قسمتی از آن را به حکومت کنندگان می دهد و به سه دسته قانوگذاری و قضاوت و مجریان یا هیات وزیران منتقل می کند. پس چهار شریک در حاکمیت وجود پیدا می کند: 1- خدا 2- فقها 3- مردم 4- حکومت کنندگان یا دولت. پس سهم هر یک از این چهار شریک را مشخص کنید. علاوه بر این یکی از اعمال این حق حاکمیت ها که برای مردم باقی می ماند به صورت امر به معروف و نهی از منکر انجام می گیرد ولی توجه کنید که نه تنها مردم بلکه طبق اصول اسلام و طبق اصلی که خودمان چند رو پیش تصویب کردیم دولت هم نسبت به مردم امر به معروف و نهی از منکر می کند و نیز فقها همین کار را می کنند و نیز خدا به حکم آیه «ان الله یامر بالعدل و الاحسان و ایتای ذی القربی و ینهی عن الفحشا و المنکر والبغی یعظکم و لعلکم تذکرون» امر به معروف و نهی از منکر می کند. بنابراین یک بخش از حق حاکمیت هم هست که مشترک است میان چهار شریک! و باید این ها را دقیقا مشخص کنید.

ماخذ: فارسی،جلال الدین. کتاب صورت مشروح مذاکره مجلس بررسی نهایی قانون اساسی جمهوری اسلامی.ج1ص524جلسه بیستم،27 شهریور1358]

انتشار در 3 مهر 1400

 

 

انحصار طلبی در گرفتن حق و در پیاده کردن حق هر دو ممنوع است! (78)

حاکمیت ملی غیر از اتکا به آرای عمومی است. حاکمیت ملی آن حاکمیتی است که کشور را می سازد و این مملکت را شکل می دهد. کشور شکل یافته اگر خواست کاری بکند باید متکی به اتکای آرای عمومی کار کند. حاکمیت سازنده سازمان یک کشور است. کشور شکل گرفته اگر خواست کاری بکند باید به اتکای آرای عمومی کار کند. حاکمیت سازنده سازمان یک کشور است. کشور شکل گرفته اگر خواست کاری بکند باید به آرای عمومی تکیه بکند و این غیر از آنست و مساله ای که در خلال این مطالب طرح شد که خدا واگذار کرده و تعبیر به «ودیعه الهی» شد، آن قانونگذاری نه قابل توکیل است و نه قابل تفویض و به احدی داده نشده و نه قابل توکیل و نه قابل تقویض است. این کلمه حق که چند جا تکرار شده شاید نیازی به آن نباشد. حاکمیت ملی که همان تعیین سرنوشت عمومی است، حقی است که برای رفاه همگان خدا به همه داده است. این کلمه عمومی و آحاد تکرار شد، بدون اینکه این دو مطلب را بفهماند. در ذیل این دو مطلب آمد که احدی حق انحصار طلبی ندارد که حاکمیت را به خودش اختصاص دهد. یا حق ندارد که این حاکمیت را در یک سمت و جهت مخصوص پیاده کند. نه انحصار طلبی در گرفتن این حاکمیت و نه انحصار طلبی در پیاده کردن این حق است. ولی در صدر یکی از آن دو مطلب آمده است حقی است عمومی که خدا به همه آحاد داده، نه این طور نیست. بلکه حقی است برای راه همگان که به همه داده است و انحصار طلبی در گرفتن حق و انحصار طلبی در پیاده کردن حق هر دو ممنوع است. بنابراین، این حاکمیت که به عنوان تعیین سرنوشت اشاره شده است، نه قانونگذاریست و نه به نحو وکالت است و نه به نحو تفویض. بلکه به نحو شناخت قانون است در رهبر و به نحو شناخت و پذیرش قانون شناس است در مردم. مردم هستند که قانونشناس را می شناسند و می پذیرند. لذا به عنوان افراد واجد الشرایط قید شده. و این حق برای مردم هست که مردم قانون شناسان خود را، فقه شناسان خود را و افراد واجدالشرایط لازم را بشناسند و بپذیرند. در اینجا نه حق خدا به کسی تفویض شده و نه در اینکار، خدا کسی را وکیل خود قرار داده. این «ان الحکم الا لله» قابل استثنا و تفویض و توکیل نیست. بنابراین اهمیت این اصل محفوظ است. و فرق این اصل با اتکای به آرای هم روشن است. با احترام به افکار عمومی هم روشن است. و تضادی بین این اصل و ولایت فقیه که در اصل پنجم قرار دارد، نیست. چون این اصل موافق با ذیل اصل ولایت فقیه است. ولایت فقیه را هم که دین تثبیت کرده و فرموده است که مردم بشناسند و بپذیرند. آن قانونشناسان الهی را بشناسنتد و بپذیرند. بنابراین نه مخالف با ولایت فقیه است و نه عین همان. بلکه اتکای به آرای عمومی است و با مساله امر به معروف و نهی از منکر هم در ارتباط است.

ماخذ: جوادی آملی، عبدالله. کتاب صورت مشروح مذاکره مجلس بررسی نهایی قانون اساسی جمهوری اسلامی.ج1ص526جلسه بیستم،27 شهریور1358

انتشار در 5 مهر 1400

 

خیال می کنند که ولایت فقیه یک نوع استبداد است(79)

این اصل مطلب پیچیده ای را بیان نمی کند. یک واقعیتی را عمل می کند. که همه ما بارها در نوشته ها و سخنرانی های خود گفته ایم، استدلال هم می کنیم که «ان الله لایغیروا مابقوم حتی یغبروا مابانفسهم». سرنوشت همه مردم به دست خودشان است. و هر تغییری پیدا بشود باید از ناحیه خودشان باشد. اگر حق حاکمیت تفسیر نمی شد این بحث جا داشت. حق حاکمیت که همان حق تعیین سرنوشت اجتماعی است وقتی تفسیر شده است دیگر جایی برای ابهام و بحث باقی نمی ماند.

( طاهری اصفهانی: اشکال این است که حق حاکمیت با حق تعیین سرنوشت اصلا به هم ربطی ندارد).

(ربانی شیرازی: بله کاملا همیطنوز است).

برای اینکه از این سوالاتی که شد رفع ابهام بشود من صریحا عرض می کنم در تمام این مراحل شما معتقد به این هستیدکه یک قوه مقننه دراین مملکت خواهدبود و آیا این قوه مقننه در تعیین سرنوشت شمادخالت دارد یانه؟ آیا شما آنرا انتحاب می کنید یا دیگری؟قوه مجریه را شما انتخاب می کنیدیادیگری انتخاب می کند؟قوه قضائیه باز بوسیله شما تعیین می شود.یا وسیله مجلس یا بوسیله رئیس جمهور و یا به وسیله فقیه. بالاخره بوسیله یکی انتخاب می شود. پس تمام قوایی که در این ممکلت هست بازگشت به ما می کند. سرنوشت مملکلت هم در دست مجلس یا رئیس جمهور یا نخست وزیر و یا قوه قضائیه و یا در دست فقیه است که همه این ها به ملت و ما برمی گردد... هیچ فردی یا گروهی حق ندارد مساله را به خود اختصاص بدهد و این قوای مملکت که بعدا خواهیم گفت یا حاکمیت را در هر شکلی باشد در مسیر منافع خاص قرار بدهد. این پاسخی است به وحشتی که بعضی ها از استبداد دارند و خیال می کنند که ولایت فقیه یک نوع استبداد است.

[مکارم شیرازی، ناصر. کتاب صورت مشروح مذاکره مجلس بررسی نهایی قانون اساسی جمهوری اسلامی.ج1ص528جلسه بیستم ،27 شهریور1358]

وقتی که ما ر اصل پنجم آمدیم  گفتیم که اکثریت مردم او را به رهبری شناخته باشند این اکثریت مردم بودندکه به ایشان حق حاکمیت قائل شده ایم.در این اصل حق حاکمیت به نحو روشن تری بیان شده و فکر می کنم نظرات تمام مردم و ملت را بیان می کند و هیچ منافاتی ببا اصول قبلی ندارد.و انسان واقعا حاکم بر سرنوشت خودش هست.ماحکومت ازلی نداریم که از قبل تعیین شده باشد و بوسیله وحی الهام شده باشد.این مردم هستندکه حاکمشان را،سرنوشت شان را،راه وزندگی آینده خودشان را تعیین می کنند.

ماخذ: میرمرادزهی،حمیدالله.کتاب صورت مشروح مذاکره مجلس بررسی نهایی قانون اساسی جمهوری اسلامی.ج1ص536جلسه بیست و یکم ،27 شهریور1358

انتشار در 7 مهر 1400

 

قوه رهبری، دُمار از روزگار ملت در آورد! (80)

بشر یک خدایی را دارد. این خداوند بشر را آزاد خلق کرده است. حتی در اختیار مکتب و در اختیار مذهب هم آزاد خلق کرده است. بعد که بشر به اختیار خودش یک مکتب الهی را اختیار کرد، در چهارچوب آن مذهب آزاد است. پس ملت مسلمان ایران بعدازاختیارمذهب پیغمبر اکرم(ص)،درحدودمذهب خودشان آزاد هستند.حق حاکمیت مال خالق است که به ملت داده، حق حاکمیت مال خداوند است در عرض ملت که به رهبر داده است.ثبوتااختیارحاکمیت برای رهبر هم جمع شده است... می شود گفت قدرت های حاکمه در بین مردم پنج تا است. منتها تشریع است... می توانیم بگوئیم ملت پنج قوه دارد: یکی قوه ملت است، یکی قوه مقننه و یکی قوه مجریه و یکی قوه قضائیه که همه ناشی از قوه ملت است. ولی به هر حال ملت قوایش را می تواند به وکیل خود تفویض کند، قوه رهبری که در عرض قوه ملت و حاکمیت ملت است.[موسوی تبریزی(سید ریحانی)میر ابوالفضل ج1ص539 جلسه بیست و یکم]

ما قبلا یک بحثی داشتیم که قوای حاکمه چند تا است؟ آیا قوای حاکمه سه، چهار و یا پنج تااست؟این اصلی است که ماگذاشتیم و اگر اینجا می رسیدیم به این مطلب که قوای حاکمه چهارتا است، یکی از آن قوا، قوه رهبری است، این همان ولایت فقیه است که اسمش را قوه رهبری گذاشتیم. اگر در آنجا قوه رهبری را قوه علیحده ای در کنار قوه قضائیه و مجریه قرار دادیم، دیگر معنی ندارد که اینجا سوال کنیم که قوه مجریه چکاره است؟ فرض این است که رهبری را یک قوه علیحده قرار دادیم و اما اگر گفتیم قوه رهبری در راس مخروط است، پس نه تنها باید در قوه مجریه از قوه رهبری، یعنی از ولایت فقیه اسم ببریم. بلکه در قوه قضائیه و مقننه هم باید اسم ببریم. [ربانی املشی، محمد مهدی،ج1ص540 جلسه بیست و یکم ]

راجع به قوه رهبری، هیچ احتیاجی نیست به اینکه ما بیائیم قوه رهبری را مستقل قرار دهیم. قوه رهبری تا قوه مقننه هست در جمیع شئون مملکت ساری و جاری است.به جهت اینکه شایدشورای نگهبان یکی ازآثارقوه رهبری باشد.یارهبر مستقیما درآنجادخالت کند.بنا براین جزو قوه مقننه است.جزو قوه مجریه هم هست چون ولایت فقیه است چون خواسته اند زعامت امور را در دست فقیه بگذارند. آیا می خواهید این رهبری فقیه را که قوه ای قرار می دهید از دست قوع مجریه جدا بکنید؟ این نقض غرض است.[رحمانی، حسینعلی ج1ص540جلسه بیست و یکم]

ما همه قبل از آمدن به جلسه از یک خطر می ترسیدیم و آن اینکه این قوا استقلالی به هم برسانند و دُمار از روزگار ملت درآورند. پس منشا ترس یکی است. الا اینکه چون استقلال را برای این پنج قوه از همین حالا ساخته ایم این چهار قوه دیگر منتظرند که یک جایی خودشان را به هم بچسبانند و دُمار از روزگارملت درآورند. هیچ قوه ای در جهان با استقلال نمی تواند عمل کند اگر معنی قوه ای را که در اینجا فهمیدیم تشکیلات و سازمان دادن برای انجام یک برنامه و هدفی باشد، حتی قوه پیامبران هم مستقل نیست و متکی به خدا است،این نیست گه هرکس آمد گفت من پیغمبرم بگوئیم بله سمعا و طاعتا؟ اگر دقیق بشویم این همان است که امام بدفعات تصریح کرده اند که در اسلام قانون حکومت می کند. طریقه بیانش این است که خدا وحی می کند به پیامبر و پیامبر هم ابلاع می کند به بشر. پس در اصل یک قوه نیست و آن قوه الهی است. این قوا را از طریق تشریع به صورت یک سازمانی به اجرا در می آورد. در اصل قبل،شما حق حاکمیت را به مردم داده اید _البته در حدود شرع_ و حالا این حق حاکمیت را می خواهد اعمال کند. این محتاج یک قوایی است. تعداد این قوا را هرچه می خواهید شما بشمارید. اما این مقابل ملت و مستقل از ملت نیستند، بلکه ابزار کار ملت هستند.[بنی صدر، ابوالحسن. ج1ص537 جلسه بیست و یکم]

ما در آینده یک سلسله قوایی دراین قانون اساسی پیش بینی می کنیم ویک مقداری هم تا حالا پیش ببنی شده است. این ها را باید جمع بندی کرده و تحت برنامه قرار دهیم. مسلما قوه قضائیه، قوه مقننه و قوه مجریه جزو این قوا هستند، ولی این هم یک واقعیت است که رهبری یا شورای نگهبان،این دو تا را به هم  ضمیمه بکنیم ویک اسم بگذاریم.این هم منشاحرکتی در جامعه است.چراآقایان اصرار دارند که قوه را به معنی ابزار تعبیر کنند؟قوه یعنی یعنی آن چیزی که منشا حرکتی در نظام حکومت است.آیارهبرمنشاحرکتی در نظام حکومت هست با نه؟ آیا مردم هستند یا نه؟ اینکه بعضی ازدوستان وحشت می کنندکه درهیچ جای دنیابیش ازسه قوه گفته نشده،اولا ما می دانیم جمهوری اسلامی ایران، یک لوازمی پیداکرده است که در نظام های دیگر نیست و تازه منحصر به سه قوه بودن جای دیگر هم مسلم نیست. و اینهم نباید منشا وحشتی برای ما بشود.[مکارم شیرازی، ناصر ج1ص540جلسه بیست و یکم]

فرض که ما تفکیک قوا را پذیرفته ایم، یک چیزی است که می گویند قوا از هم منفک و جدا هستند.که این دردنیای فعلی هم اجرا نمی شود و در بحث آن وارد نمی شوم چون وقت ندارم. الان دنیای امروز تفکیک قوا را نه پذیرفته و نه قابل اجرا است. این است که ما یک قوه رهبری یا ولایت فقیه را در اصول قبلی قائل شده ایم، تصویب هم کرده ایم و خود بخود به عنوان یک قوه جداگانه خواهد آمد، ولی معنای آن این نیست که در سابر قوا نقش آن ذکر نشود. چون در همه پیشنهاداتی که اینجا آمده است همه خواسته اند قوه رهبری و یا شورای رهبری، بیاید منتها بعضی اشاره کرده اند که قوه رهبری را جداگانه بیاورند. آن خواهد آمد. و جزو اصول هست ولی مفهوم آن نیست که نقشی که در قوه مقننه، قوه مجریه و قوه قضائیه دارد دکر نشود . با این توضیح بنده خیال می کنم کل طرح هم مشخص شد. چون ولایت فقیه یک تاسیسی است که درسایر حقوق نیست و در حقوق اسلامی است و خود این شکل و چگونگی طرح را نشان می دهد.[آیت، حسن. ج1ص 568، جلسه بیست و دوم]

ماخذ: کتاب صورت مشروح مذاکره مجلس بررسی نهایی قانون اساسی جمهوری اسلامی، 27 و 28 شهریور1358

انتشار در 9 مهر 1400

کمتر از یک نسل یزید آنهم به اسم اسلام آمد! (81)

در مذهب شیعه نصب مرجع تقلید و فقیه یا فقها از روی قاعده لطف در هر دوره و عصر با امام زمان (ع) است. بنابراین اصل ولایت فقیه که ممکن است رنگ انتخاباتی کلیسا را در آتیه خود بگیرد و یا هیچ فانونی نمی تواند با آن مبارزه و آنرا سست کند. به قول طالقانی نظام روحانیت در بی نظمی است... نمی خواهم وارد بحث اصل ولایت فقیه شوم، زیرا تجریه و تحلیل آن از نظر شرعی به عهده علمای اعلام و مراجع تقلید است، بلکه  فقط منظورم روشن شدن اختلاف بین من نماینده که به عنوان مخالف با اصل تصویب شده و شما اکثریت محترم مجلس که به عنوان موافق به این اصل رای داده اید، می باشد.

در اصل ولایت فقیه هیچ اختلافی نیست. و همه با هم در این سخن متفق القول هستیم. اختلاف نظر در دو جا است: 1-حدود وظایف فقیه. 2-در پیدا کردن مصداق و مکانیسم... نگرانی آقابان از این است که با نبودن اصل [ولایت فقیه] و محدود شدن وظایف فقیه در شورای نگهبان  امکان بوجود آمدن رژیم های طاغوتی که بعد از مشروطیت به این ملت حکومت کردند، باشد. نگرانی امثال من از این است که مانند صدر اسلام با وجود بودن قرآن که مافوق هر قانون اساسی و در حقیقت قانون کامل الهی است، بعد از پیغمبر به جای علی، دیگری و کمتر از یک نسل یزید، آنهم به اسم اسلام بر این امت حکومت بکند... آنچه که ما فکر می کنیم این است که این ریسک بزرگی برای اسلام و ایدئولوژی آن خواهد بود و اگر خدای نخواسته بد عمل شود مردم برای همیشه از اسلام رو گردان خواهد شد.

استدلال بعضی از آقایان در این معنی که چون فقیه در رژیم و قوه اجرائیه دخالت نکرد بنابراین انقلاب مشروطیت منحرف و فاسد شد، درست نیست... تاریخ نشان

داده  است که تمرکز قدرت بالاخره فساد به وجود می آورد.

ماخذ: نوربخش، سید احمد. کتاب صورت مشروح مذاکره مجلس بررسی نهایی قانون اساسی جمهوری اسلامی.ج1ص556جلسه بیست و دوم،28شهریور1358

انتشار در 11 مهر 1400

 

 

 

 

 

 

 

 

خری که بالای بام بردیم؛ رئیس جمهوری،ولایت فقیه!! (82)

اگر اینجا بنویسیم و تصویب کنیم که اعمال قوه مجریه از طریق رئیس جمهور و نخست وزیر، تمام قدرت اجرایی را داریم می دهیم به رئیس جمهور و زیر دست هایش. یعنی به این معنا که رئیس کل قوا، رئیس جمهور خواهد بود. ارتش در اختیار او خواهد بود. و حکم جهاد و غیره در اختیار رئیس جمهور خواهد بود. بنابراین یک چنین رئیس جمهوری که تمام اختیارات اجرایی کشور دست او باشد _که مهم ترین آن ارتش است_ این یک دیکتاتوری و قلدری در آینده برای ما درست می کند که از قلدرهای سابق هم بدتر است. آنوقت خری که بالای بام بردیم نمی توانیم بیاوریم پائین. از اول ما نبایستی قوه اجرایی را در او منحصر بکنیم. بلکه رئیس جمهور یک واسطه ای است. زیرا ممکن است ما احتیاج به رئیس جمهور نداشته باشیم. بر فرض هم که داشته باشیم، یک واسطه ای است بین مجلس شورای ملی و هیات دولت. ولی ارتش و خیلی از امور دیگر، مثلا دستگاه فرستنده، و وسایل ارتباط جمعی مثل رادیو و تلویزیون هیچکدام نبایستی در اختیار دولت باشد. اگر خواستیم اختیار مطلق به او بدهیم شخص رئیس جمهور غلط است. و باید یک شورایی باشد .و این شوراها هم در همین حال باید تحت نظر رهبر مذهبی کار کند. آن رهبری که ولایت فقیه را که ما تصویب کردیم، در دست دارد.[آیت الله منتظری]

راجع به ولایت فقیه که صحبت می فرمائید اصل آرای عمومی هم تصویب شده است. یعنی هردوی این ها ملاک کار بوده و باید در نظر گرفته شود. اما راجع به قوه مجریه. قوه مجریه یعنی کارهایی که مجلس یا فقیه به عهده او گذاشته است که اجرا بکند. بنابراین باید یک نفر باشد که این قوه را اجرا بکند. از نظر ارتش همانطور که آقای منتظری فرمودند ما در نظر گرفتیم که ارتش به صورت شورایی باشد. یعنی رهبری ارتش جزو وظایف رئیس جمهور به عنوان شخص نیست. بلکه یک شورایی است که بعدها وارد جزئیات آن شورا می شویم . مساله ای که مهم تراست این است که بنده یاد مثالی افتادم که به یک به دبستانی گفتند بنویس «الف»، ننوشت. باز اصرار کردند. گفت نمی نویسم. آخرش گفتند چرا نمی نویسی؟ گفت اگر بنویسم «الف»، بعد«ب» می آید و بعد«ج» و بعد«د». حالا اصل ولایت فقیه را ما قبول کردیم ولی بعدش چه سیستمی می خواهد پیاده شود،معلوم نیست! یک دفعه باید راجع به کل سیستم سیاسی که می خواهد بر مملکت حکمفرما بشود بحث کنیم. زیرا اینجوری نمی شود که سیاست قدم به قدم را پیش بگیریم. اول باید آن نظام سیاسی را که می خواهیم بر ممکلمت حکمفرما باشد ما بفهمیم که چه هست؟ بعد یکی یکی این اصول را مطرح کنیم. برای اینکه من فکر می کنم به این ترتیب در هر اصلی دوباره ما گیر خواهیم کرد.(موسوی:نظام اسلامی است) ما با نظام سیاسی موافق هستیم، ولی ممکن است برداشت شما با من فرق کند... شما می فرمائید اسلامی هست، ولی علما و فقهایی خارج از این مجلس هستند که با این چیری که شما می فرمائید مخالفند. در صورتی که هم فقیه هستند و هم عالم.[سید احمد نوربخش]

ماخذ: کتاب صورت مشروح مذاکره مجلس بررسی نهایی قانون اساسی جمهوری اسلامی.ج1ص58، 561، جلسه بیست و دوم،28شهریور1358

انتشاردر 13 مهر 1400

ولایت فقیه نباید به صورت وزن شعر درآید! (83)

این اصل اصولا با اصل ولایت فقیه جور در نمی آید. آن اصل تصویب شده، 53 نفر هم به آن رای دادند و در آن هم مساله اجرا بطور شدید هست، آقای منتظری مفصلا گفتند، من تکرار نمی کنم. ولی این اصل اینظور باید باشد: اعمال قوه مجریه از طریق رهبر یا شورای رهبری، رئیس جمهور، نخست وزیر و سایرین.  این قسمت قطعا باید در زپر آن باشد. ما ولایت فقیه را نباید دچار اصل دوم متمم قانون اساسی سابق بکنیم که به صورت وزن شعر درآید که پنج نفر علمای طراز اول باید این کار را بکنند و تا ابدهم این کار نشد. و هیچ تاثیری هم در کار نداشت. آن اصلی [اصل ولایت فقیه] که تصویب شده وزن شعر نیست.  هم باید در قوه مجریه و هم باید در قوه مقننه و هم در قوه قضائیه و قوای دیگر ذکر شود. برای اینکه آن اصل مفهومش این است و در تمام این قوا نقشی دارد... باز تاکید می کنم که ولایت فقیهی که در آنجا گفتیم هیچ معنایش دیکتاتوری و استبداد نیست... در یک کشور اسلامی فقیه بودن در انحصار هیچ کس نیست. همه می توانند بروند درس بخوانند و با احراز صفات عدالت و سایر چیزها، به این مرحله برسند... در این اصل قطعا باید مساله رهبر و رهبری، حتی مطابق صحبتی که آقای دکتر بهشتی کردند و خیلی هم صریح بود که گفتند ما باید قدر مسلم را مبنا قرار بدهیم، قدر مسلم این است که اصل ولایت فقیه تصویب شده است و بنابراین باید در این اصل بیاید. حالا آن هایی که قدر مسلم نیست،مثل ریاست جمهوری _که آقای شیبانی می گویندما اینطور درنظر گرفته ایم، خوب وقتی که رسیدیم اگر آنطور درنظر گرفته شده بود که معلوم است، و طور دیگری هم در نظر گرفته شده بود، اصول قبل را تصویب می کنیم، اما قدر مسلم ولایت فقیه تصویب شده و باید در همه اصول قانون اساسی که مربوط به آن می شود منعکس بشود.[حسن آیت]

یکی از آقایان نوشته اند: مقصود از امامت و رهبری چیست؟ آیا ولایت فقیه است؟ عرض شود ولایت فقیه جداگانه چه در کلیات و چه در سایر موارد آمده است که به موقع مورد بحث قرار خواهد گرفت.مفهوم امامت و رهبری هم در اسلام بخوبی روشن است.[حسن آیت]

وقتی که ما معتقدیم تمام قدرت از طرف خدا و هم چنین از طرف مردم به فقیه داده شده، حتما می پذیریم که رئیس جمهور را رهبر و ولایت فقیه تعیین کرده باشد.  این اساس و مبنای اسلام است. و شما تصمیم دارید بدون در نظر گرفتن مبنا یک ساختمانی را بنا کنید،بدون توجه به اساس.[محمد جواد فاتحی]

[ماخذ: کتاب صورت مشروح مذاکره مجلس بررسی نهایی قانون اساسی جمهوری اسلامی.ج1ص239،560،561جلسه بیست و دوم،28شهریور1358]

انتشار در 15 مهر 1400

 

آقای مجهول الهویه! (84)

ما نمی توانیم سرنوشت مملکت را به دست یک آقای مجهول الهویه بدهیم. باید در ذهن ما طرح کلی نسبت به این مساله و مفهوم ریاست جمهوری روشن بشود و در ذهن هرنماینده ای نیز سیستم حکومتی مشخص بشود تابتوانیم به آن رای بدهیم... عرض بنده راجع به مساله ولایت فقیه است، یا ولایت فقیه را قبول داریم یا نه؟ رو در بایستی ندارد، یا واقعا شیعه دوازده امامی هستیم که با سرفرازی می توانیم عقیده خودمان را عرضه کنبم و اعتقاد به ولایت ففیه داربم و باید اساس کار بر مبنای آن باشد.اگر بعضی از آقایان می گویند قرن بیستم و چنین و چنان است و استبداد و این حرف ها رامطرح می کنند،طرح ما که روشن است،آن ها هم بیایند طرح شان را بدهند. طرح گروه چهار این است که شورای رهبری یا رهبر در صدر کار یا در راس منشور قرار گرفته و سایر قوا زیر نظر او هستند. آفایان می فرمایند این استبداد فقیه است، من می گویم همان آقایان آمده اند همین مقام و قدرت را به رئیس جمهوری داده اند که وضعش روشن نیست. وقتی گفتیم فقیه، فقیه عبارت از کسی است که اعلم، اتقی، آگاه، شجاع، و انسانی وارسته باشد نه وابسته به خون و نه وابسته به نژاد و گروه و قشر خاصی،  که این ها می آیند و می گویند رهبری را منحصر کرده اند به یک گروه؟ گروه آن است که نژادش یا خونش و یا پولش مطرح باشد اما ما یک صفت عام انسانی به این فقیه داده ایم، یک صفتی که هرکس می تواند آن صفت را بدست بیاورد، بنابراین چطور ما صفات رهبر را مطرح می کنیم و می گوئیم باید این صفات را داشته باشد. وقتی رهبر در صدر کار قرار گرفته و حاکم هم خدا است و ما روی قوانین خدا داریم عمل می کنیم، قوانین اسلامی، خود به خود آن قوا، قوا نخواهند بود بلکه مجری آن ضوابط و اصولند، منتها با تقسیم کار، رهبر حکم و یا به اصطلاح فتوای خودش را به آن قوا می دهد تا اجرا کنند، با توجه به اینکه شورای نگهبان منتخب رهبر باشد و در مجلس و تمام مصوبات از زیر نظر شورای نگهبان که شش فقیه می باشندبگذارد،این خودش به امضای رهبر رسیده است.زیرا که شورای نگهبان منتخب رهبر و یا شورای رهبری است. بنابراین خود رهبر هم رابطه بین این سه قوه را از را بالا تنظیم خواهدکرد.آقابان همین قوا را در پیش نویس قبلی  به  رئیس جمهوری داده بودند که صفاتش برای ما معلوم نبود.[محمد رشیدیان.ص567]

این سیستم،سیستمی مکتبی است.یعنی اسلام حاکم بر آن است. و شکل سیستم حکومتی باید مشخص بشود تا ببینیم هر کدام از این قوا در کجای این شکل قرار دارند... فقیه یعنی دانا ترین فرد مملکت ازنظر عقلی. بر حسب ادله شرعیه باید دخالت داشته باشد، آن فقیه به عنوان رهبر یا شورای رهبری در راس مخروط قرار گرفته،از ناحیه شناخت هم  ازطرف مردم تائیدشده،...چون سیستم حکومتی مکتبی است و در این مکتب مقام ففاهت،نه شخص، نه روحانیت که رویش حساسیت بوجود بیاید، مقام فقاهت با اوصافی که ذکره شده و با آن آزادی که هست که هرکسی می تواند خودش را به این مفام برساند و طبعا در راس مخروط هم قرار بگیر.[محمد یزدی.ص570]

همانطوری که آقای یزدی فرمودند ما بعد از اینکه این سیستم را قبول کردیم رهبریا شورای رهبری در راس مخروط است، آن وقت در هر سه قوه نقش دارد. در قوه مقننه نقش دارد برای اینکه شورای نگهبان از طرف فقیه معین می شود که قوانین را نظارت کند. در قوه قضائیه نقش دارد برای اینکه رئیس دیوانعالی کشور یا دادستان کل در شورای عالی قضائی باید مجتهدینی باشندکه ازناحیه او منصوب بشوند و دادگستری را زیر نظر بگیرند و اداره بکنند. در قوه مجریه رئیس جمهور را یا او تعیین می کند یا افرادی را برای رئیس جمهوری کاندیدامی کند که مردم انتخاب می کنندعلی ای حال بعضی از کارهای اجرایی هست که ولی فقیه مستقیما انجام می دهد. یعنی لازم نیست ریاست کل قوا را به رئیس جمهور بدهد. دست خودش است. بنابراین در عین حالی که رهبری می کند، رهبر فوق هر سه قوه است. رابط قوا است. و در عین حال یک قسمت اجرایی مخصوص به خودش است. مثل فرمان جنگ، فرمان عفو عمومی، و این قبیل چیزها که نمی توانیم دست رئیس جمهور بدهیم، دست خود آن رهبر می باشد. بنابراین سیستم این است که یک رهبری که فرد هم نیست، مقام یا شورای واجد شرایط او در راس مخروط است  و در قوه مقننه و در قوه اجرائیه نقش دارد و بعضی از اجرائیات هم مستقیما زیر نظر خودش است.[حسینعلی منتظری.ص571]

ماخد:کتاب صورت مشروح مذاکره مجلس بررسی نهایی قانون اساسی جمهوری اسلامی. ج1.جلسه بیست و دوم،28شهریور1358

انتشار در 17 مهر 1400

 

اینطور نیست که وقتی امور کشور دست ولایت فقیه افتاد این آدم هرکاری بکند؟ اگر اینطوری شد اولین مخالفش خودم هستم! (85)

مصاحبه ای داشتیم مناظره گونه با حجت الاسلام حجتی کرمانی که در آن نقطه نظرهای ایشان را پیرامون اصل ولایت فقیه جویا شده ایم.

