نقش اهالی شهر نو در حادثه ۹ اسفند ۱۳۳۱ و کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲- ناصر تکمیل همایون

maleke-etezadiسایت انقلاب اسلامی در هجرت: بمناسبت کودتای ننگین 28 مرداد 1332، بخشی از مقاله ی ناصر تکمیل همایون در باره نقش اهالی شهر نو در حادثه 9 اسفند 1331 و کودتای 28 مرداد 1332 را می آوریم تا نسل جوان ببیند عوامل استبداد، خاندان پهلوی، دربار، دو آیت الله، کاشانی و بهبهانی و دولتهای امریکا و انگلیس چطور برای پیشبرد اهدافشان، قشرهای ستمدیده جامعه را مورد استفاده قرار دادند و ببیند چه کسانی بقول پهلوی طلبها در «رستاخیز ملی 28 مرداد» شرکت کردند! زبان و رفتار استبداد، چه شاهی چه شیخی یکی است: چماقداری، ساندیس خوری و ابزاری کردن انسانها بخصوص زنان...

 

بخشی از مقاله ناصر تکمیل همایون که در نشریه ایران منشر شده است:

مقدمه

وجود زنان بدنام و تن فروش از کهن ترین ایام در میان جوامع بشری به عنوان یک پدیده تلخ اجتماعی و انسانی دیده می شود. هر چند گاه با قبض و بسط هایی از سوی جامعه و حکمرانه همراه بوده، اما همواره به حیات خود ادامه داده است. او اواخر دوره ای قاجاریه استفاده از این گروه ا جنبه ی صرف بهره کشی جنسی خارج گردید و این زنان را به عرصه کنش ها و واکنش های سیاسی و حتی نظامی کشاند. با روی کار آمدن خاندان پهلوی و به ویژه پهلوی دوم، فضا برای استفاده های جناح های گوناگون از این زنان بیشتر فراهم گردید، به نحوی که اوج آن را باید در دو ماجرای 9 اسفند 1331 و کودتای 28 مرداد 1332 دانست.

این گروه از زنان به دلیل خاستگاه اجتماعی خود که گاه به دلیل فقر اقتصادی و فرهنگی و گاه به دلیل فریب توسط قوادین راهی مراکز فساد از جمله شهر نو می گردیدند، از هرگونه مسئولیت و تعهدی در ارتباط با سایر اقشار و طبقات جامعه و هر نوع جریان اجتماعی و سیاسی دور و دخالت های مقطعی آنان نیز، به جز عده ای انگشت شمار (عمدتا خانم رئیس های آنان)، فارغ از هرگونه تشخیص حقوق سیاسی بود و در اکثر مواقع تحت تاثیر و تحریک نیروها و جریانات سیاسی دیگر به اقداماتی از قبیل جاسوسی، آشوب و تخریب که غالبآ همراه با پول و وعده و وعیدهایی از سوی صاحبان قدرت بود، اقدام می نمودند. البته باید این موضوع را در نظر داشت که این قشر از زنان را نمیتوان در گروه لومپن ها و یا اراذل و اوباش قلمداد نمود، چرا که این زنان را نمیتوان در گروه لومپن ها یا اراذل و اوباش قلمداد نمود، چرا که این زنان دارای ویژگی های مختص به خود و متمایز از لمپن ها بوده و کارکرد آنها صرفآ در مراکز فساد صورت می گرفته است و حضور مقطعی آنان را شاید بتواناز سویی فارغ از هرگونه جهت گیری و پستیبانه عقیدتی- سیاسی دانست و صرفآ آن را به علت تحریک سرپرستان خود که بعضآ نیز با دربار پهلوی دوم ارتباطی نزدیک داشته اند قلمداد نمود و از سوی دیگر شاید بتوان این نظریه را مطرح ساخت که چون این گروه که به نوعی از جامعه طرد شده و تحت عناوینی چون: روسپی، فاحشه و بدکاره در سخت ترین شرایط رفاهی، ادامه حیات می داده اند به علت روانی؛ جهت احساس شخصیت، غرور و کسب پایگاه اجتماعی، و یا به علت اقتصادی؛ غارت و دزدی اموال، تا شاید بتوانند برای مدتی زندگانی بهتری داشته بتشند، به اقداماتی از این دست، همچون شرکت در حادثه 9 اسفند و کودتای 28 مرداد می پرداخته اند.

