آینده نگر: آینده جنبش و توان جنبش بر از سر راه برداشتن موانع همگانی شدنش

اینک دیگر رﮊیم راهکاری جز سرکوب و ترساندن ندارد. سرکوب را خود میکند و ترساندان را بر عهده آنها گذاشته است که خود را خندق و خاکریز و... رﮊیم در برابر بدیل میخوانند:

   در برخی تحلیل ها، سخن از اعتراضات جدید به میان آمده است، ولی به نظر میرسد تحلیلگران عزیز باید تداوم حرکت مردم ایران از بعد از اعتراضات دیماه سال 96 را در نظر داشته باشند چرا که تظاهرات روزهای اخیر ادامه همان جنبش می‌باشد و این حرکات جدید نیست .

   با نگاهی به روند اعتراضات و اعتصابات و تجمعات بعد از دیماه سال گذشته تا کنون که به بیش از 1000 مورد می رسد می‌توان نتیجه گرفت، جنبش آغاز شده پارسال ، ادامه خواهد یافت و به دلیل اینکه نظام هیچ راه حلی به جز سرکوب اعتراضات مردمی ندارد، تا سرنگونی کامل نظام پیش خواهد رفت.

   با توجه به اخبار، گزارشات و قرائن موجود،عملکرد نظام در رابطه با اعتراضات مردم به گونهای است که تنها سرکوب را راه حل دانسته و در شرایط کنونی احتمال اینکه حاکمیت بخواهد اقدام به عقب نشینی بکند وجود نداشته تا زمانی که طبق معمول هیچ راهی به جز شنیدن صدای مردم و انقلاب را درک نکند، اما طبق معمول در چنین شرایطی، باز رد پای اصلاح طلبان نگاهبان نظام، در کنار اعتدالیون دیده می‌شود که همپای اصولگرایان تنها راه حل اعتراضات مردم را از درون نظام مشاهده نموده و به حمایت از آن می پردازند به عنوان نمونه به دو مورد از این بیانات اشاره می‌شود تا شباهت آنها را دریابیم.

    گفتنی است که از ابتدای انقلاب و به خصوص هنگامی که اولین رییس جمهور ایران ، آقای بنی صدر در مقابل جور و ستم حاکمان ولایت فقیه که آن زمان حول محور آیت الله خمینی جمع شده بودند ، ایستاد، اصلاح طلبان امروز که آن روزها مکتبی و متعهد و حزب اللهی بودند مانند سید محمد خاتمی، سعید حجاریان، بهزاد نبوی، تاجزاده، عباس عبدی،محمد سلامتی، عبدالله نوری، موسوی خوئینی ها، موسوی تبریزی و حسن روحانی و...، به رهبری هاشمی رفسنجانی و سید علی خامنه‌ای و موسوی اردبیلی در برابر او قرار گرفتند و مردم را سرکوب کرده و به توجیه دینی و انقلابی آن پرداختند. چرخ دوران چرخید تا هم اینک که برخی از آنها خود گرفتار همان جور و ستمی شدند که بر مردم و رییس جمهور آنها روا داشتند و متاسفانه برخی از آنها از رو نرفته و برای حفظ خود و آینده وابستگان، در روزهای اخیر که دیگر چیزی از کشور باقی نمانده است باز برای حفظ نظام مانند گذشته اما به شکلی دیگر اقدام به فریب مردم نموده اند.

 

نمونه اول ، بیانات اخیر سید محمد خاتمی در رابطه با معترضین است. او میگوید:

    «... یکی از القائات خطرناک این است که نظام جمهوری اسلامی در حال فروپاشی است. این یک جنگ روانی است و نظام فرو نمی‌پاشد، زیرا علاوه بر ابزارهای مختلفی که برای حفظ خود دارد، همچنان در میان بخش‌های قابل توجهی از جامعه پایگاه دارد. مطالبه بخش‌های بسیار بزرگتری از جامعه نیز همچنان انقلاب، شورش و فروپاشی نیست، بلکه زندگی امن و برخوردار و آرام است و اگرچه ممکن است اعتقادی به جمهوری اسلامی هم نداشته باشند، اما خواهان آرامش و امنیت و برخورداری هستند.

