جمال صفری : قتل دکتر تقی ارانی در زندان رضا خانی (1)

 

26 خرداد، بمناسبت صد و سیُ و یکمین سالگرد تولّد دکترمحمّد مصدّق،

 

 

 «زندگینامۀ دکترمحمّد مصدّق» (101 )


mosadegh safari arani

 

 

 

 

 

قتل دکترتقی ارانی در زندان رضا خانی

 

«ما علیه هر تجاوزی حتی اگر شوروی ها باشند می جنگیم و باید از مملكت خودمان دفاع كنیم.»

                                                                                                                  "دکتر تقی ارانی"

 

«فجایع زیاد  بنام عدالت توسط این قوانین موقتی درتاریخ اتفاق افتاده است: بنام همین قوانین جام شوکران را به دست سقراط دادند؛ در روم  مسیحیان  را طمعۀ و حوش کردند؛  کاتولیک ها به جبران آن درتعقیبات مذهبی قرون وسطی عده ای کثیر را بنام خدا و مسیح  سوزاندن؛ درقرون وسطی محاکمۀ بین ارباب و رعیت بدین ترتیب بود که اوّلی مسلّح ، دومی بی سلاح مقابل هم [ قرار] می گرفتند ، نعش آن بی  سلاح  به عنوان محکوم از میدان خارج می شد، در قرون جدید جوردانو برونو طعمۀ آتش شد، گالیه  مجبورشد زانو به زمین بزند و دنیا را به ریش پاپ بخنداند، پس چگونه می توان مطمئن بود که قوانین امروزما هم  دستخوش این تغییرات  دائمی  نبوده از قانون کلی استثنا خواهد بود.  قانون فعلی که ما تعقیب می نماید نیز اولاً تابع این تحولات بوده، با عدالت واقعی ارتباط دائمی نداشته، موقتاً ظاهر شده ، نسخ خواهد  شد. ثانیاً مقدس ترین نوامیس اجتماعی ملت ایران قانون اساسی است که روح آن آزادی افکار وعقاید است و این قانون از نظر تشریفات ظاهری و محتویات باطنی با آن توافقی ندارد.»

«دکتر تقی ارانی در دادگاه فرمایشی  رضا خانی »

 

« تو نمي داني غريو يك عظمت

وقتي كه در شكنجۀ يك شكست نمي نالد

چه كوهي ست!

تو نمي داني نگاه بي مژۀ محكوم يك اطمينان

وقتي كه در چشم حاكم يك هراس خيره مي شود

چه دريائي ست!

تو نمي داني مردن

وقتي كه انسان مرگ را شكست داده است

چه زندگي ست!

تو نمي داني زندگي چيست، فتح چيست

تو نمي داني اراني كيست

و نمي داني هنگامي كه

گور او را از پوست خاك و استخوان آجر انباشتي

و لبانت به لبخند آرامش شكفت

و گلويت به انفجار خنده ئي تركيد،

و هنگامي كه پنداشتي گوشت زندگي او را

از استخوان هاي پيكرش جدا كرده اي

چه گونه او طبل سرخ زندگيش را به نوا درآورد

در نبض زيرآب

در قلب آبادان،

و حماسۀ توفاني شعرش را آغاز كرد....»

                               «احمد شاملو »

 

Arani-Taghi2-1 ارانی در 5 سپتامبر ( یا 31 مارس ) 1902 در خانوادۀ  ابوالفتح خان ، یکی از رؤسای ردۀ میانی  مالیۀ حکومت، به دنیا آمد. اجداد وی از شمال رودخانۀ ارس ( اَرّان) به تبریز، پایتخت ایالتی  آذربایجان، کوچیدند. نام خانوادگی او اَرانی ( یا آنگونه  که خود  تلفظ می کرد اِرانی ) ازاینجا بر گرفته  شده است.

وی آموزش ابتدایی را در دبستان شرف گذارند وسپس سالهای 1914 تا 1920 دردبیرستان دارالفنون  درس خواند ودیپلم خود را در رشتۀ پزشکی با عنوان « شاگرد ممتاز» دریافت کرد. پس ازآن به مدرسۀ عالی پزشکی(Higher School of Midicine) در تهران رفت و امتحاناتش را با موفقیت  گذراند. در سال 1922 عازم  برلین شد. در تابستان  سال 1923 در دانشکدۀ  فلسفه  ثبت  نام کرد  و به عنوان دانشجویی عادی ده ترم  پیاپی درس خواند.  در ترم زمستانی  سال 1924 / 1925 داوطلب  گذاراندن امتحانات Verband شد و در ترم زمستانی سال 1925 / 1926 امتحانات دکترای خود را  گذاراند. در تابستان سال 1926 رسالۀ دکترای خود  را آغاز  کرد و در زمستان  سال 1928 آن را به پایان رساند.  در دروس دانشگاهی افرادی از جمله ماکس پلانک و آلبرت اینشتاین حضور یافت، وخود نیزبه عنوان مُدرّس زبان فارسی درسمینارخاور شناسی(Orientlische Seminar)  شرکت داشت که حق ثبت نام دانشگاهی اش را جبران می کرد. عنوان رسالۀ وی درشیمیDie reduzierenden Wirkung der unterphorigen Säure auf organische Verbindungen  بود و در19 دسامبرسال 1928 ازآن دفاع کرد. بنا به نظراستادش، زبان آلمانی او در رساله معیوب و نیازمند تصحیح بود. ارانی  درنامه ای رسمی، مورخ  مۀ 1928 ، به دانشگاه اعلام کرد که به دلیل  دردی که مانع حرکت او بود خواهان به تعویق انداختن  امتحاناتش بود. با این همه، در5 ژوئن 1928 نامه ای خطاب به دانشگاه نوشت وازمقامات آن خواست تا امتحاناتش را در همان  ترم بدهد، زیرا برای بازگشت  به میهنش عجله داشت. و سر انجام در نامه ای به رئیس دانشگاه  از بابت عدم  حضور  در مراسم  فارغ  التحصیلی  در 19 دسامبر 1928 عذر خواهی کرد، چون « سفری اضطراری ، برایش پیش آمده بود، که البته از ماهیت آن چیزی نگفت ( شاید به  فعالیت های سیاسی مخفی او مربوط  بوده باشد) .

 دراین سال ها در برلین اقامت داشت ، در مجلات فارسی زبانی که در آلمان منتشر می شد مقالاتی  می نوشت  که دوتا از آنها  قابل توجه هستند: یکی راجع به آذربایجان همجون بخشی جدایی ناپذیرو تاریخی از ایران؛ و دیگری در بارۀ اهمیت زبان فارسی. اهمیت این دومقاله تا آن حد است که  تاریخ نگاران ایران با دیدگاه هوادار شوروی پیوسته  با سکوت محض آنها را نادیده گرفته اند ، هرچند  ارانی در دفاع  خو در دادگاهش در سال 1318 از آنها یاد کرده بود.

