سلام یا شهید، از نادر انتظام

entezam nader 20062014 وای بر ملتی که یک مصدق داشته باشد!
 
نوروز، تجدید حیات بر زمین بر شما مبارک باد.
 
سفری به آسمان دنیا و بازدید از برج های حفاظتی آن در سوره بروج؛
 
وَ السَّماءِ ذاتِ الْبُرُوج، به آفرینش و کاربرد این عظیم ترین سیستم حفاظتی زمین و زمینی ها سوگند.
 
وَ الْيَوْمِ الْمَوْعُود به روزیِ که آمدنش لازم و حتمی است سوگند.
 
وَ شاهِدٍ وَ مَشْهُود به بیننده و دیده شده سوگند. 
 
قُتِلَ أَصْحابُ الْأُخْدُود، به سوگند های بالا سوگند که در طول تاریخ چه مؤمنینی که بخاطر باورمندی به من، به هستی، و به کرامت انسان در اعماق گودال ها به آتش کشیده شدند و سوختند تا برای همیشه زنده بمانند.
 
النَّارِ ذاتِ الْوَقُود، آنها به خاطر باورشان، هر باوری که مورد تأیید رهبر ستمگر زمان شان نبود، به امر آن ستمگر و اجرای حکم توسط مامورین هر کدام به نحوی در آتش استقامت و پایداری بر حق سوختند. 
 
إِذْ هُمْ عَلَيْها قُعُود، و این جنایات هولناک در حالی توسط مأمورین این ستمگران به وقوع پیوست که این مامورین  سنگدل در بالای گودال از به آتش کشیدن باورمندان هلهله و  شادی میکردند!!
 
وَ هُمْ عَلى‏ ما يَفْعَلُونَ بِالْمُؤْمِنِينَ شُهُودٌ، و در عین شادمانی از اینکه دستور فرمانده را اجرا می کردند، در بالای آن گودال ها ایستادند تا خود نظاره گر و شاهد بر سوختن این باورمندان باشند. یعنی در گزارش بنویسند که ما تا آخرین لحظه ایستادیم تا خود شاهد جان کندند آزادگان باشیم! 
 
وَ ما نَقَمُوا مِنْهُمْ إِلَّا أَنْ يُؤْمِنُوا بِاللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ. می دانید این جباران از کدامین عمل این باورمندان، خونشان آمد و دستور چنین فجایعی را صادر کردند؟! آن زمان که آن باورمندان به من (خدای عزیز و حمید)، به آفرینش من، و به کرامتی که کرامتتان دادم و به فرا رسیدن چنین روزی ناباور هستند.
 
الَّذِي لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اللَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ شَهِيدٌ. اما آنها که دستور این جنایات را صادر کردند و آنها که در نهایت سنگدلی برای خوشنودی رهبر، پیشوا و فرمانده مرتکب این گناه شدند، غافل از این بودند که فرمانروای جهان هستی (آسمانها و زمین) خود شاهد و ناظر بر اعمال تک تک آنها است.
 
به روزهای کودکی، از بزرگوار، پدر بزرگم در مورد وجود چهار قلعه در چهار گوشه ولایت مان، و برج های عظیم آن سؤال می کردم. این برج ها در گوشه های قلعه و متصل به ساختمان اصلی ایجاد شده بودند. ساختمان دوار و بلند این برج ها، نمایانگر عظمت و پیشرفت آن ده نامیده می شد. مردمان درون قلعه با وجود این برج ها احساس امنیت بیشتری به هنگام هجوم دزدان رهگذر می کردند. ساختمان این برج ها یک سر و گردن از تمامی ساختمان قلعه بلند تر بود.
 
