مازیار شکوری گیل چالان: امیر کبیر، تروریسم بابیه و اوهام قره العین

shakoori maziar3سالیان متمادی ست که هموطنان "بهائی" در ایران مورد جفا قرار گرفته اند. بالاخص پس از انقلاب با فقدان حقوق شهروندی در ریز و درشت مسائل مواجه بوده و می باشند. همان گونه که راقم در گذشته در نوشتاری تحت عنوان "حقوق برابر بهائیان و مسلمانان از منظر قرآن و قانون" به این موضوع پرداخته است، اکنون نیز بر این باور بوده و می باشد که نقض حقوق بهائیان محکوم بوده و اوجب واجبات دفاع از حقوق شهروندی این عزیزان بوده و می باشد. اما آنچه می باید مورد توجه قرار گیرد اینکه دفاع از حقوق غیر به معنای دفاع از عقاید غیر نبوده و نیست. بدین جهت نقد علمی با رویکرد های علمی و پژوهشی مجزای از این مسئله بوده و خود از حقوق نقادان و پژوهشگران بوده و می باشد.

اخیرا در لوای رویکرد "حقوق بشر" و "عدم خشونت" حملاتی به بزرگمرد ملی ایران مرحوم "میرزا تقی خان امیر کبیر" در سرکوب بابیه آغاز شده است. همچنین به بهانه دفاع از حقوق زنان در رسانه ها تاریخ مورد تحریف قرار گرفته و "طاهره قره العین" به عنوان نمود دفاع از آزادی زنان و مبارزه با اوهام و خرافات معرفی شده است. این قلم را نیت بر نقد منصفانه هر دو ادعا بوده و می باشد. از این زاویه راقم حق نقد و بررسی این مقاله را برای منتقدان این متن به رسمیت شناخته و از آن استقبال می نماید.

در مورد طاهره قره العین به گونه اخص و حرکات جنبش بابیه به گونه ای اعم می باید مورد بررسی و تحلیل قرار گیرد.

اول: پیش زمینه فکری جنبش بابیه به جریان اسلامی "شیخیه" به زعامت شیخ "احمد احسائی" بر می گردد. امروزه برخی نظریه پردازان شیخیه را مدل پیشرفته شیعه معرفی کرده اند اما قابل ذکر است که شیخیه معتقد به "رکن رابع ایمان" بوده اند. رکن رابع بدان معناست که امام دوازدهم شیعیان که در غیبت است در هر زمان نائب خاص داشته و این نائب خاص انسان کامل است. به دیگر عبارت می باید اذعان نمود ولایت فقیه ساخته و پرداخته "نراقی" و "خمینی" مدل تضعیف شده رکن رابع شیخیه بوده و می باشد. آغاز جریان بابیه نیز با معرفی "علی محمد باب" با همین عنوان رکن رابع یا نائب خاص امام زمان آغاز شد و علی محمد باب و حامیانش او را باب یعنی باب ارتباط با امام زمان خواندند همان که بعد ها خمینی پس از انقلاب پنجاه و هفت خلاف نظر فقه شیعه خود را بدان متصف نمود. از این جهت دستاورد شیخیه و بابیه ولایت فقیه بوده است و دیدگاه "نراقی و خمینی" را می باید برگرفته از تفکرات بابیه برشمرد.

دوم: حرکت های بابیه برابر با منابع بابی و بهائی در آمیخته با یک مطلق انگاری زایدالوصف در مورد خود بوده تا بدانجا که خشونت و ترور را بی پرده و با یک اذن کلی و عام تئوریزه و به ظهور رسانده است. از این دست می توان به موارد زیر رجوع نمود:

*علی محمد باب در ابتدای تفسیر مبارکه سوره یوسف که توسط طاهره قره العین در قزوین تدریس می شده خطاب به محمد شاه قاجار مکتوب می نماید:

«یا ایها الملک طهر الارض المقدسه من اهل الرد الکتاب من قبل یوم جاء الذی فیه بغته باذن الله الامر شدید القویا . . .»