در دهه های اخیر، تحقیقاتی فراوانی در باب حادثه 9 اسفند 1331 و کودتای 28 مرداد 1332 و عاملین آن صورت پذیرفته است، اما متاسفانه بسیار اندک به نقش این گروه رفته است و صرفآ اسکندر دلدم و محمود زند مقدم اشاراتی درباره ی این زنان و محیط زندگانی آنان داشته اند که آن نیز از بعد استنادات تاریخی و ارجاعات موثق، خالی از ابهام و اشکال نمی باشد. بر این اساس سعی شده است تا به پرسش ذیل پاسخ داده شود که نقش این گروه از زنان با توجه به خاستگاه و محیط اجتماعی آنان در وقایع سیاسی- نظامی تاریخ معاصر به ویژه دو جریان 9 اسفند و کودتای 28 مرداد به عنوان گروهی در کنار سایر گروه های حاضر در این دو جریان تا چه حدی بوده است؟ و البته فرض بر این است که این قشر از زنان که اکثرآ افرادی فریب خورده بوده اند، به رهبری سرپرستان خود (خانم رئیس ها)، که در پی بدست آوردن منابع مادی و اجتماعی بوده و عمدتآ از سوی جناح و گروه های گوناگون داخلی و خارجی تحریک می شده اند، با پیوستن به سایر عناصر آشوبگر نقش موثری را در به ثمر رساندن دو جریان فوق الذکر داشته اند.

در این مقاله تلاش می گردد تا با تکیه بر روش توصیفی-تحلیلی ابتدا به پیشینه تحرکات سیاسی این گروه از زنان تا قبل از حادثه 9 اسفند 1331 پرداخته و سپس با اشاره به شرایط اجتماعی حاکم بر محل اسکان این گروه از زنان تحت عنوان شهر نو (قلعه زاهدی)، به نقش این زنان و سرپرستان آن ها (خانم رئیس ها) در این دو جریان سرنوشت ساز تاریخ معاصر ایران پرداخته شود.

شرکت در توطئه نهم اسفند 1331

در طی دومین دوره ی نخست وزیری مصدق (30 تیر 1331- 28 مرداد 1332) زنان شهر نو به همراهی سردسته های خود در چندین رویداد سیاسی در کنار سایر گروه ها از جمله اراذل اوباشی همچون شعبان جعفری با هزینه های سازمان های اطلاعاتی انگلیس و امریکا و هدایت عمال آن ها در داخل کشور به ایفای نقش پرداختند.

در نهم اسفند 1331 محمد رضا شاه پهلوی طی مذاکرات قبلی با دکتر مصدق، از یک سو با مظلوم نمایی که مصدق می خواهد او را از کشور اخراج نماید و از طرف دیگر با بهانه استراحت در خارج از کشور، تصمیم بر خروج از ایران گرفت اما در باطن مخالفان مصدق و در راس آن شاه، برنامه ریزی کرده بودند تا با ایجاد تظاهراتی برای جلوگیری از سفر شاه و ایجاد آشوب و هرج و مرج، دکتر مصدق را به قتل برسانند تا جبهه ملی ساقط و دولتی که از شاه حرف شنوی داشته باشد بر روی کار آید، از این رو هنگامی که مصدق برای بدرقه ی شاه به کاخ مرمر رفت، براساس نقشه ای طرح ریزی شده که هسته اولیه آن تعدادی از افسران بازنشسته و اراذل و اوباش کفن پوش که در حدود چهل یا پنجاه نفر تخمین زده شده اند به همراهی تعدادی از اهالی شهر نو از جمله پری آژدان قزی و ملکه اعتضادی، از میدان سید بزاز و شوش به راه افتاده و به نشانه اعتراض به این تصمیم شاه در جلوی کاخ مرمر تجمع نموده و علیه مصدق شعارهای تندی سردادند.

سرکردگی تظاهرکنندگان با شعبان جعفری و هدف از برپا کردن چنین حرکتی آن بود که به افکار عمومی الغا شود که گروه های مختلف مردم مخالف رفتن شاه از کشور هستند و با سیاست های مصدق موافق نیستند و در این بین اراذل و اوباش به همراهی سرکردگان شهر نو نیز مهره های این نقشه محسوب می گردیدند.

