علی شفیعی: سیاست خارجی در روابط سلطه گر ـ زیر سلطه

schafiei ali1   سالها پیش ابوالحسن بنی‌صدر این سئوال را طرح کرد: چرا غالب مردم جهان وزیر خارجه آمریکا را میشناسند، ولی کمتر کسی وزیر داخلی و یا دیگر وزرای حکومت آمریکا را میشناسد؟ چون آمریکا کشوری است سلطه گر که با دیگر کشورهای جهان، بخصوص کشورهای زیرسلطه در منطقه خاورمیانه، از جمله ایران و دیگر جاهای جهان، رابطه‌ای همچون رابطه ارباب با رعیت را دارد. رابطه ارباب با رعیت، رابطه‌ای است بشدت نابرابر. چون این رابطه بر اساس زور و پول و مالکیت خصوصی ارباب و غارت رعیت، که مالک کار خویش نیست، بنا یافته است. پیامدهای روانی ـ اجتماعی این نوع رابطه، در کنار فقر و درماندگی رو به افزایش، تحقیر و ترس و نگرانی مداوم نیز هست.

   سلطه گرمنطق و زبان خاص خویش را دارد. برای مثال، او با عینک « منافع ملی » خود به ملتهای زیر سلطه مینگرد و فسادها و جنایات و ویرانگری‌های خویش در حق مردم کشورهای زیر سلطه را با واژگان « هزینه های اخلاقی » moralische Kosten ( بزبان آلمانی ) توجیه میکند.

   حاکمان مستبد وابسته در کشورهای زیر سلطه ای همچون ایران، چه در دوران حاکمیت شاهان سلسله پهلوی و خواه هم اکنون در دوره نظام ولایت مطلقه فقیه، چون رژیمهاشان تک پایه است و به جامعه ملی متکی نیستند، به قول ابوالحسن بنی صدر - در پرشمار نوشته ها و گفتارهای او- : «چون این هر دو نظام استبدادی پایگاه مردمی در داخل ایران نداشتند و ندارند و تک پایه‌ای هستند، با قدرتهای خارجی تعادل برقرار میکنند. در نتیجه برای قدرتهای خارجی نقش ستون پنجم را در میهن ما ایران، ایفا میکنند. »

   بدین‌خاطر، این دو نظام سیاسی استبدادی بطور مداوم تلاش میکنند، تمامی آنچه را سلطه گران، خاصه آمریکا، از آنان طلب میکنند، به هزینه مردم ایران، در اختیار آنان بگذارند. حال به سئوال بنی‌صدر برگردیم، جواب دقیقتر آن این میشود: نام وزیر خارجه آمریکا را همه بخاطر می‌سپارند، چرا که او نقش تنظیم کننده این روابطه پر از فساد و ویرانگری را با کشور ما ایفا میکند. به همین دلیل تا زمانی که ایران تحت حاکمیت نظام استبدادی اداره میشود، سیاست خارجی او بایستی خود را با روابط سلطه گر ـ زیر سلطه انطباق دهد. در نتیجه برای مردم ایران، هم نقش وزیر خارجه کشور سلطه گری چون آمریکا، تعیین کننده و سرنوشت ساز است.

   برای مثال، ترس و فقر و جنگ و تحقیر و تباه شدن آینده مردم ایران، در این دست کم چهل سال گذشته توسط رژیم ولایت مطلقه فقیه، همگی ناشی از سیاستهای داخلی و خارجی رژیم بر محور قدرت امریکا است. رژیم در پی گروگانگیری و جنگ و کودتای خرداد 60، رژیمی وابسته گشته و در محدوده ساختارهای کشوری و منطقه‌ای و جهانی سلطه‌گر- زیرسلطه عمل می‌کند. صدور نیروهای محرکه (استعدادها، سرمایه‌ها و نفت و گاز و بندکردن دست شرکتهای خارجی در اقتصاد کشور) جا برای کم‌ترین تردید نمی‌گذارد که رژیم وابسته ولایت فقیه، نقش مکنده هستی ایران و صدور آن به اقتصاد مسلط را باز می‌کند و آن بخش هم صادر نمی‌شود بکار افزایش ظرفیت اقتصاد مصرف و رانت محور برای جذب فرآورده‌ها و خدمات از آن اقتصادها می‌رود.

