هادی قدسی: نسلهای زیردست، نسل انقلاب و نسلهای معترض؛ دلیل دوام نظام ولایت فقیه

Generations-jpg

نسلهای زیردست، نسل انقلاب و نسلهای معترض

دلیل دوام نظام ولایت فقیه

هادی قدسی

تاریخ کهن ایران را از نظر روانشناسی اجتماعی می توان به سه دوره تقسیم کرد: اول دورۀ نسل های زیردست، دوم دورۀ نسل انقلاب و سوم دورۀ نسل های معترض که اکنون درآن قرار داریم.

دورۀ نسل های فرودست:

جامعۀ زیردست یا فرودست یا تحت سلطه به جامعهای گفته می‌شود که دررأس آن فرد یا گروهی کوچک بر آن جامعه سلطه داشته باشند و آن جامعه این سلطه را پذیرفته و تحت آن زندگی کند. پذیرش بودن و ماندن در مدار سلطه گری به مرور زمان در ناخودآگاه افراد آن جامعه حک شده و تصویر آن جزئی از دستگاه روان آنان را تشکیل میدهد. دراین دورۀ طولانی سی سدهای که تاریخ ما به نگارش درآمده است، جامعۀ ایرانی جامعهای زیردست بوده است. شاعران ما به این امر اشارات زیادی دارند. فردوسی جامعه را به شهریار و زیردست تقسیم میکند:

اگر شهریاری و گر زیردست

بجز خاک تیره نیابی نشست

بدون شک بنیادهای دینی نقشی اساسی در این ساختار داشته اند و مغان در جدا کردن شاهان ازمردم و سایۀ خدا گرداندن آنها سهم به سزائی داشتهاند. با راه اندازی نمایشات احساسی و جذاب جمعی، به نمایندگی از خدا و به نام او، بندگی شاهان را در ناخودآگاه افراد جامعه نهادینه کرده و آن را لازمۀ وجودی آنان گردانده بودند. البته صالحان و پیامبرانی بوده اند که تلاش فراوانی کرده اند تا انسانها را از زیردستی رهانیده و آزاد گردانند. اما موفقیت زیادی به دست نیاوردند و پیام آنها را بعد از مرگشان، نهادهای دینی در مدار سلطه گری از خود بیگانه کردند. درشبه جزیرۀ عربستان "زیردستی" با پرستیدن بتها به پائین ترین سطح انسانیت رسیده بود تا حدی که انسان را قربانی بتها میکردند. محمدبن عبدالله با پیام "خدائی جز خدای یکتا نیست" سعی داشت جامعه اش را با تکرار پیام و نهادینه کردن آن در ناخودآگاه (1) مردم، آنان را از "زیردستی" بودن بیرون آورد. اما در مدت کوتاه عمر خود موفقیت چشم گیری حاصل نکرد. هنگامی که پیام او به ایران رسید، وقتی پذیرفته شد که به کار سلطه گری میآمد. دستگاه روحانیت به راه افتاد تا مردم را به خضوع و خشوع دربرابر"بزرگان" هم نوع خودشان وادارند. به این ترتیب جامعۀ ما باوجود جنبش های کوچک و بیدوام برای رهائی از سلطه گری، در طول قرن ها، درمدار سلطه گری زیسته و به آن خو کرده بود.

