درون بین: سپاه پاسداران نهادی که خود را می خورد و ایران را ویران می‌کند

sepah passdaranگروه های سپاه پاسداران

حامیان احتمالی کودتا در آینده ایران

نفس های نظام ولایت به شماره افتاده است

 

   ایران در شمار اندک کشورهای دنیا است که گرفتار استبدادی است که هزینه دو نیروی نظامی و مسلح را به مردم خود تحمیل می‌کند: ارتش، نیرویی که حافظ مرزهای کشور است و سپاه پاسداران که توسط نظام ولایت تأسیس گشت و در دوران جنگ به بهانه‌های مختلف، با استفاده از ادامه خائنانه جنگ، توانست بر قوا و تجهیزات خود بیفزاید و حافظ نظام ولایت مطلقه فقیه و «دست‌آوردهای انقلاب» و... شود(البته نیروهای بسیج نیز زیر مجموعه این نهاد نظامی هستند).

   در شرایط کنونی که نظام ولایت فقیه در شیب سرنگونی است، باید برای این نهاد نظامی که ساخته شد و در اختیار ولایت فقیه قرارگرفت و احتمالا در آینده‌ای نزدیک برای حفظ نظام از سرنگونی و نگاهداری ولایت، یکبار دیگر با مردم رودررو می‌شود،چاره‌ای اندیشید. در حقیقت، این نهاد است که نیازمند بازنگری در خویش بقصد سازگار شدن با مردم است. بدین‌خاطر، پیشنهاد راه‌کار ایجاب می‌کند که نخست، طیف های گوناگون فرماندهی آن شناسایی شود و با پیشنهاد راه‌کار از تجارب کشورهای دیگری که رﮊیمی همانند ایران داشته‌‌اند، سود جست.

 

نکات در خور یادآوری به خوانندگان:

نکته اول: نگارنده خود از نیروهای مسئول در این نهاد نظامی در سال‌های گذشته بوده و از نزدیک با افرادی چون ابوشریف، محمد بروجردی، حسین همدانی، صیاد شیرازی، علی شمخانی، محسن رفیقدوست، محسن رضایی، مصطفی چمران، مصطفی ایزدی، محسن رشید، و...آشنایی داشته است.

نکته دوم: گزارش زیر با توجه به اخبار، اطلاعات، مواضع و گفتگوهای گوناگونی تهیه شده‌است که به صورت علنی و یا غیر علنی از سرداران جبهه های گوناگون به دست آمده. بنابراین، طیف‌های مختلف بر اساس داده‌ها و اطلاعات مکسوب، طبقه بندی شده‌اند. به جرأت می‌توان گفت که این طیف بندی حاصل سال‌ها مطالعه در باره مواضع سرداران این نهاد نظامی می‌باشد. با اینهمه، احتمال دارد طیف بندی از خطا مصون نباشد. برآگاهان است که خطاها را تصحیح کنند.

نکته سوم: اختلافات و تضادهای میان سرداران مختلف سپاه دلایل خاص خود را دارد که عبارتند از:

1. عامل اول اختلافات، طی نکردن مراحل و دوره‌های خاص نظامیگری و نگذراندن دوره‌های آموزش فرماندهی در دانشگاههای نظامی‌ است. زیرا آنها تنها در دوران جنگ بر اساس آزمون و خطا و راه‌کارهای خود ساخته نظامی، در دوره خمینی، با شرکت در جنگ و کودتای برضد تجربه مردم سالاری و اولین رییس جمهوری و کشتار جوانان در خیابان‌های کشور و بهره گیری از استخاره‌های امام خمینی و فرستادن نو جوانان به میدان‌های مین و نیز برجسته کردن واژه شهادت برای هر کسی که به هر دلیل از جمله خطای فرماندهان،در جبهه کشته می‌شد ، در جه گرفته‌اند و فرمانده شده‌اند. به خصوص در دوره خامنه‌ای، سرکوب مداوم مردم و شرکت در کودتاهای انتخاباتی و به خون کشیدن خیابان‌های کشور، درجات خاص نظامی از جمله سرهنگی، سرتیپ دومی، سرتیپ تمامی و سرلشکری را از ستاد خود ساخته و «رهبری» و بخش نظامی بیت رهبری دریافت نموده‌اند. هرگز در دوره‌های عالی ستاد و فرماندهی شرکت نکرده و برخی هم اصلا در جنگ حضور نداشته‌اند. سپاه زاده بحرانهایی است که رﮊیم ولایت فقیه از روز نخست تا امروز بطور مستمر می‌سازد. از این‌رو، سران آن با استفاده از امکان رانت‌خواری فربه شده‌اند و در بحران سازی کارآیی پیدا کرده‌اند. هم اکنون نیز کشور گرفتارسخت‌ترین بحرانها است.

 

به موارد زیر توجه فرمایید:

مورد اول: سردار حسین علایی می‌گوید: «یکی از عملیات خوب و موفق ما فتح المبین بود، عراق 48 ساعت قبل از شروع عملیات به خطوط اول ما در شوش حمله کرد و آرایش خطوط دفاعی ما را به هم ریخت، به طوری که این مسئله مطرح شد که «اصلا عملیات بکنیم یا نه». من رئیس ستاد قرارگاه مرکزی کربلای سپاه بودم، آن قدر ابهام بالا بود که می‌پرسیدند چه کار کنیم. آقا محسن رضایی و شهید صیاد شیرازی هم می‌گفتند «نمی‌دانیم». نهایتا جمع بندی این شد که بهتر است از امام خمینی سئوال شود. آقا محسن با فانتوم نیروی هوایی ارتش به تهران رفت و با امام دیدارکرد. اما امام نظری در باره انجام دادن یا ندادن عملیات نداد. آقای محسن باز از امام خواست که «استخاره کنید». امام گفت: «استخاره ندارد، بررسی‌هایتان را انجام دهید و سپس تصمیم بگیرید». آقا محسن که به قرارگاه برگشت، بعد از بحث و تبادل نظر تصمیم بر این شد که عملیات انجام شود».

   حسین علایی باز می‌گوید: «ما در جنگ، شیوه‌های دفاع و جنگیدن را یادگرفتیم. ارتش هم علاوه بر آموزش‌های قبلی، خیلی از حضور خود در جبهه‌ها مطالب جدیدی یاد گرفت و بر توانایی‌های خود،افزود. خیلی مسائل و تاکتیک‌ها را قبل از جنگ بلد نبودیم و در ایام جنگ از شرایط محیطی آموختیم.

...آموزه‌های ارتش ایران بر اساس دکترین کشورهای غربی بود ولی ارتش عراق بر اساس آموزه‌های شرقی و شوروی، تاکتیک های خود را بکار می‌گرفت.

   سپاه پاسداران انقلاب اسلامی هم بیشتر از واقعیت‌های عینی جبهه‌ها و از هر دو دکترین، می‌آموخت. مثلا ارتشی‌های ما برای دفاع، زمین را می‌کندند و داخل زمین می‌رفتند و با این روش خود را در مقابل آتش دشمن حفظ می‌کردند. اما عراقی‌ها بیشتر خاکریز می‌زدند. ما همان ماه‌های اول جنگ، خاکریز زدن را از عراقی‌ها یاد گرفتیم و دیدیم چه کار خوبی است.