...مطمئن باشید با دامن زدن به اعتراضات و تضعیف حکومت، هرج و مرج ایجاد خواهد شد و از دل آن دیکتاتوری گسترده ضدمردمی بیرون خواهد آمد که ممکن است به تجزیه کشور بیانجامد. این طور نیست که با ایجاد هرج و مرج به امید رفتن جمهوری اسلامی همه مشکلات حل شود. اقدامات بیرونی، زنگ خطر تجزیه ایران و از میان رفتن عظمت ایرانی را به صدا درآورده است».

 

    همانند سید محمد خاتمی، اصلاح طلب دیگری سخن از آرامش و به دستآوردن امتیازات می‌کند و می گوید:

... "باید مردم را به جای تشویق و تجهیز برای براندازی؛ به مبارزه برای تامین آزادی‌ها، آزادی موسوی و کروبی، آزادی زندانیان سیاسی، آزادی مطبوعات و تامین پیش شرط‌های انتخابات‌های آزاد، لغو نظارت استصوابی و گسترش مبارزات مدنی فراخواند". 

    وعجب دل خوشی دارند این اصلاح طلبان ! اگر اینگونه قرار بود بشود که قبلا می شد و کار به اینجا  نمیکشید. اما در برابر این سخنان گوش فرا دهید به چگونگی برخورد با معترضین ازسوی جناح های حاکم بر ایران:

روزنامه کیهان روز دوشنبه چهارم تیرماه ، راهکار را "اعدام و مصادره اموال معترضان" برای اصلاح ساختار اقتصادی دانست.

سه شنبه در نشست قوۀ قضائیه، صادق لاریجانی و تعدادی از نمایندگان مجلس نیز درجلسه غیرعلنی مجلس، شرایط کشور را «جنگ اقتصادی» آمریکا علیه ایران توصیف کردند و معترضین به وضع نابسامان اقتصادی و معیشتی را تهدید به اعدام و حبسهای طولانی مدت و مصادره اموال کردند.

حسن روحانی  روز سه شنبه در نشست مقامات قوۀ قضائیه دلیل "نوسانات ارز" را جنگ روانی / اقتصادی آمریکا علیه جمهوری اسلامی دانست و در همنوایی با جناح رقیب از دادستانها خواست با کسانی که "با سیاه نمایی مردم را می ترسانند، برخورد قاطع کنند."

 

قبل از سید محمد خاتمی در 20 فروردین ماه سال 97 مقاله ای تحت عنوان  سنخ شناسی مصاف دو گفتمان در سال ۹۷؛ عقب‌نشینی یا پیشروی  به قلم جعفر درونه کارشناس مسائل سیاسی از سوی خبرگزاری تسنیم منتشر شد که مانند سید محمد خاتمی و برخی از اصلاح طلبان مدعی بود:

    «...، مدتی است چپ و راست، معارضان داخلی و خارجی، حامیان جریان‌های فتنه و انحرافی همسو و همراستا و همزبان با دشمنان قسم‌خورده انقلاب اسلامی در جبهه وسیع استکبار جهانی، رژیم منحوس صهیونیستی و ارتجاع سیاه عرب منطقه درصدد القای پیام‌ها و موضوعاتی مانند فروپاشی جمهوری اسلامی و پایان انقلاب اسلامی به دلیل وجود بحران‌های عمیق و لاینحل در جامعه ایران هستند.

این جریانات با تغییر دادن جهت مطالبات و مبنای اعتراضات مردم در دی‌ماه 96 که واقعا اقتصادی و در اعتراض به مسائل معیشتی و بی‌توجهی مسئولان به مسائل و مشکلات مردم درباره مؤسسات مالی بود، روی موج این اعتراضات سوار شدند و فرصت‌طلبانه تلاش کردند این‌گونه القا کنند که ریشه اعتراضات مردم نه اقتصادی و حتی نه اجتماعی، بلکه سیاسی است.