گوستاو لوبن روان شناس فرانسوی (2) درکتاب "قوانین روان شناختی تطورمردم" (3) براین عقیده است که "هرتمدنی حاوی اندکی ایده و بینش اساسی است که به سادگی قابل تغییر نمی باشند. این بینشها با دشواری زیادی در ناخودآگاه آن جوامع نفوذ کرده و می مانند. اما حوادث بزرگ تاریخی می توانند در آنها تغییرات ایجاد نمایند". هم او در کتاب روانشناسی جمعیت (3) بر این عقیده است که "ایده و اندیشههائی که به جمعیت راه می یابد ویا جمعیت آن را می پذیرد، بر دو قسم هستند: در قسم اول ایده های تصادفی وگذرا که حاصل وضع موجود است قرار می گیرند: برای مثال علاقه به یک فرد و یا یک مکتب. در قسم دیگر، ایده های اساسی که وراثت وتفکر به آن یک ثبات پایدار می بخشد، مانند عقاید دینی در گذشته و تفکرات دمکراتیک و اجتماعی امروزه. عقاید اساسی را می توان به جرم آب یک رودخانه که به آرامی در حال حرکت است تشبیه کرد. عقاید تصادفی و گذرا را هم به امواج کوچک کم اهمیتی که در حال تغییردائم هستند و سطح آب را به حرکت می آورند، آنها بیشتر مشاهده می شوند تا حرکت خود رودخانه".

یکی از این حرکات اجتماعی تأثیر گذار، جنبش مشرطیت بود که در سالگرد آن قرار داریم. هدف جنبش مشروطه آزادی و عدالت اجتماعی بود که توسط روشنفکران و فعالان مدنی و مذهبی به راه انداخته شد و در طول مبارزات، اقشاری ازجامعۀ مدنی هم به آن پیوستند. دلیل پیوستن چیزی جز تصویر موجود در ناخودآگاه جامعه از آزادی و عدالت خواهی که از زمان های دور باقی مانده بودند نمی توانسته باشد. خارج کردن این تصاویراز ناخودآگاه  است که جامعه را به حرکت می آورد. برای مثال: در این دوران محمدحسین نائینی غروی مرجع تقلید درآن زمان درکتاب "تنبیه الامه و تنزیه المله" می نویسد: "آزادی و برابری که در رژیم مشروطه مورد توجه است از هدف‌های اصلی پیامبران به‌شمار می‌رفته. پیامبر ما هرگز فراموش نکرد که همهٔ مردم آزاد و برابر هستند ". این یادآوری ها، در زمان حساس، تصویری را که از قرن ها پیش در ناخودآگاه جامعه ضبط شده بود را بیرون می کشد ودر دید جامعه قرار می دهد. درجریان جنبش مشروطیت، دخالت های خارجی چه بر ضد مشروطیت به صورت قشون کشی و چه برله جنبش به صورت همکاری بعضی خارجیان و به صورت تحصن در سفارتخانه ها، بسیار چشم گیر بوده است. این دخالت ها، پس از مشروطیت صورتی جدی به خودگرفتند و به خصوص دخالت فزایندۀ انگلیس، با روی کار آمدن رضاشاه، کنش گران سیاسی و فرهنگی را برآن داشت تا لزوم اصل استقلال را هم در دستور کار خویش قرار دهند. دکترمصدق در روش و منش عملا استقلال و آزادی را لازمۀ تغییرات اساسی در مملکت داری قرار داد. جنبش های نهضت ملی و مقاومت مردم وفعالیت های کنشگران سیاسی و اجتماعی و فرهنگی در طول حاکمیت آخرین شاه ایران، استقلال و آزادی و عدالت اجتماعی را در ناخودآگاه مردم بایگانی کردند چنانکه در هنگام جنبش های سراسری سال های 56 و 57 توانست به آسانی سر برآورد.

