پیام مجامع اسلامی ایرانیان به مناسبت سالروز انقلاب

salgarde enghelab

   بیست دوم بهمن سال 1357 تلاش پیگیر مردم ایران برای مستقل و آزاد زیستن و حاکمیت یافتن بر سرنوشت خویش که با جنبش مشروطیت و نهضت ملی کردن صنعت نفت آغاز شده بود وارد مرحله جدیدی شد. این بار جنبش، هر چه بیشتر، همگانی شد. انقلابی چنین به نظام کهنه سلطنت استبدادی و موروثی پایان داد. مردم ایران، در سراسر کشور، در شهرها و روستاها به هم پیوستند و ندای استقلال وآزادی را سر دادند. گل آنها بر گلوله پهلوی‌ها پیروز شد و سلطنت استبدادی و وابسته از میان برخاست. امید آن می‌رفت که پس از دو جنبش مشروطیت و نهضت ملی کردن نفت که هر دو با کودتا و دخالت بیگانه با دستیاری وابستگانشان در داخل به شکست انجامید، با استقرار جمهوری، حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش مستقر و دولت حقوقمدار بگردد. اما، لازمه این امر، باورمندی به حقوقمندی انسان و احترام گذاشتن بدان ازسوی همگان به خصوص کسانی بود که از سوی مردم در جایگاه رهبری جنبش قرار گرفته بودند. متاسفانه چنین نشد.از طرفی آقای خمینی که در پاریس در جایگاه سخنگوی مردم، رهبری مبارزه استقلال طلبی و آزادیخواهی مردم ایران را یافت و نیز قدرت طلبانی که گرد او جمع آمده بودند به این اصول وفادار نماندند.او و دستیارانش نه تنها به حقوقمندی انسان باور نداشتند که انسان راتکلیفمند و خود را تعیین کننده تکلیف میدانستند. وی در فرانسه، در اوج جنبش با تکیه بر اسلامی که بیانگر استقلال و آزادی بود به سمع و نظر جهانیان رساند که خواسته او همان خواسته مردم یعنی داشتن حق حاکمیت بر سرنوشت خویش است. از جمله گفت:سرنوشت اهالی مملکت با خودشان است ... مگرحقوق بشر این نیست که هر کسی سرنوشتش را خودش تعیین کند؟ مردم ما می خواهند سرنوشتشان را خودشان تعیین کنند و... جمهوری ایران مانند جمهوری فرانسه خواهد بود ... روحانیت قصد حکومت کردن ندارد و...

   او که در پاریس از حقوق بشر و حق مردم، آزادی بیان و عقیده می‌گفت، پس از باز گشت به ایران، هنگامی که در جایگاه قدرت قرار گرفت با نقض عهدی که با مردم بسته بود، استبداد پیشه کرد و یکی در برابر همه شد. گفت اگر سی و پنج میلیون نفر بگویند آری من می گویم نه! ولایت فقیه راتحمیل و ولایت مطلقه را مستقر کرد. نظامی که با رهبری او در ایران مستقر شد استقرار حاکمیت ملی که مردم سرنوشتشان را خودشان تعیین کنند نشد. ولایت مطلقه‌ای شد که با اعمال شکنجه و اعدام و تشدید اختناق بر جامعه حاکم گشت. آزادی‌ها نقض و رژیم ولایت مطلقه فقیه به یکی ازبزرگترین ناقضان حقوق بشرمبدل شد. اما از آنجا که استبداد پایگاه مردمی ندارد و در درون مرز، به مردم متکی نیست، ناگزیر درپی بر قراری تعادل از طریق رابطه با بیرون از مرزمی‌شود. رژیم ولایت مطلقه این تعادل را از راه سازش و ستیز، سازش پنهانی و ستیزظاهری بر قرار کرد و می‌کند و بحران ها می سازد. گروگانگیری اعضای سفارت امریکا، نخستین بحران بزرگی بود که توسط ملاتاریا ایجاد شد. بی‌دلیل نبود که به گروگان گرفتن اعضای سفارت امریکا، طرحی که در امریکا تهیه شده بودو توسط مشتی دانشجوی قیم مآب البته با حمایت سپاه اجرا شد را انقلاب دوم و مهمتر از انقلاب اول خواندند.از آن پس امریکا، که با انقلاب از ایران رانده شده بود بار دیگر محور روابط داخلی و خارجی گشت و استقلال به مفهموم دخالت ندادن به بیگانه در امور کشور، که در کنار آزادی یکی از خواسته های انقلاب ایران بود نقض شد . رژیم ولایت مطلقه ناقض استقلال و آزادی است.