   نکته دیگر آنکه ارتش ما از نیروی داوطلب نمی‌توانست براحتی استفاده کند چون ساختار هرمی‌اش اجازه نمی داد. ارتش یادگرفته بود سرباز وظیفه به کار بگیرد و سلسله مراتبی فرماندهی کند. قاعدتا نیروی داوطلبی که با انگیزه شخصی به جبهه ها می‌آمد، فرماندهی و سازماندهی‌اش متفاوت از روش‌های ارتش رسمی است بنابراین یگان های ارتش به سادگی قادر نبودند نفرات داوطلب را به کار بگیرند. نخستین دلیل این بود که به نیروی بسیجی داوطلب نمی‌توان هر دستوری را داد بلکه باید اول او را از نظر عقیدتی و تاکتیکی قانع کرد. دوم این که هر بسیجی برای عمل به تکلیف شرعی و حفظ دینش به جبهه می‌آمد برای همین هم خیلی از آنها قبل از شروع هر عملیاتی، غسل شهادت می‌کردند یا وصیت نامه‌های اخلاقی و عرفانی می‌نوشتند. سوم این که بسیجی‌ها باید فرمانده خود را از نظر رفتاری و فرهنگی و تاکتیکی قبول می‌داشتند تا از او فرمانبری کنند. بنابراین بکارگیری آنها نیاز به رفتارها و شیوه‌های خاص داشت. مثلا ارتشی‌ها برای حفظ امنیت نیروهای رزمی، سنگرهای خطوط مقدم را با ارتفاع کوتاه در جبهه ها درست می‌کردند .

   بنابراین در این سنگرها براحتی نمی‌شد ایستاده نماز خواند.نماز خوانده می‌شد اما سخت بود. برخی نیروهای بسیجی که در عملیات با نیروهای ارتش ادغام می‌شدند، به این مسئله انتقاد داشتند و می‌گفتند ما این طور نمی‌توانیم نماز دلنشین و با حضور قلب بخوانیم. در مقابل، سپاه سنگرهای بلند قدی می‌ساخت که با فرهنگ نیروهای بسیجی همخوانی بیشتری داشت و حتی گاهی اوقات در خط مقدم نیز در بعضی از این سنگرها نماز جماعت برگزار می‌شد تا روحیه رزمندگان افزایش یابد و با ذکر خدا دلهایشان آرامش یابد».

 

2. دوری و نزدیکی سرداران به طیف‌هایی که بیان خواهد شد بستگی به عقاید شخصی، میزان باور مذهبی، تضاد با سرداران دیگر، فساد اخلاقی، میزان آلودگی مالی، روابط خانوادگی با دیگر سرداران و...دارد. برخی واکنش‌ها به دلیل همین وابستگی‌ها می‌باشد.

 

3. خود بزرگ‌بینی، غرور و برتری طلبی و توهم همسویی با رهبری موجب گشته که فرماندهان مواضع گوناگون و متضاد بایکدیگراتخاذ کنند که اغلب کشور را با مشکلات روبرو می‌کنند. مانند تضاد گفته‌های سردار جعفری فرمانده کل سپاه با سردار سلیمانی فرمانده سپاه قدس در ارتباط با پاکستان بعد از انفجار اتوبوس نیروهای سپاه و کشته شدن حدود 30 تن از پاسداران در بهمن ماه سال 97 . و نیز، تضاد گفته‌های سردار جعفری فرمانده کل سپاه با سردار حسن فیروزآبادی رییس سابق ستادکل نیروهای مسلح در رابطه با اجتناب ناپذیر بودن جنگ با اسراییل از سوی سردار جعفری. باز، تضاد سردار حسین علایی فرمانده اسبق نیروی دریایی سپاه پاسداران با دیگر سرداران در رابطه با تقلب در انتخابات سال 88 .

   اختلاف در گفته های سردار محسن رضایی و سردار زاکانی در رابطه با میزان آرای افزوده در انتخابات سال 88 و برخورد سردار حسن فیروز آبادی رییس سابق ستاد کل نیروهای مسلح با نشریات وابسته به نهادهای نظامی به دلیل حمله به حکومت حسن روحانی. اختلاف مواضع علی شمخانی و علی لاریجانی با سرداران غیبپرور، حاجی زاده و حسین سلامی. این سه می‌گفتند: هیأت آﮊانس بین‌المللی انرﮊی اتمی اگر بخواهد تأسیسات نظامی را تفتیش کنند، با سرب داغ از آنها پذیرایی می‌کنیم. البته جرأت این کار را نیافتند.

   اختلاف میان سردار ضرغامی با سردار وحید حقانیان در رابطه با انتخاب دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی.

پرونده سازی سرداران محمد حسین باقری و محمد علی جعفری بر ضد سردار قاسم سلیمانی. تضاد سردار محسن رضایی و سردار محمد کوثری و برخی دیگر از سرداران با سردار حسین علایی و سردار محمد حسین باقری و سردارمحسن رشید در رابطه با پذیرش قطعنامه 598

   اختلاف سردار محسن رضایی و برخی دیگر از سرداران با سردار علی شمخانی و علی لاریجانی بر سر قرارداد وین که بر آن برجام نام نهادند.

   تضاد سردار حسین علایی وسردار روح الامینی با سردار احمدی مقدم و سردار رادان وسردار حسین فدایی و زاکانی در رابطه با زندان کهریزک و کشته شدن فرزند روح الامینی.

   تضاد سردار سلیمانی با حسین طائب در رابطه با خورد و بردهای سپاه قدس . تضاد سردار جعفری با حجت الاسلام علی سعیدی نماینده رهبری در سپاه پاسداران که به حذف علی سعیدی انجامید .

   تضاد سردار محمد باقر قالیباف با سردار حسین باقری در ارتباط با خورد و بردهای سرداران نزدیک و وابسته به قالیباف. اختلاف سردار سلیمانی و سردار سابق محمود احمدی نژاد در ارتباط با حمید بقایی. تضاد برخی سرداران سپاه در ارتباط با سخنان سردار مشفق . اختلاف برخی سرداران با جعفری در ارتباط با فیلم ویدئو سردار جعفری در باره دخالت در انتخابات. این فیلم از سپاه پاسداران به خارج آن فرستاده شد و لو رفت. در همین رابطه، یادآور می‌شود که فیلم علی سعیدی در جلسه مهندسی انتخابات سال 88 نیز از سوی برخی سرداران در ستاد فرماندهی کل نیروهای مسلح لو رفت.

     و حمایت بخش‌هایی از تیپ‌ها و لشکرهای سپاه از حسین علایی در برابر سردارانی که به او نامه نوشتند و در نامه، به او حمله کرده بودند.

   و....

   این اختلافها و مواضع متضاد تنها برخی از اختلافات و تضادهای قدیم و جدید و سربسته این سرداران با یکدیگر هستند. به نظر نگارنده، دلیل آن دودوزه بازی و پنهان کاری و برقراری روابط پوشیده و تضادآفرین توسط خامنه‌ای و بیت و نزدیکان او با سرداران این نهاد نظامی می‌باشد .

 

روشی که از سوی مردم برای رهایی از استبداد در قبال نیروهای مسلح در این و آن کشور بکاررفته‌است . شکافها میان فرماندهان سپاه:    

رهبران جنبش ضددیکتاتوری در شیلی با اتخاذ تدابیر فراوان و با ایجاد شکاف میان نظامیان و بی‌طرف گرداندن بخشی از آنان، توانستند رژیم پینوشە را از میان بردارند و نظامیان را بە پادگانها برگردانند. اینک نظامیان در شیلی در جایگاە خودشان قرارگرفتەاند و دوران سیاە حكومت نظامیان بە گذشتە پیوستە است.

در اسپانیا جنبش ضدفاشیستی توانست بر بستر تغییر و تحولاتی کە در جامعە اسپانیا ایجاد شدە بود، با محدود کردن تدریجی قدرت نظامیان و جلب بخشی از آنها بە روند تحولات، دمکراسی را در اسپانیا احیا کند.

در پرتقال، افسران دموکرات ارتش را از دست مستبدها رهاندند و در روند استقرار دموکراسی شرکت کردند.

