علی شفیعی: انقطاع تاریخی

shafiei aliما ایرانیان دستکم در 120 سال گذشته سه بار انقطاع تاریخی را تجربه کرده ایم. در کودتای رضا خانی، کودتای 28 مرداد محمد رضا شاه، و کودتای خرداد سال 60 بدست جانب داران ولی مطلقه فقیه.

در فرهنگ آزادی و استقلال انقطاع تاریخی آنزمان در کشور و یا جامعه ای رخ میدهد که استبدادی جدید بر آن کشور حاکم گردد. این استبداد به دروغ خود را بهترین و عالی ترین نظام سیاسی که تا بحال در تاریخ آن کشور وجود پیدا کرده است، معرفی و تبلیغ میکند.

با این کار رابطه مردم، خاصه نسل جوان آن جامعه را با تاریخ و فرهنگ واقعی کشور خویش قطع میکند. چون هر آنچه پیش از این نظام استبدادی، بخصوص در فرهنگ آزادی و استقلال وجود داشته است، سانسور، بی ارزش و فاقد مطالعه و بررسی میگرداند. برای مثال بی ارزش کردن و دشمنی نظام ولایت مطلقه فقیه با دوران مصدق و سیاست های او که همگی « ملی گرایی و ضد اسلام » تبلیغ میشوند.

در اینصورت مطالعه، پژوهش و شناخت درست این دوره از تاریخ ایرانیان، ممنوع و جرم تلقی میگردد. مستبدین با اینکار خود تلاش میکنند، وجدان تاریخی مردم، خاصه نسل جوان کشور را ضعیف گردانند.

وقتی وجدان تاریخی یک فرد و یا جامعه ای دچار ضعف گردد، روانشناسی آن فرد و جامعه نسبت به زمان و زندگی خویش این شکل را پیدا میکند: گذشته ای زشت و بی ارزش، حالی که او و جامعه در آن درمانده و سرگردان بسر میبرند، طوریکه قادر به گرفتن تصمیم برای خود و زندگی خویش نیستند، و آینده ای پر از ترس و دلهره، که چه خواهد شد.

با یک چنین روانشناسی بیشترین نیروهای محرکه آن فرد و جامعه ویران و تباه میگردند. نیروهای محرکه حیاتی هر انسان و یا مجموعه ای از انسانها وقتی از گذشته واقعی درس می آموزد، در زمان حال فعال و خلاق میشود تا آینده ای خوب و خوش برای خویش مهیا سازد. در صورتیکه فرد و جامعه ای که دچار انقطاع تاریخی میگردد، قادر نیست رابطه ای منطقی و عقلانی مابین گذشته، حال و آینده خود و جامعه خویش برقرار کند.

در این وضعیت جهت طبیعی نیروهای حیاتی فرد و جامعه تغییر و بسوی تخریب و تباهی گرایش پیدا میکنند. چرا که انقطاع تاریخی سبب میگردد، هم فرد و هم جامعه با عدم شناخت درست از واقعیت های گذشته تاریخی خویش، سرگردان و بیچاره در زمان حال، از آینده ای نا معلوم در ترس و هراس زندگی کند. از جنبه روانشناسی انقطاع تاریخی در فرد و جامعه حالتی شبیه به سکته، اغماء و بیهوشی مصنوعی و اجباری ایجاد میکند.

تمامی ویرانی ها و تباهی ها که این روزها از طریق شیوع ویروس کرونا جامعه جهانی را فلج کرده است، در واقع بیانگر انقطاع تاریخی است که در سراسر جهان همه را گرفتار خویش کرده است. به دین معنی که کروناباشفافی تمام نشان میدهد، انسان امروز با داشتن گذشته ای پر از بحران، حالی درمانده و ناتوان در حل بحران ها، و آینده ای مملو از ترس و وحشت دارد زندگی میکند.