در متنی که از نظر خوانندگان می گذرد، به علت حجم زیاد مصاحبه، علاوه بر تخلیص مطلب، سوالات و توضیحات خبرنگار حذف شده است و تنها اکتفا به انتخاب تیتر های متناسب با موضوع سوال کرده ایم.

فقیه و حاکمیت ملی:ولایت فقیه با مساله حاکمیت ملی به هیچ وجه منافاتی ندارد. و هیچ وقت به این معنا نیست که مردم حقی در حکومت نداشته باشند و حکومت در انحصار طبقه یا گروه خاصی قرار بگیرد.

فقیه کارش این است که نگذارد امور مملکتی از خط اسلامی منحرف شود. در واقع فقیه با شرایطی که در اصل (اصل ولایت فقیه) ذکر شده و نفوذ معنوی که دارد، پشتوانه عظیمی است برای قدرت حکومت در کل مملکت. بخاطر اینکه مردم از نظر ایمانی که به فقیه دارند مطمئن هستند که او بخاطر عدالت و تقوایش هیچوقت آلوده نمی شود. هیچوقت تابع هوا و هوس نمی شود،و دنبال پول و مال و حیثیت و جاه و شهرت نیست. این واقعیت را همه افراد _حتی چپ ترینشان_ می توانند به عینه در جامعه ما ببینند.در واقع نگرانی اصلی از این است که ولایت فقیه کار را از دست مردم بگیرد.و یک استبدادمذهبی یا روحانی بوجود بیاورد. من فکر می کنم باشرایطی که در این اصل قید شده، مخصوصا با توجه به این مساله که فقیه یا رهبر باید مورد قبول اکثریت مردم باشد، این نگرانی و خطر وجود نداشته باشد. بنابراین می ببینید که نه تنهامساله ولایت فقیه منافات با حاکمیت ملی ندارد، بلکه پشتوانه حاکمیت ملی نیز هست!

فقاهت و لباس:مساله دیگری که موجب سوء تفاهم شده، مساله لباس است. در اسلام فقاهت مشروط به لباس نیست. اگر در جامعه ما سنت اینطور جریان داشته است که معمولا فقها این لباس تنشان بوده، این دلیل براین نیست که فقاهت شرط لباس است. الان در جامعه ما آخوندهایی را سراغ دارم که این ها در اداره امور مملکتی خیلی از این تحصیلکرده های فرنگ رفته بهتر می توانند کار بکنند. البته عکسش هم صادق است.

انتخاب فقیه:از نظر تئوری؛ این اصل پیش بینی کرده که انتخاب فقیه چگونه است. ممکن است بگوئید که در عمل مساله به صورت دیگری خواهد بود و روابط بر ضوابط حاکم خواهد شد. ملت ما الان در حالی است که آن روابط را نمی پذیرد و شما می بینید که این روابط در بین مردم ما به رسمیت شناخته نمی شود و مردم می فهمند. و من فکر می کنم که عملی نباشد تحکیم روابط بر ضوابط. یعنی اگر بر مردم ببینند که یک چنین روابطی بخواهد حاکم باشد و با این روابط بخواهند کار را درست کنند، اولا بر خلاف اصل پنج است که تصویب شده، و ثانیا مردم زیر با نمی روند. البته شما خواهید گفت که خطر همین است و ما از همین می ترسیم. من می خواهم بگویم که این خطر است راه علاج چیست؟ چکار ما غیر از این می توانیم بکنیم؟ شما می گوئید ما بجای این اصل، یک ضوابط دیگری قرار بدهیم،که این خطر هایی که ما از آن صحبت کردیم پیش نیاید. ولی برای تعیین آن ضوابط که چه ضوابظی باشد که آن خطر پیش نیاید، شما مثلا الگوهای غربی را به عنوان مثال نشان بدهید. مثل تفکیک قوا. یا هر الگوی دیگر.اما در باه تفکیک قوا اگر منظور از تفکیک قوا این است که قاضی مستقل عمل کند و کسی به او زور نگوید و در کارش دخالت نکند و یا اینکه قوه مقننه بنشیند و با آزادی آنچه را که مصلحت می داند به صورت قانون در بیاورد، این که هست در حکومت حضرت علی هم بوده.

نظارت بر اعمال فقیه:ولایت فقیه به این معنی نیست که یک نفر آن بالا نشسته باشد و به قوه مقننه، قضائیه، اجرائیه زور بگوید و همه این ها مثل رژیم سابق ازاو بترسند.و درهمه این هااعمال نفوذ بکند. اینطوری نیست.یک وقت هست شما ولایت فقیه را اینطور تصور می کنید که در رساله نوشته نماز مسافر باید دو رکعت باشد، مقلد هم حرف نمی زند و دو رکعت می خواند. چون از مرجع تقلید است. فتوا می دهد او هم عمل می کند. هیچ حرفی نیست. ولی در زمینه حکومت اگر خیال بشود که ولایت فقیه به این صورت اعمال بشود به هیچ وجه اینطور نیست. چرا؟ برای اینکه اگر بنا بود اینطور باشد، خوب بود مجلس خبرگان فقط بنشیند و یک اصل را که ولایت ققیه است تصویب کندبعد بلند بشود و برود. ما که این همه اصول 150یا 200 گانه را می خواهیم تصویب کنیم برای قوه مقننه، قوه قضائیه و شوراها اختیاراتی که به این ها می دهیم حق نظارت عمومی، امر به معروف و نهی از منکر، شورای نگهبان، فرض بر این است که ما می خواهم یک حکومت اسلامی تشکیل بدهیم. که مردم شرکت در کارها داشته باشند.مردم که هالو نیستند که یک نفر آنجا به نام ولی امر فرمان بدهد و مردم هم مطیع. همه کار بکنند. برای اینکه مردم شعور دارند و دحالت در کار هم می کنند. حدود ولی امر را قانون معین کرده است. و می کند. و بیش از این هم تفضیل داده می شود. در چنین جامعه ای اگر ولایت فقیه اجرا بشود و آن فرد هم متقی باشد، عادل باشد، و نمونه امام، دیگر خطر از چه ناحیه ای است؟

استیضاح:من یک چیزی بهتان بگویم که مقدس تر ازپیغمیر و علی درجامعه اسلامی وجود نداشته وما معتقدیم که این ها مقام عصمت و طهارت دارند و در واقع معصومند. با این حال می بینیم که در صدر اسلام زنی می آید پیش پیغمبر و از او می پرسدکه ما چه کرده ایم؟ که با این همه زحمتی که می کشیم باید نصف مرد ارث ببریم؟

یعنی در واقع ازیک مقام معصوم توضیح می خواهد. با اینکه در خیلی از موارد ازحضرت علی درکارهایش توضیح می خواستند و یاحتی او را استضیاح می کردند. آنوقت شما خیال می کنید که وقتی امور کشور دست فقیه افتاد این آدم هرکاری بکند؟ کسی حق ندارد از او سوال بکند؟ یا او را استیضاح بکند؟ اگر اینطوری باشد و فقیهی بخواهد با این وضع کار کند، اولین مخالفش خودم هستم که نمی توانم یک همچه فقیهی را به این ترتیب بپذیرم! اصلا می شود در قانون پیش بینی کرد که هر وقت از ناحیه فقیه خطایی سر زد، مجلس او را احضار کند و از او توضیح بخواهد و اگر اینکار را نکنیم و بخواهیم به فقیه یک مقام قداست بدهیم فکر می کنم در صورت خطر و اشتباه، نباید از او توضیح خواست، یا او را استیضاح کرد. آنوقت است که مقام ولایت ققیه را از معصومین نیر بالاتر برده ایم. بنابراین باید به مجلس خبرگان تذکر داد که درست که ولایت فقیه بر عهده فقهای جامع الشرایط است، در عین حال از آنرو که احتمال خطا و اشتباه در او است به خبرگان یا شورای نگهبان، یا مجلس شورای ملی، یا هر مقام دیگری باید این صلاحیت داده شود که بتواند فقیه را هر وقت که بخواهد استیضاح کند. و حتی پیش بینی بشود که همه بتوانند از فقیه در کلیه مسائل توضیح بخواهند و حق اقامه دعوا در دادگاه علیه او داشته باشند. من فکر می کنم که اگر در قانون اساسی پیش بینی بشود که فقیه و رهبر مقام مسئولی است که احتمال خطا نیر در او هست از این رو آحاد مردم باید بر کار او نظارت داشته باشند و بتوانند او را در موارد لزوم استیضاح بنمایند. بسیاری از نگرانی های فعلی برطرف خواهد شد.

ماخذ: محمد جواد حجتی کرمانی. روزنامه انقلاب اسلامی 31 شهریور 1358

انتشار در 19 مهر 1400

 

ولایت فقیه حدودی دارد و نباید در این میان قدرت ملت و حاکمیت مردم فراموش شود(86)

حضرت آیت الله العظمی شریعتمداری در مصاحبه با تلویزیون قم.

خبرگزاری پارس.

خبرنگار تلویریون سوئیس اولین سوال را بدین نحو آغاز کرد که آیا استفاده از اصل ولایت فقیه در قانون اساسی باعث ایجاد یک دیکتاتوری دینی در ایران نمی شود؟

حضرت آیت الله العظمی سید کاظم شریعتمداری جواب دادند:«ما نظر خود را راجع به این اصل گفته ایم. و شاید پاره ای از روزنامه های داخلی آنرا منتشر کنند. در این خصوص گفته ایم که ولایت فقیه که تصویب شده گنگ و مبهم است. و توضیح داده نشده که جنبه حقوقی آن تا چه اندازه است. البته ولایت فقیه وجود دارد، ولی این ولایت حدودی دارد. و نباید در این میان قدرت ملت و حاکمیت مردم فراموش شود. چون در ایران رفراندومی که به نظام جمهوری اسلامی رای داد به این معنا است که قدرت مال ملت است. و انتخابات مجلس خبرگان و نمایندگان آن هم برای مردم بوده و نمایندگانی که الان در مجلس خبرگان وجود دارند به اعتبار از نمایندگی مردم صحبت می کنند، پس اصالت با ملت است. و حتی وقتی که قرار است که مجلس شورای اسلامی و ریاست جمهوری با نظر مردم انتخاب شوند،دلیل دیگری برای حکومت ملی است. لذا نباید اصل ولایت فقیه به گونه دیگری تفسیر شود. از ولایت فقیه هیچگاه نباید دیکتاتوری تفسیر گردد. همانطور که گفتم ولایت فقیه وجود دارد اما بیشتر در جاهایی است که صاحب ندارد. مثلا در سابق مجلس نبود، دولت نبود، لذا دولت موقت فعلی با نظر ولایت فقیه تعیین شد. اما ولایت فقیه به معنای دیکتاتوری نیست که حکومت ملی و حاکمیت مردم را نفی کنیم. و همه کارها را در اختیار فقیه بگذاریم. همین مساله ای که این روزها به قانون شوراها مطرح است و از اصول قانون اساسی است به این معنا است که مردم برای مقدرات خود باید خودشان تصمیم بگیرند و این به آن معنا که در ذهن شما از ولایت فقیه رسوخ کرده جور در نمی آید. در هر حال ما پیشنهاد کرده ایم اصلی را که به نام ولایت فقیه تصویب شده چون مبهم است به صورت روشن توضیح و تفسیر شود.

ماخذ: روزنامه جمهوری اسلامی، 2 مهر 1358. نقطه نظرهای آیت الله العظمی شریعتمداری پیرامون قانون اساسی

انتشار در 21مهر 1400

 

این نوع جدید از جمهوری! (87)

نظام امت و امامت اساس جمهوری اسلامی است. این نظام انقلابی بر اساس دمکراسی متعهد قرار دارد.

دمکراسی متعهد عبارت است از حکومتی است که بدست مردم متعهد و مسئول ایجاد می گردد. در این حکومت همواره آرای عمومی مبتنی بر اصول و ضوابط و با پیروی از رهبری آن ابراز می گردد. هم اکنون ما شاهد زایش این نوع انقلابی دمکراسی در جامعه خود هستیم. در این نوع دمکراسی که ملت ما ایجاد نموده است. اراده خلق و آرای عمومی بر اساس تعهد به اسلام و پیروی از رهبری امام خمینی اعمال می شود. این نوع دمکراسی هرگز به جامعه ما تحمیل نشده است. و هیچ قدرتی مردم را مجبور نمی کند که از فرامین امام خمینی اطاعت نمایند. بلکه آن ها در تجربه پیروزمند انقلابی خویش به این نوع دمکراسی رسیده اند و این نوع رهبری را در سرنوشت سیاسی خویش پذیرفته اند. تجربه سیاسی ملت هم نشان می دهد که این نوع دمکراسی یک دمکراسی آزادیبخش و واقعی است.

این نوع جدید از جمهوری که مبتنی بر نظام امت و امامت است در زمان غیبت امام زمان(عج) به عنوان ولایت فقیه تعبیر می گردد که نه تنها برای روشنفکران غیر اسلامی قابل فهم نیست، بلکه حتی برخی از روشنفکران مذهبی نیز که تحت تاثیر دمکراسی غیر متعهد غربی قرار دارند نمی فهمند و ندانسته بر آن می تازند. یکی از این برادران می گوید چه اشکالی دارد که رئیس جمهور ضد اسلامی باشد! باید مردم در انتخاب رئیس جمهور کاملا آزاد باشند. و دیگری می گوید اگر رهبران مذهبی وارد سیاست شوند، اسلام دین دولتی می شود. پس بهتر است فقها در سیاست دخالت نکنند و متاسفانه بیشتر برادرانی که بر ولایت فقیه حمله کرده اند طوری این موضوع را طرح نموده اند که به نظر می رسد نمی دانند ولایت فقیه چیست و یا اگر می دانند معمولا کوشش در دگرگون جلوه دادن آن دارند. اساسا قبل از آنکه کسی بخواهد از این اصل دفاع کند یا بدان حمله نماید باید بداند که از چه چیز دفاع می کند و یا به چه چیز حمله نماید. نخست باید ولایت فقیه را خوب بشناسیم. و سپس قضاوت کنیم و موضع بگیریم.

مثلا یکی از برادران ما در معرفی ولایت فقیه گفته است ولایت فقیه به معنای این است که افراد غیر مسئول فقیه در امور سیاست دخالت کنند. و یا ایشان گفته اند که ولایت فقیه موجب دو قطبی شدن قدرت سیاسی می شود و یا اینکه افرادی که متخصص و کارشناس امور سیاسی نیستند می خواهند کارها را بدست بگیرند. از جمله اخیرا ایشان گفته اند به نظر می رسد دعوا بر سر پست و مقام است و ایشان نگرانند که روحانیون مصدر امور شوند. دوست دیگر ما در شورای خبرگان می گفت ولایت فقیه قبائی است که روحانیون برای خود دوخته اند و بدینوسیله آخوندها می خواهند بر سرکار بیایند. این نوع طرح مساله نشان می دهد یا آقایان نمی دانند ولایت فقیه چیست؟ یا اگر می دانند دچار سراب قدرت شده اند و به قول خودشان کیش شخصیت آن ها را فرا گرفته است. و بر سر ریاست دعوا دارند و نمی خواهند مساله را به صورت عملی و فنی طرح و تحلیل نمایند. اما برای اینکه بخوبی مفهوم ولایت فقیه درک شود بهتر است مثالی راکه امام در کتاب ولایت فقیه خودشان مطرح فرموده اند توضیح دهیم.

امام در آن جا فرموده اند که ماهیت ولایت فقیه کار قاضی و دادستان است...دادستان بیشتر در مواردی دخالت می کند که جرم، مدعی خصوصی ندارد و مربوط به حق جامعه است. فقیه جامع الشرایط نیز در حوادث واقعه، و مسایل اجتماعی و سیاسی موظف است که بر اساس منابع قانونی حکم قضایا را پیدا کند... ولی فقیه جامع الشرایط در تمام مسائل و حوادث اجتماعی دخالت نموده و بر اساس موازین اسلامی حکم می کند...

[گفتنی است ما در شماره های نخست این مجموعه _در فصل اول_ قسمت هایی از سخنان خمینی در بحث دروس ولایت فقیه که در کتاب حکومت اسلامی یا ولایت فقیه منتشر شده است را آورده ایم، آنجا رجوع شود].

کسانی که کوشش می کنند اصل شورا را مخالف اصل ولایت فقیه جلوه دهند باید بدانند که اساسا از نظر قرآن دو اصل شورا و ولایت ممکل یکدیگرند. قرآن در یک آیه هر دو اصل را بیان کرده است: «وشاورهم فی الامر فاذا عزمت فتوکل علی الله». یعنی مشورت «شورا» کن و سپس بر اساس شورا تصمیم بگیر و حکم نما. اصل شورا بدون امامت فقیه موجب می شود که عناصر ضد انقلابی در شوراها رخنه نموده و آن ها مسیر انقلاب را منحرف سازند...

[گفتنی است تجربه 43 سال حکومت ولایت فقیه ثابت کرد که ولی فقیه نه تنها مشورت نمی کند. و اگر هم بکند صرفا با کسانی طرف مشورت است که تملق کرده و یا باصطلاح ذوب در ولایت هستند!! و نفوذ هم تا زیر عبای ولایت فقیه هم رخنه کرده و فساد سیستماتیک همه جا را فرا گرفته است]

و اما اینکه یکی از برادران گفته است ولایت فقیه یعنی حکومت روحانیون، صحیح نیست. و همانطور که آیت الله منتظری فرموده اند ولایت فقیه یعنی اینکه اسلام باید تحت رهبری سیاسی اسلام شناش پیاده شود. حالا این اسلام شناس خواه معمم باشد خواه کُت و شلواری. لباس یا عنوان مطرح نیست... اینکه ایشان گفته اند ولایت فقیه موجب می شود که اسلام دین دولتی گردد، این واقعا مطالعه بسیار مضحکی است. ما مبارزه کردیم که دولت اسلامی بر سر کار بیاوریم... آقایان روشنفکر مطمئن باشند که حکومت اسلامی حکومت روحانیون نیست و اگر یک روحانی اسلام شناش و متعهد و مسئول در راس حکومت باشد او خواستار آن نخواهد بود که روحانیون را در مصدر تمامی امور مملکت بگذارد، بلکه کار را به کاردان با تقوا می سپارد و به این ترتیب قدرت سیاسی هم دو قطبی نمی شود. بلکه رهبری فقیه به معنای رهبری دولت در مسیر اسلامی است. و هر گاه که دولتی بخواهد از این مسیر منحرف شود بر خلاف اراده متعهد خلق مسلمان عمل کرده است. و دیگر جای آن حرف نمی ماند که یکی از نمایندگان در یکی از کمیسیون ها گفته بود آقایان بنده را عده ای کاندید کرده اند و معنای اصل ولایت فقیه این است که اگر بنده به ریاست جمهوری انتخاب شوم فردا فقیه می گوید فلان کار تو خلاف شرع است و مرا اگر فوت کند باد می برد! خوب باید به این دوست روشنفکر گفت برادر جزای کسی که بر خلاف اراده مسئول ملت و مخالف با اساس جمهوری اسلامی عمل کند این است که باد او را ببرد. رئیس جمهوری مردمی باید بر اساس آنچه خلق مسلمان می خواهد، یعنی اسلام و قرآن عمل کندو اگر عمل کرد،دیگر بر خلاف اظهارات نماینده دیگر هرگز دولت دو قطبی نمی شود. و اگر هم نکرد ملت رئیس جمهور ضد اسلامی نمی خواهد.

اما اینکه برخی دغدغه دارند پس از امام خمینی چه خواهد شد؟ باید بدانند که امام خمینی را امت اسلامی بوجود آورد و با تکامل انقلاب امت اسلامی تکامل یافته و از هم اکنون خمینی های دیگری برای ما مهیا نموده است. بگذارید جامعه اسلامی ایجاد گردد تا در جو آزاد و بارور آن خمینی ها زائیده شوند.

ماخذ: حامد کریمی. ولایت فقیه. 3 مهر 1358. روزنامه جمهوری اسلامی

           انتشار در 23 مهر 1400

اصل ولایت فقیه را به رفراندوم بگذارید(۸۸)

اصل ولایت فقیه را به رفراندوم بگذارید:ولایت فقیه یکی از مسائل مهمی است که اکنون در جامعه مطرح می باشد، ولی در روزنامه ها و رادیو و تلویزیون کمتر راجع به این اصل حیاتی بحث می کنند.

به نظر من اگر این اصل به اجرا در آید مساوی است با از بین رفتن حالت روحانی و قداست علمای شیعه. زیرا علمای شیعه در طول قرن ها یا بر علیه نظام های فاسد حکومتی مبارزه کرده اند و یا با سکوت. و با تصویب این اصل خود توجیه کننده هر عمل حکومتی می شوند و چون ۱۴معصوم بیشتر نداریم این اصل سبب می شود اگر فقیهی اشتباه کرد و کسی اشتباهش را تذکر داد او نپذیرد و حتی برای آن توجیه شرعی و زور بکار برد و دین ضد زور، خود زور مدار شود و اگر بپذیرد تنها سرمایه جذب مردم یعنی حالت قدیسیت و روحانی خود را از دست خواهند داد. و نهایتا جریان به صحرای کربلا و استبداد ضد دینی منجر خواهد شد. من پیشنهاد می کنم در مورد این اصل مهم جدا از قانون و این اصل مهم، بایستی به رفراندوم گذاشته شود. در رفراندوم کافی است دو برگ چاپ شود، یک برگ قانون اساسی آری یا نه؛ و دیگر اصل ولایت فقیه آری یا نه؟(نویسنده مطلب: احمدحاجی محمدپور)

ابهام در انتخاب فقیه:با اینکه از آغاز مبارزات قهرمانانه ملت مسلمان و شریف وطنمان به رهبری رهبر عالیقدر و سازش ناپذیر انقلاب تاکنون همواره با دل و جان از همه رهنمودهای نجات بخش امام و دولت انقلابی پشتیبانی و اطاعت کرده ام، ولی جریان امور در مجلس خبرگان به دلایل زیر مرا نگران و مایوس ساخته است:

۱_ حذف کلمه نظام توحیدی از قانون اساسی که صلاحیت اکثریت تصویب کننده این کلمه پر محتوا و نوید بخش را مورد تردید قرار می دهد.

۲_ اصل پنجم قانون اساسی (ولایت فقیه) به صورتی که تصویب شده است. در این اصل نحوه انتخاب این فقیه مشخص نگردید و معلوم نیست مردم چگونه فقهای واجد شرایط بالا را برای شورا انتخاب خواهند کرد. البته اگر آنطوری که حضرت آیت الله منتظری درخطبه نماز جمعه ۵۸/۶/۲۳عنوان کردند معمم بودن این فقیه یا فقها الزامی نبوده و از طریق مراجعه به آرای عمومی برای مدت حداکثر ۴ سال انتخاب شود، اشکال نخواهد داشت. در غیر این صورت در آینده ای نه چندان دور ملت ما باید انتظار قربانی شدن خود در جنگ قدرت مدعیان ولایت و به هدر رفتن خون شیهیدانش و بالاخره یک نوع دیکتاتوری خشن تر از هر زمان دیگر در تاربخش باشد.(مریم ذاکر صفایی. دانشجو)

ولایت فقیه ناقض تعمیم امامت است:اصل پنجم قانون اساسی به تصویب مجلس خبرگان رسید، اما این تذکرات لازم است:یکی از عوامل تکاثر و تمرکز قدرت و ثروت در زمینه فرهنگ و از جمله انحصار تفسیر قوانین، فتوا، اجتهاد و قضاوت است. که بحث ما در زمینه تفسیر قوانین، فتوا و اجتهاد است. در تشیع با شناختی که ما از امامت دایم، این مهم حل گردیده است. یعنی آزادی اجتهاد تنها به مذهب تشیع اختصاص دارد. (با شناختی که از مذاهب دیگر داریم) اما با تصویبب اصل ولایت فقیه، اصل امامت و تعمیم آن به همه مسلمانان(منظور از مسلمانان شیعیان است) نقض گردیده است. چرا که تسلط بر فقیه عادل و با تقوا یا تسلط بر آن شورای فقهای معادل است با تسلط بر شیعه.

برای اطلاع خوانندگان باید عرض کنم که در بین مسیحیان نیز تنها فتوا دادن و تفسیر و تشخیص قوانین بر عهده پاپ و یا شورایی از آن ها می باشد. و هم چنین در بین برادران اهل تسنن، اجتهاد به جهار تن: حنبل، مالک، شافع و حنف، اختصاص دارد.(نورالدین حسینی. شیرار)

ماخذ: روزنامه انقلاب اسلامی ۵ مهر ۱۳۵۸. ستون مردم و خبرگان

انتشار در 25 مهر 1400

 

شکایت از رهبری، شکایت از خداست! (۸۹)

یک جمله دیگری را هم عرض می کنم و فکر می کنم مساله مهمی که این ها را ناراحت ساخته مساله ولایت فقیه است.

برادران و خواهران!

کسانی که سخنان مرا می شنوید، فرض می کنم درباره ولایت فقبه یک اصلل کلی سربسته نوشته شده است، شما اجازه بدهید شرح این مساله بزودی خواهد آمد. و آنوقت تصدیق می کنید که تضادی در قانون نیست. مساله دیکتاتوری مطرح نیست. نقض حاکمیت ملی نیست.چیزی است که در اراده مردم می جوشد! و در مسیر منافع مردم است.شمایک اصل کلی را بگیرید و رویش قضاوت کنید بدون آنکه شرحش را بدانید، این خلاف هر برنامه و مبنا و منطقی است ! آنچه تسویه به آن شده است که جای دغدغه ای نیست و آنچه هم کلی گفته شده است شرحش درآینده خواهد آمد. باید عرض کنم که افرادی هستند که ناراحتی از جاهای دیگری دارند ، منتها آن ها را نمی توانند صریحا اظهار بکنند . اخیرا شروع کرده اند به حمله کردن به مجلس خبرگان.[ناصر مکارم شیرازی. ص۸۵۵ ماخذ]

این روزها در جراید و حتی از جانب بعضی از برادرانی که در همین مجلس هستند در مورد اصل پنجم (ولایت فقیه) مطالبی مطرح شده است. خواستم دیدگاه خودم را درباره این اصل بیان کنم، لذا اول باید بدانیم پیامبر اسلام (ص)  و ائمه معصومین(ع) چه مقاماتی داشته که در زمان غیبت این مقامات طبق روایاتی به فقیه جامع الشرایط اعطا گردیده… ما با آن هایی که با ولایت فقیه مخالفت می کنند و یا حدود و قدرت اختیارات فقیه را محدود و مقید می سازتد به موردی که کار و امور مسلمین زمین و معوق مانده و متصدی ندارد و خلاصه حداقل دو عبارت از ولایت امور غیب و قصر می دانند عرض می کنم: آیا شما این سه هدف اسلام را می توانید منکر شوید؟ هدف های اسلام را در نظر بگیرید و بعد ببینیم از ولایت فقیه چه استفاده ای می شود؟… و اگر بگوئید ممکن  است افرادی پیدا شوتد در صحنه سیاست که علاوه بر اینکه از سیاست و کاردانی و لیاقت رهبری برخوردارند در اجرای برنامه اسلامی قرآنی زیر نظر ففها و علما کوتاهی نمی کنند و فرمان آنان را اجرا می نمایند، ما هیچوقت اصراری نداریم حتما تصدی حکومت و ولایت امت را فقهای شجاع ومدیر و مدبر شخصا برعهده بگیرندبلکه به فرمان رهبر وچنین افرادی پیدا شوندومجازندازطرف فقیه  باشند و کار آنان را فقیه امضا نماید. و اگر اسلام راستین در چنین فرضی پیاده شود با هدف مباینت ندارد.[محمد جواد فاتحی. ص۹۱۵ ماخذ]

این نحوه دفاعی که گاهی توسط بعضی از نمایندگان در مجلس از ولایت فقیه می شود،همان چیزی است که ما ازآن برحذرهستیم ومی خواهیم ولایت فقیه رابه صورت انسانی و اسلامی و آن چیزی که پشتوانه حاکمیت مردم هست معرفی کنیم.

وقتی که صحبت می شود شکایت به شورای رهبری، مثل شکایت به خدا است بنابراین در قانون نمی گنجد. یعنی ما از ولایت فقیه برای مردم تصویری عرضه می کنیم که برخلاف روح اسلام و روح پیغمبر و روح ولی امر است. در حالی که خود پیغمبر، خود امیرالمومنین و همه ائمه مورد سوال قرار می گرفتند، به آن ها اعتراض می شده، ولی امر، فقیه، مرجع تقلید هر کی می تواند از طرف آحاد ملت مورد سوال و استیضاح قرار بگیرد. [محمد جواد حجتی کرمانی.ص ۹۳۰ماخذ]

ماخذ:کتاب صورت مشروح مذاکره مجلس بررسی نهایی قانون اساسی جمهوری اسلامی..ج ۲ جلسه ۳۳ و سی و پنج. ۵ و ۸ مهر1358

انتشار در 27 مهر 1400

 

 

 

 

ولایت فقیه با اصل شورا در تناقض است(۹۰)

بعد از نامه  سرگشاده جبهه ملی خطاب به ملت ایران درباره انحراف مجلس خبرگان از اصول قانونگذاری و تشکیل هیات حاکمه جدید توسط قشر ممتاز مذهبی، بعد از ظهر پنجشنبه دکتر مهدی آذر عضو این جبهه در مورد ولایت فقیه در تشکیلات مرکزی جبهه ملی سخنرانی کرد.

قبل از شروع سخنرانی یکی از گردانندگان پشت میکروفن رفته و بیان داشت:

مطالبی که توسط سخنرانان در اینجا گفته می شود نظر شخصی افراد و اعضای جبهه ملی است و نظر رسمی جبهه ملی فقط توسط سخنگوی جبهه ملی اظهار خواهد شد.

سپس دکتر آذر پشت میکروفن قرار گرفت و سخنان خود را با نام خدا آغاز کرد و چنین گفت:
ولایت فقیه یک موضوع بغرنج و پیچیده ای است و در یک مصاحبه که چندی پیش با آیت الله شریعتمداری صورت گرفت ایشان ولایت فقیه را فقط  به امور و مطالب شرعی منحصر کردند. بدون اینکه این ولایت به امور حکومتی و سیاسی و امثال این ها سرایت کند.