    این دغل‌کاری دو آورده مهم برای همه این جریانات داشت؛ اولا دولت اعتدال را از کانون حملات نجات می‌داد و دوم زمینه را برای عقده‌گشایی نسبت به ارکان حاکمیت و اصل نظام که مقتدرانه و با حمایت مردم توانسته بود کام منافقان، سلطنت‌طلبان و فتنه‌گران و حامیان بیرونی آنها را تلخ کند، فراهم می‌آورد تا بتوانند از نظام برای اجرای طرح‌های آینده خود امتیاز بگیرند.

    بر این اساس سال 1397 سال رویارویی دو رویکرد در چهلمین سال انقلاب اسلامی ایران است؛ رویکرد پیشروی در برابر رویکرد عقب‌نشینی،این همان نقطه بزنگاهی است که امت‌ها، ملت‌ها و مردم در اعصار و امصار گوناگون در آن مورد امتحان قرار گرفته‌اند.

مهم‌ترین و موثرترین مؤلفه در این میان ذهن، اراده و قدرت تحلیل مردم است...این خطر برای اقشار حزب‌اللهی و نیروهای انقلاب بسیار بیشتر است و آنان به شکل وسیع‌تری در مظان این آزمون تاریخی قرار گرفته‌اند؛ چراکه نقش آنان در دعوت رهبران به عقب‌نشینی یا پیشرفت بسیار تعیین‌کننده است.  در جبهه صفین این معاویه و یارانش نبودند که علی علیه‌السلام را به عقب‌نشینی وادار کردند و مالک را از یک‌قدمی خیمه معاویه برگرداندند بلکه این اهالی فاقد قدرت تحلیل در جبهه علی علیه‌السلام بودند که با تمرکز بر شخص رهبر، او را وادار به پذیرش حکمیت کردند. 

    این همان نقطه‌ای است که اجتماع همه مخالفان، معارضان، منافقان، بیگانگان، بدخواهان و دشمنان قسم‌خورده دین و آیین، خاک و سرزمین در آن به عیان قابل مشاهده است.

    باید دانست امروز نیز همچون همه تجربیات تاریخی گذشته نقطه کانونی حملات، «رهبری» نظام است. پروژه شکست انقلاب اسلامی از طریق تحمیل عقب‌نشینی به رهبری معظم انقلاب اسلامی تعقیب می‌شود، هرچند این عقب‌نشینی با القای شعارهایی فریبنده نظیر «تغییر»، «اصلاحات اساسی»، «کارآمدی» و... توجیه شود.»

 

     چارهجوئیهای فوق گویای وحشت رﮊیم از فروپاشی در آینده ای نزدیک است و هر کدام به نظر خود میخواهد نظام را نجات دهد. نظامی که چون حضرت سلیمان مرده و مدتها است بر عصا تکیه داده و حالا عصای موریانه خورده در حال شکستن است و دیگر کاری برای حفظ آن نمیتوان کرد. جالب اینکه هر دو جناح قضیه ( اصلاح طلبان و اصولگرایان)، معتقدند جریان فروپاشی و تغییر نظام از خارج آمده و شعارهای داده شده در جریان اعتراضات مردمی،  اقتصادی است که البته شاید اینان بخش آخر فیلم هایی که مردم در آن شعار های ضد حاکمیتی و ضد خامنهای را می دهند تماشا نمی‌کنند و سید محمد خاتمی هم شعار معروف «اصلاح طلب، اصولگرا – دیگه تمومه ماجرا» را نشنیده باشد، که به نظر می رسد هم خاتمی اصلاح طلب و هم جریان رهبری اصولگرا و نیز جریان اعتدالی حسن روحانی،به خوبی و با گوشهای باز شعارهای مردم را شنیده باشند که این گونه به دست و پا افتاده اند تا این مرده(نظام ولایت فقیه)، را برای ادامه حیات به بیمارستان برسانند.