ابوالحسن بنی صدر در « وضعیت سنجی سی صدم » بدر ستی این وضعیت را بیان میکند. او مینویسد:

« اهل اندیشه فراوان در باره بعد از «کوید – 19» می‌نویسند و می‌گویند. چرا؟ زیرا هجوم ویروس جهانیان را از سنگینی باری آگاه کرد که بر دوش خود و طبیعت نهاده‌اند. اهل اندیشه می‌گویند این ویروس باید چشمان ما ساکنان روی زمین را به واقعیت‌هایی بگشاید؛ واقعیت‌هایی که خود ساخته‌ایم و نمی‌بینیم.... ویروس را هشدار که تلقی کنیم، به ما می‌گوید: جلو پای خود را ببینید دارید زیر بار سنگینی که بردوش دارید، دفن می‌شوید. » ( از سایت انقلاب اسلامی در هجرت؛ تاریخ ایجاد در پنجشنبه ، 28 فروردین 1399)

شناخت این انقطاع تاریخی بیش از همه برای ما ایرانیان که در دیروز و امروز بدست استبداد های شاهی و ولایت فقیهی انقطاع تاریخی را تجربه کرده ایم و میکنیم، با راهکارهایی که برای سلامت آینده بشریت بایستی طرح و برنامه ریزی گردند، بیشتر و بهتر آشنا شویم.

نوشته ذیل ترجمه بخشهایی از چند نوشته کوتاه و بلند است که در مجله اشپیگل شماره 17 بتاریخ 19 تا 25 ماه آپریل انتشار یافته است. از دید من، این نوشته ها کمک به درک بیشتر اوضاع کنونی جهان میکنند.

تیتر مقاله اول:

در ابتدا ویروس بود.

نویسنده: Ulrich Fichter

« انسانها پیش از شیوع کوید – 19 نیز در بحران بودند، و نسبت به این امر واقف هم بودند. آیا شوک کنونی ویروس کرونا میتواند شفا بخش گردد و سبب احداث جهانی نو، جهانی بهتر و پایدار تر گردد؟

جهانی که ما هنوز در ماه فوریه آنرا « عادی » تصور میکردیم، با صدایی چنان بلند و هولناک دارد درهم فرو پاشیده میشود که در تاریخ بشریت همانندی شبیه به خود نداشته است. برای نیمی از بشریت کم و بیش اینروزها خانه نشینی اجباری برقرار گشته است. تمامی قاره ها، از مناطق ثروتمند و متمول نشین گرفته تا مناطق فقیر و مسکین نشین، از مادر شهرهای بزرگ تا دهات دور افتاده، ههیچکس از مبتلا گشتن به ویروس کورونا مصون و در امان نیست.

بر بخشهای بزرگی از اقتصاد جهانی سکون و خاموشی سنگینی حاکم گشته است. 180 کشور جهان که تا نزدیک به چند هفته پیش از رشد و توسعه، و رفاه رو به افزان برخوردار بودند، غرق در رکود و کسادی عمیق گشته اند.

سنکوپ و توقف ناگهانی توریسم در سراسر جهان، از کار افتادن حمل و نقل کالاها در اقصاء نقاط دنیا، تحت فشار و سرکوب قرار گرفتن زندگی مردم در شهرهای کوچک و بزرگ. در بخشهای بسیاری از مجموعه طیف فعالیتهای انسانی، از فروشندگی اجناس کوچک گرفته تا تجارت و خرید و فروشهای بزرگ، همه از کار افتاده اند. از کارگاههای بزرگ و کوچک تولید کننده تا بیشمار بخشهای خدماتی، تحرکات ورزشی، هنری، فرهنگی و بطور کلی صنعت متنوع تفریحات گوناگون جمله گی در سکون و سکوتی مرگبار قرار گرفته اند.

سازمان جهانی داد و ستدها مابین کشورها WTO تخمین میزند که عرضه و تقاضای کالاها در سطح جهان امسال مابین 13 تا 32 درصد کاهش خواهد یافت. پیامد این ارقام دهشتناک، ورشکسته گشتن شرکتها و دولت ها را با خود خواهد آورد. و البته همراه با اینها، جنبشهای اعتراضی مردم در سراسر جهان، و شاید انقلابها که یکی پس از دیگری برپا خواهند گشت.

