بازرگانیِ مهدی بازرگان

entezam nader 29112013 ١٣٩٢/١١/١٢- نادر انتظام: إِنَّ الَّذِينَ يَتْلُونَ كِتَابَ اللَّهِ وَ أَقَامُواْ الصَّلَوةَ وَ أَنفَقُواْ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ سِرًّا وَ عَلَانِيَةً يَرْجُونَ تجِرَةً لَّن تَبُورَ(29 فاطر) آن کسانی که کتاب خداوند را  تلاوت مى‏كنند، و نماز را بر پا مى‏دارند، و از آنچه به آنها روزى داده‏ايم در پنهان و آشكار انفاق مى‏كنند، آنها اميد تجارتى دارند كه نابودى و فساد و كساد در آن نيست. و گروه دوم آنهایند که أُوْلَئكَ الَّذِينَ اشْترَوُاْ الضَّلَالَةَ بِالْهُدَى‏ فَمَا رَبحِت تجِّرَتُهُمْ وَ مَا كاَنُواْ مُهْتَدِينَ( 16بقره) آنها كسانى هستند كه در تجارتخانه اين جهان، هدايت را با گمراهى معاوضه كرده‏اند.
 
در فردا روز رفتن هر انسانی، گویندگان: سر در گوش جامعه میگذارند و یاد ها را در درون گوش میانی یکدیگر هوار میکشند . قلم بدستان، مینویسند. دشمنانِ آن تفکر میدان را خالی از پهلوانِ رفته میبینند و نابجا عربده ها میکشند!!.  بازرگان در فرهنگ قرآنی ملت مسلمان و در میان انسانهای عاشق ایران یکی از ستونهای بی بدیل بود، که در حیات و  حتی ممات همه این ها را تجربه کرد، و ماند.
 
آنها که در محضر او رشد کردند و از او فرا گرفتند و نگرفتند، قلمها زدند، که مبارکشان باد. آن بیانی که بر این قلمِ که  محروم از فیض حضور او بود، درد دیگریست، که امروز بدنبال گوش جانی میگردد؟!! تا صدای در حلقوم مانده اش را فریاد کند. صدای انتظاری که بازرگان از پویندگان راهش داشت، ولی اما ... 
 
صبح یکی از روز های زیبای جنوب ایالت کالیفرنیا، ماه ژانویه سال ۱۹۹۵، در انتظار یک روز آرام. تلفن زنگ زد، آقا نادر؟ جانم،  سلام آقای دکتر، میدانم که ناراحت میشی اما یک خبر بد دارم! آقای دکتر بهزادنیا، بنده را از خبر بد نترسونید. یکباره یادم به عمه جانم در ایران افتاد، گفتند: پسرت در جبهه شهید شده ( روانش شاد). به او تلفن کردم و گفتم عمه جان بسیار متاسفم، به شما تسلیت میگم. " گفت عمه از روزی که این رژیم سر کار اومده آنقدر خبر بد شنیده و میشنویم که دیگه دنده هامون پهن شده ". آقای دکتر خبر بد چه هست؟ مهندس مهدی بازرگان در راه سوئیس به رحمت خدا رفته!! باید یک مجلس آبرومندی براش بگیریم، گفتم من که سعادت دیدارشان را نداشتم، اما پدر معنویم را از دست داده ام، و اکنون در خدمت شما هستم. من حتی آنها که مخالف قرآن هستند را نیز دوست میدارم، زیرا آنها  بسیار بهتر از این امت!! بیگانه با قرآن هستند، چه رسد به بازرگان که خود یک قرآن بود.
 
بهر صورت با تلاش ایشان و آن بازرگانی های حقیقی، مکانی در شهر لس آنجلس تهیه و مجلس بسیار آبرومندی، اگر نه در شأن، اما با توجه به  محدودیتها، بسیار خوب  برگذار شد. بزرگوار برادرم بهمن انتظام در رثاء بازرگان سخن گفتند و هم چنین ..... فکر میکنم رادیو صدای آمریکا هم  مجلس را پوشش خبری داد(؟). 
 
زمان در کمتر از حس عبورش گذشت، ۱۹ سال؟! آنچه را که از بازرگان آموختم، معامله ای بود که او با خدای قرآن کرد. در سطور اولین این نوشتار، قرآن به گشودن یک د ان دو نبش بخوبی اشاره میکند. آفرینش دو سفره را بر سر راه ما پهن کرده! و هر کدام در ( کرنای) حیاتی آفرینش، یکی زیبا و سخت طاقت فرسا، و دیگری عشوه گر و فریبنده. فَأَلهْمَهَا فجُورَهَا وَ تَقْوَئهَا(8 والشمس). این نوا را مینوازند " انسان، در نظام هستی من این دو نیروی ( تقوی، و فجور) در خارج از زمان، در تو میدمند " خداوند فرمود در انتخاب و عمل به هرکدام،  آزادی از آن تو میباشد.
 