هر چند مصدق از قبل فرمان آماده باش به روسای ستاد ارتش، شهربانی و فرمانداری نظامی داده بود تا امنیت اطراف کاخ و خانه نخست وزیر را حفظ شود، اما عده ای از افسران بازنشسته به پشتیبانی از اوباش و فواحش شهر نو به سمت کاخ سلطنتی راه افتادند، به نحوی که در این بین ملکه اعتضادی با در دست داشتن قاب عکسی از شاه و با همکاری شعبان جعفری و همراهانش، دامنه تظاهرات را تا کاخ کشیده و مصدق که از توطئه علیه خود آگاهی یافته بود از در شمالی کاخ خارج شد، اما تجمع کنندگان با اطلاع از این جریان به سوی وی حمله نمودند و مصدق با تیزهوشی فورآ با اتومبیل خود را به ستاد ارتش رسانده و از این معرکه جان سالم بدر برد.

پس از فرار مصدق جمعیت اراذل و اوباش و گروهی از زنان شهر نو با حمایت نظامیان و برادر شاه، حمید رضا که به مامورین انتظامی دستور می داد تا «مزاحم مردم نشوند»، تشویق شده و آزادانه به سوی منزل مصدق در خیابان کاخ راهی و به قصد تخریب منزل وی برآمدند که با تیراندازی گارد محافظین، از منزل منصرف و به آشوب در شهر ادامه دادند، به نحوی که به تمامی مغازه های سر راه خود حمله و آن ها را غارت نمودند و با حامیان مصدق به زدوخورد شدیدی پرداختند، اما در عمل توطئه چیده شده با شکست مواجه شد و در عصر روز نهم اسفند دربار شاهنشاهی در راستای عوام فریبی، اعلامیه ای صادر و انصراف شاه را از سفر به خارج از کشور اعلام نمود.

با پایان یافتن حادثه 9 اسفند، طراحان و محرکین آن که در راس آنان شاه و عوامل دولت انگلیس و در رده های بعد وکلای درباری، افسران و سناتورهای عزل شده از جانب مصدق بودند برای آن که نقشه شکست خورده را سروسامان دهند و آبروی خود را به دست آورند، شروع به دست گیری سران این غائله کرده و طی آن افرادی از قبیل شعبان جعفری، طیب حاج رضایی، حسین رمضان یخی، پری آژدان قزی، ملکه اعتضادی و گروهی از نظامیان را بازداشت نمودند.

پس از گذشت 104 روز از واقعه نهم اسفند، محاکمات متهمین حمله به منزل نخست وزیری به قصد کشتن او در دادگاه جنحه شماره یک واقع در ضلح شمالی عمارت شهربانی آغاز شد و در میان متهمین دو نفر از خانم رئیس ها (سردسته های) شهر نو نیز حضور داشتند. پری آژدان قزی و ملکه اعتضادی، که گویا پری آژدان قزی نقشی کمتر از ملکه اعتضادی داشته و با وجود اینکه هر دوی آن ها پس از بررسی دادگاه تبرئه گردیدند اما ملکه اعتضادی که تا آن زمان به مسایل سیاسی دخالتی نمی نمود این ماجرا نقطه عطفی در زندگی او گردید، چنانچه «موسی صبری» خبرنگار نشریه الیوم که در آن روزها در تهران بوده و با ملکه اعتضادی مصاحبه ای داشته می نویسد: «روز جمعه هفته اول فوریه یکی از دوستان نزدیکش به او گفت ملکه آیا شنیده ای که شاه می خواهد ایران را برای همیشه ترک کند؟ ملکه اعتضادی می گفت: از دوستم جدا شدم و تمام شب را فکر می کردم... اثر تصمیم و افکار این زن فردای آن روز آشکار گردید. مردم تهران برای نخستین بار زن جوانی را مشاهده کردند که اداره کننده تظاهرات تازه ای شده است. تظاهرکنندگان او را روی دست بلند کرده و او در حالی که قاب عکسی از شاه در دست دارد روی دست مردان با صدای بلند زنده باد شاه می گوید». اما ملکه اعتضادی به این امر اکتفا نداشت و پس از پایان دادگاه و رسیدگی به پرونده اش، در فضای پس از نهم اسفند 1331 بدلیل تشنج و التهاب «حزب ذوالفقار» را به طرفداری از محمد رضا پهلوی و با حمایت عده ای از اوباش در میدان شاه تاسیس نمود.