ای ملک پاک کن زمین مقدس را از کسانی که این کتاب را رد کردند، قبل از روزی که کسی در آن روز به یکباره باذن الله با امر شدید و قوی بیاید ...

در این نوشتار علی محمد باب خواستار قتل عام منکران خود از محمد شاه قاجار شده و بشارت داده است که در صورت تمرد از این امر باذن الله دفعتا قتل عام منکرین را عملی خواهد نمود.

**در کتاب بیان فارسی علی محمد باب در باب خامس عشر واحد سادس عنوان دیگری از جواز خشونت و اعدام منکران به "من یظهر الهی" باب صادر شده است. در این باب می گوید:

«فی ان الله قد امر بان تقیموا من مقاعدکم اذا سمعتم اسم من یظهر الله من بعد بلقب قائم و الحکم علی اعدام من یحزننه من فوق الارض بما یمکن»

همانا الله امر میکند به قیام در برابر نشستگان شما زمانی که اسم کسی را که یظهر الله است را شنیده اند بعد آنکه بلقب قائم نام گرفته و حکم می کند بر اعدام کسی که محزون کند من یظهر الله را در هر جای زمین به هر نحو ممکن.

در این گفتار حکم کسانی که قائم را یعنی باب را انکار نموده و یا محزون نمایند اعدام به هر نحو ممکن بوده است.

***آقای "عبدالبهاء" در کتاب مکاتیب ، جلد دوم ، صفحه دویست و شصت و شش پیرامون منش و روش باب و بابیه مرقوم داشته اند:

«در یوم ظهور حضرت اعلی (باب) منطوق بیان ضرب اعناق (گردن زدن) ، حرق کتب و اوراق، هدم بقاء و قتل عام الا من آمن و صدق»

به عبارتی جناب عبدالبها در کتاب مکاتیب شهاده می دهند که سیره باب و بابیه در زمان ظهور و آغاز جنبش گردن زدن، سوزاندن کتب، ویران نمودن قبور و قتل عام همگان الا کسانی که به باب ایمان آورده و او را تصدیق نموده بودند بوده است.

 ****بابیه آغازگر سه جنگ قلعه طبرسی، نیریز، شورش زنجان و دو ترور، ترور شاه تحت عنوان رمی شاه و ترور شیخ "محمد تقی برغانی " تحت عنوان ارض "طاء" بوده اند. آقای "بهاء الله" در لوح ابن الذئب که خطاب به شیخ محمد تقی نجفی یکی از معاندان بابیه و بهائیت نگاشته است شورش های بابیه را اعمالی قبیح تلقی نموده محکوم می نماید. ایشان در این لوح می نگارد:

«یا شیخ همّت کن و بر خدمت امر قیام نما امروز رحیق مختوم امام وجوه ظاهر خذه باسم ربّک ثمّ اشربه بذکره العزیز البدیع این مظلوم در لیالی و ایّام بتألیف قلوب و تهذیب نفوس مشغول امورات واقعه در ایران در سنین اوّلیّه فی‌الحقیقه سبب حزن مقرّبین و مخلصین بوده و در هر سنه قتل و غارت و تاراج و سفک دماء موجود یک سنه در زنجان ظاهر شد آنچه که سبب فزع اکبر بود و همچنین یک سنه در نیریز و سنهٔ دیگر در طبری تا آنکه واقعهٔ ارض طاء واقع و از آن ببعد این مظلوم باعانت حقّ جلّ جلاله این حزب مظلوم را بما ینبغى آگاه نمود کل از ما عندهم و ما عند القوم مقدّس و به ما عند الله متشبّث و ناظر حال باید حضرت سلطان حفظه الله تعالی بعنایت و شفقت با این حزب رفتار فرمایند و این مظلوم امام کعبهٔ الهی عهد مینماید از این حزب جز صداقت و امانت امری ظاهر نشود که مغایر رأی جهان‌آرای حضرت سلطانی باشد»

در لوح ابن الذئب آقای بهاء الله ناصرالدین شاه را که عامل سرکوب بابیان بوده را محق شناخته و با لفظ حفظ الله بر جان او دعا نموده است.