نسل انقلابی

جنبشهای سال‌‌های 56 و 57 که با شعار و خواست های اولیۀ استقلال و آزادی که به ارث رسیده از جنبش مشروطه و نهضت ملی بود، شروع شدند و به صورتی فراگیر درآمدند. دوتأثیر اساسی در روانشناسی جامعه باقی گذاشتند. یکی بیرون کشیدن تصویر استقلال و آزادی و عدالت اجتماعی از ناخودآگاه مردم و قرار دادن آن در خودآگاه آنان، و دیگری گذاشتن خوی اعتراض به بازگشت استبداد ووابستگی در ناخودآگاه آنان که براثر طولانی شدن مبارزات دوران انقلاب ایجاد شد. به دلیل دخالت های بیگانگان در امور کشورمان به خصوص در زمان محمدرضاپهلوی، از ابتدای جنبشها، استقلال در رأس خواستههای مردم بوده وتا امروزهم ادامه دارد. دلیل اصلی تظاهر به استقلال از سوی حاکمیت جدید همین حساسیت جامعه به این اصل میباشد. از لحاظ روانی، یک جنبش اجتماعی موقعی انقلاب خوانده میشود که در تصاویرحک شده در ناخودآگاه آن جامعه تغییر ایجاد نماید. بنابراین، انقلاب 57 انقلابی واقعی بود که چهرۀ تازهای از روانشناسی جامعۀ ایرانی را به تصویر کشید وجامعۀ فرودست را به جامعۀ معترض تبدیل کرد. تغییرات اساسی ایجاد شده در جامعه بعد ازانقلاب، نشان دهندۀ تغییر اساسی در روانشناسی جامعۀ می‌باشد. به نظر نمیرسد با ایجاد امواج کوچک که زادۀ تلاش مذبوحانۀ بخشی از روحانیت و حاکمان فاسد و دخالتهای بیگانگان به صورت تهدیدها و تحریم ها بتوانند تغییری در آن ایجاد نمایند و قابل بازگشت به عقب باشد. آن حجم عظیم آب تصفیه شدۀ رودخانۀ همچنان آرام در حرکت است. فرمان سرعت دادن به حرکت آن دردست نسلهای معترض قرار دارد.

نسل های معترض

هنگامی که سامانۀ پادشاهی فروریخت و در حالیکه گروههای مختلف سیاسی درتدارک قبضه کردن قدرت بودند، کشوری با موقعیت استراتژیک منحصر به فرد ایران، در منطقهای حساس برای سلطه گران، در غیاب نیروهای امنیتی و انتظامی منظم توانست آرامش و موجودیت خود را حفظ نماید. این امر ممکن نبود مگر درقبال هشیاری، دوری جستن از خشونت واعتراض  به زورگوئی و استبداد و دخالت خارجی از سوی یک جامعۀ به پا خاسته. تشکیل کمیتهها و دخالت عموم درادارۀ کشور و تشکیل جهادسازندگی به هدف اولیۀ کمک به آبادانی و خودکفائی درروستاها توسط جوانان هر محل در سراسر کشور و....گویای این تحول در روانشناسی اجتماعی بود. درفرصت اولین انتخابات ریاست جمهوری، بدون یک هماهنگی متمرکز، تشکیل گروههائی در سراسرکشور- که بعدها به دفاتر هماهنگی مردم با رئیس جمهور تغییر نام داد- حتا در روستاها به هدف پاسداری از شعار انقلاب مردم، یعنی استقلال و آزادی و عدالت اجتماعی، گویای روشنی بر اعتراض مردم به بازسازی استبداد بود. این اعتراضات از آن زمان همچنان ادامه دارند و به نسلهای بعدی انتقال یافتند. دربرابر این تغییر درونی اساسی در روانشناسی جامعۀ ایرانی، دونیروی عظیم بیرونی صف آرائی کردند: یکی ضدانقلاب داخلی ودر رأس آن روحانیت دولتی ودیگری سلطه گران خارجی بودند. دومی از همان اول انقلاب با طرح توطئههای گوناگون و تحمیل جنگ، با مشغول کردن مردم، زمینۀ استقرار استبداد جدید را برای ضدانقلاب داخلی فراهم آورد. قریب چهل سال است که جامعۀ ایرانی درگیر از میان برداشتنن این موانع می‌باشد. دراین میان، به دلیل ضرباتی که کشوراز سوی بیگانگان بعداز مشروطیت، به خصوص کودتای 28 مرداد، تحمل کرده بود، مبارزه با دخالت خارجی را در اولویت قرارداده است. بیهوده نیست که حاکمیت مستبد طی این چهل سال همواره سعی داشته است که سلطه گران را وادار به دخالت غیر مستقیم در امور کشور کند. سلطه گران هم البته به این نقش خویش آگاهند و به آن عمل می کنند. هدف هردو ایجاد تغییر در روانشناسی جامعه می‌باشد. در این میان روحانیت حاکم با اشاعۀ انواع خرافات در جامعه، دروظیفۀ خود، در محدودهای موفقتراز بقیه بوده وتوانسته است با زدودن استقلال و آزادی از خودآگاه آنان، بخشی از جامعه را به ضد انقلاب نزدیک گرداند. اکنون سیاست آمریکا براین است که با گستردهترکردن تحریمها که به گفتۀ خودشان مردم را هدف قرار داده اند،از یک سو و طرح کردن "منافع ملی" به جای "حقوق ملی" از سوی ضدانقلاب داخلی، خودآگاه (خرد ورزی) مردم را درانتخاب وابستگی به نام منافع ملی مجبورگردانند تا به این وسیله شکست موقت آرمان استقلال و آزادی و عدالت اجتماعی را جامۀ عمل بپوشانند.

