نادر انتظام:تعدد زوجات ،شهوت یا شرافت

entezam nader 29112013به همراه تلفن تبریک سال نو (۱۳۹۳) فرزانه دانشجوئی از درون ایران عزیز ، مجددا پس از سال ها ، سوآل لاینحل تعدد زوجات را پیش رویم گذاشت . بیاد دارم که در سال ۲۰۰۲  در یک برنامه تلوزیونی در ۴ هفته برداشت متفاوتی از رهنمود قرآنی در مورد آیات اول تا پنجم سوره نساء را به بینندگان محترم برنامه ارائه کردم .در پس اتمام هر برنامه از سوی فرهیخته گانی مورد تشویق ، و از سوی معممین درون کشورنا سزا باران شدم ؟!. در آن زمان معروض داشتم که رهنمود قرآن در این ۵ آیه تنها جهت سرپرستی و نگهداری از کودکان یتیم بهنگام از دست دادن نان آور خانواده ( پدر و یا مادر ) میباشد و بس ؟ و از اینکه در درازای تاریخ ( باصطلاح ) مردانی در پس بروز حادثه ای که منجر به یتیم شدن آن دسته از کودکان ، دست به بند شلوار ؟ و در کمین نشستند و مینشینند تا از دختران و زنان مصیبت زده کامی بجویند جای نهایت شرم و شرمندگیست . مسلم است که منظور آفریدگار جهان هستی از نزول این آیات به هیچ وجه برای رضایت و خشنودی این دسته از مردان نبوده ، و نیست .

این بار از منظر دیگری پرسش را به پیشگاه این اصول راهنمای خرد انسان عرضه میکنم . و از حضور قرآن میخواهیم تا ما را خود به حقیقت این نزول رهنمود فرماید ،آمین . آن مسلم ،که او تنها دانای مطلق بر جهان هستی و بر کلام گرامیش می باشد .

اجازه فرمائید با نیم نگاهی به آمار زیر ،ببینیم آیا اولا این کودکان یتیم ( یتاما ) چرا و چگونه بی سرپرست میشوند ؟ و اگر منظور قرآن در این رهگذر، ازدواج با آنها ( حتی پسران ؟ ) هست ، پس چرا آن دسته از مردانی که در کمین این گشایش به انتظار شهوترانی  نشسته اند !! با ازدواج با این همه کودک ( چه پسر و چه دختر ) و زن بی سرپرست پا بمیان نمیگذارند تا این معصومین بی تقصیر به چنین روز اسفباری نیفتند !!.   اتفاقا در رهگذر این گونه برداشت از کلام خداوند آنها هم به مراد این دنیا ( لذت بردن از چندین زن )  دست مییابند ،و هم در آخرت از ثواب بیشتری بهره مند میشوند ؟.

آمار مربوط به سال ۲۰۱۱ میباشد ، شواهد حاکی از این هست که هیچکدام از به وجود آورندگان این فجایع ، زنان و کودکان نیستند ، و همه و همه زائیده تجاوز مردان به حقون آنها ،اعم از بر پائی انواع جنگها و تجاوزات جنسی ، کتک زدنهای نامردانه ، عربده کشی های مستانه ، و صدها اعمال شرم آوری که عامل آنها این گونه مردان متجاوز به حقوق انسان ها میباشند !!.

۱- آمار نشانگر این هست که ۱۵۳ میلیون کودک از نوزاد تا نوجوان در جهان پدر، و یا پدر و مادرشان را از دست داده اند .

۲- آمار میگوید :۱۷ ملیون و ۹۰۰ هزار کودک ، تنها در آفریقا و آسیای جنوب شرقی بخاطر بیماری ایدز ( بنامید شهوترانی مردانی که زن در چشم و دلشان تنها وسیله دفع شهوت میباشد ، و حتی حاضر به حفاظت خود و آن زن مورد تجاوز نیستند ) بی سرپرست شده اند ؟

۳- آمار حاکی از آن است که ، تنها ۷ ملیون از این کودکان درجهان مورد حمایت موسسه هائی قرار گرفته اند ؟!

۴- بانک جهانی میگوید : در کشورهای در حال پیشرفت از هر ۵ کودک یکی به طور مخاطره انگیزی از کم وزنی ، و لاغری مفرط رنج میبرد .

۵- سازمان یونیسف اعلام کرده که ،بیشتر از یک میلیارد کودک در جهان با یکی و یا تمامی این کمبودها (آب، غذا، و یا بهداشت ) روبرو است . ( به ثروت نجومی کشور هائی که قرار بوده زیر چتر قرآن ذکات در آمد بدهند نیز نگاه کنید ، شاید بکار بردن کلمه شرم ، توهینی به شرم باشد ؟ ).

۶- در سال ۲۰۱۱ به تنهائی در هر روز ۱۹۰۰۰ کودک زیر ۵ سال جان خود را از دست داده ؟!.

۷- ۲۲ میلیون کودک به خاطر جنگ ها و یا بروز حوادث طبیعی ، یا در درون وطن خود بی خانمان ، و یا با پناه بردن به جای دگر گرفتار آتش شهوت جنگ افروزی مردان ؟! قرار گرفته اند . آمار کودکان مسلمان ؟ سوریه در این جا نیامده .( از عدم ذکر نام فرزندان مذاهب دیگر پوزش میخواهم ، زیرا در چشم و دل اینگونه افراد دیگر باورمندان به خداوند ارزش انسانی ندارند !!.) شرم بر .....

۸- بیشتر از یک میلیارد کودک هر کدام بنحوی متاثر از جنگهائی هستند که مردان ؟ بر افروخته اند !!.