این امر واقع که بازارهای کار در آمریکا از امروز به فردا از ارقام تاریخی مثبت به ارقام تاریخی منفی نزول کردند، در تاریخ بشریت همانند ندارد. نزدیک به 22 ملیون آمریکایی در خلال چهار هفته گذشته شغل خویش را از دست دادند. اقتصاد دانان نرخ بیکاری در آمریکا را در تابستان امسال 32 درصد پیش بینی میکنند.

آدام توزه Adam Tooze مورخ و استاد در دانشگاه کلمبیا از این نقطه نظر حرکت میکند که اقتصاد آمریکا در ادامه این فروپاشی، احتمالاً یک چهارم از توانایی خود را از دست خواهد داد. دقیقاً شبیه به بحران اقتصادی در سال 1929. ولی با یک تفاوت عمده، و آن اینکه بحران اقتصادی و کساد دهشتناک آنزمان مدت چهار سال طول کشید، در صورتیکه درهم فروپاشی اقتصاد آمریکا در زمان کنونی در خلال چند ماه حاصل گشته است.

توزه مورخ فوق، در مجله « سیاست خارجی » Foreign Policy مینویسد: « یک چنین فرود و سقوط اجباری تا بحال در گذشته وجود نداشته است.» و این گونه داده ها در مورد تمامی اقتصاد های موجود در جهان صدق میکنند.

بعضی از کشورها با ریخت و پاش کردن بیلیون ها دلار پول تلاش میکنند اولین پیامدهای مستقیم این بحران را کاهش دهند. با این هدف که توده های عظیم بی کاران اجباری را تأمین کنند و ادامه حیات شرکت های صنعتی را نجات دهند. این امر عاقلانه است. ولی درهم شکستن ساخت ها که در حال حاضر جریان دارند را هیچکس نمیتواند باز خرید کند. بسیاری، خیلی بسیار از مغازه ها، فروشگاهها و رستوران ها که در زمان کنونی بسته هستند، دیگر هرگز قادر نخواهند شد، دوباره گشوده شوند.

این جمله را همه میگویند و مینویسند: هیچ چیز دیگر آنطور که بود، نیست. تیری برتون، مسئول بازارهای داخلی عضو کمیسیون اتحادیه اروپا از این نقطه حرکت میکند که شبکه تنگاتنگ و بهم پیوسته قاره ها، بار دیگر مستقل تر خواهند گشت. خانم کیریستینا گئورگیوا، رئیس صندوق بین الملل پول، صحبت از « سیاه ترین ساعات زندگی بشریت » میکند.

اوضاع کنونی همه آن چیزها که رتبه و نام، قدرت و سرمایه داشت و دارد، در آینده بشدت تغییر خواهد داد. جهانی نو آغاز میشود. آیا ممکن است مرگ، این برابر کننده بزرگ همه کس و همه چیز، وضعیت انسانیت را به گونه ای بهتر از گذشته کند؟

آیا ممکن است، ویروس در سراسر جهان سبب به خود آمدن انسانها گردد؟ یعنی لحظه ای از یک شوک ماندنی که نه تنها خطر، بلکه راه نجات را نیز سبب گردد؟ آن راه نجات که سبب گردد، انسانها امور با اهمیت را از امور بی اهمیت جدا کنند؟ و آنها را وادار کند، بدنبال ادای وظایف حقیقی خویش روند؟

مشکل اینست که کوید- 19 در جهانی شیوع یافته که در آن همزمان بیشمار بحرانهای دیگر نیز وجود دارند. این ویروس زمانی شفا بخش خواهد گشت که شوکی جهان شمولی با این شعار که ای انسان، حواس خود را جمع کن، اگر تغییر نکنی و تغییر ندهی، هلاک خواهی شد. یعنی وظیفه ای اجباری برای همه انسانها در طی قرن بیست و یکم مسیحی تعیین کند. محتوی این وظیفه اینست: جنون مدرنیسم در مصرف انبوه، و خوردن و پیش خور کردن منابع کره زمین نمیتواند به این شکل کنونی ادامه یابد.