برابر اسناد فوق از کتب بابیه و بهائیه به مصداق اقرار العقلا علی انفسهم جایز سیره و روش باب و بابیه خشونت و ترور بوده است لذا، بدین جهت سرکوب آنها از سوی مرحوم امیر کبیر به جرم تروریسم و اعمال خشونت بوده است.

سوم: طاهره قره العین نیز در بستر تفکرات شیخیه به گونه اعم و تفکر بابیه به گونه اخص زیست نموده و شخصیت او در این متن ساخته و پرداخته شده است. به این روی از این منظر می باید شخصیت او مورد تحلیل و بازبینی قرار گیرد. آیا طاهره قره العین در صدد احیای حقوق زنان و مبارزه با اوهام بوده است یا قصه ، قصه ای متفاوت از خاک تا افلاک بوده و می باشد؟؟؟ طاهره قره العین از دوست داران "شیخ احمد احسائی" و از مریدان "سید کاظم رشتی" بوده است. اوهام و خرافه در متون این دو زعیم شیخیه به وفور یافت شده و می شود.

*شیخ احمد احسائی در "رساله قطیفیه" که جزئی از کتاب جوامع الکلم می باشد راجع به ماهیت شیطان چنین مکتوب داشته اند:

«اسم ابليس قبل از گناه عزازيل بود و چون طرد شد نامش ابليس گشت. گويند برای شيطان زنی است صاف مانند مار، اسم آن طرطبّه است. شيطان او را به نکاح درآورد و او سي عدد تخم بگذاشت. ده تخم در مشرق، ده تخم در مغرب، ده تخم در وسط زمين و از هر تخمي جنس  هايی از شياطين بيرون آمدند ... نام های بعضی از آن ها عبارت اند از: شيصبان، ساجيا، زوبا، مسمار، ديهيش، ذوبعه، صيصار، صعصعه، سلاهب، منسوبه، هط هط، طايوس، قاطرس، حويرب، سرياط، عسطيج، نهروس، عوسن، لصيق، عليص و ...»

**احسائی در "رساله عرشیه" در مورد عالم هور قلیا می گوید:

«در اقليم هشتم عالمي است به نام عالم هورقلياء که در اين عالم دو شهربه نام هاي جابلقا و جابلسا در مشرق و مغرب ديده مي شود. چهار نهر در اين عالم جاری است که به حوضی می ريزند. براي شنيدن صدای ريزش آب ها در حوض، بايد با دو انگشت خود گوش هايت را محکم بگيری تا صداهاي خارجی به گوش تو نرسد. آن گاه صدای مخصوصی خواهی شنيد که همان صدای ريزش آب ها ست. مردم اين دو شهر به زبان هاي گوناگون سخن مي  گويند و چون در آسمان ها به هم مي رسند، باهم گفت و گو می  کنند و اگر نيمه های شب در مکان خلوت و بدون سر و صدايي بايستی و گوش فرا دهی صدای وزّوزّی مي شنوی که همان طنين گفتگوی مردمان جابلقا و جابلسا است»

احسائی در "رساله رشتیه" امام زمان را ساکن شهرهای خیالی خود یعنی، جابلقا و جابلسا می داند.