۹- ۶۷ میلیون کودک از فراگیری و تحصیل به هر نحوی محرومند .

اجازه میخواهم نظری به آیات ابتدائی سوره نساء بیندازیم ، ببینیم رهنمود قرآن برای این کودکان یتیم و زنان بی سرپرست در ۱۴۴۰ سال قبل با نزولش بر یک عرب ،که هم پدر و هم مادرش را در اوان زندگی از دست داد چیست ؟ ومجددا به ارائه آمار شرم آور ادامه خواهم داد .مطمئن باشید که این آمار باز گو کننده قسمت ناچیزی از آنچه که هست ، میباشد . فاجعه مرگ انسانیت بسیار افزون تر از این آمارها است .

 بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم

 يَأَ ايهَّا النَّاسُ اتَّقُواْ رَبَّكُمُ الَّذِى خَلَقَكمُ مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَ خَلَقَ مِنهَا زَوْجَهَا وَ بَثَّ مِنهُمَا رِجَالًا كَثِيرًا وَ نِسَاءً  وَ اتَّقُواْ اللَّهَ الَّذِى تَسَاءَلُونَ بِهِ وَ الْأَرْحَامَ  إِنَّ اللَّهَ كاَنَ عَلَيْكُمْ رَقِيبًا(1) «... پروا گيريد پروردگار خود را همان كه شما را از يك نفس آفريد و حال آنكه جفت او را نيز از همان آفريد»

هر کدام از آیات را یک ، به یک بررسی میکنیم تا ببینیم روی سخن قرآن با انسان  ( تمامی انسانها ) هست و یا با این امت بیگانه با قرآن که حتی توان دفاع از خودش را هم ندارد !! چه رسد به ارائه حقیقت قرآن ؟.

یا  ایها الناس، دعوتیست از هر گوش شنوائی ، بنام انسان ، چه مرد و چه زن ( ناس) .پس در ابتدای همین آیه مشخص شد که اصولا بحث ، از شرع ودین نیست ؟ . روی سخن قرآن با انسان هست ،با هر باوری . ( پس کودکان یتیم دیگر باورها هم شامل سرپرستی هر انسانی از هر باوری ، ومخصوصا امت محمد میشوند )  قرآن این انسان را به چه چیزی دعوت میکند ؟ به تقوا، آیا هیچ انسان فرهیخته ای بر صفحه خاک یافت میشود که بگوید من اهل تقوا ( شرافت انسانی ) نیستم ؟ گرچه تقوا از وقایه ، آنهم بمعنای ترمز کردن میآید ، اما انسان متقی قطعا انسان با شرافتی نیز خواهد بود . به کلمه ( ربکم ) توجه فرمائید . اتفاقا امروز بهترین زمان برای پذیرش این کلمه در بین پژوهشگران فرهیخته ماست ، زیرا محققین امروز بیشتر از دیروز به این نتیجه رسیده اند که در پس عظمت اداره ( ربوبیت )  این جهان هستی یک نیروی فوق العاده هوشمندی ایستاده . که البته در گذشته این باور تنها اعتقادی بود ،اما امروز مورد پذیرش اکثر علمای بی غرض قرار گرفته است.

 خَلَقَكمُ مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَ خَلَقَ مِنهَا زَوْجَهَا وَ بَثَّ مِنهُمَا رِجَالًا كَثِيرًا وَ نِسَاءً . من بارها با تمام وجودم به کم سوادی خودم درقرآن اذعان کرده ام . اما حد اقل ،میتوانم از این امت سوآل کنم که ، مگر در باور های پیش از اسلام ( همگی ) نگفتند و ننوشتند که " زن از دنده چپ مرد بوجود آمده ؟؟! " آیا این برای یک زن که در چشم و دل قرآن شما منشاء آفرینش هست یک توهین آشکارنبود و  نیست ؟  . پس چرا به اعطای این همه کرامت به انسان از سوی آفریدگار قرآنی شما در نهایت جهل به قرآن اهانت میکنید ؟. بگذریم . مگر معانی کلمه ( نفس ) روح ، منشاء حیات ، یکسانی خمیر مایه خلقتی و .... نیست ؟ پس تا اینجا قرآن روی سخنش با بشریت هست ، نیست ؟ ربوبیتش بعنوان مدیر و مدبر بر جهان هستی پذیرفته شده است ، نیست ؟. توضیح به آفرینش مرد و زن از یک نفس ،نباید حقوق ذاتی ما را برابر قرار داده باشد ؟ که داده !.

و اما نظر بزرگ شاگرد مکتب قرآن ،طالقانی گرامی در مورد این چند آیه .  " ظاهر نَفْسٍ در اين آيه، همان منشأ حيات است. زيرا اگر نظر به شخص باشد- آدم ابو البشر يا هر انسان معهود و منظورى- بايد «من النفس» گفته شود و صفت مؤنث واحدة و ضميرهاى مِنْها زَوْجَها، متناسب نيست. چون آنجا كه منظور شخص است صفت و ضمير مذكر آورده مى‏شود مثل «جاءني النفس الواحد، عندى خمسة عشر نفسا» و نيز چون، النَّاسُ، عام و شامل همه است- گر چه خطاب متوجه به موجودين مى‏باشد- آدم، هم مشمول آنست و او هم از نفس واحده آفريده شده است. نفس واحده در آيه، مانند «وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها» است كه نظر به همان موجود زنده حياتى است پيش از آنكه به صورت كامل انسانى درآيد و ملهم به فجور و تقوا شود، هم چنان كه كلمه نفس به هر جاندارى گفته مى‏شود. و شايد كه «وَ خَلَقَ مِنْها زَوْجَها» حاليه باشد: «... پروا گيريد پروردگار خود را همان كه شما را از يك نفس آفريد و حال آنكه جفت او را نيز از همان آفريد»، يا عاطفه. اين آيه، تنبيه و فرمان به تقوا «پرواگيرى» از قدرت ربوبى است كه به صورت نيروى نيرومند حيات در اين جهان پديد آمده چنان كه از يك اصل و منشأ حياتى اين همه مرد و زن را در صحنه زمين پراكنده نموده است، پرواگيرى و نظامات و قوانين شديد و دقيق، در موارد و مراكز نيرومند نيرو و قدرت مى‏باشد.

وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي تَسائَلُونَ بِهِ وَ الْأَرْحامَ. تكرار وَ اتَّقُوا، تأكيد و تبيين مورد ديگرى است پيوسته به مورد اول، آن تنبيه و امر به پرواگيرى از ربوبيّت مضاف است كه در اصل آفرينش بروز كرده است، و اين الوهيت، با همه صفات است كه مرجع فطرى و توحيدى همه تضادها و اختلافات است كه موجب پراكندگيها و ستيزه جوييها مى‏شود، كه به ياد او و سوگند به او برمى‏گردند. تَسائَلُونَ بِهِ: به او و سوگند و ياد او همى مى‏پرسيد و يكديگر را مى‏خوانيد و به او روى مى‏آوريد و حق را مى‏نمايانيد.                          اين يك مبدأ پيوستگى انسانى است كه انگيزه‏هاى خود خواهى و سودجويى و ديگر غرايز پست او را به پراكندگى مى‏كشاند، و ديگر رحم است، كه هر دو پس از پراكندگى و تكثير: «وَ بَثَّ مِنْهُما رِجالًا كَثِيراً ...» منشأ يگانگى و توحيد بشر است. از رحم كه ظرف تكوين انسان است رشته‏هاى جاذبه رحمت كشيده و به خانواده و قوم و قبيله پيوسته مى‏شود."

وَ اما در ادامه ،حتمی می بایستی به دقت هر چه تمام تر به چند کلمه در این آیه توجه خاص نمود تا بر ما روشن شود که در اصل همه این سفارشات و توصیه های قرآن برای سرپرستی و حفاظت و نگهداری از فرزندان یتیم هست و یا بدنبال بر آوردن خواسته مردانی است که با یک زن به ارضاع جنسی کامل دست نمی یابند ؟؟!! .    مجددا به برداشت جناب طالقانی بر میگردم

 " وآتُوا الْيَتامى‏ أَمْوالَهُمْ وَ لا تَتَبَدَّلُوا الْخَبِيثَ بِالطَّيِّبِ وَ لا تَأْكُلُوا أَمْوالَهُمْ إِلى‏ أَمْوالِكُمْ إِنَّهُ كانَ حُوباً كَبِيراً. به حكم تقوا «پروا گيرى» كه بر فراز ظهور آن نيروى ربوبى‏اى كه آفريننده مرد و زن از يك منشأ حياتى و قدرت تكثير است آمده و همان كه محل پيوستگى و تسائل است، بايد وسائل رشد و نمو ذرّيه ناتوان را فراهم ساخته و از رساندن اموال، كه در رحم دنيا همچون خون تغذيه در رحم مادر است، نه جلوگيرى و نه آلوده‏اش كرد و نه از آن كاست."

 شاید بهتر باشد به آمار درآمد کشور های به اصطلاح مسلمان ،مخصوصا عربستان و قطر، امارات ، و کویت  نگاه کنید ، در یک مقایسه آماری متوجه میشوید که چرا مردان عرب این همه در مورد اضافه کردن مسئله چهار زنی به این آیات پافشاری میکنند ؟؟!!. و اصولا از علمایشان میخواهند که ، و یا علمای این کشور ها از حکومت های خود تقاضا میکنند که ، بحث سرپرستی و نگهداری از زنان و کودکان بی سرپرست را بکلی فراموش کنید !!! و با تمامی وجود به چسبید به مشروعیت دادن به تعدد زوجات ، تا ما باایجاد حرمسراهای آنچنانی  کامی فراوان از این گونه زنان و دخترانی که ( اتفاقا همین به اصطلاح مردان در به هنگام بر افروختن این همه جنگ های فرقه ای به چنین خاک سیاهی می نشانندشان ) یتیم می شوند ؟ و نه اینکه ما یتیمشان میکنیم ؟؟!!. بجوئیم . البته بر آوردن حاجت شهوانی یک دیگر، هم تامین زندگی این دنیا را در بر خواهد داشت !! و هم در آخرت ما  (به اصطلاح مردان مسلمان !!! ) به بهشتی با زنان بیشمار تری ؟؟ که شاید یتیم هم نخواهند بود و ما دیگر مسئولیتی در تامین حد اقل خوراک و پوشاک آنها نیز نخواهیم داشت ، روانه ؟ و کامی ابدی از آن باکره ها بجوئیم ؟؟.

همنوعان عزیز من ، خوب توجه فرمائید، پیامبر اسلام هم از پدر یتیم بود و هم از مادر، و مزه تلخ آنرا سخت چشیده بود ، همین پیامبر دو یتیم در همین کشور هم بدنیا آمده بود ، به همین پیامبر در همین سرزمین وحی شد که ،بر شما انسانهاست که با برخورداری از تقوا با تمامی وجودتان از این گونه خانواده های بی سرپرست به این نحو حمایت کنید . ابتدا به مقام انسانی هر دو ( زن و مرد ) میپردازد، سپس درس تقوا میدهد ، و همه ما را در ظرف ( ارحام ) قرار میدهد ، این همه در مورد یتاما سفارش میکند و از ما میخواهد که به هر نحوی از یک خانواده دو نفری ، سه نفری ، و یا چهار نفری سرپرستی کنیم ، اگر هیچ کدام میسر نیست حد اقل از یک خانواده ؟؟!!. نه خیر نکاح فقط یک معنی دارد ؟ و آن هم یک کامجوئی تمام عیار از این گونه زنان و دختران بی سرپرست میباشد ؟ .