ملکه اعتضادی که نخستین بار فعالیت سیاسی خود را در نهم اسفند به صورت علنی و در همراهی با اراذل و اوباش آغاز نمود، پس از تاسیس حزب خود، به تحرکات سیاسی رو آورده و از این رو به ملاقات با تعدادی از چهره های سیاسی روز از جمله آیت الله کاشانی پرداخت. اما گویا سیاستمداران محافظه کار با حزب او مخالف بودند چرا که وی می گوید:«در یکی از جلسات علنی مجلس شرکت کردم و به گوش خود شنیدم که یکی از سیاستمداران محافظه کار فریاد می کشید، اول باید ملکه اعتصادی را کشت».

کودتای 28 مرداد 1332

دومین حضور عمده و موثر اهالی شهر نو به سرکردگی سردسته های خود به گونه ای سازمان یافته و از پیش طراحی شده، در طی کودتای 28 مرداد بوقوع پیوست. در پی کودتای نافرجام 25 مرداد و فرار محمد رضا شاه، سازمان سیا که طرح کودتا را در ایران شکست خورده تلقی می دانست، دستور خروج نیروهای خود را از ایران صادر کرد، اما در این بین روزولت آخرین شانس خود را امتحان می کند و آن به اجرا گذاشتن کودتایی در راستای حذف مصدق، اما مبتنی بر کمک گرفتن از گروهی از اراذل و اوباش و جنوب شهر و زنان شهر نو بود و به احتمال فراوان در این راه مامورین دیگری نیز به او یاری می رساندند.

پس از سرکوب کودتای 25 مرداد، زاهدی با فرض این که کودتا شکست خورده است تا روز 28 مرداد، در اقامتگاه فرید زیمرمن یکی دیگر از عوامل سیا که در حدود سه چهار کوچه با سفارت انگلیس فاصله داشت مخفی گردید و در این بین روزولت نیز طی نقشه ای تصمیم به تکثیر و انتشار فرمان عزل مصدق و جانشینی زاهدی گرفته و تعدادی از روزنامه ها به چاپ آن نیز اقدام نمودند و به درخواست زاهدی تعدادی از این اعلامیه ها را در میان اهالی و اوباش و فواحش جنوب شهر پخش نمودند.

روزولت برای برانگیختن اوباش و اهالی شهر نو و سردسته های آنان، به افرادی همچون علی جلالی، فرخ کیوانی و بویژه برادران رشیدیان معروف به بوسکو (که از عوامل کهنه کار شرکت نفت انگلیس و ایران و انتلیجنت سرویس انگلستان بودند و در بیشتر توطئه های ضد ملی مداخله و مشارکت داشته و روزولت در مذاکرات خود با مقامات مافوق خود و نیز در جلسه بررسی و تصویب طرح آژاکس، آنان را همکارانی بسیار ارزنده توصیف مینمود) که با این گروه از زنان ارتباط داشتند، اتکا کرده و در این میان بودجه ای را که برای سرنگونی مصدق از سوی امریکا و انگلیس در نظر گرفته شده بود، در میان این افراد تقسیم نمود تا افراد فوق الذکر با پخش آن در میان اوباش و سرکردگان شهر نو، آنان را در راستای اهداف خود اجیر، و در لحظات معین به صحنه آورند. چنانچه سرهنگ سررشته یکی از شاهدان عینی آن روز به نقل از برادر خود می نویسد: «کودتاچیان در روز 27 مرداد به هر یک از کلانتری های تهران مبلغ 40 هزار وجه نقد داده بودند تا اوباش هر محل (اعم از زن و مرد) را جمع کنند و به هر یک 5 تا 10 تومان بدهند و سوار تاکسی هایی کنند که هر یک از رانندگان تاکسی نیز 40 تا 50 تومان گرفته اند. سپس اوباش با فریادهای جاوید شاه و مرگ بر مصدق در خیابان ها جولان بدهند و این طور وانمود کنند که مردم به طرفداری از شاه وارد صحنه شده اند».

