ژاله وفا :به خویش می گفتم:معترضان در جنبش از چه باخبرند؟!

 jalehwafa-11

 جواني معترض در تهران ، در چند سطرتجربه حسي خود را با اين نظام و خصوصا اصلاح طلبان اينگونه نوشت:

من سنم به انقلاب قد نميدهد 28 سالمه ، اما از پاكي وجود مادر و پدرم ميدانم كه اين نظام حاصل اهداف انها كه در انقلاب 57 براي ساختن ايراني آزاد شركت كرده اند ،نيست . آنها و نسل من جزبدی از اين نظام نديديم ولی به خاتمی راي داديم وهر بار كه به اميد بهتر شدن شرايط دل به اصلاح طلبي بستیم ،شرايط زندگي براي همه ما سخت تر شد. پدر دبیرم را بخاطر مخالفت با نمره بیخوددادن به یک آقا زاده اخراج کردند و با وجود سختی حاصل از بیکاری مرا به دانشگاه فرستاد. ديشب به همراه پدر ومادر و برادر 17 ساله ام رفته بودیم میدان انقلاب در تهران. با فرو آمدن باطوم یک مامور مزدور بر بدن برادر نو جوانم و شكسته شدن دست مادرم كه قصد محافظت از او را داشت و شنيدن اين جمله از مادرم كه حقم بود ! حقم بود چون با این دست به شماها راي دادم!

اين صحنه شكستن دست مادرم را كه ديدم و صداي شكستنش که در گوشم پيچيد، اين شعرفريدون مشيري به ذهنم آمد ورهایم نمي كرد:

 

به خويش مي گفتم

چگونه دل به كساني سپرده اي كه به قهر

رها كنند و بسوزند بي گناه تو را ؟

نگاه منجمدش را نگاه مي كردم

چگونه صاحب اين چهره سنگدل بوده است؟

دلم به ناله درآمد كه

اي صبور

ملول

درون سينهء اينان نه دل

كه گل بودست !

بی تردید آن صدای شکستن دست مادر و دل فرزند در ذهن و گوش هر ایرانی آزاده ای می پیچد و به تعبیر آن جوان رهایش نمی کند!

این معترضان ، که این خانواده 4 نفره نمونه ای از آنانند و کوله باری از تجربه بدوش دارند، از چه چیز باخبرند که با وجود مملو شدن خیابانها از ماموران سرکوبگر، خانوادگی به خیابانها می روند و سکون و سکوت را جایز نمی شمرند و جنبش را تنها نمیگذارند؟

با تامل در شعارهای این معترضان در می یابیم که آنها از چه اموری با خبرند؟

هم شعار هاي معترضان شركت كننده در جنبش و هم اعتراف عمال نظام ولايت مطلقه فقيه اعم از اصلاح طلب و اصولگرا آشكار ساخته است كه زلزله اي بر اندام رژيم حاكم افتاده است.چرا كه جنبش مردم ايران براي استقرار حاكميت ملي بر پايه استقلال و آزادي ؛علاوه بر ساخت استبدادي نظام سیاسی، راس مطلقه نظام و نيز بي اعتباري و بي كفايتي سیاست‌های نظام سیاسی و مسءولينش را هدف گرفته است. آنها می دانند که:

 

١-نظام ولايت مطلقه فقيه هستي ايرانيان و ايران را وآينده نسل كنوني ونسلهاي آينده را و طبیعت ایران را به جد به خطر انداخته است.

( آخوندها حيا كنيد-مملكتو رها كنيد )

 

٢-نظام ولايت مطلقه فقيه به آرمان و اهداف انقلاب ٥٧ خيانت كرده و انقلاب مردمي را بنام خود مصادره و غصب كرده است.

(به ما خیانت شده، نقض امانت شده )( استقلال ،آزادي ،جمهوري ايراني ) (این است شعار ملی -جمهوری جمهوری)(این است شعار ملی -استقلال ،آزادی)

 

٣- نظام ولايت فقيه بنا بر ماهيت استبداديش نيازمند ساختن و ايجاد بحران در پي بحران است و در همه ابعاد سياسي اقتصادي و اجتماعي و فرهنگي و محيط زيستي ،ايران را در گير بحرانهاي عديده اي ساخته و بحران ساز نه تنها قادر به حل بحرانهاي خود ساخته نيز نمي باشد ، بلكه آنها را روز بروز شدت مي بخشد.