در نخستین مقاله  که در سال 1924 انتشار یافت،  ارانی  به مسئلۀ  آذربایجان  به عنوان « موضوعی  حیاتی – مماتی » برای ایران پرداخت . او آذربایجان را « نماد آتشی می داند که اندیشه و روح  ایرانیان را روشن می کند، «  مهم ترین گهواره ی تمدن ایرانی  که متآ سفانه  پس از اشغال مغولان  تشنه به خون ... زبان خود را فراموش کرده است.» در این مقالات ، ارانی به کسانی حمله می کند  که به دلیل نادانی فکر می کنند آذری های ایران از نژاد ترک ها هستند. وی به خصوص فردی به نام روشنی بیگ در ترکیه را مورد حمله  قرار می دهد  که چنین عقایدی را تبلیغ می کرد. ارانی متذکر می شود که  اگر ترک ها می توانستند بناهای معماری نظیر سلطانیه  در نزدیکی زنجان و مسجد آبی را درتبریز بسازند، چرا چنین شاهکارهای زیبایی را در کشورخویش ، یعنی مغولستان ، خلق نکردند؟ وی تغییر زبان در آذربایجان را به حکومت هلاکو خان در تبریز ( م. 624 خ . )  نسبت  می دهد. در دومین مقاله که دربارۀ اهمیت زبان فارسی و تکامل آن است، ارانی از این بابت  افسوس می خورد که دایرۀ نفوذ این زبان در برخی از سرزمین های مجاور، به ویژه قفقاز، زادگاه و محل زندگی  شاعران  بزرگ فارسی زبان مانند خاقانی و نظامی گنجوی، اکنون به دلیل سلطۀ زبان  روسی کاهش یافته بود- موضعی  که قاعدتاً خوشایند  مقامات  شوروی نبود.

اَرانی از زمان دانشجویی در اتحادیۀ دانشجویان ایرانی در آلمان فعال و برای مدتی در رأس آن بود. اتحادیه پیکاری را بر علیه اخراج احمد اسدوف، دانشجوی برجستۀ کمونیست ایرانی،  در سال 1928 سازماندهی کرد. ارانی وی را درسال1923ملاقات کرده بود. محمدعلی جمالزاده، سرپرست دانشجویان در برلین، ارانی را، که دانشجویی سخت کوش، جدی و همیشه درکلاس بهترین فرد  شناخته می شد، « فردی خود شیفته  و مغرور » ، « کسی که اندیشه ها و نظرات خود را برتر از هر کس دیگری می دانست- امری که خیلی هم دور از واقعیت  نبود»  توصیف می کرد. ارانی در جوانی درستکارو با اراده بود هرچند « عاری از خود ستایی نبود.» او تا حدی کمک هزینۀ تحصیلی که دولت ایران در دهه های 1920 و1930 به بیشتر دانشجویان مقیم اروپا می داد استفاده می کرد. مسلماً بخش زیادی از زندگی اش را با کار درانتشارات کاوه، با وجود ضعف  بینایی اش، تأمین می کرد.

ارانی در برلین تحت تأثیر مرتضی علوی قرار داشت، که در اواسط  دهۀ  1920 کمونیست شده بود و همراه با ارانی و عدۀ دیگری «فرقۀ  جمهوری انقلابی  ایران» را تأسیس کردند. مدرکی در تأیید این ادعای حزب توده وجود ندارد که ارانی رابطه ای پایدار با « مرکزیت حزب کمونیست ایران درتبعید بر قرارکرده و ترتیباتی برای کار حزبی درایران فراهم ساخته بود.» در واقع وی نزد پلیس سیاسی  تأکید کرد که رهبران حزب کمونیست ایران که پس از بازگشت وی به ایران با او تماس گرفته بود ( احتمالاً از طریق مرتضی علوی )  کمی پیش از ترک ایران رابطه شان را با وی  قطع کردند.

 ارانی بایستی در اوایل سال1929، یعنی بلافاصله پس از دریافت دکترای خویش به ایران بازگشته  بوده باشد. در برنامه های به تاریخ 29 نوامبر1929 [ کذا، 1928] ازسوی دیپلمات ایرانی دربرلین «عضدی،» به دکتر گروبا در وزارت خارجۀ آلمان در ارتباط  با اخراج احمد اسدوف که تا آن  زمان  انجام نشده بود، به دولت آلمان فشار آورده  می شود تا تقی ارانی  و دانشجوی کمونیست دیگری به نام رکنی را ازآن کشوراخراج کند.» عضدی به مقام  وزارت خارجۀ آلمان می گوید که هم برای  نمایندگی سیاسی و هم  برای وزیر مختار شخصی شاه ،  فرج الله  بهرامی ، که  برای رسیدکی به اعتراف دانشجویایی در آلمان اعزام شده بود، « غیر قابل تحمل » بود که به شمار اندکی از دانشجویان  اجازه داده شود تا چنین درد سرهایی ایجاد کنند. « به همین دلیل [ از سوی نمایندگی] به دکتر ارانی اطلاع داده شده بود تا هرچه زودتر به ایران بازگردد.»  نمایندگی سیاسی اظهار امیدواری  کرد که وزارت خارجۀ آلمان به « تقاضای مبرم اخراج افراد یاد شده » ( اسدوف، ارانی و رکنی)  توجه نشان دهد.  ظاهراً ارانی اطاعت کرد تا از برخورد با مقامات یا دستور اخراج رسمی اجتناب  کند.

 ارانی پس از بازگشت به ایران  کار خود را هم  به عنوان آموزگار و هم عنوان کارمند دولت در وزارتخانه های صنعت و جنگ آغاز کرد. با توجه  به رفاقت  نزدیک و تماس مستمر بین ارانی و علوی ، و تعداد زیادی ازمقالات آموزنده در بارۀ وضعیت  داخلی ایران در مجلۀ  پیکار که علوی  در برلین منتشر می کرد، به بی راهه نمی رویم اگر گمان کنیم که ارانی همچنان همکاری خود را علوی از تهران ادامه داده بوده باشد، به ویژه آنکه ارانی تأیید می کند که ارتباطش را با علوی در برلین حفظ کرده بود و علوی برای او برخی از مقالات را که کمینترن ، پس از ظهور دولت نازی در آلمان  در فوریۀ  1933 ، منتشر می  کرد، می فرستاد.

 ارانی از وجود حزب کمونیست ایران در کشور با خبر بود ؛  بدون تردید از طریق علوی که عضو  حزب کمونیست آلمان بود با سلطان زاده در حزب کمونیست ایران کار کرده بود. ارانی ، عبدالحسین  حسابی، رهبرحزب کمونیست ایران«را به دفعات پیش از آنکه وی درسال1931 یا 1932 رهسپار اتحاد جماهیر شوروی شود، ملاقات کرده بود و بنا به شرحی که  در جریان  بازجویی خود نزد پلیس می دهد ، با مسائل تئوریک و نیز بدون شک مسائل سیاسی  را مورد بحث قرار داده بود.»

در این زمان، با یکی دیگر از رهبران حزب کمونیست ایران، لادبن، نیز ملاقات کرد که حسابی اثر او را عنوان علل عمومی بحران اقصادی جهان برای  مطالعه به او داده و ارانی در بارۀ آن زیاد اندیشیده بود. حسابی علاوه بر پیکار چند شماره از ستارۀ سرخ را به ارانی داد، و وی ادعا  کرد به دلیل کمبود وقت آنها را نخوانده بود! ارانی  پس از  آنکه  تماس با دوتن  از واپسین رهبران کمونیست قطع شد. به مطالعات مارکسیستی خود ادامه داد و برخی از آثار خود را مانند تئوری علم، فیزیک، شیمی و روانشناسی انتشار داد.

