حمید رفیع: انقلاب در اسلام و ترس "رهبر"

rafi hamidچندی  پیش آقای خامنه‌ای به فریاد آمد و به آقای روحانی حمله کرد، چه شده بود! عده‌ای زود فریاد بر آوردند که اگر رای نداده بودیم این اتفاق نمی‌افتاد و عده‌ای لباس شخصی‌ که دیروز به نام حزب الله معروف بودند ریختند به خیابان علیه آقای روحانی شعار دادند و یکباره یاد چاقوکشیهای سال ۶۰ افتادند و فریاد زدند بنی‌صدر ، روحانی پیمانتان مبارک ! خب کمی‌ چون و چرا کنیم ببینیم چرا این اتفاقات افتاد؟ آقای روحانی گفته که برای نجات اقتصاد ایران باید دست سپاه را از اقتصاد ایران و تصمیمگیری برای ایران کوتاه کرد. خطابش به چه کسانی است؟ به مسئولان استبداد یعنی‌ « رهبر » و سران سپاه. آیا ابزار عملی در درون استبداد برای خواستش دارد؟ نه، آیا هدف روحانی این است که پایش را  از نظام بیرون بگذارد؟ بازهم نه، میبینیم که  شورای نگهبان هیچ اخطاری نکرده! پس خامنه‌ای خطابش با کیست؟ با ما ملت ایران! کمی‌ به تاریخ بنگریم در سال ۶۰ آقای بنی‌صدر خطاب به ملت ایران هشدار میداد که «  ما انقلاب نکردیم تا استبدادی سیاهتر بیاوریم، ما انقلاب کردیم تا انسان منزلت و حقوق پیدا کند » بعد برای حل مسائل پیشنهاد همه پرسی‌ داد تا ملت ایران تصمیم بگیرد چه می‌خواهد، در آنزمان چماقدارها می‌گفتند اگر به رای باشد شما برنده هستید ولی‌ چند نفر حاضرند بیایند در صحنه و مانع کودتا شوند؟ در پی‌ آن خمینی خطاب به ملت ایران گفت اگر ۳۵ ملیون شما بگوید بله من خواهم گفت نه و کودتا کرد. بعد شعار دادند ما دانشمند و متخصص نمی‌خواهیم ما مکتبی‌ می‌خواهیم. اگر آنزمان ملت ایران پاسخ خمینی را میداد و میگفت حاکمیت با جمهور مردم است و او را از تخت شاهی‌ پایین میکشید امروز ایران شکلی دیگر داشت. از دلائل پیروزی کودتا میتوان گفت، دستگاه استبداد دینی بر باور مردم حاکم و وطن در جنگ با دشمن خارجی بود ! آنزمان از جرائمی که در مجلس علیه رئیس جمهور شمردند ضدیت او با ولایت فقیه و دفاع او از حقوق بشر بود! حال بعد از ۳۶ سال بدنه دستگاه استبداد دینی ضربه خورده، حالا وقتی‌ « مراجع تقلید» حکومتی می‌گویند در اسلام حاکم را مردم انتخاب نمیکنند!  جوان ایرانی با خود چون و چرا میکند، می‌بیند علی‌(ع) را مردم انتخاب کردند و حتا این علی‌ بود که بعد از مرگ پیامبر میگفت حاکم را باید مردم انتخاب کنند نه شرط سنی‌ یا نزدیکی‌ به پیامبر، می‌بیند که در قرآن تصمیم را باید در شور گرفت و در تصمیمگیری، هیچکس حقی‌ بیشتر از کسی‌ دیگر ندارد حتا پیامبر (ص)، پس این دروغ‌ها یعنی‌ چه؟ این شکسته شدن سانسورها در باور مردم است که ترس را در دل‌ استبداد دینی ایجاد کرده است. علی‌ خامنه‌ای از طریق روحانی خطاب به ملت ایران می‌گوید اگر ساکت بمانید و مطیع بمانید میگذارم مثل ۴ سالی‌ که گذشت روحانی بماند و اگر نه سرکوب خواهم کرد! اما با این تهدیدهایش می‌گوید که او و سران استبداد میترسند! در کتاب خیانت به امید آقای بنی‌صدر از قول آقای علی‌ تهرانی مطلبی آورده که : « در دوران آیت الله بروجردی که مهمترین مرجع تقلید زمان خود بود عده‌ای از طرفدارانش پیش او میروند و می‌گویند شما که بر باور اکثریت مردم حاکم هستید چرا شاه را بر نمیدارید و جای او نمی نشینید؟ سه بار سوال میکنند! جواب می دهد: اگر ما جای شاه را بگیریم صد مرتبه بدتر از او استبداد خواهیم کرد.  و می‌گوید نه ! اگر کمی‌ به این امر توجه کنیم خواهیم دید فرهنگ دستگاه استبداد دینی بر پایه تبلیغ زور بوده، باورمند را معتاد به پرستش زور میکرده، بعد از انقلاب چهره سیاه این بینش نمایان شد. بدانیم که انقلاب در اسلام یا رنسانس در اسلام در جریان است، ملت ایران در این انقلاب تنها است، بدانیم پیروزی ما، ایران و دنیای اسلام را از دوران تاریکی بیرون خواهد آورد. این انقلاب است که بدنه استبداد دینی حاکم را به لرزه انداخته! در اخر ما که پاسخ توهین خمینی را در آنزمان ندادیم و فرصتها از بین رفتند، امروز خطاب به علی‌ خامنه‌ای و تهدیدهایش چه باید بکنیم؟ تماشاگر سقوط ایران بمانیم؟ یا به استبداد در ذهنیت و عینیت پایان دهیم؟  عده زیادی سعی‌ میکنند برای آرام کردن وجدان خود بگویند سال ۶۰ کودتا نبود! چون از توهین خمینی و تسلیم خود شرمنده اند، امروز باید پاسخی که آن روز ندادیم را بدهیم که این تنها راه نجات وطن است. شاد باشید .

 حمید رفیع