ظاهراً اینطور بنظر میرسد که هنوز ما به آنجا نرسیدیم که ویروس کرونا نشانگر نقطه عطفی در تاریخ بشریت گردد. برداشت عمومی در حال حاضر این نیست که برنامه ای برای آینده ای نو و بهتر برای عصر پس از کرونا باید آغاز گردد. در حال حاضر بیشتر اینطور بنظر میرسد که تمامی نیروها جهت و هدفشان اینست که آن زندگی را بازسازی کنند که در ماههای ژانویه و فوریه هنوز عادی قلمداد میکردند.

قبل از کرونا مردم سالاری های قانون مدار زیر حملات شدید دشمنان خارجی و داخلی در حال خرد شدن بودند. از خارج پوپولیست های بین المللی فشار میآوردند و در داخل از سوی تندروهای ناسیونالسیت همه چیز در خطر بود. قراردادهای چند جانبه ای که پس از نظم جنگ جهانی دوم همراه با تعداد زیادی از سازمانهای جهانی ( مثل سازمان ملل: مترجم) ایجاد شده بودند، تنها بشکل سایه وجود دارند. بخشهایی از آن بطور عمدی بوسیله مرد حاکم در کاخ سفید داغان شده است، بخشهایی در اثر بی تفاوتی و منافع دولتهای بزرگ درهم فروپاشیده شده است.

جامعه دولتهای جهانی قادر نبود، مانع از جنگها و بحران هایی گردد که در سوریه، افغانستان، یمن، مالی، و ونزوئلا هنوز به ویرانی های خویش ادامه میدهند. حاصل این جنگها و بحران ها، گریزان گشتن میلون ها انسان از موطن خویش و مهاجرت در همه قاره ها گشت. بیش از همه باعث بیشمار سرنوشت های غم بار، خاصه میان انسانهای دو قاره آفریقا و اروپا است.

این امور همه نشانگر این امر هستند که ما انسانها دیگر قادر نیستیم به دوران قبل از کرونا باز گردیم. بهتر است که در زمان کنونی، زمان حاکمیت ویروس کرونا، آنرا نادیده نگیریم و در درون خود سرکوب کنیم. ادامه دادن این وضعیت، برای سلامت بشریت غیره ممکن است. بایستی بطور حقیقی چشم اندازی نو آغاز گردد. یعنی شانسی برای آغاز آینده ای دیگر، و نه ادامه وضعیت پیش از کرونا...... » ( برجسته کردن جمله ها جز در ابتدای نوشته، همه از من است. مترجم)

تیتر بزرگ نوشته بعدی:

شاه لخت و عریان

نویسنده: Marta Lagos

خانم مارتا لاگوس بنیاد گذار انستیتوی نظر سنجی لاتینو بارامترو در شیلی است.

اگر ما این بحران کرونا را خوب مورد توجه قرار دهیم، این احساس به ما دست خواهد داد که این به اصطلاح جهان اول بشدت شکست خورده است. تصاویر نیویورک و برگامو به ما نشان میدهند که آمریکا و اروپا آن گوهر قیمتی که ما گمان میبردیم ساز و کاری کامل دارد، نیست.

کشورهای شمال با ما ها رفتاری بد و سخت داشتند. حالا برای ما روشن شده است: شاه لخت و عریان است. شاید بسیاری از انسانها که تا چندی پیش به کشورهای شمال میخواستند مهاجرت کنند، مسیر خویش را تغییر دهند. اینبار مسیر مهاجرت بسوی کشورهای جنوب خواهد گشت. از دست دادن آبرو و وجه کشورهای شمال در این امر بیشتر نمایان میشود که هیچ کشور غربی توان آنرا ندارد، نقش رهبری با کفایتی را ایفا کند. آمریکا که دیگر ابر قدرت جهانی نیست، و چین هم قابل الگو شدن نیست. بجای اینها آنچه ما میبینیم دولتهای ملی هستند که راه خویش را خود پیدا خواهند کرد.