در ترکیە، حزب رشد و عدالت ‌توانستە است پس از پیروزی در انتخابات با یاری وحمایت بدنە ارتش و بخشی از فرماندهان، قدرت و نفوذ ارتش در دولت را محدود کند. حق انتخاب فرماندە ارتش کە قبلا در اختیار شورایی مرکب از ژنرالها بود، از آنها گرفته شد و به رئیس دولت داده شد. رهبری شورای امنیت ملی نیز بە یک غیر نظامی واگذار شد.

   راه‌کارها در این کشورها به ما می‌آموزد چرا باید قبل از هر اقدامی، طیف‌های مختلف فرماندهان حاکم بر این نهاد نظامی و دوری و نزدیکی آنها با ولی فقیه مطلقه از یک سو و مردم از سوی دیگر شناسایی شود. تا بتوان با گروههایی از آنها ارتباط بر قرار کرد و شرایط را برای گذار بدون خونریزی و جنگ داخلی از استبداد به حاکمیت مردم را فراهم کرد.

   سرداران این نهاد نظامی آموخته‌اند که، در هر شرایطی، باید حامی ولی فقیه مطلقه باشند. اما به دلیل ضعف و عدم بصیرت رهبری، شکاف میان آنها تشدید شده‌است. به گونه‌ای که هر کدام از سرداران راهبردهای خود را بهترین می‌داند و می‌خواهد بر کشور تحمیل نماید. همانگونه که محسن رضایی از تحمیل راهبرد سپاه به مسئولان غیر نظامی و نظامی جنگ سخن رانده است. شبیه همین کاری که او هم اینک در رابطه با قوانین پولشویی و تروریستی در مجمع تشخیص مصلحت نظام انجام می‌دهد .

 

 

عوامل عمده شکاف میان فرماندهان این نیرو اینها هستند:

اول: عامل جنگ: شکاف میان برخی فرماندهان این نیرو بعد از فتح خرمشهر که منجر به اختلاف میان ادامه دهندگان جنگ با فرماندهانی شد که خواهان پایان جنگ بودند .

 

دوم: عامل دوم قطعنامه: شکاف دیگر میان آنها را موافقت و مخالفت با پذیرش قطعنامه 598 پدیدآورد. پذیرش قطعنامه و سرکشیدن جام زهر توسط خمینی، موجب بروز اختلاف میان سرداران این نهاد نظامی شد.

 

سوم: حمله به کوی دانشگاه تهران: یکی از مهمترین اختلافات به هنگام حمله به خوابگاه دانشگاه تهران بروزکرد. در آن حمله، برخی از سرداران طی نامه‌ای به خاتمی او را به گونه‌ای تهدید به کودتا کردند. البته برخی از همان سردارانی که نام آنها در پایان نامه به خاتمی‌آمده بود دچار تحولاتی شده‌اند، اسامی سرداران نویسنده نامه عبارتند از ( برخی از آنها کشته شده‌اند یا فوت کرده‌اند):

غلامعلی رشید ـ عزیز جعفری ـ محمدباقر قالیباف ـ قاسم سلیمانی ـ جعفر اسدی ـ احمد کاظمی ـ محمد کوثری

ـ اسدالله ناصح ـ محمد باقری ـ غلامرضا محرابی ـ عبدالحمید رئوفی‌نژاد ـ نورعلی شوشتری ـ دکترعلی احمدیان ـ احمد غلامپور ـ‌ یعقوب زهدی ـ نبی‌الله رودکی ـ علی فدوی ـ غلامرضا جلالی ـ امین شریعتی ـ‌ حسین همدانی ـ اسماعیل قاآنی ـ علی فضلی ـ‌ علی زاهدی ـ مرتضی قربانی.

 

امضاها واقعیتهای زیر را نیز آشکار می‌گردانند:

الف. برخی از سرداران بلند پایه سپاه آن نامه را امضا نکردند(علی شمخانی، حسین علایی، محمد ناظری، احمد سوداگر، سید کاظم توحیدی،مصطفی ایزدی،احمد سیاف زاده،محسن رضایی، محمد مهدی قاصدی، وفا غفاریان، عباس مهری، احمد منصوری، منصور ترکان، محمد باقر ذوالقدر و رحیم صفوی و....(سرداران صفوی و محسن رضایی را باید به گونه ای دیگر نگریست)

ب. برخی از سرداران امضا کننده تهدید نامه، بیانیه‌های افراطی دیگر را امضاء نکردند: غلامعلی رشید، علی اکبر احمدیان، حسین باقری، احمد غلامپور و...، نامه‌ای را امضاء نکردند که شماری از سرداران برضد سردار حسین علایی نوشته و امضاء کرده بودند.

     اسامی فرماندهانی که بعد از انتشار مقاله سردار حسین علایی، بر او شوریدند و به مخالفت با او پرداختند تا تبعیت کامل از ولایت و ذوب شدگی خود را به نمایش بگذارند. (هر چند که گفته می شود چند روز بعد به دلجویی از حسین علایی پرداختند):

   جعفر اسدی، علی فضلی، محمد کوثری، اسماعیل قاآنی، مرتضی قربانی، حسین همدانی، علی زاهدی، مرتضی صفاری، محمد حجازی، غلامرضا جعفری، غلامرضا جلالی و سید علی بنیلوحی

اسامی شماری از این سرداران همان سرداران هستند که به خاتمی نامه نوشتند. اینان با گذشته 10 سال، همچنان آماده سرکوب‌گری بوده‌اند.

ج. برخی از سرداران افراطی نویسنده تهدید نامه به خاتمی، خود گرفتار اختلاف با یکدیگر شدند: قاسم سلیمانی، محمد باقر قالیباف، محمد علی جعفری و... با یکدیگر اختلاف پیدا کردند.

د. در سال های اخیر، افراطی‌تر از نویسندگان آن نامه نیز پیدا شده‌اند که در این مطالعه، شناسایی می‌شوند.

 

چهارم. یکی از رویدادها که بر شکاف میان سرداران افزود، انجام تقلب در انتخابات سال 88 بود. در جریان آن کودتای انتخاباتی، علاوه بر انتشار مقاله علنی از سوی حسین علایی در مخالفت با کودتای انتخاباتی نظام ولایت، برخی دیگر از سرداران از کار برکنار شدند یا اجبارا بازنشسته شدند. تعدادی از آنها حتی به زندان افتاده شکنجه شدند. مانند سردار سابق حمزه کرمی که خود را اینگونه معرفی کرده بود:

   «این‌جانب شش سال از فرماندهان دفاع مقدس و جنگ بوده‌ام و رئیس ستاد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی استان تهران (‌منطقه ۱۰) و همچنین حدود شش سال فرماندار شهرستان ورامین و هفت سال مدیر کل سیاسی دفتر رئیس جمهوری در زمان آقایان هاشمی و خاتمی بودم . مدتی نیز سمت مشاور سیاسی نهاد ریاست جمهوری را بر عهده داشتم»

   نامه شکنجه او در سال 88 و اعتراض هاشمی و کروبی به رفتار سبعانه با او، در همان زمان، منتشر شد.

 

پنجم. اما در شرایط فعلی که یکی از حساسترین شرائطی هستند که رﮊیم در آن است، اختلافات شدید میان سران این نهاد نظامی قابل مشاهده تر هستند. مخالفت علنی گروهی از افراطیون سپاه با حکومت روحانی و ایجاد دولت سایه و درخواست موافقت با برکناری حکومت روحانی از خامنه‌ای و این واقعیت که افراطی‌ها خوشحالی خود را از شدیدترین تحریم‌ها پنهان نمی‌کنند و طراحی کودتا برای برکناری حسن روحانی، با شرکت سه طیف مختلف و افراطی، که دو طیف آنها، یکی وابسته به محمد علی جعفری و دیگری وابسته به مصباح یزدی(جبهه پایداری) مستقیما حسن روحانی را نفوذی و وابسته به بیگانگان می‌دانند. به سخنان این دو سردار توجه فرمایید:

سردار کریمی قدوسی از طیف وابسته به جبهه پایداری حسن روحانی را عامل انگلیس دانسته است. بنابر قول او، «روحانی از انتلیجنت سرویس انگلیس حرف‌شنوی دارد». او گفته است مستندات ادعایش شنود اطلاعات سپاه است: «اطلاعات سپاه با شنود تماس‌های تلفنی حسن روحانی متوجه ارتباط او با دولت انگلیس شده و رابط یکی از پیام‌های ارسالی خواهرزاده روحانی بوده است.»

از سویی دیگر، سردار حاجی زاده از طیف وابسته به محمد علی جعفری اعلام کرد که عناصر نفوذی بیگانگان در نظام رخنه کرده‌اند و حتی نظام بانکی طبق فرامین خزانه‌داری آمریکا عمل می‌کند: «برخی بانک‌ها بجای اجرای بخشنامه‌های بانک مرکزی به دنبال اجرای دستورالعمل‌های خزانه‌داری آمریکا در کشور هستند، موضوعی که من انتظار دارم و درخواست می‌کنم اطلاعات و سپاه آن را دنبال کند.»

   او در عباراتی قابل تأمل گفته‌است: «اولین اقدام برای مقابله با کودتاچیان فرهنگی، سیاسی و اقتصادی، شناسایی عوامل اصلی آنان در مرکز قدرت نظام اسلامی است، لذا وظیفهِ نیروهای امنیتی و پاسداران انقلاب اسلامی با نقش‌آفرینی عمارها و ابوذرها در پاکسازی عوامل دشمن از مراکز تصمیم‌گیر و تصمیم‌ساز نظام اسلامی از اهمیت بالایی برخوردار است.»

سرداران قالیباف از یک سو و قاسم سلیمانی از سویی دیگر نیز حکومت حسن روحانی را تحت فشار قرار داده‌اند.

   بدین‌سان، می‌توان نیروها و فرماندهان ارشد این نهاد نظامی را به طیف‌های مختلف از خاکستری تا سیاه درجه بندی نمود و به ترتیب از گروههای نزدیک به مردم و در خط دوری از رهبری ولی فقیه و دیگر سرداران سرکوبگر تا خونخوارترین آنها به شکل زیر اشاره نمود، ناگفته نماند طیف گروههای خاکستری و نه سفید، به این دلیل که به هر حال حتی بهترین سرداران این نیروی نظامی هم در مواقعی اقداماتی بر خلاف خواست مردم انجام داده اند.

 

 

دسته بندی طیف های مختلف سرداران سپاه پاسداران

 

برای تقسیم بندی دقیقتر و کم خطا تر سرکردگان این نهاد نظامی می‌توان کلیه فرماندهان رده اول و وابستگان آنها در نیروهای مختلف (سپاه پاسداران، نیروی انتظامی، بسیج سپاه پاسداران، چماقکشان خیابانی و...)، را در ابتدا به دو دسته عمده تقسیم نموده و در مرحله بعد زیر مجموعه های گوناگون را ارایه نمود.

 

جبهه اول : در این جبهه باید به سردارانی اشاره کرد که اگر در سالهای ابتدای انقلاب به دلیل تبعیت کامل از خمینی و شکل ساخت نهاد نظامی ، از مردم دور بوده اند اما بعدها و به خصوص از سال 1376 و پیروزی سید محمد خاتمی در انتخابات ریاست جمهوری، به مردم نزدیک تر شده و در جریان حمله به کوی دانشگاه نه تنها از سردارانی که خاتمی را تهدید به کودتا کردند، نبودند بلکه تا حدی مرز های خود با دیگر سرداران را نگاه داشته و در خط مردم قرار گرفتند که در سال های بعد این انشقاق روشن تر نمود پیدا کرد.

 

جبهه اول را سردارانی تشکیل می دهند که خصوصیات زیر را دارند

با دخالت های مطلق سید علی خامنه ای زاویه دارند

با سرداران سرکوبگر و جنایتکار زاویه دارند

عموما در جبهه های جنگ حضوری فعال داشته و برخی مجروح و معلول شده اند

فاقد الودگی های مالی و اخلاقی هستند

در سرکوب مردم کمتر دخالت داشته اند

مخالف حضور نظامی در کشورهای منطقه هستند

از سال 88 و کودتای انتخاباتی به شکلی روشنتر به مخالفت با حاکمیت پرداخته اند

از موافقان پذیرش قطعنامه 598 و برجام می باشند

در گفتار و عمل صداقت بیشتری نشان می دهند

 

گروه سردار حسین علایی و همراهان

سردار حسین علایی، بنیانگذار و فرماندە نیروی دریایی سپاە و رییس ستاد مشترک نیروهای سپاە در دوران جنگ ایران وعراق، در این دسته سرداران قرار دارند که تا حدی صفوف خود از افراطیون و سرکوبگران را حفظ کرده و به مردم نزدیک شده اند که عبارتند از: سرداران سید علی صنیع خوانی، غلامعلی رجایی، محمد باقر بختیار، حمزه کرمی، محمد مقدم، حمید حسام، محمد کاظم توحیدی (چندی پیش فوت کرد)، محسن رشید، محمد نظری،ولیان، ایرانپور، حقگو، علی احمدیان و...

 

این گروه از سرداران تقریبا از سپاه کنار گذاشته شده و در نوشتن کتاب های جنگ، تشکیل گروههای فرهنگی ،تدریس در موسسات فرهنگی و... مشغول به کار هستند.

سردار حسین علایی ، بعد از کودتای انتخاباتی و هنگامی که سید علی خامنه ای در نماز جمعه سخن از نزدیکی مواضع محمود احمدی نژاد به خود گفت و اردوکشی های خیابانی را فرمان به سرکوب داد ، گفته می شود در همان زمان سردار علایی از جا برخواست و گفت دیگر نماز خواندن پشت سر ایشان جایز نمی‌باشد .

 

به دنبال درگیری های ماه بعد و دستگیری جوانان در جریان 18 تیر و کشته شدن محسن روح الامینی ، حسین علایی بار دیگر اقدام به افشاگری در مورد نظام ولایت می‌کند و در نامه ای می نویسد:

«بعد از ظهر روز پنج شنبه اول مرداد ماه سال ۱۳۸۸ که مصادف شد با بازگشایی دوباره پیامکها، پیامی به من رسید مبنی بر اینکه فرزند بیست و پنج ساله دوست عزیزم، آقای دکتر عبدالحسین روح الامینی که در اعتراضات روز ۱۸ تیرماه سال جاری دستگیر و زندانی شده بود، در زندان کشته شده و فردا تشییع جنازه وی برگزار خواهد شد.»

...«به آقای روح‌الامینی تسلیت گفتم و در اتوبوس به همراه وی عازم بهشت زهرا شدم.»

: «در مسیر راه، او ماجرای اتفاق افتاده برای فرزندش را اینگونه برایم تشریح کرد: بر اساس اطلاعات دریافتی این دوروزه، محسن را در روز پنج شنبه ۱۸ تیرماه، افراد لباس شخصی دستگیر و او را به همراه جمعی دیگر از جوانان دستگیرشده، به ساختمان نیروی انتظامی تهران بزرگ واقع در خیابان کارگر در نزدیک میدان انقلاب برده...

...ظهر، فردی به دفتر کار من زنگ زد و به من گفت، شما که از مسؤولین هستید و دارای پاسپورت سبز نیز می باشید، چرا سراغ پسرتان را نمی گیرید. گفتم من دو هفته است که به دنبال اویم و هیچ کس از وی خبری نمی دهد. او به من گفت به شما تسلیت عرض می‌کنم.من فکر کردم که می خواهد بلوف بزند و مرا بترساند، بعد دیدم که نشانی محلی را که باید به دنبال او بروم را می‌دهد.»

