گزارش شاهد عینی: خيزشگران دي ماه ۹۶، متولدين بعد از انقلابند

  jonbesh daymah96  چند روز ازآغاز جنبش، خيزشگراني مي گذرد كه ماست كليه تحليلگران و سياسيون جبههها و فرقهها مختلف ايران از افراطيون، اصولگرايان، عماريون، انحرافيون، كركسيون، بلبليون، زنبيليون، اعتداليون، پايداريون،اصلاح طلبان و... را كيسه كرده است و هر كدام بنا به خواست خود، مردم و جوانان را در جبههاي از دشمنان مورد نظر قرار داده و بر آنها نامهايي چون: داعشيهاي وطني (روزنامه كيهان)، كاسه ليسان اسرائيل(حسين شريعتمداري)، وابستگان به امريكا (روزنامه جوان)، حاميان احمدي نژاد (سردار محمد علي جعفري)، سلطنت طلبان (صداو سيما)،تفالههاي داعش (روزنامه كيهان)، نيروهاي برادر زن صدام حسين (سردار محسن رضايي)، منافقين (امامان جمعه)، تكفيريهاي داخلي (معاون سياسي امنيتي استانداري لرستان)، وابستگان به عربستان (سردار علي شمخاني)، نيروهاي شاهزاده تاريكي يا «آيةالله مايك» (منتظري دادستان کل)، وابستگان به وزير امور خارجه انگليس (حيدر مصلحي، وزیر سابق واواک، معروف به حيدر جميزباند)،كركسهاي سرنگون كننده(حميد رضا جلايي پور اصلاح طلب)، نفوذيهاي امريكا (شیخ صادق لاريجاني)، عوامل اسراييل ، و... نهاده اند. بدون آنكه به اين بينديشند که جوانان حاضر در اعتراضات شهرهاي كشور، سني ميان 15 تا 35 سال دارند (بنا به اخبار 80 درصد آنها زير 25 سال هستند)، يعني همگي  بعد از انقلاب در اين كشور به دنيا آمده و بزرگ شده و با تمام «مواهب آسماني!» ولي فقيه مطلقه و روحانيون، نظاميان، امنيتيها،  اطلاعاتيها و كليه نيروهاي سركوبگر آشنا بوده و با آنها بزرگ شدهاند .

 

     اين جوانان متولد دهه‌‌هاي بعد از انقلاب در طول سالهاي عمر به خوبي با اخلاق و رفتار و كردار نيروهاي روحاني، نظامي، اطلاعاتي، فرهنگي و امنيتي و... وابسته به نظام ولايت مطلقه آشنا بوده و به كليه اموري چون مفتخوري، رانت خواري، دزدي، اختلاس، فساد اخلاقي، شكنجه ، تجاوز، ترور ، بمب گذاري و ادم كشي و... انها،اگاه بوده و تمام عملكرد سران حاكم را چون فيلمي در ذهن خود ثبت و ظبط نموده است .

 

شيوه جوانان در سازماندهی جنبش:

    بنا به تحليلها و گزارشات سياسيون وابسته به انديشه هاي گذشته و كلاسيك، باید فردي يا گروهي جنبش را رهبری کند و  چون بزعم خود نمییابند، مدعي ميشوند اين جنبش يا خيزش به دليل اينكه فاقد رهبري وسازماندهي ميباشد و کسانی مدعی رهبری آن هستند که مردم ایران آنها را راندهاند، بنابراين به زودي شكست خواهد خورد. حتي در روزهاي اول احتمال نميدادند بيش از چند  روز به درازا بكشد .