ایشان افزودند: مبنای ولایت فقیه آیه ۶۴سوره مائده است.که ولایت عبارت می شود از خدا و رسول و علی ابن ابیطالب؛و دیگر به اولاد علی منتقل نمی شود.و وقتی به اولاد علی منتقل نشود در نتیجه به فقها هم منتقل نخواهد شد.

ایشان ادامه دادند: ولایت فقیه با اصل شورا در تناقض است. چون با توجه به آیه «امرهم شورا بینهم» یعنی مسلمانان آنچنان مردمی هستند که کارها را با مشورت انجام می دهند، ولی آن هایی که معتقد به ولایت فقیه هستندمی گویند که امور مملکت از بزرگ و کوچک همه زیر نظر فقیه است! و مشورت معنی ندارد. پس این دو اصل در تضادند. و با توجه به اینکه خداوند به پیامبر فرموده «وشاورهم فی الامر» یعنی در کارها مشورت باشد، با توجه به اینکه پیغمبر ولی ما بعد از خدا است موظف باشد که مشورت کند و برحسب مشورت عمل کند دیگر ولایت فقیه و آن هم به صورت انحصاری معنی ندارد.

ایشان افزودند: از جمله موضوعاتی که از ولایت فقیه استنباط می شود این است که عزل و نصب قضات هم باید با کسانی باشد که خودشان را از لحاظ فقاهت ولی می دانند. اما چون فقیهی امسال است و پس از درگذشت او فقیهی دیگر می آید و به دلیل اینکه حق دارد در تمام امور دخالت کند و نظر بدهد و قاضی را منفصل کند، تکرار این عمل موجب خواهد شد که یک عده قاضی های دیگر بیایند و یک همچون قضاوتی درست نخواهد بود. و همه جا منطقا و عقلا معتقدند که قاضی باید ثابت و مصون از تعرض باشد و تحت امر کسی نباشد تا بتواند با آزادی قضاوت بکند.
وی در ادامه سخنانش چنین اظهار داشت که فتواهای فقها بر اثر استنباط آن ها فرق می کند و دو فقیه در تمام امور دارای یک فتوا نیستند.

وی اشاره به رساله های عملیه نمود و افزود:تکلیف ما مسلمان ها که باید به این حرف ها گوش بدهیم و این مطالب را در نظر بگیریم چه خواهد بود؟

وی راه حل را در بیان مرحوم دکتر مصدق دانست که آن عقل است. و در حقوق اسلامی هم آمده است. به این معنی که هر چیزی که عقل بر آن حُکم کند همان چیز را شرع هم جایز می داند و هر چیزی که شرع حکم می کند عقل هم آن را قبول دارد. یعنی قوانین شرع مخالف با عقل نیست. و بالعکس.

دکتر آذرهم چنین در خلال صحبت هایشان از جوابی که  آیت الله منتظری به نامه سرگشاده جبهه ملی داده بود نیز انتقاد کرد.

ماخذ: دکتر آذر. جبهه ملی ایران. روزنامه انقلاب اسلامی ۸ مهر۱۳۵۸

انتشار در ۲۹ مهر ۱۴۰۰

فقیه حافظ آزادی و مانع استبداد است؛ ما آنرا لمس کرده ایم!!(۹۱)

چون در بعضی از روزنامه ها دیدم که هنوز تعقیبی دارند به ولایت فقیه و با اینکه اینها شیعه هستند گویا از عقاید خودشان غافلند که ما را شعیه امامیه می گویند. یعنی قائل به امامت. که معنای قائل به امامت این است که امام نماینده خدا است و فرمان او واجب الاطاعه  است... و این که گفتیم ولایت فقیه، در عین حال خداوند به مشورت امر کرده است. وشاورهم فی الامر، از این رو است که مجلس شورای ملی طرف مشورت فقیه است نه اینکه مصوبات مجلس بر مردم واجب باشد... هر قانونی که از تصویب مجلس گذشت باید فقها هم حکم بدهند بر وجود موافقت آن قانون، تا بر مردم واجب شود... اینکه در دهان مردم افتاده است که حکومت مردم بر مردم، این حکومت را هیچکس بر مردم نداده است. برای اینکه ان الحکم الا لله.حکومت مخصوص خدا است جه برسد به اینکه مردم بر سایر مردم حکومت داشته باشند.

[خادمی.ماخذ،ج2ص۹۴۳جلسه سی و ششم، ۹ مهر ۱۳۵۸]

نکته دیگری که باز می خواستم عرض کنم مربوط به اصل ولایت فقیه است که در یکی از روزنامه هایی که عصر منتشر می شود یک نامه ای را منتشر کرده بود. باید عرض کنم در مساله ولایت فقیه و این که ولایت فقیه می تواند متصدی یک حکومتی باشد هیچ فقیهی در این مساله اختلافی ندارد. اگر اختلاف نظری هم در بین باشد از نظر مراتب و درجات است. تمام فقهای شیعه در این مساله اتفاق نظر دارند که فقیه می تواند این مناصب و مراتب را متصدی باشد. حالا یکی در درجه اول تکلیف فقیه می داند که فقیه یکی از وظایف اولیه اش تاسیس حکومت و اداره حکومت است. یکی هم اگر درجه اول تلقی نکند به صورت واجب کفایی تلقی می کند که اگر واقعا جمعیتی صالح حکومتی را تاسیس کردند،  از عهده فقیه ساقط است و امام اگر اقدام نکردند بر فقیه لازم است به  عنوان یک امور حسبی این کار را تثبیت کند. بنابراین اینکه می گویند این مساله از نظر مراجع مورد اختلاف است اختلاف در نتیجه نیست و همه این ها اتفاق نظر دارند و قطعا فقیه هم صلاحیت این کار را دارد و فرد صالح تراز فقیه در این مساله نیست.حالا گاهی در نظر گروهی به صورت واجب اولی تلقی می شود و گاه از نظربعضی به صورت واجب کفایی.درهرحال تصدی فقیه نسبت  به این مناصب از نظر صحبت جای بحث و اشکال نیست.

[جعفر سبحانی. ماخذ، ج۲ ص۱۰۱۶ جلسه سی و هشتم، ۱۱ مهر ۱۳۵۸ ]

وجود یک رهبر با آن شرایطی که ما در آن اصل ۵ گفتیم این در حفیقت یک فایده دیگری دارد که در این اصل بیاید از این حاکمیت ملت بهتر است. وجود یک ففیه عادل و آگاه با آن شرایط،  این حافظ آزادی است و جلوگیری از استبداد می کند و ما عملا این را لمس کرده ایم که هر موقع یک فقیه مقتدر  در اجتماع ما بوده است چه در گذشته و چه در حالا، این واقعا به آزادی های ملت کمک می کند  و تا حدودی یا اساسا جلوی استبداد را می گیرد. هم در زمان مراجع گذشته ما این را دیده ایم و هم حالا. [جعفر سبحانی. ماخذ، ج۲، ص ۱۰۶۳، جلسه سی و نهم، ۱۴ مهر ۱۳۵۸]

ماخذ: کتاب صورت مشروح مذاکره مجلس بررسی نهایی قانون اساسی

انتشار د ۱ آبان ۱۴۰۰

 

الفقیه!! (92)

من مخالف ولی فقیه نیستم، ولی مخالف این رهبر یا شورا هستم. من می خواهم بگوبم رهبر و شورا هر دو باید همراه باشد. زیرا طبق رویه پیغمبر که همیشه در کارها مشورت می کرد، غیر از مورد رای، و جنگ و خندق یکی از آن موارد عدبده هست و همینطور ۱۲۰ سال بعد از ابنکه امام در گذشت تا ما برویم یک فقیه دیگری را انتخاب کنیم یک مدتی  خواهد گذشت و بعد دوباره اگر موفق نشدیم باید شورای رهبری انتخاب کنیم و این هم طول خواهد کشید و در این مدت سرنوشت ملت و دولت چه خواهد شد. بنده پیشنهاد می کنم رهبری و شورا هر دو تواما همیشه باشند. [رستم شهزادی. نماینده اقلیت زرتشتیان ایران. ص۱۰۶۳. ماخذ]

در این جمله آخر که می گوید رهبر یا شورای رهبری در اداره امور کشور مسئولیت هایی را که در اصول بعد تعیین می شود،از این جمله این مطلب استنباط می شود که ما ابتدا به ساکن می خواهیم اصل رهبری را مطرح کنیم و یک وظایفی را تدوین و وضع بکنیم و به عهده رهبر بگذاریم و حال آن که شرعا این مسئولیت ها به عهده او نیز هست چه ما انتخابش بکنیم یا نکنیم و ما حق نداریم که مسئولیت های او را از پیش معین بکنیم. اگر رهبر است و شرایط رهبری را دارد، خودش مسئولیت های خودش را می داند. [محمد رشیدیان. ص۱۰۶۴. ماخذ]

من این مساله را خیلی مبهم می دانم. برای اینکه ما نمی دانیم به چه مسئولیت هایی در این اصل رای می دهیم؟ چون نوشته که مسئولیت هایی را که در اصول بعد تعیین می شود به عهده می گیرد، آن مسئولیت هایی که در اصل بعد تعیین می شود اگر روشن بود معلوم می شد چه هست و ما می توانستیم رای بدهیم. اصلا امکان رای دادن با این اصل نیست!

نایب رئیس:[بهشتی]:عرض می شود که مسئولیت هایی را که شما به آن رای می دهید که دراصول آینده رای می آورد! یعنی اینجا شما رایی که می دهید این است مسئولیت هایی را که بعدا بررسی می کنیم حد نصاب رای را در جلسه خواهد آورد

به عهده خواهد گرفت.

محمد جواد حجتی کرمانی:کسی که رای می دهد باید با اصول بعدی موافق باشد تا رای بدهد. ممکن است با اصول بعدی مخالف باشد، آنوقت چطور می تواند به این اصل رای دهد ،یا با یکی از آن اصول موافق و با یکی مخالف باشد، آنوقت چطور می تواند رای بدهد؟ [محمد جواد حجتی کرمانی. ص۱۰۶۴. ماخذ]

بنده چند تا سوال دارم، سوال اولم این است که در اینجا نوشته شده از بین بردن دوگانگی حکومت شرعی و عرفی، چگونه؟ دوم اینکه رابطه این شورا با مرجعیت چطور تنظیم می شود چون اینکه در خارج تنظیم می شود کفایت نمی کند، بفرمائید در قانون چطور تنظیم می شود؟ دیگر اینکه رابطه حصر ولایت به این شورا[شورای رهبری]و منع دیگر فقها، بخصوص مراجع از اعمال آن، چه جور ترتیب می دهید که فقط اعمال ولایت بکنند، ودیگر حل تعارض میان تصمیم شورای رهبری و منتخبان ملت چگونه خواهد شد؟ اگر در عمل این دو گانگی که می خواهید از بین برود تبدیل شد به سه گانگی، آن تدابیرقانونی که کرده ایدبرای ممانعت کردن ازاینکه هم مرجعیت باشد و هم شورا باشد و هم دولت عرفی و هم اینکه باهم ناسازگار بشوند، برای این ها چه جوری فکر کرده اید؟ [ابوالحسن بنی صدر. ص۱۰۶۶،ماخذ]

بنام خدا. آقایان آیات عظام، بنده این افتخار را پیدا کردم که چندین بار در این مورد مطالبی عرض کنم و عرض هم کرده ام و معتقدم که ولایت فقیه بالقوه در جامعه ما وجود دارد. یعنی بزرگترین مرجعی است که درطول مبارزات ملی مراجع بودند که ما به آن ها متوسل می شدیم و در آخر کار هم امام خمینی بودند که این نهضت را به نتیجه رساندند و ما مدیون امام هستیم. در مورد امام هم عرض کردم که مادام که امام در قید حیات هستند رهبری مسلم از آن ایشان خواهد بود و حتی بنده پیشنهاد کردم که اختیارات خاصی برای امام در قانون اساسی پیش بینی بشود. این در مورد  وضع حال که روشن است. اما راجع به این که ما دید  وسیع تری داشته باشیم و آینده را نگاه کنیم و آنکه همیشه این انتظار را نداشته باشیم که این امام خمینی وجود داشته باشد، در این مورد بنده روزی نیست که به یاد فرمایشات آقای طالقانی نیفتم، یک روز در اینجا در آن اصل سوم که مربوط به مسائل خارجی بود صحبت شد ایشان مطلبی فرمودند _که آخرین جلسه ای بود که در جلسه تشریف داشتند_ گفتندبه جای اینکه دنبال لغت بگردیم وپس و پیش بکنیم محتوا رادرنظر بگیربم ودر قالب الفاظ آوردن کار آسانی است. الان این اصلی که  مطرح است ابهام زیادی دارد، از ما می خواهید که این اصل را تصویب بکنیم، البته چه ابهامی دارد، الان عرض می کنم، این اصل به عقیده بنده که می خواهید تصویب بکنید باید ببینید عناصر تشکیل دهنده این اصل چه هست، یعنی در اینجا ما صحبت از رهبر می کنیم، البته عرض کردم که شرایط خاص امروز را در نظر نگیرید، شورا می کنید و بعد وظیفه اش را تعیین می کنید ولی اینجا می بینیم که بر عکس است و اول وظایف را می نویسید و این مساله ولایت فقیه در جامعه ما یک نوع تاثیری پیدا کرده ویک حالت روانی درجامعه پیداشده عده ای موافق هستند و عده ای مخالف این مذاکرات. بنده با نظر آقای حجتی موافقم هر چند زیاد باشد در مورد این اصل بی فایده نیست. چون مردم باید بفهمند که وقتی می گوئیم ولایت فقیه، در واقع چه هست و حدود و اختیاراتش برای آینده چه خواهد بود. عده ای نگران هستند و فکر می کنند که با تصویب این اصل می خواهند حقوق مردم را فراموش کنند و این به عهده ماست در اینجا که هستیم برای مردم روشن بکنیم مطلب را اگر در اینجا بحث بشود و روشن بشود نگرانی های مردم مرتفع خواهد شد. وگرنه این به حالت یک عقده درجامعه باقی خواهد ماند. [رحمت الله مراغه ای.ص۱۰۶۷.ماخذ]

به آن اشکالی که در ذهن بسیاری از آقابان می آمد باید توجه کرد که در عین اینکه ولابت از طرف خداوند عالم جعل شده است و به عنوان الفقیه توسط امام و پیامبر داده شده مردم دخالت دارند، به این تعبیر که گاهی توسط بعضی رفقا شد که سیستم حکومت، سیستم خدا مردمی است، یعنی در عین آنکه این عنوان از طرف خدا معین شده است که حق تصدی امور را دارد از طرف مردم مشخص می شود یعنی فرق است بین جعل حق تصرف روی الفقیه و بین تشخیص آنکه آن فقیه کیست. اینجا که رسیدیم می گوئیم که این مردم هستند که براساس ضوابط خاصی باید بشناسند آن فقیه کیست نه اینکه هر کس تحت عنوان تضادی که در ذهن آقایان می آمد نه آن تضاد شرعی و عرفی بلکه تضاد بین جعل ولایت برای فقیه و مردمی بودن و احترام به آرای عمومی گذاشتن و حاکمیت ملی که در ذهن آقای منتظری هم می آمد که یک تضادی هست. اگر فقیه حاکم است پس حاکمیت ملی چطور؟ و باید عبارتی بیاوریم که حاکمیت ملی هم مشخص بشود. در اینجاست که عرض می کنم خداوند فقیه را از همان طریقی که امام و پیامبر را به عنوان کلیش حق ولایت ونصدی را برایش داده، ولی مردم هستند که باید انتخاب بکنند و مشخص بکنند که این شخص این حق را دارد، در یک مواردی به صورت یک درجه ای و در یک مواردی به صورت دو درجه ای که آنچه که در طرح گروه چهار آمده است، همان دودرجه ای است. یعنی توسط خبرگان. یعنی برای اینکه مشخص کنبم کیست آن فقیه که بایدامر رابدستش بدهیم از طریق منتخبین و خبرگان که منتخببن مردم هستند و منتخببن مردم انتخاب می کنند پس خدا مردمی است. [محمد یزدی. ص ۱۰۶۸. ماخذ]

آقا من نمی دانم.من اینطور استنباط کردم یا همه آقایان؟ مثل اینکه جنابعالی فرمودید که اگر در یک شخص موضوع الفقیه است، یا یک صفات اگر این در یک شخص بود می شود رهبر! اگر این صفات در یک شخص نبود و یک مقدارش بود و یک مقدارش در شخص دیگری بود اینجا می شود شورای رهبری! این صد در صد غلط است (بنی صدر: غلط اندر غلط)برای اینکه بعضی صفات نباشد اصلا این رهبر نیست و فقیه جامع الشرایط نیست. (یزدی: مساله حد نصاب مطرح است) مساله شورای رهبری جائی مطرح می شود که دو نفر، سه نفر عنوان ففاهت و عنوان صفات هرچه گفتید، اگر شجاعت هم گفتید شجاعت، آگاه به مسائل روز حافظ الدین که مطیعا لامرمولاه حوادث واقعه شناس و تمام این ها در او جمع است و امتیازات احدی را بر دیگری نمی تواند این مجلس خبرگان بدهد. اینجا است که قهرا برای اینکه تبعیض نشود شورا مطرح است. [جلال طاهری اصفهانی.ص۱۰۶۹، ماخذ]

ماخذ:کتاب صورت مشروح مذاکرات مجلس بررسی نهایی قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران،ج۲، جلسه۳۹،چهاردهم مهرماه۱۳۵۸

انتشار در ۳ آبان ۱۴۰۰

 

آیا صلاحیت داریم برای بعد از زمان حاضر تکلیف معلوم کنیم؟(۹۳)

ما سه تا اصل گذراندیم در قانون اساسی راجع به حاکمیت ملی. یکی اصل پنجم بوده، یکی اصل ششم و یکی اصل هفتم. که اصل پنجم مربوط به ولایت فقیه، اصل ششم مربوط به آرای عمومی و اصل هفتم مربوط به شوراها است.

راجع به دو اصل دیگر بحثی نیست. البته من از جانب خودم صحبت می کنم. ولی راجع  به اصل پنجم من فکر می کنم این از حقوق آن کسی است که ولی است. یعنی آیا شخص من اصولا وکالت دارم از جانب ولی که راجع به این مساله بحث کنم؟ این یک سوال.

دوم، این مساله خودمان می دانیم که در آینده یک تغییرات بنبادی در مذهب شیعه بوجود خواهد آمد، باز واقعا خیلی از آقایان فقها اینجا هستند و صلاحیت دارند، ولی شخص من فکر نمی کنم چنین صلاحیتی را داشته باشم که راجع به مطالبی که مربوط به این مطالب است بحث کنم و وکالتش را هم واقعا ندارم. این است که فکر نمی کنم مردمی هم که وکالت داده اند وکالت داده باشند که راجع به این موضوع هم رای بدهم. اما اینجا دو سه سوال هست مربوط به اینکه شما یک نفر را که اننخاب کردید حتما باید در مقابل یک مقامی هم مسئول باشد. مسئولیت رهبر در مقابل کیست؟ این هم بهتر است مشخص بشود

سوال سوم رابطه بین رهبر و مرجع تقلید چه خواهد شد؟ [سیداحمد نوربخش.ص ۱۰۸۵. ماخذ]

من البته به این اصل[ولایت فقیه] رای می دهم ولی

(نائب رئیس مجلس: یعنی سوالی دارید یا مخالفید)

اجازه بدهید یک سوالی بکنم، بلکه تصحیحی بکنید.

نوشتید که ازطرف اکثریت قاطع مردم به مرجعیت و رهیری شناخته و پذیرفته شده باشد، همانگونه که در مورد مرجع عالیقدر تقلید امام خمینی شده است. من عرضم این است که در مورد امام خمینی با انقلابی که انجام گرفت و با نفوذی که ایشان داشتند مطلب یکسره شد و هیچکس در مقابلش نتوانست مخالفت بکند، با وجود اینکه مخالفین در واقع وجود دارند! ما نسبت به دیگران می خواهیم ببینیم یک چنین موردی اصلا امکان دارد پیدا بشود یا نه؟

(یکی از نمایندگان: امکان که دارد)

آیا این موردی را که به نظر مردم و یک دسته ای از مردم و گروهی از مردم مصداق همین مطللب است، ولی آقای رئیس جمهوری را که باید تبعیت بکند از مقام رهبری، می گوید خیر، این آقا هنوز به آن مرحله از محبوبیت نرسبده است. در این مورد چه کسی باید حرف خودش را پیش ببرد؟ [محمد مهدی ربانی املشی.ص۱۰۸۶ماخذ]

من می خواستم تذکر بدهم که این یک قسمتش الان بدیهی است. [در مورد رهبری خمینی]و مورد وفاق اکثریت مردم است و واقعاانکار ناپذیر است.ولی در یک امر تجربه نشده ای که ما می خواهیم تصمیم بگیریم مربوط به شخصیت روحانیت شیعه است من تردیددارم که آیاصلاحیت داریم برای بعد اززمان حاضرتکلیف معلوم کنیم من فکر می کنم روی قسمت اول تصمیم گرفته بشود و قسمت دوم را با یک شرایط و زمینه های محکمتر.من می خواستم ازموافق خواهش بکنم که آیاتصورنگرانیهای احتمالی بعدیشده و راجع به رفع نگرانی ها چه مطالبی دارند؟[علی گلزاده غفوری،ص۱۰۸۷. ماخذ]

بسم الله الرحمن الرحیم.من در روزی که اصل پنجم یعنی مساله ولایت فقیه داشت تصویب می شد فرصتی برای صحبت نداشتم، ولی روز بعد، روزی که اصل شوراها مطرح بود در رابطه با اصل پنجم من به عنوان مخالف صحبت کردم و در واقع موضوع صحبتم همان مساله ولایت فقیه بود.

الان من مسائل قبلی را لازم به تکرار نمی دانم، ولی با توجه به صحبت هایی که از آقایان شنیدم در جلسات خصوصی، چند تا سوال برای من مطرح شده که از جمله اینکه اگر چنانچه ولی آن قدرت اجرایی را پیدا کرد، اگر خدای نکرده با توجه به اینکه ما دیگر معصوم نداریم، چه مرجعی به این تخلفات رسیدگی خواهد کرد؟

آیا فقط فکار عمومی خواهد بود؟ یا مرجعی بالاخره هست در این مملکت که به این تخلفات  رسیدگی بکند؟و از نظر سلسله مراتب اداری و تشکیلاتی در حقوق بین الملل، این چه جایی خواهد داشت؟

آیا با توجه به اینکه ما در تعریف رئیس جمهور داریم که اولین شخص سیاسی مملکت هست از نظر روابط بین المللی، آیا این تعارض دارد یا نه؟ و تا آنجا که من می دانم مساله ولابت فقیه را در کتاب نامه از امام موسوی (کاشف الغطا) در آنجا که صحبت از اولی الامر شده، مخصوصا صفحات ۹۷ و ۹۸،در  آنجا اولی الامر ائمه را خطاب کرده و نگفته است که اولی الامر فقها هستند! که البته من در آن قسمت چون موضوع صحبت من نیست،صحبتی ندارم. فقط استدعا می کنم از کسی که به عنوان موافق صحبت می کند، هم به سوال اول و هم اینکه آیا با توجه به اصول مذهبی یک فقیه و ولی، ولایت بر فقهای دیگر هم دارد یا نه؟ و اگر دارد این مساله به چه ترتیب باید حل بشود؟ عرض دیگری ندارم. [حمید الله میر مراد زهی.ص ۱۰۸۸. ماخذ]

 ماخذ:کتاب صورت مشروح مذاکرات مجلس بررسی نهایی قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، ج۲، جلسه چهلم، ۱۷ مهرماه ۱۳۵۸

انتشار در ۵ آبان ۱۴۰۰

 

برجستگی خاص ولی امر؛ این که میگی، این یعنی چه؟!! (94)

بسم الله الرحمن الرحیم.ما برای اینکه حکومت مان یک حکومت اسلامی باشد یعنی منطبق باشد بر آن شرایطی که اسلام برای حاکم معین کرده و برای اینکه مردم مسلمان خودرا درمقابل این حکومت مسئول و موظف بدانندو اوامر این حکومت را امر خدا تلقی کنند و تمام تصرفات این حکومت را تصرفات شرعی و قانونی تلقی کنند و برای اینکه یک قدرت تخصصی باپشتوانه ملت از دیکتاتوری و استعمار جلوگیری کند در کلیات قانون اساسی تحت عنوان اینکه ولایت امر است بر عهده فقیه عادل، مدبر، مدیر، شجاع، یا فقهایی که دارای این شرایط باشند، این اصل را [اصل ولایت فقیه] گذراندیم و در اطرافش صحبت های زیادی هم شد… حالا رسیدیم به اصل پنجم. یعنی می خواهیم آن اصل را که یک اصل کلی بود، اینجا پباده کنیم. در این جا ما سه فرض داریم...یک فرض اینکه یک نفر همچون امام خمینی اکثریت قاطع ملت مسلمان ایران او را به رهبری پذیرفته باشند.. این فرض، فرضی است روشن… در این فرض ما نیازی به اینکه آرای عمومی را به صورت همه پرسی یا به صورت انتخابات بگیریم، نداریم….اگر فردی بعدا پیدا شد، که مثل امام خمبنی مردم او را به رهبری پذیرفته بودند، اگر یک چنین فردی بعدا پیدا شد دیگر نیاز به اینکه ما برویم و رای بگیریم نخواهیم داشت...این یک فرض.

فرض دیگر ابنکه ما رهبری با این خصوصیات و ویژگی که اکثریت قاطع مردم او را به رهبری پذیرفته باشند و رهبری او مشخص شده باشد، برای مردم نداشته باشیم. اینجاست که در این اصل به این شکل پیش بینی شده که خبرگان، یعنی آن هایی که اهل تشخیص هستند و می توانند آن شرایط را در یک شخص یا چند شخص بیابند و تشخیص صلاحیت را در یک یاچند شخص بدهند، به نرتیبی که قانون معین می کند و در اصول بعد هم پیش بینی شده است، خبرگان جمع می شوند و یک نفر را به عنوان رهبر تعیین می کنند و معرفی می کنند. و در صورتی که یک نفر را دارای این خصوصیات و ویژگی ها نیافتند، یعنی چند نفر مثل هم و در ردیف هم بودند اینجا قهرا به صورت شورای رهبری آن چند نفر را معرفی می کنند.

می توانیم در همین جا پاسخ به یکی از سوالاتی که شده بود، بدهیم. و آن این بود که رابطه رهبری با مرجعیت چیست؟

همانطور که ملاحظه می فرمائید در اینجا اینطور پیش بینی شده است که این رهبری بواسطه خبرگان تعیین می شود و یا این رهبرانی که به وسیله خبرگان تعیین می شوند و این ها از افرادی که صلاحیت مرجعیت و افتاء را دارند، انتخاب می شوند. بنابراین این ها می توانند از مراجع باشند،. ولی در عین حال معنی این اصل این نیست که ما مرجعیت تقلید را محصور در این فرد یا افراد کرده باشبم…. یعنی ممکن است غیر از این ها هم مراجع دیگری باشند که آن ها مقلدینی داشته باشند. ولی ولایت و رهبری با این فرد یا این افرادی است که از طرف مجلس خبرگان تعیین می شوند…. اینجا باید عرض کنم که این به معنی تعیین وظیفه برای رهبر یا رهبران نیست. این به این نحو است. یعنی اصولی را که ما تنظیم می کنیم معنایش تعیین وظیفه برای آن ها نیست. این معنایش آن است که ما تکلیف مردم را تعیین می کنیم… ما تعیین وظیفه برای رهبر نمی کنبم… چون ما برای رهبری حکومت اسلامی معتقدیم که اسلام خط مشی معین کرده است… نمی شود ما به خاطر نگرانی (در پاسخ به سخنان علی گلزاده غفوری) از یک مسائل اصولی و اساسی که نقش بنیادی در جامعه ما و در نظام جمهوری اسلامی که به آن رای دادیم دارد به خاطر نگرانی از ذکر این اصول اساسی صرف نظر کنیم….اما باز مطلب دیگری بود راجع به اینکه ولی امر، رهبر درمقابل چه کسی مسئول است؟

جواب این مطلب روشن است. ولی امر، رهبر و بقیه قوا هم در درجه اول در مقابل خدا مسئولند… و در درجه دوم در مفابل ملت. یعنی ملت می تواند از رهبر و از رهبران سوال کنند و نظارت بر اعمال آن ها داشته باشد که آیا این رهبر آن مسئولیت الهی را درست انجام داده است یا نه؟ [طاهری خرم آبادی.ص ۱۰۹۰. ماخذ]

و اما دو سوال دیگر ماند. یکی جواب اینکه مراد از اولی الامر، ائمه هستند. ما معتقد هستیم که فقیه جامع این شرایط در زمان غیبت ولی عصر(عج)، مثل زمان حضور، از طرف ولی عصر (عج) نیابت دارد.. در زمان خلافت مولا امیرالمومنین(ع)، ،مالک اشتر در یک نقطه ای از مناطق اسلامی، مثلا در مصر، ولایت پیدا می کرد، و الان معتقدیم که فقیهی که جامع این شرایط است، از طرف ولی عصر(عج) نیابت دارد. پس بنابراین، این منافات ندارد که ما الان اگر امر فقیه را اطاعت می کنیم در واقع داریم امر و فرمان اولی الامر را اطاعت می کنیم! [طاهری اصفهانی،ص۱۰۹۰، ماخذ]

من چند تا سوال دارم. یکی اینکه اکثریتی که اینجا هست همانطوری که در اصل پنجم بود، روشن نشده است که این اکثریت قاطع در انتخاب این مرجع به چه طریقی قابل ارائه به دنیا هست؟

یعنی از نظر اینکه یک سند و ملاک باشد، چطوری معین می کنید؟

درمورد امام خمینی این تظاهرات و این مسائل،در عین حال مساله ی رهبریت ایشان را محرز کرد.ولی من در جلسه گروه هم گفتم که این اکثریت اگر بخواهد یک اکثریت حقوقی باشد، همانطوری که امام خودشان در مورد اصل جمهوری اسلامی آن تظاهرات خیابانی را کافی ندانستندبااینکه مردم میلیون،میلیون می گفتند: استقلال، آزادی،جمهوری اسلامی، ولی گفتند رفراندوم بشود!

در اصل پنجم روشن نشد که این اکثریت از چه طریق تحصیل می شود؟ اینجا هم باز مبهم گذاشته است!

نفس این اصل است که باید روشن بشود که این اکثریت از چه طریق، قانونا روشن می شود؟ وقابل ارائه است؟ و این می تواند به صورت یک سند از نظر بین المللی باشد؟ منظورم از نظر حقویی است.