...راه افتادم و به پزشکی قانونی رفتم. مشخص شد که فرزندم را وقتیکه گرفته‌اند مورد ضرب و شتم شدید قرار داده و او را مجروح کرده‌اند. جنازه‌اش را که دیدم متوجه شدم که دهانش را خرد کرده‌اند. فرزندم انسان صادقی بود. دروغ نمی‌گفت. مطمئنم هرچه از او سؤال کرده‌اند، درست پاسخ داده است. آنها احتمالاً نتوانسته اند، صداقت او را تحمل کنند و وی را به شدت، کتک زده و زیر شکنجه کشته‌اند. با عنایت مسؤولین، پرونده پزشکی او را مطالعه کردم، محل فوت او را لاک گرفته بودند. مشخص شد که بعد از مجروح شدن، به او نرسیده‌اند تا خون او عفونی شده و دچار تب شدید بالای ۴۰ درجه گردیده و از شدت تب، دچار بیماری مننژیت شده است. او را ساعت سه و نیم بعد از ظهر چهارشنبه به عنوان فرد مجهول‌الهویه به بیمارستان شهدای تجریش منتقل و صبح روز پنج شنبه جسد او را به سردخانه تحویل می‌دهند. آنها، پس از یک هفته، ما را در جریان قتل فرزندم، قرار دادند.»

حسین علایی در ادامه می‌نویسد که برای تحویل جسد محسن روح‌الامینی از خانواده وی تعهد گرفته‌اند که شکایتی از هیچ فردی نداشته باشند.

 

حسین علایی بعد از آن در اواخر سال در روز 19 دیماه مقاله ای را منتشر ساخت که هدف اصلی اش سید علی خامنه ای بود ولی بعدها با فریب محسن رضایی ، مجبورش کردند که نامه ای بنویسد و بگوید منظور او حکومت ولی فقیه نبوده اما محسن رضایی به وب سایت تحت نظرش (تابناک)،گفت که کلمه حکومت را از جلوی ولی فقیه بردارند و نشان دهند که منظور حسین علایی مخالفت با رهبری سید علی خامنه ای نبوده است .

 

او مقالە اش را در روز ١٩ دیماە انتشار داد: سالگرد انتشار مقالە «احمد رشیدی مطلق» علیە آیت الە خمینی، کە بتاریخ ١٩ دیماە سال ۱۳۵۶، در روزنامە اطلاعات منتشر شدە بود و تظاهرات طرفداران آقای خمینی را بە دنبال داشت.

علایی در مقاله اش می نویسد: "چرا شاه ایران به جای گوش دادن به اعتراضها، ماموران خود راعلیه مردم بسیج کرد و رهبران آنها راحبس و حصر کرد تا این که مجبور به فرار از کشور شد... طبیعی است که دیکتاتورها برای خود حق ابدی حاکم بودن بر مردم قائل هستند و در زمانی که در کاخ سلطنت با همراهان متملق و چاپلوس احاطه شده اند، فرصت طرح این سؤالات را ندارند و زمانی به فکر می افتند که مثل قذافی پس از موش و حشره خواندن مخالفین، مجبور شوند فرار را بر مقاومت و ایستاده مردن ترجیح دهند"

گفتنی است که سید علی خامنه ای معترضین را میکروب های سیاسی و علم الهدی مردم را گوساله و بزغاله و احمدی نژاد خس و خاشاک نامیده بود.

 

به دنبال انتشار این مقاله ، عده ای از سرداران چاپلوس به شدت عصبانی شده و در نامه ای که اسامی آنها در بالا آمده او را مورد حمله قرار دادند و علاوه بر آن عده ای بسیجی را مجبور کردند به درب خانه او در شهرک مخصوص سپاه پاسداران بروند و با رنگ پاشی بر در و دیوار خانه شعارهایی بر علیه او وخانواده اش سر دهند که برخی از سرداران سپاه به حمایت از او برخاستند و او و خانواده اش را از خانه خارج و به محلی دیگر بردند .

 

گفته می شود دوستان حسین علایی و سردارانی که او را می شناختند با ارسال نامه های مختلفی حمایت خود از حسین علایی را بیان داشتند از جمله نامه سردار محمد باقر بختیار و سردار غلامعلی رجایی و سید علی صنیع خانی و البته برخی دیگر از سرداران بلند پایه ای که گفته می شود بعد از حمایت از حسین علایی خطرحمایت آنها احساس شد و به شکلی مشکوک کشته شدند .در این رابطه در مقاله آقای نژاد ویسی امده است که:

 

به دنبال آن، برخی ازسرداران حامی او به میدان آمده و از او حمایت کردند ، گفته می شود سردار نظری که از فرماندهان عالی‌ رتبه و از دوستان نزدیک علایی است و با وحید حقانیان دارای ارتباط بسیار خوب و نزدیکی‌ هست ، در یکی از تردد‌های خود به بیت رهبری بر سر این موضوع با وحید حقانیان مشاجره لفظی می کند که : تقصیر شماست با سردار علایی اینگونه رفتار کردند ، شما با علایی مشکل داری و ایشان را یکی از مسببان آن پرونده جنجالی خود در سپاه میدانی‌ و به خاطر ایشان و چند نفر دیگر میخواستی از سپاه بیرون بیایی و بواسطه نسبت فامیلی همسرت با آقای گلپایگانی که رئیس دفتر خامنه ای است توانستی برای همه افراد دخیل در پرونده ات درد سر درست کنی‌ و حالا هم آمدی و جا خوش کرده‌ای اینجا و شدی همه کاره آقا و نفر می‌فرستی جلوی درب منزل سردار علایی و آبرو ریزی میکنی‌ و می گویی شعار بنویسند و هر کاری دلت میخواهد میکنی‌ و اصلا به این فکر نیستی‌ که داری با بچه‌های جنگ چه میکنی‌ فقط به فکر انتقام و زهر چشم گیری از مشکلات و مسببان گذشته خود هستی‌ ، حالا هم که برای تو خیلی‌ هم خوب شده و به همه جا رسیده‌ای پس این کارها چیست که میکنی‌ ...

در همان مطلب آمده است:

... این چند نفر هم که همگی‌ از دوستان گرمابه و گلستان همدیگر بودند پس از ماجرای سردار علایی هر یک به نوعی اعتراض کردند که این چه وضعی است که در آورده شده است و چرا باید با یک فرزند امام و انقلاب این گونه رفتار کرد و هر کدام به نوعی و بسته به ظرفیت ارتباطی خود با استفاده از نفوذ شخصی و ارتباطاتی خودشان نامه‌ها و شکایت نامه‌های فراوانی به دفتر خامنه‌ای و رحیم صفوی ارسال کردند و اعلام انزجار کردند از این ماجرای تجمع در جلوی درب منزل سردار علایی ..

 

و چند روز بعد هم سردار احمد سوداگر در مجمع شورای هماهنگی زیر مجموعه‌‌های اطلاعاتی قرار گاه خاتم به نسبت همان حرفهای سردار نظری ، چیزهای دیگری را عنوان می‌کند و بعد هم همگی‌ این پنج مرحوم هر یک به نوعی آب در آسیاب ریخته که امروز با علایی اینکار را کردند و فردا نوبت تک‌ تک‌ ماست . و هر یک به نوعی از دست

آویز‌های خود یا بهتر بگوییم ( آتو‌ها ) شروع به صحبت کرده و تمام این حرفها به گوش آنهایی که نباید برسد می‌رسد و پس از پراکنده شدن تمام این حرفها در میان جمع‌های سرداران و قدیمی‌‌های سپاه :

باعث میشود که رحیم صفوی فرمانده سابق سپاه و مشاور عالی‌ رهبر خود نیز به جمع این بازی کنندگان پیوسته و همگی‌ آنها را به ضیافت شامی در مجموعه‌ ۱۳ آبان یا همان ( لانه جاسوسی سابق ) دعوت کند و جویای کم و کیف موضوع گردد و علت ابراز ناراحتی‌ و عنوان شدن برخی‌ از حرفهای همیشه سر به مهر را جویا میشود و به نوعی در مقام دلجویی بر می آید و از آنها میخواهد همان گونه که تا کنون با نظام بوده اند و برای راه امام و انقلاب تلاش کرده اند باز هم هم چنان در همین مسیر بمانند و اسیر دست یک سری تحرکات دشمن ساخته نشوند .