(ملت گدایی می‌ کند، آقا خدایی می‌ کند، )(دست‌های پشت پرده......    با حق ما چه کرده؟)

 

٤-ماهيت نظام ولايت مطلقه فقيه با فساد و رانتخواري و اختلاس و دزدي و جهل و تزوير و ريا و مافياي نظامي-مالي و تخريب و جنگ و سركوب و شكنجه و داغ و درفش و تهديد و نا امني و بي ثباتي و خيانت و جنايت و باج دهي به قدرتهاي خارجي و بي عدالتي و بي ديني و بردگي قدرت و زور .... عجين شده است و بوي تعفن اين گنداب مشام هر انسان ايراني را كه زيستي بدور از باتلاق فروكشنده اين نظام را طلب مي كند ، سخت مي آزارد.

( يا مرگ يا آزادي ) (هم پول ما را  بردید، هم حق ما را خوردید)(استقلال ،عدالت -این است شعار ملت) (آزادي ،عدالت -این است شعار ملت)

 

٥- عمال نظام ولايت مطلقه فقيه نه به دين و ارزشي باور دارند و نه دارای عرق ملي وعلاقه اي به اعتلاي ايران هستند.وگرنه موقعيت ايران را در سطح جهان تا بدين حد نازل و منزوي نمي كردند و به خطر نمي انداختند. (میمیریم میمیریم ایران را پس می‌ گیریم،  ) نه تنها به ويژ گيهاي ايرانيت متصف نيستند ، بلكه باور مندان به ارزشها همانا دينداران ( از هر ديني) خصوصا باورمندان اصيل به اسلام بيشتر از هر كسي مي دانند كه نظام ولايت فقيه تنها يك دين دارد و آن "دين قدرت" است . و ارزشهاي دين اسلام را بازيچه اميال قدرت طلبي خود و وسيله و ابزار سلطه خود گردانده است و جفا و ضربه اي كه اين نظام به دين و ارزشهاي اسلام وارد كرده است به حق جنگهاي صليبي نكرده اند.هوشياري مردم ايران و معرفت به اين امر در این شعار ها نمایان است:

( یاحجته ابن الحسن -ریشه ظلم را بکن )و (اسلامو پله كرديد-مردمو ذله كرديد)

 

٦-پاي استدلالهاي دو جناح اصولگرا و اصلاح طلب كه تجربه نشان داده در ناتوانی محض موفق به حتی یک اصلاح خرد در راستاي احقاق حقوق مردم نشده اند و برعكس موجب استحكام موقعيت رآس نظام گرديده اند ، در نزد مردم چوبين بود .اصلاح طلبان نه تنها باوری راستین به تغییرات بنیادی در ساخت اقتصادی و سیاسی حاکم ندارند ، بلكه توانايي انرا نيز ندارند . و یقین دارند چنین تغییری ساختاري بالاجبار به تغییر ماهوي نظام ولايت مطلقه فقيه منجر خواهد شد. از اینرو مردم از اصلاح طلبي عبور كرده اند و نبود كل نظام را خواهانند.

(اصولگرا، اصلاح طلب ،ديگه تمومه ماجرا ) (خامنه‌ای بدونه..... بزودی سرنگونه)

 

٧-جناحين نظام ولايت مطلقه فقيه به حقوق مردم اعتنايي ندارد و تنها يك هدف ( اوجب واجبات ) دارند و آن هم حفظ نظام به هر قيمتي خصوصا به قيمت تشويق به سركوب مردم هستند. همانگونه كه شخص گروگانگيرو بحران سازی همچون آقای عباس عبدي خواستار سركوب مردم شده است .

(عزا عزاست امروز، روز عزاست امروز، حقوق ملت ما، زیر عباست امروز)

 

٨-جناحين نظام موافق درگير كردن ايران در ٧ جنگ منطقه می باشد و نیزاز پشتيباني ديكتاتوري همچون بشار اسد و از هزینه کردن ثروت ملي ايرانيان در انواع جنگها ابايي ندارند (پولهای ما کجا میره؟ عراق، یمن یا سوریه؟)، چرا كه هر نظامي كه پايگاه مردمي وداخلي نداشته وبا آنها نامحرم و غريب باشد ،تكيه گاه خودش رادر خارج و با باج دهي به قدرتهاي خارجي ( امثال بخشش سهم خزر ايران به ثمن بخس به روسيه ) مي جويد .

