روزشمار روزهای زندان بنی‌صدر: ملاقات با حسن پاکروان، رئیس سازمان امنیت

 PakravanHassanسایت انقلاب اسلامی در هجرت: در پی یورش قوای چترباز و کماندوها به دانشگاه، در اول بهمن 1340، بنی‌صدر که در آن روز، مسئول جنبش اعتراضی دانشجویان بود، زخمی شد. مدتی را مخفی شد. اما باگذشت مدتی، بر آن شد که کارخود را در مؤسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه، از سر بگیرد. در اواخر همان ماه، بهنگام رفتن به محل کار خود، توسط مأموران ساواک دستگیر شد. او از ماه اسفند تا خرداد ماه را در زندان موقت شهربانی گذراند. این همان زندان است که، بعد‌ها، در دوره شاه، زندان کمیته نام گرفت و بعد از کودتای خرداد 60، این زندان، زندان توحید نام گرفت.

 

این بار، دومین بار بود که او زندانی می‌شد. گزارش روزهای زندان را برای عذرا حسینی که در تاریخ 7 شهریور 1340 با او ازدواج کرده بود، نوشته ‌‌است. سایت انقلاب اسلامی سلسله‌ای از صفحهِ تاریخ را به انتشار این دفترچه خاطرات که نوشته یکی از چهره‌های شناخته شده جنبش دانشجوئی، در یکی از پر حادثه‌ترین دوره تاریخ ایران بود، اختصاص می‌دهد. 

 

برای خواندن قسمت اول این نوشته، اینجا را کلیک کنید

برا خواندت قسمت دوم این نوشته، اینجا را کلیک کنید

برای خواندت قسمت سوم این نوشته، اینجا را کلیک کنید

برای خواندت قسمت چهارم این نوشته، اینجا را کلیک کنید

برای خواندت قسمت پنجم این نوشته، اینجا را کلیک کنید

برای خواندت قسمت ششم این نوشته، اینجا را کلیک کنید

برای خواندت قسمت هفتم این نوشته، اینجا را کلیک کنید

برای خواندت قسمت هشتم این نوشته، اینجا را کلیک کنید

برای خواندت قسمت نهم این نوشته، اینجا را کلیک کنید

برای خواندن قسمت دهم این نوشته، اینجا را کلیک کنید

برای خواندن قسمت یازدهم این نوشته، اینجا را کلیک کنید

برای خواندن قسمت دوازدهم این نوشته، اینجا را کلیک کنید

برای خواندن قسمت سیزدهم این نوشته، اینجا را کلیک کنید

برای خواندن قسمت چهاردهم این نوشته، اینجا را کلیک کنید

برای خواندن قسمت پانزدهم این نوشته، اینجا را کلیک کنید

برای خواندن قسمت شانزدهم این نوشته، اینجا را کلیک کنی 

برای خواندن قسمت هفدهم این نوشته، اینجا را کلیک کنید

برای خواندن قسمت هژدهم این نوشته، اینجا را کلیک کنی

برای خواندن قسمت نوزدهم این نوشته، اینجا را کلیک کنید

برای خواندن قسمت بیستم این نوشته، اینجا را کلیک کنید

برای خواندن قسمت بیست و یکم این نوشته، اینجا را کلیک کنید

برای خواندن قسمت بیست و دوم این نوشته، اینجا را کلیک کنید

برای خواندن قسمت بیست و سوم این نوشته، اینجا را کلیک کنید

برای خواندن قسمت بیست و چهارم این نوشته، اینجا را کلیک کنید

برای خواندن قسمت بیست و پنجم این نوشته، اینجا را کلیک کنید

 

18 خرداد ماه 1341- تمام روز از سر و صدای زیاد نزدیک بود دیوانه شویم. علاوه بر سروصدای زندانیان، موزائیک بالکن را هم میکندند و مجال مطالعه نیز بما نمیدادند.