    اما در خيزش كنوني در رابطه با رهبري و مديريت، بايد نگرشي ديگر يافت و به دنبال رهبري كلاسيك حركتها و جنبش ها نبود:

در حركت چندين روزه اخير شهرستانهاي كوچك و متوسط، مشاهده ميشود که برنامهها، از طريق شبكههاي اجتماعي، به نيروهاي (خود رهبر)، در شهرها و شهرستانها داده ميشد و يا به قولي روشنتر،از سوي (رهبري توزيع شده) در حركت،بيانيه و اطلاعيه صادر مي گرديد كه در چه ساعتي و كجا گردهمايي صورت خواهد گرفت. اين شيوه عمل در روزهاي بعد با توجه به نگرش نيروهاي سركوبگر و روش برخورد با خيزشگران، توسط همان رهبري توزيع شده در هر شهرستاني تغيير كرده و بهترين روش را انتخاب و عملياتي میکردند.

 

ویژگیهای جنبش:

اول: اين شيوه رهبري خودجوش است و نياز به نشست و گفتگو ندارد

دوم: جواناني كه در مديريت اين خيزش درگير هستند، به طور روزانه ابتکارهای نو را به عمل در میآورند. بنا بر نوع روشهاي سركوب نيروهاي انتظامي و نظامي، برنامهها و اهداف جديدي را مد نظر قرار داده و عملياتي مينمايند. مثلا اگر درابتدا حركت و اعتراض را از نيمه روز آغاز ميكردند ، بعدها به اين نتيجه رسيدند که، بنا به دلايل امنيتي و ممانعت از تصوير برداري دوربينهاي رﮊیم، اعتراض را به بعداز ظهر و  سپس شبها بيندازند تا نيروهاي انتظامي قادر به شناسايي آنها نباشند. همچنين در روزهاي چهارم به بعد ديده شد كه مدارك بسيجيها آتش زده شدند و نيز اعتصاباتي در ادامه حركت آغاز شدند.

سوم: همانگونه كه نظام دربرخورد با جوانان آنها را سر به هوا و وابسته ميداند، قطعا رهبري توزيع شده به اين درك رسيده است كه همين جواناني كه طي چند روز كليه سياستها و ترفندهاي حاكميت چه چب و چه راست را به هم ريختهاند، قطعا در ادامه حركت خود از شيوههاي مدرن رهبري شبكههاي اجتماعي بهره جسته و نظام را در سردرگمي فرو خواهد برد.

چهارم: رهبري توزيع شده اين جوانان كه شيوهاي نو براي ادامه حركت ميباشد. راه را بر برنامه ريزان نيروهاي امنيتي و اطلاعاتي و نظامي خواهند بست و تصور سردار جعفري مبني بر پايان اغتشاشات ديماه ، واقعیت پیدا نخواهد کرد. هر چند اگر كليه نيروهاي سركوبگر بتوانند در نهايت آتش سرنگونساز را بار ديگر زير خاكستر فرو برند اما، به نظر نميرسد بتوانند آن را خاموش سازند .

 

جنبش کنندگان  چه ميخواهند:

    تظاهرات و شعارهاي مطرح شده در روزهاي گذشته به خوبي نشان دادهاست كه جوانان جان به لب رسيده از بيكاري، فقر، نا اميد از آينده و... چه چيزي را فرياد ميكنند و چرا نيروهاي حافظ ولايت در طول نزديك به 40 سال نخواستهاند و نميخواهند خواسته هاي آنان را درك كنند. جالب اينكه سپاه سركوبگر، تعداد آنها را كه در بيش از 90 شهر به خيابان آمدهاند 15 هزار نفر و امام جمعه تهران احمد خاتمي، آنها را 6 هزار نفر و وزير كشور حسن روحاني دروغگو آنها را در كل 42 هزار نفر خواندهاند. اینها و حسن روحاني میخواهند بگویند اقليت ناچیزی فریب خوردند و به زودي كار جنبش آنهابه انتها خواهد رسيد .

    وزير كشور  میگوید در حدود 100 شهر اين كشور 42 هزار نفر دست به اعتراض زده اند و  قوای رﮊیم قادر به جمع كردن آن با صدها هزار نيرو نيست. (گفتني است به دليل تعداد زياد شهرستانهاي درگير در اعتراضات، سپاه پاسداران مجبور شده بخشي از نيروهاي مرزي خود را به شهرها فرا بخواند و اين در حالي است كه اكثر نيروهاي سپاه با پوشش و در كسوت نيروي انتظامي و  بسيج در حال انجام وظيفه و سركوب مردم و ايجاد رعب هستند و اين دروغ است كه مي گويند هنوز سپاه لازم نديده كه وارد صحنه شود.)