( شاهد جمع شدن این چند نفر در مجموعه‌ سیزده آبان که خیلی‌ هم جای سؤال دارد : که چرا این مهمانی در آنجا برگزار شده هم این است که : پس از پایان مراسم شام و گفتگوهای این آقایان و در زمان خروج اتومبیل   حامل رحیم صفوی از درب مجموعه ۱۳ آبان که قبلاً تابلوی هنرستان سپاه در بالای آن بود ، اتومبیل اسکورت این فرد در زمان گردش به داخل خیابان با یک اتومبیل دیگر به شدت برخورد می‌کند و این امر موجب میشود در آن موقع شب - ترافیک و راه بندان بسیار شدیدی حدود ۲ ساعت در آن منطقه بوجود بیاید و تمام پرسنل حاضر در مجموعه‌ سیزده آبان از کادر و سربازگرفته همه به صورت مسلح تمام طول دیوار مجموعه‌ سیزده آبان را پوشش امنیتی‌ بدهند که این موضوع برای ساکنین آن منطقه بسیار تعجب آور بوده است ) .

تنها پس از گذشت چند روز از این ماجرا و جلسه در مجموعه‌ سیزده آبان نفر اول آن جمع به ناگهان بر اثر بیماری و درد و ... به جای شربت شهادت ، شربت سکته نوش جان می‌کند و بدون هیچ ردی و آثاری از شهید شدن به ناگهان مرحوم میشود و الباقی ماجرا که دیگر خودتان میدانید . این سرداران و فرزندان امام و انقلاب و جنگ یکی یکی بدون نوشیدن شربت شهادت ، فقط مرحوم میشوند آن هم از نوع عادی

 

و نه حتی به خاطرات صدمات دوران جنگ که شهید به حساب بیایند .

 

سردارانی که از دوستان سردار حسین علایی بودند و بعد از میهمانی رحیم صفوی به طرز مشکوکی فوت کردند عبارتند از:

عباس مهری،جانشین دانشکده فرهنگی دانشگاه نظامی امام حسین،استاد دانشگاه نظامی امام حسین،سرتیپ پاسدار،سوم بهمن ۱۳۹۰،سکته مغزی،۵۲ ساله- گرگان

 

سرتيپ احمد سوداگر در دوران جنگ ايران و عراق مسوول اطلاعات قرارگاه کربلا، مهمترين قرارگاه رزمی ايران در سال های اول جنگ و قبل از تشکيل قرارگاه جنگی خاتم الانبياء بوده است.

سرتيپ سوداگر فرمانده سه لشکر رزمی ۲۷ محمد رسول الله تهران، ۸ نجف اصفهان و ۲۵ کربلای مازندران بوده است. آخرين سمت سرتيپ احمد سوداگر، موسس و رييس پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس بوده است.

 

سرتيپ احمد سياف زاده در گذشته همکار سردار سوداگر بوده است او از مسوولان طرح و عمليات قرارگاه مرکزی کربلا و معاون احمد غلامپور فرمانده وقت اين قرارگاه بوده است.

 

سرتيپ محمد مهدی قاصدی نیز از سردارانی بود که در قرارگاه کربلا از مسئولان بوده که در ماههای اخیر درگذشته است

سرتيپ قاصدی در دوران جنگ مسوول ترابری سنگين قرارگاه کربلا و آخرين مسوليتش مدير عامل شرکت جهاد نصر بوده او در عمليات خيبر در سال ۱۳۶۲ در جزاير مجنون، از مسولان حمل و نصب قطعات عظيم پل خيبر بود که در نيزارها و هورهای منطقه مجنون عراق در شرق رودخانه دجله نصب شد. در عمليات والفجر- ۸ يا همان عمليات تصرف فاو در سال ۱۳۶۴ هم مسوول حمل و نقل پل بزرگ بعثت برای عبور دادن هزاران نفر از نيروهای ايرانی تک کننده به فاو و نيز عبور دادن هزاران تن تدارکات و مهمات برای اين نيروها بوده است.

 

سرتيپ وفا غفاريان که مدتی معاون وزير دفاع و رييس هيات مديره مخابرات متعلق به سپاه بوده است. وفا غفاريان در زمان جنگ از مسولان مخابراتی و الکترونيکی سپاه بود و بعد از جنگ هم شش سال مدير عامل شرکت صنايع مخابرات ايران (صما) و چند سال هم مدير عامل صا ايران بوده است. وی در سال ۷۹ مدير عامل سازمان صنايع دفاع شد و همزمان استاد دانشگاه صنعتی مالک اشتر يعنی مهمترين دانشگاه دفاعی- صنعتی ايران بوده است.

 

سردار مهندس منصور ترکان برادر اکبر ترکان وزير دفاع در دولت اکبر هاشمی رفسنجانی. منصور ترکان از فرماندهان سابق سپاه بوده که آخرين سمتش مديرعامل شرکت يادمان سازه سازنده برج ميلاد تهران بود.

 

مراد ویسی در گفتگویی به سوال زیر اینگونه پاسخ می دهد

شما در بررسی هايی که در مورد مرگ اين فرماندهان ارشد داشتيد به چه مواردی رسيديد؟

 

ببينيد، از اين هفت سردار و سرتيپ و فرمانده ارشدی که طی ماه های گذشته درگذشتند، سه نفر از آنها از مسولان ارشد و معاونين قرارگاه رزمی کربلا در دوران جنگ ايران و عراق هستند. يعنی قرارگاهی که زير نظر احمد غلامپور بوده است.

 

اين سه نفر يعنی سرتيپ سوداگر، سرتيپ سياف زاده و سرتيپ قاصدی در گذشته روابط کاری نزديکی با هم داشته اند. خود احمد غلامپور هم که در قرارگاه کربلا فرمانده ارشد اين سه نفر بوده است، با وجود اينکه در زمان جنگ فرمانده قرارگاه های فتح و کربلا بود و چندين لشکر زير نظر وی فعاليت می کردند اما بعد ازپايان جنگ ايران و عراق حاشيه نشين شد و سمت مهمی از طرف حکومت به وی داده نشد، در حالی که خيلی از فرماندهان رده های پايين تر که در زمان جنگ زير فرمان احمد غلامپور فعاليت می کردند، بعد از جنگ ايران و عراق، سمت و پست های حساس و کليدی در سپاه پاسداران و ستاد کل نيروهای مسلح بر عهده گرفتند.

 

در مورد مدت زمانی که مرگ و مير فرماندهان سپاه در آن رخ داده چطور؟

هر هفت سردار و سرتيپی که درگذشته اند، در يک فاصله زمانی کمتر از پنج ماه مرده اند. سه مورد از اين مرگ و ميرها در بهمن ماه سال ۹۰ بوده و آخرين آنها ارديبهشت ماه امسال (۹۱) بوده است. يعنی در يک فاصله پنج ماهه. البته برخی از فرماندهان ارشد سپاه مثل دريابان (سرلشگر) علی شمخانی، قائم مقام سابق فرمانده کل سپاه که در گذشته فرمانده ارشد تمام اين فرماندهان بوده است، در مراسم بزرگداشت اين فرماندهان گفته است که ناقوس مرگ برای نسل ما فرا رسيده است.