مساله دوم، اینکه اینجا، کنار این، مرجعیت اضافه شده، در صورتی که در اصل پنجم کلمه مرجعیت نبود. علت ابنکه اضافه شده اُست، چیست؟

مساله ولایت امر یک کلمه ایست که از نظر حقوقی شناخته شده نیست! این باید خیلی روشن باشد که ولی امر یعنی چه؟

بعضی ازانتقاداتی را هم که من گاهی خواندم همین سوال را در روزنامه ها مطرح کرده بودند که ولی امر یعنی چه؟ کدام امر؟ بعنی نمی دانند که ولی امر یعنی چه؟
مساله دیگر اینکه در اصل ۸۴ ، امام امت هم بود، ولی اینجا چرا امام امت حذف شده است؟

و دبگر اینکه برجستگی خاص! یک کلمه ی جدیدی است که معلوم نیست که برجستگی خاص! یعنی چه؟ و باید همان چیزهایی که آنجا گفته شده عینا و صریحا اینجا گفته شود.

(کرمی: اگر اجازه بدهید من جواب این سوال را می دهم. (یکی از نمایندگان): در یک کلمه بفرمائید ما همه مخالفیم)

حجتی کرمانی: اختناق بوجود نیاورید! بگذارید همه آزادانه مطالب خود را بیان کنند.

نایب رئیس [بهشتی]: اداره جلسه با بنده است.

حجتی کرمانی: به آقای کرمی بفرمائید!

نایب رئیس [بهشتی]: شما مطالب خودتان را بفرمائید.

کرمی: اگر اجازه بدهید من جواب یکایک سوالات ایشان را می دهم!

حجتی کرمانی: هم چنین کلمه رهبر از نظر حقوقی یک کلمه ی شناخته شده ای نیست. یعنی وقتی این به زبان خارجی ترجمه می شود و از طریق رادبوها به سراسر دنیا مخابره می شود باز دو مرتبه همان ابهام اصل پنجم را با تمام سوالاتی که داشت برمی انگیزد! بنابراین، این ابهامات باید روشن شود. مضافا به اینکه رابطه این رهبر با مرجع تقلیدی که احیانا از نظر مرجعیت بالاتر است، و در مذاکراتی که ما کردبم امکان این هست که یک مرجع عامتر باشد، البته نه به آن عمومیت که اکثریت قاطع داشته باشد! ولی یک عده مقلد داشته باشد که نیروی عظیمی پشت سرش باشد! در این صورت رابطه ی شورای رهبری با این مرجع چه خواهد شد؟ یعنی به صورت دو یا سه قدرت متجلی نمی شود؟ تذکر دیگری که بابد بدهم و به دوستان هم گفته ام این است که از جناب آقای آیت الله صدوقی خواهش می کنم اجازه آزادی کلام را به ما بدهند!

نایب رئیس [بهشتی]: آفای حجتی شما آزادی کلام رادارید وصحبت هم می کنید،

ولی بازهم می گوئید اجازه بدهید!

حجتی کرمانی: یک اشکال هم به رویه ی کار دارم و آن این است که این اصل مانند اصل ولایت فقیه،بحث انگیزخواهد بود. و شما دوباره به صورت یک موافق و یک مخالف ‌می خواهید رای بگیرید! ومردم درجریان استدلال های شما برای این مطالب به طور کافی و وافر قرار ندارند.. و این مساله نقص کار مجلس است.، نه نقش خود ماده!

و باز در پایان ابن مساله را تذکر بدهم که من از نظر تئوری از نظر کل و فقهی با همه این اصولی که نوشته شده و بناست مطرح شود، موافقم،. ولی از نظر عملی، یا از نظر محظور عملی که ممکن است ایجاد شود، را اشکالاتی که از نظر حقوقی دارد و برای من حل نشده، اگر رای ممتنع یا هر رای دیگری بدهم، دلیل بر ابن نیست که من با ولایت فقیه مخالفم! یا اینکه در یک توطئه شرکت دارم‌ که آقایان فکر می کنند این تو،طئه برای این مسائل وجود دارد! [محمد جواد حجتی کرمانی، ص۱۰۹۰، ماخذ]

من وقتی که آقای طاهری صحبت می کردند می خواستم یک وصله ی مختصری به حرف شان بزنم و از ایشان استجازه می کردم راجع به رابطه ی بین رهبر و مرجع، می خواستم عرض کنم انشا الله در آینده طوری خواهد شد که عنوان مرجع ها با عنوان شورای رهبری ادغام می شود. [علی مشکینی. ص۱۰۹۲،ماخذ ]

توجه: در ترمیم قانون اساسی در سال ۶۸، شورای رهبری و شرط مرجع بودن حذف و علی خامنه ای در قبل از تصویب_که مرجع تقلید نبود_توسط علی اکبر هاشمی رفسنجانی رهبر شد!! و دکان مراجع تقلید هم تعطیل. به قول آیت الله منتظری: مرجعیت به ابتذال کشیده شد. بعدا در این مورد خواهیم نوشت.

ماخذ:کتاب صورت مشروح مذاکرات مجلس بررسی نهایی قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، ج۲، جلسه چهلم، ۱۷ مهرماه۱۳۵۸

انتشار در ۷ آبان ۱۴۰۰

 

نظام ما نظام امامت و امت است(۹۵)

[حسن آیت]:من یکی از طرفداران و مدافع جدی این اصل[اصل ولایت فقیه]هستم و شاید قبول نمایندگی این مجلس هم برای این بود که تا آنجایی که در قدرت دارم در گذراندن این اصل کمک کنم.چون حکومت اسلامی را بدون این اصل مستقرنمی بینم. یعنی این اصل باید اجرا شود و دلایل عقلی و نقلی بسیاری در این مورد هست.دلائل قطعی اش در کتب فقه ذکر شده است. و آقای مراد زهی که اشاره کردند کتاب ولایت فقیه امام را خوانده اند و در آنجا ولایت امر مخصوص ائمه قلمداد شده است، گویا بقیه ی کتاب را نخوانده اند! که ایشان عینا اشاره کرده اند که این ولایت امر در غیبت امام با فقها است. این کتاب در آن موقع که انتشارش سخت بوده، بطور خاصی منتشر شده است. و همان کتاب ولایت فقیه است… این کتاب مال کاشف الغطا نیست! بلکه کتابی است مربوط به امام خمینی که آن موقع برای اینکه از انتشارش جلوگیری نشود، این عنوان پشت جلدش نوشته شده بود و اکثرا هم می دانند.

[جوادی [آملی]: اشکالشان چیز دیگر بود.

[آیت]:آن را هم جواب دادم و گفتم.ایشان گفتند: دراین کتاب ولایت امر مخصوص ائمه قلمداد شده است.درحالی که تمام کتاب ضمن بحث می گوید:بعد از ائمه، فقها همه اختیارات رابه عهده دارندواگرکسی همه ی کتاب را بخواند متوجه این امر خواهد شد.

در مورد دلایل عقلی این مساله مشخص است که هر کار باید به متخصص و کسی که در آن کار وارد است واگذار شود که یک امر بدیهی است. البته متخصصی که عادل و با تفوا باشد!

حتی اگر بخواهید برای خانه تان در بسازید پیش متخصصی می روید. و یا اگر بخواهید پیش پزشک بروید پیش متخصص آن رشته می روید. و هر کار دیگری که بخواهیم به همین نحو است. و امر حکومت که مهم ترین امر است هیچ دلیلی ندارد که ما پیش متخصصش نرویم.

اما چرا پیش متخصص اسلامی می رویم؟ در این مورد دوستان اگر کتاب ژان ژاک روسو را مطالعه کرده باشند _که حتما هم مطالعه کرده اند_ اصولا در آن کتاب مبنای دمکراسی را بر یک پیمان اجتماعی می گذارد. و می گوبد: اول بشر به صورت انفرادی زندگی می کرد، بعد به خاطر اینکه زندگی شان پیش برود آمدند و با یکدیگر پیمانی بستند و از قسمتی از آزادی ها صرف نظر کردند تا بتوانند به زندگی بهتری دست پیدا کنند. و همه ی دمکراسی را برمبنای این اصل پی می برد… آقای مراد زهی فرمودند که آیا این ولایت امر بر اقوام دیگر هم هست یا نیست؟ و اگر هست چگونه خواهد بود؟

مراد زهی: بر فقیه ولایت دارد یا خیر؟

دکتر آیت: آن مساله معلوم است و در امر حکومتی بارها بحث شده است و اموری که مربوط به حکومت هست بر همه ی مردم ساری و جاری هست و استثنا ندارد! وامور غیرحکومتی هم که مساله ای نیست!

آقای حجتی سوال کرده اند چرا مرجعیت در این اصل آمده بود و در اصل پنجم نیامده است؟
والا بنا نبود عین همان اصل را ما در اینجا بیاوریم. چون اگر بنا بود عین آن اصل را اینجا بیاوریم که دیگر اصلی نمی آوردیم! ین اصل تشریح آن اصل و سایر اصول است. ثانیا این استدلال شد که کسی که ولی امر هست باید مرجعیت هم داشته باشد تا بین مردم نفوذ داشته باشد. تا تصمیماتی که می گیرد ضمانت اجرا داشته باشد. بعد گفتند این ولی امر یک کلمه ای است که از نظر حقوقی تعریف نشده است. خوب ما در همین قانون ولی امر را تعریف کرده ایم و اختیاراتش را گفته ایم. پس قانون را برای چه می نویسیم؟ وقتی که در همین قانون حدود اختیارات آمده است، بنابراین تعریف هم شده است.

همین امر را ایشان در مورد کلمه رهبر گفتند، که در این مورد هم در این قانون تعریف کرده ایم و حدود و اختیاراتی که آمده است، مشخص است. با اینکه بارها جواب داده شده است، گفتند رابطه رهبر با مرجع تقلیدی که طرفداران زیادی دارد چه خواهد بود؟ اگر آن شخص همانطور که ایشان اشاره کردند کسی باشد که طرفدارانش اکثریت داشته باشند و مدیر و مدبر باشد که خودش رهبر می شود و اگر هم نباشد و ففط تعداد زیادی پیرو داشته باشد که آنرا جواب دادیم زیرا کسی که رهبرشد و در ضمن برای عده ای مرجع هم هست، خواه ناخواه حکم و تصمیماتش برای دیگران هم لازم الاجرا است و تضادی بوجود نخواهد آمد. برای اینکه اگر بخواهیم بگوئیم تضاد بوجود می آید باید بگوئیم اصلا اسلام حکومت ندارد و آقایان تا این حد را لااقل قبول دارند که اسلام حکومت دارد و حکومت قابل پیاده شدن را دارد و حکومتش هم ملوک الطوایفی نیست و خواه ناخواه کسی که حاکم است و از طرف اکثریت مردم شناخته شده وقبول شده است و دارای شرایط افتاء هم هست. این مساله بارها تکرار شده است و از نظراسلامی وامرش در حدود قوانین برای همه لازم الاجرا است. و شرط آن این است که ما برای اسلام حکومت قائل بشویم و همه قبول داریم که اسلام حکومت دارد.

یک مساله دیگر که ایشان اشاره کردند این است که چه از نظر خودشان جنبه ی خصوصی پیدا می کند و ربطی به ما ندارد. ولی اشاره اش هم بد نیست.

ایشان[حجتی کرمانی] گفتند: من از نظر تئوری این مساله را قبول دارم ولی اگر از نظر عملی رای ندادم این است که قابل پیاده شدن نمی دانم. این مثل این است که بگوئیم این اسلام قابل پیاده شدن نیست!…

حجتی کرمانی: شکل خاصی دارد.‌

[آیت]: شکل خاصی ندارد. یک امر اسلامی است!

نایب رئیس[بهشتی]: مباحثه نکنید!

[آیت]: آقای دانش هم، دانش راد هم نوشته اند: خواهشمند است اشاره ای درباره رابطه ولایت امر و امامت است با اقلیت های دینی کشور. که در جلسه ی قبل سوال نموده بودم بفرمائید؟

ایشان هم به این مساله اشاره کرده بودند که ولی امر با مساله ملت که من فکر می کنم سوال ایشان این بود

نایب رئیس[بهشتی]:سوالشان این است که وقتی گفته می شود امامت امت، مفهومش همان رهبری ملت است و همه کسانی که جزو ملت ایران شمرده می شوند، مشمول این رهبری هستند که پاسخ ایشان این است: بلی!

دکتر آیت: بلی! و حتی از این هم وسیع تر. یعنی رهبری تمام ملت به عهده اوست. چنانکه یک رئیس جمهور در یک کشور، رئیس جمهور تمام کشور است، چه آن هایی که به او رای رای داده اندوچه آن هایی که به او رای نداده اند و اصولا رهبری امت، که ما می گوئیم یک مقداری از این وسیع تر است. یعنی مملکت ایران را بالفعل فرا می گیرد و سایر جاها را از جهاتی بالقوه زیر نظر می گیرد.

[آیت الله]منتظری:حقوق آن هاراهم رعایت می کند.

[آیت]: بلی! حقوق آن ها را هم رعایت خواهد کرد.

[سید محمد]خامنه ای: یکی از آقایان مراجعه کردند که روابط ولی امر با مراجع بین المللی چه خواهد بود؟

دکتر آیت: رابطه ی ولی امر و مراجع بین المللی، مساله ای است که در قانون تعیین شده است.چون قوانین بین المللی چیست؟ مثلا عهدنامه به امضای چه شخصی می رسد؟ خوب درقانون ما معمولا به امضای رئیس جمهور می رسد. چون ما یک مقام رئیس جمهور هم در قانون پس از طی تشریفات قانونی قائل شده ایم. یا درمجامع بین المللی رئیس جمهور شرکت می کند. این ها اموری است که بر عهده ی رئیس جمهور است و به هرحال حدودی که در قانون اساسی برای رهبر است تعیین شده است. رابطه اش را با حقوق بین الملل و مراجع بین المللی هم تعیین می کند و من هیچ اشکالی در این مورد نمی بینم!

حجتی کرمانی: از نظر سازمان حکومتی چه جوری خواهد بود؟ عضوحکومت است یاخارج از حکومت است؟ به

چه شکلی است؟

دکتر آیت: داخل حکومت است و در مرکز حکومت قراردارد.

حجتی کرمانی: باید روشن شود که در این رابطه چکاره است؟

نایب رئیس[بهشتی]: اجازه بدهید که سوالات خیلی فشرده جواب داده بشود که هم مشخص باشد وهم فشرده!

دکتر آیت: ایشان سوالاتشان را دقیق مطرح بکنند!

حجتی کرمانی: موضع حقوقی اش از نظر سازمانی در حکومت اسلامی در چه موضعی قرار دارد؟

نایب رئیس[بهشتی]: در موضع امامت!

دکترآیت: در موضع امامت است! که درسایر قوانین نیست. ولی در قانون ما هست! چنانکه مواضعی هم در حکومت های دیگر هست. مثلا در چین صدرمائو در کجا قرار داشت؟ و در حقوق آمریکا صدر نبود، ولی در چین یک چنین آدمی وجود داشت. و موضع حقوقیش هم مشخص بود وهیچ مشکل جهانی هم بوجود نمی آورد! با این اضافه که ما صریحا در این قانون اساسی حدود و اختیارات و مسئولیت های رهبر و امام را تعیین کرده ایم. و همین حدود که تعیین کرده ایم موضع او و نقش او را کاملا در حکومت نشان می دهد و هیچ اشکالی که شما بتوانید اشاره کنید که این اشکال خاصی بوجود می آید نیست. و بلکه یک مساله دیگری که من اشآره نکردم و باز سوال آقای حجتی بود این است که اگر یک کسی اکثریت را احراز کرد و تعین پیدا کرد، مساله از نظر حقوقی چطور می شود؟ اگر به اندازه ای شدید باشد که دیگر احتیاجی به مجلس خبرگان نیست، مثل امام که روشن و ظاهر است و موضوعی پیش نمی آید. ولی اگر به آن اندازه ظاهر و آشکاز نباشد که بدیهی است و در قانون تکلیفش را تعیین کرده ایم که به عهده مجلس خبرگان است. که البته من خودم طرفدار این روش هستم یک رای گیری همیشه بشود که مساله کاملا محرز شود. که این عقیده خاص خودم هست و مساله ی دیگری در این مورد نیست.
نایب رئیس[بهشتی]: یک سوال از برادرمان آقای حجتی ماند که من آنرا یادداشت کردم. اگر آقای آیت جواب نداند من توضیح بدهم و وارد رای گیری بشویم.

بنی صدر: یک سوال هم بنده دارم که جواب بدهید.

نایب رئیس[بهشتی]: بسیار خوب. ایشان فرمودند: که در اصل پنجم امامت امت آمده، ولی اینجا نیامده است.

حجتی کرمانی: یک سوال دیگر هم کردم!

نایب رئیس[بهشتی]: من فقط سوالات جزئی را توضیح می دهم و بقیه را آقایان مسئول هستند و آن این است که امامت همان رهبری است که درآنجا تحت عنوان امامت امت آوردیم ودر این اصل تحت عنوان رهبری آوردیم! که بیان دیگری ازهمان امامت است!. لذا اینجا رهبری و ولایت امر است و در اصل پنجم امامت و ولایت امر. در هر دو جا آمده است. ولی آنجا امامت آمده،لیکن اینجا رهبری آمده است.

و سوال دیگری که فرموده بودید برای جهانیان مفهوم است یا نه؟ باید عرض کنم: یک نظام جدید، اصطلاحات جدید، سمت های جدبد، نهادهای جدید همراه دا د. و آرام آرام دنیا می فهمد. اگر به یاری خداوند و با همکاری صمیمانه ی همه، توفیق پیدا کردیم که نظام سالم امامت و امت را_که این نظام ما نظام امامت و امت است_ با تمام روابط سالمی که میان امامت و امت پیاده کنیم، انشا الله آنوقت قدرت اسلام معلوم خواهد شد

اشراقی: در زمان حکومت امام و بعد از ایشان در حکومت فقهای دیگر آیا فقهای دیگر احکامشان نافذ است، یا خیر؟!

نایب رئیس[بهشتی]: این را توضیح می دهم. من داشتم سوال ایشان را جواب می دادم. عرض می شود نظام ما البته نظام جدیدی است و نظام اسلامی امامت و امت است با همه ی اصولی که رابطه ی امامت و امت را در فانون اساسی مشخص می کند و امت تمام آزادی های لازم را دارد ولی بدون محور و سرگردان نیست و محورد دارد. انشا الله ما توفیق پیدا می کنیم که این نظام را ضامن سعادت بکنیم و بعد از آنکه ضامن سعادت کردیم، مردم دنیا هم مطلب ما را خواهند فهمید!

کرمی: از قول جنابعالی که نظام جدبدی است ما از شما نمی پذیربم. چون ابن نظام ۱۴۰۰ سال در قرآن و در سنت پیغمبر و در اعمال معصومین سابقه داشته است!

نایب رئیس[بهشتی]: جناب کرمی جدید که می گوئیم یعنی در این اعصار دنیا نمونه عملی اش را در عصر ما جدید می یابند….

بنی صدر: آقای جوادی مطلبی راجع به اینکه رهبر فرد باشد یا شورا فرمودند.. من در آن وقت به مناسبت کار دیگری فرصت نکردم نظر خودم را بدهم و دیشب مفصلا با ایشان صحبت کردم و من قانع نشدم که باید بنارابر فرد گذاشت.حالا بفرمائید چرا بنا را بر شورا نگذاریم و بنا را بر فرد بگذاریم زیرا اگر بنارا برشورا بگذاریم تاحدودی این سوالات برطرف می شود و ما می فهمیم که آن ملوک الطوایفی از بین می رود و بالاخره هر کسی هست در آن شورا جمع می شوند و مردم با یک رهبری معینی سر وکار دارند حال آن که اگر فرد باشد باز همان صحبت هایی که به صورت سوال مطرح شد و جواب روشنی هم نگرفت سرجایش باقی خواهد ماند!

[آیت الله] منتظری: اگر چنانچه فرض کردیم یک نفر امتیاز داشته باشد و دیگران در عرض او نباشند، شورا قرار دادن که معنی ندارد. شورا در صورتی است که یک نفر ممتاز نباشد.امااگر یک نفر شاخص باشدد و البته آن شاخص هم بدون شورا کارها را انجام نمی دهد. ولی نمی شود یک نفری که امتیاز دارد و همه ی مردم از او تقلید می کنند و همه به او توجه دارند، معذلک بیائیم ویک نفردیگر را در عرض او قرار بدهیم! چون آن یک نفر قهرا یک تعینی پیدا کرده است. پس ما نه فرد را ملاک قرار دادیم و نه شورا را. بلکه گفته ابم چنانچه‌ یک فرد امتیاز کامل دارد که اکثریت قاطع او را نقلید می کنند و او رهبر می شود!

[دکتر ابوالحسن]بنی صدر: خبرگان یک شورایی برای او تعیین می کندکه او با آن ها مشورت بکند!؟

ماخذ:کتاب صورت مشروح مذاکرات مجلس بررسی نهایی قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، ج۲، جلسه چهلم ، ۱۷ مهرماه۱۳۵۸. ص ۱۰۹۲

 انتشار در ۹ آبان ۱۴۰۰

 

این ۶ نفر نایب امام زمان در راس مجلس هستند! (96)

[میر ابوالفضل] موسوی تبریزی:این اصل ۸۵ [اصل ۱۰۸] از اول تا آخرش که در واقع تَتَمّه اصل ۸۴ [اصل ۱۰۷ قانون اساسی اول] است، غیر از یک جلسه و یک نکته بقیه همانست که آقایان مراجع در رساله های خودشان نوشته اند.حالا من تعجب می کنم چطور آدم این مسائل به اصطلاح پیش پا افتاده در رساله های عملیه را نتواند تصور کند!

ولایت فقیه و رهبری یک فرد یا رهبری به عنوان شورایی، یکی از ضروریات مذهب است.
روز جمعه گذشته در محضر امام بودم، پاسداران منطقه ۶ آمده بودند محضرشان، آنجا صحبتی برایشان فرمودند _جمله ای که فرمودند، من یاداشت کردم، که عین جمله شان را بگویم_ ایشان فرموند:کسی اگر بگوید اسلام منهای ولایت فقیه، معنایش این است که تا به حال اسلام را تجزیه و تحلیل نکرده، و معنای اسلام را نفهمیده است.

بعد فرمودند: «اینقدر تقلید از غرب نکنید!»و اسم کلمه خبرگان را هم آورند و گفتند:مدتی این ها که در مجلس خبرگان هستند، آن ها نباید اینقدر تقلید از غرب و شرق بکنند! چرا اصالت خودشان را باید از دست بدهند؟

این مطلب را صراحتا فرمودند و نوارش هم موجود است که «:کسی که مخالف ولایت فقیه است، مخالف اسلام هست» و به نظر من از ربقه اسلام خارج است!

این یک مطلب راجع به اصل ولایت فقیه.

حالا بنده اول راجع به این اصل صحبت می کنم، بعد جواب فرمایشات برادرم آقای مقدم مراغه ای را عرض می کنم.

ما گفتیم رهبر یا شورای رهبری را خبرگان تعیین بکنند. چون ما رهبر را فقط نمی خواهیم که رهبر سیاسی باشد، بلکه علاوه بر رهبر سیاسی بودن، باید مرجعیت هم داشته باشد که پشتوانه مردمی داشته باشد. و در مساله مرجعیت خُبره می خواهد. این مساله ای است که در رساله های عملی خود آقایان مراجع نوشته اند که حداقل دو نفر خبره در تعیین مرجع لازم هست. ما هم اینجا گفته ایم چه کسانی هستند آن افرادی که به عنوان رهبر یا به عنوان شورای رهبری در مملکت رهبری خواهند کرد، به اضافه مرجعیت شان، خبرگانی هستند،. خبرگان یعنی آن هایی که اجتهاد اشخاص و عدم اجتهاد اشخاص را تشخیص می دهند. و منظور این مجلس خبرگان نیست. چون ولایت فقیه زیربنایش اجتهاد است. ملاک خبره بودن اجتهاد است. و آن ها می آیند و تعیین می کنند.

در کمیسیون بحث شد که آیا بگوئیم هفتاد نفر، _جناب آقای دستغیب که الان اینجا تشریف ندارند، ایشان فرمودند: هفتاد نفر_ بعضی ها گفتند سیصد نفر، بعضی ها گفتند صد نفر و یا پنجاه نفر و بحث شد که از تمام بلاد و حوزه ها تعداد خبرگان چند نفر باید باشند؟ بعد گفتیم بهتراست بگذاریم به عهده قانونی که بعدا می آید و تعدادی که خبرگان تمام بلاد و خبرگانی که درتمام حوزه های علمیه هستند صلاح بدانند این اول کیفیت انتخاب و تعدادشان را شورای نگهبان که ۶ مجتهد جامع الشرایط هستند و من جمله «شرایطهم العداله» هست، آن ها تعداد و کیفیت انتخاب را بیان کنند. حالا این کجایش مخالف شرع است؟ بنده نمی دانم کجایش مخالف حقوق بشر است؟!

اما مساله حاکمیت ملت که جناب آقای مقدم مراغه ای فرمودند!

این اصل ۸۴ [۱۰۷] را که با ۵۹ رای تصویب کردید اگر این ولایت فقیه که در قسمت اول اصل ۸۵ [۱۰۸] مثل به اصطلاح رهبری امام خمینی باشد، عین معنایش حاکمیت ملت است!

حاکمیت ملت مگر معنایش این نیست که مستقلا باید نظر و رای بدهد؟ مگر حاکمیت ملت معنایش این نیست که من باید در سرنوشت خودم استقلال رای داشته باشم؟… این ملت در پیش چشم شما هستند. این ها همه می گویند: حزب فقط حزب الله رهبر فقط روح الله! این را خودشان قبول دارند! بعد از پذیرش مردم که ولایت فقیه از نظر اثبات در اصل پنجم هم بعد از پذیرش مردم اثباتا پذیرش مردم را پشتوانه رای آن قرار دادیم. و نه ما قرار دادیم، بلکه خدا قرارداده است، لذا حاکمیت ملت عین ولایت فقیه است!

واگر قسمت دومش را بفرمائید، قسمت دوم که خبرگانی بیایند و یک نفرکه اوصاف ویژه و خاصی دارد، از بین مراجع یا به عنوان شورای رهبری انتخاب کنند، این کار با حاکمیت ملی کجایش مخالف است؟

من نمی خواهم بگویم جناب آقای مقدم مراغه ای عمدا مخالفت می کنند!‌ برای اینکه این خلاف شرع است که درباره ایشان بگویم، ولی از ایشان خواهش می کنم این مسائل را که جنبه تخصصی دارد مثل مساله ولایت فقیه که بعد از غیبت کبرای امام زمان… به اصطلاح اسلام شاهنشاهی به من و شما معرفی کردند و حالا ما از اسلام فقط اسلام شاهنشاهی را می دانیم. در این مسائل که تخصصی است اگر برادران محترم یک مقدار مطالعات بیشتر داشته باشند می فهمند که جریان امر چیست؟ و دیگر بی جهت مخالفت نمی کنند.

پس بنابراین، نه این اصل با حاکمیت ملت مخالفت دارد و نه خلاف شرع است و نه مخالف حقوق حقه مردم است. و اینکه به عهده قانون گذاشته است که شورای نگهبان و آن ۶ نفر! علتش این است که ما دیدیم بهترین مرجع برای تعیین خبره و برای تعیین تعداد خبره و کیفیت انتخاب، همان ۶ نفر نواب امام زمان هستند! که در راس مجلس شورای ملی هستند و باید از نظر تطبیق‌ قانون با شرع آن ها نظارت داشته باشند. به این جهت به عهده آن ها گذاشته شده است که قانون نحوه تشکیل مجلس خبرگان را معین می کند. بعد ملت آن ها را انتخاب می کنند و این عین حاکمیت ملت است!

[رحمت الله] مقدم مراغه ای:بنام خدا. بنده این مطالبی را که عرض می کنم برای تاریخ است و می دانم که حالا موثر نخواهد بود. ولی انشاالله روزی نوه آقای بهشتی می آید مجلس و سراغ کتابخانه را می گیرد و بعد می رود آنجا صورت جلسات را می خواند و بعد قضاوت می کند.

[محمد مهدی] ربانی املشی:بفرمائید نوه همه! اختصاص به شخص خاصی ندارد.

[مقدم مراغه ای]:بنده هم می میرم و آقایان همه خواهند مُرد! ولی انشاالله ایران زنده می ماند و اسلام باقی می ماند! ولی همه ما خواهیم مُرد! و لیکن آن روحی که انتظار بود از این مجلس، چون این ساختمانی که اینجا ملاحظه می فرمائید صحنه های عجیب و غریبی دیده است. ولی همه گذشته.

مطلبی را که راجع به این اصل بنده خواستم عرض کنم اینست که ما آمدیم یک ابداع جدیدی که می خواهد بشود بنده این را صریحا عرض می کنم که تا حالا در تشیع سابقه نداشته است!

ما می خواهیم اختیاراتی به دست یک هیاتی یعنی شورای نگهبان بدهیم _عرض کردم مساله امروزمان است تا امام باقیست این مساله حق است و اینکه عرض می کنم برای تاریخ صحبت می کنم_…

[محمد]کرمی:بگذارید آن موقع صحبت کنید!!

نایب رئیس (بهشتی): آقای کرمی اجازه بدهید ایشان آزادانه صحبت کنند.

[مقدم مراغه ای]:این امانتی که به ما سپرده شده است، دادن این اختیارات به شورای نگهبان به عقیده من صحیح نیست!

[محمد] یزدی: تصویب شد و گذشت!

[مقدم مراغه ای]:مجلس خبرگانی که در این اصل گفته شده، مجلس خبرگان دیگری است. با یک اختیارات دیگر. حالا ما چطور می خواهیم در باره نحوه تشکیل آن به یک شورایی، یعنی شورای نگهبان اختیار بدهیم که ۶ نفر حقوقدان هم در آن شورا هست… بنده می گویم چنین شورایی که می خواهد مقررات مربوط به مجلس خبرگان و انتخاباتش و همه چیزش را تعیین کند، آیا چنین چیزی را صحیح می دانید؟

خدا شاهد است صحیح نیست!…

کرمی:آقای دکتر بهشتی یا جواب بدهید، یا ما می آئیم جواب می دهیم!

مقدم مراغه ای:حضور آقایان گفتم که از این به بعد این دو، در حال تصادم هستند و آن مساله حاکمیت ملت و مساله ولایت فقیه است.

ربانی املشی:آقای مهندس مراغه ای هر وقت پشت میکروفون می آیند یک مطلبی را می گویند که جنجالی ایجاد کند. این بار هم که آمدند می گویند اگر بعد از این نوه

آقای بهشتی بیایند و صورت جلسات مجلس را ببینند، آنوقت اعتراض می کنند! این در حقیقت به این معنا است که ما این مطالب را خودمان تصویب نکردیم! آقای بهشتی به ما دستور دادند و ما گفتیم بلی!! و اگر آقای بهشتی به ما بگویند نه، ما هم می گوئیم نه!! شما هر وقت می روید پشت میکروفون یک مطلب علیه ما می گوئید!

مقدم مراغه ای:بنده مطالبم را درآن جلسات هم گفتم!

کرمی:ساکت باش!