     تظاهر كنندگان در همگانیترین شعارهاي خود به نكاتي اشاره ميكنند كه شعار مردم ايران در جنبشهای پیشین و در حرکتهای سال هاي گذشته همواره سر میدادهاند. از جمله :

رفراندوم، رفراندوم، اين است شعار مردم

ميجنگيم ، ميميريم، ايران را پس ميگيريم

استقلال، آزادي ، جمهوري ايراني

مرگ بر اصل ولايت فقيه

اصلاح طلب، اصولگرا، تمام شده اين ماجرا

سوريه را رها كن، فكري به حال ما كن

مرگ بر حزب الله

توپ، تانك، فشفشه، آخوند بايد گم بشه  (این شعار این بار بر زبان آمده است)

مرگ بر سپاهي

 

جنبش کنندگان چه میخواهند:

اول: مردم به خوبي دريافته اند كه در خواست رفراندوم را نمي توان از راه اصلاح طلبان و با خواهش و تمنا از رهبري درخواست نمود چرا كه او هرگز به دليل نفرت مردم از نظامي كه برپا كرده است، جرات برگزاري رفراندوم را ندارد زيرا در آن صورت با اختلاف بسيار بالا خواست مردم كه همانا نظام جمهوري ايراني است به خوبي خود را در برابر نظام جمهوري اسلامي بيان خواهد داشت.

علاوه بر اين نظام ولايت به خوبي ميداند،وقتي جوانان مي گويند مي جنگيم، مي ميريم ، ايران را پس ميگيريم ، اين نهايت خواست مردم براي باز پس گيري كشوري است كه نزديك به 40 سال دراختيار مهاجم ترين قوم متجاوز بر ايران بوده است .

دوم: مردم در شعار اصلي خود خواهان استقلال و آزادي و جمهوري ايراني هستند و در واقع ميخواهند بگويند كه استقلال و آزادي در جمهوري اسلامي به دست نيامده و بايد آن را با برقراری جمهوري بر پایه استقلال و آزادی و برخورداری ایرانیان از حقوق شهروندی، بازیافت. در هفتههای آخر جنبش سال 88 نيز اين شعار به وفور از سوي جوانان مطرح ميشد. این بار، در کنار آن، شعار مرگ براصل ولايت فقيه نيز سر داده شد.

سوم: جوانان در شعارهاي خود نشان ميدهند، براي آنها ديگر گروههاي مختلف درون نظام ولايت فقیه، از اصلاح طلب، اعتدالي  و اصولگرا و... ،فرقي نميكنند و آنها  مورد اعتماد نيستند. شعارها پايان اميد به آنها را اعلان میکنند. مردم شعار ميدهند:

اصلاح طلب ، اصولگرا، تمام شده اين ماجرا

چهارم: در آنچه به دین مربوط میشود، شعارها گویای پیدا شدن وجدان به این واقعیت است که رﮊیم، بمثابه قدرت، دین را وسیله و برای توجیه خود بکار میبرد. بنابراین، تبهکاری است که دین را تباه میکند. شعار «دین را پله = وسیله میکند مردم را ذله میکند» و  «حسين ، حسين شعارشان، دزدي افتخارشان» و شعارها بر ضد «آخوند»، گویای پیدایش وجدان به وسیله شدن دین توسط رﮊیم ولایت مطلقه فقیه است. وجدان جمعی میداند که هرگاه جنبش نجات دین از چنگ قدرت را هدف بگرداند، خود از عوامل پیوستن  جمهور مردم به جنبش میشود.