 من نیک میدانم که هم اکنون فریاد مردان مسلمان ؟ به هوا میرود که وااسلاما ، اینگونه برداشتها از قرآن شهوترانی شرعی ما و کامجوئی بی حد و حساب ما از این گونه زنان و کودکان یتم را به مخاطره ؟؟؟!!! میاندازد ؟ . نگران نباشید ، برداشت منحصر بفرد من از قرآن هیچ گونه لطمه ئی به عیش و نوش شما نمیزند ؟  . شما فقط به خلاصه ای از نوشتار زیر که اتفاقا کار من هم نیست پاسخ بدهید . این کتاب را یک زن محقق نوشته ، که البته چون او خارجی هست هرچه بگوید آزاد هست !! اما اگر یک مسلمان به شما گفت ممکن هست معانی دیگری هم در این آیات وجود داشته باشد ؟ کارش اهانت به قرآن و برداشتش ضد حقیقت ؟؟ میباشد .

Author : Karen Elliott House

 

در باره عربستان سعودی، کتابی است از خانم کارن الیوت هاوس، برنده جایزه پولیتزر، که در سال ۲۰۱۲ توسط انتشارات آلفرد .... در نیویورک منتشر شده است. این کتاب، گزارشی است تحلیلی از جامعه عربستان، جامعه ای پیچیده در لفافِ لباده‌های بلند و سنت‌های سخت‌ جان و سنگین گذر

این کتاب، ثمره پنج سال غور و غواصی نویسنده در اعماق آب‌های راکد این دریاست. پژوهشگر، یک زن است و موضوع پژوهش، جامعه‌ای بشدت مرد سالار. شاید در نگاه نخست، تحقق چنین تحقیقی ناممکن بنماید، اما برعکس، زن بودن نویسنده، برگه عبوری است برای ورود به اندرونیِ خانه‌ها و خیمه‌ها و هم‌ نشینی و هم‌ سخنی با محروم‌ ترین لایه اجتماعی این جامعه. جامعه‌ای که طی سده‌ها و اعصار بر پایه استیلای قبایل، شیوخ و شریعت شکل گرفته است، «بر زنان، مردان حکم می‌رانند و بر مردان، الله.»

در تارهای درهم‌ تنیده سنت و شریعت، نه تنها زنان، که مردان نیز اسیرند، و فردیٌت آدمی نیز اعتنائی بر نمی‌انگیزد. جامعه‌ای در کلیت خود، محصور در دیوارهای بلندِ احکام پرسش‌ ناپذیر شرع، استبداد‌ رای شیوخ و ملاحظاتِ مزاحمِ سنتی است. سیطره این سه عامل چنان است که می‌توان گفت : توانِ ابتکار، نوآوری، نقد، خطرپذیری و اعتماد بنفس در این جامعه هنوز ناچیز است.

کارن هاوس بر آن است که دستیابی عربستان در دهه‌های اخیر به منابع عظیم ثروت نفت، اگرچه بر اهمیت نقش این کشور در تحولات منطقه و جهان افزود، اما این تاثیر بخاطر نگرش فرهنگی - سیاسی حاکم بر این کشور، زیان‌ بار بوده‌است. «موقعیت استراتژیک عربستان به ایالات متحده آمریکا امکان داد که طِیِ۱۳ سال ( ۲۰۰۳ – ۱۹۹۰ )، دو جنگ در منطقه خلیج فارس به‌ راه‌ اندازد.»

حاکمیت سیاسی عربستان در حدود یک سده پیش شکل گرفت، محمد آل سعود رئیس یکی از قبایل عرب، با تمسک به تعلیمات بنیادگرایانه محمد بن عبدالوهاب، موفق شد قبایل پراکنده و دائم‌ در ستیزِ عربستان را گرد هم آورد. این اتحاد سیاسی - مذهبی که وهابی‌ گری و جهاد اسلامی، ایدئولوژی آن بود، پایه مشروعیت رژیم آل سعود در عربستان شد. حکومت آل سعود در سال ۱۹۳۲ توسط ملک عبدالعزیز شکل نوینی بخود گرفت. پیوند سیاسی نهادهای قبیله‌ای و دینی به برکت ثروت نفت و تولیت اماکن مقدسه، موقعیت ایدئولوژیک - سیاسیِ رژیم آل سعود را تقویت کرد و بازار هر دو نهاد (خاندان حکومتی و دستگاه دینی) را رونق داد. عبدالعزیز، از ۳۰۰ زنِ خود ۴۴ پسر و دهها دختر داشت و فرزندان و نوادگان او تا امروز به ۷ هزارتن رسیده‌اند. کشوری با ۱۹میلیون جمعیت و هفت هزار پرنس!  و تنها نیروی سازمان‌ یافته دیگر، که در ساختار حاکمیت عربستان وجود دارد، دستگاه دینی آن تحت رهبری روحانیان متعصبِ وهابی است، که ۷۰ هزار مسجد در سراسر کشور را اداره می‌کنند. به تعبیری، عربستان سعودیِ امروز، کشوری ‌است متکی بر شبکه‌ای از ۷ هزار شاهزاده و ۷۰ هزار مسجد.