(فکری به حال ما کن، سوریه را رها کن)

 

٩-نظام ولايت مطلقه فقيه با علم و دانش و تخصص بيگانه است ( فراري دادن مغزهاي كشور ،زنداني كردن دانشجويان نخبه كشور ، بي كيفيتي دروس دانشگاهي و مدارس ،سطح نازل سواد و توانايي و كفايت مسءولين نظام كه قادر به حل هيچ مشكلي نيستند و انباشت كوهي از معضلات دال بر اين بي كفايتي است .

(خلق جهان بدونه -ایران شده دزد خونه) ،(تو ایران چی آزاده؟ دزدی، ستم آزاده )

 

١٠- نظام ولايت مطلقه فقيه به حقوق انسان و منزلت او و آزاديهاي ذاتي او و حقوق شهروندان و آزادی بيان و اجتماعات و مطبوعات و وجود نهادهای جامعه مدنی و فعالیت آزاد احزاب مستقل و انتخابات آزاد و همه پرسی آزاد اعتقادي ندارد و همه را مزاحم ادامه حيات خود مي داند .

(بریز بیرون هموطن - حقتو فریاد بزن ) ( مرگ بر دیکتاتور )( زندانی سياسی آزاد بايد گردد)

 

آري معترضان ايراني بسيار بيشتر از موارد فوق ميدانند كه چه بر آنها روا رفته است .چرا كه اين نظام را خود تجربه كرده اند.

 

به خويش مي گفتم

چگونه دل به كساني سپرده اي كه به قهر

رها كنند و بسوزند بي گناه تو را ؟

 

و اینگونه بود که

دل ازاستبدادیان برگرفتم و به آزادگان سپردم تا حیات من و توی هموطن در آینده ای روشن و پر آرمان و ایرانی حقوقمند ،جولانگه رشد یابد.

 

دل از تخریب برگفتم و به میهنی آباد سپردم که بایستی با دستان و افکار مبتکرمان آن را از نو بسازیم

 

دل از تزویر بر گرفتم و به ارزشهایی سپردم که به عنوان ملاط اخلاقی جامعهء پر اعتماد و وثوق، آینده ما را بسازد.

 

دل از فقر برگرفتم و به مروت و همدلی سپردم که با آن خستگی از چهره و گرسنگی از کودکانی بزداییم که به مزدوری در خیابانهای آینده وطنم سرگردان نباشند.

 

دل از خیانت بر گرفتم و به وفای به عهد سپردم که با آن ، اعتماد ممزوج با امنیت  را در چهره هر ایرانی نظاره گر باشیم.

 

دل از جهل بر گرفتم و به دانش سپردم، تا با تکیه بدان هر گره ای را به سرپنجه علم بگشاییم و در اعتلای وطن بکوشیم.

 

دل ازخرافه برگرفتم و به حکمت سپردم تا بدان راه  الفت علم و دین و مرام را  هموار سازیم .

 

دل از دروغ برگرفتم و به راستی سپردم ،تا قامت نیکی وراستگویی را هر چه افراشته تر داریم.

 

دل از تجسس برگرفتم و به آزادی انتخاب  سپردم تا ،منزلت انسانها را در ایرانی حقوقمند پاس بداریم.

 

دل از غم برگرفتم وبه شادی سپردم ،تا سرزندگی و نشاط را به میهنم باز گردانم.

 

دل از نا امیدی برگرفتم و به امید سپردم تا شجاعت ابتکار و تغییر را در وجود ما برانگیزد.

 

دل از کزکردگی بر گرفتم و به جنبش سپردم تا انگیزه روز بروز نو شدن را و انقلابی مستدام را در دل و احوال و افکار ما زنده نگاه دارد.

 

 به خویش میگوییم :

ما مردم ایران زمین از محتوای این آینده آگاهیم و آتش انرا همچون مشعلی راهنما برسر دست حمل می کنیم و تاریکیها را می زداییم.

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

 


در این رابطه