   پس از پیروزی انقلاب مردم ایران، که هدف و شعار آن استقلال از جمله بمعنای خارج شدن از روابط مسلط – زیرسلطه و آزادی از جمله بمعنای انتقال قطعی حاکمیت به مردم ایران و برخورداری شهروندان از حق شرکت در اداره امور کشور خود بود، نخست خمینی و سپس خامنه‌ای آمریکا را بار دیگر محور سیاست داخلی و خارجی دولت ایران کردند. امروز، تمامی ابعداد زندگی مردم ایران، از امرار معاش و زندگی روزمره، تا آینده نزدیک و دور مردم ایران، موضوع تصمیم‌ها در در بیرون مرزها است (امریکا، اروپا، روسیه، چین، اسرائیل، حتی سعودیها – مکرون می گوید در گفتگو با ایران نماینده اینان باید حضور داشته باشد -).

   البته هم خمینی و هم جانشین او علی خامنه‌ای، با مکر و حیله و دروغ تلاش میکنند، اندازه وابستگی و سر سپرده گی خویش به نظام سلطه‌گر -زیرسلطه را از دید مردم ایران بپوشانند. از این‌رو، با دروغهای فاحش خویش از داشتن استقلال و اقتدار در برابر « شیطان بزرگ » دم میزنند.

   اما همانند روز برای همه مردم قابل لمس است که فقر و خشونت و ترس، روز افزون است. اگر این مردم ندانند که منشاء اینها نگاه داشتن ایران در موقعیت زیرسلطه است، اما وضعیت ایران از عصر قاجار به این سو و کشورهای دیگر در موقع زیرسلطه، می‌گوید که کشورما را در موقعیت زیرسلطه نگاه داشته‌اند. جو حاکم بر ایران، جو ترس است. ایرانیان گرفتار فقر و جنگ و تحقیرند. همه می‌بینند ایران بیابان می‌شود و یأس از آینده واقعی است چرا که رژیم آن را تباه تباه می‌کند. اینها همه اموری هستند که مردم ایران بیش از چهل سال است در زندگی روزمره خویش تجربه میکنند.

   در حقیقت زمانی آزادی و رشد و رفاه در درون مرزهای وطن ما ایران وجود پیدا خواهند کرد که ایران از روابط سلطه گر ـ زیر سلطه رهاگردد. وقتی در درون کشور استبداد وابسته حاکم است، حاصل آن از رشد ماندگی، فقر و خشونت و ترس رو به افزایش است. یک چنین وضعیتی فریاد میزند که ایران بشدت وابسته به قدرتهای خارجی، خاصه آمریکا، است.

   باوجود نگاهداشتن ایران در موقعیت زیرسلطه، ناسزا گفتن به آمریکا و خود را در جنگ بودن با او نمایش دادن، مکر و حیله و دروغی است که مبتکر آن در ابتدا خمینی و پس از آن خامنه‌ای و پیروان آنها هستند. شاه سابق نسبت به این دو صداقت داشت که خود را جانبدار و مجری سیاستهای آمریکا در ایران می‌دانست و اعلام میکرد.

   بهر حال در چهار سال گذشته، در آمریکا ریاست جمهوری از آن دونالد ترامپ بود. او نیز چون مرام استبدادی داشت، همانند خمینی و خامنه‌ای تنها کاری که قادر به انجام آن بود، در درون و بیرون مرزهای کشور خویش، بحران سازی بود. نه تنها در درون خود آمریکا، بلکه خیلی بیشتر از آن در کشورهای تحت حاکمیت استبدادهای رنگارنگ در موقعیت زیرسلطه، سیاستی را اجرا‌کرد که وضعیت مردم این کشورها را بشدت وخامت‌بار کرد.

   چهار سال ریاست جمهوری ترامپ، چنان باعث رونق کار مستبدین در همه جای جهان، بیشتر از همه، در وطن ما ایران گشت که ترازنامه تجاوز به حقوق انسان، در ایران، تا حد باور نکردنی بالا رفت. البته همراه با آن، دامنه فقر و خشونت گسترش یافت و نابرابریها بیشتر و فاصله نابرابرها بزرگ تر شدند.