هموطنان

   رژیم ضد انقلاب ولایت مطلقه که ثمره کودتا علیه حاکمیت ملی است از نخستین روزهای استقرار، با ایجاد بحران‌های پیاپی به کار تحلیل بردن توان ایران است. بحران گروگانگیری که در ظاهربا قرار داد ننگین الجزایر خاتمه یافت،عامل انزوای ایران و در پی آن بحران دوم، یعنی جنگ ویرانگر هشت ساله، با خسارات بزرگ جانی و مالی گشت که سرانجامش نوشیدن جام زهرشکست توسط خمینی شد. یک نسل ایرانی نفله شد و صدها میلیارد دلار خسارت ببار آورد و ایران را از رشد باز داشت. بحران هسته‌ای سومین بحران خسران آمیز است که با تحریم‌ها که بر ایران اعمال شد خسارات جانی و مالی بسیاری ببار آورد. بحران چهارم ایران را درحلقه آتش قراردادن ودرگیرکردن ایران درجنگها درمنطقه است. اینک درامریکا،آقای ترامپ،شخصیتی افراطی به ریاست جمهوری رسیده و افراطی های جنگ طلب، بیشتر اعضای هیئت حاکمه امریکا را تشکیل میدهند. آقای خامنه ای و دیگر سران مافیای نظامی مالی حاکم بر ایران هر روز بکار تحریک مشغولند تا بتوانند به یمن بحرانی جدید، در سایه تشدید تهدید های برون مرزی، فشار در درون مرز را افزایش دهند.

هموطنان

   ایجادترس یکی از عوامل کنترل جامعه توسط افراطی‌ها حتی در نظامهای مردمسالار است. امروز شاهدیم ایجاد ترس از نداشتن امنیت اجتماعی و اقتصادی یکی از حربه‌های انتخاباتی درغرب به خصوص توسط افراطی‌ها است. رژیم ولایت مطلقه فقیه، در کنار ایجاد بحران ها می‌کوشد ترس از آینده را در جامعه القا کند . می‌کوشد بقای ایران را در گرو بقای نظام ولایت مطلقه بباوراند. تبلیغ می‌کند که اگر دست به ترکیب این رژیم بخورد، ایران تجزیه می‌شود، کسانیکه راه حل را در درون رژیم می جویند نیز در این راه با رژیم همراهند. این ترس را رژیم شاه نیز القاء می کرد اما آن رژیم رفت و ایران ماند . در حقیقت این بقای رژیم‌های استبدادی است که کشور را با خطر مواجه می کند. همانگونه که سلولهای سرطانی با بدن سالم سر ناسازگاری دارند و تنها با جراحی به موقع می‌شود از شرشان آسود، رژیم ولایت مطلقه که بسان سرطانی به جان هستی ایران افتاده است با استقلال و آزادی، با بقای ایران، ناسازگار است. هر روز که بر عمر رژیم ولایت مطلقه، رژیمی که فساد و جنایت و خیانت را روش کرده‌است،افزوده میشود برخطرش برای حیات ملی ایرانیان و زیست در استقلال و آزادی، افزوده می‌شود. زمان، زمان قوت بخشیدن به بدیل نماد استقلال و آزادی و برخاستن به عمل برای تنگ کردن مجال بر رژیم ضد حیات ملی است. زمان برخاستن به جنبش همگانی بدور از خشونت است. بدین جنبش است که میتوان عرصه را برولایت مطلقه تنگ کرد، که می‌توان به عمر استبداد پایان داد که می‌توان شب ولایت مطلقه استبدادیان را به صبح آزادی و استقلال رساند، که می‌توان شهروندان حقوقمند گشت و دولت منتخب حقوقمدار را جانشین کرد، که می‌توان هدف انقلاب 22 بهمن را با استقرار جمهوری شهروندان برقرار کرد.    

مجامع اسلامی ایرانیان/ 22بهمن 1395

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید