محمود دلخواسته: رضا پهلوی، تفتیش عقاید، مک کارتیسم ، دیکتاتور سوم

 delkhasteh mahmood بنا به درخواست آقای رضا پهلوی از انستیتوی واشنگتن که شاخه تبلیغاتی آیپک AIPAC  لابی یهودیان دست راستی افراطی آمریکا و یکی از قدرتمند ترین لابی های آمریکا می باشد، به ایشان وقتی برای حضور در موسسه داده شد.  در این جلسه ایشان در انتقاد از سیاست حاکم بر رسانه هایی مانند بی بی سی فارسی و رادیو فردا خواستار تصفیه و اخراج  ژورنالیستها و مجریان اصلاح طلب و جایگزینی آنها با ژورنالیستهای "دموکرات" (بخوانید طرفدار ایشان)  شدند:

رضا پهلوی: «… مالیات‌دهندگان آمریکایی و بریتانیایی هزینه رسانه‌های فارسی‌زبان را می‌دهند، اما در این رسانه‌ها عناصر اصلاح‌طلب نفوذ کرده‌اند تا از جمهوری اسلامی حمایت کنند، این رسانهها بجای توجیه رفتارهای حکومت ایران، باید صدای مردمی باشند که مخالف این رژیم هستند.» و در ادامه افزودند که ژورنالیستهای اصلاح طلب باید کنار گذاشته شوند.

شناخته شده ترین موارد استفاده از مقوله "نفوذی" و "نفوذ کردن" در ادبیات سیاسی مدرن، به دوران مک کارتیسم در آمریکایی سالهای 40 و 50 و شصت میلادی بر می گردد.  در این دوران که  سیاهترین دوران دموکراسی آمریکا از منظر آزادی بیان می باشد، در اوج جنگ سرد، دموکراسی آمریکا را گرفتار خود کرد.  در آن دوران که چشم انداز نفوذ کمونیستها (وحشت از سرخ/red scare) در دستگاه سیاسی آمریکا، بگونه ای ترسناک، برای بسیاری از آمریکایی ها واقعی بنظر می آمد. سناتور جوزف مک کارتی، مامور یافتن و افشای نفوذی های سرخ در دستگاه سیاسی آمریکا شد.  این کوشش حتی دامن هنر و فیلم را گرفت و بیش از 300 نفر هنر پیشه هالیوود از جمله چارلی چاپلین در لیست سیاه قرار گرفته و ممنوع التصویر شدند و حتی دستور دستگیری چارلی چاپلین که به سفر اروپا رفته بود صادر و اینگونه، چاپلین، زندگی در تبعید، در سویس را شروع کرد.  وحشت از مک کارتریسم چنان همه گیر شده بود که تا زمانی که به سراغ ارتش نرفته و ارتش در مقابل او ایستادگی نکرده بود، کسی جرئت انتقاد از مک کارتی را نداشت.

وقتی به استفاده از این نوع نگاه، به دگر اندیشان و دگر باوران، عمق عمیق تر تاریخی می بخشیم، به دوران قرون وسطی و تفتتیش عقاید پاپها، بخصوص به دوران  تفتیش عقاید(inquisition) اسپانیایی در مسیحیت در زمان تسخیر اسپانیا بوسیله مسیحیان شمال کشور که بزور شمشیر یا تبعید، دست به مسیحی کردن یهودیان و مسلمانان زدند می رسیم.  در این دوران، دیگر کافی نبود که یهودی و مسلمان بزور مسیحی شده، به زبان،  خود را مسیحی اعلام کند و ماموران تفتیش عقاید کلیسا و دولت اسپانیا، با تفتیش در خصوصی ترین فضای زندگی آنها و شکنجه دادن آنها در پی یافتن این "حقیقت" بودند که آیا یهودی یا مسلمان مورد نظر از صمیم قلب مسیحی شده است یا در ظاهر.