و مرگی مشکوک دیگر در اردیبهشت ماه سال ۱۳۹۵، «محمد ناظری»، فرمانده نیروی ویژه دریایی سپاه بعد از بازگشت از مراسمی که برای خانواده‌های پاسداران برگزارشده بود، نیمه شب دچار سکته قلبی شد و درگذشت.

 

ناظری فرمانده و بنیان گذار یگان ویژه تکاوری نیروی دریایی سپاه پاسداران، مرکز آموزش هوابرد سپاه و از بنیان گذاران «دافوس»(دانشگاه فرماندهی و ستاد سپاه) بود. او در پرش هوایی در سطح تکاوری سپاه هم رکورد داشت. متخصص در فنون دریایی، غواصی، بار ریزی هوایی، هلی‌برن و رشته‌های رزمی، از جمله جودو نیز بود و از متخصصان طرح‌ریزی عملیات‌های منظم و نامنظم به‌شمار می‌رفت.

 

از ناظری به عنوان یکی از مهم ترین افراد در دستگیری ملوانان امریکایی و بریتانیایی در خلیج فارس نام برده می‌شد که همین موضوع پرسش‌ها و ابهام‌ها درباره علت واقعی مرگش را دوچندان می کرد. زیرا «علیرضا تنگسیری»، جانشین وقت فرمانده نیروی دریایی سپاه در مورد علت مرگ ناظری گفته بود او هنگام انجام ماموریت در منطقه دریایی «نازعات»، به دلیل عارضه شیمیایی جان باخته است.

 

خبرگزاری «تسنیم»، وابسته به سپاه هم در آن زمان علت مرگ محمد ناظری را ایست قلبی اعلام و از «درگذشت» به جای «شهادت» برای وی استفاده کرده بود. در مقابل اما خبرگزاری «فارس»، دیگر رسانه وابسته به سپاه پاسداران از کلمه «شهید» برای او استفاده کرد و نوشت او به دلیل عارضه شیمیایی به جا مانده از جنگ با عراق جان باخته است.

 

این تفاوت روایت‌ها در اخبار مربوط به فرماندهان سپاه، آن هم توسط دو رسانه وابسته به این نیروی نظامی کم‌سابقه بود و ابهام‌ها در مورد علت مرگ این فرمانده سپاه را بیش تر کرد.

 

جبهه دوم: به سردارانی اطلاق می شود که همگی در برخی خصوصیات شبیه به هم هستند با اندکی تفاوت در عمل.

 

خصوصیات کلی این جبهه

ادعای تبعیت از رهبری و ذوب در ولایت را دارند

عموما دارای آلودگی های مالی و برخی اخلاقی هستند

در سرکوب و کشتار مردم بعد از انقلاب دخیل بوده اند

برخی از آنها از مخالفان قطعنامه 598 و برجام بوده اند

در برخی ترورهای داخلی و خارجی شرکت داشته یا تایید می کردند

عده بسیاری ازآنها خواهان حضور نظامی در کشورهای دیگر می باشند

اکثرا با اموال مردم و خورد و بردها به سرمایه های کلان رسیده اند

افرادی متکبر، خود بزرگ بین، دروغگو و خالی بند هستند

برخی از آنان موافق تقلب در انتخابات می باشند

همه امکانات کشور را می خواهند نزد جبهه خود نگاه دارند

 

در این جبهه دسته های مختلفی وجود دارد که با توجه به برخی تفاوت ها در عمل و بیان تقسیم می شوند.

 

الف: دسته سردارانی که به اصطلاح خود را میانه رو نشان می دهند که به دو گروه تقسیم می گردند:

 

گروه سردار علی شمخانی و همراهان

با توجه به مواضعی که افراد این گروه اتخاذ کرده اند می‌توان گفت که این گروه تا حدی از گروههای دیگر افراطی فاصله دارد اما خصوصیات و صفات گروه سردار علایی را ندارند و تلاش می کنند بعد از سال ها خود را تا حدی میانه رو نشان دهند.

سرداران این مجموعه از حامیان پایان جنگ و پذیرش قطعنامه و پذیرش برجام و تا حدی به مرگ هاشمی مشکوک بوده و تلاش می کردند حقیقت را کشف کنند که منجر به برکناری رضا سیف اللهی شد.

سرداران این گروه تلاش دارند رابطه خود با افرادی مانند سید حسن خمینی و سید محمد خاتمی را در نهان حفظ نمایند، به دلیل آلودگی های مالی حفظ نظام را واجب می دانند چرا که اگر نبود نعمت جنگ و تظاهر به انقلابی بودن ، هرگز لیاقت دارا بودن مسئولیت های بسیار پایین تر را نداشتند.

 

این گروه ،شورایعالی امنیت ملی، بخش هایی از ستاد کل نیروهای مسلح، برخی قرارگاههای سپاه و بخش هایی از مجلس را در اختیار دارند.

سردارانی را که می‌توان در این گروه در کنار علی شمخانی قرار داد عبارتند از: رضا سیف اللهی(پدر عروس محسن رضایی، همان پسری که در دبی کشته شد)، غلامعلی رشید، احمد غلامپور،اسماعیل نجار، محمد جعفری،مصطفی ایزدی، علی لاریجانی(رییس مجلس و داماد ایت الله مطهری)، یزدانی،غلامرضا رضاییان، حسین وحیدی،صناعی راد و...

 

گروه سردار محسن رضایی و همراهان

سردار دودوزه بازی که تلاش می‌کند همواره خود و حامیان خود را اندیشمند و فراتر از دیگران قرار دهد، محسن رضایی معروف به ارشمیدس است که بارها با شرکت در انتخابات ریاست جمهوری تلاش نموده به این مقام برسد زیرا خود را لایق تر از همه برای این پست می داند اما رای نیاورد و در نهایت بار دیگر کت و شلوار را در آورده و ملبس به لباس سپاه پاسداران گشته اما گویا در آن جبهه هم کسی برایش تره خورد نمی‌کند و همین چند وقت پیش بود که ابلهانه در مورد کربلای 4 سخن راند و مجبور به معذرت خواهی و گریه در برابر میلیون ها بیننده تلویزیون گردید و تنها قاسم سلیمانی به حمایت از او برخاست.

 

سرداران گروه محسن رضایی(پدر داماد لیلی بروجردی نوه خمینی)،در بخش هایی از مجمع تشخیص مصلحت نظام، بخش هایی از ستاد کل نیروهای مسلح، کمیته امداد امام خمینی و در بخش هایی از قرارگاههاو مراکز مالی- نفتی حضور دارند.

در این دسته افرادی از جمله محمد باقر ذوالقدر، رحیم صفوی، محمد رویانیان،احمد ذوالقدر،محمد حجازی،عبدالحسین روح الامینی، پرویز فتاح،محمد حسین باقری، عزت الله ضرغامی،عبدالرضا شیرالی،غلامرضا جلالی ـ امین شریعتی، وحیدی مطلق، محمودی،علیرضا افشار،جواد منصوری، ، لطفیان،علی سعید لو، مرتضی رضایی   و... را می‌توان مشاهده نمود

 

ب: دسته سردارانی که علاوه بر فساد مالی شدید در سرکوب های خیابانی نیز حضوری فعال در کنار گروه چماقکشان داشته اند:

 

گروه محمد باقر قالیباف و همراهان

در واقع باند محمد باقر قالیباف را اختلاسگران و دزدانی تشکیل داده اند که برای رسیدن به مقام ریاست جمهوری دست به هر کاری از رشوه گیری، اختلاس، باجگیری از قاچاقچیان و... می زنند و به خوبی در کنار هم قرار گرفته اند، با شکست درانتخابات سال 96، این دومین باری بود که سردار محمد باقر قالیباف به دستور رهبری و مجتبی خامنه ای و بیت به نفع فردی دیگر خود را کنار کشید و گویا این بار نیز قصد شرکت در انتخابات سال 1400 را دارد، نیروهای این گروه در شهرداری تهران، ستاد اجرایی فرمان امام خمینی، سپاه پاسداران، بانک قوامین، بنیاد تعاون سپاه پاسداران، بنیاد تعاون نیروی انتظامی، شورای شهر تهران ، نیروی انتظامی و... حضور داشته و دارند.