چهار سال پس از بازگشت  به ایران  و پس از آنکه  پیکار آشکارا توسط مقامات آلمان  و نیز کمینترن  توقیف شد ، ارانی  همراه دو تن  از همکاران  خود ماهنامۀ  دنیا را دایر کرد.  انتشار دنیا ارتباطی به کمینترن و به اصطلاح  « تجدید حیات »  حزب کمونیست ایران نداشت. درواقع ، تقریباً  یک سال پس از انتشار دنیا بود که  یکی از مأموران کمینترن به نام کامران اصلانی  با او تماس گرفت ، تماسی که پیامدهای جدی  برای شخص  ارانی و سرنوشت چپ در ایران دردهه های آتی داشت.

کمی بیش از دو سال پس از آن در 18  اردیبهشت 1316 / 8 مه 1937، یعنی حدود 18 ماه پس از  تعطیل دنیا ،  ارانی دستگیر شد و به دفعات زیر شکنجه مورد  بازجویی قرار گرفت . دادگاه  او وسایر  افراد  گروه از20 آبان تا اول  آذر سال 1317  به درازا کشید . بر پایۀ  قانون ضد سوسیالیستی سال 1310 هـ / 1931 م، ارانی به سنگین ترین حکم ، ده سال زندان ، محکوم شد.  وی د 14 بهمن 1318 در نتیجه شکنجه ها و زجر و عذابی در سیاه چال پیش و پس از دادگاه متحمل شد در زندان در گذشت.»....

 ارانی می دانست  که روزهای عمرش به شمارش افتاده  بود. پیش از مرگ در نامه ای به صمیمی ترین همکارانش، ایرج اسکندری و بزرگ علوی، چنین

نوشت: « آنها شما را آزاد خواهند  کرد، اما مرا[ در اینجا  در زندان ] خواهند کشت. »

 بنا بر نظر یک پزشک که آزمایش  کالبد شکافی را انجام  داده بود ، وضع جسمانی ارانی در نتیجۀ بیماری وعدم رسیدگی عامدانه چنان تغییر کرده بود که به سختی قابل شاسنایی بود، حتی توسط  مادرش. مرگ ارانی را در زندان عموماً ناشی از تیفوس می دانند که وی  پس از حبس درسلولی به آن  مبتلا شده بود که سایر زندانیان به آن ابتلا داشته بودند.  دکتر امامی که جسد ارانی را معاینه کرده بود، درجریان دو دادگاه مقامات پلیس و زندان  در 1321 و 1323  شهادت دادند که ارانی، علاوه  براینکه سخت در معرض سوء تغذیه  قرارداشته بود،  یا در نتیجۀ مسمومیت یا به علت تیفوس مرده بود. یا آنکه تلاش می شد تا رضا شاه ازمسئولیت انجام این جنایات مبرا شود، در جریان دادگاه 1323 بیان شد که دستور توقیف یا نگهداری زندانیان حتی پس از پایان دورۀ  محکومیت شان همیشه ازسوی  دفتر خصوصی شاه صادرمی شد-  موضوعی که مورد اعتراض دادستان قرارگفت. ( مختاری همیشه ادعا می کرد که دستگیری ها بنا به دستورات  شاهی خود رضا شاه  انجام می شد.) (1)

 

 مجله دنیا

مجله دنیا «در بهمن ماه  سال 1312  مجله ای با قطع خشتی  در 32 صفحۀ  دو ستونی انتشار خ ود در تهران با نام " دنیا " و" به مدیریت و رهبری" دکتر تقی ارانی آغاز کرد. در روی جلد مجلد  قید شده بود که فاصلۀ انتشار آن «ماهی یکمرتبه» با قیمت اشتراک سالیانه 20 ریال و « قیمت تک شماره» است.

اما علاوه براین مشخصات چیزی که شاید تا اندازه ای جلب توجه و آنرا ازمجلات دیگرمتمایز می کرد  تصویری ازبمباران هستۀ اتم ازطریق تابش اتم های پرشتاب بود که در روی جلد همین شماره چاپ  و در زیرآن نوشته شده بود: « علم جزء لایتجزی را تجزیه می کند!»  ولی جالب ترازاین تصویروجملۀ  زیرآن جمله ای بود که بعنوان توضیح روش ومحتوی مجله درسرلوحۀ همین صفحه آمده وکنجکاوی  را به شدن برمی انگیخت: دنیا « درمسائل علمي، صنعتي، اجتماعي و هنري ازنظراصول مادي بحث مي کند ». 

 فاصلۀ انتشارمجله، برخلاف وعده ای که داده شده بود، حفظ نشد زیرا پس ازانتشارمنظم شش شماره ، شمارۀ 7 آن با یک ماه تأخیر درشهریور1313 و شماره 8 آن با دو ماه تأخیر در آذرهمین سال انتشار یافت و سرانجام آخرین شمارۀ آن ، که سه شمارۀ 10 ، 11 و 12 را یکجا در برمی گرفت. در 96 صفحه و پس ازچهار ماه تأخیر درخرداد 1314منتشرشد و از آن پس ، علی رغم  وعده هایی در مورد ایجاد بعضی تغییرات و یا نگارش برخی مقالات در شماره های بعد، که نشانۀ قصد ناشربه ادامۀ  انتشارآنست ، مجله برای همیشه تعطیل گردید. نوشته اند بی نظمی انتشارمجله ناشی ازمشکلات مالی بود و تعطیل آن بروایتی درنتیجۀ قانون ممنوعیت صاحبان مشاغل دولتی ازانتشارمجله یا روزنامه و بروایتی دیگر بدلیل اشتغالات زیاد ارانی صورت گرفته است. اما  تا آنجا  که اطلاع دردست است " مدیر و رهبر" مجله در تابستان 1313 برای مطالعات علمی به آلمان سفر کرده و عدم انتشارمجله  درمرداد ماه این سال به احتمالی ناشی ازاین امر بوده، ولی بهر حال بی نظمی های بعدی دلیل  دیگری  جز مشکل مالی و یا احتمالاً اشتغالات فراوان مدیرمجله نمی توانسته  داشته باشد.  اما در مورد تعطیل مجله ،علاوه بر دلایلی که ذکرشده ، بنظر می آید که حادثۀ تشکیل " فرقه کمونیست "  بصورت مخفی وعضویت مدیر و نویسندگان و تهیه کنندگان اصلی آن دراین فرقه نیز نقش مؤثری داشته واینان احتمالاً انتشارمجله را، که یک فعالیت علنی چشمگیربوده درتعارض با فعالیت مخفی"فرقه" ای و یا لااقل زیان بخش برای آن دانسته و باعتباری آن یک را قربانی این یکی کرده اند.