 

     به راستی چرا سید محمد خاتمی در این وضعیت حساس وارد بازی شده تا بتواند مانع از سرنگونی نظام شود؟ زیرا او به خوبی دریافته است که با تغییر نظام سرنوشت او هم بهتر از دیگرانی نخواهد بود که کشور را به این روز نشانده اند، جناب آقای خاتمی اگر مردم هم می‌توانستند مانند شما دفتری مصادره ای از مقامات ارشد نظام سلطنت داشته باشند شاید اینگونه شعار نمی دادند و مانند شما سعی در حفظ نظام داشتند. راستی  آقای خاتمی می‌توانید بگویید که چرا پسرتان را نیز مانند دخترتان برای ادامه زندگی به خارج از کشور فرستادید، آیا فرزندان شما هم دارای ژن خوب می باشند؟ احتمالا همینگونه است وگرنه مانند فرزندان همان معترضان بیکار بوده یا به دستفروشی مبادرت می کردند تا به زندگی خود ادامه دهند. جناب خاتمی آیا ممکن است فرزند شما مانند آن بچه آبادانی که مادرش برای پرداخت اجاره خانه مجبور به فروش دوچرخه اش شد و متاسفانه آن بچه به همین دلیل خودکشی کرد یا مانند آن دو دختر (خواهر)، سر پل ذهابی که به دلیل فقر و افسردگی دست به خودکشی زدند، باشند که اگر بودند به جرات می گوییم شما هرگز تلاش برای حفظ نظام که نمی کردید هیچ، به دنبال سرنگونی نظام هم بودید.

    همین چند روز پیش بود که به دلیل گزارشاتی مبنی بر به انتها رسیدن دوران حاکمیت ولایت فقیه ، اصلاح طلبان و اعتدالیون و برخیهای دیگر حتی اصولگرایان،در شورای عالی امنیت ملی تصمیم گرفتند تا به حصر موسوی، کروبی و رهنورد پایان دهند تا به قول خاتمی از سرمایههای معنوی برای ایجاد آرامش و حفظ نظام،بهره جویند. ولی از آنجا که رهبری کینه جو و یارانش به هیچ وجه حاضر به عقب نشینی از مسیر خود  نیستند، طی جمله ای که یا رهبری نوشته یا خود حاج مجتبی به روال سید احمد خمینی نویسنده برخی از پیام ها شده ، رفع حصر را مهمتر از مشکلات حاضر ندانسته و با آن موافقت نکرده است و این مسئله می‌تواند دلایل خاص خود را داشته باشد از جمله: 

اول: مانع از حضور موسوی و کروبی و رهنورد در کنار معترضین شود چرا که به نظر نمیرسد بعد از گذشت هشت سال حصر، آنها اندیشهای مانند اندیشه سید محمد خاتمی داشته باشند و احتمالا به کمتر از تغییر اساسی نظام یا سرنگونی رضایت نخواهند داد که اگر قرار بود بدهند تا کنون آزادی خود را به دست آورده بودند و مانند خاتمی بیاعتبار از دید مردم گشته بودند.

دوم: سید علی خامنه‌ای و باند امنیتی - اطلاعاتی و انتظامی او تصمیم گرفتند با ممانعت از آزادی موسوی و کروبی و رهنورد شاید بتوانند با این عمل در میان معترضین شعارهایی در تایید و درخواست آزادی موسوی و کروبی و رهنورد را وارد تظاهرات سازند تا شعار های مرگ بر دیکتاتور و مرگ بر خامنهای را تغییر جهت داده و شکافی در میان معترضین به وجود آورند و هنگامی که متوجه شدند مردم از موسوی و کروبی و رهنورد نیز همانند خاتمی عبور کرده اند، آزادی آنها را به مصلحت ندانسته و مانع از آن شدند تا بر گرفتاری هایشان افزوده نشود.

سوم: نکته مهمتر اینکه مردم و معترضین بعد از اینکه خامنه‌ای مانع از شکستن حصر گردید ، هرگز در شعارهایشان درخواست رفع حصر را نکردند تا نشان دهند آنها بسیار باهوشتر از طراحان بازیای هستند که احتمالا برای آنها تدارک دیده شده بود. هر چند خاتمی و نزدیکان او هنوز دست بردار نیستند  و تلاش می‌کنند با حفظ نظام و درخواستهایی که هرگز با پاسخ مناسب رهبری و باند او روبرو نخواهد شد، خللی در میان مردم ایجاد نمایند، همان کاری که در سال 78و 88 کردند و سید علی خامنهای را از سقوط رهانیدند.