 

آژیر خطر

سخنان آقای رضا پهلوی، یعنی وارث دو دیکتاتوری که هیچگاه حاضر نشده است دیکتاتوری، فسادها و جنایتها و خیانتهای پدر و پدر بزرگ خود را که انقلاب بهمن را ناگزیر کردند (مسئول اول هر انقلاب، استبدادی است که هیچ اصلاحی را بر نمی تابد و بنا براین برای جامعه، راهی جز انقلاب نمی گذارد.) محکوم کند، آنهم در زمانی که هیچ یک از اهرمهای قدرت را در دست ندارد، و با این وجود، علنا سخن از قلع و قمع فعالان رسانه ای دگر اندیش می زند، شیپور بیدار باشی باید باشد برای کسانی که به علت عدم آشنایی با دینامیسم و قواعد قدرت، بخصوص از نوع استبدادی آن، سخنان ایشان در دفاع از دموکراسی را باور کرده بودند می باشد.  بهتر از این سخنان را آقای خمینی در پاریس و السیسی در جریان کودتای عربستانی- اسرائیلی بر زبان می آوردند و می بینیم که چه شد.

شیپور بیدار باشی که با صدای بلند می گوید که اگر بر فرض محال، فردا ایشان از پشت تانکهای آمریکایی و بر پشت کشته های ایرانی در تهران پیاده شده و بر تخت طاووس بنشینند، به سنت پدر و پدر بزرگ عمل خواهند کرد.  پدر بزرگی که حتی مجلس دست چین و منصوب خود را <طویله> می خواند و پدری که از طریق ساواک، "نمایندگان" ملت را منصوب می کرد و تنها حق داشتند که نقش مرده در دست مرده شور را بازی کنند.

بی بی سی، صدای آمریکا، رادیو فردا

لازم به گفتن است که تبار شناسی سخنان رضا پهلوی و نشان دادن زیست <دیکتاتور سوم> در شخصیت و باور ایشان، به هیچوجه به معنی دفاع از سیاستهای رسانه ای رسانه های ذکر شده نیست.  برای مثال، شخصا هیچ در این شک ندارم، که بی بی سی فارسی، از طریق پیش بردن گفتمان اصلاح طلبی، به مهندسی/فریب افکار عمومی مشغول است و هیچ ربطی به رسانه های آزاد، که کارشان تنها و تنها اطلاع رسانی های بی طرفانه و نیز ایجاد فضای بحث و گفتگو برای تبادل نظر دیدگاه ها و گرایشهای مختلف سیاسی است، ندارد.

بنابراین از منظر انتقادی، سخن رضا پهلوی صحیح می باشد.  ولی:

-          وقتی داس را در دست می گیرند و فرمان درو کردن علفهایی را می دهند که با باد سلطنتی نمی رقصند و اینگونه نشان می دهند که بیش از چهل سال زندگی در دموکراسی های نسبی غرب و در ناز و نعمت، کوچکترین تاثیری در شخصیت و باور دیکتاتور منشانه ایشان نداشته است.

-          وقتی هیچ اشاره ای به تلویزیون منو تو و ایران اینتر نشنال، که رو در بایستی های ظاهری برای حفظ رسانه آزاد بی بی سی را هم به کناری گذاشته و به روش فاکس نیوز، که منبعث از روشهای پروپاگاندایی گوبلز، معاون تبلیغاتی هیتلر، به شدید ترین و صریح ترین روش، از طریق تحریف و جعل تاریخ پهلوی، به مهندسی/فریب  افکار عمومی دست زده و از دوران دو دیکتاتور، دوران طلایی و دوران زرین ساخته است ،نمی کنند، این بما می گوید که ایشان هیچ مشکلی با رسانه های غیر دموکراتیک ندارند، بلکه مشکل ایشان آن است که با ساز ایشان نمی رقصند.  درست مانند ترامپ، که وقتی رسانه ها را به پیروی از استالین، <دشمن مردم> می خواند، رسانه های ذوب شده در ایشان مانند فاکس نیوز را مستثنی می گرداند.

