نقاشی مزدک اثر دورنمات، یکی از مشهورترین نویسنده های سوئیسی که در سال انقلاب ایران - 1978- کشیده شده است

 DurrenMattPhoto۱۳۹۴/۰۸/۲۶ - سایت انقلاب اسلامی در هجرت- فریدریش دورنمات- به آلمانیFriedrich Dürrenmatt -نمایشنامه نویس و رمان نویس سوئیسی آلمانی زبان، 1921 در حومه شهر برن Bern زاده شد، فرزند یک کشیش بود و تحصیلات خود را در رشته ادبیات و فلسفه در زوریخ و برن انجام داد. چندی به کار طراحی و نقد ادبی پرداخت، سپس به نمایشنامه نویسی روی آورد. دورنمات در آغاز به سبب خلق آثار عجیب و غریب، چه از نظر بیان، چه از نظر موضوع و آزادی از هرنوع قید و سنت ادبی، سر و صدای فراوان برپا کرد. پس از جنگ جهانی دوم، فریدریش دورنمات همراه ماکس فریش طی مدت 20 سال مطرح ترین نویسنده ادبی در سرزمین‌های آلمانی زبان بود. در عرصه‌ رمان‌نويسي، كتاب‌هاي «قاضي و جلادش» و «قول» اهميت خاصي دارند. همچنين نمايش‌نامه‌هاي «رمولوس كبير»، «ملاقات بانوي سالخورده» و «فيزيكدان‌ها در زوريخ» برايش شهرت جهاني به ارمغان آوردند. دورنمات به دریافت چندین جایزه ادبی نایل آمده است، از آن جمله: جایزه ایتالیا در 1958 برای نمایشنامه های رادیوئی، جایزه منتقدان نیویورک در 1959، جایزه شیلر در 1959. آثار فردريش دورنمات در ايران با اجراي حميد سمندريان معرفي و اغلب آنها توسط عزت‌الله فولادوند و محمود حسيني‌زاد به فارسي ترجمه شده‌اند. بسیاری از صاحب نظران موفق ترین نمایشنامه این نویسنده را «ملاقات بانوی سالخورده» می‌دانند که در سال ۱۹۵۵ نوشته شده است. این نمایشنامه داستان یک شهر کوچک اما موضوع آن کاملاً جهانشمول است و می‌تواند شامل تمامی جوامع باشد. داستان در دهکده به نام گولن اتفاق می‌افتد. آلفرد ایل با دختری زیبا و وضع مالی معمولی به نام کلر رابطه برقرار می‌کند. کلر حامله می شود. آلفرد که قول ازدواج به کلر داده بود، به قول خود وفا نمی‌کند و در دادگاه نیز با دادن رشوه به شهود رای دادگاه را به نفع خود برمی گرداند. کلر از شهر اخراج می‌شود و روسپی می شود. سال‌ها بعد، زمانی که آلفرد با دختر یکی از تجار شهر ازدواج کرده و به ظاهر همه چیز به فراموشی سپرده شده‌است،کلر که روزی در شهر گولن دختربچه بی نام و نشانی بود ولی اکنون به خاطر ازدواج های متعدد پرسود و روسپی گری، یکی از سرمایه دارترین زنان جهان شده است به شهر گولن بازمی گردد. مردم امیدوارند که خانم ملیونر « آن ها را با بذل و بخشش خود از تنگدستی» نجات بخشد. بدین منظور اهالی شهر، آلفرد ایل مغازه دار محترم و مورد اعتماد خود را انتخاب کرده اند که عمل قانع کردن و تشویق خانم میلیونر را به عهده گیرد. آلفرد ایل به یاد دارد که روزی، چهل سال پیش، عاشق این خانم بود. در اول نمایش، چنین به نظر می رسد که آلفرد ایل از میان تمام مردم گولن ظاهرا ً بیش از هر کس دیگر مورد لطف و محبت خانم میلیونر قرار خواهد گرفت.

او وعده می دهد که یک میلیون به طور تساوی بین مردم آن تقسیم خواهد شد. ولی قبل از آنکه شرط این بخشش را بگوید، مردم از شادی به رقص در می آیند. به زودی آشکار می شود که خانم میلیونر در ازای این بخشش می خواهد که پدر بچه اش را که در چهل سال قبل با رشوه دادن به شهود مسئولیت خود را انکار کرده بود، را به قتل برسانند. این شخص همان آلفرد ایل است. البته عکس العمل اولیه مردم شدیدا ً منفی است ـ چون قوانین اجتماع با قوانین وحشیانه جنگل فرق دارد ـ ولی خانم میلیونر اعلام می کند که برای تصمیم نهایی آن ها صبر خواهد کرد.