 

آیا جنبش ادامه خواهد یافت ؟:

    هر چند نگارنده معتقد است جنبش نیاز به آسیب شناسی دارد و باید برخی از مشکلات و موانع آن  شناسائی دقیق و برطرف گردد اما بعد از سرکوب اعتراضات مردمی در دیماه سال 96 و دستگیری هزاران نفر از معترضین و کشتن چند نفر از آنها در خیابان و زندان، حاکمیت دلخوش بود که تظاهرات مردم را سرکوب کرده و خیالش تا مدتی آسوده خواهد بود. اما دیری نگذشت که بار دیگر اعتراضات و اعتصابات آغاز شدند:

در همان ماه و در تاریخ 27 دیماه سال 96، کارگران گروه صنعتی فولاد اهواز با پهن کردن سفرهای خالی در مقابل فرمانداری ، خلاقیت خود را با شعار مرگ بر کارگر و درود بر ستمگر نشان دادند و با این شعار توانستند مانع از حمله نیروهای انتظامی شوند، همین گروه کارگری در تاریخ 8 اسفند ماه بار دیگر اقدام به تظاهرات کردند .

 8اسفند ماه سال 96، اعتصاب کارگران گروه صنعتی اهواز با شعار مرگ بر کارگر – درود بر ستمگر

  9اسفند ماه سال 96، تظاهرات کارگران شرکت هپکوی اراک با شعار مرگ بر کارگر – درود بر ستمگر همانند کارگران اهوازی آغاز شد.

وب سایت تابناک نزدیک به محسن رضایی  در تحلیل شعار فوق مینویسد: آنها به جایی بسته و وابسته نیستند، همه در‌ها را برای رهایی از وضع بغرنجی که بدان گرفتار آمده‌اند، زدهاند و ظاهرا راهی بهتر از فریاد زدن این شعار‌ها نیافته‌اند؛ شعاری که روز به روز فراگیر‌تر می‌شود و احتمالا بر تنوع آن افزوده خواهد شد.

هوشمندی و خلاقیت معترضین 10 روز بعد خود را بیشتر نشان داد ، زمانی که در تاریخ 18 اسفند ماه همان سال، کشاورزان اصفهانی با حضور در نماز جمعه در حالیکه پشت به تریبون نماز کرده بودند شعار میدادند رو به میهن - پشت به دشمن و میگفتند: دشمن ما همینجاست – دروغ میگن امریکاست(این شعار دقیقا در مقابل گفته های خامنه‌ای قرار داشت که همیشه دشمن دشمن می کرد و امریکا را دشمن میدانست) ، این گونه حضور ها در نماز جمعه که پایگاه سخنرانی رﮊیم سرکوبگر بود در برخی شهرهای دیگر از جمله کازرون و اهواز دیده شد و حاکمیت را تحت فشار قرار داد.

 

بر خلاف خواست حاکمان رژیم ولایت فقیه، تظاهرات و اعتراضات و اعتصابات مردم با وجود فشارهای امنیتی و سرکوب های گوناگون و بگیر و ببند ها از همان دیماه سال 96 تا کنون ادامه داشته است . بنا بر گزارشی که در مورد برپایی تظاهرات و اعتراضات و اعتصابات گوناگون از اول بهمن ماه سال 96 تا آخر فروردین ماه سال 97،  در این دوره زمانی، سه ماه (بهمن، اسفند و فروردین) که اطلاعات و داده‌های تجمعات، اعتصاب‌ها و اعتراض‌ها  که به صورت روزانه  بر اساس اخبار و گزارش‌های منتشر شده در رسانه‌ها، تهیه شده بود، مطالب جالبی را مطرح میسازد که به برخی از آنها شاره می‌شود..