دیگر اینکه وقتی به واکنشهای افراد و جریانهای طرفدار ایشان که از سخنان ایشان سینه چاکانه دفاع می کنند و توجیه، این نیز بما می گوید که این افراد و جریانها، بر خلاف سخن گفتن از دموکراسی و آزادی که لغلغه زبانشان می باشد، در باور و اندیشه راهنمایشان، این قدرت و آنهم در شکل استبدادی آن می باشد که حرف اول را می زند.

بارها گفته ام، که اگر چه زندگی در تبعید، بسیار نکات منفی دارد، ولی از جمله نکات مثبت آن این است که سبب می شود، چهره واقعی افراد در محیط نسبتا آزاد غرب، بسرعت شناخته می شود.

یکبار با یکی از تلویزیونهای ایرانی در آمریکا مصاحبه ای داشتم.  قبل از مصاحبه، مصاحبه گر گفت که چندی پیش با آقای رضا پهلوی مصاحبه ای داشته و وقتی سوالی کرده که ایشان را خوش نیامده، به خشم استودیو را ترک گفته.  به ایشان گفتم که خوب، صحنه ترک کردن را منتشر می کردید تا مردم ببینند که ایشان چقدر دموکرات تشریف دارند.  پاسخ داد که اگر منتشر می کردم کارم را از دست می دادم.

گرچه بسیاری می دانند ولی گفتن این نکته هم در مورد آقای رضا پهلوی لازم است که زیست سیاسی ایشان تابع متغیر تغییر سیاستها در کاخ سفید است: زمانی که بوش پسر ایران را محور شر می خواند، ناگهان ایشان از مرخصی خارج می شوند و حمله به برجهای دوقلو را به استبداد حاکم بر ایران نسبت می دهند و اینکه، سر مار در ایران است.  بعد که اوباما بر سر کار می آید، ایشان گرفتار غیبت صغری می شوند و حتی از ریاست، مجلس قربان گو و من در آوردی شورای ملی استعفا می دهند.  و زمانی که ترامپ با هارت و پورتها و تهدیدهایش وارد می شود، ایشان جانی تازه می گیرند و دون کیشوت وار، سوار بر الاغ اسب نگار وارد صحنه سیاست می شوند.  ترامپ هم که با 17 پرونده تعقیب قضایی و تحت بازرسی و حتی زندانی شدن بعضی از نزدیکترین کسانش، یک پایش در هواست و بقول مشاور حقوقی جورج بوش پسر به غاز پخته ای تبدیل شده است که تنها راه نجات خود و خانواده اش این است که با اف بی آی و دستگاه قضایی آمریکا وارد معامله ای بشود که در مقابل استعفا کردن دست از تعقیب او و خانواده اش بر دارند.

  آنوقت و در آن زمان شک نکنیم که ایشان دوباره وارد دوران غیبت خود خواهند شد. بقول مولوی:

ما همه شیران ولی شیر علم

حمله شان از باد باشد دم بدم

حمله شان پیداست و ناپیداست باد

آنک ناپیداست هرگز گم مباد.

خوب است در خاتمه نظر پروفسور مهران مصطفوی در باره سخنان ایشان را که باز تاب بسیار گسترده ای داشت در اینجا بیاورم.  از جمله واکنشهای سونامی حملات سلطنت طلبان به نقطه نظرات ایشان بود که در کار بردن شنیع ترین و پلید ترین دشنامها به ایشان و خانواده ایشان، و تهدید کردن، هیچ کم نگذاشتند و بار دیگر نشان دادند، که اگر بر فرض محال، قدرت بدستشان بیافتد، در سرکوب و جنایت، دژخیمان استبداد حاکم را رو سفید خواهند کرد:

https://news.gooya.com/2018/12/post-21592.php?fbclid=IwAR3-m653BkCDL9_vpVfKWudljrQmSJdxDpEjlM3VPKarWpSI3sRuxIAFRi0

مراجعه به این تحقیق را که نتیجه نزدیک دو سال پیگیری است، به خوانندگان پیشنهاد می کنم:

رضا پهلوی: ماجرای شاه قانونی ایران از زبان خودش

http://news.gooya.com/2018/02/post-12410.php