از اینکه مادر بزرگ عزیزم را زود از دست دادیم، همگی سخت غمگین بودیم، اما از طرفی از اینکه بنابر درخواست پدر و مادرم، پدر بزرگ به منزل ما نقل مکان کرد، بسیار خوشحال شدم، زیرا بنابر مشیت الهی، پدر بزرگم یکی از تنها کسانی بود که در آن دیار سواد قرآنی داشت و همان مأنوس بودن شبانه روزی او با قرآن بود که سنگ زیر بنای عشق به قرآن کریم را از ۵ سالگی در اعماق قلبم نهادینه کرد (رحمت خداوند بر همه آنها ارزانی باد).
 
پدر بزرگ همیشه گوش به زنگ سؤالی از طرف من می بود، زیرا هم از تنهایی بدر می آمد، و هم با به رخ کشیدن اطلاعات بسیار پر ارزش و مجرب خود که بر دانستنی های نوۀ کنجکاو خود می افزود، شاد میشد. خداوند، او و تمام کسانی که دستمان بگرفتند و پا بپا تا بدینجا راهنمایی مان کردند، رحمت نموده و حق و حقوق غیر قال توصیف آنها را بر ما حلال فرماید.
 
آقا جون، چرا هر قلعه ای باید حداقل یک برج داشته باشد؟ آنهم به این بلندی؟ و این سوراخ هایی که در آخرین قسمت بالایی دیوار برج بعد از پشت بام در آنها تعبیه شده، برای چیست؟!
 
بابا جان، شما یادتان نمی آید، چون هنوز متولد نشده بودید. ما روزگار بسیار سخت و نا امنی داشتیم. آفتاب که غروب می کرد، این کولی های گرسنه به دهات حمله می کردند و هر آنچه که در دسترسشان بود، به یغما می بردند! بعضی وقت ها اگر مجبور می شدند، مردم را هم می کشتند!! یعنی اینقدر وضع مردم بد بود؟ آره، آقا جون. بعضی سال ها قحطی می شد، بیماری وبا می آمد، خشکسالی های پی در پی تمام باغ ها را خشک می کرد، محصول کشاورزان بکلی نابود می شد، مخصوصاً برای آنها که عیال وار بودند و بچه زیاد داشتند سخت تر بود، چون بچه های کوچکتر از شدت بیماری و گرسنگی تلف می شدند! پس این برج ها برای حفاظت از هر شری بود؟ آره، بابا جون، وجود برج ها، خدمت بزرگی از هر لحاظ برای اهالی ده بود.
 
راستی از کجا مردم به این فکر افتادند که برای حفاظت از خودشان و احشام و محصول شان باید کنار قلعه ها، برج بسازند؟ آقا جون، یکی از تنها کسانی بود که در آن دیار قرآن می دانست و شب های جمعه مردم را در امامزاده ده جمع می کرد و برای مردم ده قرآن می گفت. آقا جون می گفت خداوند هم برای حفاظت ما در زمین توی آسمان ها هزاران برج قرار داده و توی آنها ملائکه هایی را مستقر کرده تا شیاطین نتوانند به ما حمله کنند، ولله اعلم. پس انسان ها هم از روی دست خدا نگاه کردند و برای حفاظت از حملۀ دزدها برج ساختند؟ شاید. 
 
خوب، آن سوراخ ها روی دیوار برای چه هستند؟ شب ها تفنگچی ها به نوبت بر روی پشت بام کشیک می دادند و سر لوله تفنگ را توی این سوراخ ها قرار می دادند و اگر دزدی به قلعه نزدیک می شد، او را نشانه می گرفتند. البته سعی می کردند به خودش نزنند که زخمی یا کشته شود، فقط برای ترساندن و فراری دادن آنها بود، مگر مجبور می شدند.
 
وَ السَّماءِ ذاتِ الْبُرُوجِ، پس خداوند هم از ترس دزدهای آسمان این همه برج را در آسمان و زمین قرار داده؟ نه، خداوند که از کسی نمی ترسه! این برج ها هم برای حفاظت زمین و زمینی ها هستند.  
 
بحث آسمان و لایه های حفاظتی و کاربرد آنها، بماند برای زمانی دگر. وَ لَقَدْ جَعَلْنا فِي السَّماءِ بُرُوجاً وَ زَيَّنَّاها لِلنَّاظِرِينَ وَ حَفِظْناها مِنْ كُلِّ شَيْطانٍ رَجِيم‏. همانا نهاديم در آسمان برج هايى و آراستيم آنها را براى بينندگان و نگاه داشتيم آنها را از هر شيطان رانده شده ‏اى»
 
و اما چرایی پرداختن به این مقاله. از شما چه پنهان در این چندین سال گذشته، یعنی از صدور اولین فرمان گشودن آتش، در فردای پیروزی انقلاب و اجرای آن فرامین توسط مأمورین سنگدلی (همانند نا صادق خلخالی) بر سینۀ فرزندان وطن، تا یافتن آخرین گور دسته جمعی زنان و مردان و کودکانی که دست هایشان را از پشت بسته و در گورهای دسته جمعی در سرتاسر خاورمیانه و این آخری ها در میانمار به جرم باورمند بودن، به آتش کشیده اند، در این فکر بودم که به هر صورت آیا روزی فرا می رسد که این ستمگران و مأمورین آنها، در جایی و به نحوی، خود در آتش انتقام الهی گرفتار آیند؟ در ۴۶ سال گذشته بارها و بارها از قرآن این سؤال را کردم، تا اینکه آخر خداوندِ قرآن مرا به تفکر بیشتر بر سوره بروج (برج ها) رهنمود فرمود.
 
در بارۀ اصحاب اخدود، روایات و تفاسیر متعددی نقل شده، اما یکی از آنها که بیشتر به آیه نزدیک است، روایتی است که در تفسیر جناب طالقانی آمده:
 
" اصحاب اخدود، به قرينۀ ضمائر آيات بعد: «هُمْ، عَلى‏ ما يَفْعَلُونَ» و اين عنوان «أَصْحابُ الْأُخْدُودِ»، ستمكاران و آتش افروزانى بودند كه براى سوزاندن مؤمنان خداپرست، كارشان اين بود كه گودال ها مي كندند و آتش ها مى ‏افروختند.
 
از سوى ديگر به تناسب تعظيم و تكريم و اشهاد اين آيات، بايد مقصود از اصحاب اخدود، مردان با ايمانى باشند كه چون شمع، با آتش بيداد بت ‏پرستان ستمكار، سوختند.
 
همان مردان حقى كه با سوخته شدن خود، شعلۀ ايمان و خداپرستى را برافروختند و راه حق را براى آيندگان، روشن ساختند؛ و گواه ايمان و پايدارى اين گروه، و ستم و بيدادگرى دشمنان آنها، هم برج ‏نشينان ملكوت، و هم تاريخ انسان، و هم وجدان ستمكاران، هستند.
 
 در طول مبارزۀ توحيد و شرك و حق و باطل و در خلال تاريخ پرماجراى انسان، در هر گوشه‏ اى نمونه‏ هاى بسيار دارد كه نمونه اكمل و اسبق آن ابراهيم خليل، همان نخستين منادى توحيد است.  
                      
بيشتر مفسرين و مورخين، اصحاب اخدود را به نخستين مسيحيان نجران تطبيق مي نمايند كه به فرمان ذو نواس (يوسف بن شرحبيل) پادشاه يهودى آن سرزمين، آنها را در گودال هاى آتش سوزاندند.
 
اگر الف و لام الاخدود، اشاره به حادثۀ معهودى باشد و داستان مسيحيان نجران، اعتبار تاريخى داشته باشد، اصحاب الاخدود به اين حادثه بيشتر انطباق دارد، زيرا نجران شهرى در سر حد بين شام و حجاز و يمن، و از مراكز مسيحيت در اين ناحيه و در آن زمان، بوده است.
 