شب خبر آمد که فردا آقای سرلشکر پاکروان مرا به دفتر خود خواهد خواند و هر کس حدسی میزد، خود من حدس میزنم که بدنبال مذاکره ای که مدتها پیش با آقای دکتر نراقی کرده بود، میخواهد با من مدتی مذاکره کند. فردا خواهیم دید که چه پیش خواهد آمد.

شب بخیر، روی ماهت را می بوسم.

19 خرداد ماه 1341- دیشب تو را بخواب دیدم و صبح که از خواب برمیخواستم بسیار شادمان بودم، یاد تو، ای همای خوشبختی شادی بخش است. اطمینان یافتم در مذاکره ای که در پیش است وضع بیش از پیش بنفع جبهه ملی تغییر خواهم داد و لااقل بآنها این اطمینان را خواهم بخشید که چشم پوشی از مبارزه امری است غیر ممکن.

ساعت شش بعد از ظهر باتفاق ستوان یک احیائی[1] به سازمان امنیت رفتیم و ساعت شش و نیم مرا به اطاق سرلشکر پاکروان، رئیس سازمان امنیت هدایت کردند و شرح زیر مذاکراتی فی ما بین انجام شد:

- شما فردا آزاد میشوید، من میخواستم با جوانی که شهرت زیادی بدست آورده از گذشته و آینده حرف بزنم و از افکار شما که هم طرف اعتماد جبهه ملی و هم مورد قبول دانشجویان هستید، اطلاع حاصل کنم و ببینم برای آینده چه نقشه ای دارید؟ یقین دارم که شما جوان وطن دوستی هستید اما این تنها کافی نیست، باید واقع بین هم بود. وطن بطرف انفجار میرود و حاصل این انفجار از بین رفتن استقلال مملکت است، وظیفه من در قبال ملت جلوگیری از این انفجار است.

- من باید مقدمه ای عرض کنم و تیمسار را در جریان چگونگی پرداختنم بامور سیاسی قرار دهم تا بتوانند به مطالب بعدی با سابقه ذهنی عطف توجه نمایند: ما بدعوت آقای ذوالفقاری[2] در شهرداری مشغول کار شدیم و بگمان خودمان انجام کاری که شروع کرده بودیم، ثمرات بسیار پر بها داشت، اما بعد از شش ماه تلاش، مقاومت عناصر فاسد موجب تعطیل کار و پنبه شدن رشته ها گردید. تجربه های دیگر در سازمان های دولتی بر من مسلم کرد که با وجود نظم موجود اینگونه کوشش ها هر اندازه سعی شود بآن جنبه علمی داد، بی اثر است، باید کاری کرد که کارخانه را از پای بست درست کرد و آنچه ما میکردیم در واقع حکم در بند نقش ایوان بودن را داشت. بهمین جهت من بامور سیاسی پرداختم.

اما اینکه میفرمائید مایل بودید جوانی چون مرا بشناسید، صرف نظر از قیافه و اندام، این جوان هم به رهبران و هم به جوانان و مردم این مملکت ایمان دارد و به هیچکدام دروغ نمیگوید و بهمین دلیل مورد محبت قرار میگیرد.