همه مسئولیت‌های مهم حکومتی (در همه عرصه‌های اقتصادی، سیاسی، نظامی و اطلاعاتی) تا سطح اداره استان‌های ۱۳ گانه کشور، در اختیار”شاهزادگان” است. عربستان، به قول نویسنده کتاب، « اساساً یک شرکت عظیم خانوادگی است، شرکتی به ثبت رسیده بنام موسسه اسلامی آل سعود.»

فصل مهمی از کتاب کارن هاوس بررسی وضع زنان عربستان و نقش خفقان‌ بار احکام شرع (و نه تنها شرع، بلکه عرف نیز) علیه این قشر اجتماعی است.

«در میان همه اختلافات اجتماعی موجود در عربستان، هیچ ‌یک ژرف ‌تر و فاجعه ‌بارتر از تبعیض علیه زنان نیست. طبق شعائر اسلام وهابی، مردان باید از الله، اطاعت کنند و زنان از مردان. اما مساله این ‌است که خدا از دسترس دور است و کاری به چند و چونِ اطاعت روزمره مردان ندارد، اما زنان در دسترس‌اند و آنها را از اطاعتِ مدام، گریزی نیست… یک پدر بر همه وجوه زندگی دخترش سلطه دارد تا روزی که او را  به ‌دست سلطه‌ گر دیگری که شوهر آینده اوست، بسپارد.»

نویسنده، گستره این محرومیت ها را دردمندانه می‌کاود، از حجاب اجباری که گوئی با هویت زن عجین است تا محرومیت از حق کار در کنار مردان ِ(نامحرم) در واحدهای تولیدی و خدماتی، حق رانندگی و حتی حق شرکت در نماز جماعت. ” زنان باید نماز خود را در چار دیواری خانه بخوانند، و اجازه حضور در مسجد را ندارند.” هر گونه تخلف از این موازین، توسط کمیته امر به معروف و نهی از منکر و بازوی اجرائی آن مطوٌعه (پاسبانان شرع) سرکوب می‌شود. کارن هاوس، حادثه دردناکی را نقل می‌کند:

«در سال ۲۰۰۲، اقدام ننگ‌ آمیز پلیس شرع (مطوٌعه)، موجب مرگ ۱۴ دختر در آتش‌ سوزی یک مدرسه شد. پلیس شرع مانع خروج دخترانی شد که سرآسیمه از بیم آتش به بیرون می‌گریختند. آنها بزور به داخل مدرسه بازگردانده شدند و در آتش سوختند. چون هنگام فرار، حجاب کامل نداشتند.»

نویسنده در مورد مفهوم قانون در عربستان و تاثیر زیان‌ بار در آمیختگی دین و دولت در این کشور می‌نویسد : «در عربستان سعودی تنها یک قانون حاکم است، شرع اسلام. و تنها یک داور نهائی برای تعیین حد و مرز این قانون وجود دارد، پادشاه عربستان. اسلام به منبع عمده اختلاف میان رهبران فرقه‌های مختلف مذهبی بدل شده و تفسیرهای گوناگونی از قرآن و اراده الله مطرح است… مذهبی که زمانی ستونِ ثبات قلمروی آل سعود بود، خود، اینک آبشخور اختلاف میان سعودی‌ها شده‌ است. بسیاری از مردم اعم از متجدد و یا محافظه‌ کار، از آل سعود بخاطر بهره‌ گیری آن از دین در خدمت تامین قدرت سیاسی انحصاری، آزرده‌اند. تمکین رهبران روحانی به این روند، موجب تضعیف مشروعیت هر دو نهاد (سلطنت و روحانیت) شده است.»

نفاق‌های کهنه قبیله‌ای، محلی، فرقه‌ای و تبعیض‌های جنسی و طبقاتی، بیش از هر زمان دیگر آشکار شده و توانائی دین برای تعدیل این شکاف‌ها کاهش یافته‌ است. و افزون بر این، درآویزی و ستیز اسلام حاکم با حقوق مدنی، منزلت سنتی آن را بنحو چشمگیری فروکاسته است. و این یکی از پی‌آمدهای متاخر روند در آمیختن دیانت و قدرت، توسط آل سعود بوده‌ است.

کارن هاوس، در آسیب‌ شناسی جامعه عربستان، بر نقش مخرٌب تسلط شرع، پای می‌فشارد و آسیب‌های برآمده از این سلطه را بر‌می‌شمارد. اما زیان‌ بارترین عرصه آسیب‌ دیدگی اجتماعی را سلطه دین بر نظام آموزشی کشور می‌داند. او گفتاوردی از یکی از کارشناسان دارد که : «نظام آموزشی، چنان زیر تسلط  اخوان المسلمینِ وهابی است که اگر اساساً بنا باشد اصلاحی در آن صورت بگیرد،۲۰سال طول می‌کشد. وهابی ها آموزش و پرورش را پایه کار خود قرار داده‌اند و در این زمینه، به‌ هیچ وجه کوتاه نمی‌آیند.» گویا حساسیت آنها در این عرصه، حتی از تعصبی که در اسیر نگه ‌داشتن زنان جامعه دارند، نیز بیشتر است.

سطح عمومی آموزش نازل است. نویسنده، که فصلی از کتاب خود را به این موضوع اختصاص داده، در آغاز آن می‌نویسد : «در عربستان سعودی هیچ‌ گاه، بی‌ سوادی عار نبوده‌ است. چه سرمشقی مهم‌ تر از خودِ محمد، که نه خواندن می‌دانست و نه نوشتن. جبرئیل، حدود بیست سال وحی مُنزَل را بر او می‌خواند و او آن را تکرار می‌کرد و سپس به‌ گوش پیروان خود می‌رساند. مثال محمد، شنیدن و تکرار کردن، محور کُلِ آموزش در عربستان سعودی است.»