جواب این سئوال که چگونه ما میتوانیم از این بحران جان سالم بدر بریم، از آن تصمیم میآید که در آینده چه جهت و مسیری را برای خویش انتخاب میکنیم. گمان من اینست که مردم سالاری ها که ما خود ایجاد کرده و میکنیم، از این بحران سود خواهند برد. زیرا محدودیت هایی که ما در حال حاضر داریم می بینیم، مربوط به تمامی جمعیت کشورهای ما میشوند و نه فقط بخشی از مردم این جوامع.

این محدودیت ها را نمیتوان با زور استبداد از سر گذراند، بلکه رها گشتن از آنها تنها در چهار چوب قوانین و معیارهای دولتی حقوق مدار ممکن خواهند گشت. چرا که مشکل فقط مربوط به یک قشر کوچک از خبره گان صاحب امتیاز نمیشود، بلکه پای رفاه و سلامتی همه مردم کشور در میان است.

ملتهای کشورهای آمریکای لاتین خواستار آزادی و برابری بیشتری، یعنی مردم سالاری های سالم خواهند گشت. این امر جنبشهای اعتراضی را ببار خواهد آورد، البته نه در شکل انقلاب ها، بلکه بیشتر در شکل اجرای مردم سالاری با معنای جدیدی که به ما خود به آن میدهیم. ما نظام اقتصادی خودمان را در شکلی نو و بدیع سازماندهی خواهیم کرد. طوریکه نظامهای حفاظت اجتماعی برای افرادی که بیکار هستند و یا میشوند و انسانهایی که درآمدهای آنان تا آخر ماه کفاف هزینه های زندگی آنان را نمیدهد، تأسیس کنیم.

در مبارزه با ویروس کرونا مهمترین انسانها رفته گران و زباله جمع کن ها و پرستاران بیمارستانها هستند. یعنی همه آن کسانی که کارشان برای سلامت مردم بیشترین اهمیت را دارد. ما بسوی برابری های نو و تازه ای خواهیم رفت.

تیتر نوشته بعدی:

پوپولیست های ناتوان و بی کفایت

نویسنده: Bruno Tertais  

برونو ترتریز معاون رئیس سیاست خارجی Thinktanks Fondation pour la Recherche Stratégique. در پاریس است.

یکی از پیامدهای این بحران کرونا در بازگشت و کناره گیری از جهانی شدن Globalisierung خواهد گشت. این امر پیش از پاندومی نیز شروع شده بود: دولتهای غربی به دلایل اقتصادی و سیاست امنیتی میخواستند وابستگی خویش به کشور چین را کاهش دهند. کوید – 19 به این امر شتاب خواهد بخشید. سئوال قابل تأمل اینست: آیا ما مشکل رها گشتن از وابستگیهای خود را بطور ملی و یا در تعاون با دیگر کشورها میخواهیم حل کنیم؟

یکی دیگر از پیامدها خوب بحران، عقب نشینی پوپولیست ها و توسعه بیشتر آزادی و استقلال در جامعه خواهد بود . اگر نشانی از پایان پاندومی نمایان گردد، میتوان مشاهده کرد که حکومتهای پوپولیستی ( و استبدادی نیز بهم چنین: مترجم) در مقایسه با دیگر حکومتها بدترین مدیران بحران بودند.

ااکثریت پوپولیست، در ردیف اول دونالد ترامپ، تا بحال ناتوانی و بی کفایتی شگفت انگیزی را از خود نشان دادند. این عوامفریبان، نه احساس مسئولیت و نه دستکم به مقدار بسیار اندک از خود احساس همدردی با شهروندان خویش را نشان دادند.

دولت ملی میتواند یکی از بزرگترین برندگان این بحران گردد. اگر که هم بخش در بهداشت و تندرستی و هم در تأمین مواد خوراکی، از بازگشت به تقویت محصولات داخلی خویش، سود برد. دولتهای ملی این گرایش درشان شدت خواهد گرفت که به خود تکیه کنند و خواستار حفاظت قویتری در برابر تهدیدات خارجی گردند. (برجسته کردن جمله ها از مترجم است.)