اما در باب نقشه هائی که برای آینده دارم، در واقع این من نیستم که نقشه هائی برای آینده دارم. ما یک جمع هستیم، این جبهه ملی است که نقشه هائی برای آینده دارد و من و امثال من تنها مجری نقشه هائی خواهیم بود که جبهه طرح و بموقع اجرا مینهد. اما در باب کمک بشما باید عرض کنم، اگر شما بآنچه میفرمائید ایمان دارید و نمیخواهید بر این کشور یک رژیم چپ یا راست ارتجاعی حکومت کند، باید تمام کوشش خود را برای بیشتر کردن امکانات فعالیت جبهه ملی متمرکز کنید، از نظر من مردانی که بگرد هم آمده اند و هئیت رهبری را تشکیل داده اند، نه آدم های خوب، مردان مقدس و بزرگی هستند. ماموریت آنها در موقعیت فعلی کشور یک ماموریت الهی است. اما اگر شما امکانات را از آنها که نه چپ روسی و نه راست ارتجاعی بلکه در راهی هستند که شما میگوئید در آن هستید، بیش از این مضایقه فرمائید، بگفته آقای دکتر بختیار، حداکثر این جبهه ملی دو سال نه، سه سال دیگر میتواند در برابر گرایش روز افزون به قبول راه حلهای نامطلوب مقاومت کند. و کمک دیگری که ما میتوانیم به شما بکنیم اینست که شما سازمان امنیت خود را متناسب با سیاستی که دارید از سر سازمان ببخشید. آن الفتی که میفرمائید بین دو جناح ارتجاعی و چپ وجود دارد در سازمان امنیت چشم گیر تر است، اگر شما این سازمان را تصفیه بفرمائید و ماسک خشونت را از رخسار بردارید و سازمان امنیت را که در حال حاضر براستی سلب امنیت از همه نموده است به سازمان امنیت پیشرفت تبدیل فرمائید، بزرگترین خدمتها را به کشور انجام داده اید. باید رشد و توسعه همه جانبه جامعه را با سرعت کافی تامین کرد، اگر راهی برای جلوگیری از انفجار وجود دارد، همین است.

- من میکوشم، سعی میکنم، اما من یک موثرم ، یک عاملم، یک عامل کوچک، شما کمک کنید، سعی کنید جنجال و آشوب نشود، در اول بهمن توطئه ای برای نخست وزیر شدن بختیار[3] ترتیب داده شده بود، این توطئه ها از این پس هم خواهد بود، مبارزه با فساد جلو دزدی را گرفته است، اما سابوتاژ میکنند، سعی کنید جوانها که کبریت را بدست دارند، با باروت بازی نکنند. آنها جوانند و پر شور، میهن خودشان را دوست دارند اما عوامل موثر را نمی شناسند. آنها تظاهرات میکنند و دیگران نقشه خونریزیهای مهیب میکشند. نباید آلت شد، چپ ها، راست های ارتجاعی را ترجیح میدهند چه روی کار آمدن راستهای مرتجع از لحاظ آنها قدمی به پیش است نباید کاری کرد که در میان این دو نیرو خورد شد. این ملت که شما بدبختیهای او را چون من نمیشناسید، ملتی که من تنها در برابر آن برای خود مسئولیت میشناسم، نباید از بین برود. وظیفه ما است که نگذاریم از بین برویم، کمک کنید. من سعی مایوسانه خودم را بکار می برم، شما هم کمک کنید.

- قبلآ از جنابعالی می پرسم، بین آقایان اعضاء هئیت اجرائی کدامیک چپ هستند و میخواهند مملکت را بسوی انقلاب خونین بکشانند؟

- هیچکدام اما ضعیف هستند.

- ضعف آنها از خودشان نیست از شما است. شما عملآ امکان کنترل نیروهای تحت اختیارشان را بحداقل رسانده اید، معهذا در مقام رئیس سازمان امنیت لابد باید بدانید که جبهه ملی امروز هزار بار بیش از سال گذشته بر نیروهای خود کنترل دارد و این نشان میدهد که انها قوی هستند، اما وقتی شما باشگاه را از ما میگیرد، چگونه توقع دارید ما بتوانیم تمام حوزه ها را که هر یک در گوشه ای از این شهر بزرگ تشکیل میشود، کنترل کنیم اما من باید بشما بگویم که ما میرود این کار بسیار مهم را هم قطعآ به انجام بریم و یک سیستم کنترل بوجود آوردیم.