تا سال ۱۹۶۰، برنامه‌ای برای آموزش ابتدائی و عمومی وجود نداشت. در پنج دهه  اخیر، پول‌های هنگفتی بعنوان “بودجه آموزشی” صرف شده ، اما بنا به ارزیابی نویسنده، «حاصل آن، تنها می‌توان گفت که فاجعه‌ بار بوده‌است.»  چرا؟

نظام آموزشی کشور، قلمروی دستگاه روحانیت است. روحانیان وهابی، آموزش و پرورش را مهم‌ ترین عرصه القای احکام شرع و بقای حرمت شریعت در جامعه می‌دانند. آنها آموزش زبان‌های خارجی، علوم طبیعی و بویژه علوم انسانی را بر نمی‌تابند. شیخ عبدالعزیز بن عبدالله، مفتی اعظم عربستان که در سال  ۱۹۹۹ مرد، تا روز مرگش کروی‌ بودن زمین را انکار می‌کرد.

طبق بررسی نویسنده : «در عربستان سعودی همه مدارس دولتی، مذهبی‌اند. در‌ آنها آموزش روزمره قرآن، اجباری است. در دبستان‌ها تمام ساعت‌های درس در پیش از ظهر، به آموزش قرآن اختصاص دارد. در دبیرستان‌ها، از مجموع ۲۱ ماده درسی، ۹ ماده منحصر به آموزش قرآن است.” و در باره سطح و کیفیت آموزش دانشگاهی می‌نویسد : ” از همه بدتر اینکه، اغلب دانشجویان فارغ التحصیل مدارس عالی و دانشگاه‌های عربستان سعودی، اندیشیدن را نیاموخته‌اند، بلکه چیزهائی را از بر کرده‌اند.(شنیده و تکرار کرده‌اند)…باید بگویم که در عربستان، درس فلسفه، که در آن پرسش، محور آموزش است، موضوعیت ندارد.»

یکی از مشکلات جدی آموزش دانشگاهی و فراتر از آن، جامعه روشنفکری در عربستان، نیرویِ ماندِ محفوظات شنیده و تکرار شده‌ است.

بنا به گزارش این کتاب، در سال‌های اخیر، برای اصلاح نظام آموزشی کوشش‌هائی شده‌است. اما بخشنامه‌های دولتی در برابر بوروکراسی نظام آموزش مذهبی، کارآئی چندانی نداشته‌ است. این بخشنامه‌ها در باره منابع کتاب‌های درسی، چگونگی آموزش و مضمون مواد آموزشی بود. اما بخش عمده این اصلاحیه روی کاغذ ماند. هاوس در این باره می‌نویسد : «بنا به یک ارزیابی آماری، ۷۰ درصد از۳ هزار ناظر و بازرس مدارس دولتی، سلفی‌اند.»

 نویسنده در مورد نگرش و نقش سلفی‌ها می‌افزاید : «سلفی، از نظر سیاسی واژه مناسب‌ تری از وهابی است. برای سلفی‌ها، آنچه اهمیت دارد، آموزش سنتی اسلامی است نه اصلاحات آموزشی…امروز در عربستان سعودی، میلیون‌ها جوان بی‌ سواد و کم‌ سواد و بیکار وجود دارند که مناسب‌ ترین منبع تغذیه گروه‌های افراطی‌ اسلامی‌اند. بسیاری از آنها برآنند که رژیم سعودی، اسلام را به جهان غرب فروخته ‌است. یک چنین گرایشی، با به ‌دریا انداختن جسد بن‌لادن از بین نمی‌رود…گوئی در عربستان‌ِ غرقه در غنای نفت، آموزشِ درست، کیمیائی است که با پول دست‌ یافتنی نمی‌نماید.»

کارن هاوس در تحلیل ساختار اجتماعی و اقتصادی عربستان، شکاف‌ها و گسل‌هائی را می‌بیند که در لایه‌های زیرین جامعه در تنش و گسترش‌اند و سکون و ثبات نظام سعودی را تهدید می‌کنند. در کشوری با جمعیتی اندک که یکی از ثروتمند ترین کشورهای جهان‌ است، بیش از ۴۰ درصد مردم در فقر زندگی می‌کنند. ۶۰ درصد مردم خانه ندارند. ۴۰ درصد جوانان بیکارند. ۸۵ درصد کارگران، خارجی‌اند (با دستمزدهای اندک)…بادیه‌‌ نشینان، روستائیان و انبوه حاشیه‌ نشینان شهری از فقیرترین لایه‌های اجتماعی این کشورند.  