طی روزهای 25، 26، 27 مرداد تظاهراتی در سطح شهر جریان داشت و مبنی بر این امر، بعد از ظهر بیست و هفتم مرداد، فرمانداری نظامی ختم تظاهرات مردم را اعلام داشت. اما در اندک زمانی پس از آن، نیروهای اجیر شده ی خیابانی وارد صحنه گردیدند و در حوالی عصر تعدادی از اهالی شهر نو به تحریک محمود مسگر که یکی از اراذل و اوباش محله شهر نو بود و به حمایت از خانم رئیس هایی از جمله ملکه اعتضادی می پرداخت و از جمله مهمترین لیدر زنان شهر نو در کودتای 28 مرداد محسوب می گردید به همراهی افرادی چون شعبان جعفری، طیب حاج رضایی و دیگر جمعیت اوباش، در کنار تعدادی از گروهبانان ارتش که لباس شخصی پوشیده بودند، تظاهراتی به طرفداری از شاه برپا نموده و به خیابان های لاله زار و نادری یورش بردند و در حوالی ساعت یازده شب به بعد، شهر را در کنترل خود داشته و این تظاهرات در سطح گسترده تری در فردای آن ظاهر شد.

در روز 28 مرداد عوامل روزولت و به ویژه برادران رشیدیان (اسدالله و سیف الله)، ماموریت محوله را به خوبی انجام داده بودند و متعاقب آن با پخش پول های در نظر گرفته شده در میان اراذل و اوباش و سردسته های محله شهر نو، آنان را به طرفداری از شاه به صحنه آوردند و در این بین خیانت همچون محمد دفتری، رئیس شهربانی، که از وابستگان مصدق نیز محسوب می گردید، صحنه را برای یکه تازی آن ها بیشتر فراهم نمود.

از حدود ساعت 8 صبح جمعیت اوباش به آغاز عملیات خود پرداختند. آن ها که غالبآ با ابزاری همچون چوب و چماق راهی خیابان شده بودند جلوی ماشین ها را گرفته و آن ها را مجبور به روشن کردن چراغ ها و قرار دادن عکس شاه روی شیشه اتومبیل می نمودند و افرادی که دسترسی به عکس شاه نداشتند یک عده اسکناس در پشت شیشه خود قرار می دادند و گروهی از پاسبان ها و گروهبانان نیز با لباس شخصی به جمعیت پیوسته و پس از آن در ساعت 9 صبح در میدان بهارستان تجمع نمودند و بی آنکه مقاومتی از سوی سربازان مامور فرماندار نظامی صورت پذیرد، راهی سبزه میدان و خیابان ارک و پس از آن بطرف میدان سپه و خیابان های مرکزی شهر گردیدند و پس از رسیدن جمعیت به خیابانهای نادری و شاه آباد عده ای از زنان شهر نو به سرکردگی ملکه اعتصادی و پری آژدان قزی به آن ها پیوستند. چنانچه مهندس بازرگان در مدافعات خود می گوید: «در آن روز کذا... در منزل آقای دکتر سحابی در خیابان امیریه بودم. در آنجا اتوبوس را دیدم که از طرف شهر نو می آمد و عده ای زن های معلوم الحال شعار به نفع شاه می دادند. عمل و حرکت آن زن های روسپی را البته نمی توان قیام ملی نامید... و به طریق اولی زن های روسپی احساس ملی و قیام سرشان نمی شده و مسلما مزدور و اجیر شده بودند».

اهالی شهر نو که جمعیتی در حدود 4500 نفر بودند به سرکردگی ملکه اعتصادی و پری آژدان قزی، در حالی که عکس شاه را در دست داشتند به تحریک بیشتر آشوب گران پرداخته و متعاقبآ ملکه اعتصادی که چادر خود را کمر بسته و بر روی جیپی که شعبان جعفری از آن خود کرده بود قرار گرفته بود، به تهییج بیشتر جمعیت پرداخت، به نحوی که او در سخنان خود مرتب شاه را منتسب به محلات جنوب شهر می نمود و الفاظ رکیکی را به محافظان شاه نسبت می داد و چاقوکش ها را تحریک می نمود تا شاهرگ مخالفان شاه را بزنند و در مقابل هر یک از زنان شهر نو را که می خواهند برای خود انتخاب نمایند و متعاقبا محرکه ای که ملکه اعتضادی برپا نمود باعث گردید چند هزار نفر بیکاره به دور آن ها جمع شوند و بر تعداد آشوب گران نیز افزوده شود. چنانچه روزولت درباره ی نحوه ی ورود این گروه از زنان معتقد است: «عده ای زن های ولگرد، چاقوکش و متخلفین با دریافت 50 تومان حاضر به شرکت در این برنامه شدند»، اما آنچه مسلم است این گروه از زنان بدکاره صرفآ مهره ای در دست خانم رئیس های خود و آن ها نیز آلت دست برادران رشیدیان بودند.