 در تهیه وانتشار مجلۀ دنیا ، بجز ارانی، ازهمان آغاز ایرج اسکندری( با نان مستعارجمشید) (1) و بزرگ علوی(با نام مسنعارفریدون ناخداد) شرکت فعال دارند بنحوی که علاوه برتهیۀ مطالب اقتصادی – سیاسی وهنری – اجتماعی  برای تأمین مخارج مجله  نیز، که  هر شماره 40  تومان بر آورد شده بود ، اولی 8 تومان و دومی 5  تومان ماهانه  پرداخت می کرده اند. علاوه بر این دو نفر  شخص دیگری نیز که  بطورنسبتاً منظم مطالبی برای ستون " صنعتی" تهیه می کرده ابوالقاسم  اشتری  است ولی گهگاه  در میان نویسندگان و مترجمان نام های واقعی و یا مستعاری  مانند حسین افشار(در ستون علمی )، د. رجبی و نورالهدی بهبهانی (در ستون  صنعتی ) ، عباس قزل ایاغ ، ایراندوخت، ا. ن.ر ، ا. ن. و ا. خ . نیز دیده می شود.(2  )

 « مجلۀ دنیا خوانندۀ خود را با دنیای متمدن امروز کاملاً  آشنا می کند. هر کس می خواهد دردنیای  پرهیجان امروزه محدود نمانده با علوم ، صنایع ، اجتماعات و هنرهای ( صنایع ظریفه ) بشرقرن بیستم و تکامل تمدن وی آشنا گردد لازم است مجلۀ  دنیا را مرتب بخواند.  مجلۀ دنیا  دارای مقالات  مهم ازقبیل مقالات ذیل است: قسمت علمی: اتم و بعد چهارم ، تکامل وارث ، پسیکولوژی خواب ، امتحان هوش وحافظه، فضای چند بعدی وفرضیۀ نسبی، مکانیک  آسمان ها ، اسرار سلول واعصاب ؛ قسمت صنعتی ؛ صنایع عظیم دنیا ، انتقال سینما وعکس با بسیم ، رادیو، هواپیما و آسمان نوردی ، فیلم  ولی ناطق ؛ فلسفی و اجتماعی : عرفان و اصول مادی ، جبر و یا اختیار، علت یا غایت ، ماتریالیسم و ایدآلیسم، دیالکتیک منطق، ماشینیسم، ارزش و کار، اجتماع و طبیعت، اجتماع و اقتصاد، زن و ماتریالیسم، نفع، پول و بانک، تشکیل و گردش سرمایه، مسایل مسائل حقوقی ؛  قسمت  هنری: هنر و ماتریالیسم ، موسیقی، تآتر، فیلم از نظرصنایع ظریف، ارزش ادبی رمان، ترجمۀ شاهکارهای متفکرین بزرگ و غیره...» و بالاخره مجلۀ دنیا « جدیت خواهد کرد فکر خوانندۀ خود را با  درجۀ  تمدن  امروزی بشرآشنا  کرده  بدو مرتباً جریان و تکامل  این تمدن را نشان دهد».(3)

◀ حمید احمدی به نقل از مصطفی شعاعیان دربارۀ اندیشۀ ارانی مینویسد: آنگاه بهتر از هر زمان دیگری میتوان سرگشتگی در وادی ماتریالیزم مکانیکی را در داوری ها و کارهای اشخاص تمیز داد، که پای مسائل  ذهنی و بویژه  پای هنربه میان آید. زیرا، استواری دیالکتیکی در پهنۀ هنر ، از پیچیده ترین برخوردهای دیالکتیکی  است.  نوشتۀ شهید تقی ارانی در بارۀ هنر درست چنین خصیصه ای  را بازگو می کند. ارانی  آشکارا  در رؤیای ماتریالیزم مکانیکی و نیز تندآب های ماتریالیزم خرده بورژوازی و ناطبقاتی شناوراست... آنچه اهمیت دارد این است که جان برخورد ارانی با سرشتی طبقاتی و بویژه سرشتی دیالکتیکی اقوام  نیامده است. بدین سان، ارانی که از یکسوهنر را همواره  مستقیماً و آشکاراً با طبقات اجتماعی مرتبط  نمی یابد وازسویی دیگر رابطه ذهن را با وسائل و طرزتولید مکانیکی می کند و ازسوی سوم رابطه متقابل طبقات و یک طبقۀ واحد را در پهنۀ جهانی نمی بیند وغیره ، به ناچار قضیه را تا بین اندازه  بی جان و تفاله می کند.»(4 )  

 احمدی در ادامه تأکید می کند: «همانطورکه از انتقادهای مزبور برمی آید، دکترارانی آزاد اندیشی خود را نسبت به اندیشه های مارکس درزمینۀ  بررسی مسائل اجتماعی، سیاسی و فلسفی و فرهنگی حفظ  کرد. بر خورد او به مقوله مالکیت خصوصی نمونۀ دیگری از این واقعیت است. سندی دردست است که به طورغیر مستقیم  شیوه  برخورد ارانی را مبنی براینکه لغومالکیت خصوصی  جنبه ایدآلیستی دارد » نشان می دهد »

  حمید احمدی می افزاید : در زمینه مقوله انترناسیونالیسم سوم  نیز می توان  به نمونه هایی اشاره کرد که مرزبندی  روشن دکترارانی را با سیستم تفکررایج بین کمونیست ها و احزاب  مارکسیست - لینیست  به دست می دهد. اردشیر آوانسیان با بیان خاطره ای از دکتر ارانی (سال های زندان 1318– 1316 )  به این شناخت کمک می کند. اومی نویسد: « ما درشوروی بودیم از تروتسکیسم زیاد اطلاع  داشتیم. یادم هست روزی با ارانی در باره تئوری تروتسکیسم و خود تروتسکی صحبت می کردم.  ارانی گفت: « خوب ما که وارد نیستیم  تروتسکیسم چیست به علاوه  تروتسکیسم به ما مربوط  نمی شود». البته من برایش توضیح می دادم تروتسکیسم چیست ومی گفتم چطور به ما مربوط نمی شود؟  تروتسکیسم مربوط  به تمام کمونیست های جهان است. فکر می کردم  به این جریانات وارد نیست ولی بعدها وارد نخواهد شد. اما بعد تعجب نکردم که ارانی در بارۀ  تروتسکیسم چنین عقیده ای  دارد. خوب برای هر یک از ما این نوع پنداشت های ناقص وجود داشت و زندگی ما را پخته تر می کرد. من راجع  به خودم بگویم، مگرهمان وقت عیبمان در آن نبود که همه چیز شوروی را مکانیکی می خواستیم در ایران  تطبیق  نماییم؟ عیب ما هم این نوع چیزها بود. از اینرو  من حتی آن روز ها خوب درک  می کردم  که ارانی اهل کتاب و دانشمند است.  ما هم ایران را به خوبی نمی شناختیم، روح ملت، تاریخ  ملت ایران  و عادت مردم  را خوب درک  نمی کردیم تا پخته باشیم.

انورخامه ای نیز در خاطرات سیاسی خود نمونه ای از  برخورد  دکتر ارانی که در چنین راستایی است،  اشاره  دارد.  این موضوع مربوط  به پرسشی است که در رابطه  با شرایط  جنگ و دفاع  و از میهن از جانب انورخامنه ای ( قبل از زندان و در زندان ) مطرح می شود و دکتر ارانی هر دوبار چنین پاسخ می دهد:« وظیفۀ آزادیخواهان ایران است دوش به دوش سربازان ایران علیۀ هر متجاوزی حتی شوروی بجنگند و ما  باید از استقلال  ایران  دفاع نماییم».