تیمسار بنظر من فردا خیلی دیر است، اگر واقعآ بآنچه میگوئید معتقدید باید هم امشب به زندان موقت شهربانی، به زندان قزل قلعه بروید و دست دکتر سنجابی را ببوسید و از همه معذرت بخواهید. اگر شما دکتر سنجابی ها را عاصی کردید و مجبور نمودید به خانه اش بروند، جانشین آنها همان چپ روسی خواهد بود که شما از آن بیش از ما بیم دارید. آیا بنظر شما دکتر سنجابی عامل بلوا بود

- خیر

- پس چرا توقیفش کرده اید

- برای اینکه راهی برای خاتمه تظاهرات جز این نبود

- در هر حال اول بهمن را مامورین شما بوجود آوردند. نه جبهه ملی. اگر شما میخواستید جلو تظاهرات گرفته شود، حق این بود که به ملت راست میگفتید و سرهنگ ها خاطی را که نره میزدند، مرگ یکبار شیون یکبار، روانه زندان قزل قلعه میکردید، بشما قول میدهم که جبهه ملی راضی میشد و از ادامه تظاهرات چشم می پوشید، تیمسار، ما نقشه ای برای بیرون آمدن از دانشگاه نداشتیم و گرنه زبده دانشجویان برای شرکت در تظاهرات دانش آموزان نمیرفتند و وقتی هم زد و خورد شروع شد، تمام سعی را بکار بردیم که از آن جلوگیری کنیم اگر کمی دیر اینکار شد و نیروهای نظامی مجبور شدند برای انجام نقشه در دانشگاه را بشکنند و وارد شوند و توطئه را برملا نمایند، برای این بود که با نبودن دانشجویان سازمان کنترل دانشجویان مشکل شده بود و همین نکته در گزارش هیئت سه نفری عینآ از قول من آمده است.

گذشته از این، شما ما را دائم در محذور میگذارید، شما میگوئید چون دانشجویان فی المثال با رئیس دانشگاه مذاکره کرده اند، فلان کار را نمی کنیم تا نگویند که ما ترسیدیم و تسلیم شدیم. تیمسار، این کارهاست که مملکت را بسوی یک انقلاب خونین میکشاند، شما وقتی مذاکره را بعنوان راه حل مشکلات قبول نمی کنید، در واقع به مردم میگوئید پیش بسوی انقلاب.

شما چه وقت تقاضای مذاکره با جبهه ملی کرده اید و قبول نشده است؟

- هربار که تقاضا کرده ایم قبول شده است

- بفرمائید جبهه از مواردی که بتوافق رسیده اید چه تخلفاتی نموده است

- هیچ

- اما شما در موارد بسیار تخلف کرده اید، بما گزارش داده شد که سازمان امنیت دستور اخراج عده ای از دانش آموزان را داده است و چون مدیر مدرسه زیربار نرفته، از وزیر فرهنگ خواسته شده است که دستور اخراج دانش آموزان را بدهند، آیا این کارها در راهی که شما میروید، موانع غیر قابل عبور ایجاد نمیکنید؟

- دروغ است، آقا باور نکنید، حتمآ دروغ است

- بسیار خوب، آیا جبهه ملی در این باره بشما رجوع نکرد؟

- چرا و ما ترتیبی دادیم که اسامی دانش آموزان را در مدارس دیگری بنویسند.

- و ننوشتند

- نه نوشتند

- تیمسار بفرمائید اگر این آقای وزیر فرهنگ دانشجویان دانش سرا را بمذاکره دعوت میکرد و بآنها میگفت، آقایان حق با شما است اما مملکت دچار افلاس است، پول نداریم، چه میشد؟

چرا اینهمه سعی میکنید شخصیت دانشجویان را انکار کنید، وقتی شما با گزیده ترین جوانان این مملکت اینطور رفتار میکنید، با دیگران چه میکنید، آینده مال ماست، شما بما میگوئید بمیر و طبیعی است که ما جواب میدهیم ما برای زنده ماندن لایقتریم، خودت بمیر. و مدتی خندیدیم.

- من حرفهای شما را تصدیق میکنم، سعی میکنم امکاناتی برای شما بوجود آورم شما از این امکانات استفاده کنید.

- اگر شما امکانات جبهه ملی را از او دریغ نکنید، ما کسانی نیستیم که چشم بدولت دوخته باشیم که چه وقت کابینه امینی سقوط میکند تا آقای الهیار صالح جانشین ایشان بشوند، ما سعی میکنیم یک سازمان بزرگ سیاسی مستقل از چپ و راست بوجود بیاوریم که برای همیشه جای این نظم پوسیده را بگیرد و پیشرفت مداوم و سریع جامعه ما را تضمین کند، اگر شما کمک کنید ما از این کمک استقبال خواهیم کرد و اگر هم بجای کمک ایجاد مضیقه های تازه ای بنمائید، باز ما کوشش شرافتمندانه و مقدس خود ادامه خواهیم داد، زیرا کوشش ما بخاطر خوش آیند ما یا شما نیست، برای ایمانی است که داریم.

- خوب حال من از آقای بنی صدر دو سئوال دارم که انتظار دارم جواب درست بمن بدهند.

سئوال اولم اینست که آیا در روز اول بهمن کسانی نبودند که جونان را به زدوخورد تشویق میکردند؟

اختلاف ما با شما درست در همین جاست، شما تنها بیک قسمت منظره نگاه می کنید و برای درک زیبائی آن لازمست که بهمه قسمت ها نگاه کنید، من نمیگویم که کسانی نبودند که مردم را بزدوخورد تشویق کنند اما می پرسم شما چرا وضعی را بوجود میآورید که کسانی بتوانند سوءاستفاده نمایند. این ما نیستیم که برای آشوب طلبان فرصت عرض اندام فراهم میکنیم، این مامورین شما هستند که اینکارها را می کنند، شما عملآ درهای دیگر را بروی ما بسته اید و ما اگر دیر بجنبیم از گرسنگی و تشنگی جان خواهیم داد.

- تا حدی درست است، اما شما هم باید مواظب باشید، باید کمک کنید، تا وضع بدتر نشود.

سئوال دوم، آیا احتمال میدهید که در آینده کنترل شما بر نیروها بیشتر شود؟

- یقین دارم که در آینده جبهه ملی بر نیروهای خود تسلط بیشتری خواهد داشت چه تندروها بی نقشه، چپ هائی که شما از آن صحبت میفرمائید بکلی عقب رانده شده اند و در عرصه مبارزه اجتماعی جز پرچم مقدس جبهه ملی ایران و جز نیرو هائی که بگرد این پرچم آمده اند، چیزی بچشم نمیخورد.

راستی تیمسار من میخواستم از شما یک خواهش بکنم با آقای امینی بفرمائید، از ما نمی شنود اما از شما شاید بشنود، بایشان بفرمائید هیچ لازم نیست با محاکمه کیاها با فساد مبارزه کنند، دروغ نگویند، این بزرگترین مبارزه ها با فساد است.

- قبول دارم اما ما دو هزار سال است بدروغ عادت کرده ایم و نمی توانیم یکباره آنرا ترک کنیم.

و وقتی بهنگام خداحافظی دست میدادیم، پرسیدم تیمسار من تنها هستم یا همه آزاد میشویم و ایشان گفتند نه چهار پنج نفری هستید.

گفتم تیمسار آن محذورها که میگفتم همین است. شما خود میگوئید ما تقصیری نداشته ایم، بعد از من میخواهید آزاد بشوم، چکار کنم، چگونه ساکت بمانم در حالیکه دوستان ما زندانی هستند.

- نه، بلوا مفید نیست، آنها بزودی آزاد خواهند شد.

- چه وقت

- چون قرار شد که دروغ نگوئیم، نمیتوانم تاریخی برای آن تعیین کنم.

البته مطالب دیگری هم مورد مذاکره قرار گرفت که چندان اهمیت نداشت. فردا خواهیم دید که تیمسار تا چه حد راست میگوئیند.

            شب بخیر، روی ماهت را می بوسم.

 



[1] افسر شهربانی

[2] ناصر ذوالفقاری، شهردار تهران

[3] تیمسار تیمور بختیار


در این رابطه