تظاهرکنندگان پس از تجمع در میدان ارک و سبزه میدان به سه دسته تقسیم گردیدند، چنانچه میرزا عبدالله جندقی معروف به میرزا شهریاری که یکی از شاهدان عینی آن روز بوده می گوید:« دسته سوم از محله بدنام (شهر نو) ناحیه ده به سرکردگی محمود مسگر با گروهی از زنان قلعه و خانم رییس ها (در صحنه حضور داشتند) و این گروه به سمت شمال شهر و تسخیر منزل مصدق به راه افتادند چنانچه در طی راه در کنار اراذل و اوباش به غارت چندین ساختمان دولتی و همچنین چند دفتر روزنامه از جمله باختر امروز و دفتر مرکزی حزب ایران که جزء طرفداران مصدق بود نیز پرداختند».

در این میان تسخیر رادیو تهران بی شک نقطه اوج حرکت کودتاگران بود به نحوی که یکی از دستورات داده شده به گردانندگان دسته ها، سوق دادن تظاهرکنندگان به سوی تصرف رادیو بود، چرا که تصرف آن نه تنها بر موفقیت در پایتخت مهر تایید می زد، بلکه در همراه نمودن سایر شهرها به دولت جدید موثر واقع می شد و سرانجام این امر در ساعت 15:30 بعد از ظهر به وقوع پیوست و در پی آن زاهدی سخنانی مبنی بر سقوط حکومت مصدق و برنامه های آینده خود در پست نخست وزیری را اعلام داشت و پس از آن ملکه اعتصادی به سخنانی بر علیه مصدق و تعریف و تمجید از شاه پرداخت و این آشوب تا ساعت 16:30 در ساختمان رادیو تهران ادامه یافت.

در حدود ساعت 17 جمعیت خود را به سمت خیابان کاخ رسانده و پس از آن به هجوم به منزل مصدق پرداخت و در کوتاه زمانی با مقاومت اندکی که از سوی گارد محافظ مصدق صورت پذیرفت. در حدود ساعت 20 منزل نخست وزیر مورد غارت اوباش و اهالی شهر نو قرار گرفت. به نحوی که حتی شیرآلات آب، کاشی ها و سیم های برق را غارت نمودند و یخچال منزل مصدق به قیمت سی و شش دلار به فروش رسید!

با هجوم کودتاگران، مصدق را به منزل مجاور رسانید اما در نهایت تسلیم دولت زاهدی گردید و محمد رضا پهلوی حرکت 28 مرداد را معجزه ای قلمداد نمود که در پی آن مردم به نفع شاه تجدید عهد و پیمان نمودند و در پی آن نیز زاهدی که نخست وزیر انتخابی امریکا و انگلیس محسوب می گردید همراه با روزولت به دیدار هندرسون شتافت و این پیروزی را جشن گرفتند.

پس از پایان کودتا و روی کار آمدن دولت زاهدی، هر یک از عاملین کودتا به نحوی به پاداش خود رسیدند، چنانچه شعبان جعفری لقب پهلوان و زورخانه ای به او تعلق گرفت. برادران رشیدیان از بانکداران معتبر ایران گردیدند و نظامیان حاضر در کودتا نیز هر یک به ترفیع درجه نایل آمدند و اهالی شهر نو نیز مورد الطاف زاهدی قرار گرفتند چنانچه زاهدی در 31 مرداد به دیدار اهالی جنوب شهر تهران رفته و قول مساعدت و بهبود اوضاع زندگانی آنان را داد.