 این باورو شیوه نگرش هنگامی نمایان تر می گردد که آن را با تفکر حاکم بر کمینترن و از جمله  حزب کمونیست ایران درآن زمان مورد مقایسه قراردهیم که بدین صورت بیان می گردد:« کمونیست های ایران وحزب کمونیست ایران حکومت جماهیر شوروی را مثل وطن سوسیالیستی تمام زحمتکشان و کارگران عالم – شرق و غرب – می دانند. توده ملل شرق عموماً و ملت ایران خصوصاً مساعدت ها و حمایت های مادی و معنوی انقلاب اکتبر را فراموش نخواهند کرد. کمونیست ها و کارگران و زارعین ایران تا آخرین قطره خون خود از حکومت شوروی و فتوحات انقلاب اکتبر دفاع خواهند کرد و از اظهار این مسئله خجالت و انکار ندارند. کمونیست ها و طبقه  طبقانی و انقلابی خود می دانند که بر علیه خطر جنگ از نقطه نظر دفاع حکومت شوروی مبارزه کنند.»(5)

 

 تبانی پلیس و کامبخش

حسین فرزانه در کتاب « پروندۀ پنجاه وسه نفر»  در بارۀ «تبانی پلیس و عبدالصمد کامبخش»  بدینگونه آورده است : «یکی از عوامل عمدۀ تشکیل پروندۀ  پنجاه و سه نفر به شکل موجود  توطئه و تبانی پلیس سیاسی و کامبخش است و این  خود یکی  از نکات  پیچیدۀ پروندۀ  پنجاه و سه  نفر است که در رابطۀ کامبخش و پلیس ادارۀ سیاسی تجلّی  می کند. به این ترتیب  که ظاهراً  کامبخش به محض  دستگیری ، از همان  لحظۀ اول  همکاری صادقانه ای را با ادارۀ سیاسی آغاز می کند و تمام اطلاعات خود را با شرح  و تفصیل زیاد در اختیار او می گذارد و به قول ارانی «  به عنوان استنطاق کتابی تحت عناوین تشکیلات ، ارتباطات... و غیره... برای ادارۀ  سیاسی تألیف می نماید» و او را  کشف تمام مشخصات و روابط  میان افراد گروه هدایت می کند. در عوض پلیس پرونده را ، به احتمال زیاد با همکاری و راهنمائی خود کامبخش، چنان آشفته میکند که بسیاری از پیچیدگی های پرونده  و نحوۀ  لو رفتن گروه و دستگیری اعضاء  برای همیشه  ناگشاده می ماند...» ( 6 )  

« در هر صورت همکاری کامبخش با پلیس ، علاوه  بر انعکاس  در پرونده  مطلبی  است که  مورد گواهی تمامی افراد پنجاه و سه نفر بوده و از جانب بسیاری از آنان به صورت کتبی یا شفاهی  انعکاس  یافته است. بعلاوه اینکه او با همکاری  پلیس و دادگستری خواسته است ارانی را به عنوان عامل اصلی لو رفتن هستۀ کمونیستی و در عین حال مؤسس اصلی آن معرفی کند. پس از پرونده خوانی  برای افراد پنجاه و سه نفر کاملاً  آشکار می شود. اسکندری در این مورد ، با آنکه  کمترین  سوءظنی  به توطئه مشترک پلیس و کامبخش نمی برد،  کامبخش را حداقل از این لحاظ  که « در تمام مدت زندان سکوت کرد » و در بارۀ  اعترافات خودش «  به هیچکس  چیزی  نگفت»  مقصر می شناسد و نتیجه می گیرد که او « در واقع عملاً با شهربانی همکاری کرد تا ارانی را بدان شکل خفیفش کند و در بایکوت بگذارد». اما ملکی از اسکندری قاطع تر و صریح تر است و  می نویسد که « کامبخش نه تنها  تبلیغات موزیانه و آب زیر کاه بر ضد دکتر ارانی انجام می داد بلکه توطئه و دسیسسه  را سازمان نیز ... داده  بود»  و « این  کار را با شجاعت و شهامت خاصی  پیش می برد».( 7 )  

 

 تحریکات کامبخش

شاکری به تحریکات کامبخش و پلیس برضد  ارانی  اشاره می کندو  می نویسد : تحریکات کامبخش و پلیس برضد ارانی آنقدرمأثرافتاده  بود که به قول اردشیرآوانسیان«53 نفراکثرشان به ارانی فحش می دادند( فحش خواهر و مادر) و اورا خائن می پنداشتند، و خیال میکردند که او این عده را لوداده[بود]، آوانسیان، خاطرات درمورد رهبری در حزب ورهبران او،ص 166. اسکندری، ملکی، خامه ای وجهانشاهلو هم این امر را درخاطرات خود تأیید می کنند، منتها هرکدام خود را ازاین رفتارمبرا بر می شمرد! جهانشاهلو حتی می نویسد (« ما و بیگانگان» ، برلن ، 1082 ، حتی ص 61 )  که پس از اینکه پلیس نتوانست ارانی را وادار به اقرار کند که  یادداشت  به دوستانش  را او  نوشته  بود و او را  به فلکه  آوردند، « روزی  به دستور کامبخش  در یکی از اتاق  های فلکه  برای دکترارانی به اصطلاح  دادگاه حزبی تشکیل دادند...»(8)  

 پدیده پنجاه و سه نفر

   حسین فرزانه در کتاب « پروندۀ پنجاه وسه نفر» در رابطه با پنجاه و سه نفر  شرح می دهد:  اما  این « پنجاه و سه نفر » چگونه  پدیده ای است؟ « پنجاه و سه نفر» عنوانی است که بعدها  بر مجموعه ای از افراد بهمین تعداد اطلاق شد که در اواخر سال 1317 به اتهام  عضویت در فرقۀ کمونیستی  به دادگاه جنائی تهران جلب شدند. عده ای از آنها از طریق نوعی آشنائی مقدماتی و پای بندی به اندیشۀ ماتریالیسم و نظام کمونیستی نوعی ارتباط میان خود برقرار کرده بودند ولی عدۀ  زیادی از انان از این عوالم  بدور  بودند .

 اسکندری می گوید : « 53 نفر بخودی خود واحد معینی  نبودند  که با هم جمع شده  باشند. این خیلی  تصادفی شد. در واقع پلیس در ارتباط  با کامبخش ، ارانی  و بهرامی و در  رابطه  با دستگیری آنها ...  با اسامی دیگری برخورد»  و آنها  را دستگیر کرد.

 از نظر تعداد هنوز هم بطور قطع  معلوم نیست این عده،  که پلیس آنها را « تشکیلات»  یا « فرقه»  می نامید چند نفر بوده اند  زیرا نام آنان و نوع ارتباطشان با یکدیگر در هیچ جا ضبط نشده  بود که بتوان بر اساس آنها آماری دقیق به دست داد. بعلاوه از باجوئی ها نیز نمی توان اسامی اعضای  این «تشکیلات» را بیرون کشید زیرا در این بازجوئی ها نام  های زیادی بدون دلیل  یا با دلیل  ذکر  شده بود.