از حبشيان پيمبرى برانگيخت، مردمِ آن سرزمين، او را تكذيب كردند و جنگ ميان آنها درگرفت. پس از آنكه گروهى از پيروان آن پيمبر، كشته شدند و گروهى اسير شدند، مشركين آتشى در ميان خندقى برافروختند و به آنها گفتند: كسانى كه به آئين ما برگردند، بركنار آيند و كسانى كه به آئين اين شخص بمانند، به آتش درآيند. از مؤمنين، زنى پيش آمد كه طفلى در آغوش داشت و بر آن طفل ترحم كرد و از رفتن به آتش خوددارى نمود. آن طفل به زبان آمد و به مادرش گفت ميانديش و به آتش درآ، كه سوختن در راه خدا ناچيز است. 
 
مولانا جلال الدين در يكى از حكايات اوایل كتاب مثنوى، داستان مفصلى از دشمنى و كشتار يكى از پادشاهان يهود، از مسيحيان نموده و فتنه‏ اى كه در ميان مسيحيان برانگيخت، سروده است. آنگاه، تحت عنوان «حكايت پادشاه جهود ديگر كه در هلاك قوم دين عيسى (ع) جهد مى ‏نمود»، حكايتى آورده است كه با داستان ذونواس و كشتار مسيحيان، بيشتر تطبيق مى‏كند:
 
يك شه ديگر ز نسل آن جهود                      در هلاك قوم عيسى رو نمود
گر خبر خواهى از اين ديگر خروج                  سوره بر خوان و السَّماءِ ذاتِ الْبُرُوجِ‏
سنت بد گر شه اول بزاد                            اين شه ديگر قدم بر وى نهاد
هر كه او بنهاد ناخوش سنتى                      سوى او نفرين رود هر ساعتى‏
نيكوان رفتند و سنت ها بماند                      وز لئيمان ظلم و لعنت ‏ها بماند
تا قيامت هر كه جنس آن بدان                     در وجود آيد بود رويش بدان‏
رگ رگست اين آب شيرين و آب شور             در خلايق مي رود تا نفخ صور
 
سپس، آن جهود را بصورت بت‏ پرستى نمايانده:
 
آن جهود سگ ببين چه رأى كرد                  پهلوى آتش بتى بر پاى كرد
كانك اين بت را سجود آرد برست                 ور نيارد در دل آتش نشست‏
 
آنگاه داستان زن و طفل را بصورت خاصى سروده:
 
يك زنى با طفل آورد آن جهود                     پيش آن بت و آتش اندر شعله بود
 
از آن زمان تا به امروز، میلیون ها انسان بخاطر ایستادگی بر باورشان، در چه آتش ها که بدست همنوعان ستمگر خود، سوختند. مگر هیتلر در آلمان نازی آن همه یهودی را به چه جرمی در کوره های آتش سوزانید؟! آیا بخاطر هم باور نبودن با آن پیشوای ستمگر نبود؟ سوختن، سوختن است. چه فرق است میان آنکه در شلمچه، ایران، عراق، افغانستان، یمن، میانمار و تقریباً سراسر این زمین، هر کدام بنحوی سوختند؟!
 
چه روز سختی است آن روز انتقام!! که شاهد و مشهود، هر دو، در حضور تو شاهد شهید، نامۀ اعمالشان آویز گردن هاشان می باشد، و خود خوانندۀ آنند. 
 
فرا رسیدن آن روز بر ایستادگان بر حق مبارک باد .
 
هموطن، همنوع گرامی، در آفرینش هدفمند (بر حق) شک نکن. بگذار در این عمر کوتاه زمینی، نشان افتخار در دفاع از کرامت و آزادی انسان و هستی، بزرگترین ثمرۀ عمرت باشد. خورشید، دیروز طلوع کرد، فردا هم طلوع خواهد کرد. تلاش کن امروزت را خورشیدی باشی، برای دفاع از کرامت انسان و هستی. به امید دیدار تو در روز موعود. 
 
هیچ سر زمینی با یک مصدق پا بر جا نخواهد ماند. تلاش کن در پیروی از عمل او، مصدق زمانت شوی. پیروز باشید.
 
چهاردهم مارس ۲۰۱۸، 
آمریکا، 
نادر انتظام