   تجربه چهار سال ریاست جمهوری ترامپ معلوم کرد که در وطن ما ایران، خامنه‌ای و پیروان او چنان دستشان در فساد و جنایت و خیانت تجاوز به حقوق مردم باز است که هم اکنون جنایتکار سابقه دار تاریخی همچون رئیسی میان « رهبر نظام و یا رئیس جمهور» سرگردان گشته‌است! علی خامنه‌ای نیز هر روز در صحنه سیاسی کشور حضور پیدا میکند و چنان جباریت از خود نشان میدهد که انسان بیاد شعر فردوسی در مورد فریدون میافتد که به مردم گفت: « خور و خواب و بیدارتان از من است»

   حال در آمریکا، ترامپ به رأی مردم آن کشور برای باردوم انتخاب نشد. رئیس جمهور جدید، جو بایدن، با وزیر خارجه ای جدید، پا به صحنه سیاسی آمریکا و در واقع جهان گذاشته است. لذا، ضرورت دارد، هم وطنان من در مورد وزیر خارجه جدید و سیاستهای او شناخت مختصری پیداکنند و بیشتر بر این امر واقف گردند که تا سیاست خارجی ایران بدست مستبدین وابسته در روابط سلطه گر ـ زیر سلطه اداره میشود، در بر همان پاشنه قدیم خواهد چرخید.

     در ذیل ترجمه قسمتهایی از مقاله مندرج در اشپیگل شماره 5 بتاریخ 1 تا 8 ماه فوریه سال 2021 را از نظر خوانندگان می‌گذرانم. نویسنده مقاله René Pfister است.

   « با وزیر خارجه جدید، حکومت آمریکا بیشتر از گذشته در کشورهای مختلف جهان دخالت خواهد کرد.»

   آمریکا: آنتونی بلینکن Antony Blinken نیمی از عمر خویش را بمثابه مشاور جو بایدن گذرانده است اینک او وزیر خارجه جدید و پر نفوذ آمریکا گشته است. او میخواهد بار دیگر کشور خود را بمثابه قدرت رهبری کننده اخلاقی درغرب بپذیراند. آیا اروپائیان در اینکار از او پیروی خواهند کرد؟

   آنتونی بلینکن یک پیام سیاسی دارد: او معتقد است، آمریکا همیشه کشوری بوده که به انسانهایی که از ظلم سرکوب و خشونت دیکتاتورها در جستجوی یافتن خانه و مأوایی جهت پناه آوردن بوده‌اند، وطن عرضه کرده است. او میگوید: « آمریکا برای خانواده من، همانند خیلی پیش‌تر از آن برای بسیاری از دیگر انسانها، آخرین امید در این کره خاکی بوده است. » ( توضیح مترجم: بنابر همین نوشته ناپدری بلینکن، یک یهودی بوده که در دوران نو جوانی خویش، در بازداشتگاههای هیتلری اسیر و زندانی بوده است. همه دیگر اقوام نزدیک ناپدری او بدست نازیهای آلمانی، سربه نیست شده‌اند.)

   بلینکن برخلاف دیگر وزرای خارجه پیش از خود، آن سرشناسی و وزنه سیاسی سنگین را ندارد. سیاسیون پر نفوذی چون هلاری کلینتون یا جون کری، نامزد ریاست جمهوری در آمریکا گشتن را پشت سر داشتند. و یا آدم نابغه‌ای همچون هنری کیسینجر، که مقصر مرگ هزاران غیره نظامی در ویتنام و کامبوج بود. با این وجود در پایان دوران خدمت خویش برنده جایزه نوبل صلح نیز گشت.

   بلینکن وزیر خارجه آمریکا شده است، زیرا که از اعتماد بی‌حد و مرز جو بایدن، رئیس جمهور فعلی آمریکا برخوردار است. بایدن نمیتواند خود را از سیاست خارجی کنار کشد، با وجود آنکه آمریکائیان از او انتظار دارند که بیشتر به مشکلات و مسایلی که در جلو در خانه خودشان در درون آمریکا است، رسیدگی کند. برای مثال به فراگیر شدن ویروس کرونا که تا هم اکنون سبب مرگ بیش از 400 هزار آمریکایی گشته است و نیز بحران اقتصادی که بیش از ده ملیون نفر را دچار بیکاری کرده است، بپردازد.

   بلینکن در برابر سنای آمریکا در اواسط ماه ژانویه چنین گفت: « رهبری آمریکا برای جهان، همانند گذشته بسیار با اهمیت است. جهان به تنهایی قادر نیست خود را سازماندهی کئد.»