***احسائی در "رساله قطیفیه" در مورد چگونگی ولادت حضرت عیسی ع از یک مادر به شهر توهمی خود به نام شهر زنان اشاره می نماید که در آنجا زنان از یک درخت باردار شده و فقط دختر متولد می کنند و هیچ مردی در آنجا حیات ندارد می گوید:

«منی، نطفه مولد فرزند نيست، بلکه نطفه مولد، روح حياتی است که آن را رايحه يا بوی منی می نامند و اين همان بويی است که از درخت مُزن ريزش مي کند و شاهد بر اين مدعا وجود شهر زنان است که در آن جا هيچ مردی وجود ندارد و در آن شهر درختی است که از کنار ريشه آن شاخه ای به شکل آلت تناسلی مرد روييده است که بوی منی می دهد. زن های آن جا نزد آن درخت می روند و با آن شاخه در می آميزند و به دختر حامله می شوند و از آن شاخه بودار، پسر به عمل نمی آيد و خداوند چون خواست قدرت نمايی کند جبرائيل را نزد حضرت مريم روانه کرد و او مقداری از آن بوی را به وسيله هوا در دهان يا گريبان مريم دميد و او به قدرت الهی آبستن شد و لکن پسر زاييد و عيسی متولد گرديد»

****سید کاظم رشتی که پس از شیخ احمد احسائی به زعامت شیخیه رسید در کتاب شرح قصیده معتقد به وجود شهری به نام "مدینه العلم" بوده که اینچنین متوهمانه این شهر را به تصویر می کشد:

«هذا رواق مدينه العلم التی من بابها قد ضل من لا يدخل. . . محله بیست و دو محله نبران است، كه در زبد بحر قرار دارد، كه تدبير كننده جهان پائين است. در ناحيه ای از آن محله، كه در وسط آن است سیصد و شصت كوچه وجود دارد كه چون دانستن اين كوچه ها و صاحب آنها و نامهای صاحبان آنها بسيار سودمند است، آنها را برای شما می شمارم. . .  اول كوچه ای است، كه صاحبش مردی است كه در دست او خنجری است به نام رخيبا. كوچه دوم  صاحب آن مردی است، كه صفحه ای حمل می كند، كه نامش شمشالک است. سوم كوچه ای است كه صاحب آن لوط هشا نام دارد كه صورت او مانند صورت سگ است. چهارم، كوچه ای است كه نام صاحب آن طوطيعال است و در دستش عكسی است از آهن. نام كوچه ديگر سقطون سحسويلا است و به شكل انسان ايستاده ای است. نام صاحب كوچه ديگر ده دره و مردی است كه شمشير حمايل كرده است. نام صاحب كوچه ي ديگر ارهوطا و بصورت گوسفندی است كه بسوی عقب برگشته است. و ديگر كوچه اي است . . .»

اینها تفکرات شیخ احمد احسائی و سید کاظم رشتی بوده است و قره العین در طلب همین معارف وهمی و تخیلی با سید کاظم رشتی مکاتبه داشته و سه فرزند و یک شوهر را رها نموده و به نزد سید کاظم رشتی رهسپار شده بود تا این خرافات و وهمیات را در مدرس او تلمذ نماید. بر این اساس اصل قضیه تحصیل و باور به اوهام بوده است و جستجوی رکن رابع یا همان ولایت فقیه در مدل شدید ترش. نا گفته نماند که سید کاظم رشتی بود که لقب "قره العین" را به او اعطا نمود. مسلم طاهره نیز صحابی و حواری خوبی برای اوهام سید کاظم رشتی بوده که مغتخر به دریافت چنین لقبی از سوی شیخ متوهمان شده است.

چهارم: طاهره قره العین از اکابر بابیه بوده است که علی محمد باب او را از حرف حی دانسته است. به یقین طاهره قره العین که تفسیر سوره یوسف باب را در قزوین تدریس می نموده و آموزه های تروریستی و تکفیری این تفسیر را برای شاگردان تبیین و تفسیر می نموده در راه نائب امام زمان (به قول بابیه) خود یدی طولا در برنامه ریزی ترور و خشونت داشته است. اولین ترور تشکیلاتی بابیه با مدیریت قره العین در قزوین رخ داده است. این ترور، قتل فجیع شیخ "محمد تقی برغانی" بوده که علت قتلش تکفیر موهومات شیخ احمد احسائی قلمداد شده است. آقای "ابوالفضل گلپایگانی" که لقب "ابوالفضائل" را از آقای عبد البهاء دریافت نموده در کتاب "کشف الغطاء" خود که مورد تأیید آقای عبدالبهاء بوده است شرح واقعه را چنین ذکر می نماید:

«به حدیث مرحوم محمد مصطفی البغدادی رحمه الله علیه رجوع نماییم. نوشته است: و در نزدیکی خانه ما خانه ای بود که هر وقت عصر ساعتی قره العین با چند نفر و یک نفر از طلبه علم که عم او آنها را گماشته بود برای حراست طاهره حاضر می شدند. و من که سنم تقریبا ده ساله بود در این موقع به خدمتش مشرف می شدم. و چون بر این نهج قریب یک ماه گذشت، حضرت طاهره امر فرمود: که احبا جملگی سوای شیخ صالح کریمی و ملا ابراهیم محلاتی از قزوین سفر کنند و به ارض "طاء" توجه نمایند. پیغام حضرت طاهره را به والد و شیخ سلطان و غیر هما ابلاغ نمودم. گفتند: مقصود از طاء ارض طهارت است که ارض طهور و سر ظهور باشد. چون روز دیگر به خدمتش مشرف شدم چگونگی را معروض داشتم فرمود: بگو به ارض قم توجه نمایند. چون این پیغام را ابلاغ نمودم گفتند: یعنی قوموا بامر الله. چون باز به خدمتش رسیدم عرض نمودم که گفتند: قم یعنی قوموا بامر الله. بانو طاهره تبسم نموده و فرمودند بگو: توجهوا الی المشهد بخراسان. چون امر حضرتش را به حضرات ابلاغ داشتم گفتند: یعنی توجهوا الی المشهد النفس الرحمانیه الملکوتیه. و بالجمله چون در مرتبه رابعه به خدمتش رسیدم فرمودند امر مرا ابلاغ نمودی؟ عرض کردم نعم یا مولاتی و لکن حضرات امر مبارک را تأویل نمودند و مشهد را به مشهد نفس رحمانیه و مشهد نفس ملکوتیه تعبیر نمودند. حضرت طاهره متغییر شد و فرمود: مقام تأویل نیست. البته سفر کنید زیرا امر عظیمی پیش خواهد آمد و تزلزل بزرگی ظاهر خواهد شد که جمیع قزوین از آن خواهد لرزید و خون همه شما ریخته خواهد شد. بار دیگر مرحوم والد و سایر احبا امر فرمودند که من بروم و استفسار نمایم که چون فتنه بزرگ مترقب است که بمانیم همه کشته خواهیم شد، حکمت بقای شیخ صالح و ملا ابراهیم چیست؟ چون پیغام حضرات را خدمت قره العین معروض داشتم فرمود بگو: وقت اینان رسیده است و بایست به رتبه شهادت نائل گردند. و لکن شما را هنوز وقت نرسیده و اگر کشته شوید خود، خود را به تهلکه افکنده اید و به این موجب پدرم و شیخ محمد شعب و شیخ سلطان به جانب تهران و درویش کمولی و سایر جماعت به جانب قم توجه نمودند. و پس از تفرق آنها نزدیکی پانزده روز بیشتر نگذشت که حادثه قتل حاج ملا تقی عم قره العین پیش آمد و آشوب عظیمی که به آن انذار فرموده بود ظاهر شد»

این واقعه ترور در تاریخ به واقعه "ارض طاء" شهره است که در سطور فوق اشاره شد که آقای عبد البهاء در لوح ابن الذئب خطاب به ناصر الدین شاه آن را یکی از جنایات بابی ها خوانده و به تقبیح آن پرداخته اند.