 بزرگ علوی بعدها در کتاب خود با عنوان « پنجاه و سه نفر » نوشت: « ما هفت ماه  در زندان بودیم و هنوز نمی دانستیم که عدۀ ما چند نفر است وغریب تر اینست که ... خود شهربانی، خود ادارۀ  سیاسی هم که حکم توقیف ما را صادر کرده بود، هنوز تصمیم نگرفته بود که چند نفر را باید به یک  تشکیلات  فرضی منتسب کند». بعضی از افراد پنجاه و سه نفر نه تنها هیچگونه رابطۀ سازمانی با دیگران  نداشتند بلکه حتی تز وجود چنین رابطه ای نیز مطلقاً بی خبر بودند، و بعضی  نیز که  اطلاعاتی  در این مورد داشتند آگاهانه با آن مخالف بودند، و علت دستگیری آنها  بیشتر آشنائی ها و دوستی ها و یا  بعضی دیدارهای تصادفی و یا آزمایشی با اعضای فعال  گروه بوده است. بعضی دلایل  دیگر نیز برای دستگیری بسیاری از افراد ذکر شده که  از آن جمله خرید مجلۀ دنیا  د رسال  1313 و یا 1314  و یا آشنائی با ارانی بوده است . ایرج اسکندری در این مورد می نویسد : «  یک عده  دانشجویان  که به مجلۀ  دنیا آبونه بودند دستگیر گردیدند و در پاسخ  بازپرسیها  ارتباط  خود را  با دکتر ارانی انکار  ننمودند، لذا آنها را نگه داشتند.»

بهرهر آنچه می توان گفت اینست  که بعدها مجموعۀ افرادی که در یک پرونده  به یگدیگر مربوط  و به عضویت در یک فرقۀ کمونیستی متهم شدند - اگر چه رسیدگی به کارچهارنفر آنها ، ظاهراً به علت  نقض پرونده به دادگاه جداگانه ای محول شد و دو نفر از آن ها نیز تبرئه گردیدند– پنجاه و سه نفر بودند و وجۀ تسمیۀ این پدیدۀ  تاریخی نیزاز همین جا آمده است.  با اینهمه این مطلب به آن معنا نیست که این پنجاه وسه نفرهمگی اعضای یک فرقۀ کمونیستی بوده و یا فعالیتهای سیاسی داشته اند بلکه تعداد واقعی اعضای گروه، یا به قول شهربانی «  فرقۀ کمونیستی » همچنان در ابهام مانده است. »(9)    

خلاصۀ   لایحۀ  دفاعیۀ  دکتر ارانی

محکمۀ  جنائی  تهران  21 / 8 / 1317

I

securedownload-1در اینجا « خلاصۀ   لایحۀ  دفاعیۀ  دکتر ارانی» در اختیار خوانندگان ارجمند قرار می دهم:  من در مقابل قوۀ قضائی و این دادگاه مانند دهقان جوانی هستم که  درمقابل درخت کهن سالی ، که نهال  آنرا پیشنیانش غرس و با خون دل آبیاری کرده اند، قرار گرفته می خواهد از ثمرۀ آن استفاده نماید. آن نهال همان قانون اساسی بوده که مشروطیت فعلی نتیجۀ نموّ آن و شما قوۀ قضائیه  یکی از سه شعبۀ آن می باشید. ثمره  ای که شما  می توانید  مرا برخوردار  کنید  قضاوت عادلانه است.

 امروز شاهین عدالت درمقابل شماست و مدعی الواح سیاه ادعای خود را درکفۀ چپ آن قرارداده است. پس برای اینکه عادلانه رفتار شده و تأثیرات و حکمیت (؟) های قبلی بی تأثیر باشد تقاضا می نماید خالی الذهن و بیطرفانه توجه به این اظهارات فرمائید.

 قبل از دفاع اهمیت تاریخی محکمه را تذکرمی دهیم. برای اولین بار است د رتاریخ قضائی کشورکه یک دستۀ پنجاه وچند نفری ازمنورالفکر و تودۀ ملت ایران به  پیشگاه محکمۀ جنائی، بعنوان داشتن یک عقیده سیاسی،جلب شده اند. این محکمه با صدور رأی خاتمه نیافته مانند تمام محاکم نظیر، اثر آن بطرز درخشان در تاریخ ایران باقی خواهد ماند. آن ادعا نامه، این دفاع وآن رأی هرسه استاد تاریخ ملت ایران می باشند. وظیفۀ من دراینجا مهمتراز دفاع شخصی خود، یعنی جمعی است. امید داریم  که نتیجۀ محکمه هم دنیا  پسند، تاریخ پسند وعدالت پسند باشد.

II

 اگراین محکمه یک محکمۀ عادی بود کافی بود که دادگاه قانونی را بر پرونده ها تطبیق نموده رأی   دهد ولی بمناسبت خصوصیت محکمه دقّت در خود قانون نهایت ضرورت را دارد. یعنی در هر علم قبل از سنجش واندازه گیری ابتدا خود آن اسباب (مثل میکرومتر، مانومتر وهزاران متردیگر) را مورد بررسی قرار می دهند تا نتیجۀ سنجش دقیقتر باشد. قوانین مدّرج های محاکم اند. حق و وظیفه دو مفهوم می باشند که به مجرد تشکیل اجتماع مصداق پیدا می نماید ، وعده ای ازاین حقوق و وظایف عبارت ازحقوق وظایف اصلی و دائمی بشراست. قوانین فورمول هائی می باشد که وسیلۀ حفظ عدالت می بایستی باشند. ولی همواره این قوانین، که مانند حباب دور نور واقعی عدالت جاودانی را احاطه کرده، شفاف نبوده بلکه برعکس دراغلب موارد کدرو تیره می باشند و به همین جهت با اینکه مفهوم عدالت  ثابت است قوانین درتغییربوده، آنچه امروز مقدس است فردا منسوخ وغیر قابل اجراست. فجایع زیاد  بنام عدالت توسط این قوانین موقتی درتاریخ اتفاق افتاده است: بنام همین قوانین جام شوکران  را به دست سقراط دادند؛ در روم  مسیحیان را طمعۀ و حوش کردند؛  کاتولیک ها به جبران آن درتعقیبات  مذهبی قرون وسطی عده ای کثیر را بنام خدا و مسیح  سوزاندن؛ درقرون وسطی محاکمۀ بین ارباب و رعیت بدین ترتیب بود که  اوّلی مسلّح ، دومی بی سلاح مقابل هم [ قرار] می گرفتند ، نعش آن بی  سلاح  به عنوان محکوم از میدان خارج می شد، در قرون جدید جوردانو برونو طعمۀ آتش شد، گالیه  مجبورشد زانو به زمین بزند و دنیا را به ریش پاپ بخنداند، پس چگونه می توان مطمئن بود که قوانین امروزما هم  دستخوش این تغییرات  دائمی  نبوده از قانون کلی استثنا خواهد بود.  قانون فعلی که ما تعقیب می نماید نیز اولاً تابع این تحولات بوده، با عدالت واقعی ارتباط دائمی نداشته، موقتاً ظاهر شده ، نسخ خواهد  شد. ثانیاً مقدس ترین نوامیس اجتماعی ملت ایران قانون اساسی است که روح آن آزادی افکار وعقاید است و این قانون از نظر تشریفات ظاهری و محتویات باطنی با آن توافقی ندارد. ثانیاً چون عملی را تعقیب می کند، درصورت صرفنظر کردن از نکات سابق الذکرهم،  برداشتن مرام قابل انطباق خواهد بود. رابعاً قانون سابق که در مادۀ 60 قانون مجازات عمومی تعیین شده بود قیام علیه دولت به دستیاری خارجی بود که فعلاً یکی از مواد ششگانۀ قانون مصوب خرداد 1310 تقریباً آن مضمون را می رساند ولی اسم[ آن] ، به مناسبت اطلاق جزء به کل، روی تمام مواد مانده باعث شده است که اشتباهاً به عنوان قیام علیه امنیت خارجی بر ما اقامۀ دعوی نمایند در صورتیکه موضوع ادعا جز یک موضوع  داخلی  بیش نیست.