کارن هاوس از دیدار و گفتگوی خود با بخش‌هائی از این اقشار فرودست، می‌نویسد:

«حاشیه‌ نشینانی هستند بنام بدون (Bedoons) ، به‌ معنای غیر شهروند یا بدون حق شهروندی، که در زاغه‌ها می‌زیند. کودکان آنها اجازه تحصیل در مدارس دولتی را ندارند. مردم از امکانات عمومی (آب، برق، راه و…) محروم‌اند. وقتی نزد آنها رفتم، شب بود. تنها نوری که در آنجا می‌تابید، نورِ ماه بود و بس!…کشوری با ۴۰۰ میلیارد دلار ذخیره ارزی در خارج از کشور و ۲۰۰ میلیارد دلار درآمد سالانه از نفت، از عهده خدمات عمومیِ ابتدائی و اساسی‌ای چون آموزش، بهداشت و درمان و حتی ایجاد یک شبکه مطمئن فاضلاب در برابر سیل‌های ناگهانی بر نمی‌آید… در ژانویه ۲۰۱۱، در جدٌه، دومین شهر بزرگ عربستان، در اثر رگباری ناگهانی، سیلاب با فاضلاب درآمیخت، شهر را آلود و بخشی از آن‌ را ویران کرد. در سال ۲۰۰۹، نیز سیلاب موجب کشته‌ شدن ۱۲۰ نفر و بی‌ خانمانی ۲۲ هزار نفر و ویرانی ۸ هزار خانه شده بود… سالهاست که بودجه‌های میلیاردی اختصاص یافته برای اجرای طرح‌های دولتی، توسط "مقامات مسئول" حیف و میل می‌شود… بنا بر یک برآورد آماری در سال ۲۰۱۱، از ۳۰۰ طرح دولتی در دست اجرا، ۹۷ درصد آنها، بموقع اجرا نشده و ۸۰ درصد آنها بیش از بودجه در نظر گرفته‌ شده، هزینه برداشته‌ است! چون اغلب”ناظران” این طرح‌ها از مقامات رسمی‌اند و باکی از حیف ‌و میل‌های  هنگفت سرمایه ملی ندارند.»

اما آنچه را که این”ناظران” در اعماق این “آبگیر راکد” نمی‌بینند، چشمان کاونده کارن الیوت هاوس، می‌بیند. او گسترش خطرخیز گسل‌ها و درآمیختن ناگهانی سیلاب‌ها و فاضلاب‌ها را به تمثیل، هشدار می‌دهد. شاید به همین خاطر بوده است که برژینسکی، به رهبران آینده  عربستان توصیه اکید می‌کند که این کتاب را بخوانند.

معضل بزرگ دیگری که گریبانگیر جامعه امروز عربستان است، مساله نسل جوان است، یکی از چندین و چند گره‌ کوری که به شمشیر آل سعود گشوده نخواهد شد. نویسنده کتاب، تصویر جامع و مستندی از طیف‌های مختلف نسل جوان و مسائل آنها با نگاهی به  پیشینه و بستر شکل‌ گیری آن، ارائه می‌دهد و با نگرانی و بیم، چشم‌انداز های پر مخاطره آن را تصویر می‌کند.

«آهنگ شتابان افزایش جمعیت، فقر آموزش، اکراه مردان سعودی از اشتغال به کارهای تولیدی و خدماتی، محدودیت‌های اجتماعی برای اشتغال زنان، نازل بودن سطح دستمزد کارگران خارجی،  و انعطاف‌ ناپذیری ساختار اقتصادی - که با فساد مزمن و رایج عجین شده‌ است - موجب تنزل معیارهای زندگی و تشدید عوارض زیانبار بیکاری در میان جوانان شده ‌است. بسیاری از جوانان احساس می‌کنند که آینده آنها به‌ سرقت رفته ‌است… نوجوئی و نارضائی جوانان، ویژه این یا آن کشور نیست، اما در عربستان سعودی مشکل جوانان ابعاد ویژه‌ای دارد. در کشوری که از نظر ترکیب سنی جمعیت، یکی از جوان‌ ترین کشورهای جهان است، سرخوردگی جوانان از خانواده و فراتر از آن از مذهب و رژیم سعودی، روز به‌ روز آشکارتر می‌شود و آبشخور این سرخوردگی و گسست، احساس بیگانگی آنها نسبت به این مراجع اتوریته است. بنا به یک بررسی آماری، ۳۱ درصد جوانانِ امروزِ عربستان سعودی برآنند که  معیارهای سنتی، دیگر کهنه شده‌اند…ما جویای ارزش‌ها و ایده‌های مدرن هستیم. کوتاه‌ سخن اینکه اژدر مارِ کرخت و کم تحرک سعودی، برای هضم لقمه  گلوگیر نسل جوان، روزهای سختی در پیش دارد.»

بنا به روایت نویسنده، واکنش‌های اعتراض‌ آمیز نسل جوان امروز عربستان اشکال گوناگونی دارد. برخی، نوجوئی خود را با نوع پوشاک و سرگرمی‌های مدرن و مشغله‌های دنیای مجازی اینترنت و کسب آگاهی از منابع غیررسمی نشان می‌دهند. شماری با قانون‌شکنی‌های شرعی و عرفی و روی‌ آوری به الکل و مواد مخدر و خشونت و سرقت، آزردگی و اعتراض خود را ابراز می‌کنند. بسیاری در اعتراض به “تجاوز فرهنگی” مدرنیته به حریم اسلام، اسلام‌ گرائی بنیادی را تنها حربه مبارزه علیه رژیم و جامعه غرب‌ زده سعودی می‌دانند. و اقلیتی از این اسلام‌ گرایان افراطی نیز به تروریسم روی‌ می‌آورند… «برای یک جامعه سنتی و محافظه‌ کار مثل عربستان سعودی، این گرایش‌ها به‌ خودی‌ خود، نوعی بدعت و انقلاب است. و نشانه و نمود آن، همه جا محسوس است.»