با توجه به متن خلاصه شدۀ بالا، برای نجات مردم و کشوراز حرمان، آن چه را که باید به حرکت آورد، حجم متین و بزرگ "آب رودخانه" یا همان "استقلال و آزادی و عدالت اجتماعی" میباشد نه تولید بیهوده و جنجالی امواج زودگذر و بیدوام. آن چه که در ناخودآگاه و خودآگاه ملت متبلور میباشد، استقلال و آزادی و اعتقادات دینی آنها است. هرچند برخی اعتقادات دینی آنها از نظر ما منحرف یا بی پایه و اساس باشند، نمی توان در جمعیت آن را اصلاح نمود یا باآن مقابله کرد. شعار هائی که اعتقادات جمعیت را هدف تخریب قرار دهند همانند امواج روی آب، گذرا و رفتنی هستند که به کار دوام نظام حاکم میآیند. زیرا حرکت نیروی بزرگ آب را کند می کنند. علاوه بر آنها، ضدیت با اعتقادات جمع، خلاف لائیسیته می‌باشد و صداقت کسانی که معتقد به جدائی نهاد دینی از قدرت هستند را برای جمعیت زیر سئوال میبرد. از همه مخربتر اما دخالت دادن خارجی در امور کشور، چه در نظر و چه در عمل میباشد که سمی مهلک برای جنبش عمومی میباشد. بدون شک پافشاری در این مورد در چارچوب همان سیاست ضد انقلاب داخلی و خارجی می‌باشد که مردم را هدف قرار دادهاند. هدف نهائی آنها هم خسته کردن وبه زانو درآوردن مردم برای قبول سلطه گری می‌باشد.

1- ضمیر ناخودآگاه یا inconscient که در قرآن از آن باواژۀ نفس یاد میکند، از واژه های مهم و پایهای این کتاب می‌باشد که متأسفانه تا کنون توجهی به آن نشده و برداشت مفسران از آن بسیار ناچیزو نادرست می‌باشد. در قرآن از کاربردهای مهم این پدیده سخن فراوان رفته به طوری که می توان ازآن به عنوان اولین کتاب روانکاوی یاد کرد.

2- گوستاو لوبن Gustave Le Bon پزشک، مردم شناس، روانشناس اجتماعی، و جامعه شناس فرانسوی. 1841-1931

3-Les lois psychologiques de l'évolution des peuples, Paris, Félix Alcan, coll. « Bibliothèque de philosophie contemporaine » (1894)

4-Psychologie des Foules (1895). Réédition : Paris, Presses universitaires de France, Collection Quadrige, 1988 

 

 

https://bayanerochan.blogspot.com/2018/08/blog-post.html

 

l