پنجم: برخی جریان ها تعمدا یا بنا بر جهل طاهره قره العین را نمود حرکت آزادی خواهانه زنان و شهید راه مبارزه با اوهام خوانده اند. اما آنچه از تفکر طاهره و بابیه معلوم است و مشخص اینکه، حرکت بابیه از سوی شیعیان کاملا اخباری که در پی امام زمان "حجه ابن الحسن" و نائب خاص او یعنی رکن رابع ایمان بوده اند پی گرفته و فقط و فقط جنبه مذهبی داشته و همان گونه که پیشتر بدان اشاره رفت سرشار از اوهام و تکفیر غیر بوده است. اما چند سال است که در آستانه روز جهانی زن از کشف حجاب طاهره سخن به میان آورده و این عمل را در راستای روشنفکری و حقوق زنان قلمداد می نمایند. اما کشف حجاب طاهره قره العین دروغی از سوی مخالفان بابیه بوده که به جای کار بستن روش علمی به روش تخریبی روی آورده و سعی در فاحشه معرفی نمودن او داشته اند. اما کتب بابی و بهائی دگر گونه شهادت داده و می دهند.

*ابوالفضل زنجانی در کتاب کشف الغطاء در این مورد می گوید:

«قره العین در مجلس درس در نزد تلامذه (طلاب دختر) نقاب نمی پوشید و مکشوف الوجه در مجلس درس جالس می شد. و لکن در مجالس اخری و حضور سایر علما از پشت پرده با آنها تکلم می نمود. و جمعی از علما این نپوشیدن نقاب را کشف حجاب دانستند و آن را خرق اجماع و مخالف احکام اسلام شمردند. جمعی دیگر از علما به حکم وجه و کفین اورت نیست و ستر که در اسفار حج در مصاحبت حضرت خاتم الانبیاء در حین طواف بیت با آن همه ازدحام، روی و کف ایشان مکشوف بود»

بر این مبنا در آن زمان طاهره قره العین بنا به فتوای مشهور آن زمان عمل نکرده، بلکه مطابق فتوای غیر مشهور وجه و کفین را نپوشانده و عمل او کاملا از پشتوانه شرعی و فتوایی برخوردار بوده است.

**نبیل زرندی در کتاب تاریخ نبیل زرندی از حجاب طاهره قره العین در هنگام اعدام می گوید. او از زبان همسر محمود خان کلانتر می گوید:

«چهار ساعت بعد از غروب آفتاب شنیدم در را می زنند. با عجله نزد پسر خود رفتم و درخواست های طاهره را به او گفتم. او انجام آن را به عهده گرفت. از قضا شوهر من در خانه نبود. پسرم در را باز کرد و گفت: فراش های عزیز خان سردار برای بردن طاهره آمده اند. این خبر مرا به لرزه در آورد. به طرف اتاق طاهره رفتم و با دست لرزانی قفل را از در اتاق باز کردم. دیدم طاهره چادر به سر کرده و برای بیرون آمدن از اتاق محیاست»

اما ختم کلام اینکه:

ولایت فقیه ادامه رکن رابع شیخیه و بابیه بوده اما در مدل ضعیف تر.

جریان بابیه ریشه در شیخیه داشته و با اعلام رکن رابعی علی محمد باب برخی از شیخیه که معتقد به نیابت علی محمد باب از سوی امام زمان بودند بابی اطلاق می شد.

جریان شیخیه و بابیه کاملا سبقه مذهبی شیعی داشته است اما در آمیخته با اوهام و خرافات.

جریان بابیه بنا بر آموزه های تفسیر سوره یوسف باب و کتاب بیان و شهادت آقای عبد البهاء جریانی تکفیری و تروریستی بوده است.

طاهره قره العین در فضای ایدئولوژیک بابی های شیخی رشد و نمو داشته است.

طاهره قره العین مروج آموزه های تروریستی باب بوده است.

طاهره قره العین تا آخرین لحظه پایبند به اندیشه امام زمانی بوده و کشف حجاب نکرده است.

بنا بر منابع موجود مقابله امیر کبیر با باب و جریان بابیه نه تنها نقض حقوق بشر نبوده بلکه، در راستای حقوق بشر و مبارزه با تروریسم زمانه بوده است که قائل به تکفیر همه مخالفان خود بوده است.