یاران قالیباف عبارتند از: عیسی شریفی، محمد هادی ایازی(پدر عروس علی مطهری)، محمد جواد تشکری، نبی الله رودکی، مهرداد مسعودی، مهدی تشکری عاشمی(پسرخاله همسر قالیباف)، مهدی چمران، سیف الله سجادی نیا،بتولی، محمد طلایی، حسین طلا، پرویز سروری، عبدالحمید رئوفی‌نژاد ، محسن بهرامی(باجناق محمد باقر قالیباف)، احمد نوریان(باجناق محمد باقر قالیباف) و...  

 

پ: دسته افراطیون داخلی و خارجی که به 4 گروه تقسیم می شوند

گروه چماقکشان خیابانی سردار حسین الله کرم و همراهان

این گروه را که حسین الله کرم رهبری می‌کند و خود را تابعی از ولایت فقیه می دانند در بسیاری از حملات به مراکز فرهنگی و هنری و کتابفروشی ها و سینماها و زنان و مردان و جوانان در خیابان ها به دلیل بد پوششی شرکت کرده اند و همواره در امر به معروف و نهی از منکر خود را پرچم دار ولایت می دانند، ایت الله جنتی حامی آنها بوده و ستاد او مرکز آ

نان می‌باشد.

نیروهای این گروه در کنار نیروی انتظامی به عنوان گارد امداد در سرکوب های خیابانی مشغول به خدمت بوده و در برخی مراکز فرهنگی و دانشگاهی نیز حضور دارند، بسیاری از مداحان در کنار این گروه مسئولیت فرماندهی حمله به مراکز مختلف و مردم و دانشجویان را عهده دار هستند.

سردارانی که در خط حسین الله کرم هستند عبارتند از: عبدالحمید محتشم،سعید قاسمی، سعید زیبا کلام (که اکنون جدا گشته)، صادق اشک تلخ،حسین شریعتمداری، حسین صفار هرندی، امین شریعتی، مسعود ده نمکی،حمید سوری، عبدالله محتشم، فرج‌الله مرادیان، کمیل کاوه، حجت الاسلام، روح‌الله بجانی، روح الله بختیاری، احمدیان، حمید استاد،رضا روزبهانی   و...

 

گروه سرکوبگران مسلح داخلی ،سردار محمد علی جعفری و همراهان

این گروه را سردارانی در اختیار داشته که هم اکنون در مقامات کلیدی این نیرو قرار دارند و در سرکوب مردم حاضر به هر کاری هستند در میان سرداران سپاه پاسداران می‌توان به افراد زیر در این مجموعه اشاره نمود که در تقلب نیز یدی طولا دارند .آنان در بخش های مختلف سپاه پاسداران، نیروی انتظامی، بسیج سپاه پاسداران، بنیاد تعاون سپاه پاسداران، قرارگاه ها و قرب ها، ستاد اجرایی فرمان امام خمینی، سازمان انرژی هسته ای، آستان قدس رضوی، ستاد کل نیروهای مسلح، بانک انصار، بانک مهر اقتصاد ، بانک سینا و... حضوری فعال دارند.

سردارانی چون امیر علی حاجی زاده، غلامحسین غیب پرور، محمد کوثری(پدر داماد علی فدوی)، علی فدوی(پدر عروس محمد کوثری)، جمال الدین آبرومند، رمضان شریف، حسین سلامی،غلامرضا جلالی، بهمن کارگر، حجت الاسلام حاجی صادقی، احمد وحید دستجردی،بشردوست(برادر همسر محمد علی جعفری)، عبدالله گنجی، حسین نجات، احمد حق طلب، علی ذوالقدری،ابراهیم جباری، حسین فدایی،وحید حقانیان، حسن عباسی، وحید گرجی، محمد کاظمی، علی فضلی،حسین اشتری، سعید منتظر المهدی،محمد رضا نقدی،محمد خاکپور، محمد رضا زاهدی، رستم قاسمی، عبدالله عبداللهی،علیرضا تنگسیری، جعفر اسدی، مرتضی قربانی، مرتضی صفاری، غلامرضا جعفری و ... که بیشترین نیروها را در مراکز مختلف نظامی ، اطلاعاتی و امنیتی دارند.

 

گروه دخالت کنندگان در منطقه سردار قاسم سلیمانی و همراهان

این گروه خود را نابود کننده اسراییل می دانند و به نظر خودشان از سوی خدا توسط ولی فقیه مطلقه به آنها پیام داده شده که باید خط مقاومت (هلال شیعی) را جهت ظهور امام زمان فراهم آورند و به همین دلیل در بسیاری از کشورها با ایجاد مراکز مختلف شیعی، اقدام به خرابکاری، تشنج و ویرانگری کرده تا بتوانند خود را در آن کشور جای دهند.

آنها در بسیاری از کشورهای عربی منطقه و افریقایی دارای ستادهایی جهت جذب نیرو برای آماده سازی جنگ با اسراییل ایجاد کرده و پایگاه های مختلفی در یمن، عراق، سوریه، لبنان و کشورهای افریقایی دارند و از اموال مردم برای این عمل بی محابا استفاده می نمایند.

به جز سردار قاسم سلیمانی سردارانی همچون:

اسماعیل قاآنی،مجید علوی،حسین همدانی(کشته شده)، محمد حسین رادان،احمدی مقدم، ایرج مسجدی، حجت الاسلام علی شیرازی،سهراب سلیمانی، محمد کرمی راد،بهمن(بهرام)شاه قلی، حقیقت پور،حسن دانایی فرد،حسین (عظیم) آقاجانی، علی اکبر طباطبایی، امیر عبداللهیان،نجارزاده ،هادی فرج وند،بهزاد علی شاهی، احمد وحیدی،عباس عراقچی(معاون فعلی وزارت امور خارجه)، غلامحسین رمضانی(مستعار مقدادی)،احمد سالک، طه طاهری(مستعار صدر الاسلام) و... در این گروه حضور دارند.

 

گروه سرداران بازنشسته افراطی سردار صادق محصولی(باجناق اکبر ولایتی) و همراهان باند صادق محصولی از جمله سردارانی را در خود جای داده است که تابعی از مصباح یزدی در جبهه پایداری بوده و خود را وابسته به رهبری و بیت او می دانند، سرداران این گروه "بزرگانی" چون مصباح یزدی و نوری همدانی و ابراهیم رییسی را در راس خود دارند و در بسیاری از امور دخالت کرده و دولت حسن روحانی را زمین گیر نموده و خواهان سقوط آن می باشند

آنها در بخش های مختلفی از جمله قوه قضاییه، دادگاههای ویژه،مجلس، ستاد اجرایی فرمان امام خمینی، بنیادهای مختلف، مجمع تشخیص مصلحت نظام،دانشگاهها و.. حضوری جدی دارند و عبارتند از:، سعید جلیلی، نادر قاضی پور، کریمی قدوسی، ،مسعود میرکاظمی، ذوالنور، حاجی دلیگانی،حمید رضا مقدم فر،حسین یکتا، علیرضا زاکانی، احمد عبودتیان، نقوی حسینی ،پور مختار، امیر آبادی، مهرداد بذرپاش(داماد علی احمدی)، میثم نیلی(برادر داماد ابراهیم رییسی)،امیر حسین قاضی زاده، نصر الله پژمان فر، محمد سلیمانی و... حضور دارند.