 

در این گزارش آمده است :

    در بازه‌ی سه ماهه‌ِ مورد بررسی بطور کلی 688 حرکت اعتراضی صورت گرفته است. به طور میانگین 229 مورد حرکت اعتراضی در هر ماه و 7.6 حرکت اعتراضی در هر روز. این موارد شامل تجمعات، راهپیمایی‌ها، اعتصاب‌ها و بیانیه‌ها و نامه‌های اعتراضی است.

     باید به این نکته اشاره کرد که تنها 25 مورد از آنها ، نامه و بیانیه بوده است و در ضمن این تعداد موارد بدون در نظر گرفتن ماههای اردیبهشت ، خرداد ، تیرماه و از ابتدای مرداد ماه سال 97 بوده که حتی اگر تعداد آنها را کمتر از تعداد سه ماهه اول بدانیم، باز بیش از 1000 مورد از تجمعات، اعتراضات، اعتصابات و تظاهرات روبرو خواهیم شد  که تعدد آنها نشان دهنده پافشاری مردم بر خواست های خود می‌باشد و هیچ واهمهای نیز از سرکوب نیروهای امنیتی و انتظامی ندارند هر چند که در سه ماهه اول در 25 مورد بر اساس همان گزارش، مردم توسط نیروهای انتظامی و بسیجی ها مورد حمله قرار گرفته، صدها نفر دستگیر و تعدادی کشته و در نهایت اعتراضات سرکوب شده اند.

    در همان گزارش آمده است: مجموع مطالبات صنفی و معیشتی و مطالبات سپرده‌گذاران و مالباختگان نظام بانکی ایران، 581 مورد بوده که 84 درصد کل اعتراضات در سه ماهه‌ مورد بررسی را تشکیل می‌دهند.

    بر اساس همان گزارش استان تهران با 138 مورد در رتبه‌ِ اول و استان خوزستان با 133 مورد و اصفهان با 50 مورد در ردههای بالای اعتراضات و تجمعات قرار گرفته اند .

    به نظر بهتر است خاتمی و دیگر حامیان و نگاهبانان نظام به این آمار توجه کنند تا بدانند که معترضین و تظاهر کنندگان هیچ کدامشان خارجی نیستند و از خارج خط نگرفته اند بلکه به دلیل اینکه حاکمیت و مافیای وابسته به آن، اموالشان را غارت کرده اند به ستوه آمده و به خیابان ها ریخته اند تا حق خود را باز پس بگیرند و به راستی ، دشمن ما همین جاست – دروغ میگن امریکاست.

     بر اساس همان آمار،در بازه سه ماهه، حدود 62 درصد اعتراضات در کلان‌شهرها، مراکز استان‌ها یا شهرهای بزرگ استان‌ها صورت گرفته و 37 درصد اعتراضات در شهرهای کوچک به وقوع پیوسته است. در 23 مورد(حدود 4 درصد) معترضین برای تجمع یا اعتراض از روستاها یا بخش‌های کوچک به مرکز استان یا کلان‌شهرها آمده‌اند.

 

به برخی از این تجمعات اشاره می‌شود:

تجمع سراسری مالباختگان و سپرده‌گذاران مالی و اعتباری در تهران، گیلان، خوزستان، خراسان رضوی، البرز، کرمان، لرستان، مازندران، همدان، قم و گلستان و زنجان

اعتراض بیش از هزار مهندس مشاور به تعویق مطالبات درگیر در پروژه‌های راه و شهرسازی

کمپین اعتراضی معلمان حق‌التدریسی

اعتصاب سراسری 3 روزه کارگران شرکت نفت

تجمع اعتراضی اپراتورهای پست‌های فشار قوی برق که از سراسر ایران به تهران آمده بودند

اعتراض سراسری انجمن صنفی داروسازان ایران

اعتصاب سراسری در شماری از شهرهای استان‌های مرزی و کردنشین ایران در اعتراض به بسته بودن مرزها