ماخذ:کتاب صورت مشروح مذاکرات مجلس بررسی نهایی قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، ج۲، جلسه چهلم ، ۱۷ مهرماه۱۳۵۸. ص ۱۰۹۸ تا ۱۱۰۰


با توجه به اصل ولایت فقیه معلوم نیست رئیس جمهور چکاره است؟(97)

[بهشتی]نایب رئیس: من خواهش کرده بودم کسانی که فقط در باره فرماندهی کل قوا مطلبی دارند صحبت بفرمایند و بعدا وقتی ما بند، بند کار یک اصل را تمام کردیم در آخر کار دو مرتبه سوال می کنیم که آیا کسری این اصل دارد؟ آن وقت دوستان می آیند نظرشان را می دهند.

موسوی اردبیلی: فرماندهی کل قوا آن مقداری که ما می خواهیم کنترل ارتش از نظر حرکت هایی که ممکن است یک وقت برخلاف مصالح کشور تمام شود، کنترل آن مقدارش باید در دست مقام رهبری باشد و هر چیزی که در این مورد است ما در اینجا بیاوریم.

اما فکری در این جهت که یک وقتی حرکتی در ارتش بر خلاف مصالح کشور از طرف اجانب یا عناصر داخلی کشور، استقلال را، جمهوری اسلامی را تهدید کند، گفتیم هر چیزی که در او دخالت دارد، آن مقدار را بیاوریم.

دکتر آیت: توجه بفرمائید زبان فارسی گاهی اوقات لطیفه های جالبی دارد. داستان معروف را شنیده اید که می گوبد از سطح زمین تا لب بام مال من، از لب بام تا به ثریا از آن تو!!

ما آمدیم در مورد ولی امر در حدود ۶ روز یا بیشتر بحث کردیم و سر و صدا ایجاد شد، مقالات نوشته شد تا اصلش به تصویب رسید. اما حالا به اختیارات که رسیده ایم در حقیقت هیچ!

شما بخوانید تنها قسمتی که می شود گفت حساس است و جزو اختیارات هست همین فرماندهی کل قوا است. بقیه تعارف است و مطلبی نیست و این را هم الان بگویم که چرا تعارف است؟ حالا راجع به این فرماندهی کل قوا عرایضم را بگوم تا بعد برسیم به تعارفات!

ما یک انقلاب کرده ایم و بدیهی است که این انقلاب باید حفظ بشود و ادامه پیدا کند در دنیایی هستیم که می بینیم انقلابات متعددی شده است و کودتا شده و آن انقلاب را از بین برده و عموما وقتی بر می گردیم و ریشه کودتاها راپیدا می کنیم می بینیم در ارتش بوده وعلتش هم ابن بوده است که ابتکار عمل در ارتش دست دیگران است که خواه ناخواه در این قانون ما باید ابن فرماندهی کل قوا را به عهده یک مقامی بگذاریم و چه مقامی مطمئن تر از امام و رهبر است؟

مکارم شیرازی:سرنوشت قانون اساسی ما تاحد زیادی به این اصل پیوسته است و تفاضایم این است که آقایان هم صحبت بفرمایند خدایا تو می دانی من به خاطر حمایت از آئین تو و از بندگان تو این سخنان را می گویم. من می دانم اگر به مصلحت شخصی بیندیشم، باید حداقل در اینجا سکوت اختیار کنم! زیرا حداقل آن این است که بعضی از دوستان حاضر از من می رنجند، ولی من انشاالله از آن افرادی نیستم که به خاطر حفظ مصالح شخصی چشم از مصالح دین تو و بندگان تو بپوشم (همهمه نمایندگان...)

[بهشتی]نایب رئیس: ازدوستان خواهش می کنم نظم جلسه را رعایت کنند.

مکارم شیرازی: بنده مطالبی یادداشت کرده ام که بخوانم؛ اگر اجازه می دهید می خوانم. چون به عقیده من سرنوشت قانون اساسی به این اصل وابسته است. (همهمه نمایندگان...)

ربانی املشی: من نمی دانم چرا دوستان همهمه می کنند؟ و نسبت به حرف‌های آقای مکارم حساسیت نشان می دهند؟!

هاشمی نژاد: اکثریت دوستان معتقدند که این سخنرانی ایشان سوء اثر دارد!

مکارم شیرازی: نخوانم؟ چشم! گر اجازه نمی دهید نمی خوانم! من به نظر شما و اکثریت احترام می گذارم!

(عده ای از نمایندگان بخوانید آقا! بخوانید. آقا بخوانید!)

چشم! ولی من انشاالله از آن افرادی نیستم که به خاطر حفظ مصالح شخصی، چشم از مصالح دین بپوشم!

من این کار را نوعی شرک و بت پرستی می دانم من آنچه را تشخیص داده ام (میان خودم و میان تو) می گویم! این شنوندگان، و برادران عزیز هر چه می خواهند فکر کنند!

من این اصل را یک اصل سرنوشت می دانم. من فکر می کنم اگر این اصل به همین صورت تصویب شود آینده قانون اساسی در خطر است. آینده انقلاب و آینده خون شهیدان در خطر است. و چیزی نمی گذرد که فاتحه بقیه اصول مفید و سازنده این قانون نیز خوانده خواهد شد؛ به همین دلیل سکوت را جایز نمی بینم.

1- من به ولایت فقیه روز اول رای موافق داده ام. الان هم می دهم و تا ابد رای خواهم داد. ولی راه پیاده کردن ولایت فقیه این نیست! هیچکس نمی تواند بگوید بنده ولایت فقیه را نمی فهمم! تا حدود۳۰ سال است در حوزه های علمی هستم و حدود ۱۲ سال است که در حوزه علمیه قم درس خارج، یعنی دروس عالی می گویم. چند بار ولایت فقیه را درس گفته ام، بنابراین از ولایت فقیه حتما چیزی می فهمم! بر همین اساس صریحا می گویم ما از نظر اسلامی دو وظیفه در این قانون اساسی داریم: اول اینکه قانونی بر ضد اسلام تصویب نشود. این بحمدالله در اصل شورای نگهبان به خوبی تامین شد… دوم اینکه: رئیس جمهور که در راس تمام قدرت های اجرایی قرار دارد، اگر فقیه و مجتهد در مسائل اسلامی نیست، باید ماذون از طرف فقیه باشد.

فاتحی: آقا! ذات نایافته از هستی بخش کی تواند که شود هستی بخش؟!

بهشتی(نایب رئیس): آقای فاتحی چه کسی به شما جازه صحبت می دهد؟
فاتحی: اگر فرماندهی کل قوا نبود، چگونه این قدرت را به رئیس جمهور می دهد؟ که قدرت و حکومت را خدا به فقیه داده! نه مردم و نه ما! ما از خودمان چیزی نمی گوئیم این خداست که این قدرت را به فقیه داده(عده ای از نمایندگان: آقای فاتحی چرا به نظم جلسه توجه نمی کنید؟ بگذارید حرفشان را بزند؟ )

مکارم شیرازی: اما این که رئیس جمهور هم منتخب مردم و هم مورد قبول فقیه و رهبر باشد، بازهم کار دست او نباشد، معنی ندارد!

آقایان عزیز!

اگر رئیس جمهور منتخب مردم است، امین است و از طرف فقیه نیز حکم او امضا شده، چرا معامله یک بیگانه و فرد غیر اعتماد به او می کنید و همه اختبارات را از او می گیرید؟

2- تنظیم کنندگان این اصل در چهار دیوار جوّ کنونی قرار گرفته اند و خیال می کنند همیشه مرد بزرگی مانند آیت الله العظمی امام خمینی سرکار است، درحالی که شاید چندین قرن بگذرد که مردی با ویژگی ها و صفات عالی او و شرایط زمانی و مکانی او پیدا شود که بتوان همه کارها را به دست او سپرد. این یک استثناء تاریخ است!

3- این اصل که نوشته شده با همین شکل و صورت در دنیا امروز اصلا قابل اجرا نیست!… درست فکر کنید دشمن در داخل و خارج ما را متهم به استبداد می کند!…(یکی از نمایندگان: نگوئید استبداد! بگوئید حکومت فردی )

مکارم شیرازی: و ما را مخالف حاکمیت ملت معرفی می کنند!… این ماده از قانون می گوبد همه سرنخ ها بدست ماست! این بهترین دستاویز برای دشمن است! آن ها با همین متد خواهند گفت عده ای از علمای دینی در مجلس خبرگان نشستند و یک قانون اساسی که پایه های حکومت خودشان را تثبیت می شود، نوشتند و رفتند… شما را به خدا قسم این کار را نکنید؟… کاری نکنیم که حاکمیت مردم یک شیر بی دُم و سر و اشکم شود. ولایت فقیه را اگر درست پیاده کنیم با حاکمیت مردم و اصل شورا کاملا‌ سازگار است!

4- ملت ایران به جمهوری اسلامی ۹۸ درصد رای موافق داده و بر اساس آن رئیس جمهوری انتخاب خواهد کرد و یا اکثریت به او رای خواهد داد، اما معلوم نیست این رئیس جمهور با توجه به این اصل که نوشته شده است چکاره است؟ تمام مسائل اجرایی به وسیله نخست وزیر و وزرا انجام می شود، کارهای بالاتر هم به وسیله شورای رهبری انجام می شود بنابرابن رئیس جمهور یک موجود معطل می باشد.

5- انگشت روی جزئیات می گذارم! شما می گوئید فرماندهی کل قوا همیشه به عهده فقها است، بنده عرض می کنم امروز که امام این وظیفه را به عهده گرفته شرایط فوق العاده ای در کار است، به علاوه عرض کردم حساب امام یک حساب مخصوص او است، آیا شما می گوئید برای همیشه رئیس جمهور کسی باشد و فرماندهی کل قوا دیگری؟ این درست به آن می ماندکه علی(ع)مالک اشتر را والی و حاکم مصر کند اما به او بگوید فرمانده کل قوای مصر تو نیستی!… اگر مردم از ما جدا شوند، فرماندهی کل قوا نیز برای ما کاری نمی کند!

یزدی: من یک سوال از آقای مکارم دارم‌!

بهشتی(نایب رئیس): آقای مکارم بفرمائید بنشینید!

ربانی شیرازی: چرا نگذاشتید ایشان جواب سوال را بدهند؟

کرمی: آقای مکارم باید برگردد سرجای خودش و ما کلمه کلمه از او بپرسیم و ایشان جواب بدهد. ایشان با سخنانشان فقیه را کمتر از همه قلمداد کردند. اگر ایشان می خواهند حقیقت را بفهمند، عیبی ندارد بیاید تا به او بگوئیم یا او به ما بفهماند؟

بهشتی(نایب رئیس): از آنجا که ابن اصل‌ مربوط‌ به ولایت مرجع است، از همگی استدعا می کنم ادامه بحثمان طوری باشد که در آرام ترین شرابط باشد… مطلب دوم این که بلی،آقای کرمی!این نقدبجاست که وقتی شرایط اینجابرای گفتن مطلبی آماده است،نوع تعبیرات برادرمان آقای مکارم اگر کسی فقط و فقط صحبت ایشان را بشنود و با‌ جو این جلسه ارتباط دیگری نداشته باشد، می گوید آقای مکارم بیچاره دریک کشوری که این قدرخفقان هست که حتی یک مرد تحصیل کرده در حوزه علمیه و مدرس در حوزه علمیه جرات نمی کند حرفش را بزند! باید به خدا پناه برد!

موسوی اردبیلی: من که می خواستم صحبت کنم شما دو سه بار به من تذکر دادید وحتی نگذاشتید حرفم را بزنم! ولی جناب مکارم صحبت می کرد و بیش از حد معمول هم صحبت کرد، حتی یک تذکر هم به ایشان ندادید! توضیح بدهید بدانم چرا؟!

بهشتی(نایب رئیس): توضیح من این است که جنابعالی وقتی خواستید صحبت کنید دیگر چنین مقدماتی نچیدید که اگر من یک جمله بگویم همه اعتراض می کنند و ملت فکر می کند در این جلسه خفقان است! به نظر بنده جناب موسوی، یکی از انواع خفقان هم خفقان شعاری است! خفقان حماسه ای است!

نایب رئیس(بهشتی): جناب آقای منتظری شما به عنوان موافق می خواهید صحبت کنید؟

منتظری: بلی من موافقم.

[آیت الله]منتظری: من اول از آقایانی که در این مجلس حضور دارند خواهش می کنم به رُخ یکدیگر نکشید که در غرب چگونه رفتار می کنند و در دنیا چه خبر است؟ و اگر مامثلا اینطور رفتار بکنیم آن ها به ما می خندند. ما خودمان بشر هستیم و عقل و هوش داریم. ملت ایران شعور دارد... اگر ما بخواهیم حرف هایی که در دنیا می زنند ببینیم چگونه است که محمد رضا شاهی بود و قدرت هم داشت و دنیا هم از او حمایت می کرد و جاوید شاه هم برایش می گفتند! پس چه اصراری بود که ما بیائیم انقلاب کنیم؟ ما باید حالا که انقلاب‌ کرده ایم ببینیم حق و حقیقت کدام است؟ مردم به جمهوری اسلامی رای دادند و ما حالا می‌خواهیم قانون اساسی خودمان را طبق‌حکومت اسلامی تنظیم کنیم. معنای حکومت اسلامی این است که باید دستورات اسلام اجرا بشود. دستورات اسلام هم باید زیر نظر کارشناس اسلامی باشد و ما هم نگفته ایم که هر آخوندی کارشناس اسلام است. ملاک عبا و عمامه نیست و ملاک هر آخوندی هم نیست. بلکه متخصص اسلام به نظر ما کسی است که یک نفری باشد که عالم در فقه اسلام و مدیر و مدبر و شجاع و با تقوا و عادل است. آیا چنین شخصی با این خصوصیاتی که ذکر کرده ایم به اندازه یک‌ آدم از اروپا برگشته ای که شما می خواهید او را رئیس جمهور بکنید چیزی‌ نمی فهمد؟ و یا اگر ما این آدم فقیه، مدیر و مدبر و شجاع و با تقوا و عادل را می گوئیم فرمانده کل قوا باشد، یعنی برود در سربازخانه و به سربازان پیش رو و پس رو بگوید؟!! که می گوئیم نمی تواند؟ اگر چنین فقیهی با چنین خصوصیاتی اختیار و زمام امور کشور و فرماندهی کل قوا در دست بگیرد بهتر است یا آدمی که از امور اسلام آگاهی ندارد؟ جناب آقای مکارم فرمودند که ما رئیس جمهور را یک نفر فقیه معین کنیم. ولی وقتی ما می خواستیم شرایط رئیس جمهور را معین کنیم عده ای گفتند: شرایط او‌ غیر از ایرانی الاصل بودن و مسلمان بودن چیز دیگری نباشد و ما جرات نکردیم بگوئیم رئیس جمهوری باید فقیه باشد! ما در اینجا اصرار کرده ایم که‌ لااقل رئیس جمهور از طرف‌ یک فقیه تائید بشود، مثلا بگوید که من این ۱۰ نفر یا ۲۰ نفر را به عنوان کاندیدای ریاست جمهوری تائید می کنم و البته بعد مردم می روند و رای می دهند و هر کس رای بیشتر آورد، انتخاب می شود. یعنی در حقیقت مردم او را انتخاب کرده اند. ولی به هر حال‌ عده ای حاضر نشدند که از وظایف فقیه این مطلب‌ هم باشد. بنابر این در شرایط رئیس جمهور نه فقاهت را ذکر کرده اید و نه تائید فقیه را. یک آدمی که‌ می گوید من مسلمانم کافی است که رئیس جمهور شود. محمدرضا هم می گفت من مسلمانم و هر سال به کمرش بزند به زیارت امام رضا می رفت. و آن وقت یک چنین آدمی فرمانده کل قوا باشد به مملکت ضرر نمی زند اما یک مجتهد مدیر و شجاع و عادل با تقوا و با آن شرایطی که ما ذکر کرده ایم، او را فرمانده کل قوا بکنیم ایراد پیدا می کند؟ البته معنی فرمانده کل قوا هم این نیست که خودش تمام کارها را انجام بدهد. بلکه ممکن است به رئیس جمهوری که اعتماد دارد بگوید در این مدت این اختیارات این مدت به عهده شما باشد. و البته اگر دید دارد پایش را کج می گذارد دیگری را بجایش انتخاب می کند و این اختیارت را به او می دهد. بعضی از ماها فکر می کنیم فرمانده کل قوا یک آدم فقیهی است که در قم نشسته و او را در سرباز خانه می آورند و می گویند برای سربازان پس رو پیش رو کن.‌ و این با مقام والای فقاهت او مناسب نیست! البته مقصود ما این نیست. ما می گوئیم در حکومت اسلامی باید قوای مملکت در اختیار کسی باشد که آشنا به مسائل دین و اسلامی و دلسوز ملت است و او کارها را به مباشرت انجام نمی دهد، بلکه به فقیه انجام می دهد. ولی متاسفانه شما در شرایط رئیس جمهور شرط فقاهت را نگذاشته اید و حتی نگفته اید که لااقل یک نفر فقیه او را تائید کند. آن وقت ما بیایم قدرت قوای سه گانه مملکت را به یک آدم الدنگ بدهیم که از قدرتش سواستفاده بکند!؟ خری را ببریم بالای بام که دیگر نتوانیم آن را پائین بیاوریم!؟ آدم مارگَزیده از ریسمان سیاه و سفید می ترسد و جرات نمی کند قدرت و زمام مملکت را به دست کسی که فقاهت ندارد و به علوم اسلام آشنا نیست بدهد.

ماخذ: کتاب صورت مشروح مذاکرات مجلس بررسی نهایی قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، ج۲، جلسه چهل و یکم ، ۱۷ مهرماه۱۳۵۸. ص ۱۱۱۲ تا ۱۱۲۰

 انتشار در ۱۳ آبان ۱۴۰۰

 

 

 

 

مقام رهبری نزدیک مقام عصمت است! (۹۸)

[محمد جواد] حجتی کرمانی: بسم الله الرحمن الرحیم. اللهم انک تعلم انه لم یکن الذی کان منا مناقسه فی سلطان و لاالتماس شیئی من فضول الحطام و لکن لنردالمعالم من دینک و نظم الصلاح فی بلادک...

[محمد] کرمی: به گریه و زاری احتیاج نیست. مقدسات را حذف کنید!

حجتی کرمانی: خواهش می کنم جناب آقای کرمی و سایرین، میان حرف زدن من چیزی اظهار ننمایند، چون من اعصابم خراب است!

[محمد] یزدی: مقدسات سخن را حذف کنید!

حجتی کرمانی: من از جناب آقای رئیس خواهش می کنم اجازه ندهند برادران با سخنان بین الاثنین رشته کلام از دست من خارج شود.

[محمد]کیاوش: مدت صحبت ایشان محدود باشد، ولی هر چه دلشان می خواهد بگویند!

حجتی کرمانی: تقاضا می کنم هر کس با سخنان من موافق نیست و نمی تواند شنیدش را تحمل کند از جلسه بیرون برود.

بهشتی(نایب رئیس): آقای حجتی لطفا رعایت بعضی از مسائل را بفرمائید.

[ابوالقاسم] خزعلی: ایشان عصبانی هستند اجازه بدهید۱۰دقیقه صحبت کنند!

حجتی کرمانی: اجرای آئین نامه با رئیس جلسه است. با ایجاد تشنج در جلسه عملا خفقان بوجود می آید. بعدا مدام می گوئید کدام خفقان؟

کیاوش: من از اول تا حالا فقط دو تا ۷ دقیقه صحبت کرده ام ولی شماها دیگر مجال به من نداده اید.

حجتی کرمانی: بفرمائید آقا! بفرمائید آقا بنشینید! بگذارید مطلبم را عرض کنم. شما از مقدس ترین اصل اسلامی [ولایت فقیه] دارید به بدترین نوع دفاع می کنید و مردم را علیه خودتان تحریک می کنید و مملکت را به انفجار می کشانید!

یکی از نمایندگان:آقا اینکار تحریک مردم است!

بهشتی(نایب رئیس): اینگونه تذکرات را به عهده رئیس جلسه بگذارید. و اگر در بعضی موارد لازمست اغماض بشود، می شود. و گمان می کنم نتیجه گیری خیلی بهتر باشد.

آقای حجتی بفرمائید!

[رحمت الله]مقدم مراغه ای: ایشان الان در حالت عادی نیستند! چند دقیقه تنفس بدهید چون خود من هم در موارد مشابه این وضعیت دیگر قادر به ادامه صحبت نیستم.

بهشتی(نایب رئیس): آقای مراغه ای ما وقتی جلسه را آرام می کنیم تازه شما از سر می گیرید!

حجتی کرمانی: تقاضا می کنم آقایان صلواتی ختم بفرمایند… اگر صحبت امروز من قدری طول می کشد به خاطر این است که ما داریم خطرناک ترین تصمیم را در تاریخ این مملکت می گیریم. این می تواند خطرناک ترین و بدترین تصمیم با بهترین و مهم ترین تصمیم باشد! ولی هر چه باشد همانطوری که عرض کردم در عمل بدترین نوع دفاع را از این تصمیم جلسه ما کرده است و همین کاری که ما تا بحال کرده ایم، اثر خیلی بدی داشته است… این یک مساله جامعه شناسی است! من فقیه نیستم ولی این مساله باید در جامعه بررسی بشود، و طرز تحقیق در جامعه شناسی غیر از اینجا نشستن و بحث کردن است. این بحث های ما همه اش بحث های ذهنی است! ما باید در جامعه برویم و ببینیم مصلحت جامعه مان بینی و بین الله چیست و ولایت فقیه را ما از نظر اجرایی به چه شکل بهتری می توانیم اجرا کنیم که مزاج جامعه ما پذیرای آن باشد و هضمش کند… ولایت فقیه را اگر مابه یک شکلی اجرا کنیم که مزاج جامعه بپذیرد و عکس العمل نشان ندهد و رحمت خدا و فیض الهی و ارمغان انقلاب بداند… یک آدم ضد دین و ضد مملکت ولی با استعداد به این آتش دامن می زند. همانطور که برادرمان آقای بنی صدر در مقاله ای نوشته بود ما اگر یک پیش بینی جامعه شناسانه بر اثر شناخت جامعه داشته باشیم در مقابل شایعات دیکتاتوری آخوندی و استبداد روحانیت که در همه جای مملکت شایعه کرده اند حقیقت را به صورت دیگری به مردم نشان خواهیم داد… این از لحاظ جامعه شناسی درخور تامل است و الان هم باید کاری کرد که این تصورات غلط از بین برود. نگوئید آیت الله منتظری یا آقای بهشتی که قصد استبداد ندارند و به تصورات مردم چون حقیقت ندارد پس نباید به آن اعتنایی کرد! شما که واقعیت را می بینید این تصورات را از مردم زائل کنید… ما با نوشتن این قانون اساسی بعضی تحصیلکرده ها را ناراضی می کنیم و مردم عادی هم که چندان از آن سر در نمی آورند. و شاید برایشان تفاوتی نداشته باشد! ولی همین روشنفکران از زمینه نارضایی ها استفاده می کنند؛ مثل حزب توده… آیا ولایت فقیه را که در این اصل می خواهیم پیاده کنیم این تنها شکل آن است؟ یا به اشکال دیگری که می تواند این اصل پیاده بشود با رعایت اصول جامعه شناسی و روانشناسی اجتماعی به طوری که ملت ما اصل ولایت فقیه را همانگونه که هست به عنوان یک رحمت الهی به عنوان پاسدار اسلام، به عنوان کنترل اسلام که به دست دشمن نابود نشود، بپذیرد!…

ما وقتی پیشنهاد کردیم جمهوری اسلامی، برای اکثریت مردم مفهوم روشنی بود و عده ای که می گفتند ما از آن چیزی نمی دانیم به آن رای ندادند. به هرحال در جمهوری اسلامی آنطور که برای مردم شناخته شده است رئیس جمهور منتخب مردم است و او سکان این کشتی می باشد. بهترین راه این است که شرط رئیس جمهور شدن را فقاهت قرار بدهیم و برای اینکه تعدد قدرت نشود و مساله برای مردم کاملا روشن گردد، امام ریاست جمهوری را بپذیرند. خود من موافق این مطلب هستم و از دو ماه پیش آن را عنوان کرده ام و یا اینکه رئیس جمهور از مراجع مسلم وقت اجازه داشته باشد... شورای نگهبان هم داریم. بین مراجع هم اختلاف بوجود نمی آید… گفتیم ما شورای نگهبان هم داریم رئیس حمهوری هنوز با اختیاراتی که بعدش می رسد آنجا می نویسیم این رئیس جمهور باید مورد تصویب و تائید مراجع مسلم وقت قرار بگیرد! وقتی که اینطور شد متهم به استبداد دینی نمی شوید و مساله ولایت فقیه هم در همین است!

[شیخ علی]تهرانی: بنده چون از اول گفتار آقای مکارم و بعد آقای حجتی را درست یادداشت کرده بودم و بعضی از دوستان هم وقت شان را که جلوتر از من گرفته بودند، به من مرحمت فرمودند این وظیفه به عهده من گذاشته شد… می خواهیم بررسی کنیم آیا گفتار این دو بزرگوار درست است؟… آقای مکارم ما کاری به مقدمه فرمایشات که کم لطفی کردند، نداریم! و جواب به آن نمی دهیم! و یکی از کم لطفی هایشان این بود که گفتند همه آقایان در گوشه و کنار مملکت قدرت دارند و مثلا ما را تهدید می کنند، این جور نیست… بنده گفتار ایشان را در دو قسمت خلاصه می کنم: قسمت اول این بود که فرمودند من با ولایت فقیه موافقم و مخالفتی با آن ندارم، ولی از ولایت فقیه ما دو چیز توقع داریم، باید به وجهی آن را بررسی و تنظیم بکنیم که ولایت فقیه حفظ بشود و به محظور هم در آینده مبتلا نشویم‌. محظوراتی که بعد ذکر می فرمایند پنج محظور است… ایشان دو جهتی که برای ولایت فقیه ذکر کردند یکی از آن این است که یک وقت قوه مقننه و قوه مجریه ما، خلاصه نظام مملکت ما به خلاف اسلام نرود. و یا ضد اسلام نباشد. این را شورای نگهبان تامین می کند… و مطلب دیگر رئیس جمهوری که در راس تمام قوا قرار گرفته از قِبل فقیه، رئیس جمهوریش امضا بشود که کارهایشان نفوذ داشته باشد کانه خود فقیه است. و تمام همان ولایت فقیه است. و همان تصرفات فقیه است. ایشان این را فرمودند ولایت فقیه باید حافظ این دو جهت باشد و ما با اینکه می توانیم امضا کردن رئیس جمهوری را در اختیار فقیه بگذریم می خواهیم جهت دوم را حفظ کنیم. که تصرفات، تصرفات حکومت اسلامی باشد. جهت اول هم که ضد اسلام نباشد شورای نگهبان حفظ می کند. بعد هم اشاره کردید به آقا که آقا رهبر انقلاب استثنایی بودند و در آینده معلوم نیست که چنین فردی یا افرادی که جای یک فرد را بگیرد به حسب مصداق تحقق داشته باشد تا ما کارهایی که دست ایشان است به ایشان بسپاریم.
ببینید در قسمت اول ما می خواهیم ضد اسلام نباشد. می خواهیم تصرفات هم طبق امامت در اسلام باشد. که بر گردد به اطاعت خدا. ولی باید احتیاطات لازم را هم انجام بدهیم. باید حتی احتمالات ضعیف را که در آینده ممکن است محظوراتی در قانون اساسی پیش بیاید با قیود و شرایط بیشتر حتی المقدور جلوگیری کنیم و یک محکم کاری بیشتر در نظر بگیریم. که انشاالله محظوری هم پیش نیاید. پس این دو جهت درست است… اگر اینکه رئیس جمهور دارای تمام اختیارات باشد و مقداری اختیار در دست فقیه نباشد، فقیه یا شورای رهبری، بنده مطمئنم که در آینده نظیر آقا پیدا نمی شود. درست می گویند و قهرا شورای نگهبان انتخاب می شوند. البته ما دعا می کنیم مانند آقا پیدا بشود. اما اگر نشد کسی که تمام جهات آقا در او نباشد قهرا شورای رهبری می شود. آن شورای رهبری که فقیه است عادل است، جامع الشرایط است. مخالف هوا است. و به اهل زمان خود شناسا است و شجاع است و آگاه است. آن مقام اگر مقداری از اختیارات در دستش باشد همین که ایشان گفتند بهتر حفظ می شود. نه ضد اسلام می شود و هم جریان امر طبق دستور خدا و طبق ولایت فقیه‌می شود.