پس از موفقیت کودتا، 900 هزار دلار باقی مانده ی پولی که در اختیار روزولت بود به همراه 5 میلیون دلار از اعتبار اداره ی اصل چهار به دولت زاهدی داده شد و متعاقبآ 2 میلیون دلار هم به حساب زاهدی ریخته و دولت امریکا نیز مبلغ 1.5 میلیون دلار بعنوان جایزه نقدی به دولت زاهدی تقدیم داشت. در پی این پول های بادآورده برای زاهدی، وی نیز به جبران خدمات اهالی شهر نو پرداخت و شادمانی را برای آنان به ارمغان آورد. زنان این محله که به سرکردگی ملکه اعتصادی و پری آژدان قزی، روز 28 مرداد در پشت ماشین سپهبد زاهدی حرکت می نمودند و چون از سیاست سرشته ای نداشته و شعارهای سیاسی نمی دانستند، در مخالفت با دکتر مصدق و ملیون کلمات و جملات سخیفی به کار می بردند و با الفاظ رکیک قربان صدقه شاه می رفتند. پس از کودتا و به نخست وزیری رسیدن سرلشکر زاهدی دستمزد خود را دریافت نمودند. چنانچه به دستور زاهدی اطراف شهر نو را دیوارکشی نموده و تمام فواحش را در داخل آن آزاد گذاردند و با این کار تا حدودی آرامش و امنیت بیشتری برای اهالی آن فراهم آوردند. چنانچه یکی از زنانی که سال ها در آنجا ساکن بوده است بیان می دارد «اون وختا (قبل از کودتای 28 مرداد) قلعه خیلی شلوغ بود، هر شب چاقوکشی می شد، خانومارو مث (مثل) بره سر می بریدند، اما حالا (حدود سال های 1335) امنه، زاهدی امنش کرد، این دیوارو زاهدی کشید دور قلعه و پس از آن به دستور نخست وزیر پاسگاه هایی نیز بیرون از حصار شهر نو دایر گردید و مردم به واسطه ی نقش زاهدی در دیوارکشی شهر نو اسم جدیدی بر روی این منطقه نهاده و آن را «قلعه زاهدی» نامیدند و متعاقب این الطاف زنان این محل ابزاری گردیدند برای دولت تا در مواقع نیاز از آن ها بهره برداری و سودجویی نمایند.

بی شک نقشی که اهالی شهر نو (قلعه زاهدی) در توطئه 9 اسفند و کودتای 28 مرداد در کنار سایر عناصر اجیر شده بازی کردند، موجب گردید تا شاه و دولت، نوعی خودمختاری به آن اعطا نماید و متعاقبا این زنان که خود را از نظر اجتماعی در پایین ترین طبقات اجتماعی می دانستند، با خدماتی که در راستای برجا ماندن و استحکام و حمایت از سلطنت نموده بودند برای خودشان اجتماعی ای فراتر از گذشته قایل می شدند و از آن تاریخ به بعد با قدرت گیری سرکردگان این محل بدنام پایتخت، دوران اوج فساد و افزوده شدن بر تعداد زنان این کانون فساد و افزایش قدرت خانم رئیس های قلعه زاهدی فراهم گردید.

نتیجه

در دوره ی پهلوی دوم این گروه از زنان در محله ای تحت عنوان شهر نو اسکان یافته و به سرپرستی پری آژدان قزی و ملکه اعتصادی، به آلت دست دولتیان و دول خارجی تبدیل گردیدند، چنانکه در حادثه 9 اسفند 1331 با واسطه گری بخشی از دوستداران شاه و مخالفین مصدق و در کودتای 28 مرداد 1332 با تحریک رابطین انگلیس و امریکا در کنار سایر عناصر وارد صحنه گردیدند. این زنان که فاقد هرگونه عقیده و ایدئولوژی سیاسی بودند در این دو حرکت صرفآ با انگیزه به دست آوردن وجهه اجتماعی و منافع اقتصادی وارد عمل گردیده و پاداش آنان پس از پیروزی کودتای 28 مرداد، توجهات زاهدی در جهت عمران و آبادی این محله و در نتیجه کسب بهتر و آزادی عمل بیشتر سرکردگان شهر نو بود.

 

 

 

 

 

 

 


در این رابطه