پنجم:شعار دهندگان اعلام ميدارند كه آنها مخالف هرگونه خرج برای حمایت از  رﮊیمهای استبدادی و شرکت در جنگهای گوناگون در منطقه هستند و میدانند که پولها نه خرج مردم فلسطین و لبنان و ... که خرج سازمانهای مسلح میشود. و نیز میدانند که افراطيون تحت رهبري خامنهاي، دهها ميليارد دلار صرف کمک به رﮊیم سوریه و جنگ در سوریه و عراق و فلسطين و يمن و سودان و كشورهاي   افريقايي و حتی «صاحب نفوذ» شدن در امریکای لاتین کردهاست و میکند.

ششم: در شعارهاي ديگر ، جوانان خواهان گم شدن آخوندهای در خدمت رﮊیم، ملاتاریا، و خلع ید از فرماندهان سپاه، تشکیل دهنده مافیاهای نظامی – مالی هستند.  میدانند که سرداران داعشي سپاه، در طول دهه هاي بعد از انقلاب، از عوامل پیدایش وضعیت کنونی كشور بودهاند و در بحرانسازیهاي پي در پي شرکت داشتهاند.

 

جنبش کنندگان چه نميخواهند :

    شعارهاي جوانان در تظاهرات چندين روز گذشته معلوم میکند آنها به خوبي به عامل اصلي بروز فساد و فقر و بيكاري آگاه هستند و میدانند که وضعیت امروز ایران، حاصل بیکفایتی و قدرت طلبی او است.  این او است که کشور را در اختیار بیکفایتهای فاسد قرارداده تا مطیع او باشند. این ولایت مطلقه فقیه است که رﮊیم جنایت و خیانت و فساد را بر کشور  حاکم و ملت را گرفتار فقر و بيكاري و آسیبهای اجتماعی کردهاست. شعارها شفاف هستند:

مرگ بر ديكتاتور

ملت گدايي ميكند، آقا( رهبر) خدايي ميكند

مرگ بر خامنهاي

خامنهاي حيا كن، مملكتو رها كن

سيد علي ببخشين، ديگه بايد بلند شين

و....

 

آیا جنبش پايان میگیرد؟:

    به نظر مي رسد اعتراضات گسترش يافته در شهرستانهاي كوچك و متوسط، بر خلاف اعتراضات سال 88 كه در مركز ايران و چند شهر مركز استان برپا شده بود، بنا بر دلايلي آرام نخواهد شد. البته قوای سرکوب میتوانند بر شدت سرکوب بیفزایند و مانع از شکل کنونی اعتراض بشوند اما این نه سرکوب است که میتواند جنبش را متوقف کند که ناتوان شدن از گسترش و عبور از هفتخوان است که میتواند جنبش را فعلاً متوقف کند. هفت خوانی که رستم از آن عبور کرد، واقعیتی است که فردوسی آن را در شکل داستان، خاطر نشان مردم ایران میکند: جنبش باید از مدار بسته یا حصار رﮊیم  (قرار گرفتن میان این و آن جناح) خارج شود. جنبش باید از مدار بسته مثلث رﮊیم و دو ضلع وابسته به قدرتهای خارجی، رها شود. جنبش باید از مدار بسته ذهنیت قدرتمدار که در شعارهائی چون «زنها به ما پیوستند، بیغیرتها نشستند» و این و آن خشونتگری ابراز میشود، رها شود. جنبش باید از مداربسته تبعیضهای جنسی و قومی رها شود. جنبش باید از مدار بسته تعصبهای دینی و ضد دینی، هر دو، رها شود. جنبش باید از مدار بسته فکرهای راهنمای توجیهگر قدرت رها شود. جنبش باید از مدار بسته غفلت از حقوق رها شود و ایران سرزمین علم بر حقوق و عمل به حقوق بگردد و جامعه ایرانی الگوی عمل به حقوق بگردد. بنابراین، جنبش در آغاز خود است و شعار آن « بیرون بریز هموطن  حقوقتو فریاد بزن» است. هنوز راه است که از راه عمل به حقوق باید طی شود. آن روز جنبش همگانی میشود که سراسر ایران، حقوق انسان و حقوق شهروندی و حقوق ملی و حقوق طبیعت را فریاد بزند و به این حقوق عمل کند.