در پنج اشکالی که ایشان کردند و یکی از آنرا بررسی می کنیم معلوم می شود که هیچ فرقی نمی کند برای مردم که تمام اختیارات دست یک نفر باشد. یک رئیس جمهور برگزیده بشود و تمام اختیارات اجرائی و ولایی به او محول بشود. یا یک مقدارش به او محول بشود و یک مقدارش در دست ولایت فقیه بماند. این از جهت عمل خارجی باهم دیگر احتیاج نیست. و الا درجهت خارجی هیچ فرقی نمی کند. مصالح ملت که ما معتقدیم ولایت فقیه حافظ منافع ملت است. حکومت اسلامی حافظ منافع ملت است و لذا ما معتقدیم اکثریت ملت ولایت فقیه را می خواهند و فقط غرض وزرها نمی خواهند. اگر مصالح و منافع ملت تامین شد، همه گرایش پیدا می کنند و هیچ نارضایتی هم پیدا نخواهد شد. و مردم بیشتر روی احتیاط می خواهند یک مقدار از اختیارات دست رئیس جمهور و یک مقدار دست ولایت فقیه باشد. نه همه اش دست یک نفر. تمرکز قدرت نیست که خطری مملکت را تهدبد بکند و به انحراف مبتلا بشود که بگوید من تا آخر عمر رئیس جمهورم‌، چنانچه در بعضی کشورها می بینیم این امر تحقق پیداکرده است… بعد ایشان گفتند که مردم خودشان رئیس جمهور را انتخاب می کنند. وقتی که رئیس جمهور را انتخاب کردند قهرا از خودشان می بینند. دست خودشان می بینند و به آنچه او می گوید و دستور می دهد و می کند راضی هستند. چون خود او را انتخاب کرده اند. ولی ایشان می گویند که مقدار کمتری از اختیارات در دست ولایت فقیه باشد و مقدار بیشتری در دست رئیس جمهوری! ما هم همین را می گوئیم! منتها ایشان فرمودند: اگرمقداری دست ولایت فقیه باشد مردم می گویند دیکتاتوری… ولی رئیس جمهور را خودشان انتخاب کرده اند. البته مردم را هم بعدا خواهیم گفت کدام مردم؟… هر چه کوچک، اختیارات کم هم بدهید به ولایت فقیه، اگر ولایت فقیه از طرف مردم نباشد باز می گویند دیکتاتوری. این فرق نمی کند. البته ایشان می گویند ولایت فقیه را قبول دارم. ولی اختیار کمتری به او بدهید! چه فرقی می کند؟ خوب به این هم می گویند دیکتاتوری! همان مردمی که دادن فرماندهی عالی کل قوا را به رهبر، دیکتاتوری می گویند، کاندیدا کردن رئیس جمهوری با امضا کردن حکم او را بدتر می گویند و در هر صورت آن ها ایراد خواهند گرفت. مامثل ایشان در این اجتماع هستیم. این اقلیت ناچیز همیشه ناراضی هستند… همه ولایت فقیه را می خواهند. با ما هم تماس می گیرند و می گویند بهترین اصل قانون اساسی همین اصول مربوط به ولایت فقیه است که یک افرادی که عادل و دلسوزبرای و وابسته به خدا و پیامبر اکرم و امام زمان هستند، ناظر باشند. ولایت داشته باشند. نسبت به امور مردم این مقدار قلیلی که برادرمان اشاره کردند، گاهی تحت عنوان غرب گرا و یا روشنفکر، هرچه هست ایراد می گیرند. ولی اکثریت مردم غیر از این فکر می کنند. علاوه بر این مگر ولایت فقیه انتخابی نیست؟ رئیس جمهوری انتخابی و رجوع به آرای عمومی است، اما ولایت فقیه رجوع به آرای عمومی نیست؟… اگر فرماندهی کل قوا را به رهبر یا به ولایت فقیه بدهیم با مزاج مردم سازگار نیست؟ و در بیرون نمی باید؟ و اگر این بند را حذف کنیم بقیه اش با طبع مردم جور در می آید؟ این مزاج را از کجا ما بدست آوردیم؟ اگر فرماندهی عالی کل قوا به رهبر یا شورای رهبری یا به قول ایشان به ولایت فقیه داده شود، چه محظوری پیش می آید که مردم ناراحت می شوند؟… فرصتی پیش آمده است که ما حکومت اسلامی را در مجرای خودش قرار بدهیم و یک دیکتاتوری به این ملت مسلط نشود، دیگر چه اشکالی پیش خواهد آمد؟ این هم فرماندهی کل قوا نیست؟ فرماندهی کل قوا است!… مقام رهبری نزدیک مقام عصمت است. نزدیک به این است که هیچوقت گناهی نکند. هیچ وقت خطایی از او سر نزند.، چرا؟ برای اینکه موظف به مشورت است. موظف است که از نظر متخصصان در کارها بهره بگیرد… تنها فرماندهی کل قوا است که اشکال دارد؟ چه فرقی می کند؟ نقص به خود شما هم هست! وقتی ریاست جمهور را انتخاب می کند اصلا برود در خانه اش بنشیند و ولایت فقیه را رها کند! و کاری هم به عزل و نصب و امضا نداشته باشد. و هیچ چیز! فقط شش نقر نگهبان را تعیین کند، برای اینکه خلاف اسلام نباشد و بعد هم برود درخانه اش بنشیند و کاری هم نداشته باشد بخاطر اینکه ریاست جمهور تعیین کرده است! رئیس جمهور که هنوز هم در این اصل نیست که اوکاندیدا بکند و اگر هم بیاورد انحصاری نیست!… بعد از اینکه نظام صحیح و حکومت مستقر و حکومت ثابت اسلامی انشاالله پیاده شد و مجلس شورا تشکیل شد و رئیس جمهور تعیین شد و دولت مورد خواست و علاقه ملت تحقق پیدا کرد و دیدند که این ولایت فقیه چه نور و اشعه ای و چه انرژی به حکومت شان می دهد و چه انرژی به قوه قضائیه و مجریه و مقننه می دهد، اگر این ها را به چشم خودشان بینند آنوقت گرایش بیشتری پیدا می کنند و هیچگاه نارضایی در بین آن ها بوجود نمی آید!

ماخذ:کتاب صورت مشروح مذاکرات مجلس بررسی نهایی قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، ج۲، جلسه چهل و یکم ، ۱۷ مهرماه۱۳۵۸. ص ۱۱۲۱ تا ۱۱۳۰

انتشار در ۱۵ آبان ۱۴۰۰

 

رهبر مقامی است که مانند آن در رژیم های غربی یا شرق کمونیست نیست؛ مقام امامت دارد! (۹۹)

بهشتی(نایب رئیس): طرح پیشنهادی طبق نظر اکثریت آرا به عنوان دستور جلسه دیروز و امروز و در این جلسه نیز فشرده مطالبی مخالف وموافق با فرصتی استثنایی _که به قول برادرانمان بر خلاف آئین نامه به مخالف و موافق داده شد_ برای آگاهی شما ملت عزیز در اینجا بیان گردید. ما بارای مخفی درباره این اصول رای گیری خواهیم کرد و نتیجه را هر چه باشد به اطلاع شما خواهیم رساند. ولی تا این لحظه شما دیدید که راجع به این مساله بسیار مهم دو نوع بینش فقهی و اسلامی وجود دارد، چه در میان معممین،چه در میان غیر معممین. بنابراین برخلاف آنچه که به شما وانمود کردند اختلاف نظر در مورد مساله ولایت فقیه، مساله مقابله معمم و غیر معمم و روی در روی ایستادن روحانیون و غیر روحانیون هرگز نیست! مساله، مقابله دو نوع فکر و بینش اسلامی و اجتماعی است… من به سهم خودم به عنوان یک فرد از نمایندگان شما آمادگی خود را اعلام می کنم که پس از مشخص شدن اصول، پیرامون آن ها در میزگرد شرکت کنم و با هر متفکری از هر گروهی باشد به تبادل نظر و گفت و گو بنشینم!

[محمد جواد] حجتی کرمانی: بعد از تصویب؟!!

بهشتی [نایب رئیس]: ما که نمی خواهیم به رفراندوم بگذاریم؟

[محمد] رشیدیان: هنوز حق مطلب ادا نشده!… زبان آقای تهرانی یک زبان فنی و علمی بود، نه اینکه حق مطلب ادا نشد، بلکه خیلی دقت نظر می خواست! که این مطالب فهمیده بشود! اما آقایانی که به عنوان مخالف صحبت کردند، شاید همه کسانی که سواد خواندن و نوشتن داشتند چون جنبه شعاری داشت فهمیدند، پس اجازه بفرمائید که با همان سبک البته با استدلال روشن برای این ملت از زبان آقای فارسی یا دیگران با دلایل مستدل و با زبان ساده، زوایای مبهم برای این ملت روشن بشود.

[عباس] دکتر شیبانی: در مورد رهبری امام بحثی نیست، اگر در قانون چیزی هم نیاوریم به رهبری ایشان خدشه ای وارد نمی شود، همانطور که گاندی رهبری هند را به عهده داشت... در مورد رهبری کل قوا در اسلام مسئولیت هست. اگر کسی را گفتید رهبری کل قوا، اگر خطا کرد چه جوری مجازاتش می کنید؟ ولی امر است و هیچ کاری هم نمی شود کرد و هیچ ماده هم دراین قانون نیست که به این مساله به چه نحو باید رسیدگی کرد؟ اگر می پذیریم فرمانده کل قوا در صورتی که خطایی در تصمیم گیری نظامیش کرد بیاورید در دادگاه نظامی و محاکمه اش بکنند هیچ لزومی به اینکه مرجع و رهبر فرمانده کل قوا باشد نیست. و ایجاد حُب و بُغض می کند و رهبر باید از جانب حُب و بُغض دور باشد. یعنی کاری نکنیم که مردم بر علیه او شورش بکنند و ناراحت بشوند... اصولا لزومی ندارد فرمانده کل قوا داشته باشیم و رئیس ستاد ارتش باشد که آن هم باید تحصیلات نظامی داشته باشد و یک رهبر و مرجع نمی تواند تحصیلات نظامی کافی داشته باشد تا بتواند تصمیمات لازم را بگیرد.

[محمد] یزدی: پس حضرت علی چطور توانست؟

شیبانی: در مور حضرت علی که مکررا اشاره می کنید، حضرت علی علم الهی برای حکومت شرعی خود داشت و جنگ می کرد. این فرق می کند با کسی که بعدا می خواهد فقیه بشود! حداقل بابد ۶۰ سال تحصیل بکند! می بینید که اکثر مراجع سن شان از ۶۰ سال به بالا است. شما چیزی نگوئید که عملی نباشد!

[ابوالحسن] بنی صدر: در مدافعات مدافعین و موافقین این اصل، دو مطلب وجود دارد: یکی اینکه می خواهیم جلوی کودتا را بگیریم! خو‌ب کودتایی که می خواهد بشود، علیه چه کسی است؟ اگر علیه دولت و قوه مجریه است چطور اختیار از دست او می گیرید؟ بعد با چه وسیله ای در مقابل کودتا خود را حفظ بکند؟ اتفاقا به همین دلیل ترس از کودتا است که باید حساب ارتش را از حساب دولت جدا نکرد. من امروز صبح عرض کردم مخالفم با اینکه یک اختیارات تام داده شود بدون اینکه معلوم شود مجرا و اسبابش چیست؟ در پیش نویس اولیه قانون اساسی هم همین اصل بود که فرماندهی کل قوا با رئیس جمهوری است، ولی ما آوردیم دیدیم که خیر رئیس جمهوری بدون اسباب ممکن نیست! آیا او خارج از دولت می خواهد کار بکند یا از طریق دولت می خواهد کار بکند؟ اگر خارج از دولت است که همان استبداد است. برای اینکه هر لحظه می تواند تصمیم بگیرد. تمام دولت را نظامی بکند. اگر از طریق دولت می خواهد بکند می شود به این صورت که در این قانون آمده و ملاحظه بفرمائید‌‌ در مورد رئیس جمهوری آیا شما می گفتید این اصل، اصل تشریفاتی است؟ نه برای اینکه رئیس جمهور باید در هیات دولتش کار کند.، پس هیات دولت باید به او پیشنهاد بکند و این خارج از آن مجرا، مثل شاه سابق جداگانه اتصال نداشته باشد به قشون. و هر وقت هر جور دلش خواست عمل بکند و با قشون بتواند در او القای شبهه بکند و یک تصمیماتی را به او تحمیل بکند که دولت از آن آگاه نیست. این است که از لحلظ من هیچ فرقی نمی کند.

شما می گوئید که رهبری بالای همه است چه بهتر؟ پس همین اصلی که در پیش نویس برای رئیس جمهور پذیرفته شده بود، شما بپذیرید برای رهبری، آن اصل ۹۳ این اصل است که: فرماندهی کل نیروهای نظامی با رئیس جمهور است. شما اینجا می گوئید که با شورای رهبری است. رئیس کل ستاد ارتش جمهوری اسلامی به پیشنهاد هیات وزیران است چون بالاتر شده می شود نوشت: هیات وزیران رئیس جمهور و تصویب رهبر است. این می شود عین آن اصل که مجرایش هم معلوم است. اقلا منطقش برای مردم و برای آینده معلوم باشد. این راجع به اینکه می خواهید جلوی کودتا را بگیریم!

اما چیزی که دائم اینجا می شنویم علی الدوام. یک طرف پاک و معصوم است و یک طرف دیگر خبیث است!

رئیس جمهور حتما یک کسی است که انتخاب می شود بدتر از محمد رضا!! و سی و پنج میلیون مردم ایران نمی توانند آدمی را انتخاب بکنند که صالح باشد! حتما فاسد از آب در می آید! و باید جلوی او را گرفت! خوب در این صورت لطفا کاری بکنید که آدم صالحی انتخاب بشود! برای اینکه اگر آدم فاسد انتخاب بشود نمی توان جلوی این مواد را بگیرد. این را همه می دانند و این ترتیب استدلال به نظر من همان چیزی است که به زیان استدلال کننده تمام می شود که ما احتیاجی به اینکار نداریم. چون با آن شورای رهبری می خواهد با قوه مجریه و قوای مملکتی کار بکند، یا علیحده می خواهد کار بکند؟ کدام یک از اینهاست؟ اگر علیحده می خواهد کار بکندکه این استبداد است. اگر با آن ها می خواهد کار بکند هیچ مصیبتی نیست. شما می خواهید که او هم در حکومت دخالت داشته باشد؟ چه بهتر! مجرایش را معین بکنید تا در آن مجرا همه بدانند این اصل چگونه پیاده خواهد شد. خدا هم کارها را به اسباب انجام می دهد. شما نمی شود اصلی را بیاورید که فرماندهی عالی کل قوا رهبر است، چه جوری این را اعمال می کنید؟ کسی نمی داند! می فرمایند در اصول بعد معین می شود. بنده عرض می کنم نه خیر قربان! باید در همین جا معین بشود! اگر بخواهید همین جاب گذارید مطلب روشن می شود و برای مردم هم ما می توانیم روشن بکنیم و دفاع بکنیم که این هیچگونه مخالفتی با دمکراسی و حاکمیت ملت نداردآن چیزی که مزاحم آزادی است، نبودن مجرا و اسباب در قانونگذاری است! مثل قانون اساسی سابق یک جمله می نویسد که عزل و نصب وزبران با شاه است، چه جور؟ معلوم نیست. و با یک جمله می نویسد فرمانده کل قوا انتخابش با شاه است، چه جور؟ معلوم نیست. در یک جای دیگر نقیض این را می نویسد. می شود همان دعواهایی که طی نشد. پس بهتر است که از او عبرت بگیریم. داستان محاکمه دکتر مصدق جلوی چشم همه است. این می گفت طبق اصل ۴۴ قانون اساسی(یا ۴۶) شاه حق ندارد عزل و نصب بکند و وزیران حق ندارند دستورات کتبی شاه را اطاعت کنند، آن می گفت طبق اصل فلان عزل و نصب وزرا با شاه است. پس این می شود همان قانون اساسی. بنابراین بهتر است آن مشکلات را اینجا بوجود نیاوربم. و هیچ نگران هم نباشید که اگر فرماندهی عالی با فقها باشد نگرانی ندارد و من هم هیچ نگران این مساله نیستم. فقط نگران این هستم که ترتیب و اسبابش معین نباشد و خبرگان تشکیل بشود آقای رئیس ستاد معلوم نیست که تابع چه کسی هست؟ هر غلط خواست می تواند بکند و کودتا از این ها در می آید!

[جلال الدین] فارسی: با ۱۰ دقیقه وقت نمی شود به تمام ایراداتی که وارد کردند جواب داد. چون که آن ها در ۱۰ دقیقه ایراد وارد می کردند و استدلال هم نداشتند. فقط القای شبهه می کردند… مجرای اعمال فرمانده کل قوا همان مجرایی است که رئیس جمهور در رژیم های دیگر اعمال می کند. و آن هم بر خلاف فرمایش شما از طریق دولت نیست. در دولت وزیر دفاع هست که به اداره تشکیلات دفاع ملی می پردازد. فرمانده کل قوا گاهی کارهایش را از همبن طریق اعمال می کند و گاهی فرمان را مستقیما صادر می کند. این تجربه ای که ما داشتیم در سرکوب ضد انقلاب تجزیه طلب وابسته به بیگانه مرتد، امام فرمانده کل قوا را از بالای سر نخست وزیر و دولت موقت به وزیر دفاعش اعمال کرد. همچنانکه در رژیم های سلطنتی که فرماندهی کل قوا با شاه بود از غیر طریق وزیر دفاع هم گاهی اعمال می کند. جمهری هم باشد همین است! یعنی هر دو مشترک هستند. یعنی جمهوری و رژیم سلطنتی در این که علاوه بر یک مقام مسئول دفاع ملی که در داخل دولت هست، در خارج از هیات دولت ولی در کل دولت به عنوان یک نظام سیاسی، فرماندهی کل قوا وجود دارد و آن زنجیره و حلقه اصلی قدرت در تمام رژیم ها است!…

فرماندهی کل قوا فرقش با رئیس جمهور این است که آقای بنی صدر، احتمالات فساد در رئیس جمهور، در نخست وزیر و وزیر دفاع بسیار بیشتر از رهبر است. به دلیل اینکه در وزیر دفاع شرط عدالت نیست. در رئیس دولت و هیات دولت شرط عدالت و تقوا نیست. لازم نیست که چنین تجربه ای داشته باشند. و اگر بگذاریم هم عملی نیست. چونکه این ها کسانی هستندکه ممکن است ایمانشان ضعیف باشد اما از تخصصشان استفاده می شود. همانطور که از کارشناس خارجی هم استفاده می کنیم رهبرذما یک مقامی است که جایش را نمی شود در رژیم های غربی یا شرق کمونیست پیدا کرد. کسی است که قبل از اینکه مقام رهبری و فرمانده کل قوا را به او بسپارید، مقام امامت را داشته، نماینده مکتب مردم به تدریج و در طول سال ها با نشان دان سابقه عدالت و تقوا و اخلاص به مصالح ملت و تعالی روانی که بروز کرده به آن ایمان پیدا کرده اند پس از آنکه او را به نام رهبر شناختند و به نام امام شناختند، به نام فرمانده کل قوا با او بیعت می کنند... اما کودتا هم همیشه ممکن نیست علیه قوه مجربه باشد. قوه مجریه هم ممکن است کودتاچی باشد... همان فرمانده کل قوای ما که شاه بود علیه حکومت ملی ما دکتر مصدق از مقام فرماندهی کل قوا کودتا کرد. همین رئیس جمهور، همان احتمالات است! منتها نه به آن نسبت!

بنی صدر: علیه خودشان کودتا کردند؟!!

فارسی: چرا علیه خودشان؟ بنابراین مساله یک طرف صالح و یک طرف فاسد نیست. مساله نسبت صلاح و فساد است! هرکس فرماندهی کل قوا را داشته باشد می تواند در جامعه تعیین سرنوشت بکند! شما می فرمائید در حالی که مراجعی وجود دارد چگونه یک مرجع را می خواهید به توده های مردم و به پیروان سایر مراجع از نظر حاکمیت و حاکم بودن و نافذالاجرا بودن اوامرش را بقبولانید!؟ ما می گوئیم با وجود رهبری مثل امام خمینی و امام خمینی هایی که همین انقلاب بوجود خواهد آورد و بوجود آورده است!

ماخذ:کتاب صورت مشروح مذاکرات مجلس بررسی نهایی قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، ج۲، جلسه چهل و یکم، ۱۷مهرماه. ص ۱۱۳۰ تا ۱ص۱۱۳۶

انتشار در ۱۷ آبان۱۴۰۰

 

 

 

 

کلمه فقیه با استبداد تضاد دارد؛ فقیه و امامت است؛ مانند پیامبر!! (۱۰۰)

[آیت الله] منتظری: من به نظرم اینجا در حقیقت اسمش اینست که برای رهبر یک وظیفه و شانی درست کردید ولی همه اش توخالی و ظاهری است و هیچ وظیفه و شانی نیست! برای اینکه اولا اگر چنانچه رئیس جمهور متهم به یک جرمی باشد به مجلس شورای ملی چه مربوط است؟ مجلس شورای ملی مگر قاضی است که بخواهد در این کار دخالت بکند؟ مجلس شورای اسلامی نمایندگان ملتند، در مصالح ملت دخالت کنند. رئیس جمهور هم یک کسی است که جداگانه ملت او را انتخاب کرده، مجلس او را انتخاب نکرده است که ما شکایتش را به مجلس ببریم. بنابراین اگر متهم به جرمی باشد باید برود به دادگاه عالی قضایی، ثبت شد دیگر عزلش احتیاج به رهبر ندارد. هر بقالی هم چنانچه از رئیس جمهور شکایت و بردند دادگاه عالی قضایی و معلوم شد مجرم است باید او را کنار بگذارند. شما دیگر برای رهبر یک مقام و شانی قائل نشده اید! بنابراین، این یک امر تشریفاتی و زائد است. شما خواستید به رهبر یک عنوان بدهید ولی پوچ و خالی. اما آنچه در این اصل مهم بوده است آن جهت است که تائید کاندیداها باید از طرف رهبر باشد. برای اینکه حکومت، حکومت اسلامی باشد! بنابراین من پیشنهاد می کنم این عبارت قطعا باید اضافه بشود تائید کاندیداها برای ریاست جمهوری به منظور اسلامی بودن حکومت و ضمانت اجرایی آن. چون اگر رئیس جمهور از طرف رهبر تائید نشود، احکامش برای ملت لازم الاجرا نیست. یعنی شما یک چیز لازم را حذف کرده اید و یک چیز لغو را اضافه نموده اید!

بهشتی(نایب رئیس): منظور از جرائمی که در این بند آمده است… منظور جرم سیاسی و اداری و تخلف از وظایف قانونی رئیس جمهوری است و همینطور قضیه مصونیت هم نیست، بلکه قضیه بهترین تشخیص است. این دو نکته را عنایت بفرمائید.

[آیت الله] منتظری: دیوانعالی کشور جرائم سیاسی را تشخیص می دهد!

کرمی: ارجاع دهنده اش کیست؟ مدعی اش کیست؟

[علی] گلزاده غفوری: ما پذیرفته ایم که تکیه گاه و پشتوانه تامین عدالت در این جامعه دستگاه قضایی است یا نه؟… چون واقعا داشتن یک دستگاه قضایی سالم با اختیارات تام و وسیع در صورتیکه شرایطش را احراز کرده باشد پشتوانه یک ملت است... در این اصل چهار نکته باید مورد توجه باشد: یکی مساله تساوی در برابر قانون است که هم این قانون قبول کرده است و هم اسلام… همه در برابر حق مساوی هستند. آنوقت اینجا این مساله تعارض کرده است. با اینکه رئیس جمهوری یک مقامی است مورد انتخاب مردم و متصدی امر مهم، ولی به خاطر شخص او نیست که تبعیضی در قانون باشد، بلکه به خاطر رعایت حقوق اجتماع است. و چون در معرض اتهام است ممکن است اسباب دردسر شود و به قول معروف دودش به چشم مردم برود.این است که اگرمساله اتهام مطرح شد چون رسیدگی به این اتهام وارد هست یا نه، یک مساله قضایی است و این موضوع برای رسیدگی کشدار است. مساله اتهام را فقط متصدی قضایی باید تشخیص بدهدتا بعدا در موارد رسیدگی به اشکال بر نخورد!

بهشتی(نایب رئیس): منظورتان این است که در این اصل پای مجلس شورای ملی نباید به میان کشیده شود؟

دکتر قائمی: فکر می کنم از حدود مربوط به این اصل خارج شده ایم. زیراشما از وظایف و اختیارات رهبری صحبت می کنید نه کیفیت عزل رئیس جمهور!؟

[محمد جواد]فاتحی: من به برادرانی که صدای مرا می شنوند عرضه می دارم افرادی که مثلا تا بحال از ولایت فقیه، استبداد و از کلمات بسیار بسیار کریه می گویند و به نظر من واقعا کلمه استبداد فقیه بزرگترین توهین ها است! زیرا کلمه فقیه با استبداد تضاد دارد! فقیه و امامت است! مانند پیامبر به عنوان رحمان و عطوفت و مهربانی برای مردم آمده و در حقیقت این وابسته به عواطف مردم است. مردم در راه رهبر و امامت امت از جان و دل می گذرند و هر چه دارند به او می دهند و آن افکاری که ما به اصطلاح از حکومت های طاغوتی داریم ما را ملزم می کند بیائیم و قیودی در اینجا بچسبانیم. ما وفتی که در اصل پنجم قبول کردیم که در زمان غیبت، رهبری و ولایت امر و امامت است برعهده فقیه عادل با تقوا «تارکا للهوی مطیعا لامرمولی»، آگاه به زمان، بی توجه به دنیا است، اصلا توجه به ریاست نداشته و بفرموده امیرالمومنین اگر جلوگبری ظلم ظالم از مظلومین نبود و اجرای حق نبود این حکومت شما از این کفش پاره من که وصله دارد بی ارزش تر بود، به حکومت با یک دیده بسیار به اصطلاح کوچکی می نگرد. ولی از نظر اقامه حق به او اهمیت می دهد. اگر ما با این دید فکر کنیم و او یک نفر عادل و تارکا للهوی و بدون توجه به مادیات و هوا و هوس باشد، چنین فقیهی را فرض می کنیم بر ما مسلط است و در چنین صورتی یک موازین اسلامی در دست او هست و او مشاورینی دارد و او همیشه در تصمیم گیری های خود تکروی نمی کند و حتما مشاورین صالح دارد و در امورات مشورت می کند. فی المثل اگر رئیس جمهوری خلاف مرتکب شده اند این خلاف هم دو قسم است: اگر نسبت به یکی از افراد کشور جنایتی مرتکب شده او هم مانند دیگر افراد در دادگاه ها باید محاکمه شود و اما اگر صلاحیت ریاست جمهوری را دارا نبود و از آن خارج شد، خود بخود عزل می شود. به نظر من این اصل چند اشکال دارد که به طور خلاصه به عرض آقایان می رسانم: اولا ارجاع به مجلس، ولایت فقیه را محدود می کند و ما باز فکر می کنیم یک حکومتی است که می خواهیم در مقابل او بایستیم و بابد محدودش کنیم و به مجلس ارائه اش می دهیم برای اینکه مجلس جلوی خودکامگی و استبداد او را بگیرد و حال آنکه ما معتقدیم او پیغمبرگونه است و او خواسته های ملت و خدا را می خواهد اجرا کند و اصلا به صورتی که بخواهد مردم در مقابل او قرار بگیرد وجود ندارد! اینست که در سنت این ۱۴ قرن شما یک نفر مثل امام خمینی نمی توانید پیدا کنید و به همین علت است که اعجاب جهانیان را واقعا برانگیخته است و ما می گوئیم اعجاز در این کشور شده است… پس روی این اصل، آن فقیه خودش تمام مقررات اسلامی را رعایت می کند و ما نباید مجلس را در این کار دخالت بدهیم… پس‌ بنابراین محدود نمودن به هیچ وجه با آنچه من فکر می کنم صلاح نیست و این را هم باز به عرض برادران، سروران، مجتهدین، علما می رسانم که درباره ولایت فقیه هر چه من به عرض می رسانم دید شخص خود من است و آنچه هست که من خودم می فهم.‌ آنچه که من شخصا از ولایت فقیه درک می کنم آن فقهیی را می دانم که خودش را به تمام مصائب و مشکلات می اندازد و خودش را می سوزاند تا دیگران را روشنی ببخشد! نه آنکه هوا و هوس در مغزش باشد که ریاست داشته باشد، بلکه فقط مُرّ اسلام را می خواهد به اجرا در آورد. در این صورت اگر ما بیائیم و او را مخدوش کنیم که بیاید مجلس، این مجلس کدام مجلس است؟ پس بنابراین هیچ صلاحیت ندارد.

[دکتر ابوالحسن] بنی صدر: اگر مغز در بدن کار خودش را از طریق اعضا انجام می دهد آیا این به معنای این است که قوایش محدود شده است؟ آیا این امر در هیج جای دنیا معقول است؟ آیا پیغمبر اسلام خارج از مجاری دین عمل می کرد و یا تصمیمات و اختیاراتی داشت که هر جور دلش می خواست تصمیم می گرفت؟ چنین چیزی داریم ما؟ بهترین قانون، قانونی است که تمام مجاریش معین شده باشد. معلوم شود که این در چه سازمانی عمل می کند؟… حالا چرا در ذهن بعضی از برادران این است که اگر مجار معین‌ شود، محدودیت می آورد؟… این چه حرفی است که بررسی کنیم ببینیم که اشخاصی خواهند بود که این ها چون مخالف هوا و هوس خود عمل نمی کنند و چنین و چنان هستند اختیار تامه دارند و به همین دلیل که این کارها را نمی کنند!! به قیود شرع مقیدند!! و عین شرع را می خواهند عمل کنند!! خوب وقتی ما می توانیم مجاری را معین کنیم که این شرع تحقق و صورت خارجی پیدا کند، چه حاجت داریم به اینکه علی الدوام این را از مجاری بیرون ببریم و بدهیم دست شخصی؟!!‌ حالااین شخص هرکس می خواهد باشد!… مگر خداوند در قرآن نفرموده است که در کارها مشورت بکن؟ آیا این مشاورت از اختیارات او می کاست؟
در مورد معرفی کردن داوطلب، من خودم خدمت امام رسیدم و راجع به این مساله با ایشان صحبت کردم.‌ بعد از من دو نفر دیگر هم رفتند و صحبت کردند. این را باید در خارج قانون، آزاد گذاشت. باید رهبر خود را موظف بداند که شرعا معرفی بکند اگر کسی بخواهد ولایت کند در خارج این کار را انجام بدهد بیاورید درقانون اساسی، معنایش این است که رئیس جمهور را خودتان معرفی می کنید!! حالا می گوئید که ما حصر نمی کنیم، خوب اگر حصر نیست دیگر چه قیدی دارید در اینجا؟ پس اگر ایشان دیگران را از خارج معرفی کند و اگر فقط کسانی حق دارند در انتخابات شرکت بکنند که رهبر معرفی می کند، معنای این یعنی انتخابات بی انتخابات!
وقتی من بگویم شما آزادید ای مردم آن کسی را که من معرفی می کنم‌ انتخاب کنید این امر اسمش نه آزادی است و نه جمهوری!

[نظارت استصوابی که بعدا آمد همین کار را کرد!]

ماخذ: کتاب صورت مشروح مذاکرات مجلس بررسی نهایی قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، ج۲، جلسه چهل و دوم ، ۱۹ مهرماه ۱۳۵۸. ص ۱۱۴۲ تا ۱۱۵۲

انتشار در ۱۹ آبان ۱۴۰۰

 

ولایت فقیه از روی قاعده لطف بر خدا لازم شد تا بشر بی سرپرست نباشد!! (۱۰۱)

[عبدالعلی] دستغیب:در مساله فرماندهی کل که از مناصب فقیه عادل ذکر شده، دو نظر مطرح شد: نظر اول اینکه حتما باید باشد و طوری است که اگر فرماندهی کل قوا با فقیه نباشد ولایت فقیه معنی ندارد.

اصل ولایت فقیه که تصویب شد همین است که قدرت در دستش باشد و بتواند بسط عدل بدهد در تمام شّئون کشور. اگر چنانچه قوه اجرائیه در دست فقیه نباشد ولایت را چگونه اعمال کند؟ و بعضی نظر مخالف پیدا کرده اند، البته اقلی در اثر شبهه و اشکالاتی که به نظرشان رسیده. بنابراین هر چند بحث ها زیاد شد، الحمدالله در مجلس جواب داده شد. بنده هم مختصری جواب آن سوالات را مجملا من باب تذکر عرض می کنم:

اولا مساله امامت و ولایت ازضروریات مذهب است. امامت و ولایت عبارت است از اینکه از روی قاعده لطف بر خدای تعالی لازم است که بشر را بی سرپرست نگذارد!