کارن هاوس بر نقش جوانان در عربستان تاکید دارد:

«جامعه عربستان، جامعه‌ای ‌است با شکاف‌های عمیق ناشی از اختلاف‌های قبیله‌ای، محلی، مذهبی و تبعیض جنسی، که خط مشی خطای سران سعودی طی سالیان سال، این شکاف‌ها را تشدید کرده‌است. و این شکاف‌های اجتماعی، امروز بیش از همه، در نسل جوان تبلور یافته‌ است. تداوم ثبات سیاسی رژیم آل سعود را اینک این شکاف‌ها تهدید می‌کند. و کانون این تهدید، وضعیت جوانان امروز عربستان است… اینترنت و نیروی آگاهی برآمده از آن، ممکن است بزرگ‌ ترین تهدید برای رژیم سعودی باشد، اما تنها عامل نیست. هر چه مردم عربستان بیشتر در معرض آگاهی قرار می‌گیرند، سران سعودی بیشتر و بیشتر از این مدار دور می‌شوند.»

شاید این، مهم‌ ترین عامل در تشدید شکاف میان مردم و رژیم سعودی باشد.

کارن هاوس در آغاز فصل یازدهم کتاب که به نقش عربستان سعودی در راه‌ اندازی، تجهیز و تقویت اسلام‌ گرائی افراطی و تروریسم در منطقه، اختصاص دارد، می‌نویسد:

«یک آبگیر راکد را پیش خود مجسم کنید که نامش عربستان سعودی‌ است. با آب تیره و تاری که چیزی را در آن نمی‌توان دید. سطح آب مملو از زباله است. پس‌ داده‌ها و عوارض جامعه‌ای کژ کار و نابسامان، مردانی بیکار، زنانی سرخورده، جوانانی خشمگین، تهیدستانی فراموش‌ شده، آموزشی نازل و اقتصادی بی‌ تحرک. اینها موانعی هستند آشکار در برابر چشم سران سعودی. اما نوع دیگری از جذب‌ نا شده‌ها و پس‌ داده‌های اجتماعی، زیر سطح آب شناورند، که برای رژیم، خطری بلا واسطه و مستقیم‌اند، اینها تروریست‌های سعودی‌اند. همان دست‌ پروردگان مورد تحسین و حمایت آل سعود. همان‌ها که به اشاره سران سعودی، کفٌار را در راه خدا به قتل می‌رساندند و اینک که تهدیدی برای خود رژیم  شده‌اند، تروریست‌های یاغی نام گرفته‌اند.

آنها پس از رویداد ۹ سپتامبر ۲۰۰۱، توجه جهانیان را برانگیخته‌اند.  اینکه ۱۵ تن از ۱۹تروریست آن واقعه، سعودی‌های تحت رهبری القاعده بوده‌اند، همه را شگفت‌ زده کرد. اما ۱۱سپتامبر، آغاز کار تروریسم جهاد گرای سعودی نبود. در سالهای دهه ۸۰ ، هزاران جوان مذهبی سعودی به هم‌ وطن خود، اسامه بن لادن برای جهاد با کفار اشغالگرِ افغانستان (اتحاد شوروی)، پیوسته بودند… طی بیش از سه دهه اخیر، رژیم سعودی دست خشک‌ اندیشانِ مذهبی را برای تدوین موازین حکومتی باز گذاشت و جامعه را چنان در چنبره تعصب فرو بست که جوانان، مفری برای صرف انرژی و استعداد سیاسی، اجتماعی و فرهنگی خود نیابند و از سر استیصال به “جهاد”  روی آورند و در مجاهدان‌ِ چرب‌ زبان و اغوا گری چون بن‌ لادن، مسیحای خود را بجویند.»

نویسنده در آخرین بخش‌های کتاب خود به ” سناریوی آل سعود” برای پرهیز و گریز از هم‌ سرنوشتی با دیکتاتورهای دیگر منطقه، می‌پردازد. سناریوئی که  به زبان ساده می‌توان آن را صدقه دادن برای رفع بلا نامید. ملک عبدالله درسال ۲۰۱۱ ، پس از تحولات تونس و مصر، بسرعت دست‌ به‌ کار شد:

 «او ۱۳۰میلیارد دلار ( به‌ اندازه  ‌۸۵ درصد بودجه سالانه کشور)، در میان گروههای اجتماعی مختلف که ناراضی بودند و یا بیم نارضائی‌شان می‌رفت، پخش کرد. این مبلغ عمدتاً در اختیار گروههای مذهبی، نیروهای نظامی، دانشجویان و بیکاران قرار گرفت. و بخشی از آن نیز صرف تامین مسکن شد.» ارزیابی کارن هاوس از این بذل و بخشش اضطراری این است:

«در عربستان سعودیِ امروز، شاید بتوان با پول، مردم را منفعل کرد، اما بعید است بتوان وفاداری آنها را خرید. و صد البته، امروز دیگر شاهد آن وفاداری‌ای که زمانی سکه‌های ملک عبدالعزیز در قبایل تابعه بر‌ می انگیخت، نخواهیم بود.»

کارن هاوس، سرانجام، جایگاه امروزِعربستان سعودی در جهان را با اشاره به یک تمثیل، در چند جمله خلاصه می‌کند:

«عربستان سعودی مثل یک بچه مدرسه‌ای پولدارِ نُنُر است که عزیز کرده معلم است اما سعی می‌کند با خوش‌ رقصی برای بچه‌ قلدرهای مدرسه، وابستگی خود به معلم را بپوشاند. ضمن آنکه به هر کاری دست می‌زند تا عزیز کرده معلم به ‌نظر نیاید، اما از این هم می‌ترسد که مبادا معلم بخاطر معاشرت او با دوستان ناباب، او را مواخذه کند. در نتیجه، این موجود، نه احترامی بر می انگیزد و به اعتمادی" .

 از به درازا کشیدن مقاله پوزش میخواهم .

 

انشا الله ادامه دارد . دوم آوریل ۲۰۱۴ . ایالت کالیفرنیا ، آمریکا . نادر انتظام