III 

قانون مزبوربا ملاحظۀ مراتب مندرجه در فوق بایستی به پرونده ها تطبیق شود و دراین تطبیق بایستی ارکان عمومی و خصوصی جرم با طریقۀ قضائی اثبات جرم بطور دقت معلوم شود. بنابراین ابتدا طرز تکامل پرونده ها را توضیح می دهیم که طرز این عمل واضح شود.

قبلاً داشتن یک سلسله اطلاعات راجع به تشکیلات اشتراکی لازم است. البته اطلاع نباید قرینه فرض  شود زیرا اطلاعات راجع به عقاید مخالف هم می تواند  توضیح داده شود. هر فرقه  تشکیل می یابد از سلول ها که نمایندگان اجرائیه ولایتی، و نمایندگان اجرائیه های ولایتی مرکز ولایتی، و نمایندگان اینها اجرائیه مرکزی فرقۀ یک کشور را تشکیل می دهد. اختلافی که فرقه های کمونیست با سایر فِرَق  دارند اینستکه نمایندگان اجرائیه های مرکزیِ کشورها، برحسب دعوت، هریک یا چند سال یکمرتبه  دورهم جمع شده نقشه[ و] رویه را تعیین نموده متفرق می شوند و حق دعوت برای آینده  مخصوص   این جمع انتخاب شده است. این جمع بین الملل نام دارد. در دنیا در حدود70  فرقۀ کمونیست موجود است، یکی از آنها فرقۀ بلشویک است که  حکومت جماهیر شووروی به دست اوست. بقیۀ فرقه های  مهم درممالک دموکراسی مانند انگلیسی و فرانسه وامریکا و سویس وغیرآزاد، ومخالف اصول مشروطیت واستقلال شمرده نمی شوند. از مالکی که فرقۀ کمونیست ندارند ایران، افغانستان، عراق، حبشه و غیره می باشند. از قراراظهار ادارۀ سیالسی آخرین فرقۀ ایران درسال 1310 منحل شده است. اشخاصی [را]  که خودسرانه خارج از این تشکیلات عملی  انجام  دهند  جنجال طلب  می نامند.

پس از ذکراین مقدمه می خواهم واضح  کنم  این فرقۀ خیالی دراصل و حقیقت چه بوده و به چه  ترتیب   به صورت این ادعا نامه در آمده است . ابتدا این حقیقت را بدون استدلال  فقط  بیان کرده ، تکامل  آنرا  تا وضعیت  این ادعا نامه نشان داده ، بعد در خلاف  جهت سیر نموده  صحت حقیقت ادعائی را ثابت  می نمایم. صورت صحیح اینکه در اینجا، به استثنای کامبخش و شورشیان  که وضعیت آنها برمن  مجهول بود [و] روشن شدن آن محتاج  معلومات بیشتری است ، اکثریت نام ، که دکتر بهرامی و من هم جزء  آنها باشم ، از وجود یک فرقۀ ادعائی هم به کلی  بی اطلاع  بوده ایم ( از ساکنین خانۀ  ضیاء الموتی و همراهان شورشیان، که وضعیت آنها نیز مجهول است ،  در ادعا  صرف نظر می شود). این حقیقت ، یعنی بی اطلاعی آن عده  که بیشتر منورالفکرهای این جمع  را تشکیل می دهند، ابتدا از مغز بصورت دیگری روی کاغذ های ادارۀ سیاسی ترشح کرده، بعد بصورت گزارش ادارۀ سیاسی، بعد بصورت قرار مستنطق، و بعد به صورت ادعا نامه و بالاخره بصورت بیان ادعا نامه درآمده است. در طی هر یک از این  مراحل متامورفوز علل و وسائل معین مأثر بوده است.

سه علت اصلی ترشح غلط ازمغزبه کاغذ عبارتند از:1– شورشیان، 2- کامبخش و3 – ادارۀ سیاسی . شورشیان بطرزی که خود بیان کرده مایل بوده خدمتی به شهربانی نموده باشد. بدون توجه به صحت ادعا تذکر می دهیم که به این نیّت شروع  به عملی کرده است بدین توضیح  که کامران ( که مطابق  مشروحات سابق نمی تواند عضو فرقۀ ایران باشد ، زیرا در خارجه است وعضوهر مملکت باید در آنجا باشد مگر در صورتیکه انتخاب شدۀ مأموریت نمایندگی در بین المللی داشته باشد ) ، که گویا یک فرد جنجال طلب است یعنی خود سرانه عملیاتی را مرتکب می شود ، گویا مطابق آنچه که از پروندۀ شورشیان مستفاد می شود به مشارالیه مأموریتی داده است.  کامران معلوم می شود از آشنائی من با حسابی وآشنائی دکتر بهرامی با علوی سوءاستفاده کرده آدرس ما را گرفته بدون واضح کردن  موضوع ، ازما دونفر، برحسب وضع هر یک، تقاضاهائی کرده است. شورشیان ، که آدرس دکتر  بهرامی را از آن ممّر فهمیده و گویا بادّعای خودش مرا یک روز دو دقیقه  در حالت آلمانی حرف زدن با دکتر بهرامی دیده است ، برای انجام عمل خدمتگزاری خود سوءاستفاده کرده به خیال اینکه  ما هم ارتباطاتی داریم اسامی را به شهربانی داده است.[ او] حتی اسم مرا هم نمی دانسته ولی مأمورین  شهربانی رابه درب خانۀ  من آورده است.