چنانکه از روی قاعده لطف بعثت پیغمبر ثابت است! امامت امام هم از روی قاعده لطف ثابت است. چنانکه باید پیغمبر بفرستد تا احکام را برساند، وحی برساند. هم چنین برخداست که امام تعیین کند. امام یعنی رهبر، هادی، ناظم کسی که ملت را نگهداری کند و زمام امور ملت را بدست بگیرد و نگذارد طاغی ها و طاغوت ها مسلط بر مسلمین گردند. و آن ها را زیر بار ستم و شکنجه آورند و از مسیر توحید و صراط مستقیم منحرف سازند. نصب امام، تعیین امام که عبارت شد از ولی امر، امامت حقیقتش همین است… فقیه عادل مثل امام است! وقتی بر او واجب می شود حکومت کند که مردم خودشان حاضر شوند برای اطاعت! اگر حاضر نشدند، او هم قهری ندارد و به زور حکومت نمی کند!… اصل وجوب اطاعت از ولی امر و اطاعت از فقیه عادل از اصول مسلمه مذهب ما است. حکومت حق فقیه عادل است!… عجیب این است که اصل و نشر انقلاب از ولایت فقیه شده است. و پیروزی او به برکت ولایت فقیه است!! و حالا در تصویب قانون او، بعضی ها تردید پیدا می کنند!؟ تمام مردم می دانند این انقلاب به برکت ولایت فقیه انجام شد. آیا کسی می تواند منکر شود؟… فرماندهی کل قوا چیزی نیست که کسی شک کند که آیا این منصب فقیه هست یا نه؟ عرض کردم که این را خدا معین کرده است… اما اگر کسی اشکال کند، چنانکه اشکال هم کرده اند و گفته اند که بلی مثل امام خمینی کجا دیگر پیدا می شود؟ در دوره های قبل نبوده، ایشان نابغه بوده است و بعد از این هم دیگر مثل ایشان پیدا نخواهد شد، ممکن است یک فقیه بعد از ایشان بیاید و چطور و چطور شود!؟ آنوقت ما دچار دیکتاتوری روحانیت خواهیم شد! تمام این ها شبهه های واهی است! البته بدانید و می دانید، جسارت نکنم تذکر است، هرگاه اکثر خلق حاضر شدند به اطاعت از ولی امر و فقیه عادل، والله خدای تعاری مثل خمینی و بهتر از او بر ایشان پیدا خواهد کرد: ما ننسخ من آیه او ننسها نات بخیر منها او مثلها!…. خواستم بگویم این حرف شیطانی است که پس از آیت الله خمینی چکار خواهیم کرد، همان کسی که آقای خمینی را بوجود آورد بعد از ایشان بهتر از او یا مثل ایشان را در راس مسلمین قرار خواهد داد. مسلمانان را حیران نمی گذارد… بر فرض بگوئیم نعوذبالله فقیهی که بعد می آید ممکن است منحرف شود و ممکن است دیکتاتوری کند، ممکن است حُب ریاست داشته باشد، ممکن است فساد داشته باشد، اولا این احتمال در ریاست جمهوری هم هست. هر مقامی را که فرماندهی کل قوا به او بدهید، بلکه در او صد برابر است! چطور اگر بگوئید فرماندهی کل قوا برای ریاست جمهوری باشد، هیچکس هیچ حرفی نمی زند، در حالی که صد برابر احتمال است که فساد کند و دیگر اینکه ممکن است در همین قانون قید شود که هرگاه آن فقیهی که رهبر شده اگر انحرافی در او پیدا شد از همان مجرایی که تثبیت شده از همان مجرا منعزل می گردد. از چه مجرائی فقیه را تثبیت کردید در قانون؟ از مجرای اکثریت خلق! خلق خبرگان را معین کردند و خبرگان هم این رهبر را معین کردند تا این رهبرمنحرف شد فورا دو مرتبه اکثریت خلق خبرگان را تاسیس می کنند و همان خبرگان عزلش می کنند و فقیه دیگری را سر جای او می نشانند! این چه خطری است که شما را به وحشت انداخته است که چطور خواهد شد؟ این ها موهومات است.

[لطف الله] صافی:به نظر من می رسد که باز در جو این مجلس _که انشاالله نیست_ ولی اینطور است که ما آنطور که باید مکتب خودمان عرضه نمی کنیم!

یک الفاظی را دراین قانون واردکردیم که این الفاظ درغرب یک مفاهیم خاصی داردکه بامفاهیمی که در مکتب ما است این هامخالف است.حالا می خواهیم با آن ها، این ها را تطبیق بدهیم. با آن سابقه ذهنی که هست به اشکال برمی خوریم…دراین اصل وقتی که انسان ملاحظه می کند می بیند آن چیزی که نظام شرعی را برقرار می کندآن مساله اصل حکومت است که آن در این اصل نیست! در وظایف و اختیارات رهبری هیچ معلوم نیست که نقش رهبر در تعیین رئیس جمهور چه نقشی است؟ و اگر رهبر در اینجا نقشی نداشته باشد، اصلا این نظام شرعی نیست! هرچه ما از این اختیارات برای رهبر تعیین بکنید، درست نیست. ما اصلا اصل مطلب را فراموش کرده ایم. ولایت فقیه اساسش آنجا هست. اگر همینطوری که آقای دستغیب فرمودند که ما می خواهیم حکومت ظَلمه نباشد و آن حکومت ها پایان پیدا کرده باشد، باید اینجا را درست کنیم و اول باید این مطلب معلوم بشود که نقش فقیه و ولایت فقیه در تعیین ریاست جمهوری چه نقشی است؟ روح مطلب اینجا است و اینطور که متاسفانه تنظیم شده است اصلا مفهومش اینست که فقیه در اینجا هیچ نقشی ندارد. حالا بگوئیم بعدها معین می کنیم! یا چطور می شود!!؟ یا در فصل های بعد می آید!! باید بگویم که جایش همینجا است.وقتی که می گویند وظایف و اختیارات رهبری، باید اول معلوم بشود و اگر غیر از این هم باشد اصلا حکومت، حکومت شرعی نیست! خوب اینجا در مجلس فقها هستند اگر این را ما بخواهیم که فقط به عزل اکتفا بکنیم فایده ای ندارد. باید نصب معلوم بشود که فقیه باید در اینجا چه کارهایی را بکند؟ اصل بر این است که نصب بتواند بکند! حالا اگرخیلی مابخواهیم دقت کنیم بایددر اینجا اینطور قرار بدهیم که نامزدهای ریاست جمهوری را منحصرا باید فقیه صلاحیت آن ها را در شورا بررسی کند و به مردم معرفی کند. این مطلب در اینجا ذکر نشده، حالا ما آمده ایم یک فروعی را آورده ایم مثلا، تعیین فقهای شورای نگهبان. اصل مطلب را رها کرده ایم. و به اینجا رسیده ایم. مطلب بنده همین است که اگر بخواهیم نظام، نظام شرعی باشد، حتما باید در نصب نقش فقیه معلوم بشود و فقیه باید در اینجا پیاده و شروع بشود و اگر این نصب نباشد هر مطلب دیگری را برای فقیه در نظر بگیریم باز همان نظام است و نمی توانیم به این نظام، نظام شرعی اطلاق بکنیم. حالا حاکمیت ملی می گویند!! و حاکمیت ملی را با معانی و مفاهیم غربی در نظر می گیرند و می بینند با این جور در نمی آید.

ما باید انشاالله شجاعت این را داشته باشیم که آقایان حتما دارند ما اصلا برای این آمده ایم که مکتب اسلام را در اینجا عرضه کنیم. و بفهمانیم که اسلام هم خودش یک نظام مستقلی است و یک نظامی است غیر از نظام های دیگر. نه حکومت مردم بر مردم است، نه به آن معنایی که عرض کردم. نه اینکه مردم درحکومت وارد نیستند و نمی توانند دخالت کنند و ما به آن معنی حکومت مردم بر مردم _که ان الحکم الالله نباشد_ این نمی شود. در اسلام حکومت خدا بر مردم است. حکومت احکام شرع بر مردم است و از جمله همین مساله ولایت فقیه است.

[محمد] رشیدیان:بعضی ها می گویند مردم نگرانند! بله ما نگرانیم که اگر اصل ولایت فقیه با تمام مشخصاتش که در حدیث و قرآن و سیره پیامبر و ائمه آمده است پیاده نشود ملت به آن رای نمی دهد! شما با چه کسانی تماس دارید؟ یک عده روشنفکر لوکس؟! آن ها همیشه ناراضی هستند! آن هایی که در کافه تریا ها می نشینند و به خیال خودشان گپ مردم را می زنند، حرف مردم را می زنند، اما خون مردم را می نوشند، شما با توده، با همان پابرهنه ها، آن سیگارفروش ها، بلیط فروش، آب حوضی ها، این کشاورزان، کارگران تماس بگیرید، ببینید آن ها عاشقانه گِرد اسلام و گِرد مکتب می چرخند!

[عبدالکریم]هاشمی نژاد:ما موقعی نگران هستیم که این انقلاب را بدهیم دست کسانی که در این مدت ۸ ماه تجربه نشان داد که آنگونه باید نمی توانند عمل کنند!

مساله فقیه این است که اگر امروز ما این را در قانون اساسی ننویسیم، فردا امام خمینی هم اگربخواهد دریک موضوع اظهار نظرکند می گویندتو مقام غیر مسئولی و حق نداری اظهار نظر بکنی. ما می خواهیم پای ولایت فقیه را به دولت وحکومت بکشانیم تا فردا به فقیه نگویند که تو آدم غیر مسئولی هستی و نمی توانی اعتراض بکنی!

[آیت الله ]منتظری: من با تائید فرمایشاتی که آقای صافی داشتند و یک قسمت از فرمایشات آقای رشیدیان و آن اینکه خلاصه غرب زدگی منحصر نیست به اینکه انسان لباسش یا کلاهش و یا دکور منزلش مثل غرب باشد. یکی از غرب زدگی های ما این است که اعتماد به نفسمان را از دست داده ایم. برای اینکه نگاه کردیم به قار و قور آن اروپا و آمریکا! و مثل اینکه آن ها انسان هستند و همه چیز را می فهمند و ما هیچ چیز نمی فهمیم! و همه اش باید یک کاری بکنیم که آن ها خوششان بیاید… ما مسلمان هستیم و اعتماد به نفس داریم و آنچه وظیفه اسلامی و دینی خودمان است تشخیص می دهیم و عمل می کنیم… می خواهد خوَششان بیاید، می خواهد خوششان نیاید و این هم که می گویند در داخل کشور جوان ها شما را مرتجع می دانند همه این ها دروغ است.‌ وقتی من به دانشگاه می روم می بینم تمام جوان ها دارند شعار می دهند برای ولایت فقیه. منتها این شعارها متاسفانه در رادیو و تلویزیون گذاشته نمی شود. و آنوقت چهار نفر جغله با یک نفر می روند و چیزی می گویند بعد می آیند می گویند که جوان ها می گویند این ها مرتجع هستند. نخیر اینطور نیست! اکثریت قاطع ملت ایران حتی جوان های تحصیلکرده و روشنفکر هم طرفدار ولایت فقیه و حکومت اسلامی هستند و خون دادند برای حکومت اسلامی. و حکومت اگر بخواهد حکومت اسلامی باشد، باید متکی باشد به رهبری که از طرف خدا معین شده ولو بواسطه. اگر یک رئیس جمهور تمام ملت هم به او رای بدهند، ولی فقیه و مجتهد روی ریاست جمهوری او صحه نگذارد، این برای بنده هیچ ضمانت اجرایی ندارد. و از آن حکومت های جابرانه ای می شود که بر طبق آن عمل نخواهند کرد. و آن تضادی که همیشه بین حکومت ظلمیه و حکومت شرعی بوده، برقرار خواهد بود… حالا برای اینکه هم جمهوری باشد و هم اسلامی ما آن روزی که مردم رای می دادند نگفتند جمهوری فقط. نگفتند جمهوری دمکراتیک. گفتند: جمهوری اسلامی! یعنی در چارچوب اسلام. پس قوانین، قوانین اسلام است. و مجری هم بایستی آن کسی که در راس مجری است و فرمان می دهد، باشد که عالم به ایدئولوژی اسلامی بر حسب آنچه که خدا معین کرده است… حالا ممکن است فقیهی بیاید در پنج نفر و شش نفر و هفت نفر دقت بکند و بگوید که مردم از این چند نفر هر کدام را شما رای بدهید من روی او صِحّه می گذارم. این چند نفر را معرفی می کند.‌ مثل کاری که حزب ها می کنند.‌ حزب ها می آمدند دو نفر را معرفی می کردند ولی رهبر ۱۰ نفر را معرفی می کند و ۱۰ نفر شناخته شده را کاندیدا می کند. و می گوید: یا ایهاالناس! شما به هرکدام از این ۱۰ نفر رای بدهید مورد تصویب من است. ملت هم با کمال آزادی رای می دهند. آن کسی که رای اکثریت را آورد، مورد تائید فقیه هم هست. حکومتش هم حکومت شرعی و لازم الاجرا. اگر اینکار را نکنید حکومت، حکومت اسلامی نیست. جمهوری هست، اما جمهوری اسلامی نیست! بیائید آنچه وظیفه اسلامی مان هست عمل بکنیم. اروپا چه می گوید و حاکمیت ملی چه می گوید و دو تا بچه نفهم چه می گویند، این ها در واقع جزو ملت ایران نیستند‌. همین جوان های دانشکده، اکثریت قاطعشان طرفدار حکومت اسلامی هستند و شعارهایشان را هم ما می بینیم و طرفدار ولایت فقیه هم هستند.

[ناصر] مکارم شیرازی:بنده دو جمله کوتاه عرض می کنم: کسی منکر اصل ولایت فقیه نبوده و آنچه که آقای منتظری می فرمایند مردم شعار می دهند، این مُسلَّم است. کسی هم منکر جمهوری اسلامی نیست که شعار می دهند. این ها در واقع مُسلّم است. ولی بحث در این است چه رقم آن را پیاده بکنیم که غبطه مردم و امت در آن رعایت بشود؟ باید ببینیم چه رقم ولایت فقیه را به دست چه کسی، بوسیله چه کسی، چگونه و به چه صورت پیاده کنیم؟ این آقایانی که این پیشنهاد را دادند به این که فقیه باید کاندیداهایی معرفی و بعد از آن دست دیگران هم باز باشد، شما می گوئید فقیهی است که مردم او را پذیرا هستند، خوب، کاندیداها را رای می دهند و جلوی کاندیداهای دیگر را هم نگرفته ایم که بگویند دیکتاتوری می کنید، ولی این که شما بفرمائید فرضا تمام مردم به کسی رای بدهند و فقیه قبول نداشته باشد، اصلا ما همچون فرضی نداریم. فرض کردیم فقیه را مردم پذیرا شدند، فقیه هم کاندیدا را معرفی کرد و این کاندیدای فقیه را مردم رای می دهند، دیگر معنی ندارد فقیه یک طرف بایستد و مردم طرف دیگر.؟

[عبدالرحیم] ربانی شیرازی: معنی ولایت فقیه همین است که کاندیدا را مُعیّن کند!

مکارم شیرازی: ما نتبجه ولایت فقیه را داریم از این طریق پیاده می کنیم که بدون امضای فقیه کاری نشود، اما به این صورت که قابل قبول تر است باید پیاده بکنیم. یعنی کاندیداهای او مطرح، دیگران هم آزاد. اما این فقیه را فرض مان این است که مردم پذیرایش هستند، خوب به هر دو رای می دهند: هم ولایت فقیه هست و هم جنبه های دیگر!

[آیت الله] منتظری: من حق دیگران را سلب نکردم! فقیه کاندیداها را معرفی کند و هرکس دیگری هم می خواهد برای خودش کاندیدا معرفی بکند.

ربانی شیرازی:آقای منتظری این حق، حق همگانی است و تنها حق ولایت فقیه نیست. کاندیدا کردن ولایت فقیه چه کسی گفته؟ همه مردم حق دارند کاندیدا معرفی کنند.

بهشتی(نایب رئیس): اجازه بفرمائید این دو سه دقیقه ای که وقت داریم معلوم بشود مطلبی که آقای منتظری فرمودند و از آن دفاع کردند ببینیم آیا نظرشان همین است؟ معرفی نامزدهای مورد تائید وی برای رئیس جمهوری به منظور اسلامی بودن حکومت و ضمانت اجرایی آن از نظر فقه اسلامی بی آنکه معنایش ممنوع بودن دیگران از معرفی نامزدها باشد؟ آیا نظر شما همین است؟

[آیت الله] منتظری: تعیین یا تائید کاندیداهای ریاست جمهوری بدون اینکه

هاشمی نژاد: این عبارت بدرد قانون نمی خورد!

بهشتی(نایب رئیس): فردا این را بحث می کنیم

حجتی کرمانی: من با تماس با بزرگانی از همین مجلس که بچه چِغله هم نیستند!! جاهل هم نیستند!! غرب زده هم نیستند!! و این طرز اجرای ولایت فقیه را با این شکل قبول ندارند و آن ها عده ای از علما و مراجع هستند که قبول ندارند، آن عرایض را کردم. بنابراین اگر کسی شکل اجرای ولایت فقیه را گفت قبول ندارم، این دلیل بر اروپا زدگی و جاهل بودن و این ها نیست، بلکه اصل ولایت فقیه مورد قبول است منتها بحث این است که جناب آقای منتظری شما باید ثابت بکنید که تنها راه منحصر بفرد اجرای ولایت فقیه نیست!

[آیت الله] منتظری: ما مخلص آقای حجتی هم هستیم!

(خنده نمایندگان).

ماخذ:کتاب صورت مشروح مذاکرات مجلس بررسی نهایی قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، ج۲، جلسه چهل و سوم، ۲۱ مهرماه ۱۳۵۸. ص ۱۱۵۸

انتشار در ۲۱ آبان ۱۴۰۰

معنی «ماننسخ من آیه» این نیست که کسی مثل و بهتر از خمینی خواهد آمد!!(102)

دکتر [محمود] روحانی:گاهی بعضی افراد اظهار می دارند که ممکن است طرح و اجرای ولایت فقیه در شرایط کنونی جامعه ما به علت عدم آگاهی مردم مشکلاتی را ایجاد کند، در این باره با استناد از سخن استاد شهید مطهری که واقعا جایش در این مجلس خالی است، ولی یادش همواره برای اسلام و مسلمانان گرامی و باقی است، ما باید مردمی را که به قانون اسلام عمل نمی کنند اصلاح کنیم، چرا قانون را خراب کنیم؟! می گوئیم ما در این مجلس وظیفه داریم که در قانون اساسی حقیقت مکتب را بیان کنیم، نه اینکه مکتب را فدای شرایط محیط بنمائیم… بنابراین ما باید قانون اساسی جمهوری اسلامی را طوری بنویسیم که بر اساس مکتب باشد و مورد رضای خدا و رسول او، نه آنکه احتیاط کنیم و طوری تدوین نمائیم که مطلوب طبع هر ناآشنا به اسلام باشد. بلی بگذاریم قانون اساسی ما اسلامی باشد هر چند که عده ای ناخرسند گردند!

[محمد] کیاوش: در اختیارات ولایت فقیه بعضی از دوستان استناد به این مساله می کنند که در دوره مجاهد اعظم امام خمینی هر قدر که لازم است اختیار به امام و رهبر می دهیم، اما بعد از امام چه؟ همین احتیاطات بعد از امام چه؟ همان چاهی است که دشمن امروز در زیر پای یک یک ما و ملت ما می کَند!

دوستان دیگر جواب می دهند و به آیاتی متوسل می،شوند: «ما ننسخ من آیه او ننسها» الخ...!! «کل یوم هو فی خیر شان»!! دنیا رو به تکامل است و برخیر بنیان نهاده شده است و بعد از امام مثل او یا بهترش خواهد آمد!! به این معنی که دنیا از حجتش هیچوقت خالی نیست!! اما من با توجه به اوضاع آشفته زمان و نفاق افکنی ها و اشاره و تذکر به این معنی که دشمن با تمام قوا به میدان آمده است و با سمپاشی های خود به فکر تضعیف انقلاب افتاده است، می گویم قبل از اینکه از آخر بترسیم از اول بترسیم! از زمان خود امام! ببینیم دشمن به چه چهره ای به میدان آمده است؟ اگر به این اصل توجه نکنیم که در حال حاضر عده ای با نقاب های متنوع خود را برای احراز مقامات آینده از جمله ریاست جمهوری آماده کرده اند و باید حتما این رهبر و یا شورای رهبری به عنوانی، مستقیم یا غیر مستقیم حتما باید دخالت کرده باشد در انتخاب ریاست جمهوری به چاه افتاده ایم… به این جهت پیشنهاد می کنم که این اصل با همین طریق که موجود است، یعنی یا باید خود رهبر دخالت بکند و کاندیدا برای ریاست جمهوری معرفی کند و یا از طریق شورای نگهبان بتواند مدخلیتی در انتخاب ریاست جمهوری داشته باشد.‌

[ابوالقاسم] خزعلی: با اینکه ولایت فقیه با تمام ابعادش مورد پذیرش است، بلکه ولایت فقیه یعنی حکومت خدا! و می دانیم این مطالب از جانب خدا است بر ملت و ملت هم در آینده بعد از پی بردن به مطالب می فهمند که این برای آن ها بهترین حکومت است. با تمام این ها می بینیم علی (ع) با اینکه این مقام عفو و اشعار رعیت را به محبت و لطف مال خودش هست، به مالک اشتر دستور می دهد: «اشعر قلبک الرحمه للرعیه والطف بهم»!! تا آنجا که می فرماید: «واعطهم من عفوک و صفحک مثل الذی تحب ان یعطیک الله من عفوه و صفحه»!! این مقام را واگذار می کند به استاندار و یک حاکم که محبوبیت او را در بین مردم تامین بکند. مال علی است ولی می دهد به یک استاندار. یعنی یک مقام حاکمی! پس ما باید در عین اینکه می دانیم این حق فقیه است و فقیه به اصالت دارد، ولی یک مقدار به رئیس جمهوری و دیگران این مقامات را بدهیم که محبوبیت و عزت در بین مردم پیدا کنند و در آنجا قید بکنیم که مقامی است از والی و از فقیه به رئیس جمهوری اعطا شده است که عفو عمومی و تخیف در مجازات، با اعطای رهبر به حاکم یعنی به رئیس جمهور داده شده است!!

[ناصر] مکارم شیرازی: عرض بنده این است که ما این اصل را به تنهایی بنشینیم مطالعه کنیم و این همه اختیاراتی را که گذاشتیم در اختیار شورای رهبری و تمام قدرت ها متمرکز شده است در یک شورا، با توجه به اینکه مساله امام مطرح نیست و گفتیم همه اختیارات در مورد ایشان بجاست، و اینکه می گویند: «ماننسخ من آیه» !! همیشه مثل امام در آینده بزودی خواهد آمد!! این علم غیب است!! و گذشته نشان می دهد که مثل ایشان کم بوده. «ماننسخ من آیه» مفهوم غیر از این بحث است. معنیش این نیست که هر رجلی از دنیا رفت مثل او را قرار می دهیم!! معنی آیه این نیست!! و الا معنی آیه روشن است. عرض بنده این است که چرا ما می آئیم این همه بار را سنگین و این همه قدرت را متمرکز و حتی تشریفاتی که باعث اتهام است می آوریم. وقتی کسی این صفحه را می خواند می بیند تمام قدرت ها متمرکر شده است و این سبب اتهام رهبر می شود. باری هم از دوش او بر نمی دارد!

[محمد] یزدی: این بار سنگین را خدا به دوش فقیه گذاشته است!!

[محمد] رشیدیان: ببینید آقا! عفو عمومی حق رهبر است! نه تشریفات است و نه بار است و نه افتخار است و اینکه همه اش اسم امام خمینی را می آورند که این استثنا است!! تحت این نام و این مصداق می خواهد حقیقت ولایت فقیه را بکوبند. و ما احتیاج داریم که در طول تاریخ این استمرار پیدا کند!

مکارم شیرازی: بحث قابل ادامه نیست. ایشان توهین می کنند. و بنده از جلسه خارج می شوم!

[عبدالکریم]موسوی اردبیلی: آقای بهشتی اشخاصی که اینجا اینطور صحبت می کنند صلاحیت صحبت کردن را ندارند و اگر این وضع ادامه پیدا کند جلسه را ترک خواهیم کرد!

ماخذ: کتاب صورت مشروح مذاکرات مجلس بررسی نهایی قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، ج۲، جلسه چهل و چهارم ، ۲۲ مهرماه . ۱۳۵۸. ص۱۱۸۷

ولایت فقیه؛ ما راه نو، خط نو هستیم! (۱۰۳)

[ابوالحسن] مقدسی شیرازی: بنده چند روز است تصمیم دارم صحبت کنم! بسم الله الرحمن الرحیم. چون بعضی از مسائل پیش آمده که به نظرمی رسد عده ای از آن سوء تعبیرمی کنند، بنده می خواهم برای روشن شدن اذهان عده ای، وظیفه خودم را انجام بدهم و تا اندازه ای مردم را روشن کنم و به حکم آیه «حسبناالله و نعم الوکیل نعم المولی و نعم النصیر» چند اصل هست که بنده در نظر گرفته ام در باره اش صحبت کنم؛ که با این ایام هم مناسب است!!

یکی اصل و لایت فقیه است و امامت امت است… می شود گفت روی هم رفته ۱۰ روز در اطراف این اصل صحبت شده و تمام و کمال با دقت نظرهایی که بود کاملا تحت بررسی بود. چه از لحاظ فقهی و چه اجتماعی تمام اطراف و جوانبش در نظر گرفته شد و با کمال دقت از تمام فقها و دانشمندانی که در اینجا بودند و همه گونه اطلاعات کافی داشتند در اطراف این اصل کاملا تحقیقات شد و افرادی که هم که درخارج بودند متوجه شدند… اشکال در این است که دشمنان ساکت نمی نشینند و دشمن اصلی هم همان کسی است که منافعش از دست رفته و در خارج نشسته… وظیفه واجب، بنده را ملزم کرده است که درباره این سه اصل مطالبی را به عرض برسانم تا ملت ما بیدار بشوند و حقیقتا متوجه بشوند که چه بوده است. یکی از این اصول، ولایت فقیه و امامت است. فقیه ملت و امامت است. یک اصل است. اصل دوم حاکمیت است… اگر به حقیقت این دو اصل توجه شود این دو اصلی هستند که تفکیک ناپذیرند! یعنی رهبری امت با اصل حاکمیت ملت اصلا از هم جدایی ندارد… رهبری یعنی رهبری الهی یک چیزی است که مثل رهبری های دنیایی و دیکتاتوری نیست. چون شاه هم می گفت من رهبرم. اما آن رهبری مردم را به چاه می انداخت! آن دیکتاتوری بود، نه رهبری به حکم اجبار اسمش را رهبری گذاشته بودند. رهبری آن است که الهی باشد!! همان رهبری که انبیا و آن رهبری که ائمه داشتند و معصومین داشتند و بعد هم علمای عاملین رهبری دین اسلام را ادامه دادند!!... اگر رهبری مثل آقای خمینی نباشد، لکن رهبری باشد که بتواند اداره کند، دیگر چنین رهبری نباشد، دیکتاتورها دو مرتبه دُمار از روزگار مردم در می آورند.[جلسه پنجاه. ۲۹ مهر ۱۳۵۸.ص ۱۳۴۸. ماخذ]

[حسن] عضدی: این روزها هیاهوی زیاد به خاطر ولایت فقیه راه افتاده است. و عده ای روشنفکر نما سر و صدا راه انداخته اند! توده انقلابی و مردم کوچه و بازار، زحمتکشان و مردمی که نقش عمده تعیین کننده در انقلاب داشتند همگی با طیب خاطر به ولایت حضرت امام خمینی گردن نهادند و به ملتی دیگر به ولایت فقیه گردن نهاده اند و پذیرفته اند و هیچگونه در این باره نگرانی ندارند و تنها نگرانی شان آینده مردمی است که عده ای توطئه گر برای آن ها ترسیم کرده اند!… به تحریک احساسات می پردازند! [جلسه پنجاو یک‌ ۳۰ مهر ۱۳۵۸ ص ۱۳۸۰. ماخذ]

[عبدالکریم]هاشمی نژاد: سپاه پاسداران را ربط دادند به ولایت فقیه و حاکمیت ملی! امیدوارم این مساله برای آخرین بار باشد! از ایشان و از همه کسانی که در باره ولایت فقیه و مسائل جاری روز مملکت، مساله خبرگان و آنچه تا کنون تصویب شده است و آنچه که در این رابطه و شرایط جاری کشور هست، اشکالی دارند و نظری دارند از این فرصت استفاده می کنم و دعوت می کنم به بحث و مناظره عمومی تا مشخص بشود حاکمیت ملی و ولایت فقیه با یکدیگر تضاد دارندیا مکمل یکدیگرند؟! سیستم ما سیستم امامت و امت است... نه اُمت با امامت تضاد دارد، نه امامت با اُمت! ملازم یکدیگر هستند. مساله این است که جمعی در این کشور هستند حق دارند این نظر را داشته باشند و این نظرشان را می آیند اینجا ابراز هم می کنند و در عین حال عجیب است که می گویند جوّ خفقان در مجلس حکمفرماست!؟ تا دیروز کسی نمی توانست حرف بزند! حالا می توانندحرف بزنند! یعنی مبارزه و انقلاب ما ضد استبدادی است! و حال آنکه مساله این نیست. و به همین دلیل است که با هر نهاد تازه ای که در رابطه با انقلاب است جمعی مخالفند! این نهاد چه به صورت ولایت فقیه باشد _که فرمودند_ چه به صورت سپاه پاسداران باشد _که در اینجاتشریح کرده اند_ چه به صورت شورای نگهبان باشد، هر چیزی که نهاد تازه و در رابطه با انقلاب است، تعدادی به این جهت مخالفند و می خواهند سیستم حکومت کشور، همان سیستم غربی باشد! در حالی که ما راه نو، خط نو، هستیم!

شعار ملت ما این بود: نه شرقی، نه غربی، حکومت اسلامی! یا جمهوری اسلامی؛ که تفاوتی باهم در این جهت ندارد![جلسه پنجاه و یک 30مهر ۱۳۵۸. ص ۱۳۹۹ماخذ]

[سید رضا] اکرمی: بنده بطور اختصار در این مدت که به تمام مجموعه روزنامه ها نگاه کردم و تکه های مربوط به مجلس را از جراید بریده ام، دو مطلب کلی درباره این مجلس نوشته شده، منتها با بعضی جزئیات. یکی مسلله ولایت فقیه بوده که آقایان در اینجا متذکر شدند. و در جاهای دیگر و در رسانه خبری نسبتا مردم در این مورد روشن شدند. بارها از این تریبون و از اینجا گفته شده، همچنانکه آقایان حجتی کرمانی و دکتر غفوری و بعضی از رفقا هم در باره ولایت فقیه طرحی دارند که مساله ولایت فقیه رابه نحو دیگری احیانا عنوان می کنند، اگر واقعا کسانی درباره ولایت فقیه طرحی و مطلبی دارند، تشریف بیاورند و طرح خودشان را ارائه نمایند. اما بنده در این امر مطمئن هستم که هیچ مسلمانی درباره ولایت فقیه کوچکترین تردیدی ندارد! بسیاری از مردم به مدت ۷، هشت سال به جرم اینکه به خرید و فروش کتاب ولایت فقیه اشتغال داشتند، به زندان رفتند!! و در زندان شکنجه دیدند!!

[دقت کنید می گوید: بسیاری از مردم!! کیلویی و غیر واقعی و مستند حرف زدن در ابتدای انقلاب سکه رایج بود]

آن هایی که در این جریان نبودند و اطلاع نداشتند و اصلا تفکری در این موردنمی کردند، ما بایستی چکار بکنیم؟ آن ها بایستی بیایند درباره ولایت فقیه پیگیری کنند و اطلاعاتی حاصل نمایند. در روزهای اول که به اصطلاح نطق های پیش از دستور داشتیم بنده از همه حضار گرامی استدعا نمودم که در مورد ولایت فقیه صحبت بشود. و حالا هم از مراجع و آقایان علما ی اعلام و مجتهدین عالی مقامی که تشریف دارند تقاضا دارم بیشتر در این موردصحبت و بحث بشود. تا مردم روشن بشوند. [جلسه پنجاه و سه. ۵ آبان ۱۳۵۸. ص ۱۴۴۴. ماخذ]

ماخذ: کتاب صورت مشروح مذاکرات مجلس بررسی نهایی قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران

انتشار در ۲۵ آبان ۱۴۰۰

تمام درد ائمه و تشیع، غصب خلافت اسلامی است !!(104)

نامه جمعی از جوانان مجیدیه به آیت الله شریعتمداری

بسمه تعالی

حضرت آیت الله شریعتمداری!

مرجع عالیقدر تشیع؛نظر به اینکه منافقین و وابستگان گروه های غیر اسلامی متداولا به نقل قول های تفرقه انگیر از آن جناب دست می زنند و بدین وسیله در میان جامعه قصد ایجاد تفرقه در رهبری و اهداف اسلامی دارند و در این امر تابحدی به نتیجه رسیده اند که از جمله نقل قولی از  دکتر آذر نامی در روزنامه انقلاب اسلامی به تاریخ ۵۸/۷/۸ که از شما نقل قول نموده اند«ولایت فقیه  در اسلام بعد از علی(ع) نداریم. و ولایت ققیه با شورا تضاد دارد».[ن.ک به قسمت ۹۰ از همین مجموعه با عنوان: «ولایت فقیه با اصل شورا در تناقض است]اولا اگر این مسائل حقیقت اسلام است، بر شما واجب می شود هنگامی که اسلام وارونه جلوه داده می شود آنرا خود برای ملت روشن فرمائید!

ثانیا حضرت عالی چرا به افراد معلوم الحال اجازه می دهید از شما نقل قول های تفرقه انگیز بنمانید و بدین وسیله بنام اسلام، ضد اسلام را بر گرده ملت ستم کشیده تشیع بنشانند؟

مگر نه این است تمام درد ائمه و تشیع غصب خلافت اسلامی است؟

و امام زمان هنگامی ظهور می کند که امید به بدست آوردن خلافت غصب شده آل  محمد داشته باشد؟!

گزارشی که از سخنان دکتر آذر  در روزنامه انقلاب اسلامی آمده است روشنگر این موضوع است که ایشان تنها موضعی که به حضرت آیت الله شریعتمداری نسبت داده اند جمله زیر می باشد:«در یک مصاحبه ای که چندی پیش با آیت اله شریعتمداری صورت گرفت ایشان ولایت فقیه را فقط به امور و مطالب شرعی منحصر کردند، بدون اینکه این ولایت به امور حکومتی و سیاسی و امثال این ها سرایت کند!»بقیه مطالب که دکتر آذر گفته اند نظر خودشان بوده و نقل قول آیت الله شریعتمداری نیست.
راجع به نظرات آیت الله شریعتمداری در باره ولایت فقیه رجوع کنید به متن مصاحبه ایشان با تلویزیون سوئیس در روزنامه بامداد۲مهر۵۸[ن.ک.به قسمت۸۶با عنوان «ولایت فقیه حدودی دارد و نبایددر این میان قدرت ملت حاکمیت مردم فراموش شود» که در این مجموعه منتشر شده است].

ماخذ: روزنامه انقلاب اسلامی ۱۰مهر۱۳۵۸ نامه سرگشاده به  آیت الله شریعتمداری

ائمه انواری بودند، در دل عرش و در انعقاد نطفه به بقیه مردم امتیاز داشتند!! (105)

مساله ولایت فقیه استبداد نیست. اصولا در اسلام استبداد وجود ندارد.

حجت الاسلام فاتحی نماینده مردم کردستان در مجلس خبرگان طی یک گفت و گوی اختصاصی با خبرنگار ما نظرات خود را پیرامون ولایت فقیه بیان داشت.

در این زمینه وی اظهار داشت:ولایت فقیه ریشه اسلامی دارد. البته آنطوری که از قرآن و سنت نبویه استنباط می شود پیغمبر اکرم در میان مسلمین دارای مقامات و شئونی بوده.اول اینکه پیغمبر به عنوان امام و پیشوا و مرجع دینی مردم بوده. ما باید پیرو سخنان پیامبر اکرم باشیم و رفتارش را الگو قرار دهیم.

منصب دیگر پیامبر و همینطور ائمه دیگر که جانشینان پیغمبر هستند و بالنتیجه همین مقام بعد از غیبت ولی عصر حضرت مهدی نوبت به مراجع می رسد.یک فقیه عادل، مدبر، مدیر باید کسی باشد که تارک هوا و هوس باشد و برای خدا قیام کند.مقام دوم ولایت قضایی، یعنی حکمش در اختلافات حقوقی و مخاصمات داخلی نافذ بوده،
منصب سوم پیامبر گذشته از اینکه مبین و مبلغ اسلام بوده و قاضی مسلمین بوده، ولی امر مسلمین و اختیاردار اجتماع مسلمین بوده، چنانکه پیامبر اکرم رسما برمردم حکومت می کرد و سیاست اجتماع مسلمین را رهبری می نمود.البته منصب دیگری هم هست که مخصوص امام و پیامبر است و به فقها و مراجع نمی رسد. و آن ولایت‌ تکوینی است. البته در این صدد نیستم که تمام مقامات ائمه را بیان کنم، چونکه طبق روایاتی که داریم، ائمه انواری بودند، در دل عرش و در انعقاد نطفه به بقیه مردم امتیاز داشتند و مقاماتی دارند که بحث آن اکنون مورد توجه ما نیست.اساس تنظیم این قانون ولایت فقیه است.

در مقابل این، جمع دیگری هستند از مردم و بعضی از دانشمندان هم به این معنی اظهار علاقه کرده اند و برای خودشان شواهدی هم آورده اند که وظیفه ائمه معصومین و پیغمبران بیان احکام و تبلیغ اسلام و ارتباط دادن خلق با خالق بوده و آن ها توجهی به حکومت و ریاست ظاهری مردم نداشتند و اگر هم در کلمات ائمه گاهی شکایت از ظالمین و از طاغوت زمان خود نموده اند به این معناست که طاغوت هر زمانی جلوی فعالیت و بیان احکام خدا را می گرفتند و نمی گذاشتند زمینه مساعد بشود تا ایتکه ائمه ما بتوانند حکم خدا را آزادانه برای مردم بیان کنند. و حتی به عقیده این ها ائمه ما، مافوق حکما و افرادی هستند که حکومت را در اختیار دارند. مقام آن ها بالاتر از این است. آن ها در حقیفت به منزله قوه مقننه هستند و حتما لازم نیست مناصب حکومت را خودشان بدست بگیرند. بلکه اگر افراد صالحی پیدا شوند که فرمان رهبر را ببرند و در اجرای برنامه های دین و قوانین قرآن‌ کوتاهی نکنند، با فرمان رهبر می توانند متصدی امر حکومت بشوند. مراجع بزرگ و فقیه لازم نیست که حتما تصدی امور اجرائیه را هم خودشان بدست بگیرند. اگر کسی پیدا شود که فرمان رهبر را ببرد و برنامه های اسلام را آنطور که مورد توجه خدا و پیغمبر و مراجع تقلید است به اجرا درآورد، آن هدف و آن منظور تامین شده. و هدف انببا و اولیا این است که مردم را به خدا و خالق خودشان آشنا گردانند و زمینه را فراهم سازند تا مردم آزادانه به طرف خدا بروند.

در موضوع ولایت‌ فقیه که ما منظورمان از این برنامه‌ این است که توجه بدهیم، زمینه را مساعد بکنیم برای اینکه بتونیم دستورات‌ قرآن را به اجرا درآوریم.

انقلاب ما که یکی از بزرگترین انقلاب های دنیاست، امیدوارم که از کشور ما هم خارج شود و به کشورهای برادر مسلمان برسد و به دنیا کاملا چهره‌ واقعی انقلاب شناسانده شود. تا آن ها هم انقلاب ما را الگوی خود قرار بدهند و بتوانند مستضعفین خود را از زیرسلطه مستکبرین و استعمارگران خارج سازند.

ما باید جلوی توطئه گران را بگیریم. این آزادی هم که هست به این معنی نیست که ما اجازه بدهیم عوامل و ایادی‌ خارجی که در داخل کشور ما هست از فرصت سوء استفاده کنند و بخواهند به انفلاب ما خدشه وارد سازند و البته‌ تا حدی برای ما روشن شد که ما در این شرایط فعلی یگانه کسی که لیاقت و استعداد و رهبریت اجتماع ما را دارند و قبول فرمودند و انقلاب ما را به این درجه عالی از مرتبه کمال رسانیدند، رهبرما، امام خمینی بوده و هست. اگر شرایط و اوصافی که در وجود مقدس امام خمینی وجود دارد، اگر یک چنین اشخاصی هم در سنوات آینده پیدا شدند، این ها لیاقت رهبری را دارند و اگر نبود، شورایی از فقها تشکیل می گردد و ان ها اداره امور کشور را به صورت شورا تشکیل می دهند و اداره می نمایند. و اگر هم فرد صالحی پیدا بشود که زیر نظر رهبر امور را تصدی می نماید البته اگر هم اشتباهی هم کرد و دچار انحراف شد، رهبر می تواند انحرافات آن ها را گوشزد کند.
مساله ولایت فقیه استبداد نیست. اصولا در اسلام استبداد وجود ندارد.

همانطوری که دیدبم امام خمینی را مردم انتخاب کردند. با همان رفراندوم های خود.. درهمان راهپیمایی های خود.با اینکه ۸ میلیون جمعیت به استقبال امام آمدند و همه به اصطلاح‌ گفتند:استفلال،آرادی،جمهوری اسلامی وقاطعیت رهبرراوتمایل خودشان را به رهبریت امام خمینی ابراز و اعلام نمودند و ابن خود یک نحوه انتخاب مردم است.

و یک نحوه توجه مردم و حتی نبی اسلام ما که وارد مدینه شد، با مردم مدینه در امورات عادی مشورت می کرد. و حتی در جنگ احد با سلمان فارسی مشورت نمود و حتی با طایفه اونس و خزرج مشورت کرد... ما معتقدیم که رهبران هم باید حتما همین برنامه را به تاسی پیغمبر اجرا کنند و در تصمیم گیری های مهم با خبرگان و اهل نظر تماس بگیرند و تبادل نظری به عمل بیاید. و سپس تصمیم گیری بنمایند... تصمیم گیری های فردی هیچگاه نبایدباشدپس ازشور و مشورت بایدتصمیم گیری ها به اجرادرآید.مخصوصادرامورات مهم مملکتی ومابرای شورااهمیت بسیارقائل هستیم ومعتقدیم که اهل هرشهری وهراستانی وهردهی به نیازمندی های خود و به کیفیت اینکه چگونه نیازمندی های خودشان رامی توانندمرتفع سازند.بهتروآشناتر هستند.ما معتقدیم در استان و شهر و روستا حتما باید آرای عمومی جمع بشود.خبرگان خودشان را در آنجا جمع کنند و با نظریه آن ها هر تصمیم گیری به اجرا در آید.

ماخذ: روزنامه انقلاب اسلامی ۹ مهر ۱۳۵۸ گفتگو با فاتحی. نماینده کردستان در مجلس خبرگان قانون اساسی اول

انتشا در ۲۹ آبان ۱۴۰۰

در زمان غیبت فرمان ولایت فقیه، فرمان خداست؛ ما را می گویند شیعه امامیه!! (106)

در بعضی از روزنامه ها دیدم که هنوز دارند راجع به ولایت فقیه می نویسند. و با اینکه این ها شیعه هستند، گویا از عقاید خودشان غافلند که ما را می گویند شیعه امامیه! یعنی قائل به امامت. که معنی قائل بودن به امامت این است که امام نماینده خدا است. و فرمان او واجب است. و اطاعت ما منحصر است به خدا. یعنی فرمانروایی بر خدا نیست. و فرمانبرداری غیر از خدا جایز نیست.

اطاعت امام را شیعه واجب می داند. و در زمان غیبت امام، نماینده امام، چون فرمان نماینده، فرمان خود دستور دهنده است!

پلیس را که اطاعت می کنند، اطاعت دولت است. از این جهت است که می گوئیم اولی الامر است که صاحب امر به او نمایندگی داده باشد (که خدا باشد)! نه آنکه هرکس بر مردم مسلط باشد. خلاصه فرمان نایب امام را شیعه واجب الاطاعه می داند و این یک قوه محکمی است از برای مملکت ما که بحمد الله تمام پیشرفت این مردم بی سلاح و بی اساس بعد از ایمان به امامت در سایه وجود امام و فرمان امان بود که با کمال شوق و شعف سینه ها را مقابل گلوله ها می گذاشتند و کشته شدن خود را شهادت می دانستند. بعضی ها می گفتند دعا کنید که ما شهید شویم. آرزوی شهادت دلشتند. و این قوت محکم که خدا به شیعه داده یک ثروت خدادی است.در زمان جمهوری اسلامی هم این قوت مستحکم باید پا بر جا باشد. برای اینکه بعضی چیزها هست که اگر فرمان امام نباشد حرام است. گمرک، مالیات، عوارض، اگر چنانچه امام صلاح دانست، نایب امام، نماینده امام که برای مصلحت مخارج مسلمین، اگر فرمان داد این حرام واجب می شود و اگر فرمان نداد، حرام است. این است که تا آخر فرمان امام لازم است. و امامت جزیی از اصول دین، ماست که باید همیشه این عقیده برای ما محفوظ باشد و وظیفه پدران و مادران و همه افراد مملکت است که حتی الامکان این اعتقاد را در قلوب جوان های آینده مستحکم کنند که این ثروت خدا داده از دست ما شیعیان بیرون نرود! و در هر حال اینکه گفته ایم ولایت فقیه درهمین حال خدا امر کرده که مشورت وشاورهم فی الامر و مجلس شورای ملی برای مشورت است. نه اینکه مصوبات مجلس بر مردم واجب باشد. مصوبات مجلس برای اینکه بر مردم واجب باشد لازم است که بعد از تصویب مجلس، فقها حکم بدهند تا مردم مطمئن بشوند که اطاعت آن واجب است و آنوقت مردم با شوق و رغبت مایل به انجام آن می شوند. وقتط که فرمان خدا شد، همه زیر فرمان خدا هستند!

ماخذ: روزنامه انقلاب اسلامی، ۱۰مهر ۱۳۵۸سید حسین خادمی

انتشار در ۱ آذر ۱۴۰۰

فقیهی که بخواهد زور گویی کند این فقیه دیگر ولایت ندارد! (107)

خمینی درجمع علمای غرب تهران در تاریخ ۳۰مهر ۱۳۵۸ و در توصیف ولایت فقیه:

شما از ولایت فقیه نترسید، فقیه نمی خواهد به مردم زورگویی کند، اگر یک فقیهی بخواهدزورگویی کند این فقیه دیگر ولایت ندارد، اسلام است، در اسلام قانون حکومت می کند، پیغمبر اکرم(ص) هم تابع قانون بود، قانون الهی ،نمی توانست تخلف بکند. ولایت فقیه ولایت بر امور است که نگذارد این امور از مجاری خودش بیرون برود؛ نظارت کندبر مجلس،بررئیس جمهورکه مبادایک پای خطائی بردارد،نظارت کندبر نخست وزیر که مبادا یک کارخطائی بکند. نظارت کند بر همه دستگاه ها،بر ارتش که مبادا یک کار خلافی بکند،جلوی دیکتاتوری رامامی خواهیم بگیریم، نمی خواهیم دیکتاتوری باشد، می خواهیم ضد دیکتاتوری باشد.ولایت فقیه، ضد دیکتاتوری است نه دیکتاتوری!

[صحیفه نور، ج۱۰، ص ۲۹]

توجه:خیلی زود قانون آن شد که شورای نگهبان منصوب ولایت فقیه می گفت!!و با نظارت استصوابی کسانی مجری قانون شدند که شورای نگهبان تائید می کرد.حتی مجلس خبرگان رهبری که علی الظاهر طبق قانون می تواند ولی فقیه را استیضاح وبرکنار کند باواسطه(همان نظارت استصوابی و تائید اجتهاد)،توسط شورای نگهبان اعضای آن به نوعی منصوب می شوند!الان ابن نکبتی که مملکت را فرا گرفته فقط و فقط بخاطر وجود اصل ولایت فقیه است. تا هست هیچ تغییر و اصلاحی هم میسور و ممکن نیست. که متاسفانه به دلیل آلودگی و بهره بری از رانت، مدعیان اصلاحات سکوت را ترجیح داده اند!                                               انتشار در 3 آذر 1400

حکومت اسلام بر دنیا و جامعه مسلمانان فقط حکومت مذهبی صرف به مفهوم مصطلح نیست! (108)

دیروزخبرنگار ما در اقامتگاه آیت الله العظمی شیرازی با سخنگوی ایشان مصاحبه ای انجام داد.

حجت الاسلام سید محمد علی شیرازی فرزند و سخنگوی حضرت آیت الله العظمی شیرازی در این مصاحبه به سوالات خبرنگار ما پاسخ دادند.

نظر حضرت آیت الله در باره ولایت فقیه چیست؟

در خصوص ولایت فقیه، معتقدیم که بحث ولایت فقیه در فقه اسلام، حیاتی ترین و زنده ترین ابواب فقه است. از آنجا که معتقدیم حکومت اسلام بر دنیا و جامعه مسلمانان فقط حکومت مذهبی صرف به مفهوم مصطلح نیست، وقتی می توانند کشورهای اسلامی را به تمام معنا از دست غارتگران و چپاولگران و استعمارگران بیرون بیاورند و مسلمانان را به آزادی واقعی برسانند که باب ولایت فقیه را باب مفتوح بدانند! و معتقد به این اصل باشند که یک فقیه واجد شرایط و یک مرجع تقلید می تواند از دیدگاه ولایت فقیه بر یک کشور حکومت کند و بر این اساس، ما معتقدیم تصویب ولایت فقیه مهم تربن گامی است که در قانون اساسی برداشته شده است.
یکی از کتب حضرت آیت الله العظمی شیرازی کتاب القضاء است که در مورد قضاوت مهم ترین بحث های فقه اسلامی است و ایشان، ولایت فقیه را در آنجا عنوان کرده اند. در این کتاب که حدود ۵۴ سال پیش نوشته و سال ۱۳۸۱ هجری (یعنی ۱۸ سال پیش)چاپ شده است.

حضرت آیت الله العظمی مزایا و نکات مثبت ولایت فقیه را مفصلا توضیح داده اند.

مخالفان ولایت فقیه از چه زیر بنای فکری برخور دارند؟

مسلما در میان افراد جامعه ما، افرادی هستند که معتقد به اصول اسلام و اصول مذهب هستند ولی از آنجا که تربیت و پرورش آن ها اصولا در غیر جوامع اسلامی _در غرب یا در میان غرب زده،_ صورت گرفته، طرز تفکرشان نسبت به اسلام و موازین اسلامی با آنچه که یک مسلمان آگاه و با بینش دارد، فرق می کند.

حضرت آیت الله حاج سید عبدالله شیرازی دیروز هنگام ترک قم به مقصد تهران و در آستانه سفر به مکه معظمه در گفت و گویی با خبرنگار ما در باره مسافرتشان به قم، ولایت فقیه و تشکیل شوراها سخن گفت.

آیت الله شیرازی در باره ولایت فقیه گفتند:ولایت فقیه یکی از مهم ترین مسائلی است که در رابطه با جنبه های سیاسی اسلام می باشد و از این طریق می شود یک جامعه اسلامی را به سوی آنچه واقعا اسلام خواهان است، سوق داد و مسلمانان را از زیر یوغ استعمار غرب و شرق بیرون آورد و دست های سوء دشمنان اسلام و مکاتب ضد خدا را قطع کرد. از این رو ولایت فقیه در شرایط فعلی یکی از بهترین راه های نجات این کشور و این ملت از چنگال غارتگران و چپاولگران است. البته باید ضوابط فقهی و موازین شرعی آن به تمام معنا رعایت شود!

ماخذ: روزنامه جمهوری اسلامی ۱۵ مهر ۱۳۵۸

انتشار در ۵ آذر ۱۴۰۰

ولایت فقیه یعنی حکومت ایدئولوگ ها! (109)

سوال: در مورد ولایت فقیه صحبت بکنیم. ابتدا نظرتان را می پرسم و سپس کارایی این اصل را در آینده بخصوص تاچه حد می توانددرپیشبرد انقلاب اسلامی و خود اسلام در منطقه و در سطح جهانی کارایی داشته باشد؟

سید علی خامنه ای: بنده موافق ولایت فقیه هستم، زیرا معنای ولایت فقیه را می فهمم! و معتتقدم آن کسانی که مخالف با ولایت فقیه هستند، از ولایت فقیه تلقی درستی ندارند.

ولایت فقیه را به این معنا همواره پیشنهاد کردیم: حکومت ایدئولوگ ها!بعد از کارهای اجرایی در دنیا، امروز تقریبا بدون استثنا در جوامعی که بر مبنای یک ایدئولوژی اداره می شود، مسلط ترین افراد برآن ایدئولوژی در راس قدرت قرار دارند.این دبیرکل های حزب کمونیست در کشورهای سوسیالیستی، این ها ایدئولوگ های حزبی هستند و می بینید که آنجا قدرت اجرایی از آن کسانی که بانام اجرایی مسئول وظایفی هستند، بیشتر است. و این یک چیز طبیعی است!

اگر قرار هست که یک نظام بر مبنای یک ایدئولوژی باشد، آن کسی می تواندبهتر این نظام را رهبری کند که این ایدئولوژی را بهتر و آگاهانه تر و عیق تر بفمهد و نسبت به آن مسئول باشد و آن وقت اگر در کنار آن فقیه، یعنی یعنی ایدئولوگ اسلامی شرط مدیریت و مدبریت و امین بودن و آگاه بگذاریم، این خواهد شد بهترین کسی که می تواند در راس قدرت حکومت قرار بگیرد.

ولایت فقیه را با حکومت آخوند اشتباه نکنید. تااین همه حرف پیش نیاید!

غالبا این تصور غلط را دارند و چون در قشری که به نام روحانی و آخوند شناخته شدند این ویژگی ها را کمتر سراغ داشتند فکر کردند که ولایت فقیه به معنای حکومت عده ای است که بانداشتن صلاحیت ها و با داشتن مدعای زیاد بنا است حکومت کند و این خطاست!

سوال:ولایت فقیه را کسی جز روحانی و آخوند می تواند عهده دار باشد؟

جواب: شخص غیر روحانی فقیه البته؛ چون فقیه غیر ملبس به لباس است! شرط، فقیه بودن است! داشتن عمامه و قبا نیست!

سوال: در مورد کارایی؟

جواب: با این بیان،خیلی روشن است مساله کارایی.

این ضامن تداوم حرکت انقلابی این جامعه هست! این ضامن این هست که نظام آینده ما از اسلام سر مویی تخطی نکند! زیرا که ما یک اسلام شناس آگاه از اسلام این هم باداشتن عدالت،تقوا،امامت، در راس کار است! هرگز این اجتماع، این جامعه، این نظام اسلام، از خط تخطی نخواهد کرد و اگر غیر از این باشد، آینده بدی است!

علی اصغر حاج سید جوادی:ولایت فقیه درادبیات سیاسی ایران مساله ای است که تا کنون هرگز مطرح نشده است. و جامعه، جز معدودی از اهل اطلاع، هیچگونه سابقه ذهنی و عملی و تجربی از آن ندارد. مردم ایران در فرهنگ سیاسی جهان، اصطلاحات دمکراسی و کمونیزم و سرمایه داری و جمهوری و دیکتاتوری و نظایر آن را می شناسند و کم و بیش به مفاهیم این قبیل اصطلاحات آشنایی دارند، اما از مفهوم ولایت فقیه بیگانه اند. در این صورت قبل از هر مطالعه این سوال پیش می آید که اگر در احکام تشیع و مذهب تشیع امامیه چیزی بنام ولایت فقیه وجود دارد،چرا این مساله در ادبیات سیاسی و آکادمیک حوزههای علنی آنطور که بایدوشاید مطرح نشده و موردبحث قرار نگرفته بود؟! بگذریم

اما درک من از ولایت فقیه این است که فقیه اگر بخاطر تحصیلات و مطالعات خاص خود دراستنباط احکام تخصص یافته است، به همین علت این تخصص نمی تواند به استنباط او ازهمه مسائل سیاسی و اجتماعی جامعه تسری یابد و به علت اساسی دیگر، یعنی در نظام جمهوری دمکراتیک و یا هر نظام دیگردمکراتیک،هیچ قدرتی که رای اکثریت و نمایندگان منتخب واقعی آن هابرای قانون بوجود می آید، وجود ندارد. بنابراین ولایتی ما فوق ولایت قانون مخلوق حاکمیت مردم که مالا مورد نظارت مردم باشد، وجود ندارد وقتی فقیه ولایت می یابد!بنابراین آثار مستنبط از احکام او چه سیاسی و چه اقتصادی و چه اجتماعی قابل استیناف نیست. زیرا فقیه نه منصوب مردم است و نه منتخب مردم. فقط به عنوان اینکه مجتهداست و مسلط بر استنباط احکام، اگر به عنوان فردی عمل کند. بنابرابن هر فقیه و هر مجتهدی دارای همبن نوع سلطه و اختیار و قدرت است که هم بودن مستقل از حوزه نظارت بر مردم است و هم مستقل از نظارت قدرت مافوق و به صورت شورای فقها. طبعا با داشتن این دو نوع خصوصیت به صورت قدرتی مافوق و متمرکز دردمی آید که به کسی حساب پس نمی دهد و در همه شئون جامعه نیز برای خود حق دخالت و نظارت و وتو قاّل است. بنابراین قدرتی که از حیطه نظارت مردم و نمایندگان آن ها خارج باشد از اساس یک قدرت است با تمام‌ خصوصیات خود. یعنی قدرتی که هم میل به استقدال دارد هم میل به نفوذ دارد و هم میل با بی رقیب بودن. در منطق ما آدم ها کم و بیش میل به سوی قدرت و نفوذ و انحصاری بودن آن دارند. قانون و دخالت و نظارت مردم و مدل ها و الگوهایی که در فرهنگ بشری برای حکومتهاچه دمکراسی،چه سوسیالیسم بوجود آمده است هم در طریق غلبه بر این میل چه فردی و چه گروهی بوده است ولایت فقیه و قدرت های ممتازه و انحصاری او نیز از این واقعیت خارج نیست.

شمس آل احمد:ما ولایت فقیه را‌ الان به صورت نظری حدود شاید یک ماه است که مطرح کرده ایم. اما واقعیت این است که ولایت فقیه ازآنزمانی که بختیار بی اختیار نخست وزیر بود ما عملا به این صحه گذاشتیم.

آن زمانی که در حضور آقای بختیار امام خمینی آمدند در آن مدرسه علوی نشستند و آقای بازرگان کنارشان و فرمان نخست وزیری به آقای بازرگان دادند که به لحاظ اینکه من این شخص را با ایمان می بینم، با تقوا می بینم، دارای صفات می دانم و این مسئولیت را به او تفویض کردم، و ما و تمام گروه های اجتماعی شروع کردیم تهنیت به امام و بازرگان گفتن، ما به ولایت فقیه صحه گذاشتیم!

سوال:فکر می کنید در آینده این ولایت فقیه تا چه حد در پیشبرد انقلاب و تحقق اهدافی که مردم بخاطر آن خون دادند موثر باشد؟

جواب: من خیال می کنم که احتمال دارد ما نگران باشیم حق داشته باّشیم نگران باشیم از اینکه یک چنین قدرتی رابه عهده یک یاچند تن بسپاریم‌! احتمال دارد که این دل واپسی بی جا نباشد! اما ما هیچ چاره دبگری نداریم. مردم ما، ملت ما تمربن و تجربه پنجاه ساله را دارند که اعمال اختیارشان در اختیار یک تن بوده که گروهی همکار فقط و فقط از بین آن گروه از روشنفکران شیفته غرب انتخاب کردند و در طول این پنجاه سال تمام مملکت را فروختن. این قراردادهای واگذاری و بخششی که ما کردیم، بحربن بخشیدیم هم از جغرافیا هم ازمعادن بخشیدیم، از همه چیز بخشیدیم یک دانه از این قراردادها امضای یک روحانی، یک مرجع تقلید پاش نیست! مردم ما دیگر در آن چنان موضعی هستندکه نمی توانند برای یک بار دیگر، برای پنج سال دیگر، برای۱۰سال دیگر،امیدببندندبه این گروه روشنفکرها. به کلی از روشنفکرها مایوس شده اند. دلیلم چیه؟ دلیلم این است که انتخاباتی که برغم من بسبار آزاد بود و ابن انتقاداتی که به نحوه انتخابات کردند، (منظورم مجلس خبرگتن و رفراندوم) در هر دوی این انتخابات دیدید که بسیار ولنگاری ها انجام شد. بزعم من دو تا از دمکرات مابانه ترین انتخاباتی بود که امکان داشت از طرف مردم باشد، آن اقبال را پیدا نکرد؟! نه اینکه روشنفکران این لیاقت را ندارند به لحاظ اینکه ما سکوت کردیم تمام روشنفکران خوشنام و دامن‌نیالوده با سکوت مان صحه گذاشتیم به رذالت های هم لباسهای خودمان و در طول این مدت گذشته ۲۹ سال گذشته این چند سال مردم اعتمادشان از آن ها و ما متساویا سلب شده ومی بینید که یک مجلسی داریم مجلس خبرگان متجاوز از ۶۰ نفر از آقایان معممین قابل پیش بینی بود جز این نمی شود و جز این نیست. روشنفکرباید یک تجدبدنظر در احوال خودش بدهد اگر صمیمانه دلسوز به احوال مردم باشد… بایدزبان مردم را بتواند بدست آورد. باید به دل مردم نفوذ بکند هیچ چاره ای ندارد جز اینکه کنار روحانیون مترقی و انقلابی خودش را قرار دهد.. یک قبول نسبی وجود دارد که اگر در یک دوره یا زمانی ما قرار گرفتیم که این صفات که برای یک فرد جمع نبود ما این حق را داشته باشیم که چند نفر را بگزینیم و این حق رااختیارو اقتدار را در اختیار آن شورا قرار بدهیم. این به نظر من یک گام دمکرات مابانه دیگر