بازرگان در سه زمان، و هر روز از برابر این دو دکان عبور میکرد. دوران جوانی، لحظات سخت اتخاذ تصمیم. دوران نبرد با اهریمن استبداد، که : یا میشکنی و تسلیم میشوی، یا زندان است و تبعید و... این فریاد عمله استبداد بود که هر روز در گوش های ناشنوای بازرگان و همراهانش فریاد میشد. و سر انجام سرنوشت، برای آخرین امتحان، در پس پیروزی انقلاب ۱۳۵۷، دهنهٔ اسب قدرت را در دستهای چروکیدهٔ بازرگان گذاشت. این بار، بازهم او به خدا و همبازی های عمر پر بارش پناه برد، و او سار را بر گردن خودشان انداخت، و باز هم ماند.
 
نادر کسانی در تاریخ از ( فریب های) این سه برهه زمانی بسلامت جستند. من در عبور بازرگان از این سه آتش حرفی ندارم، در مقامی هم نیستم که برای بازرگان خط بنویسم. با نهایت تاسف من هرگز حتی شانس و افتخار حضور او را هم نداشتم. اما آنچه را که در زندگی بازرگان بعنوان شاخص ترین نقطهٔ حیاتی او دیدم، فراموش نکردن و جدا نشدن او از رفقای این سه دورانش بود!!. بهنگام ثبت و ضبط یادداشت های روزانه اش، چنان از همبازی های این سه دوران و گذشت هائی که هرکدام برای بزرگ تر جلوه دادن دیگری کرده اند! سخن میگوید، که انسان تصور میکند، طالقانی با آن همه عظمت و فهم قرآنیش و یا سحابی آن استورهٔ استقامت، و .... برادران رحمی او هستند؟! از یک پستان ارتزاق حیات کردند؟ وه، که چه زیبا، و تا چه اندازه در عین فروتنی، پر صلابت بودند. همه با هم و  ( همدل) آمدند و با هم رفتند تا بمانند.
 
چه شد آن همه گذشت و بزرگواری؟ کجایند آن دیروزی ها که کمر یک نظام ۲۵۰۰ ساله را در  استقامت و گذشتشان شکستند؟! درد امروز ما چىست؟ من هنوز یک عکس از بازرگان ندیده ام که سرش را بلند کرده باشد!  آن همه فروتنی و حیا، در کدامین معاملات بازماندگان آن ( راه) حراج شد؟ و به تاراج رفت؟ امروز شما که میراث بر راه بازرگان هستید، شما که بر سر این دو راهی انتخاب ایستاده اید، جواب دهید. به چه چیز دلتان را خوش کرده اید؟ گذر زمان را در نمییابید؟  در کدامین معامله نخوت و غرور همدیگر را فراموش کرده اید؟  شما بگوئید، شما که بازرگان را میشناسید؟!! چرا هر کدام به این همه ناچیزی که دارید دل خوش کرده اید؟ " ما میرویم تا بمانیم، شما بمانید تا بروید " این را بنیصدر به آقای خمینی گفت. مگر بازرگان در ۱۹ سال قبل جسدش در ایران عزیز دفن نشد؟ پس چرا با تمامی حملات عملهٔ استبداد نمیرود؟  از آن میترسم که زرق و برق دکان دومی، که بازرگان از آن رو برگرداند، که سخت هم فریبنده است، گرفتارتان کرده باشد. بقول علی " تا دیر نشده، برخىزید و بر گردید، که فردا بر مزارتان آبی بریزند ". شما تصور میکنید فردا نسل بعد از ما در کدامین آینه رفتاری ما را نگاه خواهد کرد؟ امیدوارم که سمینارهای ۱۲۰۰ نفری آوریل ۱۹۹۷ را مثل خیلی چیز های دیگر فراموش نکرده باشید، که قطعاً فرموده اید! بیاد دارید که در آن سمینارها هرکدام از رهروان دیروز بازرگان در بزرگ جلوه دادن دیگری، تا چه اندازه بر بزرگی خود می افزود؟! من از کسی طلبکار نیستم، اما اگر ننویسم مدیون به او و تمامی کسانی که برای کرامت ایران و ایرانی از هست خود گذشتند از دنیا خواهم رفت. که متاسفانه، سنگینی کوله باری دیونم بسیار غیر قابل تحمل شده.
 
 رَبَّنَا لَا تُؤَاخِذْنَا إِن نَّسِينَا أَوْ أَخْطَأْنَا  رَبَّنَا وَ لَا تَحْمِلْ عَلَيْنَا إِصْرًا كَمَا حَمَلْتَهُ عَلىَ الَّذِينَ مِن قَبْلِنَا  رَبَّنَا وَ لَا تُحَمِّلْنَا مَا لَا طَاقَةَ لَنَا بِهِ  وَ اعْفُ عَنَّا وَ اغْفِرْ لَنَا وَ ارْحَمْنَا  أَنتَ مَوْلَئنَا فَانصُرْنَا عَلىَ الْقَوْمِ الْكَفِرِينَ(286 بقره) آنها که  منش و فروتنی بازرگان را پاس میدارند نیک میدانند که دوستشان دارم.
 
شهر زیبای لاگونا نیگل، جنوب ایالت کالیفرنیا، آخرین روز ژانویه ۲۰۱۴. نادر انتظام.