اعتراضات شهر کازرون به تقسیمات جدید کشوری

اعتراضات کشاورزان شرق اصفهان

تظاهرات مردم عرب خوزستان نسبت تبعیض قومیتی در شبکه ۲ صدا و سیما

اعتصاب کارگران گروه ملی صنعتی فولاد ایران در اهواز و پیوستن بازنشستگان

راهپیمایی واعتصاب کارگران هپکو اراک

تجمع اعتراضی سراسری بازنشستگان مناطق مختلف ایران مقابل وزارت کار

اعتراض‌ها و اعتصاب‌های مجموعه نیشکر هفت‌تپه

اعتراض و تجمعات کارگران شهرداری‌

تظاهرات چند روزه دراویش

تظاهرات دستفروشان در 9 مورد تهران، کرج، اردبیل، شاهین شهر و...

تظاهرات کارکنان مترو تهران

تظاهرات کسبه شهرهای کردستان و آذربایجان غربی

تظاهرات کارگران راه اهن در 12 مورد در سه ماهه مورد نظر

و...

 

    و در ماههای بعد، می‌توان به اعتراضات در شهرهای آبادان، خرمشهر، اهواز، شادگان، سوسنگرد، بندر امام خمینی، بندرعباس، تهران، اصفهان، شیراز، کازرون، برازجان،کرج، بانه، مریوان، جوانرود، همدان، زنجان، شاهرود، گرمسار، مشهد، سنندج،قزوین، کرمانشاه، و... اشاره نمود که در برخی مواقع با سرکوب و کشتار معترضین (کازرون و خرمشهر)، روبرو بود.  

 

    بنابراین، با توجه به شیوه برخورد با اعتراضات چند روز اخیر و سرکوب شدید، عوامل دیگری همچون نفوذ اصلاح طلبان و ایجاد شکاف میان مردم، عدم هماهنگی میان اقشار مختلف معترض، عدم حمایت از یکدیگر و افزایش بیش از حد نیروهای سرکوبگر که به نظر برخیها از سوریه و عراق آورده شدهاند (گفتنی است که نیروهای وارداتی را در سرکوب تظاهرات مورد استفاده قرار نمیدهند بلکه از آنها به عنوان نیروهای جایگزین ثابت در مراکز و پادگانها و امور مختلف نظامی و امنیتی استفاده می‌کنند ودر واقع جانشین نیروهای غیر درگیر میشوند)، شاید اعتراضات روزهای اخیر به اشکال دیگری خود را نمایان سازد تا زمانی که گروههای مختلف معترض در جایی و در شهری به یکدستی کامل برسد. در آن صورت بار دیگر ما شاهد خواهیم بود که ملت هماهنگ بر ضد رﮊیم به جنبش درخواهندآمد. آن زمان، هیچ نیرویی قادر به کنترل آنها نمیشود. البته نباید نادیده گرفت که «اپوزیسیون» وابسته، مدار بسته ایجاد میکند (یا من یا وابستهها) و در نتیجه، عوامل رﮊیم در اجتماعات نقشی را ایفا میکنند که مانع پیوستن همگان به جنبش میشود.  با اینحال این مشکل نیز زود است که حل شود.

     اینطور مینماید که تجمعات و اعتراضات به صورت معمول ادامه خواهد یافت و با وجود تشدید تحریمها که عامل بازدارندهاست،  به میزانی که مردم کشور از حقوق خود آگاه و از  محل جنبش را بیرون «رﮊیم – دشمن و عوامل آن» قرار می‌‌دهند، جنبش عمومی تر خواهد شد. بدیهی است رﮊیم، بر شدت سرکوب خواهد افزود. اما سرانجام جریان رودهای مختلف جنبش که در سراسر کشور جاری هستند، به یکدیگر میپیوندند و در نهایت دریای خروشانی از مردم،  رﮊیم ولایت فقیه را با دولت حقوقمدار جانشین میکنند. درسال 57 رﮊیم شاه را سرنگون ساختند اما استبداد بازسازی شد. اینبار، با درس گرفتن از آن تجربه، هدف را عملی کردن حقوق قرار میدهند و دولت حقوقمدار را جانشین میکنند.