پرده دوم با خوشحالی آلفرد از تصمیم منفی مردم، شروع می شود. ولی پس از زمانی کوتاه مشاهده می کند که مشتریان مغازه اش بیش از استطاعت مالی خود خرید می کنند. او می بیند سالن مجمع شهر دارای ماشین تحریر جدیدی شده است و حتی در کلیسا نیز صدای ناقوس تازه ای به گوش می خورد. به زودی آلفرد به حقیقت دلهره آور پی می برد که پولدار شدن و خرج کردن بی تناسب مردم به خاطر تسلیم شدن آنها به پیشنهاد شوم خانم میلیونر است. این واقعیت تلخ در روز فرار آلفرد بر او مسلم می شود. چون می بیند که مردم شهر چون سربازان پاسدار برای حفظ منافع خود به ایستگاه آمده اند و نه برای بدرقه او. تا اینجا هنوز جنبه عادی و خنده دار نمایشنامه قوی تر است.

پرده سوم، آغاز آشکار شدن تصمیم نهایی مردم و حکم سرنوشت آلفرد است. با آنکه یک معلم مدرسه از خانم میلیونر عاجزانه تقاضای بخشش می کند و عمل مردم را حیوانی و غیر اخلاقی قلمداد می کند، کلر در جوابش می گوید: «آن ها مرا به سوی روسپی گری سوق دادند، من هم شهرشان را به عشرت خانه تبدیل می کنم. از این پس ما شاهد یک تراژدی هستیم. آلفرد حکم قتل خود را با وارستگی قبول می کند و چک یک میلیونی به پای شهردار می افتد. صحنه آخرین عشقبازی کلر با آلفرد در جنگل ـ عجیب ترین صحنه نمایش و تقاضای فیلمبردار اخبار تلویزیون برای تجدید حکم اعدام آلفرد، تلخ ترین طنز دورنمات است

DurenMattTableauMazdak

دورنمات در جوانی بین نقاشی و ادبیات مردد بود. او ادبیات را انتخاب کرد اما تا آخر عمرش به نقاشی پرداخت. نقاشی های او در مرکز درونمات در شهر نوشاتل سویس بنمایش گذاشته شده است. در بین آنها، تابلو ای بنام مزدک وجود دارد که در سال 1978، سال انقلاب ایران کشیده شده است. دورنمات در باره این نقاشی می نویسد: «مزدک بنیادگذار یک فرقه کمونیستی بود. در 530 پس از میلاد، شاه بزرگ ایران 3000 نفراز طرفدارانش را زنده به گور کرد و سر به پائین خاک شدند و اینگونه بود که فکرشان در زمین کاشته شد. انسان را می شود کشت اما فکر همچنان زنده می ماند» - توضیح در باره تابلوها و نقاشی هایم.

در توضیح تابلو نوشته است: مزدک پس از مسیحیان نخستین، اولین رهبر کمونیست یک فرقه مذهبی بود. در قرت ششم، یک پادشاه بزرگ ایران با کمک مزدک،بر قدرت مسلط شد و بعد مزدک و فرقه اش را نابود کرد. خسرو اول آنها را مانند درخت، سر به پائین خاک کرد. گفته می شود 3000 نفر کشته شدند. مطلقآ بیهوده. فکر کاشته شده بود و این اتفاقی است که برای همه افکار بزرگ صورت می گیرد. حیات فکر طولای تر از عمل است. و میوه ای که از آن می تواند حاصل شود، غیر قابل نفوذ باقی می ماند.

DurrenMattTEXTE

یادآور می شویم که مزدک معتقد بود که خداوند مواهب حیات را برای استفادهٔ همگان آفریده‌است. اما حرص و زیاده‌خواهی و انباشتن مال به خشونت و بدرفتاری و نابرابری می‌انجامد. قباد یکم، شاهنشاه ساسانی، با اصلاحات اجتماعی مزدک موافق بود و از مزدک حمایت می‌کرد. اما بعدها بر اثر وقایعی تغییر رای داد. در پایانِ شاهنشاهی قباد، پسرش خسرو اول، که بعدها انوشیروان لقب گرفت، مجلس مناظره‌ای ترتیب داد که در آن روحانیان زرتشتی و مسیحی حریف مزدکیان بودند. دراین دوره، مسیحیان نیز همچون مزدکیان پاس داشته می شدند. در پایانِ این مناظره، مزدکیان مغلوب شده و نهایتاً قتل‌عام شدند. گفته‌اند که در یک روز هزاران مزدکی کشته شد. کتاب‌هایشان را سوزاندند و اموالشان را مصادره کردند.

DurrenMattMazdakNoir

 

در حاصل، برای آشنائی با افکار درونمات، سخنان او را می آوریم: مهم این است که آدم بتواند حقیقت را بگوید و برایش مبارزه کند، نه این که حقیقت را به مسخره بکشد ... امروز مبارزه ی ما علیه غول های خطرناک است . علیه جانورهایی که در خشونت و وحشیگری حد و مرزی نمی شناسند . علیه دایناسورهایی که روز ازل در سرشان مغز یک گنجشک را جا دادند . درنده هایی که نه در افسانه ها زندگی می کنند و نه در تخیلات ما، بلکه واقعیت دارند . به هر حال وظیفه ی ماست که با هر چه که ضد انسان و ضد بشر است، به هر شکل و تحت هر شرایط مبارزه کنیم. مسئله ی مهم این است که چه طور مبارزه کنیم و در این مبارزه کمی هم از شعورمان مایه بگذاریم .