   با وجود تمامی فجایع و تصمیمات غلط وزارت خارجه آمریکا در دهه های گذشته، با وجود جنگهای بی پایان در افغانستان و جاهای دیگر دنیا، با وجود بر پا کردن آن فاجعه مفتضح بزرگ در عراق: تصور بلینکن این است که بدون آمریکا هیچ نظم و انضباطی در جهان وجود پیدا نخواهد کرد. این عزم راسخ کشوراو، آمریکا است که قادر است پرچم مردمسالاری و آزادی در جهان را بدوش کشد.

   یکی از موضوعات برزگی که برای بلینکن اهمیت دارد، مسئله حقوق بشر در سطح جهان است. از کشور مصر گرفته تا کره شمالی و چین. همچنین وضعیت اقلیتهای مسلمان در منطقه Xin­jiang در کشور چین را میخواهد در برنامه کار خویش قرار دهد.

     دو سال پیش وزیر خارجه جدید آمریکا در مقاله‌ای در « واشنگتن پست » نسبت به عصر جدیدی از منزوی شدن آمریکا اخطار داد. او نوشت، این کار درستی بود که ایالات متحده آمریکا پس از وحشت جنگ جهانی دوم، همپیمانی‌ها و سازمانهای بین‌المللی را تشکیل داد. این امر خطای بزرگی بود، اگر آمریکا تنها بر پایه نیروی باورمندی دیپلماسی خویش تکیه کرده بود: « تنها کلمات و گفته ها بر روی ولادیمیر پوتین و سینگ جینگ پین، در این جهان، تأثیری نخواهند گذارد.»

     این نوشته را او همراه با نویسنده دیگری بنام کگان Ka­gan که یک محافظه کار سخت طرفدار جنگ آمریکا علیه کشورعراق است، نوشته بودند. در آن نوشته، این دو این‌طور می‌نویسند:

   «ما صدام حسین را از کویت بیرون راندیم و یک بارون معامله گر با مواد مخدر را که در رأس دولت کشور پاناما قرار گرفته بود، ساقط کردیم. ما با صرف کمترین تلفات برای برقراری صلح در بالکان کوشیدیم و بعدها اسامه بن لادن را به قتل رساندیم.»

   این دو نویسنده در نوشته خویش جنگ با عراق را اساساً اشتباه قلمداد نمیکنند، بلکه نتایج غلطی که از آن جنگ حاصل گشت را انتقاد میکنند. بیش از همه در مورد سوریه، مینویسند: « چون ما هراس داشتیم، ابزار ضروری اعمال قدرت را روی میز قراردهیم، امکان پذیر نبود، واسطه صلح در آنجا شویم، چه رسد به این که بتوانیم به صلح تحقق ببخشیم. امروزه ما نتایج آنرا می‌بینیم: نه تنها صدها هزار تن انسان غیرنظامی کشته شدند و میلیونها آواره جنگی روی به اروپا آوردند و اروپا را بی‌ثبات کردند، بلکه نفوذ رو به افزایش روسیه، ایران و حزب الله لبنان را نیز امکان پذیر کردند. »

   کتابها که بلینکن و نویسنده همکار او، کگان نوشته اند، سراسر پر است از این باور که اروپائیان توانائی آنرا ندارند، یک قدرت نظم دهنده در جهان گردند؛ تنها ایالات متحده آمریکا قادر است جهان را از افتادن در هرج و مرج حفظ کند.

   کگان در کتاب جدید خود این‌طور می‌نویسد: « یا ما از نظم جهانی لیبرال دفاع میکنیم و آماده‌ایم همه هزینه‌های مادی و اخلاقی آن را تقبل کنیم و یا می‌گذاریم این نظم درهم شکسته شود و سپس خودمان را با پیامدهای فجایع غیره قابل اجتناب آن، مشغول می‌کنیم. »

   بدین‌قرار، بیهوده نیست که بسیاری از سیاستمداران اروپایی بیم آنرا دارند که دوره ریاست جمهوری بایدن یک دوره موقت و گذرا باشد و پس از آن، عوام فریب ( پوپولیسم ) بعدی حکومت آمریکا را در دست گیرد.

   انتخاب نشدن دوباره ترامپ به ریاست جمهوری آمریکا سبب گشت بسیاری از دولتمردان اروپایی نفس راحتی بکشند. ولی حالا متوجه شده‌اند که اوضاع خود به خود ساده تر نخواهند شد. شاید حتی سخت‌تر هم بشود. چون بایدن در اروپا خیلی محبوب‌تر از همکار سمی پیشین خود است، رد کردن خواسته های رئیس جمهور جدید آمریکا، بغایت مشکل ایجاد خواهد کرد.