کامبخش پس ازدستگیری ، که علت آن هم ازهمان شورشیان به علت سابق الذکرسرچشمه می گیرد ، درتاریخ 20 / 2 / 16 به عنوان استنطاق کتابی تحت عناوین مختلف تشکیلات ، ارتباطات ، بودجه (؟)  و غیره  برای ادارۀ سیاسی تألیف می نماید و درآن اسامی زیاد ، از جمله اسامی عده ای  را که  بعنوان  معلم و یا شاگرد به جهت استفادۀ تدریسی از من گرفته بود،  بعنوان اعضاء یک تشکیلات از راه تهمت و افترا تعیین می نماید. از جمله به من لقب لیدر می دهد که  هنوز بدان ملقب هستم ، اما رابطۀ واقعی این شخص با من این بوده است: من حسابی نامی را از طفولیت می شناختم ، پس از مراجعت از اروپا  هم در سال 1310 او را دیده ، خانمش را هم شناختم. بعد فهمیدم که مسافرت کرده ،  کامران اسم مرا ازحسابی شنیده است. روزی که برحسب اتفاق خان حسابی  را در خیابان  دیدم  اظهار کرد یک نفر مایل ملاقات من است. درخیایان، موقع گردش خود را به او وقت دادم تا وقت تلف نکرده باشم. در مسافرت مازندران همراه  ما آمده تا گرگان رفت. مبلغ 150 ریال پول گرفت. به خواهش او راجع به اینکه مقالاتش درمجلۀ دنیا درج شود جواب منفی دادم . شخص حاضر را غیاباً توصیه  کرد مساعدت  نمایم – اسم او کامبخش است – قبول کردم. پیش من آمد ( بهار 1314 ). میل  شناختن معلمین  یا محصلین که مایل  تذریس باشند نمود . اسامی  چند به او دادم. درجریان 1314جمعاً چند مرتبه پیش من آمده، درجریان 1315دیگرپیش من نیامد.

 این شخص با گستاخی کامل، برای رهائی خود ازیک پیش آمد که نمی دانم تا چه حد مجرم بوده است، اسامی من و آن عده را با طرز نا مطلوبی، که باعث گرفتاری ما  و گرفتاری  شماست، در آن رسالۀ  ثبت  کرد .

 علت شوم خود ادارۀ سیاسی است که در بزرگ کردن موضوعات ساده و جعل موضوعات جدید و ارتباط  دادن مطالب غیر مربوط ، به  تشکیل  پرونده های سیاسی کم  کرد.

علل فرعی دیگر، مانند تظاهربعضی ازجوانان به بزرگ کردن خود، ضعف نفسش دیگران، عداوت بعضی مانند الموتی ها با هم مزید برعلت  گردید .

وسائل  بقیۀ،  این پرونده ها عبارت بودند ازحبس غیر قانونی ، تفتیش غیر قانونی منازل، تفتیش غیرقانونی  موقع شب ، ضبط  پست ، تحقیقات غیر قانونی ، فشار و شکنجه ،  تحصیل  اقرار با اکراه و فریب برخلاف اصل 9 متمم قانون اساسی، اصل 13 آن، [مادۀ] 4-123، 94، 193 قانون مجازات، اصل 27 متمم قانون اساسی، [موادّ] 18، 20 و 22 اصول محاکمات جزائی، 131 تا 136 قانون جزا، 233 اصول محاکمات. هریک ازاین عملیات به نوبۀ خود جرم بوده دادستان  را به تعقیب مرتکب ملزم می نماید. این جرم را عمداً برای تشکیل این پرونده ها با حالت مخصوص  مرتکب شده اند. با وسائل مزبور یک فرقۀ خیالی در ادارۀ سیاسی مهندسی شده است. محتویات  پرونده های اشخاص دارای این خاصیت است  که از شدت  صدق مبدل به کذب  شده وهرکس امرکوچک  را به شکل یک جرم به خود نسبت داده است. من این مطلب را و او راء الحقیقه می نامم. به عدم  حضور   شاهدی  که در فُرجۀ  قانونی ( در تاریخ 2 شهریور که فرجۀ قانونی  از 26  مرداد  تا 6 شهریوربوده است) برای اثبات وجود اوضاع سابق الذکر تعیین شده بود اعتراض می نمایم. دیدن زندان، سلب اراده  در نتیجۀ ضعف، ترس از بلاتکلیفی و تبعید، که تاکنون معمول بوده ، در تشکیل پروندۀ مؤثر  بوده است.

درمرحلۀ دوم متامورفوز آن پرونده های ادارۀ سیاسی در نتیجۀ جعل و تعبیرات غلط و تشبثّات، که مطابق مواد 97، 104 و 269[ قانون مجازات] قابل تعقیب است، بترتیب به قرارمستنطق و ادعانامه وغیره  تبدیل شده است. از جمله مراجعه به پرونده ها  واضح می نماید که اگر بخواهیم بزور  به وجود یک فرقۀ خیالی معتقد شویم معلوم می گردد که من ازجریان واسرارآن به کلی بی اطلاع  بوده ام. لقب لیدری که به من داده اند به واسطۀ وجود خصوصیات شخصی من بوده که به دستاویز اظهارات کامبخش سوء استفاده شده است.  دیگر القاء  شبهه درموضوعات مختلف، مثلاً مجلۀ دینا را  که  مقالات آن به  کلی علمی است به عنوان  اینکه با رمز نوشته است سیاسی دانسته اند درصورتیکه اقرار صریح را جمع به عدم  قبول مقالات سیاسی در پرونده های سیاسی موجود است و پاورقی های آن جز تشویق به مبارزه  با فساد اخلاق وحفظ  صلح وغیره چیزدیگرنیست .مجمع  بین الملل  سایق الذکر را ، که باید از نمایندگان احزاب تشکیل شود ،  یک مؤسسۀ  دولتی دانسته  آنرا اعزام کنندۀ  اشخاص قرض کرده اند؛ مفهوم ماده و ماتریالیسم بکلی عوضی به کار رفته و با عدم تناسب ، فرقۀ اشتراکی بودن فرض شده است؛ چه بسا به جای کلمۀ مفرد جلسه جمع آن جلسات را به کار برده و سرفعل ماضی مطلق علامت « می » که مخصوص ماضی استمراری است قرار داده کار را مهم  کرده اند؛  به حَکَمی که کتب کانت وهگل خوانده نسبت وارد کردن کتب مقصر داده ؛ به آنکه پرونده اش عاری از جرم است نسبت اقرار صریح یه جرم داده اند. عدم تطابق زمان ملاقات اسکندری با یک نظامی  با دورۀ وظیفۀ ضیاء الموتی کذب ادعانامه را واضح  می نماید؛ اقراربه عضویت فرقه به طبری ، از این  قبیل است.  دراین مورد به تمام و اعترافات کلیۀ متهمین استناد می شود.

 برای وجود عوامل سابق الذکر می توان بعنوان دلیل گرفتاری عدۀ زیاد بیگناهان را ، که در ودیوار   دادگاه به حال آنها گریه کرد، ذکرنمود. دلیل دیگر وجود اشباه و نظائرمانند گرفتاری عده ای از رشتی ها و بلاتکلیف های دیگر، و دلیل سوم اقاریر شورشیان مبتنی براظهار خدمت ، ودیگر چهارم کذب   اقاریر ادارۀ  سیاسی اشخاص است که بآسانی ثایت  می شود.

 بنابراین چهار تقاضای ذیل را از پیشگاه دادگاه می نماید: بکارنبردن قوانین درصورت عدم صلاحیت  های فوق الذکر، اقدام برای اینک  پس از این تحقیقات در موارد دیگر مطابق اصول قضائی صورت گیرد، تقاضای سوم مطالعۀ زندان و چهارم رسیدگی به وضعیت  کلیۀ بلاتکلیف هاست ، والاّ ملت  فاقد امنیت قضائی  خواهد بود.

 

ادامه دارد

 

 

 


در این رابطه